ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: فیلم های سینمایی ایرانی
:: بهترین فیلم های سینمایی
:: طلاق چرا ؟
:: دین گریزی چرا ؟
:: کار تون های بسیار زیبا
:: گناه شناسی
:: رذایل ودرمان آن
:: حدیث گرافی مذهبی
:: پروفایل استوری
:: پروفایل آیه گرافی
:: بازی وسرگرمی
:: منبر های کوتاه وشنیدنی
:: جوانانان حتما بخوانند!!!!!
:: ویژه نامه محرم
:: فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
:: نوجوانان وجوانان
:: کودکان
:: اثبات خدا برای
:: کودکان
:: انتخابات
:: از عالم پس از مرگ چه خبر
:: دفاع از حریم ولایت
:: حکایت خوبان
:: جهان سیاست
:: پاورپوینت عقاید
:: پاور پوینت مذهبی
:: پاورپوینت قرآنی
:: بااندکی تامل
:: مناجات
:: سئوالات ویژه
:: نامه خدا به بنده
:: ضیافت نور
:: تا آسمان
:: جهنم
:: بهشت
:: فضای مجازی
:: احکام
:: نماز
:: تربیتی
:: علمی
:: مذهبی
:: اعتقادی
:: دینی
:: تاریخی
:: قرآنی
:: تاریخی
:: مذهبی
:: دینی
:: اعتقادی
:: مطالب جالب وخواندنی
:: قرآنی
:: مدعیان دروغین
:: عبرت ها
:: نرم افزار
:: فلسفه احکام
:: تفسیر قرآن کریم
:: چنگ نرم
:: منبر مجازی
:: مجموعه تصویر های نمایشگاهی
:: تصویر نوشته های قرآنی
:: مجموعه تصویر ها
:: آیا می دانید!!!
:: نوحه صوتی تصویری
:: روضه
:: مداحی
:: متن نوحه
:: اخلاق وعرفان
:: جامعه امروز
:: ویدئو های آموزنده
:: قرآن
:: دبستانی ها
:: منبرها
:: گناه شناسی
:: سخنرانی مکتوب
:: اشعار
:: مهارت های زندگی
:: ولایت فقیه
:: دانستنیهای حقوقی
:: طب امام صادق (ع)
:: اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
:: ضرب المثل های مخرب
:: ضرب المثل های غلط
:: سخنرانی صوتی تصویری
:: متن سخنرانی
:: کتابخانه
:: ویزه بسیج
:: پاور پوینت
:: خداشناسی
:: داستان ضرب المثل ها
:: ضرب المثل ها
:: اخلاقی
:: طعم خوب بندگی
:: زنا شویی
:: داروخانه معنوی
:: احکام دینی
:: معارف قرآن
:: ذکر مبارک
:: درسهایی از قرآن
:: معنویت
:: بصیرت
:: موازین
:: موعظه خوبان
:: جملات تکان دهنده
:: جملات زیبا وتامل بر انگیز
:: حجاب رمز پیروزی
:: عترت
:: منبر ووعظ
:: هشدار
:: خنده های حلال
:: شبهات
:: همگام با ولایت
:: خانواده
:: ناگفته هایی از حقایق عاشورا
:: شگفتی های آفرینش
:: عجایب خلقت
:: فرجام شناسی
:: اعجاز قرآن
:: مشاعره
:: موسیقی
:: ازدواج
:: مأموریت های امور تربیتی
:: امور تربیتی و عملکرد آن
:: نهال امور تربیتی
:: همگام با مربیان
:: مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
:: ویژه نامه محرم94
:: امام خامنه ای امام عشق
:: نماز
:: خط قرمز های قرآنی
:: معلومات قرآنی
:: دریچه ای به سوی مذهب
:: پند های نهج البلاغه
:: حکایت ها وحکمت ها
:: آموزشی
:: ویژه جوانان ونوجوانان
:: امام شناسی
:: میوه وخواص دارویی انها
:: اشعار مناسبتی
:: مهدویت (عج)
:: آرامش در زندگی
:: روانشناسی وفرآن
:: شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
:: پیام های وحی آسمانی
:: تلاوت های درخواستی
:: lماه ضیافت خدا
:: گونان گون
:: دفاع مقدس
:: لحظه ای تامل
:: انسان از نگاه قرآن
:: گیا هان دارویی
:: پزشکی
:: پرسش وپاسخ
:: داستانها
:: معما
:: دانستنی ها
:: تربیتی
:: ویژه نامه ها
:: اعقاید شناسی
:: انقلاب اسلامی
:: قرآن شناسی
:: ویژه نامه محرم حسینی
:: استفتائات
:: پیامک ها
:: پیا مک های قرآنی
:: بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 157855
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


پیام های وحی آسمانی





پیـــام های آسمــانی 

جزء نهم

(برگرفته از تفسیر نور)



1.ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكاَنَ السَّيِّئَةِ الحْسَنَةَ حَتَى عَفَواْ وَّ قَالُواْ قَدْ مَسَّ 
ءَابَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ


آن گاه جاى بلا و محنت را به خوشى و خوبى سپرديم، 
تا شمارشان افزون شد و گفتند: آن پدران ما بودند با سختى 
و بهروزى. ناگهان آنان را بى ‏خبر فرو گرفتيم.


قهر الهى، خبر نمى ‏كند و ناگهان مى ‏رسد.

«بَغْتَةً»

( أعراف،95)


2.وَ مَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ ءَامَنَّا بِايَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا 
رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبرْا وَ تَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ

خشم بر ما نمى ‏گيرى، جز آنكه چون نشانه ‏هاى پروردگارمان
بر ما آشكار شد به آنها ايمان آورديم. اى پروردگار ما،
بر ما شكيبايى ببار و ما را مسلمان بميران.


بهترين شيوه در برابر تهديد طاغوت‏ها، دعا و توكّل 
بر خدا و حفظ ايمان و پايدارى است. 

«رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمِينَ»

(أعراف،126)


3.فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلِين

سرانجام از آنان انتقام گرفته و در دريا غرقشان ساختيم، 
زيرا آيات ما را تكذيب كردند و از آنها غافل بودند.



سرنوشت ما و ريشه ‏ى ناگوارى ‏ها و بلاها،
در دست خودماست. 


«فَأَغْرَقْناهُمْ» ... 

«بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا»

( أعراف،136)


4. قَالَ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلَاهًا وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ عَلىَ الْعَلَمِينَ

گفت: آيا جز اللَّه، برايتان خدايى بجويم،
و حال آنكه اوست كه شما را بر جهانيان برترى بخشيد؟



عبادت بايد بر اساس تعقّل و تشكّر باشد.

«أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إِلهاً وَ هُوَ فَضَّلَكُمْ»


خدا يافتنى است، نه بافتنى، 
«أَبْغِيكُمْ» 

و پرستش غير خدا، با عقل و روحيّه ‏ى 
سپاسگزارى ناسازگار است.

(أعراف،140)

5. وَ الَّذِينَ عَمِلُواْ السَّيِّاتِ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِهَا 
وَ ءَامَنُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ

آنان كه مرتكب كارهاى بد شدند، آن گاه توبه كردند و ايمان آوردند، 
بدانند كه پروردگار تو پس از توبه، آمرزنده و مهربان است.


راه توبه هميشه باز است، گرچه پس از مدّت‏ها باشد. 

«ثُمَّ تابُوا» 

( 
«ثُمَّ» براى گذشت زمان طولانى است) 

(أعراف،153)

6. فَلَمَّا عَتَوْاْ عَن مَّا نُهُواْ عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُواْ قِرَدَةً خَاسِئينَ

و چون از ترك چيزى كه از آن منعشان كرده بودند سرپيچى
كردند،گفتيم: بوزينگانى مطرود شويد.


نهى از منكر، اگر سبب هدايت ديگران نشود،
سبب نجات خود ناهيان مى‏ شود.

«أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ»

( أعراف،166)


7. وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَيْنَاهُ ءَايَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا 
فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ

خبر آن مرد را بر ايشان بخوان كه آيات خويش را به او عطا 
كرده بوديم و او از آن علم عارى گشت و شيطان در پى‏ اش 
افتاد و در زمره گمراهان درآمد.


انسان هر چه بالا رود، نبايد مغرور شود، چون احتمال 
سقوط وجود دارد، عاقبتِ كار مهم است. 
جايگاه هر كس بالاتر،خطرش بيشتر. 

«فَانْسَلَخَ مِنْها»

( أعراف، 175)


8. أَ يُشْرِكُونَ مَا لَا يَخلُقُ شَيْئًا وَ هُمْ يُخلَقُونَ

آيا شريك خدا مى ‏سازند چيزهايى را كه نمى‏ توانند 
هيچ چيز بيافرينند و خود مخلوق هستند؟



انسان‏ها در تنگناها متعهّد مى ‏شوند، 

«لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ»، 


امّا در حال گشايش، بى ‏وفايند.

«جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ»

( أعراف،191)

9.إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّى‏ مُمِدُّكُم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَائكَةِ مُرْدِفِين

(به ياد آوريد) زمانى كه (در جنگ بدر) از پروردگارتان فريادرسى 
مى ‏طلبيديد،پس او دعا و خواسته‏ ى شما را اجابت كرد (و فرمود:) 
من يارى ‏دهنده شما با فرستادن هزار فرشته‏ ى پياپى هستم.


خداوند، بدون دعا هم مى ‏تواند عطا كند، 
ولى دعا، يك راه تربيت الهى است. 

«إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ»

( أنفال، 9)

10. يَأَيُّها الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَخُونُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ
وَ تَخُونُواْ أَمَانَاتِكُمْ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ

اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، مى‏ دانيد كه نبايد به خدا و 
پيامبر خيانت كنيد و در امانت خيانت ورزيد.



امانت مردم به منزله‏ ى امانت خود ما و 
خيانت به آن خيانت به خودمان است. 


«لا تَخُونُوا»

(أنفال، 27)




نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 21 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

گوناگون

 

دیدن فیض خدا با فراموشی نفس

ایمان بهترین سرمایه و باعث نجات است، قرآن کریم برای ایمان فضائل و برای مؤمن درجاتی بیان کرده و رستگاری را برای مؤمنان دانسته است «قد افلح المومنون»[1]

ما می گوییم مؤمن کسی است که به خدا، رسول، غیب و اصول دین ایمان بیاورد و به فروع عمل کند در حالی که این پاسخ غیر عالمانه و بیان لوازم ایمان است.

برای این که ایمان را تعریف کنیم باید ببینیم مؤمن کیست و برای شناخت مؤمن باید ببینیم خدا چه کسی را مؤمن معرفی کرده است؟ خداوند در سوره حشر می فرماید من مؤمن هستم «السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِن».[2]

حال باید دید آیا مؤمن مشترک لفظی است که در مورد خدا یک معنا و در مورد انسان یک معنای دیگری دارد یا این که یک حقیقت و یک معنا دارد لکن لوازمش فرق می کند.

خودمان اگر بخواهیم در امان باشیم و به خودمان امنیت ببخشیم باید وارد پناهگاه شویم همان پناهگاهی که فرمود «کلمة لا اله الا الله حصنی»[3] لکن لازمه آن این است که به اصول دین، ایمان داشته باشیم و فروع دین را عمل کنیم؛ در این صورت است که وصف مؤمن را که خدا دارد ما هم پیدا می کنیم.

