ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: فیلم های سینمایی ایرانی
:: بهترین فیلم های سینمایی
:: طلاق چرا ؟
:: دین گریزی چرا ؟
:: کار تون های بسیار زیبا
:: گناه شناسی
:: رذایل ودرمان آن
:: حدیث گرافی مذهبی
:: پروفایل استوری
:: پروفایل آیه گرافی
:: بازی وسرگرمی
:: منبر های کوتاه وشنیدنی
:: جوانانان حتما بخوانند!!!!!
:: ویژه نامه محرم
:: فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
:: نوجوانان وجوانان
:: کودکان
:: اثبات خدا برای
:: کودکان
:: انتخابات
:: از عالم پس از مرگ چه خبر
:: دفاع از حریم ولایت
:: حکایت خوبان
:: جهان سیاست
:: پاورپوینت عقاید
:: پاور پوینت مذهبی
:: پاورپوینت قرآنی
:: بااندکی تامل
:: مناجات
:: سئوالات ویژه
:: نامه خدا به بنده
:: ضیافت نور
:: تا آسمان
:: جهنم
:: بهشت
:: فضای مجازی
:: احکام
:: نماز
:: تربیتی
:: علمی
:: مذهبی
:: اعتقادی
:: دینی
:: تاریخی
:: قرآنی
:: تاریخی
:: مذهبی
:: دینی
:: اعتقادی
:: مطالب جالب وخواندنی
:: قرآنی
:: مدعیان دروغین
:: عبرت ها
:: نرم افزار
:: فلسفه احکام
:: تفسیر قرآن کریم
:: چنگ نرم
:: منبر مجازی
:: مجموعه تصویر های نمایشگاهی
:: تصویر نوشته های قرآنی
:: مجموعه تصویر ها
:: آیا می دانید!!!
:: نوحه صوتی تصویری
:: روضه
:: مداحی
:: متن نوحه
:: اخلاق وعرفان
:: جامعه امروز
:: ویدئو های آموزنده
:: قرآن
:: دبستانی ها
:: منبرها
:: گناه شناسی
:: سخنرانی مکتوب
:: اشعار
:: مهارت های زندگی
:: ولایت فقیه
:: دانستنیهای حقوقی
:: طب امام صادق (ع)
:: اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
:: ضرب المثل های مخرب
:: ضرب المثل های غلط
:: سخنرانی صوتی تصویری
:: متن سخنرانی
:: کتابخانه
:: ویزه بسیج
:: پاور پوینت
:: خداشناسی
:: داستان ضرب المثل ها
:: ضرب المثل ها
:: اخلاقی
:: طعم خوب بندگی
:: زنا شویی
:: داروخانه معنوی
:: احکام دینی
:: معارف قرآن
:: ذکر مبارک
:: درسهایی از قرآن
:: معنویت
:: بصیرت
:: موازین
:: موعظه خوبان
:: جملات تکان دهنده
:: جملات زیبا وتامل بر انگیز
:: حجاب رمز پیروزی
:: عترت
:: منبر ووعظ
:: هشدار
:: خنده های حلال
:: شبهات
:: همگام با ولایت
:: خانواده
:: ناگفته هایی از حقایق عاشورا
:: شگفتی های آفرینش
:: عجایب خلقت
:: فرجام شناسی
:: اعجاز قرآن
:: مشاعره
:: موسیقی
:: ازدواج
:: مأموریت های امور تربیتی
:: امور تربیتی و عملکرد آن
:: نهال امور تربیتی
:: همگام با مربیان
:: مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
:: ویژه نامه محرم94
:: امام خامنه ای امام عشق
:: نماز
:: خط قرمز های قرآنی
:: معلومات قرآنی
:: دریچه ای به سوی مذهب
:: پند های نهج البلاغه
:: حکایت ها وحکمت ها
:: آموزشی
:: ویژه جوانان ونوجوانان
:: امام شناسی
:: میوه وخواص دارویی انها
:: اشعار مناسبتی
:: مهدویت (عج)
:: آرامش در زندگی
:: روانشناسی وفرآن
:: شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
:: پیام های وحی آسمانی
:: تلاوت های درخواستی
:: lماه ضیافت خدا
:: گونان گون
:: دفاع مقدس
:: لحظه ای تامل
:: انسان از نگاه قرآن
:: گیا هان دارویی
:: پزشکی
:: پرسش وپاسخ
:: داستانها
:: معما
:: دانستنی ها
:: تربیتی
:: ویژه نامه ها
:: اعقاید شناسی
:: انقلاب اسلامی
:: قرآن شناسی
:: ویژه نامه محرم حسینی
:: استفتائات
:: پیامک ها
:: پیا مک های قرآنی
:: بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 157960
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

 همراه با شهید مرتضی روحیان

http://sajed.ir/upload/Topic/72907.jpg

مرتضي روحيان در روز بيستم ارديبهشت ماه سال 1338 ديده بر جهان هستي گشود. کودکي او در سايه ‌‌سار دستان نوازشگر خانواده گذشت.روحيان در زمان جنگ تحميلي با سمت جانشين طرح و عملیات تيپ 15امام حسن (ع) به جبهه رفت و مردانه جنگيد. سرانجام نيز در تاريخ 14/4/1365 در منطقه‌ي مهران در عمليات کربلاي 1 در سن 27 سالگي به شهادت رسيد.

شهید روحیان در بخشی از وصیت نامه خویش نوشته: عزيزان من حب دنيا رأس همه خطاها مي‌باشد که دنيا به فرموده امام علي (ع) «الدنيا دارالمجار و الاخره دارالقرار» دنيا جاي عبور و گذر است و آخرت خانه ماندگار و قيامت را هميشه به ياد داشته باشيد که با ياد قيامت انسان مي‌تواند خودش را اصلاح کند از تهمت، غيبت، ريا و نفاق دوري کنيد نکند خداي ناکرده براي چهار روز رياست دنيا بندگان خدا را مورد تهمت قرار دهيد. تقواي خدا را پيشه کنيد که والعاقبه للمتقين

عباس شبانی در سال 1345 متولد شد.وی در دوران دفاع مقدس به خیل رزمندگان اسلام پیوست و سرانجام در عملیات کربلای پنج در منطقه عملیاتی شلمچه در محل کانال زوجی در روز دهم بهمن ماه سال 1365 به خیل یاران اباعبدالله پیوست.اما بعد از گذشت 8 سال از پایان جنگ در 23 اسفندماه سال 1373 به میهن اسلامی بازگشت و در قطعه 29 ردیف 21 شماره 18به خاک سپرده شد.

 

دوران کودکی در سال 1345 هجری شمسی در محله خزانه بخارایی تهران کودکی چشم به جهان گشود که نامش را عباس نهادند. عباس در خانواده ای به دنیا آمده که همه دوستدار اهل بیت بودند . دوران کودکی عباس به مانند دوران کودکی خیلی ها پر از شیطنت کودکانه و گریه و خنده و بازی های کودکانه بود . در زمان انقلاب بود که عباس به همراه برادرها در جلسات و هیئت های هفتگی که در کوچه و محل برگزار می شد شرکت می کرد. در یکی از این هیئت ها که آن زمان در منزل حاج آقا خوشبین برگزار شده بود و روضه حضرت ابوالفضل هم خوانده می شد عباس با یک آه و سوز جان گدازی گریه می کرد که از یک بچه ای در آن سن و سال که علم و آگاهی کاملی از حضرت ابوالفضل نداشت این گریه و سوز دور از انتظار بود. همین گریه های عباس در هیئت ها باعث تعجب بزرگترها حتی برادر های خود شده بود. دوران تحصیل و جوانی : عباس وقتی به سن 7 سالگی رسید تحصیل و درس و دانش را از مدرسه دکتر عمید ( شهاب ) آغاز نمود دوران دبستان و راهنمایی را در همین مدرسه پشت سر گذاشت . در دوره اول یا دوم راهنمایی بود که عباس توسط معلم دینی خود آقای رحیمی با مسجد و فضای مسجد آشنا شد (مسجد جامع) و همین آشنایی با فضای مسجد شروعی جدید و تحولی عرفانی در عباس بود که موجب شد تا با مسجد و کارهای دینی انس بگیرد تا جایی که اکثر روز و وقت خود را در مسجد بگذراند. جنگ تحمیلی که از سوی رژیم بعثی عراق به ایران شروع شد عباس در کلاس اول یا دوم راهنمایی بود . در سال اول دبیرستان عباس بدون آنکه خانواده خود هم متوجه شوند در جوار پاک حرم حضرت عبدالعظیم حسنی شروع به خواندن دروس حوزوی نمود و چندی بعد باز بدون اینکه خانواده اش بدانند وارد بسیج 20 میلیونی که امام عزیزمان فرمان داده بودند، می شود و در برنامه های بسیج مسجد جامع شرکت می نماید. در سال دوم دبیرستان بود که عباس از طریق بسیج مسجد پا به جبهه های نبرد حق علیه باطل می گذارد و دوران جدیدی در زندگی وی شکل می گیرد.

