ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: فیلم های سینمایی ایرانی
:: بهترین فیلم های سینمایی
:: طلاق چرا ؟
:: دین گریزی چرا ؟
:: کار تون های بسیار زیبا
:: گناه شناسی
:: رذایل ودرمان آن
:: حدیث گرافی مذهبی
:: پروفایل استوری
:: پروفایل آیه گرافی
:: بازی وسرگرمی
:: منبر های کوتاه وشنیدنی
:: جوانانان حتما بخوانند!!!!!
:: ویژه نامه محرم
:: فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
:: نوجوانان وجوانان
:: کودکان
:: اثبات خدا برای
:: کودکان
:: انتخابات
:: از عالم پس از مرگ چه خبر
:: دفاع از حریم ولایت
:: حکایت خوبان
:: جهان سیاست
:: پاورپوینت عقاید
:: پاور پوینت مذهبی
:: پاورپوینت قرآنی
:: بااندکی تامل
:: مناجات
:: سئوالات ویژه
:: نامه خدا به بنده
:: ضیافت نور
:: تا آسمان
:: جهنم
:: بهشت
:: فضای مجازی
:: احکام
:: نماز
:: تربیتی
:: علمی
:: مذهبی
:: اعتقادی
:: دینی
:: تاریخی
:: قرآنی
:: تاریخی
:: مذهبی
:: دینی
:: اعتقادی
:: مطالب جالب وخواندنی
:: قرآنی
:: مدعیان دروغین
:: عبرت ها
:: نرم افزار
:: فلسفه احکام
:: تفسیر قرآن کریم
:: چنگ نرم
:: منبر مجازی
:: مجموعه تصویر های نمایشگاهی
:: تصویر نوشته های قرآنی
:: مجموعه تصویر ها
:: آیا می دانید!!!
:: نوحه صوتی تصویری
:: روضه
:: مداحی
:: متن نوحه
:: اخلاق وعرفان
:: جامعه امروز
:: ویدئو های آموزنده
:: قرآن
:: دبستانی ها
:: منبرها
:: گناه شناسی
:: سخنرانی مکتوب
:: اشعار
:: مهارت های زندگی
:: ولایت فقیه
:: دانستنیهای حقوقی
:: طب امام صادق (ع)
:: اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
:: ضرب المثل های مخرب
:: ضرب المثل های غلط
:: سخنرانی صوتی تصویری
:: متن سخنرانی
:: کتابخانه
:: ویزه بسیج
:: پاور پوینت
:: خداشناسی
:: داستان ضرب المثل ها
:: ضرب المثل ها
:: اخلاقی
:: طعم خوب بندگی
:: زنا شویی
:: داروخانه معنوی
:: احکام دینی
:: معارف قرآن
:: ذکر مبارک
:: درسهایی از قرآن
:: معنویت
:: بصیرت
:: موازین
:: موعظه خوبان
:: جملات تکان دهنده
:: جملات زیبا وتامل بر انگیز
:: حجاب رمز پیروزی
:: عترت
:: منبر ووعظ
:: هشدار
:: خنده های حلال
:: شبهات
:: همگام با ولایت
:: خانواده
:: ناگفته هایی از حقایق عاشورا
:: شگفتی های آفرینش
:: عجایب خلقت
:: فرجام شناسی
:: اعجاز قرآن
:: مشاعره
:: موسیقی
:: ازدواج
:: مأموریت های امور تربیتی
:: امور تربیتی و عملکرد آن
:: نهال امور تربیتی
:: همگام با مربیان
:: مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
:: ویژه نامه محرم94
:: امام خامنه ای امام عشق
:: نماز
:: خط قرمز های قرآنی
:: معلومات قرآنی
:: دریچه ای به سوی مذهب
:: پند های نهج البلاغه
:: حکایت ها وحکمت ها
:: آموزشی
:: ویژه جوانان ونوجوانان
:: امام شناسی
:: میوه وخواص دارویی انها
:: اشعار مناسبتی
:: مهدویت (عج)
:: آرامش در زندگی
:: روانشناسی وفرآن
:: شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
:: پیام های وحی آسمانی
:: تلاوت های درخواستی
:: lماه ضیافت خدا
:: گونان گون
:: دفاع مقدس
:: لحظه ای تامل
:: انسان از نگاه قرآن
:: گیا هان دارویی
:: پزشکی
:: پرسش وپاسخ
:: داستانها
:: معما
:: دانستنی ها
:: تربیتی
:: ویژه نامه ها
:: اعقاید شناسی
:: انقلاب اسلامی
:: قرآن شناسی
:: ویژه نامه محرم حسینی
:: استفتائات
:: پیامک ها
:: پیا مک های قرآنی
:: بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 157877
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


پرسش وپاسخ

ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات:

اول: دقت نمایید که براهین، باید به عقل بنشینند، نه به دل. اگر عقلانی بودند، دل نیز اگر اسیر نفس نشده باشد، فهم می‌کند و می‌پسندد و اگر اسیر و محجوب شده باشد، مصداق «لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا – قلب دارند [ولی] با آن فهم نمی‌کنند / الأعراف، 179» می‌گردد.

دوم: دقت نمایید که مگر در اثبات این فرض، دلیلی [هر چند نامعقول و سست] آورده‌اند که اکنون در پی برهان قوی در رد این نظریه باشیم؟! «شاید» که برهان نیست. یکی می‌گوید: «شاید»، بعد شما دنبال براهین متقن و قوی عقلی برای رد آن "شاید" می‌گردید! هر "شایدی"، "شاید" متقابل و متضاد خود را همراه دارد. مثلاً یکی بگوید: شاید الان هوای فلان شهر گرم است، یعنی شاید هم سرد است. آیا حال برهان "عقلی" برای رد لازم می‌آید؟! عادت کنیم که همیشه ابتدا از نظریه دهنده، دلیل هم بخواهیم و بعد طرح سؤال کنیم. مثلاً بگوییم فلان شخص، نظریه‌ای مبتنی بر این دلایل دارد، حال پاسخ یا دلایل رد آن چیست؟ نه این که یکی بگوید "شاید"، بعد دیگران دنبال دلایل رد آن بروند!

سوم: چرا می‌فرمایید که بی‌خبری دو خدا از یک دیگر، دلیلی بر جهل آنها نیست؟ بی‌خبری، یعنی جهل نسبت به یک حقیقت یا واقعیتی که هست. پس اگر دو موجود از یک دیگر بی‌خبر باشند، هر دو نسبت به یک دیگر "جهل" دارند. اما "والله الخبیر"، خدا از همه چیز با خبر است و اگر نباشد، دیگر خدا نیست.

«لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ» (الأنعام، 103)

ترجمه: ديدگان و بينايى آنها او را درنمى‏يابند و او ديدگان و بينايى‏ها را درمى‏يابد، و او باريك‏بين و آگاه است.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَلَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِوَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» (سبأ، 1)

ترجمه: سپاس آن خدايى را (حمد مخصوص خدایی است) كه ملك آنچه‏ در آسمان‌ها و آنچه در زمين است از آن اوست، و سپاس براى اوست، در آخرت نيز، و او حكيم و خبير است.

چهارم: وقتی بیان می‌شود دو یا چند "خدا"، یعنی همه آنها "محدود" هستند. پس دیگر هیچ کدام "واجب الوجود" نیستند. چرا که "واجب الوجود" یعنی هستی محض، وجودی که هستی او بدون هیچ نقص و حدی، عین ذات اوست و قائم به خویش است. بدیهی است که "کثرت" به مثابه‌ی "حد" می‌باشد.

پنجم: هر موجودی که محدود باشد، ذاتاً ناقص و بالتبع محتاج و نیازمند و قائم به غیر است. پس در زمره‌ی "ممکن الوجود"ها قرار می‌گیرد.

ششم: وقتی کسی فرض می‌کند: "شاید دو یا چند خدا و عالم وجود داشته باشد"، با اندکی تفکر در این فرض، بر او روشن می‌شود که آن وقت لازم می‌آید: آن خدایی که خبری از خود نداده است، تجلی نداشته، غافل و بی‌هدف هست و ربوبیت عالمگیر نیز ندارد و ... – اما آن خدایی که می‌گوید: خالق، مالک، رب، إله و معبودی جز من وجود ندارد چه؟ [العیاذ بالله]، نمی‌داند یا دروغ می‌گوید؟ پس در این فرض، هیچ کدام خدا نیستند.