خدا نسبت به دیگران ایمنی بخش است ما نسبت به خودمان ایمنی بخش هستیم. کسی که امنیت می بخشد مؤمن است و این مؤمن، هیمنه دارد. از این رو کلمه مهیمن در کنار مؤمن آمده یعنی کسی که امان بخش است؛ هیمنه دارد. چون آنقدر قدرت دارد که در مقابل عذاب الیم ایستادگی کرده و خودش را با مبارزه با نفسش نجات داده است.

در دعای امام کاظم علیه السلام آمده است «ان الراحل الیک قریب المسافه؛ خدایا کسی که بخواهد سمت تو بیاید راهش خیلی کم است».[4] بین ما و فیض خدا یک پرده است. مرحوم صدوق در کتاب توحید از حضرت ابراهیم نقل می کند «لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه»[5] پس خود این خلق یک پرده رقیق است نه این که بین خلق و خدا یک پرده باشد بلکه خود خلق پرده و فاصله است.

آدم وقتی خود را نبیند فیض خدا را می بیند و این همان ایمان است. لکن لازمه آن این است که به اصول ایمان بیاورد و فروع را عمل کند. این مؤمن متخلق به اخلاق الاهی می شود و هم خودش را و هم جامعه را نجات می دهد.

 

پی نوشت ها:

 

[1] مومنون، 1.

[2] حشر، 23.

[3] بحار الأنوار، ج 49، ص 127

[4] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص 583.

[5] التوحید للصدوق، ص 179.

ایمان بهترین سرمایه و باعث نجات است، قرآن کریم برای ایمان فضائل و برای مؤمن درجاتی بیان کرده و رستگاری را برای مؤمنان دانسته است «قد افلح المومنون»[1]

ما می گوییم مؤمن کسی است که به خدا، رسول، غیب و اصول دین ایمان بیاورد و به فروع عمل کند در حالی که این پاسخ غیر عالمانه و بیان لوازم ایمان است.

برای این که ایمان را تعریف کنیم باید ببینیم مؤمن کیست و برای شناخت مؤمن باید ببینیم خدا چه کسی را مؤمن معرفی کرده است؟ خداوند در سوره حشر می فرماید من مؤمن هستم «السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِن».[2]

حال باید دید آیا مؤمن مشترک لفظی است که در مورد خدا یک معنا و در مورد انسان یک معنای دیگری دارد یا این که یک حقیقت و یک معنا دارد لکن لوازمش فرق می کند.

خودمان اگر بخواهیم در امان باشیم و به خودمان امنیت ببخشیم باید وارد پناهگاه شویم همان پناهگاهی که فرمود «کلمة لا اله الا الله حصنی»[3] لکن لازمه آن این است که به اصول دین، ایمان داشته باشیم و فروع دین را عمل کنیم؛ در این صورت است که وصف مؤمن را که خدا دارد ما هم پیدا می کنیم.

خدا نسبت به دیگران ایمنی بخش است ما نسبت به خودمان ایمنی بخش هستیم. کسی که امنیت می بخشد مؤمن است و این مؤمن، هیمنه دارد. از این رو کلمه مهیمن در کنار مؤمن آمده یعنی کسی که امان بخش است؛ هیمنه دارد. چون آنقدر قدرت دارد که در مقابل عذاب الیم ایستادگی کرده و خودش را با مبارزه با نفسش نجات داده است.

در دعای امام کاظم علیه السلام آمده است «ان الراحل الیک قریب المسافه؛ خدایا کسی که بخواهد سمت تو بیاید راهش خیلی کم است».[4] بین ما و فیض خدا یک پرده است. مرحوم صدوق در کتاب توحید از حضرت ابراهیم نقل می کند «لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه»[5] پس خود این خلق یک پرده رقیق است نه این که بین خلق و خدا یک پرده باشد بلکه خود خلق پرده و فاصله است.

آدم وقتی خود را نبیند فیض خدا را می بیند و این همان ایمان است. لکن لازمه آن این است که به اصول ایمان بیاورد و فروع را عمل کند. این مؤمن متخلق به اخلاق الاهی می شود و هم خودش را و هم جامعه را نجات می دهد.

 

پی نوشت ها:

 

[1] مومنون، 1.

[2] حشر، 23.

[3] بحار الأنوار، ج 49، ص 127

[4] مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص 583.

[5] التوحید للصدوق، ص 179.

 

شیعه نقطه ضعف ندارد

مذهب سلفیان دارای تناقضات بسیار است. ما نیز می توانیم یک سلفی باشیم اما در معنای واقعی خود یعنی سلف صالح نه شخصی مثل مروان بن حکم.

همان طور که در جنگ صفین که میان امیرالمؤمنین علیه السلام و معاویه در گرفت، تعداد زیادی از سپاه دو طرف کشته شدند، حال آن که اگر سلف ملاک باشند، کدام طرف جنگ بر حق بوده و کدام طرف باطل؟ از سوی دیگر، اگر یک طرف را حق بدانیم، طرف دیگر این جنگ باطل است. پس عملکرد سلف، مصون از گناه نیست و این دلیل آنان پذیرفتنی نیست.

هرگاه از نقاط ضعف و تناقضات عقاید سلفیان، سخنی مطرح می شود، برای فرار از پاسخ دادن و همچنین نپذیرفتن آن، سخنی از عمر بن عبدالعزیز که خود فردی خطاکار است؛ نقل می کنند که می گوید: «خداوند شمشیرهای ما را از خون آنان پاک کرده پس زبان ما نیز به ذکر آنان آلوده نشود».

ببینید کسانی که امروز به عنوان رهبران فکری سلفیان، مطرح هستند؛ چند نفر از آنان به دست پیامبر حد خورده اند؟ اگر بناست سلفی باشیم، باید سلفی صالح باشیم و سلف، همان ائمه اثنی عشر هستند.

با توجه به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام که می فرماید: «هرکسی در خانه خود بنشیند و به او حمله کنند، او از بین خواهد رفت» ما نباید در موضع دفاع باشیم تا بر ما اشکال کنند و ما جواب دهیم. ما باید در موضع هجوم باشیم. باید تاریخ را ورق بزنیم و با عقاید آنان آشنا شویم و مؤدبانه و محققانه تاریخ را برای آنان روشن کنیم. وظیفه ما دفاع نیست؛ زیرا ما نقطه ضعفی نداریم که نیاز به دفاع باشد.

وظیفه ما، معرفی عقاید فاسدسلفی ها و خلفای اموی، از طریق رسانه هاست. آنان می خواهند افرادی همچون متوکل را به عنوان سلفی معرفی کنند.

متوکل شخصی است که برای اهل حدیث بسیار ارزشمند بوده و او را سلف می دانند. درحالی که متوکل کسی است که قبر حسین بن علی علیه السلام را شکافت و در آن شیار ایجاد کرد تا در آن زراعت کنند و کسی است که عقل گرایان را از بین برد و اهل حدیث را مطرح کرد؛ آیا این شخص می تواند سلف صالح باشد؟

تنها ائمه اطهار علیهم السلام سلف صالح هستند

در اطراف شهر مشهد جوانانی هستند که تبلیغ سلفی گری می کنند. جوانان شما نیز باید با مطالعه تاریخ، زندگی، عقاید و ضعف های آنان، به آنان هجوم علمی، ادبی و اخلاقی انجام دهند.

با توجه به نزدیک شدن به دهه کرامت، می دانید که لقب عالم آل محمد را تنها امام رضا علیه السلام دارا است. به دلیل مناظرات علمی بسیار و پاسخ گویی به سؤالات ادیان مختلف، این لقب را تنها به ایشان نسبت داده اند. تمام ائمه معصوم علیهم السلام عالم هستند اما این لقب تنها برای ایشان استفاده می شود

 

پنج دلیل برای زیارت اهل قبور

حجر یکی از شخصیت های بزرگ اسلامی و از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام است. علامه سیدمحسن امین در کتاب «اعیان الشیعه» می نویسد: حجر از نیکان صحابه بود. همچنین فرماندهی شجاع، بلند همت، عابد، زاهد مستجاب الدعوة، عارف به خدا، مطیع محض فرمان پروردگار، حق گو، صریح ظلم ستیز، صبور، بی هراس از شهادت، ایثارگر و از یاران امیرالمومنین به شمار می رفت.

حجر، فردی متدین و مؤمن بود و از دل باختگان به اهل بیت و پیامبر بود. شبی که حضرت امیر علیه السلام ضربت خوردند؛ او در مسجد بود. قبل از اینکه حضرت امیر به مسجد بیاید، حجر از ترور حضرت با خبر شد. سریع خودش را به خانه رساند که آقا به مسجد نیاید. ولی آقا از راهی آمد که او را ندید و این اتفاق افتاد.

حجر از فرماندهان جنگ جمل و صفین بود. حضرت علی علیه السلام او را خیلی دوست داشت. در بیستم ماه رمضان، حجر به دیدن حضرت امیر رفت و دید که حضرت از هوش می رود و دوباره به هوش می آید و برای حضرت شعر می خواند: من تأسفم می خورم که چنین مولای با تقوایی را از دست داده ام. غصه بر خودم می خورم که از محضر شما محروم شده ام.

امام به هوش آمد و پرسید که این چه کسی است که شعر می خواند؟ گفتند: او حجر است. آقا او را صدا زد و فرمود: اگر روزی به تو بگویند که از علی تبری بجویی، آیا حاضری از من دست برداری؟ او گفت: اگر مرا با شمشیر قطعه قطعه کنند و بسوزانند؛ من دست از محبت شما برنمی دارم. امام فرمود: می دانستم! امام شهید شد و بعدها در زمان معاویه، ابن زیاد، حجر و فرزندش و تعدادی از یارانش را دستگیر کردند و به «مَرجُ العذراء» درنزدیکی شام بردند. او نگاهی به این منطقه کرد و گفت که مردم این منطقه به دست من مسلمان شدند و من اولین تکبیر را در اینجا گفتم.

در زمان خلیفه دوم حجر، سفیر اسلام بود. سپاهیان معاویه گفتند که از علی برائت بجوی وگرنه تو را می کشیم. او قبول نکرد و گفت من دو تا خواهش دارم: اجازه بدهید که دو رکعت نماز بخوانم. او نماز را سریع خواند و گفت که من نمازم را خیلی تند خواندم که نگویید حجر از مرگ ترسیده است! دیگر اینکه اول پسرم همام را بُکشید و بعد مرا بکشید. می ترسم وقتی شمشیر به گردن من گذاشته شود؛ عواطف پسرم تحریک بشود و دست از دفاع از علی علیه السلام بردارد. حجر، یاران و پسرش را به شهادت رساندند و در منطقه کنونی یعنی مرج عذرا دفن کردند.

معاویه بعد از شهادت حجر، سفری به حجاز داشت و با عایشه ملاقاتی کرد. عایشه به معاویه درباره شهادت دو نفر اعتراض کرد: محمد بن ابی بکر برادر عایشه که در مصر به شهادت رسید و حجر. عایشه به معاویه گفت: از پیامبر شنیدم در مرج عذرا (در دمشق) افرادی کشته می شوند که خشم خدا تا ابد بر قاتل آنهاست. حتی در روایات آمده است که امام حسین علیه السلام به معاویه اعتراض کرد که آیا تو حجر را نکشتی؟!

