|
|
|
|
|
|
|
نويسندگان :
:: اکبر احمدی
آمار بازديد :
:: تعداد بازديدها: 156377
:: کاربر: Admin
|
|
|
|

|
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش
آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود
آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .
|
|
|
|
عوامل استحکام خانواده در فرهنگ قرآن |
|
|
عوامل استحکام خانواده در فرهنگ قرآن
نویسنده: سید حیدر علوی نژاد
برای شناخت عوامل استحکام و پایداری خانواده لازم است بدانیم چه انگیزهها، نیازها و کششهایی سبب تشکیل خانواده میشود و چه حکمتی در تشکیل خانواده و ازدواج وجود دارد؛ عوامل استحکام و پایداری را میتوان در همان عواملی یافت که سبب تشکیل آن میشود.
انگیزههای تشکیل خانواده، خود اساسیترین عوامل استحکام و پایداری آن نیز هستند؛ مثلاً انگیزه جنسی و عاطفی، اصلیترین عامل جفت طلبی برای موجودات زنده از جمله انسان است. پس تداوم این انگیزه میتواند سبب استحکام و پایداری آن نیز باشد. در انسان داشتن فرزند نیز از عوامل اساسی میل به ازدواج به حساب میآید؛ به ویژه در میان خانوادههایی که نیاز به نیروی کار و حمایت و دفاع خانواده فرزندان داشتهاند.
برای انسان مهم است جایی که پس از کار و تلاش روزانه بتواند در آن آرامش یابد و احساس تنهایی و سرگردانی نکند. هم چنین تأمین امنیت، غذا و نیازهای مادی خویش را نیز در آن جا بیابد اما نیازهای دیگری نیز هستند که در مرتبه بعد قرار دارند؛ مثل آداب، رسوم و باورهای خاص اجتماعی که هر کدام از اینها در جوامع مختلف کارکرد، تأثیر و انگیزش خاص خود را دارد و افراد را به تشکیل خانواده، همسرگزینی و داشتن فرزند تشویق میکنند.
پس میتوان نیاز جنسی، داشتن فرزند و داشتن جایگاه مناسب در جامعه را از عوامل مؤثر در تشکیل و استحکام خانواده دانست.
علاوه بر این عوامل طبیعی و اجتماعی، از عوامل دیگری هم میتوان یاد کرد که در پاسخ گویی به این نیازهای طبیعی و اجتماعی تأثیر دارند و آنها عبارتاند از: باورها و اعتقادات مردم و پایبندی آنها به احکام شرعی و رضای خداوند.
این عوامل در تشکیل و استحکام خانواده نیز بسیار مهم هستند؛ مانند توصیه به ازدواج، کراهت یا حرمت طلاق، سفارش دین به تحمل مشکلات خانواده و وعده پاداش به این افراد، و پاداش برای اصل ازدواج، با همین دیدگاه است که جهان بینی و باورهای یک ملت، به طور عام، و زن و شوهر، به طور خاص در تشکیل و پایداری خانواده نقش مهمی دارد.
در برخی جوامع و فرهنگها، عوامل مادی و انگیزههای اقتصادی، عامل تشکیل خانواده، هر چند به صورت ظاهری بوده است، مانند برخی ازدواجها در شوروی سابق که سبب میشد زن و مرد بتوانند از خانههای دولتی استفاده کنند؛ دوام آن خانوادهها مربوط به همان نیاز خاص بود. معروف بود که گاهی جوانان شهرستانی با زنان مسن مسکو یا شهرهای بزرگ محل تحصیل یا کار خود ازدواج میکردند. (1) طبیعی بود که آن زنان و مردان به ازدواج خویش به عنوان یک زندگی - که باید ادامه یابد - نگاه نمیکردند. نیاز متقابل بیرونی آنها را به ازدواج وا میداشت و این عمل صوری، با ازدواج حقیقی تفاوت داشت. گاهی ممکن است رویه دولت کارکردی برعکس داشته باشد؛ مانند قانون مربوط به مستمری و حمایت از زنان مطلقه در آمریکا که سبب شده برخی از زنان با برنامه قبلی، با اظهار عشق و محبت مردی را به دام ازدواج خویش بیندازند و پس از ثبت ازدواج، درخواست طلاق کنند تا از آن حمایتهای دولتی بهره مند شوند و آزادانه، بدون قید و بند شوهر داشتن، ممری برای زندگی داشته باشند و نیازهای جسمی خود را نیز با استفاده از آزادیهای بی بند و بارانه جامعه خویش برآورده سازند. به یقین این قانون و حمایت دولت با هدف خدمت رسانی بوده و اهداف خیرخواهانهای داشته، اما این پیامد را نیز داشته است.
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در چهارشنبه 18 شهریور 1394 |
|
|
|
|
عنايت هاي قائم آل محمد (عج) (1) |
|
|
عنايت هاي قائم آل محمد (عج) (1)
نويسنده: دکتر احمد (رجبعلي) زماني
برکات حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
وجود پر برکت حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در همه ي اعصار، واسطه فيض الهي است. و مجراي رسيدن رحمت واسعه حق به همه ي موجودات و آفريدگان مي باشد. عنايات و توجهات پربرکتش ابتدا بر مبناي فيّاضيت خالق متعال به صورت تکويني همه ي موجودات را شامل مي شود. جمله ي معروف دعاي شريفه عديله چنين است:
وَ بِيُمنِه رُزِقَ الوَري وَ بِوُجوده ثَبَتَت الأرضُ وَ السَّماء؛ با دست پر قدرت او همه ي موجودات مادي روزي مي خورند و نيازمندي هاي خود را به دست مي آورند و به واسطه ي وجود پربرکت او، زمين و آسمان ثبات و استحکام خود را کسب مي کنند، اما فيض خاص و عنايات ويژه شامل حال کساني خواهد شد که خود را با اعمال خالصانه و رضايت بخش در صف پيروان و علاقه مندان و محبّانش درآورند و خود را به او نزديک کنند. اعمال و کردار و هر آن چه از آنان صادر مي شود در راستاي اوامر و نواهي او باشد. او را مقتدا و امام خويش بدانند و همه چيز را به طور خلاصه در وجود او ببينند. رضايت او رضاي حق تعالي و خشم او را خشم حق تعالي به حساب آرند. از نظر اينان قائم آل محمد (عجل الله تعالي فرجه الشريف) محور تکويني و تشريعي عالم است. حال با چنين ديدگاه ها و عملکرد خالصانه اي، از محبت هاي بيشتر او برخوردار مي گردند.
با توجه به آن چه گذشت، موجودات و افراد روي زمين به دو گونه از آن خورشيد پرفروغ و جهان افروز استفاده مي کنند و بهره مند مي گردند:
الف) بهره برداري تکويني
وضعيت موجود عالم و چينش جهان طوري است که تک تک گياهان و حيوانات و ديگر موجودات اين جهان از حرارت و نور خورشيد بهره مي گيرند. وضعيت انسان ها در جهان نسبت به قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمان حضور و غيبت همين گونه است. در توقيع امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به محمد بن عثمان بن سعيد عمري آمده است:
و اما چگونگي بهره برداري از من در زمان غيبتم [صغري، کبري] هم چون بهره برداري از وجود آفتاب است؛ آن گاه که ابرها آن را از ديدگان پنهان سازند. من امنيت را براي زمينيان به ارمغان دارم؛ همان طور که ستارگان چنين نقشي را دارند. از آن چه به شما ربطي ندارد آن قدر سؤال و پرسش نکنيد و براي دانستن چيزهايي که به اندازه لازم به شما گفته شده است، خود را به زحمت نيندازيد و براي تعجيل فرج من زياد دعا کنيد، زيرا گشايش و فرج شما در آن است. سلام و درود بر اسحاق بن يعقوب و بر کساني که هدايت الهي را دنبال مي کنند. (1)
آن چه را نسبت به بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف)، نايب دوازدهم رسول گرامي اسلام مطرح کرديم خداوند سبحان درباره وجود پربرکت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) تصريح نموده است و اين گونه بهره برداري را از وجودِ رسولش، عادي مي داند:
(وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ)؛
اي پيامبر! تا تو در ميان آنان هستي، خداوند آن ها را مجازات نخواهد کرد و نيز تا آنان استغفار کنند خدا عذابشان نمي کند. (2)
در جاي ديگر او را (رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ) (3) مي نامد؛ يعني وجود پربرکت پيامبرش رحمت، عزّت و نعمت، نه تنها براي اين کُره خاکي است بلکه برکات وجودي اش براي همه جهانيان و در همه کرات ساري و جاري است و همگي از وجود او و نايب معصومش بهره مي گيرند. حال گاه به اين نعمت بزرگ الهي توجه دارند و يا بدون توجه بهره تکويني مي برند؛ همانند بهره گيري مردم و ديگر موجودات از گرما، حرارت، نورانيّت، جاذبه و دافعه خورشيد و... .
