ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: فیلم های سینمایی ایرانی
:: بهترین فیلم های سینمایی
:: طلاق چرا ؟
:: دین گریزی چرا ؟
:: کار تون های بسیار زیبا
:: گناه شناسی
:: رذایل ودرمان آن
:: حدیث گرافی مذهبی
:: پروفایل استوری
:: پروفایل آیه گرافی
:: بازی وسرگرمی
:: منبر های کوتاه وشنیدنی
:: جوانانان حتما بخوانند!!!!!
:: ویژه نامه محرم
:: فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
:: نوجوانان وجوانان
:: کودکان
:: اثبات خدا برای
:: کودکان
:: انتخابات
:: از عالم پس از مرگ چه خبر
:: دفاع از حریم ولایت
:: حکایت خوبان
:: جهان سیاست
:: پاورپوینت عقاید
:: پاور پوینت مذهبی
:: پاورپوینت قرآنی
:: بااندکی تامل
:: مناجات
:: سئوالات ویژه
:: نامه خدا به بنده
:: ضیافت نور
:: تا آسمان
:: جهنم
:: بهشت
:: فضای مجازی
:: احکام
:: نماز
:: تربیتی
:: علمی
:: مذهبی
:: اعتقادی
:: دینی
:: تاریخی
:: قرآنی
:: تاریخی
:: مذهبی
:: دینی
:: اعتقادی
:: مطالب جالب وخواندنی
:: قرآنی
:: مدعیان دروغین
:: عبرت ها
:: نرم افزار
:: فلسفه احکام
:: تفسیر قرآن کریم
:: چنگ نرم
:: منبر مجازی
:: مجموعه تصویر های نمایشگاهی
:: تصویر نوشته های قرآنی
:: مجموعه تصویر ها
:: آیا می دانید!!!
:: نوحه صوتی تصویری
:: روضه
:: مداحی
:: متن نوحه
:: اخلاق وعرفان
:: جامعه امروز
:: ویدئو های آموزنده
:: قرآن
:: دبستانی ها
:: منبرها
:: گناه شناسی
:: سخنرانی مکتوب
:: اشعار
:: مهارت های زندگی
:: ولایت فقیه
:: دانستنیهای حقوقی
:: طب امام صادق (ع)
:: اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
:: ضرب المثل های مخرب
:: ضرب المثل های غلط
:: سخنرانی صوتی تصویری
:: متن سخنرانی
:: کتابخانه
:: ویزه بسیج
:: پاور پوینت
:: خداشناسی
:: داستان ضرب المثل ها
:: ضرب المثل ها
:: اخلاقی
:: طعم خوب بندگی
:: زنا شویی
:: داروخانه معنوی
:: احکام دینی
:: معارف قرآن
:: ذکر مبارک
:: درسهایی از قرآن
:: معنویت
:: بصیرت
:: موازین
:: موعظه خوبان
:: جملات تکان دهنده
:: جملات زیبا وتامل بر انگیز
:: حجاب رمز پیروزی
:: عترت
:: منبر ووعظ
:: هشدار
:: خنده های حلال
:: شبهات
:: همگام با ولایت
:: خانواده
:: ناگفته هایی از حقایق عاشورا
:: شگفتی های آفرینش
:: عجایب خلقت
:: فرجام شناسی
:: اعجاز قرآن
:: مشاعره
:: موسیقی
:: ازدواج
:: مأموریت های امور تربیتی
:: امور تربیتی و عملکرد آن
:: نهال امور تربیتی
:: همگام با مربیان
:: مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
:: ویژه نامه محرم94
:: امام خامنه ای امام عشق
:: نماز
:: خط قرمز های قرآنی
:: معلومات قرآنی
:: دریچه ای به سوی مذهب
:: پند های نهج البلاغه
:: حکایت ها وحکمت ها
:: آموزشی
:: ویژه جوانان ونوجوانان
:: امام شناسی
:: میوه وخواص دارویی انها
:: اشعار مناسبتی
:: مهدویت (عج)
:: آرامش در زندگی
:: روانشناسی وفرآن
:: شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
:: پیام های وحی آسمانی
:: تلاوت های درخواستی
:: lماه ضیافت خدا
:: گونان گون
:: دفاع مقدس
:: لحظه ای تامل
:: انسان از نگاه قرآن
:: گیا هان دارویی
:: پزشکی
:: پرسش وپاسخ
:: داستانها
:: معما
:: دانستنی ها
:: تربیتی
:: ویژه نامه ها
:: اعقاید شناسی
:: انقلاب اسلامی
:: قرآن شناسی
:: ویژه نامه محرم حسینی
:: استفتائات
:: پیامک ها
:: پیا مک های قرآنی
:: بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 158032
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


امام شناسی

جايگاه على در قرآن در رابطه با پيامبر (ص)

محمد جواد شرى

در سال نهم پس از هجرت پيامبر،گروهى به نمايندگى از نصاراى نجران يمن به مدينه آمدند تا راجع به اسلام از پيامبر (ص) سؤالهايى بكنند و با او درباره دين به احتجاج پردازند .و ميان آنان با پيامبر بحث و گفتگويى شد كه پيامبر در اين گفتگو موضع مثبت اسلام را نسبت به حضرت مسيح و تعليمات او بيان كرد.و ليكن آنان در موضع منفى خود نسبت به تعليمات اسلامى پافشارى كردند.آن گاه وحى نازل شد و پيامبر را مأمور به مباهله با آنان ساخت .مباهله نفرين كردن دو گروه متخاصم است تا بدان وسيله خداوند بر آن كه باطل است عذابش را نازل كند:«هر كس پس از روشن شدن جريان با تو مجادله كند.بگو بياييد فرزندان و زنان و نزديكان خود را گرد آوريم،لابه و زارى كنيم و لعنت خدا را نثار دروغگويان گردانيم» (1) .

پيامبر (ص) به دليل مأموريتى كه داشت دچار زحمت شد و آن گروه مسيحى را به مباهله دعوت كرد.نيشابورى در تفسير:غرائب القرآن و عجائب الفرقان خود،مطلب زير را نقل كرده است:«پيامبر به آنان فرمود:خداوند مرا مأمور كرده است كه اگر پذيراى برهان نشديد با شما مباهله كنم،گفتند اى ابو القاسم!ما باز مى‏گرديم و درباره كار خود با هم مشورت مى‏كنيم،آن گاه به نزد تو مى‏آييم.و چون بازگشتند به شخص دوم هيأت نمايندگى كه مردى كاردان و با تدبير بود گفتند:اى عبد المسيح!نظر تو چيست؟اوگفت:به خدا قسم اى جمعيت نصارا شما دانستيد كه محمد پيامبرى است فرستاده از جانب خدا.و براستى سخن قاطع را درباره صاحبتان مسيح براى شما بيان كرد.و به خدا سوگند،هرگز قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر آن كه بزرگ و كوچك آنان از ميان رفتند.و شما اگر اين كار را بكنيد بيچاره مى‏شويد!اگر خوش نداريد،در موضع خود بايستيد و بر دين خود پافشارى ورزيد و اين مرد را به حال خود واگذاريد و به شهرهاى خود باز گرديد.

هيأت نمايندگى مسيحيان به حضور پيامبر (ص) آمد،ديدند او براى مباهله بيرون آمده است در حالى كه عبايى از موى سياه بر دوش داشت؛حسين (ع) در آغوش آن حضرت بود و دست حسن (ع) را در دست داشت و فاطمه (ع) در پى او حركت مى‏كرد،على (ع) نيز پشت سر فاطمه حركت مى‏كرد،و پيامبر (ص) به آنها مى‏گفت هر وقت من دعا كردم شما آمين بگوييد.اسقف نجران رو به همراهان كرد و گفت:اى گروه نصارا!من چهره‏هايى را مى‏بينم كه اگر دست به دعا بردارند و از خداوند بخواهند كه كوه را از جا بكند،فورا خواهد كند!پس با او مباهله مكنيد كه هلاك مى‏شويد و بر روى زمين تا روز قيامت يك مسيحى باقى نخواهد ماند.سپس،رو به پيامبر كردند و گفتند:اى ابو القاسم!تصميم ما اين است كه با تو مباهله نكنيم...» (2) .

طبرى در تفسير خود از چندين طريق نقل كرده است كه پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را در داستان مباهله به همراه خود آورده بود (3) .

و در صحيح مسلم از سعد بن ابى وقاص روايت شده است كه چون اين آيه نازل شد:«بياييد فرزندان و...خود را گرد آوريم»پيامبر خدا (ص) على،فاطمه،حسن و حسين را طلبيد و گفت:بارلها اينان اهل بيت منند» (4) .خداوند پيامبرش را مأمور كرده بود تا به هيأت نمايندگى نجران بگويد:«بيائيد فرزندان،زنان و نزديكان خود را گرد آوريم...»براى اطاعت اين فرمان پيامبر حسنين را حاضر كرد كه پسران دختر او و در حقيقت فرزندان او بودند؛فاطمه را به حضور خواست كه او برجسته‏ترين زنان از اهل بيت رسول بود.و ليكن چرا به همراه آنان على را آورده بود كه نه از پسران پيامبر است و نه از زنان او؟

براى على در آيه مباركه جايى نيست،مگر اين كه داخل در فرموده خداى متعال«انفسنا»باشد .براستى كه بردن على دليل بر اين است كه پيامبر خدا او را به منزله خود به حساب مى‏آورد و اگر پيامبر خدا او را چنين به حساب مى‏آورد پس،در حقيقت او را در ميان همه مسلمانان ممتاز دانسته است.پيامبر خدا در موارد مختلفى صريحا مى‏فرمود:على از من است و من از اويم.و حبشى بن جناده روايت كرده است كه او خود از پيامبر خدا شنيد كه مى‏فرمود:«على از من است و من از او و كسى از جانب من كارى را انجام نمى‏دهد بجز على.» (5) .

 



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 05 مهر 1394

ارسال نظر(0)

امام شناسی

فداكارى بى نظير در ليلة المبيت

سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى ‏شدند و هم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى ‏شد و لذا خاندان هاشم نمى ‏توانست‏ با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى و مبارزه برخيزند. 

آية الله سبحانى

دانلود عکس,دانلود پوستر,تصویر سازی,لیلة المبیت,پیامبر,حضرت علی,خوابیدن,شب,کفار,شمشیر

اعمال و رفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر و عقيده او است.جانبازى و فداكارى از نشانه ‏هاى افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزى به حدى برسد كه آن را بالاتر از جان و مال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمى ‏شناسد و هستى و تمام شؤون خويش را فداى آن مى‏ سازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است:

انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15)

«مؤمنان كسانى هست كه به خدا و پيامبر او ايمان آوردند و در آن هرگز ترديد نكردند و با مال و جان خود در راه خدا كوشيدند; آنان به راستى در ايمان خود صادقند.

در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شكنجه ‏ها و زجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مى‏ كردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مى‏ داشت همان عقايد خرافى نياكان و حفظ مقام خدايان و تفاخر به امتيازات قومى و طبقاتى و كينه ‏هاى موروثى قبيله ‏اى بود.اين موانع تا روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه و اطراف آن وجود داشت و جز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت.

فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه و گروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر و حضرت على از حمايت ‏خاندان بنى هاشم و بالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مكه را به عزم حبشه ترك گويد و تا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند.

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثت‏ حضرت ابوطالب، بزرگترين حامى و مدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان و مال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمى‏داشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان و فشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت; تا آنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را با زندانى كردن پيامبر يا با كشتن و يا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مى‏ فرمايد:

و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين (انفال:30)

به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند و بر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند و يا تبعيد كنند.آنان از در مكر وارد مى‏ شوند و خداوند مكر آنان را به خودشان باز مى ‏گرداند; و خداوند از همه چاره جوتر است.

سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود و سپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مى ‏شدند و هم خون او در ميان قبايل عرب پخش مى ‏شد و لذا خاندان هاشم نمى ‏توانست‏ با تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى و مبارزه برخيزند.

فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت و دستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هر چه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند.


دانلود عکس,دانلود پوستر,تصویر سازی,لیلة المبیت,پیامبر,حضرت علی,خوابیدن,شب,کفار,شمشیر

برای دریافت تصویر با کیفیت روی آن کلیک نمایید
 

شب مقرر فرا رسيد . مكه و محيط خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است و در بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد و روانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيده ‏اند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است و لذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود و از راه عبور و مرور افراد در كوچه و بيرون مكه جلوگيرى نكنند. اما كيست كه از جان خود بگذرد و در خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است و از آغاز بعثت، پروانه ‏وار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على -عليه السلام نيست و اين افتخار بايد نصيب وى شود.

از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد و گفت:مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيده اند و تصميم گرفته‏ اند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند و مرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى و آن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه ام و در بسترم آرميده ام و مرا تعقيب نكنند. و حضرت على -عليه السلام در اطاعت امر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد.

چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر را محاصره كرده بودند و از شكاف در به داخل مى‏ نگريستند و وضع خانه را عادى مى ‏ديدند و گمان مى ‏كردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند و آنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمى ‏ماند.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 05 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

حاج همت :حق استراحت ندارید!


جزیره داشت از دست می رفت. سنگر محکمی نداشتیم که از خودمان دفاع کنیم. محور طلائیه باز نشده بود. مشکل پشتیبانی داشتیم و دشمن خیالش از طرف طلائیه و بقیه جاها راحت شده بود. همه فشارش را گذاشته بود روی جزیره. وارد جزیره شده بود. تجهیزات زرهیش را آورده بود. خطر دفاعی محکمی هم پیدا کرده بود. سخت ترین لحظات عملیات خیبر بود. نزدیک ظهر بود. من، همت و باکری با هم بودیم. فکر کنم زین الدین هم بود. داشتیم جمع بندی می کردیم. همه چیز تمام شده که پیام امام رسید. امام پیام داده بود «حفظ جزیره، حفظ اسلام است.»


محمد ابراهیم همت ، فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله (ص)

تولد : 12 فروردین 1334 شهررضا

شهادت : 24 اسفند 1362

محل شهادت : جزیره مجنون

نزدیک بود همه چیز طور دیگری باشد. این را دکتر در کربلا به مادرش گفت. گفت «نباید می آمدید. سفر سختی بوده، بچه تلف شده» و شاید شده بود. اما بعضی دعاها، تقدیرها را عوض می کنند و تقدیر این شد که محمد ابراهیم همت زنده بماند و شش ماه بعد، دوازده فروردین 1334، در شهر رضا به دنیا بیاید. سالم و زیبا. اگر «زیبا» توصیف درستی برای چیزی باشد که هر صبح پدرش را پای گهواره او می کشاند تا بچه را نگاه کند و بعد برود پی یک لقمه نان حلال. این طوری روزش شگون داشت. به خیر و خوبی شب می شد.

*****

شهید همت
 

 علی اکبر همت کشاورز بود. ابراهیم بچه سومش بود. وقتی به سن مدرسه رسید گذاشتش درس بخواند. ابراهیم خوب درس می خواند و خوب هم تفریح می کرد. وارسی گندم ها، چیدن میوه ها و تقسیم آب زمین ها، کارهای معمولی ای بودند اما برای یک پسر بچه تفریح ماجراجویانه و لذت بخشی به حساب می آمدند. بزرگتر که شد تابستان ها را که درس نداشت می رفت قنادی، گز می پیچید. می خواست دستش برود توی جیب خودش. سال 1352 از دبیرستان سپهر شهررضا دیپلم گرفت. کنکور داد داروسازی بخواند، قبول نشد و رفت سربازی. محل خدمتش لشکرک تهران بود، بعد منتقلش کردند اصفهان. سربازی که تمام شد دوباره کنکور داد. این بار دانش سرا. می خواست معلم شود. دو سال بعد در مدرسه راهنمایی الهی قمشه ای در شهرضا معلم شد. خودش چیزی نمی گفت اما مدیر مدرسه چند بار زنگ زد خانه شان به پدرش گفت «از من نشنیده بگیرید ولی این جوان سر کلاس حرف های نامربوط می زند. اگر مراعات نکند همین روزهاست که بیفتد زندان، دست ساواک.» مراعات نکرد. سال 1357 در تظاهرات نزدیک بود تیر بخورد. باید می خورد. مطمئن بود تیر را به او شلیک کردند اما به یکی دیگه خورده. نمی توانست خودش را ببخشد. «آن تیر باید به من می خورد» گریه می کرد. بعد از پیروزی انقلاب تا خرداد 59 در روستاها فیلم نشان داد و در سپاه پاسداران اصفهان مجله در آورد. اما تابستان 59 بعد از اینکه یک دسته نوار و فیلم از جهاد دانشگاهی اصفهان قرض گرفت رفت پاوه. آنجا مدیر روابط عمومی سپاه شد. لباس کردی می پوشید و احترام سنی ها را نگه می داشت. اعتماد همه را جلب کرده بود. هم بومی ها، هم جوان هایی که از این دانشگاه و آن دانشگاه آمده بودند پاوه تا هر کاری از دستشان برمی آید بکنند.

بهار 1361 محسن رضایی که می خواست برای «فتح المبین» چند تیپ جدید سر و سامان بدهد «همت» را که حالا «حاج همت» شده بود، فرستاد جنوب. لشکر بیست و هفت محمد رسول الله (ص) این طوری پا گرفت. قبول کردنش برای خیلی ها سخت بود اما این جوان 27 ساله به جز روابط عمومی، در سازمان دهی افراد و فرماندهی نظامی هم نبوغ داشت. در هر عملیات سه چهار لشکر، خط شکن بود. یکیش لشکر 27 محمد رسول الله (ص) بود. در «خیبر» هم همین طور. اسفند 1362، در همین عملیات بود که محمد ابراهیم همت در جزیره مجنون شهید شد. همانطور که همسرش خواب دیده بود.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 04 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

عملیاتی به عظمت سردار شهیدش

عملیات بزرگ خیبر در منطقه هورالهویزه و شمال بصره (1362ش)

شهید همت

عملیات بزرگ خیبر با رمز یارسول‌الله در جبهه جنوب، هورالهویزه و شمال بصره در وسعت تقریبی200 كیلومتر مربع با هدف تصرف و تأمین جزایر مجنون و بخشی از هورالهویزه از سوم اسفند62 آغاز شد و تا بیست و دوم اسفند به طول انجامید.

 در این عملیات، رزمندگان اسلام در ابتدا با ورود به جزایر مجنون، از اصل غافل‌گیری و سرعت بهره گرفته و تعدادی از یگان‌های مستقر در جزیره را به هلاكت رساندند. در ادامه با فشار بی‌امان سپاه توحید، دشمن بعثی كیلومترها به عقب رانده شد و نیروهای اسلام با یك حركت حماسی و باور نكردنی برای دشمن، رودخانه دجله را پشت سر گذاشتند.

عملیات خیبر

 در روزهای بعد، رزمندگان اسلام در حالی كه دشمن به شدت از گلوله شیمیایی استفاده می‌كرد، با وارد ساختن ضربات سنگین، موفق به پیشروی شده و بعثیان را به عقب راندند. با گذشت دو هفته از شروع عملیات،  رزمندگان اسـلام موفق شدند تا موقعیت مناطق آزاد شده، از جمله جزایر مجنون را تثبیت كنند و ابتكار عمل را به دست گیرند.

این عملیات سرانجام پس از19 روز نبرد سنگین با نتایج زیر پایان یافت:

تلفات نیروی انسانی دشمن: 1140 نفر اسیر و15000 نفر كشته و زخمی

سایر نتایج: به تصرف درآمدن منطقه‌ای به وسعت بیش از1180 كیلومتر مربع، از جمله جزایر مجنون

عملیات خیبر

 تجهیزات و امكانات: تانك و نفربر:330 دستگاه انهدامی،42 دستگاه اغتنامی، هواپیما:6 فروند انهدامی، دستگاه مهندسی:60 دستگاه اغتنامی، خودرو:200 دستگاه انهدامی.

عملیات بزرگ خیبر با دستاوردهای ارزشمند، از جمله عملیات‌های موفق رزمندگان اسلام محسوب می‌شود، به نحوی كه عراق را مجبور به استفاده گسترده از سلاح‌های ممنوعه شیمیایی كرد. با تصرف جزیره مجنون، یكی از حوزه‌های مهم نفتی در اختیار رزمندگان اسلام قرار گرفت و دشمن را در باز پس‌گیری آن ناكام گذاشت.



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 04 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

پلی به نام حمید

قائم مقام فرماندهی لشکر31 عاشورا (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در آذر سال 1334 ه ش در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود . در سنین كودكی مادرش را از دست داد و دوران دبستان و سیكل و اول دبیرستان را در كارخانه قند ارومیه و بقیه تحصیلاتش را در دبیرستان فردوسی ارومیه به پایان رساند.

شهید حمید باکری
 

به علت شهادت برادر بزرگش علی ،كه بدست رژیم خونخوار شاهنشاهی انجام شده بود با مسائل سیاسی و فساد دستگاه آشنا شد . بعد از پایان دوران خدمت سربازی در شهر تبریز با برادرش مهدی فعالیت موثر خود را علیه رژیم آغاز كرد و خود سازی و تزكیه نفس شهید نیز بیشتر از این دوران به بعد بوده است .

در سال 1355 ظاهراُ بعنوان تحصیل به خارج از كشور سفر می‌كند ، ابتداء به تركیه و از تركیه جهت گذراندن دوره چریكی عازم سوریه می شود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم نویسی كرده و فقط یك هفته در كلاس درس حاضر می شود و با هجرت امام«ره»به پاریس، عازم پاریس می شود و از آنجا هم جهت آوردن اسلحه به سوریه می‌رود و با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران مراجعت کرده، جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مراكز نظامی مشغول فعالیت می‌شود.

 با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 57 به عضویت سپاه درآمده و به عنوان فرمانده عملیات با عناصر دست‌نشانده امپریالیسم شرق و غرب كه در گروهكها و احزابی كه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت كرده بودند به مبارزه می‌پردازد .

در عملیات پاكسازی منطقه سرو و آزادسازی مهاباد ، پیرانشهر و بانه نقش مهم و اساسی داشته و در آزاد سازی سنندج با همكاری فرمانده عملیاتی منطقه با استفاده از طرحهای چریكی كمر ضد انقلاب وابسته و ملحد را در منطقه شكسته و باعث گردید كه سنندج پس از مدتها آزاد گردد .



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 04 مهر 1394

ارسال نظر(0)

حکایت ها وحکمت ها

حكايت زنده ماندن عشق...

روزی روزگاری درجزيره ای تمام حواس زندگی ميکردند. شادی،غم،غرور،عشق... روزی خبر رسيد به زودی تمام جزيره به زير آب خواهد رفت .

پس همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده کرده و جزيره را ترک کردند.اما عشق مايل بود تا اخرين لحظه باقی بماند چرا که او عاشق بود. عاشق جزيره.

اما وقتی که جزيره به زير آب فرو ميرفت ، عشق از ثروت که با قايقی با شکوه جزيره را ترک ميکرد كمک خواست وبه او گفت:آيا می توانم با تو همسفر شوم؟

ثروت گفت:خير نمی توانی. من مقدار زيادی طلا و نقره در قايقم دارم و ديگر جايی برای تو وجود ندارد .

پس عشق از غرور که با يک کرجی زيبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.

عشق به غرور گفت :لطفا کمک کن و مرا با خود ببر.غرور با خود خواهی گفت: نمی توانم تمام بدنت خيس و کثيف شده. قايق مرا کثيف ميکنی.

غم در نزديکی عشق بود.پس عشق به او گفت :اجازه بده تا من با تو بيايم .غم با صدايی حزن الود گفت:آه عشق . من خيلی ناراحتم و احتياج دارم تنها باشم.

پس عشق اين بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او انقدر غرق در شادی و هيجان بود که حتی صدای عشق را نشنيد .

ناگهان صدايی مسن گفت: بيا عشق من تو را با خود می برم. عشق انقدر خوشحال بود که حتی فراموش کردنام ياريگرش را بپرسد ،سريع خود را داخل قايق او انداخت و جزيره را ترک کرد .

وقتی به خشکی رسيد پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد که چقدر به پيرمرد بدهکار است .چرا که او جان عشق را نجات داده بود .

عشق از علم پرسيد : او که بود.

علم پاسخ داد : او زمان است.

عشق گفت :زمان؟ او چرا به من کمک کرد؟

علم لبخندی خرد مندانه زد و گفت: 

زيرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است
 
معامله با اهل بيت (عليهم السلام)
ايام حج امام حسن و امام حسين و عبدالله بن جعفر عليهم السلام به همراه قافله اي براي انجام اعمال حج مدينه را ترک کردند. در بين راه قافله را گم کردند لذا تشنه و گرسنه به سراغ خيمه اي که در آن بيابان ديده مي شد رفتند و به پيره زني که در انجا بود گفتند: ما تشنه و گرسنه ايم آيا نوشيدني و خوردني داري ؟زن گفت: فقط گوسفندي دارم که مي توانيد آن را بدوشيد و از شير آن استفاده کنيد. و ان را سر ببريد تا برايتان غذا بپزم. لذا همين کار را انجام دادند، وقت خداحافظي گفتند: ما از طايفه قريش هستيم، اگر از سفر حج سالم برگشتيم اگر نزد ما بيايي جبران خواهيم کرد
مدتي بعد فقر و تنگدستي آن زن و شوهرش را بسيار آزار مي داد و بالاخره مجبور شدند جهت سرو سامان دادن به زندگي خود به مدينه بروند و در انجا به حفر چاه آب مشغول شدند
روزي امام حسن (عليه السلام ) پيره زن را ديدند و او را شناخت، ولي پيره زن آن حضرت را نشناخت. حضرت شخصي را به دنبال او فرستاند و به او فرمود: آيا مرا مي شناسي ؟زن گفت: نه! حضرت فرمود: من ميهمان آن روز تو هستم که از گوسفندت براي ما غذا فراهم کردي!. زن گفت: ولي من به ياد نمي آورم. حضرت فرمود: مانعي ندارد، اگر تو مرا نمي شناسي من تو را مي شناسم. آن گاه دستور داد هزار گوسفند براي او خريداري کردند و هزار دينار هم پول نقد به او داد، و او را با شخصي نزد امام حسين (عليه السلام) فرستاد
امام حسين به زن فرمود: برادرم حسن (ع) چقدر به تو کمک کرد؟ زن گفت: هزار دينار و هزار گوسفند. امام حسين (عليه السلام) نيز همان مقدار به او کمک کردند، سپس او را با شخصي به منزل عبدالله بن جعفر فرستاد 
عبدالله گفت: امام حسن و امام حسين عليهما السّلام چقدر به تو کمک کرده اند؟ زن گفت: روي هم دو هزار دينار و دو هزار گوسفند. عبدالله دو هزار دينار و دو هزار گوسفند به او دادند، سپس گفت: اگر اول نزد من آمده بودي آن دو بزرگوار به زحمت نمي افتادند ( و همه ي اين مقدار را من مي دادم)
مبع

محجه –فيض، شنيدنيهاي تاريخ، ج 4، ص 216
 
 
حكايت فرشته بيكار 

روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد كه رفته پيش فرشته ها و به كارهاي آنها نگاه مي كند . 
هنگام ورود ،‌ دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند و تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند ، باز ميكنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند .

مرد از فرشته اي پرسيد :‌ شما داريد چكار مي كنيد ؟ 

فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد ،‌ گفت : اينجا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم . 

مرد كمي جلوتر رفت . باز دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي كنند و آنها را توسط پيك هايي به زمين مي فرستند . 

مرد پرسيد شماها چكار مي كنيد ؟‌ 

يكي از فرشتگان با عجله گفت : ‌اينجا بخش ارسال است ،‌ ما الطاف و رحمتهاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم . 

مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته . 

مرد با تعجب از فرشته پرسيد :‌ شما اينجا چكار مي كنيد و چرا بيكاريد ؟‌ 

فرشته جواب داد :‌ اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند . 

مرد از فرشته پرسيد : 
مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند ؟

فرشته پاسخ داد : 
‌بسيار ساده ، ‌فقط كافيست بگويند : خدايا شكر
 
 
حكايت شيرين امير و مرد حاضر جواب

روزی فردی داخل مجلس امیری گردید، ودرحضور امیر یك طبق شیرینی بود.
امیر به خدمتكارش گفت:یك عدد شیرینی به او بدهید.

آن فرد چون شیرینی را خورد گفت:ای امیر، پروردگار متعال در سوره یس فرمود:فارسلنا الیهم اثنین 
امیر دستور داد یك عدد دیگر به او دادند.

چون خورد گفت:ای امیر خدا می‌فرماید :«فعزّزنا بثالث» 
امیر گفت: یكی دیگر به او بدهند.

چون خورد گفت:ای امیر خدا می‌فرماید:«فخذا اربعة منّ الطّیر».
امیر گفت یكی دیگر به او دادند.

چون خورد گفت:ای امیر خدا می‌فرماید:«فخذوا اربعة منّ الطّیر»،
امیر گفت: یكی دیگر به او دادند.

گفت خدا می‌فرماید:«خمسة سادسهم كلبهم».
یكی دیگر به او دادند.

گفت: خدا می‌فرماید:«انّا خلقنا السّموات و الارض فی ستّة ایّام».
یكی دیگر به او دادند

گفت:خدا می‌فرماید:«سبع سموات طباقاً» 
یكی دیگر به او دادند.

گفت: خدا می‌فرماید:«ثمانیة ازواج».
یكی دیگر به او دادند.

گفت: خدا می‌فرماید :«تسعة رهطٍ».
یكی دیگر به او دادند.


گفت: خدا می‌فرماید:«تلك عشرة كاملة».
باز یكی به او دادند

گفت: خدا می فرماید:«احد عشر كوكباً».
باز یكی دیگر به او دادند

گفت: خدا می فرماید:«انّ عدّة الشّهور عندالله اثنی عشر شهراً» 
یكی ديگر به او دادند

گفت: خدا می فرماید:«ان یكن منكم عشرون صابرون»، 
عدد دیگر نیز به او دادند.

گفت:خدا بعد از آن می‌فرماید:«یغلبرا مأتین».
پس امیر دستور داد شیرینی را با طبقش پیش او گذاشتند.

گفت:ای امیر اگر چنین دستور نمی‌دادی هر آینه آن آیه شریفه را می‌خواندم كه خدا می‌فرماید:«فارسلنا الی مأة الف او یزیدون»

امیر گفت:مرحبا به هوش و ذكاوت تو، چه بسیار خوشدل شدم از كلمات تو كه از قرآن كریم بیان داشتید.
 


 
در قبر چه خبر است ؟!

گويند روزى ملانصر الدين از قبرستان عبور مى كرد، پايش به سنگ قبر مى خورد و به رو افتاده ، تمام سر و صورتش پر از گرد و غبار مى شود، در اين حال به خاطرش رسيد كه خوب است خود را مرده قلمداد كند، بلكه نكير و منكر بيايند و او آنها ببيند كه چه شكلى هستند! 

در اين فكر بود كه از دور صداى پاى قاطرى به گوشش رسيد، تصور كرد صداى پاى نكير و منكر است كه مى آيند، پس از ترس رو به فرار گذاشت ، در ميان قبرى مخفى شد و قاطرها كه نزديك شده بودند و بار آنها هم چينى و شكستنى بود، 

ناگاه ملا از ميان قبر بلند شد، قاطرها رم كرده و بارها را به زمين انداختند و فرار كردند قاطرچى ها بسيار ناراحت شده ، ملا را گرفتند و محكم زدند و بدنش را مجروح نمودند.

ملا با صورتى خون آلود، به خانه برگشت ، زنش پيش آمده از او پرسيد كجا بودى كه به اين روزگار افتاده اى ؟ 

گفت رفته بودم به آن دنيا ببينم چه خبر است ، 

زنش پرسيد چه خبر بود؟ 

گفت :

(( اگر قاطرهاى كسى را رم ندهند خبرى نيست و كسى به كسى كارى ندارد . ))



 
بنام تو اي قرار جان بي قراران
 
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود :
شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما مي‌توانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد :

پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ....

قاعدتاً اين آزمون نمي‌تواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد.
پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد.
شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه مي‌توانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد.
شما بايد شخص مورد علاقه‌تان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد.

از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود :
سوئيچ ماشين را به پزشك مي‌دهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس مي‌مانيم.

پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه مي‌پذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نمي‌كند. چرا؟

زيرا ما هرگز نمي‌خواهيم داشته‌ها و مزيت‌هاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهي‌ها، محدوديت ها و مزيت‌هاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. 

تحليل فوق را مي‌توانيم در يك چارچوب علمي‌تر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار مي‌گيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديت‌هاي محيطي خود، استفاده مي‌كند و قادر نمي‌گردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي مي‌كند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند. 

در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيت‌هاي خود را ببخشيم مي‌توانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخ‌دهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث مي‌شود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. 
دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نمي‌كنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نمي‌گذارند. 
اكثريت شركت‌كنندگان خود را در اين چارچوب مي‌بينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه مي‌توانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكرده‌اند
 
 
شكرنعمت

گويند روزى داودعليه السلام از خدا خواست رفيق خودش را در بهشت نشانش دهند. از اهل ايمان كه خدا او را دوست مى دارد.

ندا رسيد فردا بيرون دروازه برو او را مى بينى . فردا كه جناب داود از دروازه خارج شد با متى پدر يونس پيغمبر برخورد كرد، مقدارى هيزم به دوش گرفته است دنبال مشترى مى گردد.

يك نفر آمد و خريد او جلو رفت با او مصافحه و معانقه كرد، گفت :
امروز ممكن است ميهمان شما باشم ، متى گفت زهى سعادت بفرماييد برويم .

جناب متى از همان پول هيزم و آرد و نمك خريد به مقدار سه نفر خودش و داود و سليمان .

پيش از خوردن متى سر به آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا هيزمى كه من كندم ، درختش را تو رويانده بودى ، نيرو و قدرت بازو تو به من عنايت كرده بودى ، توانايى حمل آن را تو دادى ، مشترى را تو فرستادى ، آردى كه جلوى ما هست گندمش را تو آفريدى ، دستگاهى براه انداختى كه حالا ما بتوانيم نعمت تو را مصرف كنيم.

مى گفت و اشك در گوشه هاى چشمانش مى ريخت داود رو به سليمان كرد و گفت همين شكر است كه انسان را به مقامات عالى مى رساند. و اين طور بود كه داود عليه السلام همنشين خود را در بهشت يافت .

شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند
 
در جستجوي بخت بيذار 

روزي روزگاري در زمان هاي دور، در همين حوالي مردي زندگي مي كرد كه هميشه از زندگي خود گله مند بود و ادعا ميكرد "بخت با من يار نيست" و تا وقتي بخت من خواب است زندگي من بهبود نمي يابد. 

پير خردمندي وي را پند داد تا براي بيدار كردن بخت خود به فلان كشور نزد جادوگري توانا برود.
او رفت و رفت تا در جنگلي سرسبز به گرگي رسيد. گرگ پرسيد: "اي مرد كجا مي روي؟"
مرد جواب داد: "مي روم نزد جادوگر تا برايم بختم را بيدار كند، زيرا او جادوگري بس تواناست!"
گرگ گفت : "ميشود از او بپرسي كه چرا من هر روز گرفتار سر دردهاي وحشتناك مي شوم؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.

او رفت و رفت تا به مزرعه اي وسيع رسيد كه دهقاناني بسيار در آن سخت كار مي كردند.
يكي از كشاورزها جلو آمد و گفت : "اي مرد كجا مي روي ؟"
مرد جواب داد: "مي روم نزد جادوگر تا برايم بختم را بيدار كند، زيرا او جادوگري بس تواناست!"
كشاورز گفت : "مي شود از او بپرسي كه چرا پدرم وصيت كرده است من اين زمين را از دست ندهم زيرا ثروتي بسيار در انتظارم خواهد بود، در صورتي كه در اين زمين هيچ گياهي رشد نميكند و حاصل زحمات من بعد از پنج سال سرخوردگي و بدهكاري است ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد. 

او رفت و رفت تا به شهري رسيد كه مردم آن همگي در هيئت نظاميان بودند و گويا هميشه آماده براي جنگ.
شاه آن شهر او را خواست و پرسيد : "اي مرد به كجا مي روي ؟"
مرد جواب داد: "مي روم نزد جادوگر تا برايم بختم را بيدار كند، زيرا او جادوگري بس تواناست!"
شاه گفت : " آيا مي شود از او بپرسي كه چرا من هميشه در وحشت دشمنان بسر مي برم و ترس از دست دادن تاج و تختم را دارم، با ثروت بسيار و سربازان شجاع تاكنون در هيچ جنگي پيروز نگرديده ام ؟"
مرد قبول كرد و به راه خود ادامه داد.

پس از راهپيمايي بسيار بالاخره جادوگري را كه در پي اش راه ها پيموده بود را يافت و ماجراهاي سفر را برايش تعريف كرد.
جادوگر بر چهره مرد مدتي نگريست سپس رازها را با وي در ميان گذاشت و گفت : "از امروز بخت تو بيدار شده است برو و از آن لذت ببر!"
و مرد با بختي بيدار باز گشت...

به شاه شهر نظاميان گفت : "تو رازي داري كه وحشت برملا شدنش آزارت مي دهد، با مردم خود يك رنگ نبوده اي، در هيچ جنگي شركت نمي كني، از جنگيدن هيچ نمي داني، زيرا تو يك زن هستي و چون مردم تو زنان را به پادشاهي نمي شناسند، ترس از دست دادن قدرت تو را مي آزارد.
و اما چاره كار تو ازدواج است، تو بايد با مردي ازدواج كني تا تو را غمخوار باشد و همراز، مردي كه در جنگ ها فرماندهي كند و بر دشمنانت بدون احساس ترس بتازد."
شاه انديشيد و سپس گفت : "حالا كه تو راز مرا و نياز مرا دانستي با من ازدواج كن تا با هم كشوري آباد بسازيم."
مرد خنده اي كرد و گفت : "بخت من تازه بيدار شده است، نمي توانم خود را اسير تو نمايم، من بايد بروم و بخت خود را بيازمايم، مي خواهم ببينم چه چيز برايم جفت و جور كرده است!" 
و رفت...

به دهقان گفت : "وصيت پدرت درست بوده است، شما بايد در زير زمين بدنبال ثروت باشي نه بر روي آن، در زير اين زمين گنجي نهفته است، كه با وجود آن نه تنها تو كه خاندانت تا هفت پشت ثروتمند خواهند زيست."
كشاورز گفت: "پس اگر چنين است تو را هم از اين گنج نصيبي است، بيا باهم شريك شويم كه نصف اين گنج از آن تو مي باشد."
مرد خنده اي كرد و گفت : "بخت من تازه بيدار شده است، نمي توانم خود را اسير گنج نمايم، من بايد بروم و بخت خود را بيازمايم، مي خواهم ببينم چه چيز برايم جفت و جور كرده است!" 
و رفت...

سپس به گرگ رسيد و تمام ماجرا را برايش تعريف كرد و سپس گفت: "سردردهاي تو از يكنواختي خوراك است اگر بتواني مغز يك انسان كودن و تهي مغز را بخوري ديگر سر درد نخواهي داشت!"

شما اگر جاي گرگ بوديد چكار مي كرديد ؟ 
بله. درست است! گرگ هم همان كاري را كرد كه شايد شما هم مي كرديد، مرد بيدار بخت قصه ي ما را به جرم غفلت از بخت بيدارش دريد و مغز او را خورد.

ديوانگي است قصه‌ي تقدير و بخت نيست
از نام سرنگون شدن و گفتن اين قضاست
در آسمان علم، عمل برترين پر است
در كشور وجود هنر بهترين غناست
ميجوي گرچه عزم تو ز انديشه برتر است
ميپوي گرچه راه تو در كام اژدهاست
شعر از : پروين اعتصامي



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 04 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

وصیت نامه شهید حمید باکری

 شهید حمید باکری

بسم الله الرحمن الرحیم

در این لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشیمانی وصیت خود را می نویسم و علم كامل دارم كه در این ماموریت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ باید تسلیم نمایم انشاالله كه خداوند متعال با رحمت و بزرگواری خود گناهان بیشمار این بندة خطاكار را ببخشند .

وصیت به احسان و آسیه عزیز :

1 ) انشاالله وقتی به سنی رسیدید كه توانستید این وصایا را درك نمائید هر چند روز یكبار این وصیتنامه را بخوانید.

2 ) شناخت كامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پیدا نمائید در پی اصول اعتقادی تحقیق و مطالعه نمائید و تفكر زیاد نمائید تا به اصول اعتقادی یقین كامل داشته باشید .

3 ) احكام اسلامی را (فروع دین ) با تعبد كامل و بطور دقیق و با معنی بجا آورید .

4 ) آشنایی كامل با قرآن كریم كه عزت‌بخش شما در این دنیای سرتا پا گناه خواهد بود داشته و در آیات آن تفكر زیاد بنمائید و با صوت خواندن قرآن را فرا گیرید .



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 03 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

فرمانده هان بی سنگر


16 اسفند ماه امسال در یادواره شهید حاج محمد ابراهیم همت و شهید حاج مجید رمضان فرصتی بود تا میهمان سفره پر از فیض و برکت این دو شهید بزرگوار شویم.

فرمانده هان بی سنگر

اینجا که وارد شوید، میهمان لشگر 27 محمد رسول الله شده‌اید. حاج همت، کریمی، رمضان، حاج احمد توسلیان، باکری و خیلی از بچه‌های لشگر با لبخند مهمان نوازیشان را نشان می‌دهند. تنها عکس‌های شهدای لشگر 27 محمد رسول الله، اینجا را به سنگری امن برای عاشق پیشگان بدل کرده است. سنگری که درست در میدان شهدای و در پایتخت قرار گرفته و می‌گوید کلنگ این سنگر را زین‌الدین زده. زین‌الدینی که خودش هم خیلی زود به جمع دوستانش پیوست. بله درست حدس زدید اینجا حسینیه حاج همت خودمان است. 16 اسفند ماه امسال در یادواره شهید همت و شهید حاج مجید رمضان فرصتی بود تا میهمان سفره پر از فیض و برکت این دو شهید بزرگوار شویم.

در این مراسم پر فیض، جمعی از خانواده‌های معظم شهدا و ایثارگر و همرزمان این شهدا حضور داشتند. محسن طاهری به مدیحه سرایی در رثای حضرت زینب (س) و شیخ حسین انصاریان درباره موضوع شهادت و دفاع مقدس به سخنرانی پرداخت. حضور سردار حسین دهقان وزیر دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح و محمد اسماعیل کوثری فرمانده سابق لشگر 27 محمد رسول الله در حسینیه، ای مراسم را باشکوه‌تر کرده بود.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 03 مهر 1394

ارسال نظر(0)

ویژه نامه گرامیداشت هفته دفاع مقدس

خیبریون درخیبرجنگیدند


در جنگ بعضی وقت‌ها به بن بست هایی برمی‌خوردیم که از نظر تجهیزات و امکانات قابل حل نبود. باید با فکر و تدبیر و ایمان به شکست این بن بست ها اقدام می‌کردیم. عملیات خیبر یکی از ابتکاراتی است که متکی به فکر و ایمان رزمندگان اسلام بود.

خیبریون درخیبرجنگیدند

محسن رضایی، یکی از طراحان بزرگ عملیات خیبر بوده برایمان از خیبر و خیبریان می‌گوید: «برای اینکه بن بست جنگی ای که بعد از آزادسازی خرمشهر به وجود آمد بود را از میان برداری و راه پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات‌ها دوباره باز شود عملیات خیبر اجرایی شد. ماجرا از این قرار بود که اصولاً ایران اگر می‌خواست با اصول و قواعد رزم کلاسیک بجنگد، امکانات این جنگ را در اختیار نداشت. مثلا اگر طبق اصول جنگ کلاسیک، نیروهایمان وارد عمل می‌شدند و برای بازپس‌گیری بخش‌های تصرف شده توسط دشمن اقدام می‌کردند. برای این کار در مرحله اول ما نیاز به نیرویی داشتیم که تعدادشان سه برابر نیروهای دشمن باشد. یعنی در مقابل هر لشکر عراق، سه لشکر ایرانی باید حمله می‌کرد. خب، این توان را ما نداشتیم.»

 وی در ادامه افزود: «راه دیگر هم این بود که با برتری هوایی به دشمن متجاوز یورش ببریم. اما باز هم هواپیماهای ما به دلیل تحریم قطعات و تجهیزات در اختیار نداشتند. به همین خاطر نیروی هوایی هم نمی‌توانست، برتری هوایی تاکتیکی را برای رزمندگان فراهم کند. خلبان‌های با ایمان، شجاع، دلیر و شهادت طلب ما به عمق خاک دشمن می‌رفتند اهداف استراتژیک را بمباران می‌کردند. اما تعداد هواپیماها و تعداد موشک‌ها آنقدر کم بود که به هدف غایی نمی‌رسیدیم» .

رضایی با اشاره به توانمندی‌های خلبانان سلحشور نیروی هوایی در ادامه گفت: «البته راه سومی هم وجود داشت که بتوانیم دشمن را از خاک برانیم و نتیجه عملیات‌ها را به نفع خودمان کنیم. این کار نیاز به یک آتش توپخانه قوی داشت. به ای صورت که با آتش توپ خانه، موانعی مثل سیم‌های خاردار، میدان‌های مین، سنگرها و پدافندهای دشمن را از میان بر می‌دارد و با میلیون‌ها گلوله توپخانه همه این موانع را له کند و بعد از آن لشکرهای زمینی یورش ببرد. این کار باعث می‌شد که در جنگ ما با کمترین تلفات بهترین نتیجه‌ها را بگیریم. اما متأسفانه ما باز هم آتش توپخانه‌ای با این قدرت در اختیار نداشتیم. این‌ها همه در حالی است که برادران ارتشی ما در جنگ به همه تاکتیک‌های جنگی واقف بودند. اما به خاطر بود امکانات و تجهیزات کافی این‌گونه نبردها در جنگ تحمیلی عملی نبود. پس باید طوری دیگری می‌جنگیدیم. با روشی دیگر. باید شیوه جنگی نوینی خلق می‌شد جنگی متفاوت و قوی.»



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 03 مهر 1394

ارسال نظر(0)

پند های نهج البلاغه

پرهيز از جايگاه تهمت
من وضع نفسه مواضع التهمه فلايلومن من اءساء به الظن . 
ح /159
ترجمه : كسى كه خود را در معرض بد نامى و جايگاه تهمت قرار مى دهد،نبايد كسى را كه به او گمان بد مى برد، ملامت كند.
شرح : يكى از دستورهاى اسلامى اين است كه : مسلمان مؤ من نبايد فقط به اين كه كار بد نمى كند و حرف بد نمى زند، راضى و خشنود باشد. بلكه بايد از شنيدن حرف بد و ديدن كار بد نيز خوددارى كند. يعنى اگر در مكانى ، عده يى ، سخنان را بشنود. يا اگر در جايى كارهاى گناه آلود انجام شود، نبايد در آنجا درنگ كند.
امام عليه السلام نيز، بر اساس همين دستور اسلامى ، شيعيان خود را راهنمايى فرموده است . طبق فرمايش امام (ع ): مسلمان مؤ من ، نبايد به جاهايى برود، كه در آنها، كارهاى زشت و گناه آلود انجام مى گيرد. مثلا هرگز نبايد به قمارخانه يا مشروب فروشى برود. زيرا با رفتن به چنين مكانهايى ، به جايگاه تهمت قدم مى نهد و خود را در معرض بد نامى قرار مى دهد. يعنى هر چند هم كه خود او، اهل قمار و مشروب نباشد، وقتى در چنان مكانهايى ديده شود، مورد بد گمانى قرار خواهد گرفت . و ديگران كه از باطن او خبر ندارند، ممكن است تصور كنند كه او نيز اهل قمار و مشروب است و به اين ترتيب ، به او تهمت قمار بازى و ميگسارى بزنند.
روشن است كه اگر چنين وضعى پيش بيايد، كسى كه مورد تهمت قرار گرفته ، نبايد كسانى را كه به او بد گمان شده و تهمت زده اند، ملامت كند. زيرا، تقصير از خود اوست ، كه با قدم گذاشتن به چنان مكانهايى ، در دل ديگران ، نسبت به خود بد گمانى ايجاد كرده است

فرصت را از دست ندهيم
اضاعه الفرصه غصه .
ح /118
ترجمه : از دست دادن فرصت ، مايه غم و انده است .
شرح : عمر انسان كوتاه و زودگذر است ، و فرصتهاى زندگى كوتاه تر و زودگذرتر از آن . هر روزى كه از عمر انسان مى گذرد، تعدادى از فرصتهاى زندگى او نيز براى هميشه از دست مى رود و نابود ميشود.
چون فرصتهاى زندگى ، ديگر قابل بازگشت نيستند، بايد از هر فرصتى بهترين استفاده را بكنيم .
استفاده كردن از فرصت ، يعنى اينكه هر كارى را در وقت مناسب انجام دهيم .
اگر فرصتى كه امروز، براى انجام كارى در اختيار ما است از دست برود، فردا، براى آن كار، فرصتى نخواهد بود. چون فرصتهاى فردا هم ، مخصوص ‍ كارهاى ديگران است كه هر يك بايد در وقت خود انجام شود، و ديگر نمى توانيم كارى را كه فرصت انجامش امروز بوده ، براى فردا بگذاريم ، در آن صورت ، كارهايى هم كه بايد در فرصتهاى فردا انجام شود، عقب مى افتد، و اگر كار به همين شكل پيش برود، تمام فرصت هاى روزهاى آينده ما نيز، تباه مى شوند و از دست مى روند.
پس هر كارى را، بايد در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه ديگر، هيچگاه فرصتى براى انجام آن پيدا نشود.
مثلا سنين كودكى و نوجوانى ، فرصت مناسب تحصيل علم و آموختن دانش است . كس كه چنين فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاريهاى زندگى ، اشتغال به كار و تاءمين معاش ، رسيدگى به امور خانه و همسر و فرزندان ، و دهها مسئوليت ديگر، به او اجازه و فرصت تحصيل نخواهد داد.
بهمين دليل است كه انسان بايد هر فرصتى را كه پيش مى آيد، غنيمت بشمارد و از آن بهترين استفاده را بكند. و گرنه ، از دست دادن فرصت ، مايه غم و اندوهى مى شود كه به هيچ قيمتى ، قابل جبران نخواهد بود.

مسئوليت وعده
المسئول حرحتى يعد.
ح /336
ترجمه : كس كه از او درخواستى مى شود، تا زمانى كه وعده انجامش را نداده باشد، آزاد است .
شرح : اسلام ، درباره وفاى به عهد سفارش بسيار كرده است . تا جايى كه گفته مى شود: يكى از تفاوتهاى مسلمان با ديگران ، در اين است كه مسلمان ، وقتى براى انجام كارى قول بدهد، ديگر به هيچ قيمتى نبايد از انجام قول وعده خود، شانه خالى كند.
بدين ترتيب ، مسلمان بايد به شدت مراقب قول و قرارهاى خود باشد، و با بى توجهى به عهد و وعده هايش ، خود را نسبت به دستورهاى اسلام ، بى اعتناء نشان ندهد.
پس هرگاه ، كسى از شما در خواستى كرد، نبايد نسنجيده و بدون انديشه و حساب ، و عده انجام آن را بدهيد. بلكه بايد به خوبى فكر كنيد و ببينيد كه آيا توانايى انجام آن را داريد يا نه . چون اگر وعده يى بدهيد و بعد، از عهده انجامش برنيائيد، كسى كه به او وعده داده ايد، به اطمينان قول شما، در انتظار كمك و مساعدت شما مى ماند، و براى حل مشكل خود، دست به اقدام ديگرى نمى زند و اگر شما وعده خود را انجام ندهيد، ممكن است به آن شخص و زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى اش ، لطمه هاى جبران ناپذير وارد آيد و مسلمان مؤ من ، هرگز راضى نمى شود تا برادر و خواهر دينى اش ، بخاطر بدقولى او، لطمه ببيند.
امام عليه السلام ، براى آن كه ارزش و اهميت خوش قولى ، و زشتى بد قولى را نشان دهد، در اين كلام ، موضوع را به شكل تازه يى مطرح كرده است . حضرت مى فرمايد: وقتى از شما درخواستى مى شود، تا زمانى كه قول انجامش را نداده ايد، آزاد هستيد كه انجام آن كار را قبول كنيد يا قبول نكنيد. اما همينكه وعده انجامش را داديد، ديگر آزاد نيستيد، بلكه خود را به صورت بنده كسى درآورده ايد، كه بايد برايش كارى انجام بدهيد.
يعنى انسان ، در برابر قول و قرارى كه مى گذارد، آنقدر مسئوليت پيدا مى كند كه گويى به صورت بنده قول و عهده خود در آمده است ، و هيچ چاره يى ، جز انجام آن ندارد

ناتوانتر از ناتوانترين
اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و اعجزمنه من ضيع من ظفربه منهم . 
ح /12
ترجمه : ناتوان ترين مردم كسى است كه در بدست آوردن دوست ، ناتوان باشد، و ناتوان تر از او، كسى است كه دوست بدست آمده را، از دست بدهد.
شرح : توانايى انسان ، تنها در قدرت جسم و زور بازو نيست . بلكه توانايى روحى و اخلاقى ، بالاتر و با ارزش تر از توانائى جسم و تن است . قدرت جسمى ، با گذشت زمان و افزايش سن و سال از بين مى رود، اما توانايى روحى و اخلاقى ، بر اثر گذشت زمان بيشتر ميشود، و انسان را قوى تر و ورزيده تر مى كند.
پس ما، ضمن آنكه براى سلامت تن و قدرت جسم خود، بايد ارزش و اهميت قائل باشيم و در حفظ آن بكوشيم ، بايد سعى كنيم كه توانايى روحى و اخلاقى هم بدست آوريم و هر روز به مقدار آن بيفزائم .
على عليه السلام مى فرمايد: يكى از نشانه هاى قدرت روح و توانايى اخلاق ، اين است كه انسان بتواند با اخلاق خوب و رفتار انسانى و مناسب ، براى خود دوستان زيادى پيدا كند. پس كسى كه نمى تواند براى خود دوست صميمى و خوبى پيدا كند. از لحاظ روحى و اخلاقى ، عاجز و ناتوان است .
اما، ناتوان تر از او، كسى است كه دوستى را پيدا كرده ، نتواند براى هميشه نگه دارد. يعنى با رفتار بد و اخلاق نامناسب خود، دوستان بدست آمده را، از دست بدهد و در زندگى اجتماعى ، تنها بماند. زيرا نگهدارى دوست ، دشوارتر از بدست آوردن دوست است . يعنى براى حفظ دوستان بدست آمده ، بيش از يافتن دوستان جديد، قدرت روحى و اخلاق لازم است .

رفتار ما گفتار ديگران
من اءسرع الى الناس بما يكرهون قالوا فيه بما لا يعلمون . 
ح /35
ترجمه : هر كسى به سوى چيزى كه مردم از آن بدشان مى آيد بشتابد، مردم نيز درباره او، آنچه را كه نميدانند، خواهند گفت .
شرح : كسى كه با گفتار و كردار زننده خويش ، مردم را برنجاند، مثل آن است كه شتابان ، به سوى چيزى رفته كه مردم از آن بدشان مى آيد. يعنى ، براى انجام كارى كه باعث رنجش و آزردگى ديگران ميشود، شتاب كرده است .
معنى شتاب كردن ، در كارى كه باعث رنجش ميشود، آن است كه ما، بدون فكر و انديشه ، و بدون سنجيدن و حساب كردن ، سخنى بگوئيم يا كارى كنيم كه ديگران را از ما متنفر و رنجيده سازد.
وقتى كسى چنين كارى كند، معلوم است كه ديگران هم بفكر تلافى كردن مى افتند و تصميم ميگيرند كارى كنند، كه آن شخص هم رنجيده شود. در چنين حالتى ، مردم نيز، مثل همان شخص رفتار ميكنند. يعنى نسنجيده و نينديشيده ، درباره او بدگوئى آغاز ميكنند، و هر چند را كه درباره او شنيده باشند، چه راست باشد چه دروغ به زبان مى آورند. و از گفتن چيزهائى هم كه نميدانند واقعيت دارد يا نه ، خوددارى نميكنند.
البته اين هم رفتار خوبى نيست ، ولى بهر صورت اين نتيجه اعمال كسى است كه مردم را مى رنجاند، و به سوى چيزى كه نا خوشايند ديگران است شتاب مى كند.

فروتنى توانگران و سرافرازى تهيدستان ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عند الله ! و اءحسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله . ح /406 ترجمه : چه زيباست فروتنى توانگران ، در برابر مستمندان ، بخاطر رضاى خدا، و چه زيباتر است سرفرازى و بى اعتنائى تهيدستان ، در برابر ثروتمندان ، بخاطر اعتماد و توكل بر خدا. شرح : در اسلام ، ثروت يا فقير، هيچكدام ملاك ارزش و برترى نيست . يعنى مسلمانى كه اخلاق اسلامى و ايمان راستين دارد، براى ثروتمندان بيش از لياقتش ، و براى فقير كمتر از شايستگى اش ، ارزش و احترام قائل نمى شود. زيرا خداوند فرموده است : ارزش انسان ، به تقوى است . يعنى هر كسى بيشتر تقوى داشته باشد، ارزشمندتر است . با اين حال ، متاءسفانه بعضى از افراد هستند كه اين اخلاق اسلامى در آنها ضعيف است . اينگونه افراد، اگر ثروتمند باشد، بخاطر ثروت خود. گردن فرازى مى كنند، نسبت بفقراء اعتنائى نشان نمى دهند. و گاهى حتى حاضر نمى شوند با شخص فقير، همنشين و همصحبت شوند، و اگر به مجلسى بروند، حاضر نميشوند با فقراء، بر سر يك سفره بنشينند. از سوى ديگر، شخصى كه از لحاظ اخلاق اسلامى ضعيف است ، اگر فقير باشد، عزت نفس خود را از دست ميدهد، و در برابر ثروتمندان ، به تعظيم و كرنش و تملق مى پردازد. حضرت اميرالمؤ منين (ع ) در همين مورد مى فرمايند: اگر شخصى ثروتمند، در برابر فقراء بجاى گردن فرازى و بى اعتنائى ، از خود تواضع و فروتنى نشان دهد، تا رضايت خداوند را بدست آورد، كار نيكو و زيبائى كرده است . چون ثروت و احترام واقعى ، پاداشى است كه نزد خداوند وجود دارد. ولى از آن زيباتر و نيكوتر، آن است كه شخصى فقير، در برابر ثروتمندان ، تعظيم و كرنش ، مخصوص خداوند متعال است ، و كسى كه به خدا، توكل و اعتماد داشته باشد. همه خواستهايش را از او مى خواهد. پس چنين كسى احتياجى ندارد كه براى جلب محبت و نظر ثروتمندان ، و به اميد اينكه آنها نياز او را بر طرف كنند، در برابرشان ، كوچكى و افتادگى نشان دهد.


اهميت نماز جمعه
و لا تسافر فى يوم جمعه حتى تشهد الصلاة الا فاصلا فى سبيل الله و فى اءمر تعذربه . 
ترجمه : در روز جمعه ، تا در نماز جمعه حاضر نشده اى ، مسافرت مكن ، مگر آنكه سفر تو، براى جهاد در راه خدا باشد، يا براى كارى كه چاره يى جز انجام آن نيست .
شرح : مردم مسلمان ايران ، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ، به ارزش و اهميت نماز جمعه ، به خوبى پى بردند، و دانستند كه اين مراسم پر شكوه سياس و عبادى ، براى وحدت و پيوند مسلمانان ، چقدر با ارزش است .
اساسا خداوند متعال ، براى انكه مسلمانان با يكديگر پيوند و همبستگى بيشترى پيدا كنند، و نسبت به همديگر الفت و محبت داشته باشند، با شرايط ويژه ئى امر به برگزارى نماز جمعه فرموده است . در مراسم نماز جمعه مسلمانان در يك محل گرد مى آيند، با يكديگر نزديك و متحد مى شوند، مشكلات زندگى خود را بازگو مى كنند و به چاره جوئى مسائل يكديگر مى پردازند، و شخصى فاضل و دانشمند و دلسوزى ، به عنوان امام جماعت آنها را براى حل مشكلات فردى و اجتماعى راهنمائى مى كند.
اين مراسم با شكوه الهى و اسلامى ، كه هفته يى يكبار روزهاى جمعه انجام ميگيرد، آنقدر ارزش و اهميت دارد، كه خداوند متعال و رسول اكرم (ص ) بارها مسلمانان را به شركت در آن ، شفارش و ترغيب كرده و حتى سوره اى نيز در قرآن كريم بهمين نام نازل شده است .
امام عليه السلام ، براى نشان دادن اهميت نماز جمعه ، تاءكيد بسيار كرده است ، تا جايى كه ميفرمايد: حتى كسى كه ميخواهد به مسافرت برود، اگر سفرش در روز جمعه باشد، بايد آنقدر مسافرتش را عقب بيندازد، كه وقت نماز جمعه فرا رسد، و پس از شركت در آن ، مسافرت خود را آغاز كند. مگر آنكه بخواهد براى جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام ، به جنگ كفار برود، يا انجام ندادن آن ، زيارتى جبران ناپذير ببيند. مانند كسى كه براى انجام معامله ئى ناچار است ، سر ساعت معين در شهر ديگرى باشد، و در غير اين صورت معامله بهم مى خورد، و زيان غير قابل جبرانى مى بيند كه معاش ‍ خانواده اش را مختل مى كند

نرم خويى زمينه دوستى
من لان عوده كثفت اءغصانه . ح /214 
ترجمه : كسى كه درخت وجودش ، چوب نرم باشد، شاخه هاى انبوه و فراوان ، از آن سر مى زند. 
شرح : امام عليه السلام ، در اين كلام نغز و پرمعنى ، انسان را به درخت تشبيه فرموده است ، و دوستان انسان را، مانند شاخه هاى درخت دانسته است . در ميان درختان ، آن درختى كه جنس چوبش ، نرم تر باشد، شاخه هاى بيشترى از آن سر ميزند. و درختى كه پرشاخه تر است ، اولا سايه گسترده ترى دارد كه عده بيشترى ميتوانند در آن بياسايند، ثانيا ميوه هاى بيشترى ميدهد كه باز، ديگران ، فايده بيشترى از آن مى برند. در نتيجه ، چنين درختى ، از توجه و مراقبت بيشترى هم برخوردار خواهد شد، و بيشتر به آن رسيدگى خواهند كرد. انسان نيز، اگر درخت و جودش نرم باشد، يعنى اگر نرمخوى و خوش اخلاق و مهربان و گشاده رو باشد، شاخه هاى بيشترى خواهد داشت ، يعنى دوستان بيشترى گرد او جمع خواهند شد. در نتيجه هم دوستانش از او محبت خواهند ديد و هم خود او از توجه و محبت عده بيشترى برخوردار خواهد شد


امام علی (ع) – نهج البلاغه – حکمت ۴۲۲



اِفْعَلُوا اَلْخَیْرَ وَ لاَ تَحْقِرُوا مِنْهُ شَیْئاً فَإِنَّ صَغِیرَهُ کَبِیرٌ وَ قَلِیلَهُ کَثِیرٌ 

وَ لاَ یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ إِنَّ أَحَداً أَوْلَى بِفِعْلِ اَلْخَیْرِ مِنِّی فَیَکُونَ 

وَ اَللَّهِ کَذَلِکَ إِنَّ لِلْخَیْرِ وَ اَلشَّرِّ أَهْلاً فَمَهْمَا تَرَکْتُمُوهُ مِنْهُمَا کَفَاکُمُوهُ أَهْلُهُ



فرمود: کار نیک به جا آورید، و آن را هر مقدار که باشد کوچک نشمارید،

زیرا کوچک آن بزرگ، و اندک آن فراوان است،

و کسى از شما نگوید که: دیگرى در انجام کار نیک از من سزاوارتر است

گر چه سوگند به خدا که چنین است:

خوب و بد را طرفدارانى است که هر گاه هر کدام از آن دو را واگذارید، انجامشان خواهند داد.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 03 مهر 1394

ارسال نظر(0)

:: عکس نوشته قرآنی زیبا برای پروفایل با متن کوتاه قرآن و خدا
:: عکس نوشته آیه گرافی قرآن همراه با ترجمه
:: علل بی نشاطی در نماز
:: توبة واقعی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: نفاق در قرآن و منافق در جامعه اسلامی
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: عوامل دین گریزی و گرایش جوانان به فرهنگ غرب
:: چرا زنان بیشتر از مردان طلاق می خواهند؟
:: چرا آمار طلاق بالاست؟





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709