واقعا جای تعجب است! الان مناطقی وجود دارد که هنوز در آن بت می پرستند و کسی به آنها کاری ندارد ولی عده ای به تحریک غرب می آیند و قبر اولیاء خدا را خراب می کنند. علت این کار تحجر و عصبانیت است. علت اصلی آن مخالفت با خداست. احترام به قبور لازم است.

پنج دلیل برای زیارت اهل قبور

حجت الاسلام نجم الدین طبسی کتابی در نقد وهابیت نوشته است. ایشان در این کتاب پنج دسته دلیل برای زیارت قبور آورده است: دسته اول آیات قرآن است، سوره نساء آیه 64 می فرماید: ای پیامبر اگر مسلمانان برای استغفار پیش تو بیایند خدا توبه آنها را قبول می کند. «وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوک فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا»[1] رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: حیات من با ممات من یکی است و اگر بعد از مرگم هم طلب مغفرت بکنید خدا قبول می کند. در سوره کهف داریم که وقتی محل حضور اصحاب کهف را پیدا کردند آنرا مسجد قرار بدهید.«إِذ یتَنازَعُونَ بَینَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیهِمْ بُنْیاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قالَ الَّذینَ غَلَبُوا عَلی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِمْ مَسْجِدا»[2] بعضی ها از قرآن، خدا و پیامبر جلو می افتند.

در اینترنت یک بحثی فرضی با عبدالوهاب بنیانگذار فرقه وهابیت و خدا، طراحی شده است. از زبان عبدالوهاب نوشته اند: خدایا تو به فرشته ها گفتی که به انسان سجده کنند و این شرک است. «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبی وَ اسْتَکبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ»[3] خدایا در قرآن فرموده ای که محل ابراهیم را محل عبادت قرار دهید؛ این شرک است. «وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی»[4] آنها واقعا از خدا جلو افتاده اند. وهابی ها می گویند که افکار ما با محوریت قرآن است ولی آنها قرآن را با سلیقه خودشان تفسیر می کنند.

روزی ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن، به معاویه اعتراض کرد و گفت: چرا تفسیر قرآن را ممنوع کرده ای؟ معاویه گفت که تفسیر قرآن تو را که به روش علی علیه السلام تفسیر می کنی، ممنوع کرده ام. ولی اگر از افراد خودمان قرآن را تفسیر کنند اشکالی ندارد.

دسته دوم احادیث متعلق به اهل سنت است. در منابع اهل سنت آمده است که پیامبر فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت من بر او واجب می شود. همچنین دسته سوم سیره صحابه و تابعین است. در کتاب اهل سنت داریم که خلیفه دوم هرگاه به مدینه وارد می شد به قبر پیامبر صلی الله علیه و آله سلام می داد. عبدالله بن عمر نیز کنار قبر پیامبر می ایستاد و سلام می داد. حتی داریم که اصحاب به زیارت قبر بلال می رفتند و در آیات قرآن داریم که می فرماید: شهدا زنده اند و باید آنها را تکریم کرد. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُون»[5] بنابراین توهین به قبر مسلمان هم اشکال دارد.

توهین به قبور مخالف باورهای اهل تسنن است

اهل تسنن قبر بزرگان خود نظیر شافعی و ابوحنیفه را زیارت می کنند. توهین کردن به قبور، با فرهنگ و باورهای آنها سازش ندارد. متأسفانه الان جنایات را به اسم اسلام و با فتواهایی که در تونس داده می شود انجام می دهند. اینها زیر سر یهودیان و اسرائیلی هاست که مسلمانان را به جان هم انداخته اند و مسلمانان را قتل عام می کنند.

دسته چهارم فتاوی اهل سنت برای توصیه زیارت اهل قبور است و دسته پنجم کتاب های متعددی است که در نقد عدم جواز زیارت قبور مؤمنین نوشته شده است.

 

پی نوشت ها:

 

[1] نساء، 64.

[2] کهف، 21.

[3] بقره، 34.

[4] بقره، 125.

[5] آل عمران، 169.

 

 

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 20 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

امام شناسی

حب على عليه ‏السلام در قرآن

 

استاد مرتضى مطهرى

قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مى‏كند مى‏گويد همگان گفتند:«ما از مردم مزدى نمى‏خواهيم، تنها اجر ما بر خداست‏».اما به پيغمبر خاتم خطاب مى‏كند:

قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) .

بگو از شما مزدى را درخواست نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم.

اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟

قرآن خود به اين سؤال جواب مى‏دهد:

قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست.

يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مى‏گردد نه عايد من.اين دوستى كمندى است‏براى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقت‏خير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مى‏كنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجه‏اى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مى‏كند و كامل ساز است.

مراد از«قربى‏»هر كه باشد مسلما از برجسته‏ترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مى‏گويد:

«زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان‏».

از اين روايت ثابت مى‏گردد كه اين چهار نفر«قرباى‏»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مى‏توان استدلال كرد:

1.آيه الا المودة فى القربى .

2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مى‏داشت و مى‏فرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مى‏داشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3)

پى‏نوشتها

1- شورى/23.

2- سبا/47.

3- محبت پيغمبر نسبت‏به آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مى‏بود پيغمبر آنها را دوست مى‏داشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مى‏داشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مى‏داشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفه‏اى داشتند.

4- اعراف/158.

5- احزاب/21.

6- التفسير الكبير فخر رازى،ج‏27/ص‏166،چاپ مصر.

مجموعه آثار جلد 16 صفحه 278

 



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 20 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

فضائل على عليه السلام در قرآن

دانش و فرهنگ امام

ترجمه: سيد هادى خسروشاهى

 

على بن ابيطالب در عقل و انديشه، يگانه و بى همتاست و بهمين جهت او محور فكرى اسلام و جامع و سرچشمه علوم عربى است.

على بن ابيطالب، بسرپرستى پسر عمويش، پيامبر، پرورش يافت و سپس شاگرد وى شد و اخلاق و روش او را درباره زندگى و خلق، فرا گرفت و به ارث برد و اين ميراث در قلب و عقل او، بطور يكسان نفوذ يافت. در بررسى قرآن با بينش و نظر حكيمانه‏اى - كه مغز اشياء را جستجو مى كند تا حقائق آنها را بدست آورد - دقت نمود و در زمان طولانى خلافت ابوبكر و عمر و عثمان، فرصت‏يافت كه به اين بررسى عميق و كامل بپردازد و ظاهر و باطن قرآن را بخوبى بداند و درك كند و زبان و قلب او، بوسيله آن استوار گردد و با آن به هم آميزد.

علم او نسبت‏به حديث چيزى نيست كه بر آن غبار شك بنشيند. و هيچ جاى تعجب هم نيست، زيرا كه امام، بيشتر از هر صحابى و مجاهد ديگرى با پيامبر در تماس بود و از او علاوه بر چيزهائى كه همه شنيدند، مطالبى شنيد كه ديگران نشنيدند و مى‏گويند على هيچ حديثى را روايت و نقل نكرد، مگر آنكه خود از پيامبر شنيده بود و او اطمينان داشت كه از احاديث پيامبر، كلمه‏اى هم از قلب و گوش او فوت نشده است. و به على گفتند: «چطور شده كه از همه اصحاب پيامبر بيشتر، حديث دارى؟» در جواب گفت: «براى اينكه اگر من از پيامبر سؤال مى‏نمودم به من پاسخ مى‏داد و اگر سكوت مى‏كردم، پيامبر خود شروع مى‏كرد و به من حديث مى‏گفت‏».

طبيعى است كه على بن ابى طالب فقه اسلامى را هم از همه بهتر بداند چنانكه از همه بهتر به آن عمل مى‏كرد، و آنهائى كه در عصر او بودند، كسى را كاملتر و صالحتر از او در فقه و فتوى نشناختند.

دانش على در فقه اسلامى، منحصر به نصوص و احكام فقهى نبود، بلكه در علوم مقدماتى فقه نيز، از قبيل حساب، بر ديگران تفوق و برترى داشت. و اگر ابو حنيفه را در قرون پس از على «امام اعظم‏» فقه مى‏دانند، بايد توجه داشت كه او شاگرد على بود، زيرا او در پيش جعفر بن محمد درس خوانده و جعفر بن محمد از پدرش استفاده كرده بود... و سلسله به على بن ابيطالب منتهى مى‏گردد.

مالك بن انس نيز با چند واسطه شاگرد على بود، زيرا او از ربيعه و ربيعه از عكرمه و عكرمه از عبد الله بن عباس و عبد الله بن عباس از على استفاده كرده بود. به ابن عباس كه استناد همه اينها بود گفته شد: «نسبت علم تو با پسر عمويت - على - چگونه است؟» در جواب گفت: «مانند قطره بارانى در برابر اقيانوس‏».

همه ياران پيامبر معترفند كه پيامبر يكبار فرمود: على در قضاوت از همه شما برتر است «قاضى‏ترين شما على است‏». على براى اين از همه مردم دوران خود در قضاوت برتر بود كه از همه آنها بر فقه و شريعت كه منبع و منشاء قضاوت در اسلام است، آشناتر و داناتر بود، و علاوه، در نيروى تعقل و تفكر نيز آنچنان بود كه بتواند در موارد بروز اختلاف، وجهى را كشف و بيان دارد كه به واقعيت نزديكتر باشد و با منطق صحيح، بيشتر انطباق يابد.

و از طرف ديگر، على آن قدر از صفاء وجدان و پاكى درون بهره‏مند بود كه به او اجازه مى‏داد تا علم و آگاهى خود را در قضاوت، به بهترين روشى، اجرا كند و در حكم و داورى، عدالت را بر پايه‏اى از عقل و وجدان - هر دو - استوار سازد.

و از عمر بن خطاب نقل شده كه به على گفت: «اى ابو الحسن، خداوند مبارك نگرداند هر مشكلى را كه تو در آن حكم و داورى نكنى‏» و: «اگر على نبود، عمر هلاك مى‏شد» و: «هنگامى كه على در مسجد حاضر باشد، هيچ كس فتوى ندهد»!.

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 20 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

امام شناسی

و خداوند علی(علیه السلام) را آفرید ...

... جمعه بود، و سیزدهم ماه رجب از سال دهم قبل از بعثت. جهان با لحظه حساس تاریخ خود، هنوز ده سال فاصله داشت، باید این لحظه حساس با بعثت رسول خدا تکوین یابد و نقطه عطفی در تاریخ بشریت بوجود آورد. نقطه ای که دنیای کهنه و فرسوده را از دنیای جدیدش جدا کند. خداوند در تدارک مقدمات این جهش تاریخی بود.

جهش های عظیم تاریخی جز با دست های برومند رجال تاریخ انجام نمی گیرد. و این سنت الهی است که تحولات تکاملی، از وجود رجال برگزیده بشر، منشاء گیرند، رجالی که علی رغم شرایط نامساعد موجود، به تکاپو و تلاش بر می خیزند و فریاد خود را از اعماق اجتماع سر می دهند، و با این فریاد لرزه ای شکننده بر ارکان نظامات فرسوده و نابسامان موجود می افکنند. طنین این فریاد است که مغزها را تکان می دهد و آنها را به جنب و جوش و حرکت می اندازد، مغز های مرده، زنده می شوند و در پرتو این زندگی پرده ها را بر می درند و چشم اندازهای نوی در برابر خود مشاهده می کنند.