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در چهارشنبه 18 شهریور 1394 |
|
|
|
|
عنايت هاي قائم آل محمد (عج) (2) |
|
|
عنايت هاي قائم آل محمد (عج) (2)
عنايت هاي قائم آل محمد (عجل الله تعالي فرجه الشريف) (2)
نويسنده: دکتر احمد (رجبعلي) زماني
1. پاسخ به درخواست و استغاثه
ارادتمندان و علاقه مندان به صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به هنگام گرفتاري هاي فردي و اجتماعي، اعمّ از سياسي، اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي، رواني و نظامي هرگز از او غافل نشده اند، بلکه او را محرَم راز خود و اسرار خلقت دانسته، مشکلات خويش را با او در ميان گذاشته اند و به او متوسّل شده اند و استغاثه جسته اند پاسخ خويش را شنيده و به درمان درد خويشتن رسيده اند و قدرت لايزال خداوند از آستين حضرت بقية الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به سراغشان آمده و کمکشان نموده است، زيرا او همانند ديگر امامان معصوم است و هر آن چه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره ي آنان فرموده است، به طور يقين درباره ي آن ذخيره ي الهي نيز صادق است. رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هُوَ إِمَامُ المُسلِمِينَ وَ مَولَي المُؤمِنينَ وَ خَلِيفَةُ رَبِّ العَالَميِنَ وَ غِيَاثُ المُستَغِيثِينَ وَ حُجَّةُ اللهِ عَلَي خَلقِهِ أَجمَعِينَ (1)؛ او زعيم مسلمانان است و ولي امر مؤمنين است. جانشين خدا بر جهانيان است. فريادرس گرفتاران است. پناهگاه درماندگان است و حجّت خدا بر همه آفريدگان اوست.
در خصوص دست رسي به امام دوازدهم در عصر غيبت امام علي الهادي (عليه السلام) به محمد بن الفرج فرمود: وَ الطَّرِيقُ مَفتُوحَةٌ إِلَي إَمَامِکَ لِمَن يُرِيدُ اللهُ – جَلَّ جَلالُهُ – عِنَايَتَهُ بِهِ وَ تَمَامَ إِحسَانِهِ إِلَيهِ؛ براي رسيدن به امام معصوم و دست رسي به پيشوايت، راه باز است، براي کسي که عنايت خداوند شامل حالش شود و بخواهد تمام نعمتش را به وي احسان کند. (2)
حضرت مهدي (عليه السلام) در نامه ي شريف خود به شيخ مفيد (رحمه الله) نوشت : سَلامُ اللهِ عَلَيکَ أَيُّهَا النَّاصِرُ لِلحَقِّ، الدَّاعِي إِلَيهِ بِکَلِمَةِ الصِّدقِ... وَ لَو أَنَّ أَشيَاعَنَا – وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطَاعَتِهِ – عَلَي إجتِمَاعٍ مِنَ القُلُوبِ فِي الوَفَاءِ بِالعَهدِ عَلَيهِم لَمَا تَأَخَّرَ عَنهُمُ اليُمنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَت لَهُمُ الَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَي حَقِّ المَعرِفَةِ وَ صِدقِهَا مِنهُم بِنَا فَمَا يَحبِسُنَا عَنهُم إِلّا مَا يَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَکَرَهُهُ وَ لا نُؤثِرُهُ مِنهُم وَاللهُ المُستَعانُ و هُوَ حَسبُنَا وِ نِعمَ الوَکِيلُ وَ صَلاتُهُ عَلَي سَيِّدِنَا البَشِيرِ النَّذِيرِ محمّد وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ (3)؛ درود خدا بر تو اي ياور حق که مردم را با صداقت و راستي به خدا دعوت مي کني...! همانا اگر شيعيان ما – خداوند به آنان توفيق اطاعت و بندگي اش را عنايت فرمايد – قلب هايشان را در وفاي به پيمان با ما يکي مي کردند و متفق مي شدند، ملاقات پربرکت ما براي آنان به تأخير نمي افتد، بلکه با ملاقات [و تشرّفي که] براساس معرفت شامل حال آنان مي شد سعادت به سرعت سراغشان مي آمد. پس دوري و محروميت از فيض ملاقات نيست مگر به خاطر آن چه را که انجام داده اند و ما آن را کراهت داريم و خوش آيند ما نيست و ما بر گفتار و کردار آنان متأثّر شده ايم و آن را از آنان نمي پسنديم. خداوند مددکار ماست و ما را کفايت مي کند و بهترين وکيل در امور ما است و درود خدا بر سرور ما، کسي که بشارت دهنده و انذار کننده بود. او محمد [بن عبدالله] و اهل بيت پاکش مي باشد. درود بر او و آلش باد. (4)
محروميت از ملاقات به خاطر معصيت
سؤال: چرا توفيق ملاقات و تشرّف پيدا نمي کنيم و به خواسته هاي ما پاسخ نمي دهند؟
پاسخ:
ابتدا بايد گفت: آيا شما به خواسته ها و انتظار امام زمان خويش عمل کرده ايد که چنين انتظار و توقعي را داريد؟! شما فقط در گرفتاري ها و مشکلات خود به ياد او هستيد و او را صدا مي زنيد و هرگز تصور نمي کنيد که اين امت در برابر امت معصوم خويش وظايف و تکاليفي دارد، چنان چه به تکاليف خود عمل کند، نوبت انتظار و توقع و طلب استغاثه و بيان نيازمندي ها مي رسد. در آن زمان او در کمترين فرصت، پاسخ شما را خواهد داد.
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در چهارشنبه 18 شهریور 1394 |
|
|
|
|

یک مطالعه جدید نشان داد که افرادی که بیش از ۲ ساعت در روز وقت خود را در شبکه های اجتماعی می گذرانند به احتمال بیشتری دچار مشکلات ذهنی و روانی خواهند شد.
تحقیقات جدید در کانادا نشان می دهد که نوجوانانی که در اغلب اوقات از رسانه های اجتماعی استفاده می کنند، بیشتر دچار مشکلات بهداشت روانی می شوند.
در این مطالعه، پژوهشگران به بررسی مقدار زمانی پرداختند که نوجوانان صرف وبگردی و ارسال پست و متن بر روی سایت هایی مانند فیس بوک، توییتر و یا اینستاگرام می کنند.
دکتر هوگوئس، نویسنده مطالعه فوق در گروه اپیدمیولوژی بهداشت عمومی اوتاوا در کانادا، می گوید: «حدس و گمان در مورد انواع مکانیسم هایی که استفاده از شبکه های اجتماعی را با مشکلات روحی و روانی مرتبط می کند، دشوار است.»
وی تاکید کرد که استفاده از شبکه های اجتماعی می تواند به مشکلات مربوط به ضعف سلامت روان منجر شود، و مشکلات روانی نیز می تواند دلیل استفاده جوانان از شبکه های اجتماعی باشد.
به عبارت دیگر، کودکانی که مشکلات روحی و روانی دارند به دلیل احساس تنهایی و انزوا، به دنبال کردن تعامل در فضای مجازی هستند.در این مطالعه، محققان بیش از ۷۵۰ دانش آموز در اوتاوای کانادا را مورد مطالعه قرار دادند.
بیش از یک چهارم شرکت کنندگان مطالعه گفتند که بیش از ۲ ساعت در روز از سایت های شبکه های اجتماعی استفاده می کنند. این در حالی بود که حدود یک پنجم نیز گفتند که بندرت از این شبکه ها استفاده می کنند. بیش از نیمی (۵۴ درصد) از افراد گفتند که در روز ۲ ساعت یا کمتر صرف وبگردی در این شبکه ها می کنند.
نزدیک به دو سوم وضعیت سلامت روانی خود را یا «عالی» توصیف کردند یا «بسیار خوب». حدود یک پنجم هم گزینه «خوب» و ۱۷ درصد گزینه «ضعیف» را انتخاب کردند.
منبع:سلامت نیوز
 |
|
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در سهشنبه 17 شهریور 1394 |
|
|
|
|

شاید کمتر تا کنون به این مسئله توجه کرده باشید که گاهی کمبود انرژی و خستگی مداوم ما به دلیل عادتها و نوع زندگی ماست، بنابراین همواره این امکان وجود دارد تا با تغییر عادات روزمره سطح انرژی خود را بالا ببریم. به عنوان مثال شاید به دلیل افسردگی که برای شما ایجاد شده است، ترجیح بدهید مدتی در خانه تنها بمانید و استراحت کنید. در نتیجه مدتی کم تحرکی، کمکم انرژی خود را برای فعالیت و مفید بودن از دست دهید و با گذشت زمان هر روز خستهتر شده و تمایل شما به استراحت بیشتر خواهد شد.