دوران جنگ و جبهه و شهادت : عباس به عنوان تخریبچی در لشگر 27 کار خود را شروع می کند و مسیرها و راههای زیادی را برای همرزمان و هم سنگران خود پاکسازی می کند. عباس در عملیاتهای مهمی چون عملیات والفجر 8 و عملیات بدر و در عملیاتهایی که در کردستان شکل گرفته بود شرکت داشت . عباس در این عملیات ها مجروح می شوند ولی عملیات دیدار با معشوق عباس آغاز می شود عملیات کربلای 5 . قبل از اعزام عباس به جبهه و شرکت در عملیات کربلای 4 به خاطر اینکه در عملیات بدر پسرخاله های عباس در جنگ شهید شده بودند به اصرار خاله گرامیشان به اصفهان می روند و چندماهی را درحجره پسرخاله سپری می کنند . در یک شب عباس خواب عجیبی می بیند که برای تعبیر آن نزد استاد خود در حوزه می رودو خواب را برای استاد تعریف می نماید و ایشان هم تعبیر خواب را بنا به روایتی که از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده بود و یکی از صحابه وی هم چنین خوابی دیده بودند تعبیر می نماید. تعبیر خواب این بود که شما سید نیستید ولی جزء اهل بیت محسوب می شوید. استاد حوزه که قبلاً به هیچ وجه اجازه حضور در جبهه را به ایشان نمی داد و حضور ایشان را در کسوت روحانیت لازم و ایشان را جزء ذخایر می دانستند، در تعبیر این خواب گفتند که دیگر وقت جبهه رفتن شما فرا رسیده و من نمی توانم مانع رفتن شما شوم. پس از حضور در جبهه و شرکت در عملیات کربلای 4 و بلافاصله کربلای 5 به آرزوی دیرین خود می رسد. عملیات کربلای 5 : شب اول عملیات تمام می شود ، شب دوم عملیات به همراه بارندگی هوا شروع می شود و عباس با سرماخوردگی و کسالتی که داشت در شب دوم عملیات شرکت می کند، در خاک عراق و در تقاطع بین راه خاکی و آسفالت دشمن، نزدیک کانال زوجی ، یک خمپاره 60 به کمر عباس اصابت می کند ، عباس مجروح می شود. پیکر مجروح عباس و تعدادی از بچه های همرزمش را به پشت خاکریزی برای انتقال آماده می کنند ، اما شدت اثر خمپاره به حدی بود که عباس دیدار معشوق را به دنیا ترجیح داد و پر کشید. شهادت عباس در عملیات کربلای 5 در تاریخ 21/10/1365 اتفاق افتاد. پیکر پاک عباس بعد از 5 یا 6 سال از شهادتش به آغوش خانواده و هم محله ای هایش آمد و تشیع شد نکته جالبی که هست اینست که اکثر شهدای ما بعد از اینکه به شهادت می رسند باز هم جبهه را نمی توانند ترک کنند ؛ نمی دانم چه حکمتی است. این را می توان از شهید شبانی یا شهید فلاح به خوبی فهمید و درک کرد. فراز هایی از وصیت نامه شهید: با سلام و درود به محضر مبارك حضرت بقیه ا... مهدی(عج)صاحب الزمان كه چشم تمامی مستضعفان در انتظار است انشاءالله كه خداوند حضورش را نزدیك گرداند تا به یاری این محرومین و به داد آنها برسد. وصیتم به مردم شهید پرور و امت قهرمان این است كه همانطور كه شاه را با ایمان استوار خود بیرون نمودند و مقاوم در برابر زورگویی های تمامی ظالمان جهان ایستاندند و بر این عقیده كه حاكمیت جزء حاكمیت خداوند نیست ایستاند و بالیدند بر خود كه رهبری همچون امام دارند بمانندو طبق این سخن كه انقلاب را به جان بخرید كه انقلاب ما كه رهبرش خمینی است،همانا ادامه راه خون ریخته شده ابا عبدا... در زمان یزید لعنت ا... بر زمین كربلاست.كه الان در زمان ما در این ایران جاری شده است. مردم شهید پرور تقوی را كه راه سعادت است پیشه كنید ،دعا كه سلاح مومن استرا فراموش نكنید،نماز جماعت و راهپیماییها را فراموش نكنید،روحانیت را پشتیبان باشید و خانواده شهدارا گرامی بدارید. برادرانم راوصیت میكنم به این كاركه مادر را به صبر در برابر مسائل دعوت كنندو خود برادرانم را به تقوی و پرهیز از گناه و دوری از هواهای شیطانی و ادامه راه شهیدان كه اطاعت از امام است دعوت میكنم.

خصوصیات بارز شهید : از جمله خصوصیات نیکی که شهید عباس شبانی داشتند می توان به : 1 ـ خلوص نیت در کار : شهید عباس شبانی در کارهای خود اخلاص عمل داشت یعنی اینکه هر کاری را انجام می داد برای رضای خدا بود در همه حالات رفتارش را حفظ می کرد تا جایی که اگر در مجلسی یا مهمانی با هم سن و سالان خود بود اگر احساس می کرد که خدا را برای لحظه ای فراموش می کند آنجا را ترک می کرد و وقتی خاطره ای تعریف می کرد که برای خودش بود و می دانست که تجربه ای برای همرزمانش می شود هیچ اسمی از خود نمی برد و با اسم رزمنده خاطرات خود را تعریف می کرد. 2ـ حامی فقرا و مستمندان : عباس تا جایی که می توانست حامی فقرا و ضعفا بود. در خاطره ای که از ایشان و به نقل از یکی از دوستان ، آمده : روزی برای شرکت در نماز جمعه رفته بود که گویا بعد از نماز غذایی سفارش می دهند ، به محض اینکه می خواهند مشغول غذا خوردن شوند، خانمی به عنوان محتاج در خواست کمک می نمایند که عباس علاوه بر کمک به وی غذای دست نخورده خود را نیز به آن خانم می بخشد. 3 ـ جهاد با نفس اماره و زر و زیور دنیا : عباس برای مال دنیا ارزشی غائل نبود تا جایی که فیش حقوق خود را که آن زمان 15 هزار تومان ( به اندازه حقوق 4 ماه یک کارمند) بود را خاک می کنند. 4 ـ صبر و بردباری : در خاطره ای که یکی از دوستان نقل می کنند آمده که روزی مسئولین خطای یکی از بچه ها را از چشم ایشون می بینند در حالی که عباس اصلا از جریان چیزی نمی دانست در عین حال تنبیهی راکه به وی داده بودند ( جلوی همرزمانش سینه خیز برود) را با صبر پیشه کردن و ذکر صلوات و تسبیح انجام دادند.

دست نوشته های شهید : عباس در دست نوشته هایی که داشته می نویسد « شبی در حوزه بعد از خواندن نماز شب و نماز صبح خوابیدم ، بین خواب و بیداری بودم که صدایی شنیدم که می گفت اینجا محل نزول فرشتگان و ملائکه است جای خوابیدن نیست » می نویسد زود از جایم بلند شدم و آنجا بود که فضای اتاق را بوی عطر خاصی پر کرده بود و من این را احساس کردم و تا مدتی این بوی عطر وجود داشت. مطلب دیگری از دست نوشته های شهید مبادا خویشتن را واگذاریم امام خویش را تنها گذاریم زخون هرشهیدی لاله ای است مبادا روی لاله پا گذاریــم

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 01 مهر 1394

ارسال نظر(0)

راههاي رسيدن به آرامش رواني از نگاه قرآن

راههاي رسيدن به آرامش رواني از نگاه قرآن

حسن عسگري


مقدمه: 
دستيابي به آرامش واقعي يكي از خواسته هاي هميشگي بشر بوده است و دراين راستا انسان در طول تاريخ تلاشها و رنج هاي بسياري را به جان دل پذيرفته است. بي شك بخش وسيعي از تلاشهاي علمي بشر و كشف رازهاي ناگشوده جهان طبيعت به منظور دسترسي به امكاناتي بوده است كه آرامش و آسايش را براي انسان به ارمغان آورد ازسوي ديگر مطالعات آكادميك و تحقيقات روانشناسي پيرامون آرامش و اضطراب و عوامل و موانع هريك بخش قابل توجهي از پژوهش هاي علوم انساني را به خود اختصاص داده است.

درسالهاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه روان درماني افرادي كه دچار بيماري هاي رواني و اضطراب هاي شخصيتي و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است كه هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را در ازميان بردن يا پيشگيري ازبيماري هاي رواني كسب نكرده است. برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه ميانگين درمان از 70 درصد تجاوز نمي كند. وانگهي حال عده اي از بيماران پس از روان درماني گاه بدتر هم شده و يا بيماري پس ازمدتي بازگشته است. از اين رو روانشناسان به دنبال يافتن علت اين امر برآمدند و ازطريق آمارگيري به اين نتيجه رسيدند كه مهمتريم عامل در درمان بيماريهاي رواني «دين» است و درصد بهبودي بيماراني كه معتقد به دين هستند بسيار بيشتر از ديگران است. لذا آنان بر اين باورند كه «ايمان بدون شك موثرترين درمان بيماري هاي رواني بويژه اضطراب و افسردگي است.» ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: «ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد.»

كارل يانگ روان كاو مي گويد: «درطول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سرمي برند (يعني از سي و پنج سالگي به بعد) حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده اند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زمان به پيروان خود مي دهند نداشتند و تك تك آنان فقط وقتي به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.»

بنابراين حتي جوامع غربي هم متوجه شده اند كه براي درمان بيماري هاي روحي بايد به دين پناه برد و چون دين اسلام خاتم اديان و اكمل اديان است پس منشأ اصلي آرامش را بايد در آن جست. قرآن كريم كه بزرگترين معجزه پيامبراكرم(ص) است و تمام آنچه را كه بشر براي هدايت نياز داشته ودر آن آمده است، كاملترين نسخه براي آرامش روح است. از اين رو برآنيم تا با نگاهي اجمالي ديدگاه قرآن را در مورد آرامش روحي ورواني و راههاي رسيدن به آن را مورد بررسي قرار دهيم.

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 01 مهر 1394

ارسال نظر(0)

شادی کاذب در دنیای جوانی

نشاط و شادمانی یکی از فرآیندهای رفتاری و ضروری برای انسانها به ویژه جوانان است. از رنگ لباس تا سرگرمی و تا ورزشهای گوناگون، از فیلم و سینما تا گردشهای دسته جمعی همه و همه میتوانند ابزار شادمانی باشند.


متاسفانه پایین آمدن سطح نشاط اجتماعی و عدم آشنایی جوانان با مفهوم شادی واقعی باعث شده بسیاری از این قشر به اشتباه در تاریکی به دنبال داروی خویش بگردند.تبلیغات گسترده دشمنان جامعه ما درمورد ایجاد شادمانی با قرصهای روانگردان، اکستازی و سایر مخدرها و فریب خوردن بعضی از جوانان با این تبلیغات دروغ موجب استفاده بعضی از جوانان از این مواد شده است.