نکته:

دقت کنید که مبحث "وجود" و دلایل عقلی آن که امروزه موضوع علم فلسفه است، اصلاً با مصادیق آن مثل (خدا و ...) کاری ندارد. بحث از "وجود" و اقسام و حالات آن دارد؛ می‌گوید: وجود به دو قسم "واجب و ممکن" تقسیم می‌گردد. از حیث دیگر‌ی به "علت و معلوم" – "حادث و محدث" و ... تقسیم می‌گردد. حال نام مصداق هر کدام چیست؟ موضوع بحث عقلی در فلسفه نمی‌باشد.

ادله‌ی عقلی که در علم فلسفه مورد بحث قرار می‌گیرد، بر اساس براهین اولیه عقلی (که ذاتی است)، وجود "نقیضین" را نمی‌پذیرد. مثلاً قبول نمی‌کند که بگویند: این شیء از حیث واحد، هم هست و هم نیست – هم کوتاه است و هم بلند است و ... .

از این رو، عقل و براهین عقلی، شایدهایی چون: واجب الوجود هست، اما شاید دو یا چند تا باشد را نیز نمی‌پذیرد. عقل، واحِد و اَحد بودنِ "واجب الوجود" را می‌پذیرد و نقیض آن را نمی‌پذیرد و بر «شاید»ها نیز تکیه نمی‌کند، چرا که "شاید" اصلاً برهان نیست.

عقل بر اساس براهین عقلی حکم می‌دهد که "واجب الوجود" هست. چون "واجب الوجود" است، پس هستی محض است، چون هستی محض است، نقص و نیستی به او راه ندارد؛ در نیتجه واحِد است و مثل و مانندی ندارد و ...، حالا نامش چیست؟ موضوع علم فلسفه نمی‌باشد.

در بحث "کلام"، بر اساس همین دلایل عقلی، بحث می‌شود که خداوند متعال، واجب الوجود است، پس دوئیت و کثرت به او راه ندارد، پس مثل و مانند ندارد، پس سابقه و لاحقه‌ی نیستی ندارد – منزه (سبحان) از هر گونه نقص و نیستی و کاستی است ... – و اگر موجودی دارای این ویژگی‌ها نبود، اصلاً خدا نیست.



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 29 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

پرسش وپاسخ

ایکس – شبهه / پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات: عذاب آخرت حکیمانه است، نه کینه‌جویانه؛ پس ابتدا باید اهانت، افترا و اتهامی که به خداوندِ منزه از عیب‌ها و نقص‌ها مبنی بر «کینه‌توزی» زده شده، اثبات گردد و بعد یک سؤال بر اساس آن حکم قطعی داده شده، طراحی و مطرح گردد. دقت نمایید که گاهی در قالب سؤال یا شبهه، ابتدا یک معنای غلطی را به عنوان «حکم قطعی» القا می‌کنند و بعد سؤال خود را روی قاعده‌ی آن معنا و حکم غلط می‌سازند. بدیهی است که در این صورت، پاسخ هر چه باشد، فرقی نمی‌کند و آن معنا دیگر به ذهن القا شده است.

کینه‌توزی:

کینه‌توزی یا رفتارهای کینه‌جویانه، ویژگی انسان و برخی از حیوانات است، که البته در حیوان از روی غریزه است، اما در انسان، از روی انتخاب غریزه حیوانی به جای عقل می‌باشد.

کینه به دل گرفتن، عواملی دارد که از جمله آنها: نداشتن فضیلت - وسوسه های شیطان - جدال و خرده گیری از دیگران – حرص‌ها و توقعات بی‌جا و ...، می‌باشد. حال العیاذ بالله کدام از این صفات به خداوند سبحان راه دارد؟!

سوء استفاده از سبوحیت پروردگار:

برخی از همین معنا سوء استفاده می‌کنند؛ می‌گویند: ما هم همین را می‌گوییم؛ چون خدا کینه‌توز نیست، پس عذاب جهنم هم ندارد! حال چه کسی گفته که «کینه علت عذاب» و «جهنم معلول کینه» است که گفته شود، اگر آن علت وجود ندارد، پس این معلول نیز وجود نخواهد داشت؟!

پس، با همین جمله‌بندی ساده، هم حکمت خدا را رد می‌کنند – هم عدالت خدا را رد می‌کنند - هم معاد را رد می‌کنند و هم آیات صریح قرآن کریم را رد می‌کنند؛ و لفظ "عذاب جهنم" در این میان، بهانه‌ای برای رد کلّ "توحید و معاد" است.

حال عکسش را فرض کنید:

برخی از خدا نشناس‌ها و بی‌اعتقادها به توحید و معاد، از راه دفاع کردن از خدا وارد می‌شوند و سعی دارند با «بد دفاع کردن»، بهترین حمله را به حقایق هستی و اعتقادات مؤمنین و مسلمین بنمایند. البته طبق معمول بدون هیچ دلیل عقلی یا سندی از وحی؛ بلکه فقط با شعار پوچ.

حال فرض کنید که هیچ جهنمی در کار نباشد! خب یعنی چه؟ یعنی ایمان و کفر – تقوا و فسق – علم و جهل – ظلم و عدالت و ... [العیاذ بالله] نزد او یکسان هستند؟! آیا انسان برای خود  و جامعه‌اش چنین بی‌منطقی و ظلمی را می‌پذیرد که حال به خدا نسبت می‌دهد؟!

این ادعا یعنی، هر کس هر کاری کرد، مهم نیست، عاقبت وارد بهشت می‌شود؟! خُب، پس چرا به انسان عقل داد؟ چرا قوه اختیار و انتخاب داد؟ چرا الهام کرد؟ چرا رسولان و وحی و امامان را فرستاد؟ چرا "امر و نهی" کرد؟ چرا بشارت و انذار داد؟ چرا تشویق و تهدید کرد؟!

پس راهی نمی‌ماند مگر آن که منکر تمامی این معانی شوند. یعنی همان کفر محض. باید توحید، معاد، وحی، علم و حکمت خدا، عدالت و ... را رد کنند تا بگویند جهنم و عذابی نیست و همه مساویند.

«قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 100)

ترجمه: بگو: هرگز پليد و پاك (چه از روان انسانى باشد و چه از عقايد و اخلاق و عمل وى) يكسان نيستند هر چند زيادى پليدها تو را به شگفت آورد. پس اى صاحبان خرد، از خدا پروا كنيد، شايد رستگار گرديد.

اکنون که خداوند علیم و حکیم، وعده‌ی "عدالت" و رسیدن به نتیجه را داده است، می‌گویند: کیفری نیست و اگر کیفر کند منطقی نیست –  حال اگر خودش می‌فرمود: "فرقی نمی‌کند که چه کسی چگونه باشد و چه کند؛ بلکه همه در نهایت مساوی هستند" چه می‌گفتند و چه می‌کردند؟!

پاداش و کیفر، نتیجه‌ی اعتقادات و اعمال است:

به نظام خلقت در جهان ماده نگاه کنید. آیا اگر کسی دستش را روی آتش گرفت و سوخت، یعنی خدای خالق نسبت به او کینه‌ورزی کرده است؟! اگر کسی سمّ یا زهری را سرکشید و دورنش متلاشی شد، یعنی کسی با او کینه داشته است ...؟ خیر؛ بلکه خلقت قانونمند و نظام‌مند است؛ پس هر اعتقاد، هر کار، هر رفتار و هر گفتاری، نتایج، آثار و بازتاب خودش را دارد.

آن که عالَم هستی و از جمله ما را خلق کرد، فرمود: شما فقط این جسم مادی کوچک نیستید، حیات نیز منحصر به دنیا نمی‌باشد، بلکه همان گونه که از عالَم نطفه به عالَم رحم و از آنجا به عالم دنیا منتقل شدید، از اینجا نیز به عوالم برزخ و قیامت منتقل می‌شوید. پس همان‌طور که اگر نطفه یا جنین آسیب ببیند، نوزاد بیمار و ناقص به دنیا می‌آید، کسی که چشمش را در دنیا به حقایق عالم هستی ببندد، آن دنیا کور به دنیا می‌آید و کسی که در این دنیا آتش به شکم خود بریزد، در آن دنیا حقیقت آن چه به دورن ریخته، او را می‌سوزاند و ... . یعنی نتیجه و بازتابِ چگونگی "ایمان و عمل"، بر اساس حکمت و عدل. پس ربطی به کینه توزی ندارد.

بی‌ایمانی - «وَمَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا» (الإسراء، 72)

ترجمه: و هر كه در اين [دنيا] كور [دل] باشد، در آخرت [هم] كور[دل] و گمراه‌تر خواهد بود.