غالب ما اطلاعات کافی در خصوص سطوح انرژی و تقویت و یا حتی تضعیف آن نداریم در نتیجه خارج شدن از شرایط موجود گاهی بسیار دشوار خواهد بود. گویی میخهای آهنین ساعتها شما را به کاناپه جلوی تلویزیون یا تخت دوختهاند. در این مقاله تکنیکهایی را مرور میکنیم که میتواند برای رهایی شما از این خستگی مداوم کارگشا باشد.
احتمالا تعدادی از کارها و تمرینهایی که به شما توصیه میشود، دقیقا آخرین کارهایی هستند که شما تمایل به انجام آن دارید. در نظر داشته باشید که هیچ اولویتی در کار نیست بنابراین در لیست کارهایی باید انجام دهید بر حسب توانایی و تمایل خود کاری را انتخاب کنید و آن را انجام دهید تا چرخه تنبلی در هم بشکند آهسته و البته به صورت پیوسته به دنبال کار بعدی فهرستتان بروید.
دلیل اینکه شما همیشه تمایل دارید با کارهای کوچک شروع کنید این است که انرژی براساس قانون اینرسی رفتار میکند. انرژیهای اندک به آرامی کار میکنند و به تلاش زیادی نیاز دارند تا سرعت بگیرند. در مقابل انرژی زیاد به سرعت حرکت میکند و متوقف کردن آن دشوار است.
بنابراین به تدریج به سوی هدفتان حرکت کنید. دقیقا مثل زمانی که سوار دوچرخه شدهاید، پدالهای اول را آهسته میزنید تا با قدرتتر بتوانید سرعت بگیرید. به هر کدام از مراحل زیر به عنوان یک پدال نگاه کنید، و یکی پس از دیگری آنها را پشت سر بگذارید. مطمئنا زمانی که دوچرخه شما سرعت بگیرد، طی کردن و دنبال کردن مسیر برای شما بسیار راحتتر خواهد بود.
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در سهشنبه 17 شهریور 1394 |
|
|
|
|

آنهایی را که تازه ياد گرفتهاند، نگاه کنید. سفت و محکم به رل چسبیدهاند. سرشان را به شیشه نزدیک میکنند و با دقت و وسواس فراوانی به جلو زل میزنند...
به محض اینکه راننده کناری بوق میزند بلافاصله و بدون هیچ مکثی سریعا به سمت دیگر فرار میکنند و وقتی مجبورند در موقعیتهای سخت، سریع واکنش نشان دهند در مقابل حجم بالای اطلاعاتی که باید همزمان پردازش کنند، قفل میکنند و وسط چهارراه ترمز میزنند و بقیه را به زحمت میاندازند. هیچ کس در ماشین حق ندارد با راننده صحبت کند. او به همه حواسش برای ثبت تکتک اتفاقاتی که در جاده در حال رخ دادن است، نیاز دارد. این رانندهها معمولا بعد از طی کردن یک مسیر کوتاه از بس که به ذهن و چشم و اعصاب خود فشار آوردهاند، ساعتها به استراحت نياز دارند و هر وقت صحبت رانندگی در خیابانهای شلوغ یا گردنههای پر پیچ و خم خارج شهر به میان میآید مثل بچهها وحشتزده میشوند و سعی میکنند به شکلی موضوع را منتفی کنند و یا در ساعتهای کمترافیک و خلوت راهی خیابان و جاده شوند.
همین رانندههای مبتدی چند سال که میگذرد و به قولی حرفهای میشوند بسیار راحت و آسوده رانندگی میکنند. موقع رانندگی به صندلی عقب کاملا تکیه میدهند و بدون زل زدن به شیشه جلو، نگاهشان را طوری تنظیم میکنند که همزمان با دیدن جلو، روی آيینه جلو و آيینههای بغل نیز اشراف دارند. آنها واکنششان بسیار سریع و به موقع است. میتوانند موقع رانندگی با بقیه صحبت کنند و حتی اگر مجبور باشند و با وجودی که منع قانونی دارد به راحتی چای بنوشند و با موبایل صحبت کنند. برایشان خیابان شلوغ یا جادههای پر پیچ و خم با جادههای خلوت و کمترافیک فرقی نمیکند. نسبت به بوق زدنهای بی دلیل خودروهای عجول بیاعتنا هستند و موقع بروز بحران به سرعت از خود واکنش نشان میدهند و جان خود و بقیه سرنشینان را از مهلکه نجات میدهند. آنها به قول معروف "دست به فرمانشان خوب است" و میشود به رانندگیشان اعتماد کرد. از همه مهمتر اینکه حساسیت این اشخاص نسبت به تغییرات جاده و ترافیک بسیار کمتر از رانندگان تازه کار است. حرفهایها به جاده و خیابان و ماشین و ترافیک مسلطاند و حتی اگر ساعتهای طولانی هم رانندگی کنند باز فشاری به سیستم عصبی آنها وارد نمیآید. آنها بیخیال و راحتاند اما در عین حال رانندههای بینظیری هستند.
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در سهشنبه 17 شهریور 1394 |
|
|
|
|

خشم در جوان
در جـوان , خشم يك حالت تهاجمى و دفاعى است كه هرگاه منافع و مصالح شخصى اش به خطر افتد يا مانعى در رسيدنش به هدف پيش آيد و يادر انجام كارى ناتوان باشد, در او ظاهر مى گردد.
واكـنـشـهاى خشم در جوان بسيار متفاوت است , به خصوص در اوايل بلوغ , در عده اى به صورت تـمـرد و سـرپـيـچى و در برخى به گونه داد و فريادكشيدن و در عده اى ديگر به صورت سكوت هـمـراه بـا اخـم و گـوشه گيرى و افسردگى نمايان مى شود, زمانى به صورت عكس العملهاى تكرارى ازقبيل : كوبيدن پا به زمين و يا در به ديوار, ظاهر مى گردد.
مـدت زمـان خـشـم در نـوجوان بيش از كودكان است و عوامل محرك خشم در نوجوان , گاهى چـيـزهـايى است كه از آن محروم مى شود و بين او وآرزوهايش فاصله مى افتد و يا از خواسته هاى آنـى اش جـلـوگيرى مى شود, مثلا, مى خواهد بخوابد مانع خوابيدن او مى شوند و يا او را از خواب بـيـدارمـى كـنند و يا خود دست به كارى مى زند, اما از انجام آن ,ناتوان است و يا زمانى كه خود و خانواده اش مظلوم واقع مى شوند و يا وقتى كه اطرافيان به اشيا و وسايل او دست درازى مى كنند.
گاهى خشم وى متاثر از عوامل طبيعى است , مثل (تغيير) هواى خيلى سرد و يا حرارت سوزان و طوفان , گاهى هم خشم در مقابل رفتار والدين پديد مى آيد.
جـوان در تـمـام اين حالتها بايد خونسردى خود را حفظ كند و سعى نمايد, تعادل خود را از دست نـدهـد و قـبـل از هـر عـمـل يـا عكس العملى كه مى خواهد انجام دهد, عاقلانه بينديشد, چرا كه مـيدان دادن به غضب , انسان را در زندگى كم كم به يك حالت حساسيت عصبى مى كشاند و در اين هنگام , عقل رو به ضعف مى گرايد.
افـراط در خشم و غضب موجب مى شود كه شخص , مبتلا به نوعى جنون گردد و هر عملى را كه عقل , مجاز نمى داند از او صادر شود.
پـيـامبر اكرمر فرمود: غضب ايمان را فاسد مى گرداند, همچنان كه سركه , عسل را ((15))
و نيز از امام صادق (ع ) نقل گرديده است كه درباره غضب فرمود: كليد هر شر و بدى , خشم است ((16)).
جـوان در بـرابر والدين و دوستان و زيردستان خود, بايد خشم خود را كنترل كند, اما هنگامى كه مـى بـيند حقى ناحق مى شود, ديگر نبايد دم فروبندد, بلكه در اين صورت بايد خشم خود را بطور طبيعى و معقول اظهار كند و از حق دفاع نمايد, ولى از جاده عدالت و اعتدال خارج نشود.
در مورد پيامبر بزرگ اسلام , نقل گرديده است كه او به خاطر دنيا خشمگين نمى شد, اما هرگاه پاى حق به ميان مى آمد و حقى ناحق مى شد,غضبناك مى گرديد و احدى را نمى شناخت و آرام و قرار نمى گرفت تا اين كه حق را به حقدار برگرداند و ستم را از ستمديده برطرف نمايد ((17)).