جهان به سوی سرنوشت خود به پیش می رفت. سرنوشتی که قلم قضای الهی تحولی درخشان بر آن ترسیم کرده بود. بنا بود این تحول با دست توانای پیغمبر بنیان گذاری شود، و در عین حال مردی نیرومند لازم بود که این تحول را جاودان سازد.

مردی که با اصول و فروع کلیات و جزئیات این تحول را در وجود خویش تجسم دهد.

مردی که این صلاحیت و شایستگی را داشته باشد که بگوید: "من قرآن ناطقم".

قرآن برنامه تحول بود و خدا آن را از آسمان بر محمد (ص) فرو فرستاد ولی خاصیت روح بشر این است که بیش از آنچه که اسیر گوش است، اسیر چشم است، شنیدنی ها در مزاج روحی بشر اثرمی کنند، ولی دیدنی ها اثری بیشتر و قاطع تر دارند.

پیغمبر با زبان قرآن تحول را بیان کرد و این که مردی لازم است که قرآن را در وجود خویش تجسم دهد تا مردم آن را که شنیده اند ببینند. قرآن از عدالت سخن می گفت. و این علی است که باید این عدالت را در همان سطحی که خدا خواسته، در وجود خویش تجسم دهد؛ باید جهان و جهانیان، اصولی را که اسلام برای مردم بیان داشته، در سیمای زندگی علی به صورتی زنده و برجسته مشاهده کنند.

محمد برای ایجاد تحول و در راه تربیت انسانها به دو عامل نیاز قطعی داشت، یکی قرآن و دیگری علی. و این خود پیغمبر است که همیشه این دو را با هم نام می برد. می گفت: "انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی" من می روم ولی دو گوهر گرانبها در میان شما باقی می گذارم، یکی قرآن و دیگری عترت؛ و علی شاخص ترین فرد عترت بود.

محمد داشت مراحل کمال خود را می پیمود، لازم بود ده سال دیگر بگذرد، تا او موفق به تسخیر آخرین قله کمال شود؛ تا آماده بعثت گردد. وجود محمد زمینه نزول قرآن را فراهم می کرد و در عین حال باید به موازات آن زمینه پیدایش انسانی که قرآن را در خود تجسم دهد، نیز فراهم شود، و خداوند در تدارک این مقدمات بود.

آن روز، جمعه بود، و عرب جمعه را احترام می کرد و نیز ماه رجب را. بت های کعبه در این ماه و مخصوصاً در روزهای جمعه این ماه  مشتری بیشتری داشتند.

و آن روز نیز که روز جمعه سیزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجیبی برپا بود. در این جمع تنها یک زن بود که به جای عبادت بت، خدا را عبادت می کرد، شرک و کفر بر روحش سایه نینداخته بود. او دین حنیف داشت، همان دین جدش ابراهیم خلیل الرحمن، و او نیز در اطراف خانه خدا طواف می کرد، و از خدا می خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندی را به بار داشت. و تقدیر چنین بود که این فرزند تولدی مبارک و استثنایی داشته باشد... تولد در خانه خدا...

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 20 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

آموزش تعویض باطری مادربورد

چگونه باطری مادر بورد را تعویض کنیم؟

اکثر افراد فکر می کنند که مادربورد هم باطری دارد که به آن متصل است. زمانیکه خطاهای CMOS شروع به هشدار دادن می کنند و ساعت کامپیوتر شما هم درست کار نمی کند، نشان دهنده آن است که این باطری نیاز به تعویض دارد.

این مقاله به شما راهنمایی می دهد که چطور باطری مادربورد کامپیوترتان را تعویض کنید.

چگونه ساعت کامپیوتر به طور منظم کارمی کند؟ حتی بعد از اینکه چند روز سیستم خاموش است؟ بله، درست حدس زدید. حتی در مواقعی که کامپیوتر و یا لپ تاپ شما خاموش است ، به خاطر باطری مادربورد است که ساعت کامپیوتر تنطیم است. به علت این کاربرد باطری ، حافظه  CMOS در سیستم شما همچنان به کار خود ادمه می دهد.

کامپیوترهای شخصی که نیاز به عوض شدن باطری دارند بسیار راحت تر هستند در صورتی که در مورد لپ تاپ ها بهتر است که این کار را به یک کارشناس بسپارید. دلیل آن هم فقط پیچیده بودن ساختار لپ تاپ نیست، بلکه دلیل آن از بین رفتن ضمانت نامه است. حالا بگذارید کمی بیشتر راجع به باطری مادربورد بدانیم، قبل از آنکه به بحث  تعویض آن برویم.

در رابطه با باطری مادربورد

اکثر باطری های لپ تاپ ها و کامپیوترهای خانگی همه باطری های هسته ای لیتیوم دار هستند که این نوع باطری برای ساعت های مچی هم استفاده می شود. اینها به گونه ای طراحی شده اند که خروجی در حد 3 ولت را تولید می کنند تا بتواند حافظه CMOS و ساعت کامپیوتر را فعال نگه دارند. باطری های استاندارد لیتیوم  قابل شارژ هستند. معمولا بین 3 تا 6 سال بسته به استفاده از مادربورد و نوع آن کارایی دارند. سلولهای هسته ای لیتیوم استاندارد، که توسط کد  CR2032 شناخته می شوند ، وقتی که بر روی سیستم هایی با مدل های Onboard نصب می شوند با جایگزین کردن باطری باید تنظیمات BIOS و CMOS هم مجددا تنظیم شود. اگر پیغامی مثل CMOS checksum errorو یا  CMOS setting error را بر روی صفحه مشاهده کردید و یا تاریخ و ساعت نادرست است این نشانه ای است که باید باطری را تعویض کنید.

 

 

پروسه ی عوض کردن باطری مادر بورد

آسانترین بخش از مادربورد، عوض کردن باطری  CMOS است. در اینجا روشهایی ارائه شده است که چگونگی تعویض کردن باطری هسته ای لیتیوم را ارائه داده است.

مرحل اول:

اول باید بهترین جایگزین را انتخاب کنید. به همین منظور باید مشخصه های باطری قدیمی را یادداشت کرده و کامپیوتر را خاموش کنید و از برق بگیرید وCaseرا باز کنید احتیاط های لازم را انجام دهید تا از خطر برق گرفتگی دوری کنید. باطری را از جای خود خارج کنید حتما دقت کنید که مدل و برند را از روی باطری برداشته و از روی آن مشخصات باطری را تهیه کنید.

مرحله دوم:

تنظیمات BIOS و  CMOS را دقیقا یادداشت کنید.

وقتی باطری را برمی دارید تنظیمات به حالت اول باز می گردد. بنابراین بهتر است اول تنظیمات را یادداشت کنید و بعد باطری را عوض کنید. حالا بهترمی توانید بعد از جایگزینی تغییرات را اجرا کنید.

 

 

مرحله سوم: باطری قدیمی را عوض کنید

بعد از یادداشت کردن تنظیمات ، کامپیوتر را خاموش کنید و Power را از برق بگیرید. Case را باز کنید و باطری را قرار دهید. تمام CR2032در یک بخش مادربورد نصب شده است و راحت می توان به آن دسترسی پیدا کرد فقط کافی است آن را در جایش قرار دهید و یا با انگشت و یا پیچ گوشتی به آن فشار آورید تا باطری از جایش خارج شود.

 

مرحله چهارم:عوض کردن باطری CMOS

حالا باطری جدید را قرار دهید و سپس کیس را بسته و  Power را وصل کنید و دستگاه را روشن کنید. به تنظیمات سیستم بروید و تنظیمات  BIOSوCMOS را به حالت اول بازگردانید. با این کار شما موفق به جایگزینی باطری در مادربورد شده اید. تبریک می گوئیم.

برای نتیجه گیری از این مطلب آموزشی به خاطر داشته باشید که از دستبند مخصوص جلوگیری از برق گرفتگی استفاده کنید. درعرض 5 دقیقه می توانید باطری را جایگزین کنید، مطمئن شوید که به دقت تنظیمات را در CMOS به حالت اول بازگردانده اید. اگر فکر می کنید که از پس این کار بر نمی آیید آن را به کارشناس بسپارید.



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 19 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

فرایند یکپارچه رشنال (RUP)چیست؟

فرایند یکپارچه رشنال(Rational Unified Process) که مخفف آن RUP است ،فرایند توسعه مهندسی نرم افزار می باشد. اگر شما میخواهید با فرآیند یکپارچه رشنال(RUP)بیشتر آشنا شوید با خواندن ادامه این مطلب می توانید پاسخ این سوال را بیابید.

 

در فرهنگ مهندسی نرم‌افزار، فرآیند یکپارچه رشنال(RUP) نام یک فرآیند توسعهٔ نرم‌افزار است که شرکت رشنالIBM آن را تدوین کرده‌ است. IBM این شرکت را درسال ۲۰۰۳ خرید و هم‌اکنون توسعهٔ این فرایند و ابزارهای آن را به‌عهده دارد. به طورخلاصه(RUP) ارائه دهنده مجموعه‌ای از روشها برای کمک به مدیریت دقیق بر روی مراحل طراحی و پیاده‌سازی نرم‌افزارهای رایانه‌ای است. این فرآیند بستر مناسبی برای تولید و توسعه نرم‌افزار دراختیار تحلیل‌گران و طراحان سیستم‌های رایانه‌ای قرار می‌دهد . استفاده از این فرآیند در مورد چک کردن مدیریت پروژه موثر بوده و به تولید نرم افزار با کیفیت بالا کمک می کند.در اینجا به تجزیه و تحلیل ساده تمام جنبه های مربوط به این مفهوم می پردازیم تا برای شما درک مختصری از فرآیند یکپارچه رشنال (RUP) را فراهم کنیم.

 

اول از همه باید بگوییم که مراحل توسعه فرآیند یکپارچه رشنال در چهار مرحله رخ می دهد که با انتشار در RUP به نتیجه می رسد. در اینجا به  بررسی کوتاهی از تمام این مراحل چهار گانه یا چرخه می پردازیم.

مرحله آغاز به کار یا آغازین(Inception)

پایه پروژه و ابعاد آن در این مرحله مشخص می‌شوند. در مرحله آغاز به کار هدف ما این است که چشم اندازی از توسعه ایده اولیه محصول، با تعریف دامنه آن درکسب و کار را نشان دهیم.در این مرحله پروژه به طور کلی بررسی شده و هزینه و درآمد ناشی از آن محاسبه می‌گردد. در این مرحله برداشتی اجمالی از ابعاد پروژه بدست می‌آید. در انتهای این مرحله تصمیم برای انجام یا عدم انجام پروژه اتخاذ خواهد شد و تعهد لازم از کارفرما تهیه می‌شود.

در مورد کسب و کار می توانیم: زمینه های کسب و کار ، عوامل مؤثر بر موفقیت ، ارزیابی ریسک و پیش بینی های مالی را در نظر بگیریم. این به این معنا است که برای به دست آوردن درک درستی از روش کسب و کار باید علت راه اندازی این پروژه را توجیه کنیم.

