💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 116376
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


افطار ساده امام خمینی رحمة الله علیه

دعای حضرت امام خمینی(ره) در سفره افطار

حاج عیسی جعفری، خادم امام خمینی(ره): امام(ره) افطار بسیار ساده ای

داشتند. و افطار حضرت امام(ره) کمی نان و انگور و یا نان و پنیر بود،

همین! و همیشه سر سفره افطار برای ملت ایران و مظلومان و مستضعفان

عالم دعا می کردند.

افطاری در کنار همسر مومنه

وی که به علت کهولت سن، خاطرات چندانی از ماه رمضان حیات

امام (ره) به خاطر نمی آورد، اما با این حال گفت: یادم هست یک

روز حاج احمد آقا حدود ۲۰۰ نفر از مسئولان از جمله حضرت

آیت الله خامنه ای را دعوت کرده بود که امام خمینی(ره) در

آن جمع نماز خوانده و همه به ایشان اقتدا کردند. بعد از اقامه

نماز برخی مسئولان به ایشان گفتند اگر تمایل دارید با ما

شام را میل بفرمایید که امام(ره) فرمود: من باید شام را با

حاج خانم بخورم.

شکرانه سلامتی همسر مکرمه

وی اضافه کرد: خلاصه این که ایشان یک احترام ویژه ای

برای همسرشان قائل بودند واقعاً بی نظیر بود، یک بار

که خانم ایشان به دلیلی به بیمارستان رفته بود امام(ره)

به من گفت؛ حاج عیسی، خانم به بیمارستان رفته،

لحظه به لحظه از حال ایشان برایم خبر بیاور. من هم

وقتی به بیمارستان رسیدم لحظه به لحظه از رفتن ایشان

به اتاق عمل و خروج از آن و خبر سلامتی را به امام(ره)

عرض کردم که ایشان پس از هر مرحله به من می فرمود

، به شکرانه سلامتی حاج خانم مبلغی پول را برای مردم

محروم جنوب تهران مصرف کنید.

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 05 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

آداب مهمانی رفتن و مهمانی دادن

سه شرط حضرت علی علیه السلام برای مهمانی رفتن

امام رضا علیه السلام می فرماید: روزی شخصی حضرت علی علیه السلام را دعوت کرد تا برای ناهار به منزل او برود. حضرت فرمود: به شرطی که سه خصلت را برای من ضمانت کنی، می آیم:

1.این که از بیرون چیزی نخری؛

2.هر چه در خانه حاضر داشتی، بیاوری؛

3.بر عیال خود سخت نگیری[1]

چه خوب است تمامی مهمان ها این طور باشند؛ یعنی قبلا با میزبان و برادر دینی خود شرط کنند در پذیرایی خود را به زحمت نیندازد؛ هر چه حاضر بود، بیاورد تا دیگر لزومی به قرض گرفتن و به رهن گذاشتن لوازم خانه نباشد. تمام دردسرهای مهمانی و مخارج بیهوده و اضافی از قانع نبودن مهمان است.

شرط حضور مهمانی

روزی حرث اعور پیش حضرت علی علیه السلام آمد و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! دوست دارم بر من منت گذاشته و مهمانم شوی. حضرت علی علیه السلام فرمود: به شرطی که خود را به خاطر من به زحمت نیندازی. با این شرط حضرت وارد منزل او شد. حرث دست در جیب کرد و چند درهم پول در آورد و آن را به حضرت نشان داد و گفت: اگر اجازه می دادی، چیز بهتری خریداری می کردم. حضرت فرمود: همین که در خانه تو موجود است، کافی است و لازم نیست بیشتر از این خود را به زحمت بیندازی.[2]

پی نوشت ها:

[1] حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 16، ص 433، ح 13.

[2] همان، ص 431، ح 1

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 05 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

سبک زندگی علامه طباطبایی

عالمان ربانی، چلچراغ های پر فروغی هستند که در هر عصری، در آسمان علم و عمل می درخشند، و با کسب نور و گرما از خورشید رسالت و امامت، بر زمینیان تجلی می کنند و آنان را به سوی منابع نور و برکت دودمان وحی، رهنمون می سازند، و بر بال عرفان ناب محمدی صلی الله علیه و آله نشانده، بر مشکات ملکوت، عروج می دهند.

علامه عارف و صاحی تفسیر المیزان، در مراتب عرفان و سیر و سلوک معنوی مراحلی را پیموده بود. اهل ذکر و مناجات بود. در بین راه که او را می دیدیم غالبا ذکر خدا را برلب داشت. در جلساتی که در محضرشان بودیم، وقتی جلسه به سکوت می کشید، دیده می شد که لب های استاد به ذکر خدا حرکت می کرد. به نوافل مقیّد بود و حتی گاهی دیده می شد که در بین راه مشغول خواندن نمازهای نافله است. شب های ماه رمضان تا صبح بیدار بود، مقداری مطالعه می کرد و بقیه را به دعا و قرائت قرآن و نماز و ذکر مشغول بود. در قم هفته ای حداقل یک بار به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف می شد و یا در ایام تابستان غالبا به زیارت حضرت رضا علیه السلام می شتافت. شب ها به حرم مطهر مشرف می شد و در بالای سر می نشست و با حال خضوع به زیارت و دعا می پرداخت

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 05 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

سبک زندگی امام خمینی(ره)

در میان دین باوران کفر ستیز، چهره محبوب قرن، فقیه تیزبین سیاست مدار، فیلسوف، عارف ژرف نگر، عالم متخلق و رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رضوان الله علیه، از موقعیتی والا و ویژه برخودار است، زیرا روزها و ساعت ها و لحظه های عمر او، با مراقبه و محاسبه سپری شد و صدها آیه قرآن را مجسم ساخت و عینیت بخشید. در این مبحث به سیره عملی امام می پردازیم تا ره توشه ای برای عاشقان ماه رمضان باشد.

ماه رمضان ملاقات ممنوع

حضرت امام (ره) توجه ویژه ای نسبت به ماه رمضان داشته و بدین جهت، ملاقات های خودشان را در ماه رمضان تعطیل می کردند و به دعا و تلاوت قرآن و...می پرداختند. خودشان می گفتند: «خود ماه مبارک رمضان، کاری است ».[1]

تمام وقت در محضر قرآن و نیایش با معبود

یکی از یاران امام، در این باره گفته است: در این ماه، ایشان شعر نمی خواندند و نمی سرودند و گوش به شعر هم نمی دانند. خلاصه، دگرگونی خاصی متناسب با این ماه در زندگی خود ایجاد می کردند، به گونه ای که این ماه را، سراسر، به تلاوت قرآن مجید و دعا کردن و انجام دادن مستحبات مربوط به ماه رمضان سپری می کردند.[2]ایشان، به هنگام سحر و افطار، بسیار کم می خوردند، به گونه ای که خادمشان فکر می کردند که امام، چیزی نخورده است! [3]حضرت امام رحمة الله علیه درباره رمضان چنین می سرایند:

 

ماه رمضان شد، می و میخانه بر افتاد

 

عشق و طرب و باده، به وقت سحر افتاد

افطـار بــه می کرد بــرم پیر خرابات

 

گفتــم کـه تـو را روزه، به برگ و ثمر افتاد

بـا بــده، وضو گیـر که در مـذهب رندان

 

در حضــرت حـــق ایــن عملت بارور افتاد

 

پی نوشت ها:

[1] پا به پای آفتاب، ج 1، ص 286

[2] برداشت هایی از سیره امام خمینی( ره)، ج 3، ص 90

[3] همان، ص 89

[4] روزنامه جمهوری اسلامی، 20 / 11 / 64

[5] امام در سنگر نماز، ص 83 / هزار و یک نکته، حسین دیلمی، نکته 129

[6] هزار و یک نکته، حسین دیلمی، حبیب و محبوب، ص 53 / سیمای فرزانگان، ص 180

[7] سیمای فرزانگان، ص 159/ برداشت هایی از سیره امام خمینی(ره)، ج 3، ص 99

[8] برداشت هایی از سیره امام خمینی (ره)، ج 3، ص 132

[9] همان، ص 286

[10] هزار و یک نکته، حسین دیلمی، نکته 104 / جلوه ای از خورشید، ص 90

[11] برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 126

[12] پا به پای آفتاب، ج 1، ص 270

[13]برداشت هایی از سیره امام خمینی، ج 3، ص 198

[14] همان، ص 7

[15] همان.

[16] پا به پای آفتاب، ج 1 ص 181

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 05 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

درخواست فرزند صالح

 

درخواست فرزند صالح

 

«وَ الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیاتِنا قُرَّةَ أَعْینٍ[1]؛ پروردگارا، برای ما از همسران ما و نسل خویش، فرزندانی عطا فرما که مایه چشم روشنی ما باشد.» یکی دیگر از نشانه های بندگان خدا، این است که پیوسته خواهان خلف صالح و فرزندان پاک از همسران و ذرّیه خویش می باشند؛ نه تنها خواهان خلف صالح از همسران خود می گردند، بلکه خواهان پاکی نسل خویش که از فرزندان آنان به وجود می آید نیز می باشند.

