
«لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» (25)
در دين اكراه راه ندارد; چرا كه راه از بيراه به روشنى آشكار شده است .
«و لو شاء ربك لآمن من في الارض كلهم جميعا ا فانت تكره الناس حتى يكونوا مؤمنين» (26)
يعنى: اگر پروردگارت مىخواست تمامى اهل زمين (بدون اينكه اختيارى داشته باشند) ايمان مىآوردند، پس آيا تو مردم را به اكراه وا مىدارى تا اين كه مؤمن شوند؟!
منطق آزادى فكر و انديشه در عملكرد و روش پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام وجود داشت . پيامبر اسلام با نصاراى نجران به گفت و گو پرداخت . آنان از پذيرش حق خوددارى كردند . در نهايت در مورد مباهله (درخواست از خدا براى رسوايى دروغگو) توافق نمودند . (27) در روايات اسلامى وارد شده است كه وقتى پاى مباهله به ميان آمد، نمايندگان مسيحيان نجران از پيامبر هلتخواستند تا در اين باره بينديشند و با بزرگان خود مشورت كنند . بالاخره از اقدام به مباهله خوددارى كرده، حاضر به مصالحه شدند و شرايط ذمه را پذيرفتند . (28) پذيرش شرايط ذمه و مصالحه از سوى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و نه اجبار آنان به اسلام يا جنگ با آنان يا مباهله و نفرين آنان، نشاندهنده روحيه منطقى و آزادانديشى آن حضرت است . سيره امام صادق عليه السلام مبتنى بر بحث و گفت و گو با گروههاى غيرمذهبى، مثل ملحدين، مشركين و دهريون و نيز گروههايى از اهل كتاب بود . امام با اين افراد، برخوردى حكيمانه همراه با حلم و صبر داشت . ادعاها و ادله آنها را با متانت و صبورى مىشنيد و از ادله خود خصم براى رد مدعاى آنان و اثبات اعتقادات اسلامى استفاده مىكرد (در اصطلاح منطق به آن، «جدل» گفته مىشود). مهمترين ابزار امام صادق عليه السلام در برخورد با اين گروهها همان اخلاق معنوى و روحيه بردبارى و گفت و گوى مسالمتآميز بود كه سرانجام مخاطب را به تسليم وادار مىكرد و كار به جايى مىرسيد كه زبان به ستايش و مدح امام مىگشود . (29)
و) خوش بينى نسبتبه ديگران: يكى ديگر از پيشفرضهاى گفت و گو، خوشبين بودن و احترام به طرف گفت و گوست . همه انسانها از فطرت الهى بهرهمندند . اگر فشارها و هوسها برداشته شود، پاكى و اصالت آنان ظاهر مىگردد . از اين رو، قرآن كريم، تمسخر ديگران را ممنوع ساخته و از مسلمانان مىخواهد كه اقوام ديگر را مسخره نكنند:
«يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيرا منهم و لا نساء من نساء عسى ان يكن خيرا منهن و لا تلمزوا انفسكم و لا تنابزوا بالالقاب .» (30)
يعنى: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، نبايد قومى، قوم ديگر را ريشخند كند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى، زنان ديگر را ريشخند كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت مدهيد .
ز) جدى گرفتن پيام گفت و گو: قرآن كريم از رفتار و عملكرد عدهاى از مخالفان و معاندان حكايت مىكند كه هر گاه پيام جدى وحى را از زبان پيامبر خدا مىشنيدند، او را تكذيب كرده و به او نسبتسحر و جادو، (31) شاعر (32) و ديوانه (33) مىدادند و در مواردى سخنان وحى را اسطوره پيشينيان (34) معرفى مىكردند . اين امر، نشاندهنده رفتار ناپسند آنان در گفت و گو با پيامبر خداست و به دليل ضعف و پيشداورى خويش و بدون توجه به پيام گفت و گو، از شنيدن پيام وحى خوددارى مىكردند .
پيامبران خدا در گفت و گو با مردم بسيار جدى بودند و در رساندن پيام خداوند متعال به مردم از كوتاهى و سهلانگارى خوددارى مىكردند . در قضيه گاو بنى اسرائيل، حضرت موسى عليه السلام بهمردمگفت:
خدا به شما فرمان مىدهد كه: ماده گاوى را سر ببريد، گفتند: آيا ما را به ريشخند مىگيرى؟ گفت: پناه مىبريم به خدا كه از جاهلان باشم . (35)
ن) احترام به افكار، فرهنگ و مقدسات يكديگر: قرآن كريم ضمن تكريم و احترام به پيامبران و كتب آسمانى سابق، آنها را تصديق مىكند . حدود بيست آيه قرآن كريم در تصديق و تاييد تورات و انجيل است . اساسا اين سنت الهى است كه هر پيامبرى، پيامبر پيشين را تاييد و هر كتاب آسمانى، كتاب آسمانى سابق را تصديق مىنمايد (ناگفته نماند تاييد تورات و انجيل از سوى قرآن كريم، به معناى تاييد تورات يا انجيل فعلى نيست; چون دست تحريف آن دو را در امان نداشته است):
«و انزلنا اليك الكتاب بالحق مصدقا لما بين يديه من الكتاب و مهيمنا عليه فاحكم بينهم بما انزل الله» (36)
يعنى: و كتاب آسمانى (قرآن) را بهراستى و درستى بر تو نازل كرديم كه همخوان (مصدق) با كتابهاى آسمانى پيشين و حاكم بر آنهاست . پس در ميان آنان بر وفق آنچه خداوند نازل كرده است، داورى كن .
قرآن كريم از مسلمانان مىخواهد كه كافران را دشنام و ناسزا ندهند; چه اين كه آنان نيز در مقابل و از روى دشمنى به خدا ناسزا مىگويند (37) و نيز از مؤمنين مىخواهد با كسانى كه دين شما را به ريشخند و بازى گرفتهاند، دوست نشوند . (38)