 

مرحله بسط یا تحلیل پیچیدگی(Elaboration)

عواملی که در این مرحله مطرح می شوند : پایه و اساس معماری ، برنامه ریزی پروژه و در معرض خطر قرار گرفتن پروژه می باشد که با این روش به تجزیه و تحلیل حوزه مشکل و تعیین میزان مشکل می پردازند. برای رسیدن به این اهداف،داشتن دانش در این زمینه و استفاده از این سیستم ضروری است. به عبارت دیگر در این مرحله جزئیات بیشتری از نیازهای سیستم جمع‌آوری شده و درک بهتری از پروژه صورت می‌پذیرد. بدین ترتیب تحلیل و طراحی سطح بالایی ازسیستم صورت گرفته و پایه معماری اولیه سیستم بنا می‌شود. دراین مرحله نقشه ساخت سیستم تولید شده‌ است.

این مرحله با پرسشهایی نظیر: در حال ساخت چه سیستمی هستیم؟ چه چیزهایی پروژه را به مخاطره می‌اندازد و چه ریسکهایی برای انجام آن وجود دارد؟ شروع می شود. هر چه ریسکها بیشتر و بزرگ‌تر باشند، دقت بیشتری در انجام پروژه باید صورت گیرد.

این مرحله یک مرحله بسیار مهم است. از آن جهت که پس از این مرحله پروژه در سطحی قرار می گیرد که هر گونه تغییراتی در آن ممکن است باعث نتیجه فاجعه باری برای کل عملیات گردد.

 

 

مرحله ساخت (Construction)

همانگونه که از اسم مرحله ساخت مشخص است،این مرحله به ساخت سیستم نرم افزار و یا پروژه می پردازد.در اینجا توسعه اجزای باقی مانده و ویژگی های نرم افزار انجام می شود. پس از این مرحله آنها به محصول تبدیل می شوندکه پایه های معماری یک سیستم تکمیل شده یکپارچه می باشند.

به طور خلاصه کد منبع و طراحی نرم افزار برای انتقال به جامعه کاربران ایجاد شده است. مرحله ساخت برای اولین بار آزادی های خارجی نرم افزار را با کیفیت مناسب و بهینه سازی منابع به شما ارائه می دهد که به سرعت در حال انجام است.بطورخلاصه نتیجه این مرحله کدنویسی و ایجاد نرم‌افزار است.

مرحله انتقال (Transition)

مرحله انتقال نشانه توسعه یک پروژه به منظور تولید را به شما ارائه می دهد. این مرحله برای اطمینان کاربر،از اینکه پروژه موردنظر به نتیجه دلخواه خواهد رسید یا نه موردنیاز است و این امکان را برای کاربر فراهم می نماید که محصول قابل ارائه را زودتر مشاهد کند و از نتیجه ی کار راضی باشد .این ابتکار عمل برای تست محصول قبل از انتشار است، که به عنوان نسخه بتا ارائه می شود.

در نسخه بتا 

اشکالات تثبیت می شوند، سایت آماده سازی شده، کتابچه راهنمای کاربر تکمیل می گردد، نقص و بهبود عملکرد شناسایی شده و قابلیت استفاده افزایش می یابد.

اهداف دیگری نیز در نظرگرفته خواهد شد که عبارتند از:

• آموزش کاربران برای موفقیت در عملیات نگهداری از سیستم

• خریدسخت افزار

• تبدیل اطلاعات از سیستم های قدیمی به جدید

• برگزاری فعالیت های مربوط به راه اندازی موفقیت آمیز محصول

• برگزاری جلسات آموزشی برای بهبود فرایند های آینده و ابزار محیط زیست.

فرایند یکپارچه رشنال به چهار مرحله ی بهترین شیوه طراحی هر نرم افزار که در ذهن تان وجود دارد اشاره می کند. این شیوه به جلوگیری از نقص در توسعه پروژه و ایجاد دامنه بیشتری برای بهره وری موثر کمک می نماید.

برای تولید هرقطعه تمام این چهار مرحله انجام شده است! این نکته مهمی درRUP است و می‌توان اینگونه در نظرگرفت که محصول نهایی به شکلی یک پیاز بوده و دارای لایه‌های است که هم برای تولید هر لایه و هم برای تولیدکل پیاز این مراحل چهارگانه صورت گرفته‌اند.

نتایجRUP

کاهش هزینه های فناوری اطلاعات ، بهبود فناوری اطلاعات کسب و کار ، کیفیت بالاتر ، خدمات با سطح بالاتر و سازگاری بیشتر ، و مهمتر از همه  ROI(بازگشت سرمایه) بالاتر و بسیاری از مزایای دیگر است.

آنچه در بالا آمده ،تنها یک توضیح کوتاه در پاسخ به پرسش RUPچیست؟ می باشد.

با این حال با استفاده عملی از این فرایند می توانید ایده واضح تر و شفافتری از آن را به دست آورید.



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 19 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

نحوه دسترسی به BIOS Setup کامپیوتر

 

نحوه دسترسی به BIOS Setup کامپیوتر

 

 

 

 

 

 

 

اغلب سیستم عامل ها به عنوان مهمترین برنامه Built-in در نظر گرفته شده است که در کامپیوتر در زمان تولید قرار داده شده است. اما در حقیقت یک برنامه ای هست که قبل از پروسه

 

تولید و پردازش ، از قبل بر روی سیستم بارگذاری شده است که همان BIOSگفته می شود. برای یادگرفتن اینکه چطور می توان به این برنامه دسترسی پیدا کرد باید تنظیمات اصلی کامپیوتر را بیاموزید.

 

وقتی شما کامپیوتر خود را روشن می کنید چه اتفاقی می افتد؟ مانیتور و کیبورد روشن می شود، برند و لوگوی کامپیوتر ظاهر می شود و سپس پیغام های بارگذاری سیستم عامل نشان داده می شود. تمام اینهایی که مشاهده می کنید همه بر روی صفحه اتفاق می افتد، اما در پس تمام اینها کامپیوتر شما روشن است و قسمت های داخلی و خارجی آن در حال آماده شدن هستند.

 

اغلب تصور بر این است که سیستم عامل (OS) اولین برنامه ای است که بر روی سیستم بارگذاری می شود و فعالیت می کند اما اولین برنامه در قسمت Start-up ، BIOSاست.

عبارت  BIOS از جمله ی Basic Input/Output System گرفته شده است که در زمان تولید هر کامپیوتری ، درآن قرار داده شده است و هنگام روشن شدن کامپیوتر شروع به کار می کند.   BIOS نوعی خط اتصال سخت افزار به سیستم عامل است.(یا در حقیقت اتصال دهنده سخت افزار و نرم افزار است) دیگر قطعات کامپیوتر مانند pen drivers، کارت گرافیک، صفحه کلید(کیبورد)، ماوس و...... باید اول در BIOSشناسانده شود . BIOS در قالب یک  Check-list این کار را انجام می دهد. بررسی عملکرد قطعات، حتی خود سیستم عامل یک برنامه است که باید بارگذاری و مدیریت شود، اینها همه توسط BIOS انجام می شود که بر روی برنامه OSهارد دیسک قرار دارد و برنامه ها را اجرا می کند. یک فرد باید رابط BIOS را تغییر دهد تا بتواند تنظیمات سطح سیستم را تغییر دهد، مثل تغییر دادن ساعت سیستم، تغییر دادن رویه بوت شدن درایو و یا مدیریت کردن حافظه. در ادامه لیستی ارائه شده است که به کمک آن یاد خواهید گرفت که چگونه می توانیم به سیستم BIOS setupدسترسی پیدا کنیم.

مرحله اول:

PCخود را روشن کنید یا در صورت روشن بودن Reset کنید. هنگامیکه رایانه روشن می شود، لوگوی شرکت تولید کننده و یا نام و برند PC بر روی صفحه سیاه نشان داده می شود. در برخی موارد بر روی صفحه ، لوگوی سیستم عامل ظاهر می شود و بارگذاری می شود و پیامهای اولیه بر روی صفحه ظاهر می شود. بر روی این صفحه یک پیغام کوچک نشان داده شده که ترکیبی از کلیدها و دسترسی مورد نیاز برای وارد شدن به محیط BIOSمی باشد. نمونه هایی ازاین پیغام ها شامل:

“key” را بفشارید تا به محیط BIOSمنتقل شوید.

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 19 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

حکایت ها وحکمت ها

حكايت عمو عبد

آورده اند كه شيخى با جمعى از مريدان از دهى بيرون آمده ، به دهى ديگر مى رفت . در اثناى راه ديد كه مردى از باغ بيرون آمده و سبدى بر سر دارد و مى رود، شيخ با خود گفت : كه در اينجا مى توان كرامتى ظاهر نمود. زيرا كه اكثر مردم اين ده ، رئيس حسين و رئيس عز الدين و خالو قاسم ، نام دارند و اين مرد را صدا زنى و بگويى كه سبد ميوه را بياورد تا خورده شود كه اگر اين كار به وقوع پيوست ، عجب كرامتى ظاهر گردد و نان تو در ميان مردم نادان از اول پخته گردد و در اين باب شهرت تمام مى كنى !

پس روى به آن مرد نموده ، گفت : اى رئيس عز الدين ! رئيس حسين خالو قاسم شهريار!

آن مرد چون اسم رئيس را شنيد، جواب داد و رو به عقب نمود. ديد شيخ ، با جمعى از مريدان مى رود .

شيخ گفت : سبد ميوه را بياور تا بخوريم . آن مرد پيش آمد و گفت : اى شيخ ، مرا عموعيد مى خوانند و سبد من هم از ميوه نيست . 

شيخ با خود گفت كه اين دروغ مى گويد، اگر اين اسم را نداشت ، جواب نمى داد گويا در دادن ميوه مضايقه دارد با اينكه مرا بى كرامت تصور مى كند. پس از اين خيال گفت :

اى مرد مرا خبر داده اند كه آنچه در سبد است نصيب من و مريدان است و تو به علت ميوه ندادن نام خود را عموعيد گذاشته اى و دروغ مى گويى و انكار ميوه هم مى كنى .

آن مرد قسم ياد كرد كه يا شيخ از شما عجب دارم ، اگر اين سبد ميوه داشت البته به شما مى دادم .

شيخ گفت : اى مرد اگر راست مى گويى سبد بگذار تا ما خود نگاه كنيم ، اگر ميوه نداشته باشد، سبد برداشته و برو، آن مرد نمى خواست كه سبد را بر زمين بگذارد، زيرا سبب خجالت مى گرديد، از اين جهت در زمين گذاشتن سبد مضايقه مى نمود.

شيخ اين دفعه خاطر جمع گرديد و گفت : در رموز و عالم خفا به من گفته اند كه اين سبد نصيب من و مريدان من است و تو اى مرد شك در قول ما مكن و سبد را بگذار.

آن مرد لا علاج شده ، سبد را بر زمين بگذاشت .

چون شيخ نگاه كرد، ديد آن سبد پر از سرگين الاغ است . زيرا مدتها در باغ چريده بود و آن مرد سرگين ها را جمع نموده و در سبد گذارده بود و به خانه مى آورد.

چون شيخ آن سرگين را بديد، از روى خجالت به مريدان خود گفت : هر كس به سوز عشق فروزان است ، شروع در خوردن كند، مى داند كه اين چه لذت دارد!

پس مريدان هر يك به تقليد يكديگر تعريف مى كردند، يكى مى گفت :

كه بوى مشك به مشام من مى رسد، ديگرى مى گفت :

اگر عنبر به اين خوشبويى بود البته به چند برابر طلا نمى دادند. 