محبت
مـحبت و دوستى يكى از عواطف بسيار مهم و با ارزش در جوان است , به خصوص در دوران بلوغ , شديد بوده و مى توان آن را يكى از ويژگيهاى اين دوره دانست .
احـسـاس دوستى و ابراز محبت به ديگران , همسالان و بزرگترها نشانگر يكى از نيازهاى طبيعى اوست .
هنگام بلوغ , در نوجوان نسبت به جنس مخالف محبت و دوستى هم پديد مى آيد.
ايـن كـشـش , نـشـانه اى از رحمت الهى است كه خداوند براى استوارى نظام خانواده و گزينش همسر, در آينده براى او تدارك ديده است .
در حقيقت , اين احساس محبت , يكى از اساسى ترين شالوده هاى نظام خانواده در روابط اجتماعى او به شمار خواهد آمد و بناى استوار زندگى خانوادگى او را در آتيه تشكيل خواهد داد.
خـداونـد مـى فـرمايد: و از نشانه هاى قدرت الهى , اين است كه براى شما از جنس خودتان زوجى بيافريد تا اين كه در كنار او آرامش يابيد وبين شمارحمت و محبت , جارى كرد ((18)).
احكام دوران بلوغ
بنابه نظر مراجع دينى , دختر بعد از تمام شدن نه سال قمرى و پسر پس از اتمام پانزده سال قمرى بـالغ مى شود, چنانچه پسر قبل از رسيدن به پانزده سالگى محتلم شود يا اين كه موى زبر در محل مخصوص ((19))
پيدا شود, مكلف است .
كسى كه به حد بلوغ رسيده , نماز و روزه بر او واجب مى شود و بايد براى انجام احكام مورد احتياج خود از مجتهد جامع الشرايط تقليد كند.
علايم رشد و بلوغ , اختصاص به انسان ندارد, بلكه آفريدگار جهان در همه موجودات عالم , اعم از انسان , حيوان و نبات به نحوى خاص , اين پديده شگفت انگيز را قرار داده است كه پس از چندى در آنها استعداد بارورى و توليد مثل , بطور طبيعى نمايان مى گردد.
علامت بلوغ در نوجوان پسر, به صورت احتلام ظاهر مى شود.
انـسـان , اشـرف مخلوقات است و اين حالت احتلام در او آيت و نشانه اى است از قدرت پروردگار بزرگ كه جوان بايد با آن آشناگردد, احكام آن رابداند ورعايت نمايد.
تـوضـيـح مـطلب به اين ترتيب است كه جوان , هنگامى كه به سن بلوغ مى رسد, در خواب حالتى خـاص بـه وى دسـت مى دهد و همزمان با آن , منى ازاو خارج مى گردد و معمولا بلافاصله بيدار مى شود.
او نـبايد از اين واقعه نگران باشد, چرا كه خداوند متعال با ايجاد دستگاه جنسى در جسم او و بروز اين حالت در دوران جوانى و بلوغ مى خواهد,نويد آمادگى پدر شدن ـ به منظور بقاى نسل ـ را به او بدهد.
در ايـن زمان است كه پا به عرصه تكليف مى گذارد و احكام الهى بر وى جارى مى گردد, لذا بايد بلافاصله غسل نمايد.
انجام غسل بااحكامى كه وارد شده , موجب پاكى جسم و صفاى روح او مى شود.
مـستحب است در هنگام غسل ,بگويد: اللهم طهرنى و طهر قلبى ((20))
كه اين جمله به او آرامش خاصى مى بخشد.
در اين هنگام , نماز و تمامى احكامى كه براى بزرگسالان واجب گرديده , بر او نيز واجب مى شود.
جـوان ايـنـك وارد مـرحله جديدى از زندگانى اش شده و در پيشگاه حضرت حق , مقام و منزلت ويژه اى دارد.
او اكـنـون ايـن شايستگى را يافته كه مورد خطاب آفريدگار جهان واقع شده و بايد به اين دعوت پاسخ گويد ((21)).
او در ايـن مـرحـله از زندگانى خود, بايد بداند كه تمام اعمال , حركات , رفتار و گفتارش و حتى تـصـوراتـش تحت محاسبه الهى قرارمى گيرد و اگر خودرا در معرض هدايت مبدا آفرينش و در مـسـيـر قـانـون الهى قرار دهد و هماهنگ با برنامه هاى نظام خلقت عمل كند, هر روز كه از عمر گرانقدر اومى گذرد, يك قدم به سوى كمال و سعادت جاويد, نزديك مى شود.
او بايد قدر گوهر جوانى خود را بداند و اين مرحله حساس و پرفراز و نشيب زندگى را خوب درك كند.
هـمـواره خـود را در مـحـضـر خـداونـد, حـاضـر و نـاظـر بـبيند و در نمازش از او يارى جويد و دعـاكـند ((22))
تا بتواند در برابر همه مسائل و سختيهايى كه درآينده پيش مى آيد, پايدارى نشان دهد و بر همه آنها غلبه يابد.
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در سهشنبه 17 شهریور 1394 |
|
|
|
|

مهمترين دوران زندگى
اگـر شـمـا بـه عـنوان يك جوان در مورد دوران بلوغ ـ كه يكى از مهمترين و حساسترين دوران زنـدگـى شماست ـ آگاهى پيدا كنيد و بدانيد كه چه تغييرهايى در وجود شما و همسالانتان رخ مى دهد, آن وقت سپرى كردن اين دوران بحرانى براى شما بسيار آسان خواهد بود.
مهمترين ويژگيهاى اين دوران , بروز تمايلات جنسى است .
ندانستن و آگاه نبودن از اين مسائل , ضامن گناه نكردن و پاك ماندن نيست .
اگرجوان به طرز واقع بينانه اى و از طريق يك منبع صلاحيتدار با مسائل كلى بلوغ و حتى مسائل تـولـيـد نسل ـكه مبدا آفرينش , آن را در موجودات عالم , اعم از انسانها و حيوانات ونباتات , جهت حـفـظ و بقاى نسلشان قرار داده است ـ بطور منطقى و طبيعى آشنا شود, امكان بروز انحراف در اوكاهش مى يابد.
از طرفى , جوان بايد در اين دوران حساس و بحرانى , قدر جوانى اش را بداند و افكار خود را مشغول كـنجكاويهاى ناآگاهانه و انحراف آميز درباره مسائل جنسى ننمايد, زيرا جستجوى بيش از حد در اين باره , زمينه وسوسه هاى شيطانى را در وجود وى فراهم آورده و ادامه تحصيل و زندگى متعال و طـبـيـعـى او را بـا دشوارى و سرگردانى رو به رو مى سازد و در نتيجه , استعدادهاى سرشار و نيروى شاداب جوانى را هدرمى دهد.
پديده هاى جسمى بلوغ
ظـهـور بـلـوغ با دگرگونيهاى فيزيولوژيكى و بيوشيميايى در بدن شروع مى شود و وضع كاملا جديدى در وجود دختران و پسران پديدمى آورد.
غده هاى مترشحه داخلى و خارجى فعال مى گردد ((7)).
صفات اوليه جنسى كه مربوط به اندامهاى جنسى مى باشد, وظيفه توليد نسل را به عهده دارند.
تـغييرهاى حاصله بر اثر فعال شدن غده هيپوفيزآدرنال (فوق كليوى ) و گنادها (غدد جنسى ) به وجود مى آيد ((8)).
ايـن دگـرگونيها سرآغاز زندگى بزرگسالى به شمار مى رود كه در نظر اول شايد چندان قابل تـوجه نباشد, اما اختلاف آشكار آن با دوره كودكى ازلحاظ وضع ظاهرى و رفتار وحالتهاى روانى , كاملا محسوس است .
حـالـت طـبـيعى رسيدن به بلوغ جنسى براى بيشتر پسران از پانزده سالگى و براى دختران از نه سالگى آغاز مى گردد.
در طى ايـن مرحله در اكثر نوجوانان , طرح نسبتا ثابت چهره و اندامهاى بدن , نمايان مى گردد و پس از آن , تغييرهاى جسمى تا پايان عمر به آرامى ادامه دارد.
بطور كلى در دوره نوجوانى آنچه كه بيش از همه به چشم مى خورد, بلند شدن قامت , ازدياد وزن , رشـد سـريـع اسـتخوانها و ماهيچه ها مى باشد وهمزمان با آن , اعضاى داخلى بدن , رشدى مشابه دارند.
از ويـژگـيهاى ديگر جسمى جوان در اين دوره , روييدن مو درصورت و در بعضى از اعضاى بدن است .