 

ممکن است اینگونه مواد به خاطر داشتن آمفتامین در کوتاه مدت باعث شادی کاذب شود اما این شادی کوتاه مدت، درد و غصه و فلاکت طولانی به دنبال دارد. در مراحل بعد، بعضی از افراد بی جهت به دنبال آن شادی اولیه میگردند که هیچوقت آن را پیدا نکرده و نه تنها گم شده پیدا نمیشود بلکه خود فرد نیز به باتلاقی سقوط میکند که خروج از آن اگر غیرممکن نباشد دشوار است.

 

بنابراین اطلاع رسانی و بیان واقعیات به طور شفاف به جوانان، اولین قدم در پیشگیری از سقوط آنها به دستان اهریمن اعتیاد است. دومین نکته در این زمینه این است که دشمن خارجی به وسیله نوکران داخلی اش و بر اساس توطئه های مافیای بین‌المللی با تبلیغات دروغ و نشان دادن سراب کاذب ، جوانان را به دنبال خود میکشاند. واکسیناسیون فکری و رفتاری جوانان در جهت مقاومت در برابر این توطئه های گوناگون دومین قدم پیشگیری است.

 

به نظر میرسد باید خانواده‌ها کمی از مادی گرایی و غرق شدن در مادیات فاصله بگیرند و به فکر فرزندان خود باشند. به بهانه گرفتاریهای شغلی، کمبودهای مالی، خستگی و امثال اینها اجازه ندهند گرگهای در لباس میش از غفلت آنها استفاده کنند.

 

منصفانه نیست که همه خواسته ها را از جوانان داشته باشیم. جوانان براساس ضرورت سنی و نیاز غریزی به دنبال پر کردن اوقات فراغت و شادی و نشاط هستند. ارائه امکانات رفاهی و شادمانی به طور رایگان یا ارزان قیمت به جوانان و خانواده ها و آموزشهای زیربنایی به آنها در راستای تشخیص شادی کاذب از نشاط واقعی همینطور ایجاد گردشهای گروهی و برنامه های نشاط آور و مسابقات محلی مخصوصا در ایام مبارک شعبانیه که شادی و نشاط در این ایام به گونه ای عبادت تلقی میشود بهانه های مناسبی برای سرمشق دهی به جوانان است.

 

به نظر میرسد باید خانواده‌ها کمی از مادی گرایی و غرق شدن در مادیات فاصله بگیرند و به فکر فرزندان خود باشند. به بهانه گرفتاریهای شغلی، کمبودهای مالی، خستگی و امثال اینها اجازه ندهند گرگهای در لباس میش از غفلت آنها استفاده کنند.

 

نهادهای متولی مانند سازمان تربیت بدنی، وزارت ارشاد، آموزش و پرورش، بسیج و ... نیز باید با تمرکز سیاستگذاریها و ارتقای برنامه ریزیها به سطح مطلوب برای پر کردن اوقات فراغت جوانان، نوجوانان و کودکان برنامه ریزی کنند.در خاتمه به عنوان پدری دلسوز که دارای دو جوان در جامعه است و یک آسیب شناس اجتماعی که سی سال از بهترین روزهای عمر خود را صرف پژوهش میدانی و کاربردی کرده‌ام، به طور جدی به خانواده ها، مسوولان و نهادهای مربوطه اعلام خطر کرده و هشدار میدهم چرا که سونامی مواد روانگردان مثل شیشه و اکستازی بسیار جدی است. مبادا با اعتقاد به فلسفه "به من چه، به تو چه" روزی از خواب بیدار شویم که سیل خانمانمان را برده باشد.

منبع : خبر آنلاین

 



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 01 مهر 1394

ارسال نظر(0)

شادی و راههای رسیدن به آن

یکی از نیازهای اساسی انسان شادی و نشاط است. شادی  به زندگی معنا می بخشد و موجب نشاط روحی و سلامتی و افزایش توانایی می شود. انسان شاد می تواند قدم های موفقیت را تند طی کند و در مدرسه و اجتماع نقش سازنده ای داشته باشد.

 

شادی احساسی زودگذر و ناپایدار است که خیلی از چیزها از وضعیت هوا گرفته تا حساب بانکی تان روی آن تاپیر می گذارد.هیچ کس نمی تواند راهی را به شما پیشنهاد کند که فقط با ایجاد یک تغییر جرئی در زندگی کنونی تان به شادی دائمی برسید و در آن حالت باقی بمانید. ولی راههای زیادی وجود دارد که به کمک آنها می توانید از حالت نگرانی بیش از حد، ناامیدی و ناراحتی درآیید و شاد شوید.


 

این مقاله راههایی را به شما پیشنهاد می کند

 

 

زیاد بخندید

 

تنها اتفاقات خوشایند، شاد و مطلوب می توانند سطح اندورفین و دیگر هورمون های نشاط آور را بالا ببرند و نیز سطح هورمون های استرس زا را کاهش دهند.

 

 

خوب بخوابید

 

اکثریت ما از داشتن یک خواب کافی و راحت محروم هستیم. یک چرت روزانه داشته باشید، یا ساعت9 شب به رختخواب بروید.اگر خوابتان نمی آمد، مطالعه یک کتاب خوب قبل از خواب می تواند به شما کمک کند تا خواب آرامی داشته باشید

 

 

گاهی بگویید نه

 

کارهایی را که ضروری نیستند و از انجام آنها لذت نمی برید،کنار بگذارید; مثلا اگر برای انجام امور خیریه، به اندازه کافی کسانی هستند که آن را انجام دهند و شما با به عهده گرفتن این کار دچار استرس می شوید، کار را بر عهده دیگران بگذارید.

 

 

لیستی از کارهای روزانه خود تهیه کنید

 

نوشتن کارهایی که می خواهید در طول روز انجام دهید. باعث می شود افکارتان منظم شود و نگرانی از شما دور گردد. با چک کردن این لیست احساس خوبی به شما دست خواهد داد.

 

بررسی ها نشان داده است افرادی که چند کار را به طور همزمان انجام می دهند، دارای فشار خون بالاتری هستند;مثلا به جای اینکه هم زمان با پختن غذا یا اتو کردن لباس ها، با تلفن هم صحبت کنید، یک جایی بنشینید و تمام توجه خود را روی مکالمه تلفنی تان بگذارید

 

 

دنبال انجام دادن چند کار به طور همزمان نباشید

 

بررسی ها نشان داده است افرادی که چند کار را به طور همزمان انجام می دهند، دارای فشار خون بالاتری هستند;مثلا به جای اینکه هم زمان با پختن غذا یا اتو کردن لباس ها، با تلفن هم صحبت کنید، یک جایی بنشینید و تمام توجه خود را روی مکالمه تلفنی تان بگذارید. یا به جای اینکه هنگام نوشتن گزارش کار، ایمیل تان را هم چک کنید، صفحه ایمیل تان را ببندید و فقط گزارش کارتان را تکمیل کنید. این گونه تمرکز فکری شما نیز بیشتر می شود.

 

 

به باغچه تان برسید

 

تنها استشمام هوای تازه و ورزش کردن نیست که استرس را کاهش می دهد. و باعث می شود احساس خوبی به انسان دست دهد. بلکه تمیز کردن باغچه از علف های هرز،دیدن رویش گل ها و هرس کردن درخت ها نیز با احساس شادی همراه است.

 

 

هوا را معطر کنید

 

محققان دریافتند استشمام بوهای خوشایند و معطر، در کاهش استرس و ایجاد آرامش واقعاً موثرند. در یک بررسی معلوم شد بوی رزماری سطح نگرانی را کاهش می دهدو باعث افزایش هشیاری و سرعت بخشیذن  به حل مسائل ریاضی می شود. بوی اسطوخودوس باعث افزایش  امواجی از مغز می شود که احساس آرامش را افزایش می دهند.امروزه انواع متعددی از معطر کننده های هوا مثل اسپری های خوشبو کننده، روغن های معطر، ظروف گل خشک معطرو شمع های معطر کننده وجود دارد که می توانید از آنها استفاده کنید.

 

 

از اماکن آرامش دهنده دیدن کنید

 

رفتن به موزه ها، پارک ها و امامزاده هاف مساجد و زیارتگاه ها می توانند باعث ایجاد آرامش در این دنیای پر از استرس شوند. مثلاً ممکن است یک فرد بتواند با رفتن مرتب به مسجد و خواندن نماز جماعت در آنجا، استرس های روزمره خود را دور کند و آرامش عجیبی پیدا کند.

 

طی یک بررسی معلوم شد کمک به دیگران باعث تقویت شادی، احساس رضایتمندی از زندگی، اعتماد به نفس، سلامت جسمی و کاهش افسردگی می شود

 

 

برای کمک به دیگران داوطلب شوید

 

کمک به دیگران باعث می شود از مشکلات تان دور شوید و نیز به بهبود شرایط اجتماعی  شما کمک می کند. همان طور که افراد شاد بیشتر به فکر کمک به دیگران هستند. کمک به دیگران نیز شادی شما را افزایش می دهد. طی یک بررسی معلوم شد کمک به دیگران باعث تقویت شادی، احساس رضایتمندی از زندگی، اعتماد به نفس، سلامت جسمی و کاهش افسردگی می شود.گر چه داشتن روابط اجتماعی  با دیگران و بودن در جمع، یکی از عوامل کاهش دهنده استرس است. ولی گاهی اوقات، برای فکر کردن و تجدید قوا نیاز است تنها باشید. مثلاً یکم فیلم مفید یا آرامش دهنده ببینید . یا بعد از ظهرتان را به خواندن کتاب یا گشتن در پارک بگذرانید.

 

 

هنگام پیاده روی تمرکز کنید

 

حتماً می دانید که ورزش کردن خیلی بهتر از داروهای آرامبخش برای کاهش استرس و عصبانیت مفید است. اما تمرکز فکری هنگام پیاده روی می تواند آن رابسیار سودمندتر کند. در یک تحقیق محققان135 نفر را به 4 گروه پیاده روی تقسیم کردند. گروه اول پیاده روی تند انجام می دادند و گروه دوم پیاده روی آرام، گروه سوم پیاده روی آرام همراه با تمرین تمرکز و گروه چهارم یک نوع از تای جی را تمرین می کردند. برای تمرین تمرکز از گروه سوم خواسته شد به گام هایشان توجه کنند و همراه با گام هایشان 1، 2، 1، 2 را تکرار کنند و هم زمان اعداد را در ذهنشان مجسم کنند. تمرکز، یک تکنیک روحی و روانی برای دسترسی به آرامش و یک حالت جسمی است که در آن ضربان قلب آرام می شود و فشار خون پایین می آید. نتایج این تحقیق نشان داد که در گروه سوم، استرس به طور واضحی کاهش پیدا کرده بود و افرادآن کمترین حس منفی و بیشترین حس مثبت اندیشی را درباره خود داشتند. بالاتر از همه، اینکه مقدار کاهش استرس در گروه سوم،  مشابه گروه اول بود.


 

روابط صمیمی داشته باشید

 

در یک تحقیق با بیش از 1300 مرد و زن از سنین مختلف مشخص شد کسانی که دوستان صمیمی بسیاری داشتند، دارای فشار خون بهتر،  سطح کلسترول و قند خون  سالم تر و سطح هورمون های استرس زای کمتری  نسبت به افرادی که یک یا دو دوست صمیمی داشتند، بودند. همچنین این نتایج  بین خانم ها و آقایانی که روابط خوبی  با خانواده و همسران و پدر و مادرهایشان داشتند دیده شد و نیز مشخص شد، افرادی که احساس تنهایی  می کنند و افسرده و منزوی هستند 3 تا 5 برابر بیشتر از کسانی که احساس عشق و ارتباط  و اجتماعی بودن دارند، ئچار مریضی و مرگ زودرس می شوند.

 

 

معنویت تان را تقویت کنید

 

برای خیلی از انسان ها، تقویت اعتقادات مذهبی بقه زندگی شان مفهوم خاصی می دهد.و درک شان از باورهای دینی باعث توجه به آخرت و دوری از گرفتاری های زندگی می شود. حتی اگر مذهبی نباشید معنویت می تواند، برایتان سودمند باشد.

 

 

به داشته هایتان فکر کنید نه به نداشته هایتان

 

کسانی که هر روز آثار جنبه های مثبت زندگی شان( سلامتی، خانواده خوب، دوستان صمیمی، تحصیلات عالیه، کار مورد علاقه و...) را بررسی می کنند شادترند.

منابع: kardanan.com

 



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 01 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام

شهادت امام باقر علیه السلام با توطئه هشام

در بررسی زندگی سیاسی امام باقر (ع) نباید از اختلاف درونی برخی علویان با آن حضرت غافل بود، زیرا این اختلافها هر چند بظاهر رنگ سیاسی نداشت، ولی در نهایت به مسایل سیاسی انجامید.
آن چه این اختلافها را به امر سیاست گره می‏زند، این بود که خلفا همواره در صدد یافتن راهی آسان برای از میان بردن خط امامت و جریان اندیشه شیعی بودند و در این میان بدیهی است که دامن زدن به اختلافهای درونی آل علی و استفاده از عناصر ناراضی علیه آنان، می‏توانست شیوه‏ای راحت و کم پیامد برای حکومت باشد.


هشام بن عبد الملک، از همین شیوه استفاده کرد و با تدابیری زید بن حسن را که نسبت به امام باقر (ع) بر سر میراث رسول الله و امر امامت عداوت داشت، علیه آن حضرت به کار گرفت تا این امر به شهادت امام باقر (ع) منتهی گردید!


ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است:
زید بن حسن همیشه با امام باقر (ع) در مورد میراث رسول خدا، درگیری داشت و مدعی بود که او برای دریافت آن میراث سزاوارتر است به این دلیل که از نسل فرزند بزرگتر است ـ زیرا زید از نسل حسن بن علی و امام باقر از نسل حسین بن علی (ع) بود ـ این اختلاف حتی به محکمه قاضی نیز کشیده شد.


در یکی از همین محاکم زید بن حسن به زید بن علی بن الحسین ـ برادر امام باقر (ع) ـ توهین کرد و زید بن علی بن الحسین سوگند خورد که دیگر با زید بن حسن‏روبرو نشود.


از روایت استفاده می‏شود که در این محکمه‏ها، شخص امام باقر (ع) حضور نمی یافته، بلکه برادر خود (زید بن علی) را مأمور پاسخگویی به ادعاهای زید بن حسن می‏نموده است
.از این رو، پس از مشاجره یاد شده، زید بن علی از امام باقر (ع) خواهش می‏کند که دیگر او را از حضور در محکمه‏ای که زید بن حسن در آن مدعی است معاف دارد.امام باقر هم می‏پذیرد .

زید بن حسن که گویی در انتظار چنین فرصتی بود از این که می‏تواند از آن پس با شخص امام باقر (ع) رویارو شود، خرسند شد، زیرا امید داشت که در این رویارویی می‏تواند امام را تحت فشار و مورد اذیت و بی حرمتی قرار دهد!
زید بن حسن نزد امام باقر آمد تا آن حضرت را به محکمه قضا ببرد.
امام عازم شد، ولی به او فرمود: ای زید تو اکنون در زیر لباسهایت خنجری را پنهان کرده‏ای و...

امام در این هنگام گوشه‏هایی از قدرت امامت را به وی نمایاند و با کرامتهای خویش به او اثبات کرد که امامت امری الهی است و نه میراثی بشری و قراردادی اجتماعی.
زید با مشاهده کرامتها، گاه مدهوش می‏شد و بشدت شگفت زده می‏گردید، ولی هرگز از غفلت و هواپرستی بیرون نیامد.

زید بن حسن با مشاهده آن کرامتها، سوگند یاد کرد که دیگر به نزاع با امام باقر (ع) بر نخیزد! 
او از امام جدا شد ولی همان روز به سوی هشام بن عبد الملک (1) حرکت کرد.

وقتی که به حضور هشام رسید گفت: من از نزد ساحری دروغگو می‏آیم که برای تو سزاوار نیست او را به حال خود واگذاری.
زید بن حسن آنچه را دیده بود برای هشام باز گفت.
هشام بن عبد الملک به کارگزار خویش در مدینه دستور داد: محمد بن علی رادر بند بکش و نزد من بفرست! .
آنگاه به زید بن حسن گفت: اگر محمد بن علی را در اختیار تو قرار دهم، آیا حاضری او را به قتل رسانی؟
زید بن حسن گفت: آری.
والی مدینه با دریافت فرمان هشام به عواقب آن اندیشید و به هشام نوشت:
من فرمان تو را رد نمی‏کنم و این نامه به معنای مخالفت با تو نیست، ولی دوست دارم از سر خیرخواهی با تو سخنی بگویم: مردی را که از من خواسته‏ای تا در بند کشیده، نزد تو بفرستم، عفیفترین و زاهدترین کس در روی زمین است و من به صلاح حکومت تو نمی‏بینم که متعرض وی شوی... (2)
این حدیث طولانی است، ولی به هر حال، زید بن حسن از این طریق به خواسته خود دست نیافت .
پس از بازگشت از شام به مدینه، سر انجام با تدبیری زین اسب را آغشته به سم کرد و از این طریق امام باقر (ع) را مسموم ساخته، به شهادت رسانید.
در این راه دست هشام پنهان است، زیرا آنچه هشام از آن بیم داشت و برای حکومت خود از آن نگران بود، از یک سو وجود امام، و از سوی دیگر درگیری علنی با آن حضرت بود، اما از میان بردن امام باقر (ع) به صورت مخفی و به وسیله فردی از خاندان علی می‏توانست او را از هر دو مشکل برهاند! (3)



پی‏نوشت‏ها: 
1 ـ در برخی از متون به جای هشام بن عبد الملک فقط نام عبد الملک آمده است، ولی با توجه به این که عبد الملک معاصر امام سجاد (ع) بوده، می‏توان مطمئن شد که هشام بن عبد الملک مورد نظر است و چه بسا لفظ هشام به وسیله راویان یا نسخه نویسان ساقط شده باشد.
2 ـ الخرائج و الجرائح 2/600، بحار 46/ .329
3 ـ نور الابصار 49 و .60

کتاب: زندگی سیاسی امام باقر (ع)، ص 200



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 30 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام


 