هر فردی پس از ازدواج و انتخاب همسر، تمایل به داشتن فرزند پیدا می کند، تو گویی حسّ «اولادخواهی» در این مرحله از عمر، شکوفا گردیده و خود را نشان می دهد. انسان از دو نظر به داشتن فرزند، علاقه مند می باشد:

1.فرزندخواهی از شاخه های خویشتن خواهی و به اصطلاح «حب ذات» است، زیرا ذات خویش را در وجود فرزند می بیند، طبعا به وی علاقه مند می گردد و به عبارت روشنتر، هر فردی خواهان بقا و ادامه زندگی می باشد و وجود فرزند، یک نوع بقای وجود والدین و ادامه حیات آنها به شمار می رود.

2.فرزند در دوره های مختلف زندگی می تواند بسیاری از گره ها را از کار والدین بگشاید، پدر را در امور مادی کمک کرده و از نظر افراد با ایمان، پس از درگذشت وی می تواند در حقّ وی طلب مغفرت کند و مبدأ خیراتی گردد که سهمی از این پاداش به والدین می رسد. بنابراین، فرزند در نظر والدین، عصای زندگی و مایه آسایش او در دوره پیری و فرتوتی و سبب مغفرت او پس از مرگ است؛ به همین جهت، امام هشتم علیه السّلام می فرماید: «إنّ اللّه إذا أراد بعبد خیرا لم یمته حتّی یریه الخلف؛[2]هرگاه خداوند برای بنده خود خیر و صلاحی را بخواهد، پیش از آنکه اجل او فرا رسد، فرزند او را به او نشان می دهد». امام عسکری علیه السّلام به دستور خلیفه عباسی، مدتی زندانی گردید؛ روزی به یکی از همزندانیان خود به نام عیسی گفت: تو دارای فرزند هستی؟ گفت: نه. در این لحظه، امام در حق او دعا کرد و گفت: پروردگارا، به او فرزندی عنایت فرما تا کمک او گردد. سپس فرمود: «فنعم العضد الولد[3]».امام صادق علیه السّلام می فرماید: هیچ فردی پس از مرگ از کارهای پیشین خود بهره ای نخواهد برد، جز از سه چیز:

1.در دوران حیات خود، کار نیکی را پایه گذاری کند که پس از مرگ وی نیز به کار خود ادامه دهد و تا این کانون خیر برپاست، پاداشی از آن به روح وی می رسد؛

2.عمل نیکی را در میان مردم رواج دهد و تا مردم بر آن سنت عمل می کنند، ثوابی عاید او می گردد؛

3.فرزند صالحی که پس از مرگ وی در حق او استغفار کند[4]. بنابراین، چه از نظر روانی که فرزند انسان، مایه گسترش شخصیت و مایه بقای وجود او پس از مرگ وی می باشد و چه از نظر این که فرزند، کمک و معاون انسان در این جهان و مایه مغفرت و آمرزش پس از رحلت اوست، حس فرزند خواهی به صورت یک امر غریزی و ذاتی در عمق نهاد انسان وجود دارد. کسانی که پس از گزینش همسر از نعمت فرزند محروم می گردند، رشته حیات و زندگی خویش را با فرارسیدن مرگ مقطوع و بریده می دانند و پیوسته چراغ زندگانی خود را در حال خاموشی می اندیشند؛ از طرف دیگر، اندیشه دوران پیری و تنهایی که پیوسته با مرارت و تلخی همراه است، روح آنان را بیش از پیش فشار داده و هاله ای از یأس و نومیدی در آسمان زندگی آنان پدید می آورد.

خواستار فرزندان صالح

علاقه به فرزند و فرزندخواهی، یک خواست طبیعی و فطری است که در تمام افراد بشر اعم از مؤمن و کافر وجود دارد، از این جهت، تنها فرزند خواهی نمی تواند نشانه بندگان خدا باشد، بلکه آنچه که می تواند نشانه چنین کسانی گردد، این است که خواستار فرزندان پاک و صالح که نه تنها مایه گسترش شخصیت جسمی و مادی انسان گردد، بلکه به وسیله آنها معنویت و پاکی انسان نیز گسترش پیدا کند و مایه بقای معنوی پدر، وسیله آمرزش او و چشم روشنی خانواده شمرده شود. هرچند که در نظر مردم، پیوند جسمی به پدر، مایه انتساب اوست، از نظر قرآن، پیوند معنوی پدر، قوی تر و نیرومندتر است تا آنجا که اگر پیوند ایمانی و معنوی فرزند از پدر گسسته گردد، پیوند او به گونه ای از پدر سلب می گردد. خداوند به حضرت نوح وعده داده بود که در حادثه طوفان، خاندان او صدمه ای نخواهند دید (زیرا غالبا خاندان نوح به وی ایمان آورده و از او پیروی می کردند) هنگامی که طوفان آغاز گردید و آبهای زیر زمینی از دل زمین جوشید و آسمان، باران شدید خود را فروریخت، فرزند نوح که از کشتی فاصله گرفته بود، مورد مهر پدر قرار گرفت و به او گفت: گام در کشتی بگذار! او به درخواست پدر، احترامی نگذاشت و گفت: «سَآوِی إِلی جَبَلٍ یعْصِمُنِی مِنَ الْماءِ[5]؛بالای کوهی می روم، تا مرا از آب و طوفان صیانت بخشد». چیزی نگذشت که آب به دامنه کوه و قله آن رسید و امواج آب، فرزند نوح را بلعید، نوح از این جریان سخت ناراحت شد و گفت:«إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَک الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکمُ الْحاکمِینَ [6]؛ بارالها، فرزند من از خاندان من است و وعده تو تخلف ناپذیر می باشد و تو به حق داوری». در این لحظه خطاب آمد: «إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِک إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ [7]؛او فرزند تو نیست، او دارای عمل نازیباست». بنابراین از نظر قرآن، تنها ارتباط جسمی و مادی کافی نیست که کسی فرزند واقعی پدری محسوب شود، بلکه باید فرزند، وارث روحیات و معنویات و راه و رسم او نیز باشد. از این جهت، یکی از نشانه های مردان خدا، این است که پیوسته از خداوند می خواهند که نسل آنان، مایه چشم روشنی آنان باشد، چنان که قرآن می فرماید: «قُرَّةَ أَعْینٍ». این درخواست نیز بسان دیگر درخواست ها از طریق زبان عملی نمی گردد، بلکه باید به موازات درخواست، عمل های ارزنده ای انجام بگیرد که آنان را برای داشتن نسل صالح موفق سازد. هیچ دعایی بدون قیام به وظایف ممکن که در اختیار بنده است به هدف نمی رسد، بلکه باید به همراه ادعا به مسؤولیت سنگین پدری و مادری نیز توجه نمود و به خاطر این هدف به پرورش فرزند پرداخت.

دومین شخصیت جهان اسلام، امیر مؤمنان می فرماید: «ما نحل والد ولدا نحلا أفضل من أدب حسن؛ بهترین هدیه ای که پدر می تواند به فرزند خود بدهد، همان تربیت پسندیده است». مسؤولیت پدران و مادران در این باره به حدی سنگین و قابل توجه است که امام سجاد علیه السّلام در انجام دادن این وظیفه خطیر از خداوند استمداد می کند و در ضمن راز و نیاز خود، چنین عرض می کند: «و أعنّی علی تربیتهم و تأدیبهم و برّهم؛

بارالها، مرا در تربیت و تأدیب فرزندان و نیکی به آنها یاری فرما!» اگر والدین حق اطاعت بر گردن فرزندان دارند، فرزندان نیز حق بزرگ تری بر گردن آنها دارند و آن حق تربیت، یعنی آموختن راه و رسم زندگی از طریق صحیح و پرورش دادن سجایای انسانی که در فطرت او وجود دارد. اگر دانشمندان امروز به اهمیت کودکان و پرورش مردان آینده کشور پی برده اند و با تشکیل کنفرانس ها و نوشتن کتابها و جزوه ها و نشان دادن فیلمهای اخلاقی و علمی، گامهای بلندی در این راه برداشته اند، رهبران عالی قدر اسلام و پیشوایان مذهبی ما از چهارده قرن پیش با دادن دستورات لازم و ارشاد و راهنماییهای سودمند، با پرورش دادن کودکان و فرزندان خود، گام مؤثری در این راه برداشته اند. اگر دانشمندان روان شناسی، استادان آموزش و پرورش، برنامه های تربیتی خود را از دورانی شروع می کنند که کودک چشم و گوش خود را باز کرده، در آستانه درک مسائل و واقعیات زندگی قرار می گیرد، ولی اسلام برنامه وسیع خود را برای تحقق یافتن سعادت کودک، پیش از انعقاد نطفه او آغاز می نماید، زیرا اسلام درباره پیوند زناشویی دستورات کافی و لازم دارد و در پیوند نخستین به کلیه جهات توجه نموده و از ازدواج با دیوانگان و ابلهان و میگساران به شدت جلوگیری نموده و در انتخاب همسر به ریشه خانوادگی و شرافت موروثی اهمیت فوق العاده داده است.

پی نوشت ها:

[1] فرقان، آیه 74

[2] سفينة البحار، ج 2، ص 684.

[3] همان

[4] سفينة البحار، ج 2، ص 684.

[5] هود، آيه 43.

[6] همان، آيه 45.

[7] همان آيه 46.

