8. وَ لَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا كَانَ مُنتَصِرا جز خدا گروهى كه به ياريش برخيزند نبود و خود قدرت نداشت.
عاقبتِ اعتماد به غير خدا، ناكامى است. «لَمْ تَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ» ( کهف، 43)
9. وَ رَءَا الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّواْ أَنهَّم مُّوَاقِعُوهَا وَ لَمْ يَجِدُواْ عَنْهَا مَصْرِفًا چون مجرمان آتش را ببينند بدانند كه در آن خواهند افتاد و راه رهايى از آن نيست. مجرم در قيامت اميدى به نجات و راه فرار ندارد. «لَمْ يَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً» (کهف، 53)
10.قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا موسى گفتش: آيا با تو بيايم تا از آنچه به تو آموخته اند به من كمالى بياموزى؟ براى دريافت علم، بايد در مقابل استاد،ادب و تواضع داشت. «هَلْ أَتَّبِعُكَ» (کهف، 66)