آهنگ صدا در پسران بم و دورگه مى شود و براى اولين بار در خواب , محتلم مى گردند ((9)).
البته ممكن است بروز اين خصوصيات در افراد بطور متفاوت و در زمانهاى نسبتا مختلف صورت پذيرد.
پديده هاى روحى و روانى بلوغ
بلوغ در واقع , تغيير و تحول شديدى است كه سرتاسر وجود نوجوان را فرا مى گيرد.
بـلـوغ , يك نوع تولد مجدد است , يعنى , بافرا رسيدن بلوغ , شخص ديگرى با روحيه و اختصاصهاى جسمى متفاوت از كودك , به وجودمى آيد ((10)).
در اين مرحله نوجوان خواهشها و تمايلهاى متفاوت و متضادى دارد.
با اين كه جوان مى خواهد با دوستان خود باشد, علاقمند به تنهايى است .
در ايـن دوران , كـودك پـرجـنـب و جوش ديروز, به جوان حساس و تاثير پذير امروز مبدل شده و تغييرهاى سريع جسمى , تاثيرهاى فراوانى درحالات روحى او مى گذارد.
با ظاهر شدن نيروى جنسى در جوان , احساس خاصى به جنس مخالف در او پديد مى آيد.
او داراى روحيه اى كنجكاو و در عين حال , دچار نوعى سردرگمى است , حساس و زود رنج بوده و در مـقـابـل رفـتـار ديـگران به سرعت واكنش نشان مى دهد, گاهى به فكر فرو مى رود و زمانى بـه سـخـنـان اطـرافـيان مى انديشد, ولى به شدت از همسالان خود, الگومى پذيرد و از رفتار آنان پيروى مى كند.
از نظر رشد شخصيت , ثبات نسبى دوره قبل , دستخوش تحولى ناگهانى گرديده و رفتار خود را با انگيزه هاى درونى , تشخص طلبى و استقلال جويى ((11))
, بروز مى دهد.
سازگارى اجتماعى او دچار آشفتگى گرديده است .
نيروى متراكمى كه در جوان , نهفته , مى خواهد به صورتى , خود را آشكار كند.
بنابراين در رفتارش اظهار هويت , مالكيت , ابراز وجود, اظهار تعلق به گروه , نمايان است .
غالبا مى خواهد در جمع , مطرح شود و نقش و مسووليتى به عهده بگيرد ((12)).
هـمـواره رفـتـار و شخصيت وى ناپايدار و در بعضى اوقات نسبت به ديگران بى اعتماد و در انجام كارها بى حوصله است .
بـا كـمبودهاى خود به مقابله برمى خيزد, كم كم دوره وابستگى به سر آمده و مى خواهد زندگى مستقل خود را پايه ريزى كند.
اطرافيان جوان بايد موقعيت وى را خوب درك كنند و با محبت با اوبرخورد نمايند.
در ايـن بـاره پـيـامـبر اكرمر به والدين و مربيان چنين مى فرمايند: به شما سفارش مى كنم كه با جوانان مهربان باشيد, زيرا آنان (در اين هنگام ) نازكدل هستند ((13)).
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در سهشنبه 17 شهریور 1394 |
|
|
|
|

زنـدگـى در دنياى امروز, زندگى در مدرسه است و سعادت و شقاوت هر انسانى به اراده همان انسان رقم مى خورد.
اگر بخواهيد عزيز و سربلند باشيد بايد از سرمايه هاى عمر و استعدادهاى جوانى استفاده كنيد و با اراده و عزم راسخ خود به طرف علم و عمل وكسب دانش و بينش حركت نماييد.
امام خمينى (قدس سره ).
مقدمه
جوان براى درك بهتر خود و نيز آشنايى با محيط پيرامون خويش , نياز به راهنمايى و آگاهى دارد.
او هـمـواره در حال رشد و نمو است و رشد جسمى اش بطور طبيعى , همراه باحالتها و هيجانهاى روحى و عاطفى است .
جـسـم جـوان به شكل غير ارادى به رشد خود ادامه مى دهد و رشد روحى و روانى وى در ارتباط مستقيم و متقابل با جسم اوست .
هـنـگـامى جريان رشد, حالت طبيعى به خود مى گيرد, كه او از نظر فكرى و اعتقادى در جهت صحيح و در مسير طبيعى برنامه هاى تكاملى نظام آفرينش قرار گيرد.
بـنـابـرايـن , جوان براى رشد روانى و سازندگى خود, نيازمند هدايت و راهنمايى مربيان صالح و خيرانديش است .
از طرفى او نيازمند به فكر كردن درباره خود و رفتار و اعمال و عكس العملهاى خويش در محيط زندگى است .
او بايد چگونه زيستن را بياموزد, بخصوص زمانى كه به هويت خود پى مى برد و كم كم خودش را پيدا مى كند كه من كيستم و در كجا هستم و چگونه بايد باشم .
او بـايد پاسخ اين سوالها را بيابد تا بتواند در مسير زندگى خود سنجيده گام بردارد و به آينده اى مطمئن و سعادتمند دست يابد.
يكى از روان پزشكان ((1))
مى گويد: من در تحقيقات فراوانى كه درباره علت ناراحتيهاى اشخاص انـجـام داده ام , بـه ايـن نتيجه رسيده ام كه اين افراد,دردوران كودكى و جوانى , چگونه زيستن را بخوبى فرا نگرفته اند و به اندازه كافى راهنمايى نشده اند.
بسيارى از آنان در حال حاضر, خود, پدر يا مادر هستند و داراى فرزندانى نيز مى باشند.
آنـهـا بـدون ايـن كه خودشان بخواهند و يا بدانند, ناراحتيهاى روحى و روانى خود را به فرزندان منتقل مى كنند.
جـوان بـه عـلـت اين كه سنش كم است و كمتر از بزرگسالان گرفتار ناملايمات زندگى شده , داراى ذهنى خام و عارى از تجربه است .
او كـمـتـر از بـزرگـتـرهـا سرد و گرم روزگار را چشيده و با مشكلها و دشواريهاى كمترى در زندگى رو به رو گرديده است .
ذهـن پـاك و سـاده اش چـنـدان فرصت انحراف و آلودگى پيدا نكرده و ازطرفى چون به دوران كـودكى نزديك است , بهتر از افراد مسن , مى تواندخاطره ها و حوادث دوران كودكى خود را به ياد بـيـاورد و عـلـت بـعضى از احساسها و رفتار خود را بفهمد تا در نتيجه , هرگاه رفتار ناپسندى از خودمشاهده كرد, به آسانى آن را علت يابى كرده و اصلاح نمايد.
جوان , هنوز قسمت بيشتر عمر خود را در پيش رو دارد.
او با شناخت بهتر خود, مى تواند از بروز واكنشهاى نابهنجار در برابر پيشامدهاى زندگى در آينده , جلوگيرى نمايد.
فصل اول .
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در سهشنبه 17 شهریور 1394 |
|
|
|
|

شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: بهشت و جهنم اگر چه در لفظ و مفهوم تداعی شده در ذهن، دو کلمه است که نام دو جایگاه است، اما هم طبقات دارد و هم درجات. مثل این است که در یک کلمه بگویید: "زمین" و در یک کلمه بگویید: "آسمان"؛ اما حتی یک میلیون سال تحقیق و مطالعه برای مطالعهی یک متر مربع از سطح زمین نیز کافی نیست، چه رسد که به کل سطح و عمق زمین و به تمامی لحاظها و از تمامی جنبهها.
الف – بهشت و جهنم نیز همینطور است. برای کافر جهنم هست، برای مجرم و ظالم هم هست، مؤمن هم اگر گناهانش به واسطههای دیگر پاک نشد، به جهنم میرود و بعد از پاک شدن خارج میشود. پس معلوم است که جهنم همه، و عذاب همگان، یک شکل و در یک سطح نیست، چنان که بهشت همگان یک جا، یک شکل، یک سطح و یک درجه نیست.
ب – در مورد بهشت یک کلمه کلّی "جنت" داریم؛ بهشت فرودس، بهشت رضوان، ملاء الاعلاء، بهشت مَن (جنّتی)، مقام محمود، نزد ملیک مقتدر و ... نیز داریم. در مورد جهنم نیز همین طور است، یک "اسم" کلی برای جایگاه اهل عذاب وجود دارد به نام "جهنم"، اما خداوند متعال میفرماید که جهنم نیز طبقات و درجات دارد و کاملاً تقسیمبندی شده است – اهل جهنم، همه به جهنم میروند، اما جهنم درهای جداگانهای دارد که از هر کدام گروهی به قسمتی وارد میشود:
«وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ * لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ» (الحجر، 43 و 44)
ترجمه: و بدرستى جهنم وعدهگاه همه آنان است * جهنم كه داراى هفت در است و براى هر درى جزئى از ايشان اختصاص يافته است.