ديگرى مى گفت : هرگز شكر را به چاشنى نديده ام ، بارى تا آن از سگ كمتران ، يك سبد سرگين را بخوردند و تعريف كردند.

شيخ با خود مى گفت : كه هر كس از اين بچشد و دل خود را بد كند، باطن او البته صاف گردد، قوت در گرسنگى و تشنگى به هم مى رساند


حكايت جالب خربزه فروش

آورده اند كه در شهر كاشان دو شخص دكان خربزه فروشى داشتند، مى خريدند و مى فروختند.

يكى هميشه در دكان بود و يكى ديگر در تردد و گردش ، و آن شريك كه در تردد بود، از شريك ديگر پرسيد كه امروز چيزى فروخته اى ؟

گفت : نه :

گفت : چيزى خورده اى .

گفت : نه . 

گفت : پس خربزه بزرگى كه ديروز نشان كرده ام ، كجا رفته كه حالا معلوم و پيدا نيست ؟ و من در فكر آنم كه در وقت خوردن آن خربزه رفيق داشته اى يا نه ؟ و اين گفتگو را كه مى كنم مى خواهم بدانم كه رفيق تو كه بوده است ؟

شريك گفت : اى مرد بوالله العظيم سوگند كه رفيقى نداشته و من نخورده ام .

آن مرد به شريكش گفت : من كسى را به اين كج خلقى و تند خوئى نديده ام كه به هر حرفى از جاى در آيد و قسم خورد، من كى مضايقه در خوردن خربزه با تو كرده ام ؟ مطلب و غرض آن است كه مى ترسم خربزه را اگر تنها خورده باشى ، آسيبى به تو رسد، چرا كه آن خربزه بسيار بزرگ بوده .

آن رفيق به شريك خود گفت : به خدا و رسول و به قرآن و دين و مذهب و ملت قسم كه من نخورده ام .

بعد آن مرد گفت : حالا اينها كه تو مى گويى اگر كسى بشنود، گمان مى كند كه من در خوردن خربزه با تو مضايقه داشته ام ، زينهار اى برادر از براى اين چنين چيزى جزئى از جاى بر آيى ، اين قدر مى خواهم كه بگوئى تخم آن خربزه چه شد و اگر نه خربزه فداى سر تو، بگذار خورده باشى .

آن مرد از شنيدن اين گفتگو بى تاب شد و به دنيا و آخرت و به مشرق و به مغرب و به عيسى و موسى قسم خورد كه من ابدا نخورده ام .

آن مرد گفت : اين قسم ها را براى كسى بخور كه تو را نشناخته باشد، با وجود اين من قول تو را قبول و باور دارم كه تو نخورده اى ، اما كج خلقى تا به اين حد خوب نمى باشد.

الحاصل پس از گفتگوى زياد آن شريك بيچاره گفت : اى برادر به من نگاه كن ببين ! تو چرا اين قدر بى اعتقادى ؟

قسمى و سوگندى ديگر نمانده كه ياد نمايم ، پس از اين از من چه مى خواهى اين خربزه را به هر قسم كه مى دانى به فروش مى رسد از حصه من كم نموده و حساب كن .

آن مرد گفت : اى يار، من از آن گذشتم و قيمت هم نمى خواهم ، بد كردم ، اگر من بعد از اين ، از اين مقوله حرف زنم ، مرد نباشم ، مى خواهم حالا بدانم كه پوست آن خربزه را به اسب دادى و يا به يابو و يا به دور انداختى ؟

آن فقير تاب نياورد، گريبان خود را پاره پاره كرد و رو به صحرا نمود



دوستي تا ابديت

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قراردهند. سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هر کدام از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. 

بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.

روز شنبه، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، و سپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت. 

روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد. شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید "واقعا ؟" "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند!" "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند."

دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد و اوضاع مدرسه بصورت عادي مي گذشت. معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث و صحبت پرداخته اند یا نه، به هر حال گويي اين موضوع را مهم تلقي نكرد. زيرا آن تکلیف هدف معلم را برآورده کرده بود. آن برگه ها نشانگر اين نكته بود كه همه ي دانش آموزان از تک تک همکلاسی هایشان رضايت كامل داشتند ...

از دست بر قضا با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دور افتادند و هر كدام در مكاني ديگر مشغول ادامه تحصيل ، كار و زندگي شدند ...

چند سال بعد، متقارن با شروع جنگ، یکی از دانش آموزاني كه "مارک" نام داشت و به خدمت سربازي اعزام شده بود در جنگ ویتنام کشته شد ! 

معلمش با خبردار شدن از اين حادثه در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد. او تا بحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی، مراسم وداع را بجا آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود.

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید :

"آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟"

معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : "چرا" 

سرباز ادامه داد : "مارک همیشه درصحبت هایش از شما یاد می کرد. "در حين مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هاي قديمي اش برای شركت در مراسم در آنجا گرد هم آمده بودند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت :"ما میخواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد. "

او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با نوار چسب بهم متصل شده بودند را از کیفش در آورد. خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام خوبیهای مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.

مادر مارک گفت : "از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم. همانطور که میبینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است." همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند.

چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : "من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم."

همسر چاک گفت : "چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم."

مارلین گفت : "من هم برای خودم هنوز برگه ام را دارم. آن را توی دفتر خاطراتم گذاشته ام."

سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه....". "من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد."

صحبت ها ادامه داشت، انگار كلاسي مثل گذشته ها با همان همكلاسي هاي هميشگي در آنجا تشكيل شده بود فقط جاي مارک خالي بود كه اينك با آرامشي ابدي آرميده بود و دوستي ها را تا ابديت پيوند زده بود. 

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورد، بي امان گریه اش گرفت. او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد !!!

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما بعضي وقت ها فراموش می کنیم كه این زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی و در كجا اتفاق خواهد افتاد. بنابر این به کسانیکه دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزش هستند، قبل از آنکه برای گفتن اين حقيقت دیر شده باشد. القاء حس دوست داشتن و ايجاد يك حس اعتماد به نفسي كه بتوان به آن تكيه كرد در هيچ لحظه اي از عمر از ياد نخواهد رفت ...


لباس خاركنى

اهل معرفت ، داستانى را از اياز و سلطان محمود نقل كرده اند كه شنيدنى است ؛ وقتى سلطان محمود اياز را به غلام خصوصى خود پذيرفت ، علاقه مخصوصى از اين غلام نسبت به خود دريافته بود كه او را مقرب و دربان ويژه و همه كاره خودش گردانيد.

حسودها و دشمنها نيز ناراحت بودند كه چرا غلامى اين قدر مقرب سلطان باشد لذا مرتب در مقام سعايت بودند. روزى به سلطان گزارش دادند كه اياز ذخاير و گنجينه هاى تو را دزديده و در محلى ذخيره كرده و خيالهايى دارد، حجره اى را معين كرده و در آن هميشه قفل است و هيچ كس را هم به آن راه نمى دهد، فقط خودش هر از چندى تنها مى آيد، وارد مى شود و آنچه را دزديده ذخيره مى كند و سپس خارج شده و دوباره در را قفل مى كند، او مى خواهد خزينه را خالى كند!!

سلطان باور نمى كرد ولى براى اينكه به آنان هم بفهماند، دستور داد تا مامورين بروند، در را بشكنند و هر چه يافتند بياورند. وقتى كه مامورين وارد اطاق شدند ديدند هيچ چيز جز چاروقى ، لباس و كفش خاركنى كه سابق مى پوشيده و پوستين كهنه اى در آنجا نيست .

حفار آورند و كندند و هر چه حفر كردند چيزى نيافتند، به سلطان گفتند سلطان ، اياز را احضار كرد و پرسيد علت اين كار چيست ؟ چرا يك حجره را اختصاص به چاروق و پوستين داده اى و در آن را قفل كرده اى ، متهم مى گردى ، اينها چيزى نيست كه خودت را مورد سوءظن قرار مى دهى .

اياز پاسخ داد: من حقيقتش را به سلطان گزارش مى دهم ، من اول يك خاركن بيشتر نبودم ، حالا كارم رسيده به جايى كه وزير سلطان شده ام ، براى اينكه حال دومم يادم نرود، لباس ‍ زمان خاركنى را در اين حجره قرار داده ام و هر روز نگاهى به آن مى كنم و ياد خود مى آورم و به خودم مى گويم ! اى اياز! تو همان خاركن هستى و اين لباست هست ، حالا كه لباس ‍ حضور مى پوشى وضع دولت را فراموش نكنى و غرور تو را نگيرد، مبادا خيانت و تجاوز كنى و... سلطان شاد شد و اياز مقربتر گرديد.

اين داستان براى فرد فرد ما آموزنده است

(( فلينظر الانسان مم خلق ))

هر كسى هستى ، دلت را نگاه كن ، تو همان آب گنديده هستى ، آخرت را نيز ياد كن ، قبرت را در نظر داشته باش كه حيف مى شوى


حكايت عابد پرهيزكار

اين داستان را بخوانيد تا معناى (( ياد خدا )) و تسلط بر نفس را درك كنيد:

از امام محمد باقر (عليه السلام ) نقل مى كند:
در ميان بنى اسرائيل زنى بدكاره بود كه عده زيادى از جوانان را مريض كرده بود، روزى بعضى از آن جوانان به او گفتند تو به قدرى فريب دهنده هستى كه اگر فلان عابد مشهور، تو را ببيند فريفته تو خواهد شد،

آن زن چون اين مطلب را شنيد، سوگند خورد كه به منزل نرود تا آن عابد را فريب دهد.

شب كه فرا رسيد، به صومعه عابد رفت و گفت اى عابد! درمانده هستم . مرا امشب جا و پناه بده عابد قبول نكرد،

زن گفت : بعضى از جوانان بنى اسرائيل با من قصد زنا دارند، از نزد ايشان فرار كردم ، اگر مرا جا ندهى ، آنها مى رسند و با من عمل منافى عفت انجام مى دهند،

عابد چون اين سخن را شنيد، در را گشود و به آن زن جا داد.

آن زن بدكاره پس از چند لحظه لباسهاى خود را در آورد و با حركاتى خواست عابد را فريب دهد.

چون چشم عابد به آن منظره و طنازيها افتاد، شهوتش طغيان كرد، اختيار از دستش رفت به طورى كه بى اختيار دستش را روى بدن آن زن گذاشت.

و در همين حال به(( ياد خدا )) فورى بلند شد و رفت به طرف يك ديگ غذايى كه روى آتش گذاشته بود، دست خود را روى آتش گذاشت .

زن نگاه كرد ديد عابد دست خود را مى سوزاند، گفت : چه كار مى كنى ؟

عابد گفت : دست خود را مى سوزانم با آتش دنيا، تا از آتش آخرت نجات يابم ،

زن همان دم از صومعه بيرون آمد و خود را به بنى اسرائيل رساند و گفت :

عابد را دريابيد كه اينك دست خود را مى سوزاند.

عده اى از بنى اسرائيل به سوى صومعه دويدند وقتى رسيدند ديدند، تمام دست عابد سوخته شده است

باز ياد اين جمله افتادم كه : اگر نخواهيم گناه كنيم مي توانيم


حكايت تاجر زرنگ

در زمان های قدیم، تاجری به روستایی كه ميمون هاي زيادي در جنگل هاي حوالي آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت:

من ميمون هاي اينجا را خريدارم و حاضرم به ازای هر میمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت می کنم.