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 05 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

حکایت ها وحکمت ها

حكايت عشق و ديوانگي
در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند. آن ها که از بی کاری خسته و کسل شده بودند، روزی دور هم جمع شدند. ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیائید بازی کنیم. مثلا قایم باشک
همه از این پیش نهاد شاد شدند و دیوانگی فریاد زد: من چشم می گذارم
از آن جا که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد، همه قبول کردند او چشم بگذارد
دیوانگی جلو درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن. همه رفتند تا جائی پنهان شوند
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد
اصالت میان ابرها مخفی شد
هوس به مرکز زمین رفت
طمع داخل کیسه ئی مخفی شد که خودش دوخته بود
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد ونه...، هشتاد...، هشتاد و یک. همه پنهان شده بودند به جز عشق که مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد. جای تعجب هم نبود. چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نود و پنج...، نود و شش...، نود و هفت. هنگامی که دیوانگی به صد رسید، عشق پرید و میان بوته ی پنهان شد. دیوانگی فریاد زد: «دارم می یام.» و اولین کسی را که پیدا کرد، تنبلی بود. زیرا تنبلی تنبلی یش آمده بود جائی پنهان شود! لطافت را هم یافت که به شاخ ماه آویزان بود
دروغ ته دریاچه، هوس در مرکز زمین... و یکی یکی همه را پیدا کرد، به جز عشق. او از یافتن عشق ناامید شده بود که حسادت در گوشش زمزمه کرد او میان گل سرخ است. دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته  فرو کرد و دوباره و دوباره این کار را کرد تا با صدای ناله ئی متوقف شد
عشق از بوته بیرون آمد. عشق با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطره های خون بیرون می زد. شاخه های چنگک به چشمان عشق فرو رفته بودند و و نمی توانست جائی را ببیند. او کور شده بود
دیوانگی گفت: من چه کردم؟! من چه کردم؟! چگونه می توانم تو را درمان کنم؟
عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی. اما اگر می خواهی کاری بکنی، راه نمای من شو

و این گونه بود که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی هم واره کنار او است 





كلاغ لكه اي بود بر دامان آسمان و وصله اي ناجور بر لباس هستي؛صداي نا هموار و نا موزونش خراشي بود بر صورت احساس؛با صدايش نه گلي مي شكفت و نه لبخندي بر لبي مي نشست؛صدايش اعتراضي بود كه در گوش هستي مي پيچيد.

كلاغ خودش را دوست نداشت،بودنش را هم؛كلاغ از كائنات گله داشت.

کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت،نا زیبایی ها،تنها سهم اوست....

کلاغ غمگین بود و با خودش گفت:"کاش خدا این لکه زشت را از هستی می زدود"...پس بال هایش را بست و دیگر آواز نخواند

خدا گفت:عزیز من!صدایت ترنمی است که هر گوشی شنوای آن نیست،اما فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند،سیاه کوچکم!بخوان.فرشته ها منتظرند....


ولی کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:تو سیاهی،سیاه چونان مرکب که زیبایی ها را با آن می نویسند،و زیباییت را بنویس.اگر تو نباشی آبی من چیزی کم خواهد داشت.خودت را از آسمانم دریغ نکن.

و کلاغ باز خاموش بود....

خدا گفت:بخوان!برای من بخوان،این منم که دوستت دارم،سیاهیت را و خواندنت را....

و کلاغ خواند....

این بار عاشقانه ترین آوازش راخدا گوش داد و لذت برد و جهان زیبا شد.



فرشته ی مسافر

دو فرشته ي مسافر براي گزراندن شب در خانه ي يك خانواده ي ثروت مند فرود آمدند اين خانواده رفتار نا مناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمان خانه ي مجللشان راه ندادند بلكه زيرزمين سرد خانه را در اختيارآنها گذاشتند.فرشته پير درديوار زيرزمين شكافي ديد آن را تعمير كرد.وقتي فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين كاري كرده اوپاسخ داد همه ي امور به آن گونه كه مينمايند نيستند. 
شب بعد اين دو فرشته به منزل يك خانواده فقير ولي بسيار ميهمان نواز رفتند.بعد از خوردن غذاي مختصر زن و مرد فقير رختخواب خود را در ختيار دو فرشته گذاشتند. 
صبح رز بعد فرشتگان زن و مرد فقير را گريان ديدند.گاو آنها كه تنها وسيله گذراندن زندگيشان بود در مزرعه مرده بود. 
فرشته جوان عصباني شد واز فرشته پير پرسيد چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيافتد؟خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو كمكشان كردي اما اين خانواده دارايي اندكي دارند وتوگذاشتي گاوشان هم بميرد. 
فرشته پير پاسخ داد وقتي در زيرزمين آن خانواده ثروتمند بوديم ديدم كه در شكافه ديوار كيسه اي طلا وجود دارد از آنجا كه آنان بسيار حريص و بددل بودند شكاف را بستم وطلاها را از ديدشان مخفي كردم. 
ديشب وقتي در رختخواب زن ومرد فقير خوابيده بوديم فرشته اي گرفتن جان زن فقير آمد ومن به جايش آن گاو را به او دادم.


همه امور بدان گونه كه مي نمايند نيستند وما گاهي اوقات خيلي دير به حكمت آنها پي مي بريم.




طلبه جوان و دختر فراري 


شب طلبه جواني به نام محمد باقر در اتاق خود در حوزه علميه مشغول مطالعه بود به ناگاه دختري وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت به طلبه بيچاره اشاره کرد که ساکت باشد. 

دختر گفت : شام چه داري ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه اي از اتاق خوابيد و محمد به مطالعه خود ادامه داد . 

از آن طرف چون اين دختر شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان ديگر از حرمسرا خارج شده بود لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولي هر چه گشتند پيدايش نکردند . 

صبح که دختر از خواب بيدار شد و از اتاق خارج شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصباني پرسيد چرا شب به ما اطلاع ندادي و .... 

محمد باقر گفت : شاهزاده تهديد کرد که اگر به کسي خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقيق شود که آيا اين جوان خطائي کرده يا نه ؟ 
و بعد از تحقيق از محمد باقر پرسيد چطور توانستي در برابر نفست مقاومت نمائي؟ 
محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه ديد که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسيد طلبه گفت : 
چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه مي نمود هر بار که نفسم وسوسه مي کرد يکي از انگشتان را بر روي شعله سوزان شمع مي گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدين وسيه با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا ، شيطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ايمان و شخصيتم را بسوزاند 

شاه عباس از تقوا و پرهيز کاري او خوشش آمد و دستور داد همين شاهزاده را به عقد مير محمد باقر در آوردند و به او لقب ميرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وي به عظمت و نيکي ياد کرده و نام و يادش را گرامي مي دارند. از مهمترين شاگران وي مي توان به ملا صدار اشاره نمود . 

نفس اماره يکي از عواملي است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه مي کند . قران کريم مي فرمايد : 
نفس اماره به سوي بديها امر مي کند مگر در مواردي که پروردگار رحم کند ( سوره يوسف آيه 53) 

انسانهايي که در چنين مواردي به خدا پناه ميبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط مي کند و به جايگاه ارزشمندي مي رساند
وفای سگ 

یک روز عارفی درکوه زندگی میکرد. در پای کوه روستای بود که اهلی ان بی خدا بودند وبه خدا اعتقاد نداشتن.برای مرد عارف ازغیب سفره های می اومد. 

تا اینکه خدا برای امتحان کردن اون مرد چند روزی سفره ای براش نفرستاد.مرد عارف بعد از چند روز گرسنگی بی طاقت شد و نا لان از خدا وشاکی از او به سمت روستا حرکت کرد تا بتونه چیزی برای خوردن پیدا کنه. 

بعد از رسیدن به روستا در خانه ی یکی از اهلی روستا رو زد. مردی خشمگین از خونه بیرون اومد و تا مرد را دید شروع کرد به ناسزا گفتن مرد هم نا گزیر حرفهای او را شنید وبعد از او درخواست کمی غذا کرد . 

مرد بی خدا هم به مرد عارف و هم به خدا او اهانت کرد وبعد کمی نان به او ن داد.

مرد عارف تا خواست به سمت کوه حرکت کنه سگ مرد بی خدا جلوی اون رو گرفت و به خواست خدا به حرف اومد و به مرد عارف گفت: خجالت نمی کشی. 

مرد عارف گفت چطور. سگ گفت در گاه خداوند رو کنار گذاشتی وبه اینجا اومدی تا این گونه باتو رفتار بشه.

مرد گفت: چطور خب خدا مددم نمیکرد نا گزیر بودم و به اینجا پناه اوردم. 

سگ در جواب مرد عارف گفت: من روزها و شاید ماهااز صاحبم غذای نمی گیرم ولی هنوز از در خانه اش کنار نرفتم حالا تو به خاطر چند روز امتحان اینگونه خدا رو فراموش کردی.




اثر تركه بر رو ي آب 

روزی حضرت عیسی با حواریون خود کنار جوی آبی نشسته بودند. حضرت عیسی چوب بلندی ترکه شکل در دست داشت. به حواریون اشاره کرد که نگاه کنند و با ترکه شکلی روی آب کشید. 

خوب ترکه روی آب اثر خود را گذاشت، روی آب شکلی ظاهر شد ولی کمتر از چشم به هم زدنی از بین رفت. 

حضرت عیسی رو به حواریون خود فرمودند نسبت شما در دنیای فانی به آخرت مانند اثر ترکه بر روی آب است. چه زود شکل و اثرش از بین رفت. در دنیا هر چه شما بسازید به همین سرعت از بین میرود. بعد از شما هم می سازند و دوباره و دوباره از بین میرود. 

به فکر آخرت و سرنوشت ابدی خود باشید.این اثر گذاشتن بر روی آب زمانش اندک است.



عمر را غنيمت شمار

آورده اند كه روزگاران پيشين ، جوانى به سفرى دريايى رفت از قضا طوفانى در گرفت و كشتى راشكست و مسافرانش را غرق كرد اما او به تخته پاره اى چسبيد و خود را به خشكى رسانيدو نجات يافت چون قدرى رفت ناگهان به شهرى رسيد گروهى از اميران و وزيران را ديد كه سواره ايستاده اند چون او را ديدند همه پياده شدند و خلعت پادشاهى بر او پوشانيدندو بر تخت سلطنتش نشانيدند اركان دولت نيز كمر به خدمتش بستند و خزاين كشور را دراختيارش نهادند. 

جوان با خود انديشيد كه چه رازى در اين كار است . چند روزى به كشوردارى پرداخت شبى به فكر فرو رفت كه خداى بزرگ مرا از غرق شدن نجات داده و بى هيچ سختى و رنجى به چنين مملكتى رسانيده است ، اما به هر حال نبايد از فرجام كار خويش غافل گردم . از اين رو، مردى خردمند و دانا از ميان وزيران برگزيد و او را محرم اسرار خود كرد هر رازى كه داشت با او در ميان مى گذاشت روزى در خلوت از او پرسيد اىوزير دانا احوال اين مملكت و سلطنت را به من بگو كه چه سرى در آن نهفته است . 

وزيرپاسخ داد اى جوان خوشبخت راز اين را از من نپرس ، كه اگر اين راز بر تو آشكار شود،عيش و نوش بر تو تباه مى گردد. پادشاه گفت من تو را دست خود مى دانم و از ميان همگان تو را برگزيده ام البته بايد سر اين مطلب را به من بگوئى تا تدبيرى بينديشم كه علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد.

چون وزير دانست كه او جوانى خردمند و هشياراست و به فرجام مى انديشد گفت : بايد رازى مهم را بگويم بدان كه اين مردم را عادت چنان است كه هر سال در روزى معين ، پادشاه خود را از تخت فرود مى آورند و به دريامى اندازند و روز ديگر غريبى را كه از راه مى رسد و از اين راز آگاه نيست مى آورندو بر تخت پادشاهى مى نشانند چنان كه تو را آوردند .

جوان عاقبت انديش گفت اى وزيركاردان اكنون كه اختيار قدرت در دست ماست ، چاره آن روز را بايد كرد، در نظر توچاره در چيست وزير پاسخ داد اى شاه در آن سوى دريا جزيره اى است هميشه سبز و خرم مصلحت آن است كه معماران و كارگران بفرستيم تا در آن ، شهرى بنا كنند و خانه هاى عالى و قصرهاى بلند پايه بسازند و آنچه لازم باشد به آن محل بفرستيم شمارى قايق وافراد شناگر را نيز آماده نگه داريم تا آن روز فرا رسد من پيش تر مى روم وخدمتكاران را با قايق ها بر روى آب پراكنده مى سازم تا چون تو را به دريا مى اندازند، برگيرند و به آن جا برسانند و با خاطر آسوده ، روزگار را به خوشى و آسايش بگذرانى .

سپس به كار مشغول شدند و در اندك زمانى آن شهر را ساختند و از كالاهاىگرانبها آنچه بود پيش فرستادند روزى كه مردم شهر خواستند پادشاه را به دريااندازند، وزير دانا شاه را آگاه ساخت و خود پيش تر رفت و در زمان مقرر قايق ها راآماده ساخت و با غواصان و شناگران ماهر به انتظار نشست ، چون مردم بر سر پادشاه ريختند و او را از شهر بيرون بردند و در دريا انداختند آنان از سوى ديگر وى راگرفتند و در قايق نشاندند و به شهرى رسانيدند كه پيش تر ساخته بود، پادشاه و وزيربه شهر رسيدند در حالى كه همه چيز در آن جا آماده بود.



حكايت شيرين بهلول و دزد

آورده اند كه شبى دزدى به خانه بهلول زد و هستى او را به سرقت برد ناگاه ديدند بهلول عصاى خود را برداشت و رفت در اول قبرستان شهر نشست.

از او پرسيدند اينجا چرا نشسته اى ؟ 

گفت : خانه ام را دزد زده است . دنبال او مى گردم و منتظرم تا بيايد چون مى دانم كه آخرش دزد خانه مرا اينجا مى آورند.نشسته ام جلو او را بگيرم و اثاث خانه خود را از او مطالبه كنم .

گفتند آخر او چيزى همراه خود به قبرستان نمى آورد كه تو از او بگيرى .

پرسيد پس اموالى كه دزديده چه مى كند؟ 

گفتند زنده ها تمامى آنها را از او مى گيرند .

بهلول گفت آه مردم شهرى كه دزدها را لخت مى كنند من چگونه در ميان آنها بيايم و زندگى نمايم در اين اثنا جنازه اى را به طرف قبرستان آوردند بهلول برخواست و با عصا جلو آمده و گفت دزد خود را پيدا كردم .

به او گفتند آهسته كه اين جنازه حاج آقاى متولى است كه مى آورند .

گفت مى دانم دزد روز من همين شخص است و همين جا مى نشينم تا اينكه دزد شبم را نيز بياورند زيرا قبرستان بهترين دروازه هاى دزد بگير است.

پرسيدند چه طور اين شخص ثروتمند دزد روز تو است

بهلول گفت :براى اينكه زكات مال ما فقرا است و اين شخص چون زكات مال خود را نداده است پس يك عمر در روز روشن مال ما فقرا را دزديده است


تعجّب سلمان

امام جعفر صادق (علیه السلام) روایت کرده است که سلمان گفت: تعجب کردم از برای شش چیز که سه تای آن مرا به خنده آورد و سه تای آن مرا به گریه آورد.

امّا آن سه چیز که مرا به گریه آورد:

اول: مفارقت دوستان است که محمّد رسول خدا (صلّ الله علیه و آله وسلّم) و اصحاب اویند.

دوم: هول مرگ و احوال بعد از مرگ.

سوم: باز ایستادن نزد خداوند عالمیان از برای حساب.

و امّا آن سه چیز که مرا به خنده آورد:

اول: آن کسی است که طلب دنیا میکند و مرگ او را طلب می نماید.

دوم: کسی است که غافل است از احوال آخرت و حق تعالی و ملائکه از او غافل نیستند و اعمال او را احصا (شمارش) می نمایند.

سوم: کسی است که دهان را پر از خنده میکند و نمی داند که خدا از او راضی است یا در غضب است.




حكايت شيرين شيطان و عم اوغلي

گويند در زمان دانيال نبى يك روز مردى پيش او آمد و گفت : اى دانيال امان از دست شيطان ، دانيال پرسيد: مگر شيطان چه كرده ؟ مرد گفت : هيچى ، از يك طرف شما انبياء و اولياء به ما درس دين و اخلاق مى دهيد و از طرف ديگر شيطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنيم و از بديها دورى نماييم . 

دانيال پرسيد: چطور نمى گذارد؟ آيا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنيد. 

مرد گفت : نه ، اين طور كه نه ، ولى دايم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فريب مى دهد و نمى گذارد ديندار و درست كردار باشيم .

دانيال گفت : بايد توضيح بدهى كه شيطان چه مى كند، ببينم ، آيا مثلا وقتى مى خواهى نماز بخوانى شيطان نمى گذارد نمازت را بخوانى ؟ آيا وقتى مى خواهى پولى را در راه خدا بدهى شيطان مانع مى شود و نمى گذارد؟ آيا وقتى مى خواهى به مسجد بروى شيطان طناب به گردنت مى اندازد و تو را به قمارخانه مى برد؟ آيا وقتى مى خواهى با مردم خوب حرف بزنى شيطان توى دهانت مى رود و از زبان تو با مردم حرف بد مى زند؟ آيا وقتى مى خواهى با مردم معامله بكنى شيطان مى آيد و زوركى از مردم پول زياد مى گيرد و در جيب تو مى ريزد؟ آيا اين كارها را مى كند؟

مرد گفت نه : اين كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگويم كه شيطان در همه كارى دخالت مى كند، يك جورى دخالت مى كند كه تا مى آييم سرمان را بچرخانيم ما را فريب مى دهد، من از دست شيطان عاجز شده ام ، همه گناههاى من به گردن شيطان است . 

دانيال گفت : تعجب مى كنم كه تو اينقدر از دست شيطان شكايت دارى ، پس چرا شيطان هيچ وقت نمى تواند مرا فريب بدهد، من هم مثل توام ، شايد تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شيطان مى گذارى .

مرد گفت : نه من خيلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شيطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم . 

دانيال گفت : خيلى عجيب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ 

مرد گفت : همين نزديكى ، توى آن محله ، و از دست شيطان مردم هم خيال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم .

دانيال پرسيد: اسم شما چيست ؟ 

مرد گفت : اسمم عم اوغلى است .

دانيال گفت عجب ، عجب پس اين عم اوغلى تويى .

مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چيزى مى دانيد؟ 

دانيال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا ديروز شيطان آمد اينجا پيش من و از تو شكايت داشت و گفت : امان از دست اين عم اوغلى .

مرد گفت : شيطان از من شكايت داشت چه شكايتى ؟

دانيال گفت : شيطان مى گفت : من از دست اين عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خيلى مرا اذيت مى كند، عم اوغلى در حق من خيلى ظلم مى كند... آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پيدا كنم و قدرى نصيحتت كنم كه دست از سر شيطان بردارى . 