ج – پس معلوم میشود که جایگاه همه جهنمیان و عذابهای آنان یکسان نیست. کافر، با کافر ظالم و مجرم نیز در یک سطح نیستند، چه رسد به کسی که به خدا کفر ندارد، اما به نبوت کفر دارد. اگر چه او نیز کافر و جهنمی است.
وقتی میفرماید به احدی به اندازهی ذرهای ظلم نمیشود، یعنی همه چیز ملاحظه و محاسبه میگردد.
«وَاتَّقُواْ يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ» (البقره، 281)
ترجمه: و بپرهيزيد از روزى كه در آن به سوى خدا بازگردانده مىشويد، سپس به هر كسى جزاى آنچه كسب كرده (و يا تجسم عينى آنچه كرده به كمال داده مىشود) و آنان مورد ستم قرار نمىگيرند و از پاداششان كم گذاشته نمىشود.
د – البته اختلاف طبقات، درجات و عذابهای جهنم، نباید بهانه و محل نفوذ شیطان شود که کسی بگوید: "خب، پس بدین ترتیب جهنم و عذاب من، با جهنم و عذابِ بدتر از من فرق دارد، پس خیالی نیست"، چرا که یک لحظهاش نیز قابل تحمل نمیباشد. به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام: " هر چقدر که میتوانی آتش را در دستت قرار دهی گناه کن" – و البته بدتر از آن عذاب آتش، آتش حسرت و فراقِ محبوب و معبود است، که البته امثال ما زیاد این معنا را درک نمیکنیم؛ هر چند که در زندگی و عالم دنیا بسیار تجربه کردهایم که درد و سوزش حسرت و فراق، بسیار شدیدتر از سوزش دست و پا است.
«يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِكَ وَ هَبْنِي (يَا إِلَهِي) صَبَرْتُ عَلَى حَرِّ نَارِكَ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ إِلَى كَرَامَتِكَ» (دعای کمیل)
ترجمه: اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض كه بر عذابت شكيبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر كنم و گيرم اى خداى من بر سوزندگى آتشت صبر كنم،اما چگونه چشمپوشى از كرمت را تاب آورم.
قبول داشتن خدا:
برخی گمان میکنند همین که در یک جمله کوتاه بگویند: «ما خدا را قبول داریم»، کار تمام است و دست کم در جرگهی موحدین قرار میگیرند، حال چه معاد و نبوت و ولایت را قبول داشته باشند و چه نداشته باشند. اما چنین نیست، بلکه در همین بخش "توحید" نیز مهم است که خدا را به چه قبول دارند و چگونه قبول دارند و تعریفشان از خدا چیست؟
*- عدهی بسیاری از کفار، خدا را فقط به "خالقیت" قبول دارند؛ یعنی قبول دارند که او خالق زمین و آسمانهاست. خب این حداقل را "عقل" هر کافری هم [اگر کمی فکر کند و عناد و لجاج را کنار بگذارد]، تصدیق میکند، چرا که میداند که هیچ موجودی خودش و دیگران را به وجود نیاورده است، پس لابد دیگری به وجود آورده که خودش دیگر جزو مخلوقات نیست. لذا فرمود:
«قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ وَمَن يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيَّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللّهُ فَقُلْ أَفَلاَ تَتَّقُونَ» (یونس، 31)
ترجمه: بگو: كيست كه شما را از آسمان و زمين روزى مىبخشد؟ و يا كيست كه بر گوش شما و شنوايى آن و ديدگان شما و بينايى آنها تسلّط و حكومت دارد؟ و كيست كه زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مىآورد؟ و كيست كه همه شئون (جهان هستى) را تدبير مىكند؟ بىدرنگ مىگويند: خدا! بگو: پس آيا پروا نمىكنيد؟
*- یک عدهای میگویند: خدایِ خالق هست، اما معادی نیست! و هر کدام توجیه و تفسیر غلطی ارائه میدهند، خب اینها حکمت خدا را قبول ندارند، وعدهی صدق خدا را هم قبول ندارند؛ پس موحد نیز نیستند؛ و مهم است که بدانیم اغلب انحرافات به خاطر تکفیر "معاد" است و نه قبول نداشتن خدا. یعنی مبدأ را قبول دارند و معاد را قبول ندارند، لذا کافر و مجرم و ظالم و اهل گناه میشوند. کسانی که به آخرت ایمان ندارند، به جای قبول نبوت و گوش جان سپردن به وحی، مخاطب وحی شیطان میگردند و مستکبر میگردند - به این دو آیه خوب دقت نمایید:
«وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ» (الأنعام، 112 و 113)
ترجمه: بدينگونه هر پيغمبرى را دشمنى نهاديم از ديونهادان انس و جن كه براى فريب، گفتار آراسته به يكديگر القا مىكنند * اگر پروردگار تو مىخواست چنين نمىكردند پس ايشان را با چيزهايى كه مىسازند واگذار * و هم براى اينكه قلوب كسانى كه به آخرت ايمان ندارند به آن (گفتار آراسته) مايل شود و آن را بپسندد و تا اينان نيز در آن عاقبت بد كه اهريمنان را است، در افتند.
*- یک عدهای میگویند: خدا هست، اما دستش بسته است – یک عده میگویند: خدا هست، اما [العیاذبالله] از حضرت مریم علیهاالسلام زاده شده است و در نهایت به صلیب کشیده شده است – یک عده میگویند: خدا هست، اما بندگانش را از یک سو عقل و اختیار بخشیده و از سوی دیگر هدایت نکرده و نبی و وحی و امام نفرستاده است – یک عده میگویند: خدا هست، اما معاد و حساب و کتاب و بهشت و جهنم ندارد و ... . خب اینها با این همه دروغ و افترا به خداوند متعال، چگونه میتوانند بگویند: "ما خدا را قبول داریم، اما ..." . پس خدا معلوم میکند که آنها خدای ذهن و میل خودشان و خدای ساختهی خودشان را میپرستند.
**- خب اینها همه افترای به خداست؛ کفر به علم، حکمت، ربوبیّت و مالکیت خداست، کفر به معاد خدا و لوازم آن که «رسالت، وحی، کتاب، دین و ولایت و امامت» است میباشد. پس کسی که میگوید: «من خدا را قبول دارم، اما مثلاً معاد یا نبوت را قبول ندارم»، به همان خداشناسی و توحیدش اشکال وارد میشود و جزو موحدین و مؤمنین نخواهد بود و چون تکفیر کرده، جزو کفار قرار میگیرد، حالا در کدام طبقه یا درجه؟ برای هر کس متفاوت است. الله اعلم.

شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: این سؤال که با شرح طولانی مطرح شده است، همان سؤال یا شبهه در خصوص «توسل» است که هر ذهنی با انشایی متفاوتی آن را مطرح میکند یا میتواند مطرح کند. البته پاسخهای بسیاری نیز در همین پایگاه درج شده است که اگر کلمه «توسل» را در بخش جستجو درج و کلیک نمایید، در اختیار قرار میگیرد. اما در عین حال از همین زاویهای که در سؤال مطرح شده، موضوع را بحث میکنیم، و تقاضا این است که واقعاً به نکاتی که ناچاریم به اجمال بنویسیم، توجه و تعمق کافی شود.
الف – انسان، چون ناخودآگاه خیلی از خودش راضی است و البته شیاطین جن و انس نیز رهایش نمیکنند، تا بحث از «وسیله و توسل» پیش میآید، از خودش میپرسد: «مگر او چه کم دارد؟» و هیچ از خودش نمیپرسد که «مگر من چه کم دارم که ناچارم برای رسیدن به هدف، وسیله بجویم و متوسل گردم؟»
(با عنایت به این که در مثال مناقشه نیست)، مثل این است که اگر به اشیا فهم و تکلّم دهیم، لامپ 220 ولتی بپرسد: مگر نیروگاه 20000 ولتی چه کم دارد که من باید برای اتصال و گرفتن برق از آن، به این همه واسطه و وسیله، مثل انواع ترانسها، فیوز، سیم کشی و ...، متوسل گردم؟
خب، به او میگویند: تو کم داری، نیروگاه کم ندارد.
ب – بله، هدف رشد و تقرب به کمال است و کمال همان هستی محض، الله جلّ جلاله میباشد؛ اما انسان به کدام هدف دون یا والای خود بدون وسیله و واسطه رسیده است که گمان میکند در رشد و تقرب به کمال محض و لقاء الله، وسیله و واسطه نمیخواهد؟! چطور از نوشیدن یک جرعه آب گرفته تا فراگیری الفبا، تا رسیدن به مدارج علمی در رشتههای متفاوت، میلیونها و بلکه میلیاردها واسطه و وسیله میخواهد، اما رسیدن به هدف والای خلقت و مقام «خلیفة الهی»، وسیله و واسطه نمیخواهد؟!