مردم روستا که جنگل مجاور روستایشان پر از میمون بود خوشحال شدند و به راحتي معامله را قبول کردند.

به نظر آنها قیمت بسيار منصفانه بود. در مدت کوتاهی بیش از هزار میمون را گرفتند و هر میمونی را ۱۰ دلار به آن تاجر فروختند.

فردای آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و به روستائيان گفت:

هر میمون را ۲۰ دلار از شما می خرم.

این بار روستاییان دوباره زمین های کشاورزی خود را ترک کردند و تلاششان را برای گرفتن میمون ها بكار گرفتند. اما ظاهرا تعداد میمون هاي باقيمانده کمتر شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ میمون را گرفته و فروختند.

روز بعد مجددا آن مرد تاجر به روستا آمد و این بار پیشنهاد ۵۰ دلاری به ازای هر میمون را به ساكنان آن روستا داد. او به مردم گفت:

امروز من در شهر کاری را بايد انجام دهم ولی معاون من اینجا می ماند و به نمایندگی من میمون ها را از شما می خرد.

مردم روستا بسيار مشتاق شده بودند. هر میمون ۵۰ دلار! اما مسئله این بود که همه میمون ها را آنها گرفته بودند و ديگر میمونی برای فروختن باقی نمانده بود !

روستائيان نزد معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند.

معاون بعد از کمی تامل خطاب به روستائيان گفت: این میمون ها را در قفس مي بينيد؟ من حاضرم آنها را به قیمت هر میمون ۳۵ دلار به شما بفروشم و زمانی که تاجر برگشت شما می توانید آنها را به قیمت ۵۰ دلار به او بفروشید.

ظاهرا معامله ي پر منفعتي بنظر مي رسد، ولي غافل از حيله اي كه در آن نهفته است...

بدين ترتيب مردم به خانه هایشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را برای خرید میمون ها آوردند و هر ميمون را بمبلغ 35 دلار از معاون تاجر خريداري كردند.

بله. چشمتان روز بد نبيند! از فردا مردم آن روستا دیگر نه آن مرد تاجر را دیدند و نه دستشان به آن معاون رسيد! و تنها میمون ها بودند که با از دست رفتن سرمايه ي روستائيان دوباره در آن روستا ساكن شدند...

نتیجه اخلاقی را كه ميتوان از اين حكايت گرفت اينست كه :
سرمایه های ملی خود را ارزان نفروشید، حالا هر چيز كه باشد.
چون شما با اندوخته هايي كه متعلق به سرزمين شماست ثروتمنديدو تا زمانيكه آنها را در محدوده ي خود دارید برنده اید ولی همین که آنها را از دست دادید در هر شرايطي بازنده خواهید شد.





نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 19 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

پند های نهج البلاغه

تمرين بردبارى
ان لم تكن حلما فتحلم ، فانه قل من تشبه بقوم الا اءو شك اءن يكون منهم . 
ح /207
ترجمه : اگر بردبار نيستى ، خود را وادار به بردبارى كن ، زيرا كسى كه خودرا به گروهى شبيه كند، به زودى از آنان مى شود.
شرح : كسانى هستند كه برخى از صفات خوب انسانى ، بطور طبيعى ، در آنها وجود ندارد، مثلا در طبيعت آنها، از آغاز، صفت حلم و بردبارى وجود نداشته است ، و همواره در برابر كوچكترين ناملايمى ، آرامش خود را از كف داده ، و دست به كارهايى زده اند كه باعث ايجاد مشكلات و ناراحتيها فراوانى شده است .
بهترين راهى كه براى اينگونه افراد وجود دارد، آن است كه با اراده و تمرين ، خود را به آن صفت عادت دهند، تا رفته رفته ، بر اثر عادت ، آن صفت خوب جزو وجود آنها شود.
امام عليه السلام ، به عنوان نمونه ، صفت بردبارى را مطرح ساخته و در باره آن فرموده است : اگر خصلت حلم و بردبارى ، در طبيعت شما وجود ندارد، دليل بر آن نيست كه هرگز نميتوانيد حليم و بردبارى شويد. كافى است كه براى مدتى ، خود را به بردبارى وادار سازيد يعنى در برابر مسائلى كه آرامش شما را بر هم مى زند، سعى كنيد رفتارتان شبيه كسى باشد كه بطور طبيعى بردبار است و در برابر چنان مسئله يى ، آرامش خود را با بردبارى حفظ مى كند.
وقتى مدتى به اين كار ادامه داديد و رفتارى شبيه رفتار اشخاص بردبار در پيش گرفتيد، رفته رفته عادت مى كنيد كه هر وقت با چنان مسائلى روبرو شديد، همان رفتار را از خود نشان دهيد.
به اين ترتيب ، صفاتى كه در طبيعت شما وجود ندارد، بر اثر تمرين به صورت يك عادت در شما ايجاد مى شود. بطوريكه يك كسى نمى تواند تشخيص دهد كه آن صفت خوب ، از آغاز در طبيعت شما وجود داشته است ، يا خود با تمرين و عادت ، آنرا در وجودتان ايجاد كرده ايد

زبان عاقل و زبان احمق
لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه . 
ح /40
ترجمه : زبان عاقل ، پشت قلب او قرار دارد، و قلب احمق ، پشت زبان او جاى گرفته است ( عاقل ،با انديشه سخن مى گويد ونادان بى فكر )
شرح : انسان عاقل ، وقتى بخواهد سخن بر زبان آورد، نخست به دل و انديشه خود مراجعه مى كند، معنى آن سخن و نيكى يا بدى آن را با عقل و شعور خود مى سنجد، نتيجه يى را كه ممكن است از آن حاصل شود حساب مى كند، و هنگامى كه به درستى و خوبى سخن خود اطمينان يافت ، آن را بر زبان مى آورد.
پس عاقل ، قلب و انديشه اش بيش از زبانش به كار مى اندازد، و زبانش را پشت سر عقل و شعور خود نگاه ميدارد.
اما احمق ، بر عكس رفتار مى كند. يعنى هر سخنى كه به زبانش آمد، نسنجيده و بدون فكر و انديشه بيان مى كند، و پس از آن كه سخن او، در ديگران ، تاءثير بد گذاشت ، تازه بفكر مى افتد كه آيا سخنش درست بوده يا نادرست . يعنى احمق ، نخست زبان خود را به كار مى اندازد و نسنجيده حرف مى زند، و بعد از آن ، به قلب و عقل خود مراجعه مى كند و در باره نيك و بد سخن خود و نتيجه و حاصل آن مى انديشد.
به همين دليل است كه خردمندان ، از قديم گفته اند: سخنى كه درباره آن كاملا فكر نكرده اى ، بر زبان مياور.

اينچنين مالى از دست نميرود
لم يذهب من مالك ما وعظك .
ح /196
ترجمه : مالى كه از دستت رفت و تو را پندى آموخت ، از دست رفته مپندار.
شرح : انسان وقتى قسمتى از مال خود را از دست مى دهد، غمگين و افسرده مى شود و به خاطر مال از دست رفته ، غصه مى خورد. زيرا معمولا اينطور تصور مى شود كه مالى كه از كف رفت ، بيهوده تلف شده است و ديگر جبران نخواهد شد.
اما حقيقت اين است كه مال از دست رفته ، بكلى تلف و نابود نمى شود. بلكه با از بين رفتن آن ، نتيجه و فايده يى براى صاحبش به جاى مى ماند، كه گاهى ممكن است بيش از آن مال ، ارزش داشته باشد. و اين نتيجه و فايده ، تجربه يى است كه شخصى ، در برابر از كف دادن مال خود، به دست مى آورد.
اينكه بسيارى از مردم ، تجربه را گرانبهاتر و باارزش تر از مال مى دانند، براى آن است كه مال ، هر اندازه هم كه باشد، براى هميشه باقى نمى ماند و بالاخره روزى ، تمام مى شود، ولى تجربه ، سرمايه يى است كه هرگز تمام نمى شود، و هميشه و در هر حالى هم در دسترس قرار دارد و مى توان از آن استفاده كرد.
پس اگر ما نيز مالى را از دست داديم ، ولى در كارى كه مال خود را بخاطر آن از كف داديم ، تجربه يى به دست آورديم ، بايد بدانيد كه آن مال را، بيهوده و رايگان از دست نداده ايم . بلكه به - جاى آن ، سرمايه گرانبهاترى به دست آوريم كه چه بسا در طول زندگى ، بسيار بيشتر از آن مال به درمان خواهد خورد.
اما آنچه كه در خور تاءمل است اين است كه انسان نبايد هيچ كارى را بدون فكر و دقت انجام دهد زيرا بالاخره از دست دادن مال موجب ضرر و دليل كم دقتى است

عمل و نسب
من اءبطابه عمله لم يسرع به نسبه
ح /23
ترجمه : كسى كه به خاطر كردارش عقب مانده است ، با اتكاء به اصل و نسب ، نمى تواند پيش بيفتد.
شرح : انسان بايد كردار نيكو داشته باشد، و تنها به اتكاء كردار خود، به سوى آسايش دنيا و سعادت آخرت پيش برود. زيرا در قانون الهى ، كردار هيچكس را به بستگان و نزديكان او نمى دهند.
ما، در تاريخ اسلام مى بينيم كه حتى فرزندان امامان معصوم نيز، با آن كه پدرشان ولى خدا، و پيشواى مسلمانان بوده اند، از سزاى كردار خود، در امان نمى مانند. مثلا، پس از رحلت حضرت امام حسن عسكرى (ع )، پسر بزرگتر آن حضرت امام زمان (ع ) را پايمال كند، و خود رهبرى مسلمين را به عهده بگيرد. ولى خداوند او را رسوا كرد، و با آن كه پدرش و تمام اجدادش امام و معصوم بودند، خود او گمراه شد و نتوانست از اصل و نسب شريفى كه داشت ، استفاده كند و پيش بيفتد. و علت اين امر آن بود كه وى كردار خوبى نداشت و به همين دليل در دنيا و آخرت عقب افتاده بود.
پس انسان ، نمى توان به پدر و مادر و اجداد شريف و بزرگوارش ، كه در تقوى يا علم يا هنر احترام و اعتبار داشته اند، متكى باشد. و نمى تواند به اتكاء آنها، به كردار خود بى توجهى كند. يعنى عبادت و بندگى خداوند را بجاى نياورد، و براى پيشرفت زندگى رستگارى آخرت خود هيچ كارى انجام ندهد، ولى بخاطر اصل و نسب خود، منتظر باشد كه در اين دنيا به منزلت و احترام برسد، و در آن دنيا هم پاداش نيكو بگيرد.