مرد گفت : خوب شما نپرسيديد كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ 

دانيال گفت : همين را پرسيدم كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ 

شيطان جواب داد كه هيچى ، آخر من شيطانم و مورد لعنت خدا هستم . روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در اين دنيا بمانم براى كارهايم قرار و مدارى گذاشتم ، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختيار من باشد و تمام خوبيها در اختيار دينداران ، ولى اين عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پايش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزايش را به من مى دهد. 

مثلا مى تواند نماز بخواند ولى نمى خواند، مى تواند روزه بگيرد ولى نمى گيرد، پولش را مى تواند در كار خير خرج كند ولى نمى كند. صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهيز كند ولى پرهيز نمى كند و آن وقت گناه همه اينها را به گردن من مى اندازد.

شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حيله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهايش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و ميخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض اين كه به مسجد برود دايم جايش در خانه من است . 

بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اينها هم ناخنك مى زند. چه بگويم اى دانيال كه اين عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باريك مى كشد مى گويد بر شيطان لعنت . 

وقتى معامله مى كند و مردم را در خريد و فروش فريب مى دهد پولش را در جيبش مى ريزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام . آخر اى دانيال من چه هيزم ترى به اين عم اوغلى فروخته ام . من چه ظلمى به اين مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد.

خواهش مى كنم شما كه هميشه مرا نصيحت مى كنيد اين عم اوغلى را احضار كنيد و بگوييد دست از سر من بردارد و... شيطان اين چيزها را گفت و خيلى شكايت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پيدا كنم و بگوييم پايت را از كفش شيطان در بياورى . 

خوب ، وقتى تو در كارهاى شيطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سياه كند. 

اما تو مى گويى كه شيطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده ، در اين صورت تو بايد به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نيك پايبند باشى ، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانيال ، و نه تو از شيطان گله دارى و نه او از تو شكايت دارد. 

وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شيطان لعنت مى كنى شيطان هم حق دارد كه از تو شكايت كند. تو بايد آن قدر خوب باشى كه شيطان نتواند تو را لعنت كند. 

عم اوغلى با شنيدن اين حرفها خيلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست ، تقصير از خودم بود كه دست به كارهاى شيطان مى زدم ،
بايد خودم خوب باشم و گرنه شيطان گناه مرا به گردن نمى گيرد، اى لعنت بر شيطان



 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 05 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

امام رضا علیه السلام و فرهنگ امامت

امام رضا علیه السلام و فرهنگ امامت

نقش امام هشتم در تعیین و تبلیغ و گسترش فرهنگ امامت، انکارناپذیر است. امامت و رهبری آسمانی، ریشه در تاریخ انبیای الهی دارد و چیزی نیست که به تازگی در دنیای اسلام و تشیع مطرح شده باشد...

نقش امام هشتم در تعیین و تبلیغ و گسترش فرهنگ امامت، انکارناپذیر است. امامت و رهبری آسمانی، ریشه در تاریخ انبیای الهی دارد و چیزی نیست که به تازگی در دنیای اسلام و تشیع مطرح شده باشد.


از آغاز اسلام جامعۀ بشری در برابر یک فراخوان و دعوت سه بعدی قرار گرفت:

1. دعوت به پذیرش عقاید قرآنی؛
2. دعوت به قبول قوانین آسمانی؛
3. دعوت به تسلیم در برابر رهبری دینی.

مسلمانی در فرهنگ اسلام بدون پذیرش این سه گوهر آسمانی امکان پذیر نیست. هر کس به میزانی از اسلام و مسلمانی بهره‏مند است که «عقاید قرآنی» را باور دارد، به «قوانین الهی» پای‏بند است و در برابر «رهبری پیامبر» و امام منصوب و منصوص آن بزرگوار تسلیم و گوش بفرمان است. مسلمانی، از آغاز دو رکن اصلی داشته است (اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد ان محمّداً رسول الله.)

قبول توحید بدون قبول نبوت باور کردنی نیست. «نبوت» نقش سخنگوی خدا در جهان هستی ر ا ایفا می‏کند. معرفی خداوند عز وجلّ، اعلام قوانین الهی، ابهام زدایی از اهداف و آرمانها و قوانین و رهنمودهای الهی بدون شناخت پیامبران و هماهنگی با آنان مقدور نیست.

خداوند، مستقیم با عموم انسانها سخن نمی‏گوید و بشر ظرفیت دریافت مستقیم پیامهای آسمانی را ندارد و همیشه به واسطه پیام‏آوران و اولیای خاص خویش با انسانها در تماس بوده است.
از سوی دیگر مخالفان «فرهنگ خداسالاری» همیشه به انکار و تکذیب و کارشکنی در برابر فعالیتهای تبلیغی پیامبران بر می‏خاسته‏اند و با همه توان به انکار و تردید و تمسخر رهنمودهای آنان می‏پرداختند.

گاهی، آمدن وحی و پیام آسمانی را انکار می‏کردند.
زمانی، رسالت و نبوت و پیامبری را دروغ می‏شمردند.

در مواقعی، با فرشتگان واسطه بین خدا و پیامبران اعلام عداوت و دشمنی می‏کردند. و همیشه پیامبران الهی را به دروغ و جنون و خیال بافی و شاعری و ساحری متهم می‏کردند. امامت در فرهنگ اسلام، نهادی است که مفسّر دین الهی و سخنگوی خدا و پیامبر است. امام بزرگ‏ترین قرآن‏شناس جهان است که مکتب را بهتر از همه می‏‎شناسد، و خودش در خط مقدم التزام فکری و عملی به قوانین آسمانی است.
امام و رهبری در فرهنگ اسلامی دو شاخصه مشروعیت دارد:

1. قرآن‏شناسی و مکتب‏شناسی در حدّ اعلا؛
2. تعهد عملی به قوانین الهی در حدّ عصمت و عدالت کامل.

عصمت و عدالت، قرآن‏شناسی، شناخت دانشهای عینی و معرفی توسط پیامبر خدا از نشانه‏های امام در فرهنگ اسلامی است.
مباحث امامت را عقیده شناسان به دو بخش امامت عامه و امامت خاصه یا به عبارت روشن‏تر مفهوم امامت و مصداقهای تاریخی آن تقسیم کرده‏اند و شناخت درست هر دو بخش در زندگی انسان نقش حیاتی دارد و اشتباه در مفهوم و مصداق هر دو فاجعه آفرین است.

هم معرفت امامت و امامان ضرورت دارد، هم محبت امامان. براساس دهها حدیث معتبر فریقین زندگی بدون امام زندگی در عصر جاهلیت است. امام رضا علیه السلام در روشنگری حقیقت رهبری آسمانی و معرفی نمونه‏های قدیم و جدید آن نقشی بی‏بدلیل داشته و دارند. بدین سخنان حضرت توجه کنید:

- «وَ أَنْزَلَ فِي حَجَّةِ الْوَدَاعِ وَ هِيَ آخِرُ عُمُرِهِ صلی الله علیه و آله(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ...) فَأَمْرُ الْإِمَامَةِ مِنْ تَمَامِ الدِّينِ؛ (1)[خداوند] درحجۀ الوداع که آخر عمر پیامبر بود، آیه الیوم اکملت لکم دینکم را نازل کرد؛پس مسئله امامت از امور تمام کننده دین است.»
- «إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلَامِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي؛ (2)به‏راستی امامت ریشه بالنده دین و شاخه بلند آن است.»
- إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلَاحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ؛ (3)همانا امامت عامل کنترل دین، نظام مسلمین، عامل ساماندهی دنیا و اقتدار مؤمنین است.»

کتاب الحجۀ اصول کافی در صدها حدیث، ابعاد و نشانه‏ها و شرائط و اهمیت امامت را روش می‏کند. و بخش قابل توجهی از میراث فکری حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام در تشریح اندیشه امامت است؛ از جمله همان بزرگوار فرموده است: «بدون امامِ شناخته شده (امام زنده) حجت بر خلق تمام نیست.» (4)

حسین بن خالد می‏گوید: از امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا درباره سخن خدای عزوجل که فرمود: «(إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها...)پرسیدمفرمود: «الْأَمَانَةُ الْوَلَايَةُ مَنِ ادَّعَاهَا بِغَيْرِ حَقٍّ فَقَدْ كَفَرَ؛ (5)امامت همان ولایت است که هر کس به ناحق آن را ادعا کند، کفر ورزیده است.»

امامت در فرهنگ اسلامی، نگهبان قرآن، مفسّر قرآن، همسنگ قرآن و حجت خداوند برای هدایت انسان است.

امام، بنده خدا و در صدر تمام بندگان اوست. سرپرست دین خدا و نگهبان دین الهی است که چیزی بر آن افزوده و از آن کاسته نشود. امام بزرگ‏ترین مبلغ و منادی آئین زندگی اسلامی است. مرزبان بزرگ عدالت و مجری قانون خدا در جهان هستی است.