آیا همین سؤال و شبهه را که به هزاران واسطه در ذهن شما مطرح شده است را میتوانید بدون هیچ واسطهای (زبان، حروف، رایانه، امواج، اینترنت، شبکه، ایمیل و ...) به دیگری منتقل کنید و پاسخش را بدون واسطه دریافت کنید؟!
ج – در حدیث شریف فرمود: «أَبَيَ اللّهُ أَنْ يُجْرِيَ الأُمُورَ اِلاّ بِأَسْبابِها / بحارالأنوار، ج2، ص 90 و ...»؛ یعنی خداوند متعال امتناع (ابا) دارد که امور را جز از طریق اسباب آنها به جریان اندازد.
روح انسان، به واسطهی "امر و نفخ" خلق شده است – جسم انسان به واسطه نطفه خلق شده است – نطفه به واسطه خون، مواد غذایی ... و خاک خلق شده است – رشد جسمی و روحی انسان به واسطههای کثیری انجام میگیرد – هدایت تکوینی به واسطه است – هدایت تشریعی نیز به واسطه انجام گرفت، وحی به واسطه نازل شد، به واسطه ابلاغ شد، به واسطه تعلیم شد و به واسطهی انسان کامل، عینی و محقق گردید – پیری و کهولت به واسطه میآید – جان انسان به وسیله و واسطه فرشته مرگ (ملک الموت) اخذ میگردد – انسان با واسطه و وسایل به عوالم دیگر منتقل میگردد – به وسیله ایمان و عمل صالحش رشد میکند و به بهشت راه مییابد – به واسطه کفر و عمل سوءاش معذب میگردد ... و خلاصه همه چیز در این عالم مادی و عوالم غیر مادی با واسطه و وسیله است. پس چرا گمان میکنند که «توحید و عبادت» یعنی کنار گذاشتن واسطهها و همین طوری یهویی ... (؟!)
د – کِی و کجا دیدیم یا شنیدیم که اهل عصمت صلوات الله علیهم اجمعین، بدون واسطه، خدا را عبادت کنند؟! مگر وحی واسطه نبود؟ مگر قرآن، نماز، روزه، حج، جهاد و ... واسطه نبود و نیست؟ اگر کسی بخواهد واسطههای عبادت را کنار بگذارد که خود عبادت را کنار گذاشته است و خلاف نص صریح قرآن کریم عمل نموده است. به آیه کریمه ذیل که خطاب به مؤمنین است، نه کفار و مشرکین، دقت نمایید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 35)
ترجمه: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خداوند پروا كنيد و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عملهاى صالح) وسيله بجوييد و در راه او جهاد كنيد، شايد رستگار گرديد.
ﻫ - بله، هدف رشد و کمال است که بدون «اخلاص در عبودیت» محقق نمیگردد. اما اخلاص یعنی خود را برای او خالص کنید و جز او را هدف نگیرید و به جز او وابسته نشوید که «الا إله الا الله»؛ اما معنایش این نیست که به بهانه اخلاص در عبادت، با کنار زدن وسایل و واسطههای هدایت، به خدا هم درس توحید بدهند! آیا تا به حال هیچ محصل و دانشجویی گفته است که چون هدف کسب علم است، درب مدارس و دانشگاهها را ببندید، کتابها را بسوزانید و معلمها و مربیان خود را کنار بزنید؟!
هدف اخلاص در عبادت و یاد خداست، و به پیامبر اولی العزم خود، حضرت موسی علیه السلام (و بالتبع به همگان)، با قید توحیدی میفرماید: «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي - به يقين اين منم خداى يكتا كه جز من معبودى نيست، پس مرا پرستش كن و نماز را به ياد من برپا دار / طه، 14».
خب این همه پاسخ است، که در یک آیه بیان شده است؛ میفرماید اولاً منم الله – ثانیاً الهی جز من نیست – ثالثاً مرا عبادت و بندگی کن – رابعاً عبادت یعنی ذکر و یاد من بودن، آنه هم بدون وسیله و واسطهی نماز برایت ممکن و محقق نمیشود. پس نماز خودش وسیله است و اصل همان عبادت و ذکر خداست.
نکته:
برخی برای کنار گذاشتن اهل عصمت صلوات الله علیه و آله، قرآن و نماز را بهانه میکنند، میگویند: "همین قرآن برای ما بس است" و نماز هم که میخوانیم؛ اما غافلند که همین قرآن و نماز نیز خودش وسیله است برای "ذکر الله".
«اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ»
ترجمه: آنچه از كتاب به تو وحى شده بخوان و نماز به پادار كه نماز از فحشاء و منكرات جلوگيرى مىكند و ذكر خدا بزرگتر است و خدا مىداند كه چه مىسازيد.
عبادت خالصانهی خدا:
عبادت خالصانه خداوند متعال، این است که انسان جز او را هدف نگیرد و برای رسیدن به این هدف والا، مطیع اوامرش باشد، نه این که خودش تعیین کند که چه باید بکند و چگونه باید عبادت کند! این که عبادت نفس خویش است و نه عبادت خدا.
عبادت خدا، یعنی اطاعت خدا برای خدا که حاصلش رشد عبد و توفیق تقرب و لقا میباشد. یعنی اگر فرمود: اطاعت من در اطاعت رسول من است (مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ – کسی که رسول را اطاعت کند، در حقیقت خدا را اطاعت کرده است)، یک عده نگویند: نه دیگه نشد! ببین ما موحد هستیم و فقط خودت را اطاعت میکنیم و با رسولت کاری نداریم – و اگر رسول فرمود: اطاعت من نیز در گرو اطاعت اهل بیت من است، یک عده نگویند: «هذیان میگوید»، ما نه خودش را اطاعت میکنیم و نه اهل بیتش را، بلکه همین قرآن را میزنیم زیر بغل و خدا را مستقیم عبادت میکنیم؟! حال اگر از او بپرسید: "حالا اصلاً عبادت چی هست؟" چه میگوید؟ عبادت پرستش خداوند است، آن گونه که خود میفرماید – حرکت در صراط مستقیم است، آن گونه که خود میفرماید – اطاعت است، از آن چه او فرمود. پس همه شیعیان خداوند را مستقیم و طبق رهنمود و امر او عبادت میکنند.
هدف از القای این شبهه:
پس دانستیم که انسان به طور کلی هیچ کاری را نمیتواند بدون واسطه و وسیله انجام دهد و همه امور دنیا در عوالم مادی و معنوی نیز به واسطه انجام میگیرد. قرآن و نماز و روزه و سایر عبادات نیز همه وسیله هستند، پس باید دقت کنیم که چرا تا نوبت به اهل عصمت میرسد، به خداوند متعال درس توحید میدهند و میگویند: باید آنها را کنار بگذاریم تا عبادتمان خالص شود!
خب، این درس ابلیس و سایر نوچههای او از شیاطین جنّ و انس است؛ میخواهند وسایل عبادت مخلصانه را از مسلمان بگیرند تا نتواند پرواز کند - او را از واسطههای هدایت و کسب فیض دور و محروم کنند، تا اصلاً از فضیلت دور بماند و به جای هدایت منحرف شود؛ البته به نوعی که نه تنها خودش نفهمد، بلکه گمان کند که این دیگر بهترین و کاملترین و مخلصانهترین عبادت است! خداوند به اینها میگوید: زیانکارترینها.
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا * الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» (الکهف، 103 و 104)
ترجمه: بگو آيا شما را از آنهايى كه از جهت عمل زيانكارترند خبر دهيم * همان كسان كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند.

شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: بالاخره متوجه نشدیم که سؤال یا شبههی این متن طویل که بخشی از آن درج شد، چیست؟! این که مسلمان جز «لا إله الا الله» را قبول ندارد، چطور دلیل بیخدایی او شده است؟!
«هر کدام سیستم خدایی خود را قبول دارند»، یعنی همگان گرایش به خدا و خداپرستی دارند، و البته "خدا"، یک حقیقت است، خانهسازی نیست که هر کدام سیستم خودشان را داشته باشند و همه نیز درست باشد.
در عین حال توجه به نکات ذیل میتواند مفید باشد.
الف – یکی از روشهای نادرست، محکوم کردن حق و باطل توأماً، در هنگامی است که محکومیت باطل روشن است. این روش را در مباحث و مجادلات سیاسی نیز بسیار تجریه کردهاید. شخصی مدافع مقام یا جریانی میشود و به شدت در دفاع بحث و جدل میکند، اما همین که نظراتش با دلایل متقن رد میشود، میگوید: ای بابا! همشون مثل هم هستند!