فضایل امام محمد باقرعلیه السلام

اول، علم و دانش: در كشف الغمة از حافظ عبد العزیز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتیبه نقل شده است كه در مورد آیه ان فى ذلك لایات للمتوسمین (1) گفت: «به خدا سوگند محمد بن على در ردیف همین هوشمندان است» .در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهیم كرد كه گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگ‏ترین دانشمندان است. 
ابو نعیم در حلیة الاولیاء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد.ابن عمر نتوانست او را پاسخ گوید.پس به سوى امام باقر (ع) اشاره كرد و به پرسش كننده گفت : نزد این كودك برو و این مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى.آن مرد به سوى امام باقر (ع) رفت و مشكل خود را مطرح كرد.امام نیز پاسخ او را گفت.مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر (ع) آگاه كرد.آنگاه ابن عمر گفت: اینان اهل بیتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند. 
در حلیة الاولیاء آمده است: محمد بن احمد بن حسین از محمد بن عثمان بن ابى شیبه، از ابراهیم بن محمد بن ابى میمون، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن عطاء، نقل كرده است كه گفت: من هیچ یك از دانشمندان را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر كم دانش‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را مى‏دیدم كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد. 
شیخ مفید در كتاب ارشاد مى‏نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از محمد بن قاسم شیبانى، از عبد الرحمن بن صالح ازدى، از ابو مالك جهنى، از عبد الله بن عطاء مكى، روایت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را ندیدم كه نسبت به دانشمندى دیگر آگاهیهایش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسین.من حكم بن عتیبة را با آن آوازه‏اى كه در میان پیروانش داشت مى‏دیدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است. 
ابن جوزى در تذكرة الخواص، مى‏نویسد: عطاء مى‏گفت هیچ یك از دانشمندان را ندیدم كه دامنه دانایى‏اش نسبت به دانشمندى دیگر كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر.من حكم را دیدم كه در نزد آن حضرت چونان پرنده‏اى ناتوان بود.ابن جوزى مى‏گوید: «منظور وى از حكم همان حكم بن عتیبه بود كه در روزگار خود دانشمندى بزرگ به شمار مى‏آمد» . 
این سخن، چنان كه ملاحظه گردید، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنیدید ابو نعیم اصفهانى و شیخ مفید آن را از عبد الله بن عطاء روایت كرده‏اند.محمد بن طلحه نیز در كتاب مطالب السؤول، این روایت را به همین نحو نقل كرده است.البته در این باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و شهرت وى در میان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدین لقب كفایت مى‏كند. 
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حدیث از آن حضرت پرسیدم.شیخ مفید نیز در كتاب اختصاص، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر (ع) هفتاد هزار حدیث برایم گفت كه هرگز از كسى نشنیده بودم. 
شیخ مفید مى‏نویسد: از هیچ كدام از فرزندان امام حسن (ع) و امام حسین (ع) این اندازه از علم دین و آثار و سنت و علم قرآن و سیره و فنون ادب كه از امام باقر (ع) صادر شده، ظاهر نشده است. 
ما در صفحات آینده از بزرگان مسلمان از صحابه، تابعان و فقیهان و نویسندگان و بسیارى دیگر كه از علم و دانش آن حضرت بهره‏مند گشته‏اند، یاد خواهیم كرد.تحقیقا بسیارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پیروى مى‏كردند و از فقه و دلایل روشنى بخش حضرتش در توحید و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند. 
گفتار آن حضرت درباره توحید 
بنابر نقل مدائنى، روزى یكى از اعراب بادیه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسید: آیا به هنگام عبادت خداوند هیچ او را دیده‏اى؟ امام پاسخ داد: من چیزى را كه ندیده باشم عبادت نمى‏كنم.اعرابى پرسید: چگونه او را دیده‏اى؟ فرمود: دیدگان نتوانند او را دید اما دلها با نور حقایق ایمان او را مى‏بینند.با حواس به درك نمى‏آید و با مردمان قیاس نمى‏شود.با نشانه‏ها شناخته شود و با علامتها موصوف گردد.در كار خود هرگز ستم روا نمى‏دارد.او خداوندى است كه جز او معبودى نیست.اعرابى با شنیدن پاسخ امام باقر (ع) گفت: خداوند خود آگاه‏تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد. 
احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خویش 
شیخ مفید در ارشاد، نویسد: شریف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از یعقوب بن یزید از محمد بن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از ابو عبد الله امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مى‏گفت: گمان نمى‏كردم كسى مانند على بن حسین، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد، تا اینكه پسرش محمد بن على را دیدم. 
مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد.ماجرا چنین بود كه من به اطراف مدینه رفته بودم ساعت بسیار گرم مى‏بود.در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم.او هیكل‏مند بود و به دو نفر از غلامانش تكیه داده بود.من با خودم گفتم: یكى از شیوخ قریش در این گرما و با این حال در طلب دنیا كوشش مى‏كند.به خدا او را اندرز خواهم گفت.پس نزدیك او شدم و سلامش دادم او نیز در حالى كه عرق مى‏ریخت با گشاده‏رویى جوابم گفت.به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كناد! یكى از شیوخ قریش در این ساعت و با این حال براى دنیا كوشش مى‏كند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در این حال باشى چه مى‏كنى؟ او دستان خود را از غلامانش برگرفت و به خود تكیه كرد و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ من در این حالت فرا رسد مرگم فرا رسیده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم.در حقیقت من با این طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از دیگران بى‏نیاز كنم.بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به یكى از معاصى الهى باشم. 
محمد بن مكندر گوید: گفتم: «خدا ترا رحمت كند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى» . 
كلینى در كافى، مانند همین روایت را از على بن ابراهیم، از پدرش و محمد بن اسماعیل، از فضل بن شاذان و هم او، از ابن ابى عمیر، از عبد الرحمن بن حجاج، از امام صادق (ع) نقل كرده‏اند. 
نگارنده: معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: «مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى» این است كه وى همچون طاووس یمانى و ابراهیم ادهم و...از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏كرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدین سبب خود را سربار مردم كرده بود.و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مى‏خواست امام باقر (ع) را نصیحت كند كه مثلا شایسته نیست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنیا برود.امام (ع) نیز بدو پاسخ مى‏دهد كه: بیرون آمدن وى براى یافتن رزق و روزى است تا احتیاج خود را از مردمان ببرد كه این خود از برترین عبادات است.اندرزى كه این سخن براى ابن منكدر داشت این بود كه وى در ترك كسب و كار و انداختن بار زندگیش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پیش گرفته است.به همین جهت بود كه ابن منكدر گفت: «مى‏خواستم اندرزت گفته باشم...»
بنابر همین اصل است كه از صادقین (ع) دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش دیگران صادر شده است.از آنان همچنین روایت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص دیگرى در پى كسب و كار روانه شود، عبادت این شخص اخیر بالاتر و برتر از آن دیگرى است.امام صادق (ع) از پیامبر (ص) نقل كرده است كه فرمود: «ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد» . 
پى‏نوشت: 

1 ـ حجر/75: و در این (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصیرت بسیار است. 
.................................................. .................................................. ...
منبع:
كتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 18، سید محسن امین، ترجمه: على حجتى كرمانى



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 30 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام


چرا آن حضرت را باقر لقب داده بودند؟

در فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت. در لسان العرب نیز ذکر شده است: آن حضرت را باقر می خواندند چرا که علم را می شکافت و به اصل آن پی می برد و فروع علم را از آن استنباط می کرد و دامنه علوم را می شکافت و وسعت می داد. ابن حجر در صواعق می نویسد: «او را باقر می خواندند و این کلمه از«بقر الارض »اخذ شده است، یعنی آنکه زمین را می شکافد و مکنونات آن را آشکار می کند. زیرا او نیز گنجینه های نهانی معارف و حقایق احکام و حکمتها و لطایف را که جز از دید کوته نظران و ناپاکان پنهان نبود، آشکار می کرد. »از این رو درباره وی گفته می شد که آن حضرت شکافنده علم و جامع آن و نیز آشکار کننده و بالا برنده علم و دانش است. در تذکرة الخواص نیز آمده است: او را باقر لقب داده بودند زیرا در اثر سجده های فراوان، پیشانی اش شکاف برداشته بود. برخی هم گویند چون آن حضرت از دانش بسیار برخوردار بود او را باقر می خواندند. آنگاه به نقل سخن جوهری در صحاح می پردازد.
شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده است: از حابر جعفی پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر می گفتند؟گفت: «چون علم را می شکافت و اسرار آن را آشکار می کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته شده است: گفته اند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین (ع) این اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم نشد که برای امام باقر (ع) . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.
منبع: 
سایت حوزه


طلوع بالاترين شخصيت تاريخ


 

‏

حضرت امام محمّدباقر عليه‏السلام، پنجمين پيشواى شيعيان درروز جمعه، اول ماه رجب سال پنجاه و هفت هجرى [1] در شهر مدينه چشم به جهان گشود. او اولين فرزندى بود كه از پدر و مادري فاطمى، علوى وهاشمى متولد مى‏شد زيرا پدرش على بن الحسين عليه‏السلام و مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى عليه‏السلام بود و به‏همين جهت او را «هاشمّى من هاشميين» و «فاطمى من فاطميين» و «علوّى من علويين» مى‏ خواندند[2].

امام پنجم، نامش محمد و كنيه ‏اش ابوجعفر و به چند لقب معروف بود كه مشهورترين آنها لقب «باقر» و «باقرالعلوم» مى‏باشد پيامبراسلام صلى‏الله عليه‏وآله آن بزرگوار را بدين لقب خواند يا به تعبير دقيق تر خداوند او را در تورات با اين لقب معرفى فرمود[3]واو را بدين لقب خواندند چون علم را شكافت و در گستره پهناور آن وارد شد. آن امام بزرگوار را به خاطر شباهت بسيار به رسول خدا، «شبيه» هم مى‏خواندند.[4]

ديگر القاب امام باقر (ع) عبارت بوداز: امين، شاكر، هادى، صابر و شاهد


سلام خاص پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) به امام باقر(عليه السلام).


از ويژگيهاى امام باقر عليه‏السلام، اين است كه رسول خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله وسلم، توسط جابربن عبدالله انصارى به وى سلام رساند.

امام صادق عليه‏السلام مى‏ فرمايد:

«انَّ لِأَبى مَناقِبَ ماهِىَ لِابائى انَّ رَسُولَ اللَّهِ قالَ لِجابِرٍ انَّكَ تُدْرِكُ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِىّ فَاقْرَأْهُ مِنِّى السَّلامُ»[5].

پدرم مناقبى دارد كه براى اجدادم، آن مناقب نبوده است، (ازجمله اين كه) رسول خدا صلى الله‏ عليه‏وآله وسلم به جابر فرمود: همانا تو محمدبن على را درك مى‏كنى، پس سلام مرا به او برسان.

جابر عمرى دراز يافت وخدمت امام باقر(عليه السلام) رسيد و سلام پيامبراكرم (صلي الله عليه وآله) را به وى ابلاغ كرد و از محضر پر فيضش استفاده‏ها برد.


امام عظيم الشأن و بنيانگذار جمهورى اسلامى (قدس سره)در مورد آن حضرت مى ‏فرمايد:


«ما مفتخريم كه باقرالعلوم (كه) بالاترين شخصيت تاريخ است و كسى جز خداى تعالى و رسول صلى الله عليه وآله وائمه معصومين عليهم السلام، مقام او را درك نكرده ونتوانند درك كرد، از ماست». [6]



 

1.بحار الانوار،ج46ص213،ارشاد،ص279.
2.بحارالانوارج46ص215.اعیان الشیعه،ج8ص390
3.اصول کافی ج1ص390،بحار الانوارج46ص223.
4.سیرة الامام الباقر،حسین الشاکری،ج1ص20.
5.تنقیح المقال،المامقانی،ج1ص199.
6.صحیفه نور ،ج21ص171.