تفاوت اعمال
شتان ما بين عملين عمل تذهب لذته و تبقى تبعته ، و عمل تذهب موونته و يبقى اءجره 
ح /121
ترجمه : چه تفاوت بسيارى ، كه بين دو گونه عمل و كردار انسانها وجود دارد: عملى كه لذت و خوشى آن به سرعت مى گذرد، ولى نتايج زيانبار و عواقب آن باقى مى ماند، و عملى كه رنج و زحمت آن ، زود تمام مى شود ولى پاداش آن برجا مى ماند.
شرح : خداوند انسان را آزاد و مختار آفريد و به او عقل و شعور داد، تا آزادانه راه زندگى اش را انتخاب كند، و با اراده و اختيار خود، هر عملى كه دلش خواست ، انجام دهد.
اما در روز قيامت ، كسى كه عمل خوب انجام داده باشد پاداش مى گيرد و كسى كه مرتكب اعمال بد شده ، به كيفر و مجازات مى رسد.
امام عليه السلام ، به مسلمانان هشدار مى دهد، تا بدانند كه بين اين دو گونه عمل ، تفاوت بسيارى هست ، و فريب ظاهر را نخورند. يعنى انسان بايد بداند، كه كار خوب و بد، هر دو، به زودى مى گذرد و تمام مى شود، در حاليكه نتايج و پى آمدهاى آن ، از بين نمى رود، و در كارنامه اعمال انسان ، باقى مى ماند.
فرزند عزيز، تو خود، در ميان دوستان ، همكلاسى ها، و اطرافيانت ، نمونه هايى اين دو گونه عمل را، بسيار ديده اى .
به عنوان مثال : دانش آموزى كه به جاى درس خواندن و زحمت كشيدن ، وقت خود را به بازى و تفريح و خوشگذرانى تلف مى كند، تمام آن بازيها و تفريحاتش ، زودگذر است ، و تمام خوشگذرانيهايش ، به زودى تمام مى شود. اما نتيجه اين خوشيهاى زودگذر، مردود شدن است كه يك سال عمر او را بيهوده تلف مى كند و ديگر تا پايان عمر نمى تواند آن يك سال را دوباره به - دست آورد.
دانش آموزى هم كه زحمت درس خواندن را تحمل مى كند، رنج و زحمتش ‍ به زودى تمام مى شود، در حاليكه پاداش اين زحمت ، يعنى آموختن به زودى تمام مى شود، در حاليكه پاداش اين زحمت ، يعنى آموختن علم و دانش ، و رفتن به كلاس بالاتر و پيشرفتى كه نصيب او مى شود، نتايج خوب و لذت بخشى است كه براى هميشه در زندگى او باقى مى ماند.
از اين مثال ساده ، نتيجه مى گيريم كه اعمال گناه آلوده نيز اگر هم لذتى داشته باشند، لذت شان زودگذر است ، در حاليكه نتيجه آنها، يعنى مجازاتى كه در پى دارند، نزد خدا باقى مى ماند و در روز قيامت ، گريبان شخص گناهكار را مى گيرد. مثلا كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمى گيرد. مثلا كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمى گيرد و در ايام ماه مبارك رمضان ، شكم چرانى مى كند، لذتى كه از خوردن و آشاميدن مى برد، يك لذت زودگذر است . يعنى لذتى است كه با جمع كردن سفره غذا، تمام مى شود و چيزى از آن باقى نمى ماند. ولى نتيجه اين نافرمانى ، تا روز قيامت باقى مى ماند و خداوند شخصى روزه خور را به مجازات نافرمانى اش ‍ مى رساند.
اما كسى روزه مى گيرد، فقط چند ساعت ، زحمت گرسنگى و تشنگى را تحمل مى كند، ولى در عوض اين رنج زودگذر، كه با فرارسيدن غروب همان روز تمام خواهد شد.
اگر خود شما خوب فكر كنيد خواهيد ديد كه تمام كارها همين طور است . يعنى هم تمام لذتها زودگذر هستند، هم تمام زحمتها. ولى آنچه براى هميشه باقى مى ماند، نتيجه و عمل و كردار انسان است ، كه اگر بخاطر لذتهاى زودگذر گناه كرده ، مجازات مى شود، و اگر در راه اطاعت از خدا، رنج و زحمت زودگذر را تحمل كرده ، مزد و پاداش ميگيرد


آخرت نتيجه دنيا
اءعمال العباد فى عجلهم ، نصيب اءعينهم فى آجلهم . 
ح / 7
ترجمه :كارهايى كه بندگان در اين دنيا انجام ميدهند، روز قيامت ، در برابر چشمهايشان خواهد بود.
شرح : دستگاههاى راديو و تلويزيونى كه به دست بشر ساخته شده ، صدا و گفتار، و حركات و اعمال آدمى را كه چند سال پيش ضبط شده ، پس ‍ از گذشت سالها دوباره پخش مى كنند، و دوباره عين همان حرفها و حركات را جلوى چشم ما مجسم مى سازند. فيلمى كه از اعمال و حركات كسى ضبط شد، تا سالهاى سال ، حتى تا وقتى كه دنيا وجود دارد، مى تواند باقى بماند. چون به فرض اينكه يك فيلم رو به كهنگى و خرابى برود، مى تواند تصوير و صداى آن را روى فيلم ديگرى ضبط كرد و به اين ترتيب ، براى ، هميشه آن تصوير و صدا را نگهدارى كرد.
وقتى بشر كه مخلوق خداوند است ، توانسته چنين دستگاهى بسازد، به سادگى مى توان فهميد كه خداوند متعال ، در دستگاه عظيم آفرينش خود، چه دستگاههاى عجيب و دقيقى براى ضبط و نگهدارى اعمال انسان ، خلق كرده است .
آرى ، دستگاههاى گيرنده و فرستنده و نگهدارنده جهان آفرينش ، چنان عظيم و دقيق و حساس است كه كوچكترين اعمال و كردار انسانها را ضبط مى كند و حساب يكايك كارها و كلمه به كلمه حرفها را نگاه ميدارد.
امام عليه السلام ، درباره اين دستگاه عظيم ، چنين خبر مى دهد كه : هر كارى كه بندگان ، در دنيا انجام مى دهند، خداوند با تمام جزئياتش ضبط و حفظ مى كند. و در روز قيامت ، تمام آن كارها را، كه در نامه عمل هركس محفوظ مانده است ، جلوى چشم بندگان مجسم مى سازد، و بدانند كه خداوند، هر كس را، به - نسبت اعمال نيك و يا بدش ، پاداش يا كيفر مى دهد.
و در آن روز، سخت ترين عذابها، براى كسانى است كه كارهاى بدى كه در اين دنيا انجام داده اند، در آن دنيا مقابل چشمشان مجسم مى شود

عجز آفت است و صبر شجاعت ...
و العجز افه ، و الصبر شجاعه ، و الزهد ثروه ، و الورع جنه ، و نعم القرين الرضا.
ح /4
ترجمه : ناتوانى آفت است و بردبارى شجاعت ، پرهيز كارى و پارسايى توانگرى است و خرسندى به رويدادها يار و همراهى است با ارزش .
شرح : انسانى كه گرفتار ضعفهاى روحى و اخلاقى باشد، هميشه با يك خطر اين است كه : در برابر مسائل مختلف و پيش آمدهاى گوناگون ، قدرت ايستادگى نخواهد داشت ، و دچار سستى و لغزش خواهد شد و از راه راست ، انحراف پيدا خواهد كرد.
از اين رو است كه در تعاليم اسلامى ، هميشه تكيه بر اين است كه انسان ، قبل از هرچيز، ضعفهاى روحى و اخلاقى را از خود دور كند، و قدرت درونى لازم براى ايستادگى در برابر مسائل مختلف را به دست آورد و در حفظ و تقويت آن بكوشد.
امام عليه السلام نيز، در اين كلام ، از اين گونه جنبه هاى مثبت و منفى سخن مى گويد و انسان را با عيب و ضعفها، و ارزش قدرتهاى روحى و اخلاقى آشنا مى سازد.
بر اساس فرمايش امام (ع )، ضعف و ناتوانى ، بزرگترين آفت و دشمن زندگى انسان است . زيرا انسان ضعف ، زود فريب ميخورد، زود به لغزش دچار مى شود، و زود از راه راست منحرف مى گردد. يك انسان ضعف ، ممكن است در برابر چند كلمه فريبنده ، از راه بدر شود. ممكن است با هر تهديد پوچى دچار وحشت شود، يا اگر پول و مقامى به پيشنهاد كنند، در برابر آن تاب مقاومت از دست برهد، و حاظر به انجام هر كار نادرستى بشود.
افراد بسيارى بوده اند كه سالها از عمر خود را در راه عبادت و انجام وظايف شرعى و دينى گذرانده اند. ولى بخاطر همين ضعف ، ناگهان از راه بدر رفته و حاصل تمام عمر خود را چند لحظه بر باد داده اند و چيزى جز رسوايى و بد نامى بدست نياورده اند. اين است كه ضعف و ناتوانى از بزرگترين آفتهاى زندگى و از خطر نازكترين دشمنان انسان است .
اما در برابر اين عجز و ناتوانى ، صفتهاى نيكوى روحى و اخلاقى قرار دارد، كه تعدادى از آنها را، امام (ع ) در همين كلام پر معنى ، بر شمرده است .
يكى از اين صفات ، صبر و بردبارى است ، كه عالى ترين جلوه هاى شجاعت انسان بشمار مى رود. شجاع ، آن كسى نيست كه در برابر هر مسئله يى به خشم مى آيد و عجولانه دست به اقدامات حساب نشده مى زند. چون بسيار ديده شده كه چنين افرادى ، صدها گرفتارى براى خود، و هزاران مشكل براى ديگران ايجاد كرده اند. بلكه آن كسى براستى شجاعت دارد كه در برابر مسائل و مشكلات بردبار باشد و با صبر و حوصله ، درباره آن فكر كند و هميشه ، بجاى سريع ترين راه حل ، در جست و جوى بهترين راه حلها باشد.
صفت ديگر، پارسايى و پرهيز كارى است ، كه براى انسان ، بهترين ثروتها و بالاترين توانگريها به شمار مى آيد. انسان پارسا و پرهيز كار، در وجود خود، آنقدر ارزشهاى روحى و معنوى ذخيره مى كند، كه ديگر به مال و ثروت دنيا چشم نمى دوزد. و همين بى نيازى از مال دنيا، او را از بزرگترين ثروتمندان و توانگران ، ثروتمندتر مى سازد.
خرسندى به رويدادهاى نيز از صفات ارزنده انسان است . اصولا يك مسلمان مؤ من ، از آنچه با اراده و قدرت خداوند، در زندگى اش رخ دهد، هرگز اظهار نارضايى نمى كند. يعنى به هر پيشامدى كه خداوند برايش مقدر كرده باشد راضى و خرسند است و همين رضايت و خرسندى ، باعث مى شود كه از پيش آمدهاى گوناگون ، دچار رنج و عذاب نشود. چنين كسى اگر ببيند كه ديگران به قدرت و مقام رسيده اند و مال و ثروت بدست آورده اند. و او از آنها بى نصيب مانده است ، هرگز حسادت نمى ورزد و غم و غصه به دل راه نمى دهد. زيرا صفت خرسندى و رضايتى كه در او وجود دارد، مانند نعمتى با ارزش ، هميشه همراه اوست و مانند دوستى مهربان و دلسوز، هميشه او را از دچار شدن به اينگونه رنج و عذابها، باز مى دارد.



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 18 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: عکس نوشته قرآنی زیبا برای پروفایل با متن کوتاه قرآن و خدا
:: عکس نوشته آیه گرافی قرآن همراه با ترجمه
:: علل بی نشاطی در نماز
:: توبة واقعی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: چرا زنان بیشتر از مردان طلاق می خواهند؟
:: چرا آمار طلاق بالاست؟





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709