عمل بد – «تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْفَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (النّحل، 63)

ترجمه: سوگند به خدا كه به سوى امت‌هاى پيش از تو [رسولانى] فرستاديم [اما] شيطان اعمال‌شان را برايشان آراست و امروز [هم] سرپرستشان هموست و برايشان عذابى دردناك است.

خودسوزیِ اعتقادی- «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلاً أُولَـئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (البقره، 174)

ترجمه: به درستى (به یقین و حتمی) آنهايى كه از كتاب خدا آنچه را كه خدا نازل كرده كتمان مى‏كنند و با كتمان آن ثمن اندك (فایده‌ی کم) به دست مى‏آورند، آنها آنچه مى‏خورند جز آتشى نيست كه به درون خود مى‏ریزند و خدا روز قيامت با آنها سخن نخواهد گفت و تزكيه‏شان نخواهد كرد و عذابى دردناك خواهند داشت.

خودسوزی عملی - «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَارًا وَسَيَصْلَوْنَ سَعِيرًا» (النساء، 10)

ترجمه: در حقيقت كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند جز اين نيست كه آتشى در شكم خود فرو مى‏برند و به زودى در آتشى فروزان درآيند.

ترفند (حقه‌ی) ابلیسی:

ابلیس و بالتبع پیروانش (شیاطین انس و جنّ)، برای منحرف کردن انسان، راه‌کارهای بسیاری دارند و به هر شخص و جامعه‌ای (امتی)، از راه خودش وارد می‌شوند.

یک گروه را تماماً به کفر و شرک کشانده‌اند، با آنها دیگر بحثی از بهشت و جهنم، یا پاداش و کیفر ندارند، چون دیگر اساس را تکفیر می‌کنند. اما به گروه معتقدین و به ویژه مسلمانان که معرفت و ایمان بیشتری نسبت به خدا (توحید و معاد) دارند (او را واحِد، احد، رحمان، غفار و ... می‌شناسند، نه فرزند این یا پدر آن)، از راه خودشان وارد می‌شوند.

می‌گویند: مگر نه این که خداوند متعال رحمان و رحیم است، غفار و ستار است، بی‌نیاز و حمید است، قادر مطلق است – همه بندگان او هستند و او با کسی دشمنی ندارد ...؛ پس جهنمی هم در کار نیست، بروید هر فسق و فجوری که دلتان خواست بکنید، هر ظلمی که دلتان خواست به خود و دیگران روا کنید، عاقبت همه یکسان هستید و یکجا قرار می‌گیرید! مثلاً العیاذ بالله شمر و خولی و یزید و امثالهم، به همان بهشتی می‌روند که سیدالشهداء امام حسین و یاران با وفایش علیهم السلام می‌روند!

خب این حرف‌ها، نه تنها کفر محض است، بلکه دروغ و افترا بستن به خداوند متعال نیز هست. این شیاطین با نام خدا و رحمت خدا وارد می‌شوند، تا مردم را نه تنها به کفر و ضلالت بکشانند، بلکه در انکارِ معاد، حکمت و عدل الهی، و دشمنی با دعوت انبیاء، کلام وحی (قرآن کریم) و تمامی بشارت‌ها و انذارها و وعده‌‌ها و وعیدهای الهی در قرآن و...، فعال‌شان کنند. یعنی این شیاطین، نه تنها از انسان، کافر و مشرک می‌سازند، بلکه از آنها "منافق" (ظاهر توحیدی و باطن تکفیری) می‌سازند و رسماً آنها را وارد جبهه مخاصمه با خداوند متعال می‌نمایند. «اَعُوذُ باللّه مِنَ الشَيطانِ الرّجيم».

اصلاح و بازدارندگی:

پس از مرگ و به ویژه در قیامت، نه امکانی برای فساد وجود دارد و نه اختیاری. لذا عذاب برای بازدارندگی در قیامت، معنا و مفهومی ندارد. بازدارندگی مخصوص دنیاست که به حکم عقل، به حکم وحی، به اجبار نظام اجتماعی اسلامی، به حکم وعده‌ها و وعیدهای محکم و متقن و ... اِعمال می‌شود. پس هیچ لزومی ندارد که عذاب اخروی، بازدارنده باشد، بلکه بازتاب و نتیجه است و معنا ندارد که کار بی‌نتیجه باشد، این دور از حکمت است. حتی از انسان عاقل نیز فعلی که از آن نتیجه‌ای انتظار نداشته باشد، صادر نمی‌گردد.

و اما اصلاح – اولاً برخی که به لحاظ ایمانی مشکلی نداشته‌اند، اما در عمل خودسوزی کرده‌اند، در صورتی که با عذاب‌های دنیوی، سکرات مرگ، عذاب‌های برزخی و ... پاک نشوند و مشمول شفاعت نیز نگردند، به جهنم می‌روند و پس از اصلاح و برون رفت ناخالصی‌ها، از جهنم بیرون می‌آیند. اما برخی که کافر و مشرک بودند، و وجودشان یک پارچه آتش شده است، و هیچ نقطه‌ی سفیدی در ظلمات وجودشان باقی نمانده است، خودشان آتش هستند و جای آتش نیز در جهنم است.

ثانیاً اصلاح، فقط فردی نیست که مثلاً یک نفر اصلاح شود. بلکه جوامع و خلقت اصلاح می‌شوند. جدا کردن مؤمن و کافر – موحد و مشرک – متقی و فاسق – ظالم و عادل و ...، عین اصلاح و کمال نظام خلقت است. لذا فرمود همان گونه که در دنیا جدایی حق و باطل را برای شما تبیین کردم، رسول، کتاب، معلم، مربی و امام قرار دادم، در آخرت نیز جداسازی می‌کنم و همه یکجا نیستند:

«فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ * وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ * هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ» (الصّافات، 19 تا

ترجمه: پس جز اين نيست كه سبب برانگيختن، يك بانگ و نهيب (آسمانى به واسطه نفخه دوم صور) است كه به ناگاه همگى (از قبرها بيرون شده) مى‏نگرند * و مى‏گويند: اى واى بر ما، اين روز جزاست * (آرى) اين همان روز داورى (خداوند) و جدا شدن (نيكان از بدان) است كه آن را تكذيب و انكار مى‏كرديد.



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 29 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

داستا نها

داستان امام سجاد/ادّعاى رهبرى و گواهى سنگ

امام محمّد باقر عليه السّلام حكايت نمايد:

مدّتى پس از آن كه امام حسين عليه السّلام به شهادت رسيد، روزى محمّد بن حنفيّه به حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام گفت : اى برادرزاده ! تو خوب مى دانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، وصاياى امامت را به پدر من اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام تحويل داد و او نيز اين امانت الهى را به برادرم امام حسن مجتبى عليه السّلام سپرد و پس از آن هم به امام حسين عليه السّلام داده شد و او در صحراى سوزان كربلاء به شهادت رسيد.

و مى دانى كه پدرت وصيّتى درباره امامت نكرده است ، و چون تو جوانى بيش نيستى ؛ پس با من كه عموى تو و هم رديف پدرت مى باشم ؛ و همچنين از تو بزرگ تر و با تجربه هستم و من عموى تو و هم رديف پدرت مى باشم و من بزرگ و با تجربه ام .

بنابر اين در امر امامت و رهبرى جامعه اسلامى با من نزاع نكن ؛ زيرا كه آن حقّ من خواهد بود.

امام سجّاد عليه السّلام در مقابل او چنين اظهار داشت : اى عمو! رعايت تقواى الهى كن و از خدا بترس و در آنچه حقّ تو نيست ادعّا نكن ، من تو را موعظه مى كنم كه مبادا در رديف بى خردان باشى .

همانا پدرم امام حسين عليه السّلام پيش از آن كه عازم عراق گردد، با من عهد نمود و وصاياى امامت را به من سپرد و اين سلاح حضرت رسول است ، كه نزد من موجود مى باشد.

بنابراين ، آنچه را استحقاق ندارى مدّعى آن مباش كه برايت بسى خطرناك است و مرگ زودرس ، تو را فرا مى گيرد؛ پس بدان كه خداوند متعال وصايت و امامت را تنها در ذريّه امام حسين عليه السّلام قرار داده است .

و چنانچه مايل باشى ، نزد حجرالا سود برويم و از آن شهادت طلبيده و آن را حاكم قرار دهيم .

امام باقر عليه السّلام فرمود: چون محمّد حنفيّه به همراه آن حضرت كنار حجرالا سود آمدند، امام زين العابدين عليه السّلام به محمّد حنفيّه خطاب نمود: تو از خدا بخواه و او را بخوان كه اين سنگ به سخن آيد.

پس محمّد حنفيّه هر چه دعا كرد، اثرى ظاهر نگشت ، و بعد از آن امام سجّاد عليه السّلام فرمود: اينك نوبت من است ؛ چون اگر حقّ با تو مى بود جواب مى شنيديم .

محمّد حنفيّه گفت : اكنون تو از خدا بخواه كه اين سنگ شهادت دهد.

سپس امام سجّاد عليه السّلام دعائى را زمزمه نمود و سنگ را مخاطب قرار داد و فرمود: تو را قسم مى دهم به آن كسى كه ميثاق پيغمبران وديگر اوصياء را در تو قرار داد، شهادت دهى كه امامت و وصايت پس از پدرم امام حسين عليه السّلام حقّ كدام يك از ما دو نفر مى باشد.

ناگهان سنگ به حركت درآمد، به طورى كه نزديك بود از جاى خود بيرون آيد؛ و آن گاه با زبانى فصيح به عربى چنين گفت : خداوندا! من شهادت مى دهم كه وصايت و امامت بعد از حسين ابن علىّ، حقّ پسرش علىّ بن الحسين خواهد بود.

و محمّد بن حنفيّه با مشاهده اين چنين معجزه اى ، حقّ را پذيرفت و امامت و ولايت امام سجّاد عليه السّلام را قبول كرد و از او در تمام مسائل و امور اطاعت نمود.

داستان امام سجاد/از آدم تا سجّاد عليه السّلام

مرحوم حضينى و ديگر بزرگان آورده اند:

شخصى به نام عسكر - غلام امام محمّد جواد عليه السّلام - به نقل از پدرش حكايت كند:

روزى به محضر شريف حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليه السّلام شرف حضور يافتم و عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چطور در بين اهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فقط امام چهارم ، حضرت علىّ بن الحسين عليهماالسّلام به عنوان ((سيّد العابدين )) معروف و مشهور گشته است ؟

امام رضا عليه السّلام در جواب فرمود: خداوند متعال در قرآن تصريح نموده است كه بعضى از پيغمبران را بر بعضى از ايشان فضيلت و برترى داده است ؛ و ما اهل بيت رسالت نيز همانند انبياء عظام صلوات اللّه عليهم مى باشيم .

و سپس افزود: و امّا در رابطه با جدّم ، علىّ بن الحسين عليهماالسّلام ، كه سؤ ال كردى :

همانا پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السّلام بيان فرموده است : روزى امام علىّ بن الحسين عليهماالسّلام مشغول نماز بود، كه ناگاه شيطان به صورت يك افعى بسيار هولناكى ، با چشم هاى سرخ از درون زمين آشكار شد و خود را به محراب عبادت آن حضرت نزديك كرد.(8)

وليكن امام سجّاد عليه السّلام كمترين حسّاسيّتى در برابر آن موجود وحشتناك نشان نداد و ارتباط خود را با پروردگار متعال خود قطع نكرد.

افعى دهان خود را نزديك انگشتان پاى آن حضرت آورد و آتشى از دهانش ‍ خارج ساخت كه بسيار وحشتناك بود، ولى حضرت با آرامش خاطر و خيالى آسوده به نماز خود ادامه مى داد و توجّهى به آن نداشت .

در همين حال كه شيطان با آن حالت ترسناك مشغول اذيّت و آزار بود، ناگهان تيرى سوزاننده از سمت آسمان آمد و به آن ملعون اصابت كرد.

هنگامى كه تير به او خورد، فريادى كشيد و به همان حالت و شكل اوّليّه خود بازگشت و كنار امام سجّاد، زين العابدين عليه السّلام ايستاد واظهارداشت :

شما سيّد و سرور عبادت كنندگان هستى ؛ و چنين نامى تنها زيبنده و شايسته شما مى باشد.

و سپس در ادامه كلام خود افزود: من شيطان هستم ؛ و تمام عبادت كنندگان را از زمان حضرت آدم تا كنون فريب و بازى داده ام و كسى را از تو قوى تر و پارساتر نيافته ام .

و پس از آن شيطان از نزد امام سجّاد عليه السّلام خارج شد و حضرت بدون آن كه به او توجّهى داشته باشد، به نماز و نيايش خود با پروردگار متعال خويش ادامه داد.

داستان امام سجاد/شرمندگى حسن بصرى

حسن بصرى - كه يكى از دراويش صوفى مسلك مى باشد - در كنگره عظيم حجّ در محلّ مِنى براى جمعى از حاجيان ، مشغول موعظه و نصيحت بود.

امام علىّ بن الحسين عليهماالسّلام از آن محلّ عبور مى نمود، چشمش به حسن بصرى افتاد كه براى مردم سخنرانى و موعظه مى كرد.

حضرت ايستاد و به او خطاب كرد و فرمود: اى حسن بصرى ! لحظه اى آرام باش ، از تو سؤ الى دارم ، چنانچه در اين حالت و با اين وضعيتى كه مابين خود و خدا دارى ، مرگ به سراغ تو آيد آيا از آن راضى هستى ؟ و آيا براى رفتن به سوى پروردگارت آماده اى ؟

حسن بصرى گفت : خير، آماده نيستم .

حضرت فرمود: آيا نمى خواهى در افكار و روش خود تجديد نظر كنى و تحوّلى در خود ايجاد نمائى ؟

حسن بصرى لحظه اى سر به زير انداخت و سپس گفت : آنچه در اين مقوله بگويم ، خالى از حقيقت است .

امام سجّاد عليه السّلام فرمود: آيا فكر مى كنى كه پيغمبر ديگرى مبعوث خواهد شد؟ و تو از نزديكان او قرار خواهى گرفت ؟

پاسخ داد: خير، چنين فكرى ندارم .

حضرت فرمود: آيا در انتظار جهانى ديگر غير از اين دنيا هستى ، كه در آن كارهاى شايسته انجام دهى و نجات يابى ؟

اظهار داشت : خير، آرزوى آن را ندارم .

امام عليه السّلام فرمود: آيا تاكنون عاقلى را ديده اى كه از خود راضى باشد و به راه كمال و ترقّى قدم ننهد؛ و در فكر تحوّل و موعظه خود نباشد؛ ولى ديگران را پند و اندرز نمايد؟!

و بعد از اين سخنان ، امام سجّاد عليه السّلام به راه خود ادامه داد و رفت .

حسن بصرى پرسيد: اين چه كسى بود، كه در اين جمع با سخنان حكمت آميز خود با من چنين صحبت كرد؟

در پاسخ به او گفتند: او علىّ بن الحسين عليهماالسّلام بود.

پس از آن ديگر كسى نديد كه حسن بصرى براى مردم سخنرانى و موعظه كند.

داستان امام سجاد/هدايت گران پس از غروب خورشيد

يكى از اصحاب به نام كنگر ابو خالد كابلى حكايت كند:

روزى در محضر پر فيض امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام شرفياب شدم و از آن حضرت سؤ ال كردم چه كسانى پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله واجب الا طاعه هستند؟

حضرت فرمود: اى كنگر! كسانى نسبت به امور دين و مردم اولى الا مر بوده ؛ و فرمايشاتشان لازم الا جراء مى باشد كه از طرف خداوند به عنوان امام و خليفه معرّفى شده باشند.

و اوّلين آن ها پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اميرالمؤ منين ، علىّ بن ابى طالب و سپس حسن و آن گاه حسين عليهم السّلام ؛ و بعد از ايشان ولايت و رهبرى جامعه به من محوّل گرديده است .

كنگر گويد: پرسيدم كه روايتى از حضرت امير علىّبن ابى طالب عليه السّلام وارد شده است كه فرمود: هيچ گاه زمين خالى از حجّت نمى ماند، آيا حجّت خدا بعد از شما كيست ؟

حضرت فرمود: پسرم ، كه نامش در تورات باقر مى باشد، او شكافنده تمام علوم و فنون است ؛ و بعد از او فرزندش ، جعفر حجّت خدا خواهد بود كه نام او در آسمان ها، صادق مى باشد.

گفتم : ياابن رسول اللّه ! با اين كه همه شما صادق و راستگو هستيد، چطور فقط او عنوان صادق را به خود گرفته است .

حضرت در جواب فرمود: همانا پدرم امام حسين از پدرش اميرالمؤ منين عليهماالسّلام نقل نمود، كه پيغمر خدا فرموده است : هرگاه فرزندم جعفر بن محمّد تولّد يافت او را صادق لقب دهيد.

چون كه پنجمين فرزندش نيز به نام جعفر است ؛ و با تمام جراءت و جسارت ادّعاى امامت خواهد نمود و در پيشگاه خداوند او به عنوان جعفر كذّاب و مفترى على اللّه مى باشد، زيرا به برادر خود حسادت مى ورزد و چيزى را كه اهليّت ندارد ادّعا مى كند.

بعد از آن امام سجّاد عليه السّلام بسيار گريست و آن گاه اظهار داشت : به روشنى مى بينم كه جعفر كذّاب ، هم دست طاغوت زمانش شده و از روى طمع و حسادت ، منكر - دوازدهمين - حجّت خدا مى گردد.

گفتم : اى سرور! اين كه مى گويند دوازدهمين حجّت خدا غيبت مى نمايد، آيا حقيقت دارد؟ و آيا امكان پذير است ؟

حضرت فرمود: آرى ، سوگند به خداوند، كه اين مطلب در كتابى نزد ما موجود است ؛ و تمام جريانات و وقايعى كه بر ما و بعد از ما ودر زمان غيبت رخ مى دهد، همه آن ها در آن كتاب موجود مى باشد.

داستان امام سجاد/استجابت دعا در هلاكت دشمن

محدّثين و تاريخ ‌نويسان آورده اند:

پس از واقعه دلخراش كربلاء، و بعد از وقوع تحوّلاتى در حكومت بنى اميّه ، مختار ثقفى روى كار آمد.

و يكى از فرماندهان مختار شخصى به نام ابراهيم فرزند مالك اشتر بود، كه بعد از آن كه عبيداللّه بن زياد ملعون را دست گير كردند، توسّط ابراهيم ، فرمانده لشكر مختار در كنار رودى به نام خارز به هلاكت رسيد و سپس سر آن خبيث را به همراه چند سر ديگر از جنايت كاران و قاتلين - در صحنه عاشوراى حسينى سلام اللّه عليه - را براى مختار فرستاد.

و مختار نيز بى درنگ و بدون فوت وقت ، سر عبيداللّه ملعون را براى امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام و همچنين عمويش محمّد حنفيّه إ رسال داشت .

هنگامى كه سر آن ملعون را حضور امام سجّاد عليه السّلام آوردند، آن حضرت كنار سفره طعام نشسته بود و غذا تناول مى نمود.

و چون چشم حضرت بر آن سر افتاد، فرمود: هنگامى كه ما را به مجلس ‍ عبيداللّه بن زياد وارد كردند، آن ملعون با اصحاب خود مشغول خوردن غذا بود و سر مقدّس و مطهّر پدرم ، حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام را نيز مقابلش نهاده بودند.

و من در همان حالت از خداوند متعال تقاضا كردم : پيش از آن كه از اين دنيا بروم ، سر بريده ابن زياد ملعون را ببينم .

شكر و سپاس خداوند متعال را به جا مى آورم كه دعاى مرا مستجاب نمود.

پس از آن ، امام سجّاد عليه السّلام سر آن ملعونِ خبيث و پليد را به دور انداخت و سر بر سجده شكر نهاده و چنين اظهار داشت :

حمد مى گويم و سپاس به جا مى آورم خداوند متعالى را كه دعاى مرا به استجابت رساند و در اين دنيا انتقام خون به ناحقّ ريخته پدرم را از دشمن گرفت .

و سپس افزود در پايان : خداوند، مختار را پاداش نيك و جزاى خير عطا فرمايد

داستان امام سجاد/مدينه در محاصره دشمن و تنها پشتيبان ، فرشته الهى

سعيد بن مسيّب - كه يكى از اصحاب و ياران امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام است - حكايت كند:

در آن هنگامى كه دشمن به شهر مدينه طيّبه حمله و هجوم آورد و تمام اموال و ثروت مسلمان ها را چپاول كرده و به غارت بردند، مدّت سه شبانه روز اطراف مسجد النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله در محاصره دشمن قرارگرفت .

و در طىّ اين مدّت ، ما به همراه امام سجّاد عليه السّلام بر سر قبر مطهّر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله مى آمديم ؛ و زيارت مى كرديم و نماز مى خوانديم ، ولى هرگز دشمن متوجّه ما نمى شد و ما را نمى ديد.

و هنگامى كه كنار قبر مطهّر مى رسيديم ، حضرت سجّاد عليه السّلام سخنانى را با قبر مطرح و زمزمه مى نمود كه ما متوجّه آن سخنان نمى شديم .

در يكى از همين روزها در حالتى كه مشغول زيارت قبر مطهّر بوديم و حضرت نيز با قبر مطهّر و مقدّس جدّش سخن مى گفت ، ناگاه مردى اسب سوار را ديديم ، در حالتى كه لباس سبز پوشيده بود و سلاحى در دست داشت ، بر ما وارد شد.

و چون هر يك از نيروى دشمن مى خواست به قبر شريف جسارتى كند، آن اسب سوار با سلاح خود به آن شخص مهاجم اشاره مى نمود و بدون آن كه آسيبى به او برسد، در دم به هلاكت مى رسيد.

و پس از آن كه مدّت قتل و غارت پايان يافت و دشمنان از شهر مدينه طيّبه بيرون رفتند، امام سجّاد حضرت زين العابدين عليه السّلام تمامى زيور آلات زنان بنى هاشم را جمع آورى نمود؛ و خواست كه آن هدايا را به رسم تشكّر و قدر دانى ، تقديم آن اسب سوار سبزپوش نمايد؛ ليكن او خطاب به امام زين العابدين عليه السّلام كرد و اظهار داشت :

يابن رسول اللّه ! من يكى از ملائكه الهى هستم كه چون دشمن به شهر مدينه طيّبه و همچنين به اهالى آن حمله كرد، از خداوند متعال اجازه خواستم تا حامى و پشتيبان شما باشم .

داستان امام سجاد/خصلت هاى ممتاز

حضرت باقرالعلوم عليه السّلام صفات و خصلت هائى را پيرامون پدرش ، حضرت سجّاد، زين العابدين عليه السّلام بيان فرموده است كه بسيار قابل توجّه و كسب فيض است :

در هر شبانه روز همچون اميرالمؤ منين علىّ عليه السّلام هزار ركعت نماز به جا مى آورد، پانصد درخت خرما داشت كه كنار هر درختى دو ركعت نماز مى خواند.

چون آماده نماز مى گرديد، رنگ چهره اش دگرگون مى گشت و به هنگام ايستادن به نماز، همچون عبدى ذليل و فروتن كه در برابر پادشاهى عظيم و جليل قرار گرفته ؛ و تمام اعضاء بدنش از ترس و خوف الهى مى لرزيد.

نمازش همانند كسى بود كه در حال وداع و آخرين ملاقات و ديدار با پروردگارش باشد.

هنگام نماز به هيچ كسى و هيچ سمتى توجّه نداشت ؛ و تمام توجّهش به خداى متعال بود، به طورى كه گاهى عبايش از روى شانه هايش مى افتاد و اهميّتى نمى داد، وقتى به حضرتش گفته مى شد، در پاسخ مى فرمود: آيا نمى دانيد در مقابل چه قدرتى ايستاده و با چه كسى سخن مى گويم ؟!

مى گفتند: پس واى بر حال ما كه به جهت نمازهايمان بيچاره و هلاك خواهيم گشت ؛ و حضرت مى فرمود: نافله بخوانيد، همانا كه نمازهاى نافله جبران ضعف ها را مى نمايد.

حضرت در شب هاى تاريك كيسه هاى آرد و خرما و مبالغى دينار و درهم بر پشت خود حمل مى نمود و چه بسا چهره خود را مى پوشانيد؛ و آن ها را بين فقراء و نيازمندان توزيع و تقسيم مى نمود.

و چون حضرتش وفات يافت ، مردم متوجّه شدند كه او امام و پيشوايشان ، حضرت سجّاد امام زين العابدين عليه السّلام بوده است .

روزى شخصى نزد آن حضرت آمد و گفت : ياابن رسول اللّه ! من تو را بسيار دوست دارم ، پس فرمود: خداوندا، من به تو پناه مى برم از اين كه ديگران مرا دوست بدارند در حالى كه مورد خشم و غضب تو قرار گرفته باشم .

از يكى از كنيزان پدرم پيرامون زندگى آن بزرگوار سؤ ال شد؟

در جواب گفت : حضرت در منزل آنچه مربوط به خودش بود، شخصا انجام مى داد ضمن آن كه به ديگران هم كمك مى نمود.

روزى پدرم از محلّى عبور مى كرد، ديد عدّه اى درباره ايشان بدگوئى و غيبت مى كنند، ايستاد و فرمود: اگر آنچه درباره من مى گوييد صحّت دارد از خداوند مى خواهم كه مرا بيامرزد؛ و چنانچه دروغ مى گوييد، خداوند شما را بيامرزد.

هرگاه محصّل و دانشجوئى به محضر آن حضرت وارد مى شد، مى فرمود: مرحبا به كسى كه به سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عمل مى كند، هركه جهت تحصيل علم از منزل خارج شود در هر قدمى كه بردارد زمين برايش تسبيح مى گويد.

پدرم امام سجّاد عليه السّلام سرپرستى بيش از صد خانوار مستضعف و بى بضاعت را بر عهده گرفته بود و به آن ها كمك مى نمود.

و آن حضرت سعى مى نمود كه هميشه در كنار سفره اش يتيمان و تهى دستان و درماندگان بنشينند؛ و آن هائى كه معلول و فلج بودند، حضرت با دست مبارك خود براى ايشان لقمه مى گرفت و در دهانشان مى نهاد؛ و اگر عائله داشتند، نيز مقدارى غذا براى خانوادهايشان مى فرستاد.

داستان امام سجاد/اظهار نعمت و شكر توفيق

يكى از اصحاب امام زين العابدين عليه السّلام و از راويان حديث كه به نام زهرى معروف است ، حكايت كند:

روزى به همراه آن حضرت ، نزد عبدالملك مروان رفتيم ؛ عبدالملك ، احترام شايانى نسبت به حضرت سجّاد عليه السّلام به جا آورد؛ و چون چشمش به آثار سجود در چهره و پيشانى مبارك امام زين العابدين عليه السّلام افتاد، گفت :

اى ابو محمّد! خود را بسيار در زحمت عبادت انداخته اى ، با اين كه خداوند متعال تمام خوبى ها را به تو داده است و تو نزديك ترين فرد به رسول اللّه مى باشى ، تو داراى علم و كمالى هستى كه ديگران از داشتن آن محروم مى باشند!

امام سجّاد عليه السّلام فرمود: آنچه از فضل پروردگار و توفيقات الهى براى من گفتى ، نياز به شكر و سپاس دارد.

و آن گاه فرمود: پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله با اين كه تمام خطاهاى گذشته و آينده اش بخشيده شده بود، آن قدر نماز مى خواند كه پاهاى مباركش ورم مى كرد، به قدرى روزه مى گرفت كه دهانش خشك مى گشت و مى فرمود: آيا نبايد بنده اى شكرگزار باشم .

و سپس حضرت در ادامه سخنانش افزود: حمد خداوندى را، كه ما را بر ديگران برترى بخشيد و به ما پاداش خير عطا نمود، و در دنيا و آخرت حمد و سپاس ، تنها مخصوص اوست .

به خدا سوگند! چنانچه اعضاء و جوارحم قطعه قطعه گردد و در اثر عبادت نفسم قطع شود، يك صدم شكر يكى از نعمت هاى خداوند را هم انجام نداده ام .

چگونه مى توان نعمت هاى الهى را برشمرد؟! و چگونه توان شكر نعمتى از نعمت هايش را خواهيم داشت ؟!

نه به خدا قسم ! خداوند هرگز مرا غافل از شكر نعمت هايش نبيند.

و چنانچه عائله ام و ديگر خويشان و سائر مردم حقّى بر من نمى داشتند، به جز عبادت و ستايش و مناجات با خداوند سبحان ، كار ديگرى انجام نمى دادم و سخنى به جز تسبيح و ذكر خداى متعال نمى گفتم تا آن كه نفسم قطع شود.

زهرى مى گويد: سپس امام عليه السّلام به گريه افتاد و عبدالملك نيز گريان شد و گفت : چقدر فرق است بين كسى كه آخرت را طلب كرده و براى آن جديّت و كوشش مى نمايد و بين آن كسى كه دنيا را طلب كرده است و باكى ندارد كه از كجا و چگونه به دست مى آورد، پس چنين افرادى در آخرت سهمى و نجاتى برايشان نخواهد بود.



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 28 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی


 

رابطه ی علل طبیعی و علل ماوراء طبیعی در پیدایی حوادث از دیدگاه قرآن

1.بعضی از مفسرین تحت تأثیر اندیشه های پدیدار شده ی بعد از رنسانس از غرب که در حول انحصار علل حوادث پیرامون امور مادی می باشد چنین پنداشته اند که بعضی از تعابیر قرآنی در تعلل امور به علل ماورایی قابل تأویل به علل طبیعی می باشد و بر این مرام و عقیده اصرار ورزیده اند.
در حقیقت علل مجرده را که در طول علل طبیعی نافذ در حوادث می باشند، انکار کرده و به جای آن تنها علل اعدادی و طبیعی را انحصار بخشیده اند و آیات قرآن را بر همین پایه تفسیر کرده اند.
مثلاً آیت الله طالقانی در تفسیر پرتوی از قرآن راجع به تأثیر شیطان در مس و لمس انسان رباخوار، لمس شیطان را به تمثیل به صرع و دیگر اختلال های روانی کرده است.
برای تببین و توضیح مسئله و روشن نمودن موضوع اشکال به نقل سخن وی از تفسیر پرتوی از قرآن پرداخته، سپس موضوع را نقادی و روشن گری می نماییم.
وی در جلد دوم تفسیر پرتوی از قرآن ضمن آیه ی 275 سوره ی بقره آمده است که «آنان که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند کسی که شیطان با مس خود او را پریشان کرده است.»
(الذین یاکلون الرباء لایقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس) (18)
چنین آورده است:
الذی یتخبطه الشیطان من المس را تمثیل بیماری صرع و دیگر اختلال های روانی دانسته اند چون عرب این گونه بیماری ها را اثر مس جن «دیو زدگی» می پنداشته است و در زبان فارسی هم این گونه بیمار را دیوانه (گرفتار دیو) می نامند.
بعضی از مفسران جدید گفته اند: شاید مس شیطان اشاره به میکربی باشد که در مراکز عصبی نفوذ می یابد. و شاید نظر به همان منشاء وسوسه و انگیزنده ی اوهام و تمنیّات باشد. (19)
چرا آیت الله طالقانی چنین احتمالاتی راآورده است؟ مگر دیوانه شدن در اثر مس شیطان، معنی صریح و صحیحی ندارد؟ چه چیز ایشان را الزام کرده که بگوید قرآن در این جا به زبان اعراب سخن گفته است و با پندار آنان مسامحه ورزیده است؟ چرا ایشان از علم جدید کمک گرفته، و به تأثیر میکربها اشارت کرده است؟
شک نیست که این ها همه یک علت بیش تر ندارد و آن هماهنگ کردن فهم دینی خویش با فرهنگ روزگار است.
ایشان یا باید شیطان را مصداق میکروب بداند، و یا بگوید ین اقوال در مماشات با فرهنگ اعراب خرافه پرست روزگار نزول وحی صادر شده است.
چنین اندیشه ای مبین یک استراتژی است، و به همین جا تمام نمی شود. ایشان یا باید در معنی صدق و کذب و جد و هزل و حسن و قبح نیز تجدید نظر کنند. چون بودن این معانی در قرآن علی رغم منافاتشان با واقع، هم جدی و هم صادق و هم نیکو است و این همان پارادکسی است که کسانی مانند مرحوم طالقانی و شیخ محمد عبده و دکتر سروش گرفتار آن شده اند.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 28 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی


 

انسان شناسی قرآنی و تأثیر آن بر نظریات علمی

از دیدگاه قرآن انسان عرض عریضی است، که هویتش صدر و ذیل عالم را در پوشش خویش درآورده است. امتداد وجود انسان در گستره ی عالم وجود، قابلیت احاطه ی علمی و عملی انسان را به جمیع اسرار عالم نوید می دهد. بلکه جمیع درجات علمی عالم در این لوح محفوظ بشرط فعلیت جمع است.
قران در این خصوص می فرماید:
(کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون)(3)
«چه سان به خدا کافر می شوید و حال آن که مردگان بودید پس شما را زنده کرد و دیگر بار شما را بمیراند و سپس زنده کند و آنگاه به او باز می گردید؟»
این آیه دلالت بر این دارد که انسان جزئی از اجزاء کره زمین است و از آن جدا نمی شود و مباین با آن نیست، چیزی که هست از همین زمین نشو و نما نمود و شروع به تطور و صیروت در خویش کرد و مراحلی را طی نمود، تا می رسد به آنجایی که خلقتی غیر زمین و غیر عادی می یابد. و این موجود در کنار خلقت جدید به کمالی جدید دست می یابد. آنگاه که در زمین به کمال خود نائل شد فرشته ی مرگ او را بطور کامل دریافت می کند.(4)
سپس در کارنامه او حیات دیگری و پس از آن موت دیگر ثبت می گردد، که در حقیقت انسان جمیع این مراحل چهارگانه است و هر یک از این مراحل کلمه ای از کلمات وجودی او بشمار می آید.
از سوی دیگر خداوند در این موجود ظرفیت دیگری را تقدیر کرده، که می تواند با سایر موجودات زمینی و آسمانی از عناصر بسیط گرفته تا نیروهایی که از این عناصر به دست می آید، و مرکبات و حیوانات و نباتات و غیر آن پیوند زده، آن ها را به تصرف خود در آورد و یا این که با آن ها تعامل نماید، و به این وسیله هستی خود را در حوزه ای وسیع تثبیت کرده به جریان در آورد.
تصرف انسان در حقایق موجودات عالم به واسطه ی این مجهز به فکر و ادراک می باشد، بسیار پیچیده و عجیب است، به طوری که سایر موجودات از این نوع تصرف در دیگر موجودات بی بهره می باشند.
انسان برای هر غرضی که دارد از هر چیز استفاده کرده و آن را به خدمت خود می گیرد. و نوع جدید از راه یابی در تصرف موجودات را به روی خویش می گشاید. به طوری که این نوع تحول در حیات، انسان در جای خاصی متوقف نخواهد شد، و انسان دائماً در تکثیر تصرفات خود و عمیق تر ساختن نظریاتش می باشد تا این کلام خداوند در موردش مصداق یابد.
(و سخر لکم ما فی السماوات و ما فی الارض جمیعاً منه ان فی ذلک لایاتٍ لقوم یتفکرون) (5)



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 28 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی


انسان شناسی قرآن و تأثیر آن بر نظریات علمی


 

چکیده

امتداد وجودی انسان در حوزه قابلیت های معرفتی و وجودی، این امکان را برای او ایجاد کرده تا در جهت تحقق اهداف خود، هم دیگر موجودات را به تسخیر خود در آورد و هم قدرت تسخیرگری خود را به عدد اهداف و تعداد منظور و شکل و مکانیسم هدفگیری، انعطاف بخشد. که این مسئله خود به عنوان یک سرمایه ممتاز در زندگی انسان محسوب می گردد. و از طرفی این قابلیت در کنار سری از اسرار متوقف نمی باشد. کتاب وجودی و ظرفیت معرفتی و قدرت نفوذ انسان یک عرصه بی نهایتی را خود اختصاص داده که در یکپارچگی و امتداد و اتصال و وحدت وجود انسان نمودار می باشد، که سلوکش از طبیعت آغاز شده و نهایتش با ملکوت عالم پیوند خورده است.
از طرفی نظام هستی نیر منحصر به عالم طبیعت و ماده نمی باشد. و روابط علی موجودات نیز منحصر به یک امتداد عرضی نیست بلکه عوالم دیگری فراتر از عالم ماده وجود دارد که ارتباط ماده با عوالم فراتر از خود یک کشش طولی را نیز برای هستی رقم می زند، در پوشش آن موجودات تعلیل می پذیرند به گونه ای که عوالم بالاتر نسبت به عوالم پایین سمت علت ایجادی داشته و عوالم پایین تر معلول بالضروره آن عوالم به حساب می آیند. و از طرفی صدر و ذیل و روابط موجودات و به دلیل قابلیت عظیم ادراک کنندگی انسان و قابلیت ادراک شوندگی موجودات در نفوذ علمی انسان است.
از این دیدگاه طبیعت و روابط علی اعدادی اجزاء آن نه مستقل از این مجموعه است و نه منحصر می باشد. از دیدگاه قرآن هستی شناسی فرع بر شناخت عوالم انسانی است چون زمانی فرآیندهای پیچیده ی عالم بیرون خود را به انسان ارائه می کنند، که انسان از پیچیدگی های معرفتی مربوط به خود بیرون آمده، و از منظر بالا خود و عالم را بنگرد. رمز حل معمای هستی در حل معمای وجود انسان است در غیر این صورت این معما همیشه سنگینی خود را بر حوزه های مختلف انسان تحمیل خواهد کرد.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 28 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

پزشکی

این درد سیاتیک است یا دیسک کمر؟

کمر دردی که حالت انتشار به پا دارد می تواند ناشی از بیرون زدگی دیسک بین مهره ای و یا فشار به ریشه های عصب سیاتیک باشد که به غلط بین مردم بنام دیسک و سیاتیک عنوان می شود.

,دیسک کمر, سیاتیک, درد کمر,مقالات پزشکی و بهداشتی،توصیه های پزشکی ، بهداشت

دیسک کمر, سیاتیک, درد کمر, کمردرد

دیسک کمر یا سیاتیک؟ این سوالی است که بسیاری از بیمارانی که با دردکمر و پا روبه رو هستند، از پزشک معالج خود می پرسند. بسیاری از افراد، تعریف دقیقی از این دو بیماری ندارند و اکثرا کلمات را جابجا استفاده می کنند.

 

حقیقت این است که هم دیسک و هم سیاتیک عضوی از بدن انسان هستند و بیماری محسوب نمی شوند.

 

بین هر دو مهره از ستون فقرات یک دیسک بین مهره ای نرم و قابل انعطاف وجود دارد.

 

دیسک دارای خاصیت ضربه گیری است و از فشار زیاد روی مهره‌ های ستون فقرات جلوگیری می کند. در حقیقت دیسک، حالت کمک فنر را در اتومبیل دارد و سبب می‌شود تا مهره‌ها به هم ساییده نشوند.

 

دیسک کمر می تواند دچار بیماری های تخریبی عفونی و التهابی، پارگی و بیرون زدگی (فتق) دیسک شود.

 

همچنین سیاتیک از بزرگ ترین اعصاب بدن است که از پیوستن چندین ریشه عصبی در ناحیه کمر شروع می شود و به پشت ران و ساق پا می رسد و مسئول ایجاد حس و حرکت پاهاست.

 

عصب سیاتیک می تواند در اثر حوادث، شکستگی ها و بریدگی های عمیق دچار آسیب شود.

 

چنانچه عصب سیاتیک توسط دیسک بیرون زده ی کمر تحت فشار قرار بگیرد، می تواند موجب درد انتشاری، ضعف و بی حسی پا گردد که به اشتباه به آن سیاتیک می گویند.

این بیماران باید از خود درمانی و عدم مراجعه به افراد غیر پزشک و غیر متخصص خودداری کنند و لازم است با مشورت پزشکان متخصص جراحی اعصاب، ارتوپدی، طب فیزیکی، روماتولوژیست و ... مشکلات خود را به شکل علمی با کمترین هزینه و بهترین نتیجه حل کنند

یک نوع خاص از کمر درد که حالت انتشار به پا دارد می تواند ناشی از بیرون زدگی دیسک بین مهره ای و فشار به ریشه های عصب سیاتیک در ناحیه کمر باشد که در این مورد خاص باید از کلمه فتق دیسک کمر و درگیری عصب سیاتیک استفاده شود که البته پزشکان از اصطلاح دیسکوپاتی و رادیکولوپاتی استفاده می کنند.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 27 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

پزشکی

گیاه قاصدک برای درمان سنگ کلیه و کیسه صفرا

آکاایران : در این مقاله قصد داریم شما را با یکی از داروهای گیاهی که تاثیر بسیاری برای درمان سنگ کلیه و کیسه صفرا دارد آشنا بکنیم، در این مقاله میخواهیم به شما گیاه قاصدک را معرفی کنیم گیاهی که به گفته متخصصان و پزشکان برای درمان سنگ کلیه بسیار مفید بوده و با آن براحتی میتوانید از درد سنگ کلیه رهایی یابید. پس با ما در این قسمت از بخش سلامت آکاایران همراه باشید.

خواص گیاه قاصدک , فواید گیاه قاصدک , فوائد گیاه قاصدک

 

خواص گیاه قاصدک,فواید گیاه قاصدک,فوائد گیاه قاصدک,گیاه قاصدک در طب سنتی,خاصیت گیاه قاصدک,خواص دارویی گیاه قاصدک,فواید دارویی گیاه قاصدک,خواص درمانی گیاه قاصدک,مضرات گیاه قاصدک,گیاه دارویی گیاه قاصدک,فوائد درمانی گیاه قاصدک,درمان سنگ کلیه با گیاه قاصدک

 

خواص گیاه قاصدک


یکی از بیماری هایی که این روز ها بسیاری از مردان و زنان از آن رنج می برند بیماری سنگ کلیه می باشد. این موضوع در ابتدا شاید زیاد نگران کننده نباشد اما در صورتی که به موقع درمان نشود می تواند برای فرد دردسر ساز باشد.

سنگ کلیه یکی از شایع ترین بیماری ها در مردان و زنانی است که به دلیل غلیظ شدن رسوبات کلسیمی در کلیه های شان، شاهد بروز سنگ ها و کریستال های کوچک در کلیه خود هستند؛ سنگ های کوچکی که با کوچک ترین جابه جایی و حرکت آنها در مجاری ادرار درد شدیدی به بیمار غالب می شود که کنترل و تسکین آن بسیار دشوار است. با پیشرفت بیماری و افزایش درد کلیه بیمار ممکن است علائم دیگری مانند تهوع، دل درد، استفراغ، تب و لرز را نیز تجربه کند. خوشبختانه در طب سنتی و مکمل راهکارهایی برای درمان، پیشگیری و تسکین دردهای این بیماری وجود دارد که بسیاری از مبتلایان به سنگ کلیه را از مصرف داروهای شیمیایی و انواع مسکن ها بی نیاز می کند.

سنگ کلیه و کیسه صفرا معمولاً از نمک‏های معدنی موجود در ادرار ساخته می‏شوند. علت تشکیل این سنگ‏ها معمولاً ناشناخته است.

عبور سنگ‏های بزرگ از مجاری ادراری، درد خیلی زیادی دارد.

متاسفانه این سنگ‏ها اغلب برای مدت طولانی و به‏طور مزمن وجود دارند، بنابراین تنها راه خلاصی از این مشکل، پیشگیری از بروز آن است.

یک روش طبیعی برای جلوگیری از تشکیل مجدد این سنگ ها، استفاده از گیاه قاصدک (Dandelion) است.

این گیاه برای مقابله با مشکلات گوارشی، سنگ کلیه، عفونت های مجاری ادرار، یبوست و غیره موثر عمل می کند.

این گیاه بی ادعا همه جا پیدا می شود و خواص فوق العاده ای دارد. در این مطلب شما را با این معجزه گر طبیعی و روش استفاده ی آن آشنا می کنیم. با ما همراه باشید.



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 27 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

پزشکی

سنگ کلیه؛ پر درد اما قابل درمان

آکاایران : سنگ کلیه یکی دیگر از مشکلاتی است که شاید در طول زندگی به سراغ بعضی از افراد بیاید، این عارضه با پیشگیری و درمان سریع قابل درمان است اما با بی احتیاطی و توجه نکردن باعث پیامدها و دردهای زیادی در بخش کلیه می شود، این بیماری همچون بیماری های دیگر دارای علائم و نشانه هایی است که با دیدن آن بهتر است خود را سریع به پزشک برسانید و جویای درمان آن شوید. در ادامه میخواهیم به این بیماری و راههای درمان آن بپردازیم پس با ما در این مقاله از بخش سلامت آکاایران همراه باشید.

 

سنگ کلیه, سنگ کلیه پردرد اما قابل درمان, درمان سنگ کلیه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سنگ کلیه,سنگ کلیه پردرد اما قابل درمان,درمان سنگ کلیه,رفع درد سنگ کلیه,کاهش درد سنگ کلیه,درمان درد سنگ کلیه,برای تسکین درد سنگ کلیه,کلیه,درمان درد کلیه,مشکلات شایع درد سنگ کلیه,بیماریهای کلیه,درمان سنگ کلیه با طب سنتی

سنگ کلیه

احتمال عود سنگ کلیه طی10 یا 15 سال پس از اولین مورد ابتلا وجود دارد، پس رعایت همیشگی نکات  تغذیه ای ضروری است

جام جم:در میان انواع بیماری هایی که خیلی از آنها در روزگار ما حتی ساخته دست خودمان است، دیگر بیماری ای مثل سنگ کلیه جدید نیست. حتی جالب است بدانید که فرعون هم به این بیماری مبتلا بوده و یکی از ویژگی های طبیب مشهورش - سینوهه- توانایی درمان درد سنگ کلیه بوده است. با پیشرفت علم پزشکی، درمان های پیشرفته تری برای این بیماری کشف و ابداع شده که سنگکلیه را جزو بیماری های ساده دنیا کرده است. اما هنوز هم درد سنگ کلیه اگر نگوییم طاقت فرساترین، دست کم یکی از وحشتناک ترین دردهایی است که تاکنون بدن انسان تحمل کرده است.

سنگ کلیه می تواند بدون علامت باشد تا زمانی که کلیه را از کار بیندازد. یعنی ممکن است کلیه سنگ بسازد، علائم هم ندهد و کسی هم متوجه نشود و در نهایت روزی کلیه را نارسا کند. اما یکی از مهم ترین علائم سنگ کلیه، درد است. این درد معمولا شب ها شروع می شود و فرد را از خواب بیدار می کند. در واقع درد سنگ کلیه شدید و غیرقابل تحمل است. خانم هایی که تجربه زایمانداشته اند و بیمار سنگ کلیه هم هستند، می گویند؛ درد زایمان قابل مقایسه با درد سنگ کلیه نیست. چون این بیماران هنگام درد خیلی زجر می کشند.

با این اوصاف دکتر وحید نجاران، متخصص ارولوژی، فوق تخصص اندویورولوژی، فلوشیپ لاپاراسکوپی و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفت وگو با «جام جم» در مورد سنگ های کلیوی این طور توضیح می دهد: سنگ های کلیوی در مردها نزدیک به دو برابر زن هاست که البته ژنتیک هم در بروز آنها تاثیر دارد. به طوری که کسانی که سابقه سنگ دارند، سنگ سازی در خانواده آنها در حدود دو برابر بیشتر از بقیه افراد است. یکسری از بیماری های ژنتیکی هم باعث سنگ می شود.

 

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 27 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

تعليم و تعلم از منظر قرآن

روش ها و الگوهاي آموزش

قرآن روش هايي را براي تعليم بيان مي كند كه مي توان از آن براي دانش علوم مختلف بهره برد. در اين بخش برخي از روش هاي تعليمي قرآن بيان مي شود:
1- ارائه الگو؛ ارائه نمونه عيني، از روش هاي قرآن در تعليم معارف و دانش هاست. در آياتي از قرآن بيان شده است كه چگونه پرسشگري مي تواند زيانبار باشد و فرد را با دشواري هاي چندي مواجه سازد. (مائده آيات 101 و 102) در حقيقت مي توان از اين روش قرآني به صورت تعميمي بهره برد و در آموزش به نمونه هاي عيني و قابل دسترسي براي متعلمان اشاره كرد تا آنان با آشنايي با نمونه ها بتوانند رفتار و منش خود را تنظيم و هماهنگ سازند.
2- استفاده از تشبيه؛ قرآن كريم براي عيني و قابل فهم كردن مطالب و آموزه ها از تشبيه معقول به محسوس استفاده مي كند. بنابراين بر معلمان و آموزگاران است كه در بيان مطالب معقولي كه دور از دسترس و يا انديشه متعلمان است، از روش تشبيه بهره جويند. قرآن در بيان اعمال كافران بيان مي دارد كه اگر بخواهيم آن را تبيين و روشن كنيم مي بايست اعمال ايشان را همانند خاكستري در برابر باد همانند نماييم كه در گذر تندباد و طوفاني سهمگين قرار گرفته است. چنان كه در بيان سخن و كلام طيب و پاك، آن را به درخت پرباري همانند مي كنند كه اصل و ريشه آن ثابت است و شاخه هاي آن در آسمان قرار گرفته و همگان از آن بهره مي برند درحالي كه سخن ناپاك و خبيث همانند درختي برآمده از زمين است كه ريشه در خاك ندارد و قرارگاهي براي آن نيست تا بر پايه هاي خويش بايستند و ديگران از بر و بار آن بهره مند گردند. (ابراهيم آيات 18 و 24 و 26)



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 27 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: عکس نوشته قرآنی زیبا برای پروفایل با متن کوتاه قرآن و خدا
:: عکس نوشته آیه گرافی قرآن همراه با ترجمه
:: علل بی نشاطی در نماز
:: توبة واقعی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: چرا زنان بیشتر از مردان طلاق می خواهند؟
:: چرا آمار طلاق بالاست؟





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709