گوشه ای ازمکارم اخلاق امام باقر«علیه السلام»
امام باقر«عليه السلام»از نظر رفتار و ويژگيهاى اخلاقى چون ديگر امامان (عليهم‏السلام )آيينۀ تمام نماى پيامبر «صلي الله عليه وآله» والگو و اسوه ره پويان حق بود که به مواردی مختصرا اشاره می شود: 

الف- عبادت و بندگى:
امام باقر«عليه‏السلام»درعبادت� � راز و نياز و ياد حق همچون‏پدران بزرگوارش پيشتاز بود. هيچ گاه ازياد حق غافل نشد و خوف از قهر و غضب خدا و شوق لقاى حق او را بى تاب نموده بود. امام صادق«عليه‏السلام »دراين رابطه مى‏فرمايد:
«پدرم همواره به ياد خدا بود. در حال راه رفتن و غذا خوردن و حتّى هنگام سخن گفتن نيز از ياد خدا مشغول نمى‏شد. مى‏ديدم كه زبانش به ذكر «لااله الاالله» در حركت است.
صبحگاهان ما را جمع مى‏كرد و تا طلوع خورشيد به ذكر خدا وا مى‏داشت، آن را كه مى‏توانست قرآن بخواند، به قرائت قرآن و ديگران را به ذكر گفتن امر مى‏كرد»[1]

خادم امام باقر«عليه‏السلام» نقل مى‏كند:
«به همراه امام باقر«عليه السلام»به قصد حج هم سفر شديم. هنگامى كه امام داخل مسجد الحرام شدند و چشمانشان به خانه كعبه افتاد، صدايشان را به گريه بلند نمودند. عرض كردم: پدرومادرم فدايتان باد، مردم متوجه شما هستند، كاش صدايتان را بلند نكنيد (آهسته تضرع كنيد، زيرا به گمان او اگر مردم امام را در اين حال مى‏ديدند، براى امام كسر شأن بود.) امام در جوابش فرمودند:
«وَيْحَكَ ياافْلَحُ وَلِمَ لا ارْفَعُ صَوْتى بِالْبُكاءِ لَعَلَّ اللَّهَ تَعالى يَنْظُرُ الَىَّ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ فَافُوزَ بِهاغَداً»

واى بر تو اى افلح، چرا صدايم را به گريه بلند نكنم، شايد (به خاطر اين تضرع وزارى من) خداى تعالى نظر رحمتى برمن كند و بدان سبب در فرداى قيامت رستگار شوم.
بعد امام طواف خانه كرد و پشت مقام به ركوع (نماز) ايستاد وهنگامى كه از نمازفارغ شد موضع سجده امام«علیه السلام»از اشك چشمهايش خيس شده بود».[2]


[1]. بحار الانوار،ج46ص297.


[2]. بحارالانوار،ج46ص289.

امام صادق«عليه‏السلام» مى‏فرمايد:
«شبها براى پدرم بسترش را آماده مى‏كردم و وقتى او به بستر مى‏رفت، من نيز به بستر خويش مى‏رفتم. شبى پدرم دير آمد به سراغ ايشان به مسجد آمدم؛ ديدم درتنهايى وسكوت مسجد به سجده رفته و زمزمه ناله‏اش را شنيدم كه مى‏فرمود:
«سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ انْتَ رَبّى‏ حَقَّا حَقّاً سَجَدْتُ لَكَ يارَبِّ تَعَبُّداً وَرِقّاً اللَّهُمَّ انَّ عَمَلى‏ ضَعيفٌ فَضاعِفْهُ لى‏ اللَّهُمَّ قِنى‏ عَذابَكَ يَوْمَ تَبْعَثُ عِبادَكَ وَ تُبْ عَلَىَّ انَّكَ انْتَ التَّوابُّ الَّرحيمُ» [1]
خداوندا تو پاك و منزّهى و به حق پروردگار منى و من از سرطاعت و بندگى و به پيشگاه تو سجده كرده‏ام. خدا يا عمل من، كم وبي مقداراست. آن رابرايم چند برابر گردان.
خدايا مرا در روز برانگيختن بندگانت، از عذابت درامان بدار و بر من توبه و رحمت آور كه تو بسيار باز گشت كننده (بر بندگان و پذيرنده عذر آنان) و مهربان هستى».

8. بحار الانوار،ج46ص301.

ب- تسليم و رضا:
رضا و تسليم درمقابل خواست الهى ومقدرات آسمانى از مقامات عالى بندگان صالح است. امامان«عليهم‏السلام»به عنوان انسانهاى نمونه، درمقابل مقدرات الهى به طور كامل تسليم و راضى بودند.
گروهى از اصحاب امام خدمت ايشان رسيدند. درآن هنگام يكى از فرزندان امام مريض بود وامام نسبت به آن فرزند توجه خاص نشان مى‏داد و به خاطر كسالت وى غمگين و بي قرار بود. 
ياران امام با مشاهده اين حالت امام ترسيدند كه اگر آن فرزند از دنيا برود. از امام حركتى ببينند كه خوش نداشته باشند. (امام در نظر آنان از جلالتى خاص برخوردار بود و ترسيدند شايد امام اظهار جزع و فزعى كند كه خلاف انتظار آنان باشد).
چيزى نگذشت كه ضجّه و زارى اهل خانه (بر مصيبت آن فرزند) برخاست ولى امام باچهره‏اى گشاده، برخلاف حالت قبلى، برآنان‏ وارد شد. آنان به امام عرض كردند: فدايت شويم، حالت غم واندوه شما ما را به هراس انداخته بود كه مبادا در صورت وقوع مصيبت حالتى براى شما پيش آيد كه ما را اندوهناك گرداند.
امام درجواب فرمود:
«انَّا نُحِبُّ انْ نُعافِىَ فيمَنْ نُحِبُّ فَاذا جاءَ امْرُاللَّهِ سَلَّمْنا فيما احَبَّ.»[1]ما دوست داريم از جهت عزيزانمان در عافيت و سلامت باشيم ولى هرگاه امر خدا بيايد درمقابل آنچه او خواسته، تسليم هستيم.


[1] . .كافي،ج3ص226.

عبادت امام باقر علیه السلام
1 - ذهبي مي‏گويد: «آن حضرت شبانه روز «150» رکعت نماز به جا مي‏آورد».[1]
2 - ابن صباغ مالکي از يکي از اهل علم و خير نقل مي‏کند که گفت: من بين مکه و مدينه بودم که ناگهان شبحي را در بيابان مشاهده کردم که گاهي ظاهر و در وقتي غايب مي‏شد، تا اين‏که به من نزديک شد، دقت کردم ديدم نوجواني هفت يا هشت ساله است. بر من سلام نمود و من نيز جواب سلام او را دادم. گفتم: از کجا مي‏آيي اي نوجوان؟! فرمود: از جانب خداوند. عرض کردم: به کجا مي‏روي؟ فرمود: به سوي خداوند. عرض کردم: زاد و توشه تو چيست؟ فرمود: تقوي. عرض کردم: تو کيستي؟ فرمود: مردي از عرب. عرض کردم: از کدامين عرب؟ فرمود: از قريش. عرض کردم: توضيح بده که پسر چه کسي هستي؟ خداوند تو را عافيت دهد. فرمود: من مردي هاشمي هستم. گفتم: براي من معيّن کن. فرمود: من مردي علوي هستم. آن‏گاه بعد از قرائت اشعاري فرمود: «من ابوجعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن علي بن ابي طالبم». سپس نگاه کردم و کسي را نديدم، و ندانستم که به زمين فرو رفت و يا به آسمان پر کشيد.[2]
3 - افلح از مواليان امام باقرعليه السلام مي‏گويد: با محمّد بن علي به حجّ مي‏رفتيم. چون حضرت وارد مسجدالحرام شد، به خانه خدا نظر کرد و با صداي بلند گريست. به او عرض کردم: پدر و مادرم به فدايت! مردم شما را نظاره مي‏کنند، اگر کمي آهسته‏تر گريه کنيد بهتر است. حضرت فرمود: واي بر تو اي افلح! چرا گريه نکنم، شايد خداوند از اين گريه بر من نظر رحمت نمايد تا بتوانم به توسط آن فرداي قيامت به فوز نايل شوم. آن‏گاه دور خانه خدا طواف کرد و آمد و در کنار مقام، رکوع به جاي آورد. و سر از سجود خود برداشت، ناگهان مشاهده کردم که محلّ سجده‏اش از اشکان چشمش مرطوب است.[3]
ابن عساکر از مدائني نقل کرده که گفت: در حالي که محمّد بن علي بن الحسين در آستانه کعبه ايستاده بود، شخصي اعرابي بر او وارد شد و به حضرت عرض کرد: آيا هنگامي که خدا را عبادت مي‏کني مشاهده نموده‏اي؟ حضرت و کساني که دور او بودند، سرها را به زير افکندند. آن‏گاه حضرت سر خود را بلند کرده و به او فرمود: من خدايي را که نبينم عبادت نخواهم کرد. او عرض کرد: چگونه او را ديده‏اي؟ حضرت فرمود: «ديده‏ها با مشاهده چشمان او را نديده است، بلکه قلب‏ها به حقايق ايمان او را ديده است. خداوند به حواس درک نمي‏شود، و به مردم قياس نمي‏گردد. به نشانه‏ها معروف و به علامات توصيف شده است. در قضاوتش ظلم نمي‏کند. از اشياء جدا و اشياء نيز از او جدا است. هيچ چيز همانند او نيست. اين است آن خدايي که به جز او خدايي نيست». 
اعرابي گفت: خداوند داناتر است که کجا رسالتش را قرار دهد.[4]



[1].تذکرة الحفاظ، ج 1، ص 125.

[2].الفصول المهمّة، ص 220.

[3].صفة الصفوة، ج 2، ص 110.

[4].ترجمه امام باقرعليه السلام از تاريخ ابن عساکر، ص 147و148.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 30 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام

ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام

یک جرعه معرفت از اقیانوس علم باقرالعلوم علیه السلام

قالَ الباقر علیه السلام :

مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِى غِیْبَةِ قائِمِنا، اءعْطاهُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ 
اَجْرَ اءلْفِ شَهیدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ.