ب – نمیشود به حکم این که موحدین خدایان و ربّ النوعهای کاذب و ساختگی را قبول ندارند و کفار و مشرکین نیز خدای واحد را قبول ندارند، حکم کرد که «هر دینداری به نوعی بیخدا نیز هست!» این حکم از کجای این قضیه و صغرا و کبرای مطروحه برای آن استنباط شده است؟
ج – هر حقی، یک باطل و بدلی هم کنارش دارد و این امر اختصاص به "خدا" ندارد. دین حق و دین باطل – کتاب حق و کتاب باطل – امام حق و امام باطل – معبود حقیقی و معبود باطل – معشوق حقیقی و معشوق کاذب – سخن حق و سخن باطل و ... همه وجود دارند. حال اگر کسی سخن حق را قبول کرد و سخن باطل را نپذیرفت، میتوان مدعی شد که کسانی که اهل منطق و کلام هستند، همگی بیسخن یا بیمنطق میباشند؟!
اسم، مسما و مصداق:
یک موقع بحث در موضوع اسم است، یک موقع در موضوع مسما و مصداق حقیقی یک "اسم" است، و یک موقع بر سر تعریف، مفهوم و مصداق آن. مثل همان حکایت «انگور، عنب، ازوم» است که هر سه یک معنا و مصداق دارد، اما برخی گمان میکردند که اختلافی بین آنهاست.
به عنوان مثال چه با ادبیات قرآنی گفته شود: الله، رحمن، رحیم، رئوف، جواد، غفار، ستار ... و مقصود همان معبود حقیقی باشد و چه با فارسی گفته شود: خداوند، پروردگار، بخشایشگر، پوشش دهنده ... و مقصود همان معبود حقیقی باشد، تفاوتی جز در اسمهای متفاوت برای یک حقیقت و هیچ اختلافی جز در زبانها نیست.
«قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيًّا مَّا تَدْعُواْ فَلَهُ الأَسْمَاء الْحُسْنَى ...» (الإسراء، 110)
ترجمه: گو خدا را بخوانيد يا رحمان را، هر كدام را بخوانيد نامهاى نيكو از اوست ... .
اسمهای بیمسما:
همانطور که اگر گروهی به شخصی "دکتر یا مهندس" بگویند، به صرف گفتهی آنان او دکتر و مهندس نمیشود، مگر آن که حقیقتاً خودش دکتر یا مهندس باشد و مردم او را به این اسم صدا کنند؛ کسی یا چیزی هم به صرف نامگذاری مردم، خدا، پیامبر، کتاب و امام حقیقی نمیشود، مگر این که حقیقتاً خودش خدا، پیامبر یا امام باشد و مردم به این اسمها آنها را بخوانند.
این ترفند را امروز بسیار بهتر و بیشتر مشاهده میکنید. دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، مبارزه با تروریسم (آنتی تروریسم) ...، همه اسمهایی خوب و خوشایندی هستند، و هم چنین سایر "ایسمها"، مثل اگزیتانسیالیسم، کمونیسم، مدرنیسم و پست مدرنیسم، فمنیسم ...، یا در جناحبندیهای داخلی مثل: اصولگرا، اصلاح طلب، اعتدال، توسعه و ...، همه اسمهای قراردادی و اعتباری هستند که خودشان گذاشتهاند و هیچ دلیلی نیست که حقیقت و واقعیت خارجی آنها نیز همین طور باشد.
از این رو، بحث و مجادله بر سر این اسمها، بیهوده است، چنان که حضرت ابراهیم علیه السلام به بتپرستان آن روز فرمود: شماها فقط "اسم" میپرستید، اسمهایی که حقیقت خارجی ندارند و بر سر این اسمها و ایسمها نیز با من [که شما را به طرف حق و حقیقت میخوانم] جدل میکنید!
«مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ» (یوسف، 40)
ترجمه: آنچه غير از خدا مىپرستيد اسماء بىحقيقت و الفاظ بىمعنا است كه خود شما و پدرانتان ساختهايد، خدا هيچ دليلى براى آن نازل نكرد و تنها حكمفرماى عالم وجود خداست و امر فرموده كه جز آن ذات پاك يكتا را نپرستيد، اين آئين محكم است ولى اكثر مردم نمىدانند.
تعریف:
اما یک موقع اختلاف در "تعریف" از موجودی است که این اسمها برای اوست. مثل این که جنگ را "صلح" تعریف کنند، یا فسق و فجور و فساد را "تفریح و لذت" تعریف کنند، یا لاابالیگری و هرج و مرج را "آزادی" تعریف کنند، یا طاغوت را ربّ (صاحب اختیار و تربیت کننده امور) و بت را "خدا" بنامند و تعریف کنند!
یکی میگوید: خداوند متعال، واحِد و اَحد است – لَم یَلِد وَلَم یُولَد است – لَیسَ کَمِثلِه شیء است ...؛ دیگری میگوید: پدر است، پسر است، قوم و خویش است، مثل و مانند هم زیاد دارد، منتهی او بزرگتر است، راه میرود، به زمین میآید، راه گم میکند، در کوه صهیون تا قیامت سکنا میگزیند، از کردهاش پشیمان است، دستش بسته است و ... – آن یکی میگوید این بت بودا چون خیلی بزرگ است، خدای حقیقی همین است و ... - در اینجا آن که موحد است میگوید: درست است که در یک "اشتراک لفظی"، همه میگوییم "خدا"، اما اینها در تعاریف ارائه شده، "اشتراک معنوی" ندارند، من آن خدایی که تو این گونه او را تعریف میکنی، قبول ندارم و چنین خدایی، اساساً خدا نیست.
مصداق:
یک موقع بحث سر مصداق است. فرض کنیم که همه [از موحد تا بت پرست]، یک تعریف از خدا داشته باشند، بعد یکی بگوید که او "الله جلّ جلاله" است، دیگری مصادیقی از مخلوقات را بیاورد و بگوید: خیر، بلکه او همین حضرت موسی، حضرت عُزَیر، حضرت عیسی علیهم السلام است، دیگری بگوید که خیر خدای حقیقی و خدای موسی و خدای شما، همین گوسالهای است که من (سامری) ساختم، دیگری بگوید که خیر بلکه بتهایی چون لات و هول و بودا و ...، خدا هستند.
نتیجه - نه کسی بیخداست و نه کسی بیدین است، منتهی ... :
خداپرستی و خداجویی و توابع آن، چون اعتقاد به دینی خاص، کتابی خاص، پیامآور و رهبری (امامی) خاص؛ فطری بشر است، و فطریات در همگان مشترک میباشند. منتهی مصادیق و متعلق آن متفاوت میشود. چنان که عشق و نفرت، در همه هست، اما متعلقاش متفاوت است. یکی همه محبت خود را متوجه دنیا و متاع آن کرده است، «حب الدنیا» سراسر قلبش را اشغال کرده است، دیگری «اشدّ حُباً لله» است، شدت عشقش به خداست و مابقی را در راستای آن معشوق دوست میدارد و اگر منافات و مانعی برای این عشق باشد، کنار میگذارد. چنان که جانش را دوست دارد، اما در مجاهدت به شهادت میرسد.
پس، نه تنها چنین نیست که گفته شود «هر دینداری به نوعی بیخدا نیز هست»، بلکه درست معکوس آن درست است، یعنی میتوان گفت: هر کافر و مشرک و ملحد و بتپرستی نیز "إله" و "دین" دارد، چرا که خداگرایی و خدا پرستی فطری است. منتهی یکی طاغوت را خدا میگیرد، یکی مجسمه را و یکی هم هوای نفس خودش را، إله و معبود خویش قرار داده و بنده نفس میشود: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ ... - آيا ديدى كسى را كه خداى خود را خواهش و هوس خويش گرفت / الجاثیه، 23»
در قرآن کریم، سوره الکافرون، به پیامبر صلوات الله علیه میفرماید که به کفار بگوید: من معبود شما را نمیپرستم، و شما نیز معبود مرا نخواهید پرستید، پس دین شما برای خودتان و دین من برای خودم. یعنی هر دو به نوعی معبود و دین داریم. منتهی یکی حقیقی است، بقیه تقلبی و بدل از خدا، بدل از دین، بدل از پیامبر، بدل از کتاب، بدل از امام، بدل از عبادت و ... میباشد.

 |
|
|
|
نوشته شده توسط
nedayevahi در دوشنبه 16 شهریور 1394 |
|
|
|
|
|
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com |
|
|
:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;
|
|
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید