
خطبه 003-شقشقيه
ترجمه:
اين خطبه معروف به شقشقيه است و متشمل بر شكايت در امر خلافت و سپس ترجيح دادن شكيبايى در برابر آن و آنگاه بيعت مردم با او مى باشد.به خدا سوگند! او پيراهن خلافت را بر تن كرد در حالى كه خوب مى دانست موقعيت من در مساله خلافت همچون محور سنگ آسياب است (كه بدون آن هرگز گردش نمى كند)، سيل خروشان (علم و فضيلت) از دامنه كوهسار وجودم پيوسته جارى است و مرغ (دورپرواز انديشه) به قله (وجود) من نمى رسد (چون چنين ديدم)، در برابر آن پرده اى افكندم و پهلو از آن تهى نمودم و پيوسته در اين انديشه بودم كه آيا با دست بريده (و نداشتن يار و ياور، به مخالفان) حمله كنم يا بر اين تاريكى كور، صبر نمايم، همان ظلمت و فتنه اى كه بزرگسالان را فرسوده، كودكان خردسال را پير و مردم باايمان را تا واپسين دم زندگى و لقاى پروردگار رنج مى دهد.سرانجام ديدم بردبارى و شكيبايى در برابر اين مشكل، به عقل و خرد نزديكتر است، به همين دليل شكيبايى پيشه كردم (نه شكيبايى آميخته با آرامش خاطر، بلكه) در حالى كه گويى در چشمم خاشاك بود و استخوان راه گلويم را گرفته بود، چرا كه با چشم خود مى ديدم ميراثم به غارت مى رود!
خطبه در يك نگاه:
اين خطب ه از مهمترين خطبه هاى نهج البلاغه است و چون مسائل مربوط به خلافت بعد از رسول خدا (ص) را بى پرده شرح مى دهد براى گروهى جنجال برانگيز شده است.نكته هايى در اين خطبه وجود دارد كه در هيچ يك از خطبه هاى نهج البلاغه نيست و در عين كوتاهى، يك دوره تاريخ اسلام مربوط به عصر خلفاى نخستين در آن خلاصه شده است.تحليلهاى دقيق و جالبى دارد كه براى صاحب نظران، بسيار قابل مطالعه است و نكاتى در آن ديده مى شود كه در هيچ جاى ديگر ديده نخواهد شد.قبل از ورود در شرح و تفسير اين خطبه اشاره به چند نكته لازم به نظر مى رسد:1- نام خطبه: نام اين خطبه از جمله آخر آن گرفته شده است كه امام (ع) در پاسخ تقاضاى ابن عباس براى ادامه خطبه، به او فرمود: (تلك شقشقه هدرت ثم قرت) كه معادل آن در فارسى چنين است: (اين شعله آتشى بود كه از دل زبانه كشيد و فرو نشست) و به اين ترتيب درخواست ابن عباس را براى ادامه سخن رد كرد، چون حال و هوايى كه امام (ع) را براى بيان آن سخنان آتشين و حساس آماده كرده بود تغيير يافت، زيرا كسى از ميان جمعيت برخاست و نامه اى به دست حضرت داد و فكر امام (ع) را به مسائل ديگرى متوجه ساخت.2- زمان صدور: در مورد زمان صدور اين خطبه در ميان شارحان نهج البلاغه گفتگوست، بعضى مانند محقق خويى معتقدند: از محتواى خطبه و همچنين اسناد و طرق آن استفاده مى شود كه اين سخنان را در اواخر عمر شريفش بعد از ماجراى جنگ جمل و صفين و نهروان و پيكار با ناكثين و قاسطين و مارقين ايراد فرموده و انصافا محتواى خطبه نيز اين نظر را تاييد مى كند.3- مكان ايراد خطبه: جمعى از شارحان نهج البلاغه از ذكر مكان صدور خطبه خاموشند ولى بعضى معتقدند كه امام (ع) آن را بر فراز منبر مسجد كوفه ايراد فرموده و ابن عباس مى گويد: امام (ع) آن را در (رحبه) ايراد فرمود و اين در موقعى بود كه سخن از مساله خلافت به ميان آمد، طوفانى در قلب مبارك امام (ع) برخاست و اين سخنان را ايراد فرمود.4- سند خطبه: در مورد سند خطبه نيز گفتگوست.بعضى گفته اند: اين خطبه از خطبه هاى متواتر است و بعضى به عكس، گفته اند اين خطبه از على (ع) نيست و او هرگز از مساله خلافت شكايت نكرده، بلكه ساخته و پرداخته سيدرضى مى باشد.شارح معروف، ابن ميثم بحرانى مى گويد: اين دو ادعا هر دو باطل و در طريق افراط و تفريط است.سند خطبه به حد تواتر نرسيده و از طرفى اين ادعا كه از سخنان سيدرضى است نيز بى پايه است (و حق اين است كه از عل ى (ع) صادر شده است).