ترجمه :

فرمود: کسى که در زمان غیبت امام زمان (عجّل اللّه فرجه الشّریف ) بر ایمان و ولایت
ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب 
هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.

إثبات الهداة : ج 3، ص 467.



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 30 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

معما

 

چیستان جالب طول عمر شمع

پس از آن كه شمعي روشن بود, سر ديگر آن را نيز روشن كرديم ويك سوم ساعت ديگر طول كشيد تا شمع سوخت ...
اگر شمع در آغاز از دو طرف روشن شده بود ويك سر آن تنها زماني كه يك سوم مياني آن باقي مانده بود , خاموش مي شد, سوختن شمع چه مدت طول مي كشيد؟

پاسخ چيستان و معما :

جواب : طريق دوم در واقع عكس طريق اول است .در اين طريق نيز سوختن دوسوم ساعت طول مي كشد.

 

 


1 -
فرض کنید راننده اتوبوس برقی اید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و 5 نفر سوار می شوند. راننده چند سال دارد؟
2  -
پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پروازند ، حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
3 -
چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی حضرت موسی برده شد؟
4 -
شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، 60 درجه و طرف دیگر 30 درجه است ، خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است. تخم به کدام سمت پرت میشود؟
5 - 
این سوال حقوقی است. هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند؟
6 - 
من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود ، اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد چطور؟
جواب سوال 1: راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد؛ چون جمله ی اول پرسش می گوید : تصور کنید راننده ی اتوبوسید
جواب سول 2 : همه کلاغ ها ، چون آنها فقط در شرف پروازند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند.
جواب سوال 3 : هیچ ، آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( چه تعداد جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
جواب سوال 4  : هیچ کدام. خروس ها که تخم نمی گذارند. اگر شما سعی کرده اید پاسخ را از راه محاسبات و مقایسه ی اعداد به دست بیاوید ، شما دوباره با اعداد منحرف شده اید.
جواب سوال 5 : بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم به در برده اند. شما با کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
جواب سوال 6  : یک 25 تومانی و یک 5 تومانی. به یاد بیاورید که فقط یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست. یک سکه 5 تومانی داریم. شما با عبارت یکی از آنها نباید فریب خورده اید
منبع : بیتوته



دختر پادشاهي از پدر خود ميخواهد، كه او را تنها به كسي شوهر دهد كه بتواند به پرسشهاي منظوم او پاسخ گويد، بزرگان و اميرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمي مانند و سرخود رادر اين راه برباد ميدهند. تا آنكه دلاك كچلي در پاسخگويي به پرسشهاي دختر پادشاه توفيق حاصل مي كند. پرسشهاي آن دختر چنين بود:
من اگر آهوي شده به كوهها بگريزم، چه مي كني؟ 2- من اگر مشتي دانه شده، برزمين ريختم، چه مي كني؟ 3- من اگر گُلي شده بر كوهها رُستم، چه مي كني؟ 4- من اگرسيبي شده به درون صندوقي رفتم، چه مي كني؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
2- خويشاوندي
دو مرد نسبت به هم، دايي وخواهر زاده اند. يعني اولي دايي دومي و خواهر زاده اوست، دومي نيز دائي اولي و خواهرزاده وي مي باشد. چطور چنين چيزي ممكن است؟
3- جهانگردي
جهانگردي توسط قبيله اي وحشي دستگير شد. اما به او اجازه داده شد تا جمله اي بگويد.ولي بدين شرط كه اگر جمله او صحت داشته باشد او را در روغن جوشان بسوزانند و اگر غلط باشد، با تيرزهرآگين مورد هدف قرار دهند. جهانگرد هوشيار با كمي فكر پاسخ داد كه موجب نجات او از مرگ شد. به نظر شما پاسخ او چه بود؟
4- زندان
زنداني داراي دو در است، يكي در آزادي و ديگري دَرِ اعدام. اين زندان داراي دو زندانبان است كه يكي از آنها راستگو و ديگري دروغگوست. خودِ زندانبانان همديگر را به خوبي مي شناسند. در اين زندان مردي محبوس است كه نمي داند كداميك از زندانبانان راستگو، و كداميك دروغگو است؟ به او اجازه مي دهند، از هر يك از زندانبانان كه دلش مي خواهد سؤالي بكند و از پاسخ طرف مقابل بفهمد در آزادي كدام است تا از آن خارج شود. پرسشي كه او بايد بكند تا به آزادي او بينجامد چيست؟
5- لانگرهانس
جزاير «لانگرهانس» در كجا هستند؟
پاسخ معماها 

عنوان معما :شوهر کردن دختر پادشاه
 

پاسخ :دلاك كچل نيز پرسشهايي مطرح كرد كه اين پرسشها در حقيقت، پاسخ پرسشهاي آن دختر بود. او پرسيد 1- اگر من سگي شده آهو را گريزاندم، چه مي كني؟ 2- اگر من خروسي شده دانه ها را برچيدم چه مي كني؟ 3- اگر من باغبان خردسالي شده، گل را چيدم، چه مي كني؟ 4- اگر من دامادي شده، سيب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه مي كني؟ همينكه پسرك دلاك اين جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فريادي كشيده و گفت: آي دايه ها، معماي مرا پيدا كردند و او را به پسر دلاك دادند
 

عنوان معما :خويشاوندي


پاسخ : هر چند كه اين نوع خويشاوندي به ندرت اتفاق مي افتد، ولي غير ممكن نيست. دو مرد را در نظر مي گيريم كه زنشان فوت كرده وهر كدام يك دختر دارند. اولي دختر دومي را به عقد خود در مي آورد و دومي نيز دختر اولي را به زني مي گيرد و آن دو پدر زن يكديگر و در عين حال داماد هم محسوب مي شوند. هر كدام از آنها صاحب پسري مي شوند. اگر كمي فكر كنيم، متوجه خواهيم شد كه هر يك از اين دو پسر نسبت به ديگري هم دايي محسوب مي شوند و هم خواهر زاده


عنوان معما :جهانگردي


پاسخ :پاسخ داد: «با تير زهرآگين مورد هدف قرار مي گيرم» و بدين ترتيب از مرگ رهايي يافت


عنوان معما :زندان


پاسخ : به يكي از دربانها نزديك شده، از او مي پرسد: « آقا، اگر من از دربان ديگر بپرسم كه در آزادي كدام است، كدام در را نشان خواهد داد؟» هر دري را كه دربان نشان دهد، مي فهمد آن در، دَرِ اعدام است لذا برعكس عمل كرده، از در ديگر خارج خواهد شد. چرا؟ علتش آن است كه اگر جمله فوق را از دروغگو بپرسد، او چون دروغگوست، بجاي دَرِ آزادي، دَرِ اعدام را نشان خواهد داد لذا او برعكسش كرده، از در ديگر خارج مي شود. و اگر از دربان راستگو بپرسد، چون او راستگوست، عين عبارت دروغِ دروغگو را بيان خواهد كرد و خواهد گفت: اگر از آن شخص (دروغگو) بپرسي فلان در را نشان خواهدداد و چون دروغگو، دَرِ اعدام را بجاي دَرِ آزادي معرفي خواهد كرد و عين گفته او رانيز راستگو تكرار كرده، مرد محبوس آنرا برعكس نموده از در آزادي خارج خواهد شد

عنوان معما :لانگرهانس


پاسخ:در لوزالمعده آدمي

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 29 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

پرسش وپاسخ

ایکس شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: بدیهی است که او نه معنا و مفهوم قرآن را درست فهمیده است و نه امام را!

او گمان می‌کند که "قرآن"، یعنی همین کتابی که در دست او و همگان است! گمان دارد که قرآن یعنی سطوری که در چند صد صحفه نوشته شده و بین دو جلد جای گرفته و منتشر می‌شود!

شیعه و سنّی فرقی ندارد، همه باید بدانند که چنین قرآنی از آسمان نازل نشده است. بلکه قرآن کریم، کلام الهی است که به قلب مبارک پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله نازل شده و او نیز به امر خدا به مردم ابلاغ کرده است.

*- ده‌ها آیه در قرآن کریم تصریح دارد که اول نبی و رسول (انسان کامل) را برگزیده و سپس بر او کتاب فرستاده است. پس اول شخص گیرنده است و سپس آن چه به او نازل شده است. پس دلیلی ندارد و منطقی نیست که پس از شنیدن وحی، آورنده و معلمش حذف شود.

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...» (الحدید، 25)

ترجمه: هر آينه پيامبرانمان را با حجتهاى روشن و هويدا فرستاديم و با ايشان كتاب و میزان (برای تشخیص حق از باطل) فرو فرستاديم تا مردم به داد و انصاف برخيزند.

*- اگر کتاب، به معنای سطوری نوشته شده بر روی کاغذ یا الواح دیگر، برای هدایت و رهبری مردمان کفایت می‌کرد، خداوند علیم و حکیم، مثل نزولات دیگر آسمانی، چون باران، آن را از آسمان نازل می‌کرد، اما ابتدا نبی، رسول و معلم کتاب را فرستاد، چرا کتاب، بدون "رهبری" که از جنس انسان باشد و عالِم و معلم کتاب باشد، به هیچ دردی نمی‌خورد. نه فقط در عصر نزول، بلکه همیشه - آیا هر کسی که قرآنی به دست آورد و خواند، موحد، مسلمان و مؤمن شد؟! هرگز.

«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (الجمعة، 2)

ترجمه: اوست كه در ميان امّيان فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنها تلاوت مى‏نمايد و آنها را (از پليدى‏هاى عقيدتى و اخلاقى و عملى) پاكيزه مى‏گرداند و به آنها كتاب (آسمانى) و معارف دينى و عقلى مى‏آموزد، و حقيقت اين است كه آنها پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

پس همه این کارها را انسان انجام داد، نه کتاب - حالا بگویند که آیا زمانی که پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در قید حیات بودند، قرآن کریم امام نبود یا ایشان امام نبوده‌اند؟ یا هر دو یک حقیقت بودند. یکی شرح و تفصیل کلامی، دیگری مصداق و الگوی عینی، جهت تعلیم، تربیت، هدایت و رهبری مردم.