در زیارت‏نامه امام هشتم از این ویژگیها چنین یاد شده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى عَبْدِكَ وَ وَلِيِّ دِينِكَ الْقَائِمِ بِعَدْلِكَ وَالدَّاعِي إِلَى دِينِكَ وَ دِينِ آبَائِهِ الصَّادِقِينَ صَلَاةً لَا يَقْوَى عَلَى إِحْصَائِهَا غَيْرُك‏؛ (6)
بارخدایا بر علی بن موسی الرضا درود بفرست. همان که بنده تو، سرپرست دین تو، به پا دارنده عدالت تو، و مبلّغ دین تو و دین پدران راست کردار خویش است، درودی که جز تو کسی نتواند آن را شمارش کند.»
به‏طور کلّی زیارت‏نامه‏های نقل شده از معصومین علیهم السلام از بزرگ‏‏ترین گنجینه‏‎های امام شناسی است. در زیارت‏نامه امام هشتم القابی وجود دارد که رابطه امامت، توحید، نبوّت و جایگاه امام در نظام خلقت را نشان می‏دهد:
ولی الله، حجۀ الله، نور الله در ظلمات زمین، عمود الدین، وارث آدم صفوۀ الله، وارث نوح نبی الله، وارث ابراهیم خلیل الله، وارث اسماعیل ذبیح الله، وارث موسی کلیم الله، وارث عیسی روح الله، وارث محمّد رسول الله صلی الله علیه و آله، وارث امیرالمؤمنین علی ولی الله، و وصی رسول رب العالمین، وارث فاطمه زهرا، وارث دو نوه پیامبر و دو سرور جوانان بهشتی، وارث زین العابدین، وارث محمد بن علی باقر علم اولین و آخرین، وارث جعفر بن محمّد امام صادق و نیکوکار و وارث امام موسی بن جعفر علیهم السلام .

این القاب و عناوین که در ضمن ابلاغ درود و سلام بر امام هشتم یادآوری شده است، جایگاه امامت و امام در فرهنگ اسلامی را بیان می‏کند و پیوند تاریخی تمام انبیاء و امامان اهل‏بیت علیهم السلام را نشان می‏دهد.
رهنمودهای امام رضا علیه السلام را درباره فرهنگ امامت در چند بخش می‏توان دسته‏ بندی کرد.


الف. فعالیتهای فرهنگی
در این زمینه یکی از جامع‏ترین رهنمودهای امام هشتم، حدیثی است که شیخ صدوق از محمد بن ابراهیم اسحاق طالقانی از احمد بن سعید بن عقده کوفی از علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش نقل کرده که او می‏گوید: از امام اباالحسن علی بن موسی الرضا علیهما السلام شنیدم که فرمود:

«لِلْإِمَامِ عَلَامَاتٌ يَكُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْكَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَى النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَى النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاسِ وَ يَلِدُ مَخْتُوناً وَ يَكُونُ مُطَهَّراً وَ يَرَى مِنْ خَلْفِهِ كَمَا يَرَى مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لَا يَكُونُ لَهُ ظِلٌّ وَ إِذَا وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ وَقَعَ عَلَى رَاحَتَيْهِ رَافِعاً صَوْتَهُ بِالشَّهَادَتَيْنِ وَ لَا يَحْتَلِمُ وَ تَنَامُ عَيْنُهُ وَ لَا يَنَامُ قَلْبُهُ وَ يَكُونُ مُحَدَّثاً وَ يَسْتَوِي عَلَيْهِ دِرْعُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ لَا يُرَى لَهُ بَوْلٌ وَ لَا غَائِطٌ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ وَكَّلَ الْأَرْضَ بِابْتِلَاعِ مَا يَخْرُجُ مِنْهُ وَ تَكُونُ رَائِحَتُهُ أَطْيَبَ مِنْ رَائِحَةِ الْمِسْكِ وَ يَكُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَشْفَقَ عَلَيْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِمْ وَ يَكُونُ أَشَدَّ النَّاسِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ يَكُونُ آخَذَ النَّاسِ بِمَا يَأْمُرُ بِهِ وَ أَكَفَّ النَّاسِ عَمَّا يَنْهَى عَنْهُ وَ يَكُونُ دُعَاؤُهُ مُسْتَجَاباً حَتَّى إِنَّهُ لَوْ دَعَا عَلَى صَخْرَةٍ لَانْشَقَّتْ بِنِصْفَيْنِ وَ يَكُونُ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ سَيْفُهُ ذُو الْفَقَارِ وَ تَكُونُ عِنْدَهُ صَحِيفَةٌ فِيهَا أَسْمَاءُ شِيعَتِهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة وَ...؛ (7)امام نشانه‏هایی دارد: داناترین و حکیم‏ترین و پارساترین و بردبارترین و شجاع‏ترین و سخی‏ترین و عابدترین مردم است. مختون و پاکیزه متولد می‏‎شود. و از پشت سر همچون از پیش رو می‏بیند. سایه ندارد، وقتی از مادر متولد می‏شود، دو کف دست را به زمین تکیه می‏دهد، و صدایش را به شهادتین بلند می‏‎کند.

امام خواب شیطانی ندارد، چشمش می‏خوابد؛ ولی دلش نمی‏خوابد و فرشتگان با او سخن می‏گویند، زره پیامبر بر قامتش راست می‏آید و هیچ‏گاه ادرار و مدفوع وی دیده نشود؛زیرا خداوند زمین را مأمور به نهان کردن آن نموده است. و بوی او از رائحه مشک خوشبوتر است و از خود مردم به آنان اولی‏‏تر و از پدر و مادر به ایشان دلسوزتر است. بیش از همه در برابر خداوند عزوجل متواضع و فروتن است. و بهتر از همه بر اوامر الهی متعهد است و بیش از همه از نواهی خداوند، خودداری می‏کند. دعای او مستجاب است،و حتی اگر صخره‏ای را نفرین کند، دو قسمت می‏شود.

اسلحه رسول خدا صلی الله علیه و آله، و شمشیر پیامبر صلی الله علیه و آله، یعنی ذوالفقار در نزد اوست. صحیفه و دفترچه‏ای دارد که اسامی شیعیانش تا روز قیامت در آن ثبت است.»
ویژگیهای امام، اختیارات امام، وظایف امام، و ابعاد گسترده ایمان و اخلاق و دانش امام در امثال این احادیث بارها توسط معصومین علیهم السلام و به ویژه حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام بیان شده است.
از گنجینه‏های علوم امامان با عناوین مختلف چنین یاد شده است: غیر از قرآن کریم که در اختیار همه است، در روایات معصومین علیهم السلام از «جامعه»، «صحیفه»، «جفر اکبر»، «جفر اصغر»، «اِهاب ماغر» و «اهاب کبش» که همه دانشها را در بردارد و از مُصحف فاطمه علیها السلام به عنوان گنجینه ذخائر علمی اهل‏بیت علیهم السلام یاد شده است. (8)

بزرگ‏ترین اشتباه تاریخی در زمینه امامت این بود که آن را مقامی دنیوی دانستند، و به جای اطاعت از رهبری بر گزیده الهی، به مدیریتهای زمینی و تجارب سیاسی و اقتصادی و دانشهای زمینی دلخوش کردند، و به جای انتخاب الهی و عرضه افراد بر قرآن و سنت و سنجیدن مدّعیان حکومت و رهبری در ترازوی آسمانی، میزانهای زمینی مثل ثروت بیش ‏تر و قدرت بیش ‏تر و قبیله بزرگ‏ تر و مدرک عالی‏تر و ملیت و قومیّت و شهرت و قدرت تبلیغاتی را معیار قرار دادند.
امام رضا علیه السلام در ارزیابی نهایی انسانها، سه عامل را اساسی می‏داند و تفاوت رهبری و کتاب آسمانی و سنت پیامبران را عامل تفاوت و جدایی انسانها می‏داند.
امام رضا علیه السلام از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در باب این آیه (يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ (9))نقل می‏کند: «يُدْعَى كُلُّ قَوْمٍ بِإِمَامِ زَمَانِهِمْ وَ كِتَابِ رَبِّهِمْ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِمْ؛ (10)هر گروه در آن روز – روز قیامت به‏وسیله امام زمانشان، کتاب پروردگارشان و سنت پیامبرشان فرا‏خوانده می‏شوند.»

امامت فقط یک مسئولیت اداری و اجرائی نیست که برخی چنین می‏اندیشند؛ بلکه مقامی هم علمی و هم اجرائی است. امامت از یک‏ سو آگاهی به قوانین و اهداف قوانین الهی لازم دارد و از سوی دیگر امام بر قوّه مجریّه ریاست دارد؛بلکه تمام قوای جامعه اسلامی مثل نهادهای قانون‏شناسی و قانون‏گذاری، مسئولان اجرائی و اداری، نهادهای نظامی و انتظامی و نهادهای فرهنگی و آموزشی و کلیّه بخشها و دستگاهها و فعالیتها در جامعه اسلامی باید، با تشخیصها و رهنمودها و دستورات امام امت هماهنگ شود.