اشكال تراشى در سند اين خطبه، به خاطر اين نيست كه ضعف و فتورى در آن راه دارد و يا با ساير خطبه هاى نهج البلاغه از نظر ارزش متفاوت مى باشد، بلكه به عكس، چنان كه خواهد آمد اين خطبه داراى اسناد متعددى است كه در بعضى از خطبه هاى بعضى نهج البلاغه اين همه اسناد وجود ندارد.تنها چيزى كه سبب اشكال تراشى درباره خطبه شده است اين است كه با پيشداوريها و ذهنيت گروهى از افراد سازگار نيست.آنها به جاى اين كه پيشداورى و ذهنيت خود را با آن اصلاح كنند، به فكر مخدوش كردن اسناد خطبه افتاده اند تا مبادا به ذهنيت آنها لطمه اى وارد شود.به هر حال از جمله اسنادى كه غير از نهج البلاغه براى اين خطبه ذكر شده، اسناد زير است: الف- ابن جوزى در كتاب تذكره الخواص مى گويد: اين خطبه را امام (ع) در پاسخ كسى ايراد فرمود كه هنگامى كه امام (ع) به منبر رفته بود از آن حضرت پرسيد: ما الذى ابطا بك الى الان، چه چيز سبب شد كه تا اين زمان زمام خلافت را به دست نگيرى؟ اين سخن نشان مى دهد كه ابن جوزى طريق ديگرى براى اين خطبه در اختيار داشته است، زيرا سوال اين جوان در نهج البلاغه مطرح نيست حتما ابن جوزى از طريق ديگرى گرفته است.ب- شارح م عروف ابن ميثم بحرانى مى گويد: اين خطبه را در دو كتاب يافتم كه تاريخ تاليف آنها، قبل از تولد سيدرضى- ره- بوده است: نخست در كتاب الانصاف نوشته ابوجعفر ابن قبه شاگرد كعبى، كه يكى از بزرگان معتزله است كه وفات او قبل از تولد سيدرضى است.ديگر اين كه نسخه اى از آن را يافتم كه بر آن، خط ابوالحسن على بن محمد بن فرات وزير المقتدر بالله بود و اين، شصت و چند سال قبل از تولد سيدرضى بوده است.سپس مى افزايد: بيشترين گمان من اين است كه آن نسخه مدتى قبل از تولد ابن فرات نوشته شده بوده است.ابن ابى الحديد نيز مى گويد: استادم واسطى در سال 603 از استادش ابن خشاب چنين نقل كرد كه او در جواب اين سوال كه آيا اين خطبه مجعول است؟ گفت: نه به خدا سوگند! من مى دانم كه كلام امام (ع) است همانگونه كه مى دانم اسم تو مصدق بن شبيب واسطى است.من ادامه دادم و گفتم: بسيارى از مردم مى گويند اين از سخنان سيدرضى است.او در پاسخ گفت: سيدرضى و غير سيدرضى كجا، و اين بيان و اين اسلوب ويژه كجا؟! ما رساله هاى سيدرضى را ديده ايم و روش و طريقه و فن او را در نثر شناخته ايم، هيچ شباهتى با اين خطبه ندارد سپس افزود: به خدا سوگند من اين خطبه را در كتابهايى يافت ه ام كه دويست سال قبل از تولد سيدرضى تصنيف شده است.من اين خطبه را با خطوطى ديده ام كه آنها را مى شناسم و مى دانم خط كدام يك از علما و اهل ادب است پيش از آن كه پدر رضى متولد شود.سپس ابن ابى الحديد مى گويد: من نيز خودم قسمت مهم اين خطبه را در نوشته هاى استاد ابوالقاسم بلخى كه از علماى بزرگ معتزله بود يافته ام و او معاصر المقتدربالله بود كه مدت زيادى قبل از تولد سيدرضى مى زيسته است و نيز بسيارى از آن را در كتاب ابن قبه (كه از متكلمان اماميه است) به نام الانصاف يافتم و او از شاگردان ابوالقاسم بلخى است و قبل از سيدرضى مى زيسته است.مرحوم علامه امينى در الغدير، جلد 7، صفحه 82 به بعد، اين خطبه را از 28 كتاب، آدرس داده است.محتواى خطبه: همانگونه كه قبلا نيز اشاره شد اين خطبه در تمام فرازهايش از مساله خلافت بعد از پيامبر اسلام (ص) سخن مى گويد و مشكلاتى را كه در دوران خلفا به وجود آمد در عبارات كوتاه و پرمعنى و بسيار داغ و موثر شرح مى دهد و با صراحت، اين حقيقت را بيان مى كند كه بعد از رسول خدا (ص) او، از همه شايسته تر براى اين مقام بود و شديدا تاسف مى خورد كه چرا خلافت از محور اصلى تغيير داده شد.در پايان خطبه، دا ستان بيعت مردم را با خودش شرح مى دهد و اهداف پذيرش بيعت را در جمله هاى بسيار زيبا و الهام بخش بيان مى فرمايد.