*- قرآن و هر کتاب دیگری، می‌تواند هدایت کننده باشد و می‌تواند گمراه کننده نیز باشد، در مورد قرآن کریم نیز فرموده، عده‌ای را هدایت و عده‌ی دیگری را گمراه‌تر می‌نماید، پس به تنهایی برای هدایت کافی نمی‌باشد – شارح، معلم، مفسر، هادی، راهنما و امام می‌خواهد:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا» (الإسراء، 82)

ترجمه: و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم، و [لى‏] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد.

در نتیجه:

در نتیجه، کتاب قرآن (کلام وحی)، در صورتی راهنما و هادی می‌شود که تعلیم، رجوع، فهم و استناد به آن، از همان راهی باشد که خودش فرموده است، نه هر راه دلخواهی. و خداوند متعال راه را در اطاعت و پذیرش امامت و اطاعت از رسولش صلوات الله علیه و آله قرار داد و او نیز به امر خدا، تکلیف پیروان قرآن را تا آخر الزمان تعیین کرد، که اگر چنین نبود، و مردمان رها و سرگردان می‌شدند، هدایت کامل نمی‌شد؛ پس در خطبه غدیر خم، به آیه ذیل استناد فرمود:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا» (المائده، 3)

ترجمه: امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما [به عنوان‏] آيينى برگزيدم.

پس اگر کسانی هادیان را کنار برنند و بگویند: «حَسبُنَا کِتابَ الله – کتاب خدا برای ما کافیست»؛ نه تنها هیچ بهره‌ای از کتاب خدا نمی‌برند، بلکه بر خسران و ظلم‌شان افزوده می‌شود. مگر تمامی امامان را با توجیه تأسی به اسلام و قرآن نکشتند؟! مگر امروزه آل سعود، القاعده، طالبان، داعش و ...، که همه دست‌پروردگان شیطان بزرگ هستند، قرآن در دست ندارند و داعیه اسلام ندارند و جنایات خود را حمل بر قرآن کریم نمی‌کنند؟! اینها همه نتیجه کنار گذاشتن "هادی و معلم و امام"، از کتاب است. لذا دائماً در همین قرآنی که می‌گویند: "برای ما بس است و امام ماست!"، دستور به اطاعت از رسول اکرم صلوات الله علیه و آله و اولی‌الامر داده است، تا بهانه‌ای نماید؛ آن هم اطاعت کامل؛ نه این که در طهارت و نماز و غسل و وضو، تابع او باشند، اما در ولایت و امامت و رهبری مردمان، خودرأی باشند و آنها را کنار بگذارند. از این رو در همین قرآنی که در دست همگان است و می‌خوانند، فرمود: اگر واقعاً به معاد اعتقاد دارید، هر گاه در قرآن کریم یا هر امر دیگری نیز اختلاف کردید، به ایشان ارجاع دهید؛ خب چرا ارجاع نمی‌دهند و ایشان را و بالبتع ولایت و امامت معرفی شده‌ی ایشان را کنار می‌گذارند؟! هدف چیست؟ مصادره به مطلوب قرآن مجید؟!

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً» (النساء، 59)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد، و رسول و كارداران خود را- كه خدا و رسول علامت و معيار ولايت آنان را معين كرده- فرمان ببريد، و هر گاه در امرى اختلافتان شد براى حل آن به خدا و رسول ارجاع دهید، اگر به خدا و روز جزا ايمان داريد اين برايتان بهتر، و سرانجامش نيكوتر است.

امامت در قرآن:

واژه امام و مشتقاتش، دوازده مرتبه در قرآن کریم آمده است، آیا منظور از همه آنها "کتاب" است، مگر خدا نمی‌توانست بفرماید: "کتاب"، پس چرا فرمود: «امام»؟

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» (السجده، 24)

ترجمه: و از آنان پيشوايانى قرار داديم كه (مردم را) به دستور ما هدايت مى‏كردند، از آن رو كه صبر ورزيدند و آيات ما را باور داشتند.

البته متقابلاً نیز می‌فرماید امامان و پیشوایانی هستند که انسان و جامعه را به سوی باطل برده و به جهنم دعوت می‌کنند، چرا که صرف "کتاب" نه کسی را هدایت می‌کند و نه منحرف می‌سازد. بلکه کتاب، معلم، الگو و مبلغ می‌خواهد که قطعاً از نوع انسان و بشر می‌باشند، برخی از اهل کتاب (مسلمان، یهودی، مسیحی و ...) کتاب را در دست گرفتند و با ولایت و امامت خودشان، مردمان را گمراه کردند:

«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ» (القصص، 41)

ترجمه: و آنان را پيشوايانى كه به سوى آتش مى‏خوانند گردانيديم، و روز رستاخيز يارى نخواهند شد.

«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» (یس، 12)

ترجمه: ماييم كه مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه كرده‏اند و آنچه از آثارشان بعد از مردن بروز مى‏كند همه را مى‏نويسيم و ما هر چيزى را در امامى مبين برشمرده‏ايم.

جدایی روح از بدن قرآن:

وقتی روح از بدن کسی جدا شد، او می‌میرد. این قاعده فقط به انسان یا حیوان و روح حیوانی آن اختصاص ندارد. مثلاً اگر روح خداپرستی و ایمان از شخصی برود، او دیگر مرده است (هَلَک خُزّان الأموال وَهُم احیاء – هلاکتند جمع کنندگان مال، در حالی که (ظاهراً) زنده هستند – نهج البلاغه)، اگر روح وحدت از یک جامعه‌ای برود، آن جامعه دیگر مُرده است و به زودی جسدش نیز تجزیه می‌شود و به غیر از آن چه بود و باید باشد، مبدل می‌گردد. قرآن و کعبه و نماز و ... نیز جسم ظاهری نیستند، بلکه روحی دارند که اگر جدا شوند، می‌میرند. چسم بی‌روح می‌شوند.

قرآن و امام، چه در ظاهر و چه در باطن، یکی هستند. این قرآنی که در قالب یک کتاب دست ماست و بسیار مقدس است، روحی دارد که آن "انسان کامل"، یا همان "امام" است. پیامبر اکرم و امامان صلوات الله علیهم اجمعین، قرآن ناطق، قرآن زنده و تجسم قرآن کریم هستند؛ از این رو آورنده کتاب در حدیث ثقلین فرمود: این دو با هم هستند و هیچ گاه از یک دیگر جدا نمی‌شوند.

پس آنان که قصد جدایی کتاب از امام را دارند، در واقع قصد کشتن و جدا کردن روح قرآن از جسم آن را دارند و همه امام‌کُشی‌ها نیز به همین قصد بوده است. البته چنان که فرمود: این دو از هم جدا نمی‌شوند، خداوند متعال هم ظاهر قرآن را حفظ می‌کند و هم باطنش را – هم قرآن از تحریف کلامی مصون می‌ماند، هم امامت تا قیامت پابرجا و باقیست – بلکه این جدا کنندگان هستند که به جای هدایت، گمراه شده و هلاک می‌گردند.

اینان می‌خواهند به خدا و رسولش صلوات الله علیه و آله، درس توحید و قرآن و هدایت بدهند! مگر آن که قرآن کریم را دریافت و ابلاغ نمود، نمی‌توانست بفرماید: مردم، من می‌روم و قرآن را برای هدایت شما باقی می‌گذارم؟ اما فرمود:

«إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»

ترجمه: میان شما دو چیز سنگین و گران‏بها مى ‏گذارم، اگر بدان چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نشوید: قرآن و عترت من أهل بیتم، و این دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من درآیند. (اصول کافی، ج1 و ده‌ها منبع موثق دیگر از علمای شیعه)

حدیث ثقلین در منابع اهل سنت:

*- احمد بن حنبل می‌گوید که پیامبر فرمود: "من بعد از خود، دو خلیفه نزد شما به جا می‌گذارم: یکی، کتاب خدا و دیگری، اهل بیتم و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا بر سر حوض بر من وارد شوند". (مسند احمد بن حنبل، ج 44، ص 134)

*- حاکم نیشابوری نقل می‌کند که رسول خدا فرمود: "ایها الناس انی تارک فیکم امرین لن تضلوا ان اتبعتموها، هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی". (المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 109)

*- ابن حجر نقل می‌کند که پیامبر در مرض وفاتش فرمود: "ایها الناس یوشک ان اقبض قبضاً سریعاً فینطلق بی و قد قدمت الیکم القول معذره ی الیکم، الا انی مخلف فیکم کتاب ربّی عزوجل و عترتی اهل بیتی ـ ثم اخذ بید علی فرفعها فقال: ـ هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی، لا یفترقان حتی یردا علیّ الحوض فسألوهما ما فیهما".( صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص 7)

*- و منابع بسیار دیگری چون: (تفسیر ثعلبی، ج8، ص40؛ تفسیر بغوی، ج4، ص125؛ تفسیر رازی، ج8، ص173؛ تفسیر ابن کثیر، ج4،ص122؛ الدر المنثور جلال الدین سیوطی، ج2،ص60؛ تفسیر آلوسی، ج4،ص18؛ الکامل ابن عدی، ج6، ص67؛ تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر، ج42، ص216؛ اسد الغابه ابن اثیر، ج2، ص12؛ سیر اعلام النبلا، ذهبی، ج9، ص365؛ سبل الهدی و الرشاد صالحی شامی، ج11،ص444؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج9، ص163)

پس، سنّی نیز اگر سنّی باشد، نباید نفی امامت کند.



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 29 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: عکس نوشته قرآنی زیبا برای پروفایل با متن کوتاه قرآن و خدا
:: عکس نوشته آیه گرافی قرآن همراه با ترجمه
:: علل بی نشاطی در نماز
:: توبة واقعی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: چرا زنان بیشتر از مردان طلاق می خواهند؟
:: چرا آمار طلاق بالاست؟





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709