وَشّاء می‏گوید از امام رضا علیه السلام تفسیر آیه شریفه (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ) (11) را پرسیدم، فرمود: ما اهل ذکر هستیم که از ما باید پرسش شود. گفتم پس شما پاسخ دهنده‏اید و ما پرسش‏گر. حضرت فرمود: آری، گفتم: وظیفه ما پرسش از شماست؟ حضرت فرمود: آری.
گفتم وظیفه شما این است که پرسشهای ما را پاسخ دهید؟ فرمود: این به ما مربوط است، اگر خواستیم پاسخ دهیم و اگر نخواستیم، پاسخ نخواهیم داد. آیا این آیه را نمی‏شنوی که خدای تبارک و تعالی فرموده است: (هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسابٍ) (12) ؛ (13) «این عطای ماست؛ به هر کس می‏خواهی ببخش و از هرکس می‏‎خواهی امساک کن، و حسابی بر تو نیست.»
فرماندهی نظامی، فرماندهی سیاسی، فرماندهی فرهنگی و فرماندهی اقتصادی و رهبری جامع و مطلق در نظام اسلامی بر اساس امامت است.
انکار امامت، تحریف امامت و تجزیه امامت و تعمیم امامت؛ همه و همه تلاش برای عدم حاکمیت خدا بر انسان و جهان است که گاه جاهلانه و گاه با اغراض و انگیزه‏های دنیاگرایانه پیگیری می‏شود.
البته امامت ابعادی گسترده‏تر از زعامت و رهبری و مدیریت جامعه دارد و به عنوان راهکار الهی برای حاکمیت توحید و عدالت در دو جهان شناخته می‏شود.
فعالیتهای فرهنگی امام رضا علیه السلام در زمینه نشر اندیشه امامت بسیار گسترده است. مواضع امام در برابر واقفیان، در برابر زیدیه، در برابر نواصب و در برابر مسلمانان ناآگاه و سخنان آن حضرت در این زمینه‏ها، بخشی از فعالیتهای فرهنگی آن بزرگوار محسوب می‏شود.
عصر امام رضا علیه السلام، اوج آزادیهای مذهبی و مناظرات فرهنگی است. امام هشتم با بهره‏گیری از فضای موجود به دفاع، آموزش و تبلیغ مهم‏ترین اندیشه‏های اسلامی از جمله بیان اصل مهم امامت، فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام، جایگاه حضرت فاطمه علیها السلام، مناقب امام حسن و امام حسین علیهما السلام ، و ارزش شیعه و پیروان اهل‏بیت علیهم السلام و معرفی اصحاب ولایی مثل سلمان و ابوذر و مقداد، پرداخت و با سازماندهی پیروان اهل‏بیت علیهم السلام و روشنگری عمومی اندیشه امامت را از انزوا و گوشه‏گیری نجات داد. شاید به‏راستی بتوان ادعا کرد پس از عصر علوی و قیام عاشورا که نگاه عمومی را به‏سوی تفکر امامت جلب کرد، اقدامات فرهنگی – سیاسی امام رضا علیه السلام بزرگ‏ ترین تأثیر را در گسترش تشیع و اسلام ناب در جهان داشته است. و نه تنها افکار و اقدامات امام رضا علیه السلام در عصر خویش کشتی نجات امت اسلام بود، بلکه مرقد و بارگاه ملکوتی و آستان قدس رضوی هم در طول تاریخ خورشید بیداری انسانها و کانون پرفروغ اسلام ناب محمّدی و علوی بوده است.
و به‏راستی طبق حدیث نبوی (14)، پاره‏ای از پیکر رسول خدا صلی الله علیه و آله در خراسان پنهان شده است و همه می‏دانیم که نخستین منادی امامت خود رسول خداست که بر اساس آیه تبلیغ، مفهوم و مصداقهای تاریخی امامت را در خطبه تاریخی غدیر تشریح فرمود.


 پی نوشت :

1) بحار الانوار، علامه مجلسی، مؤسسه آل البیت، قم، چ اول، 1408 هـ . ق، ج25، ص120.
2) الکافی، شیخ کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چ چهارم، 1365 ش، ج1، ص198.
3) همان.
4) اصول کافی، ج1، ص250، با ترجمه مصطفوی.
5) معانی الاخبار، شیخ صدوق، جامعه مدرسین، قم، 1361ش، ص110.
6) مفاتیح الجنان، زیارتنامه امام رضا علیه السلام .
7) عیون اخبار الرضا، کتابفروشی طوس، قم، 1363 ش، ج1، ص212.
8) عیون اخبار الرضا، با تصحیح سیدمهدی حسینی لاجوردی، کتابفروشی طوس قم، 1363 ش، ج1، ص213.
9) اسراء/71.
10) مسند الامام علی الرضا، چاپ یمن، الطبعۀ الرابعه، ص52.
11) نحل/43 و انبیاء/7.
12) ص/39.
13) اصول کافی، با ترجمه مصطفوی، ج1، ص304.
14) عیون اخبار الرضا، ج2، ص255.



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 04 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

امام رضا عليه ‏السلام و فرهنگ ولايت‏

امام رضا عليه ‏السلام و فرهنگ ولايت‏

بدون ترديد تمام پيشوايان دين، مرزبان فرهنگ قرآن و عترت‏ اند و از اسلام پاسدارى مى ‏كنند. تبيين انديشه‏ هاى اسلامى، ترويج اخلاق آسمانى، آموزش احكام دينى و دفاع از همه ابعاد دين الهى، رسالتى است كه بر دوش پيام ‏آوران و رهبران الهى و مبلغان دين بوده و هست...

بدون ترديد تمام پيشوايان دين، مرزبان فرهنگ قرآن و عترت اند و از اسلام پاسدارى مى كنند. تبيين انديشه هاى اسلامى، ترويج اخلاق آسمانى، آموزش احكام دينى و دفاع از همه ابعاد دين الهى، رسالتى است كه بر دوش پيام آوران و رهبران الهى و مبلغان دين بوده و هست؛ امّا با توجه به شرائط اجتماعى و نيازهاى هر زمان، مسائل خاصى مورد قرار دارد و نياز به برخى ابعاد دين، بيش تر احساس مى شود.


در عصر امام رضاعليه السلام به ويژه دوران امامت آن بزرگوار كه از سال 183 ه . ق تا سال 203 ه . ق طول كشيد، زمينه براى معرفى جايگاه امامان معصوم عليهم السلام بهتر فراهم شد. حضرت على بن موسى عليهماالسلام چه در عصر پدر بزرگوارش امام كاظم عليه السلام و چه در اين مدت بيست سال، گامهايى بلند در خدمت به اسلام و امت اسلامى برداشت و اقداماتى انجام داد، كه در معرفى انديشه امامت و شناخت بهتر اسلام و قرآن، نقش بنيادى ايفا كرد. شخصيت معنوى و ملكوتى، فعاليتهاى علمى و تربيتى، تلاشهاى اجتماعى و اقدامات سياسى حضرت رضاعليه السلام و احتمالاً فعاليتهاى نظامى وابستگان حضرت در جاى، جاى كشور بزرگ اسلامى در عصر آن بزرگوار، هر كدام بخشى از تفكر توحيدى و ولايى را گسترش مى داد. در اين نوشتار، نقش امام هشتم در نشر اسلام ناب و تفكر اهل بيت عليهم السلام به ويژه درباره امامت و ولايت معصومين عليهم السلام مورد توجه قرار دارد.
بى شك، اسلام بدون توحيد و ولايت اسلام كامل» نيست. توحيد، ضامن ايمان فردى و نماد حاكميت خدا بر قلب و رفتار افراد جامعه است؛ ولى توحيد بدون ولايت، جامعه اسلامى» پديد نمى آورد و بدون رهايى از سلطه اجتماعى شياطين و سلاطين، احكام اجتماعى خداوند تعطيل مى گردد. و شايد به همين دليل است كه در اجتماع تاريخى نيشابور، امام هشتم از كلمه توحيد(1) و ولايت اهل بيت عليهم السلام سخن گفتند و اين دو را شرط مصونيت از هر خطر و امنيّت از عذاب الهى دانستند و از آن به عنوان دژ تسخيرناپذير الهى نام بردند. سيرى در منابع و رهنمودهاى رضوى در هر زمينه، بابى از نور و نيرو توليد مى كند؛ ولى بررسى گفتار و رفتار خورشيد پرفروغ خراسان در باب ولايت و توحيد، دريايى از عرفان و آزادى فراديد انسان مى گشايد. و اينك بخشى از كلام امام را درباره ولايت مرور مى كنيم:
الف. عدم امكان تداوم جهان بدون امام و رهبرى الهى در انديشه رضوى، ولايت و امامت فقط يك جايگاه سياسى، اجتماعى نيست؛ بلكه امام از سوى خدا منصوب مى شود.
در كتاب شريف اصول كافى، تحت عنوان كتاب الحجة» حدود دويست و شصت حديث درباره حجت الهى و امام و پيشوايان معصوم عليهم السلام آمده و ضرورت و اهميت و نشانه ها و نقش و جايگاه رهبران الهى را در نظام تكوين و تشريع بر شمرده است. از جمله در اصول كافى جلد اوّل صفحه 283 با ترجمه مرحوم استاد سيدجواد مصطفوى، جامع ترين تحليل از نقش اجتماعى امام و اينكه امام از سوى خداوند تعيين مى شود و از مقام عصمت برخوردار است، تصريح شده است. عبدالعزيز بن مسلم مى گويد: ما در ايّام حضرت رضاعليه السلام در مرو بوديم. در آغاز ورود، روز جمعه در مسجد جامع انجمن كرديم، حضار مسجد، موضوع امامت را مورد بحث قرار داده و اختلاف بسيار مردم را در آن زمينه بازگو مى كردند. من خدمت آقايم رفتم و گفتگوى مردم را در بحث امامت به عرضش رسانيدم.
حضرت عليه السلام لبخندى زد و فرمود: اى عبدالعزيز! اين مردم نفهميدند و از آراء صحيح خود فريب خورده و غافل گشتند. همانا خداى عزوجل، پيغمبر خويش را قبض روح نفرمود تا دين را برايش كامل كرد و قرآن را بر او نازل فرمود كه بيان هر چيز در اوست. حلال و حرام و حدود و احكام و تمام احتياجات مردم را در قرآن بيان كرده و فرمود: ...مَا فَرَّطْنَا فِى الْكِتبِ مِنْ شَىْ ءٍ...»؛ (2) چيزى در اين كتاب فرو گذار نكرديم.» و در حجة الوداع كه سال آخر عمر پيغمبرصلى الله عليه وآله بود اين آيه نازل شد ... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ اْلإِسْلامَ دِيناً...»؛(3) امروز دين شما را كامل كرد و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براى شما پسنديدم.» و موضوع امامت از كمال دين است (تا پيغمبرصلى الله عليه وآله جانشين خود را معرفى نكند تبليغش را كامل نساخته است) و پيغمبرصلى الله عليه وآله از دنيا نرفت تا آنكه نشانه هاى دين را براى امتش بيان كرد و راه ايشان را روشن ساخت و آنها را بر شاهراه حق واداشت و على عليه السلام را به عنوان پيشوا و امام منصوب كرد و همه احتياجات امت را بيان كرد. پس هر كه گمان كند خداى عزوجل دينش را كامل نكرده، قرآن را رد كرده و هر كه قرآن را رد كند به آن كافر است.
مگر مردم مقام و منزلت امامت را در ميان امت مى دانند تا روا باشد كه به اختيار و انتخاب ايشان واگذار شود. همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ تر و منزلتش عالى تر و مكانش منيع تر و عمقش بيش تر از آنست كه مردم با عقل خود به آن رسند يا به آرائشان آن را دريابند و يا به انتخاب خود امامى منصوب كنند. همانا امامت، مقامى است كه خداى عزوجل بعد از رتبه نبوت و خِلّت، در مرتبه سوم، به ابراهيم خليل عليه السلام اختصاص داده و به آن فضيلت، مشرَّفش ساخته و نامش را بلند و استوار نموده و فرموده: ... اِنّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ اِمَاماً...» (4)؛ همانا من تو را امام مردم گردانيدم.» ابراهيم خليل عليه السلام از نهايت شاديش به آن مقام عرض كرد، از فرزندان من هم؟» خداى تبارك و تعالى فرمود: پيمان و فرمان من به ستمكاران نمى رسد.» پس اين آيه امامت را براى ستمگران تا روز قيامت باطل ساخت و در ميان برگزيدگان گذاشت.»


على بن مهزيار از محمد بن هيثم از محمد بن فضل از حضرت ابوالحسن على بن موسى الرضاعليه السلام نقل مى كند كه به ايشان گفتم: ممكن است زمين بدون امام باشد؟ حضرت فرمود: هرگز! زيرا در اين صورت زمين اهلش را فرود مى برد. (5)
سعد بن سعد اشعرى قمى از احمد بن عمر نقل كرده كه به امام رضاعليه السلام گفتم: آيا زمين بدون امام باقى مى ماند؟ حضرت فرمود: نه. گفتم از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمودند مگر اينكه بندگان مورد خشم الهى قرار گيرند. حضرت فرمود: در آن صورت (بدون امام) نمى ماند مگر اينكه به زمين فرو مى رود. (6)
نقش تكوينى امام براى جامعه امروز شناخته شده نيست؛ ولى از ديدگاه عقيدتى و منابع فكرى پيروان اهل بيت عليهم السلام اين موضوع مسلّم است. در معتبرترين كتب حديثى شيعه مثل آثار صدوق، شيخ كلينى، شيخ مفيد و شيخ طوسى قدس سرهم دهها حديث با اين مضمون وجود دارد، كه بسيارى از اين احاديث از حضرت رضاعليه السلام نقل شده است.
عصر امام رضاعليه السلام عصر بازگشت امت اسلامى به انديشه امامت و تلاش براى اجراى اين فريضه بزرگ الهى بود. گويا اراده الهى بر اين بود كه توطئه هاى شيطانى عباسيان تمام به خود ايشان باز گردد و تلاشهاى سياسى آنان آثار منفى داشته باشد و تيرهاى شيطان به سوى خودشان كمانه كند. موارد ذيل از اين امور است:
1. زندانى كردن و شهادت امام كاظم عليه السلام امواجى از اعتراض عمومى پديد آورد و محبوبيت و مظلوميت اهل بيت عليهم السلام را در جامعه آن روز فزونى بخشيد.
2. تبعيد و احضار اجبارى امام رضاعليه السلام به خراسان خطّ امامت را در شرق و بلاد افغانستان و گرجستان و تركستان و خراسان بزرگ آن روزگار وسعت بخشيد.
3. ولايت عهدى تحميلى بر امام رضاعليه السلام، شيعه را از انزوا و تقيه بيرون آورد و جايگاه رسمى و قانونى براى تفكّر پيروان عترت عليهم السلام ايجاد كرد.
4. محافل علمى و مناظرات با پيروان اديان و مذاهب گوناگون كه به منظور محكوميت علمى آن بزرگوار يا سرگرمى علما و دانشمندان برگزار مى شد، سرانجام به ميدانى براى درخشش شخصيت علمى و اخلاقى امام رضاعليه السلام تبديل گرديد و سيماى درخشان آن حضرت را بارزتر كرد. دو جريان ولايت عهدى» و مناظرات علمى» دو حادثه تحميلى و با انگيزه هاى نامقدس بود كه به قصد اعتبار زدايى» از حضرت رضاعليه السلام برنامه ريزى شد. يكى قداست و زهد و پارسايى امام را هدف گرفته بود و ديگرى جايگاه علمى آن حضرت را. غافل از آنكه يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»؛(7) مى خواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند و خداوند كامل كننده نورش است؛ اگر چه كفّار خوش ندارند.»
هر نقشه اى كه مأمون براى سلب اعتبار و نفوذ اجتماعى امام مى كشيد، به مشكلى براى خودش و آفتى براى دولت او تبديل مى شد. دعوت از امام براى نماز عيد فطر، دعوت از امام براى نماز باران، بازگرداندن فدك به فرزندان فاطمه عليهاالسلام، هر كدام از سويى اقرار به جايگاه معنوى و حقوق اجتماعى اهل بيت عليهم السلام و از سوى ديگر مُهر بطلان بر سلطه هزار ماهه بنى اميّه و حكومت جابرانه بنى عباس محسوب مى شد. گويا، اين سنت الهى است كه موسى عليه السلام در كاخ فرعون بزرگ شود. ابراهيم در زير تخت نمرود متولد گردد و يوسف در كاخ عزيز مصر دوره اى حساس از نوجوانى و جوانى را بگذراند. و نقشه هاى شيطانى ستمگران، دامى براى خود آنان باشد. اين دو جريان ولايت عهدى و مناظرات علمى هم يك پشتوانه سياسى، علمى و منطقى و زمينه ساز معرفى امامت و امامان در سراسر تاريخ شد.

امام رضاعليه السلام و جايگاه امامت در قرآن 
يكى از اقدامات مهمّ حضرت رضاعليه السلام در زمينه معرفت امامت و رهبرى، تبيين جايگاه عترت نبوى صلى الله عليه وآله در يك مجلس مهمّ علمى با حضور مأمون و گروهى از عالمان عراق و خراسان است. در اين مجلس مأمون پرسشى درباره آيه سى و دوم سوره فاطر ثُمَّ اَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنَا»؛ سپس كتاب الهى را به كسانى كه برگزيديم به ارث داديم.» مطرح مى كند و مى پرسد: منظور از اين بندگان برگزيده كه ميراث دار كتاب الهى هستند، چه كسانى اند؟ علماى حاضر در مجلس مى گويند: منظور همه امت اسلام اند. ولى حضرت رضاعليه السلام با استناد به دهها آيه قرآن كريم در آغاز، امتيازهاى اهل بيت عليهم السلام را بر عموم مردم اثبات مى كند و عترت و آل را داراى يك معنا مى داند. و مى فرمايد: از دوازده مورد آيات روشن قرآن غير از موارد اشارات تفسيرى، استفاده مى شود كه اهل بيت عليهم السلام بندگان برگزيده الهى هستند كه وارث علوم قرآن اند. در اين مجلس بزرگ علمى، سياسى حضرت به تفصيل، آيات انذار، تطهير، مباهله، آيه ذى القربى (26 اسراء) آيه مودّت (شوراى/ 20) آيه صلوات، (احزاب/56)، آيه خمس (انفال/ 41)، آيه اهل ذكر (نحل/ 43)، آيه تحريم (نساء/ 23)، آيه 28 سوره مؤمن و آيه 32 سوره طه را شاهد مى آورد كه وارثان علوم قرآن و رهبران برگزيده الهى، افرادى خاص از خاندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند. (8)

طرح امامت در اسناد حديث 
امام رضاعليه السلام گاهى براساس سنت جارى در آن روز كه سلسله راويان را قبل از بيان حديث نقل مى كردند، بارها از اين روش براى معرفى امامان اهل بيت عليهم السلام و جانشينان مشروع پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله استفاده كرد و به جاى آنكه خود مطلبى را بيان فرمايد، از امامان و توسط آنان از رسول گرامى نقل مى كرد تا زنجيره مقدس امامت و رهبرى مشروع تا رسول اعظم صلى الله عليه وآله شناخته شوند. شيخ صدوق اعلى اللَّه مقامه الشريف در باب سى و يكم عيون اخبار الرضا بيش از سيصد حديث را در جلد دوم آن كتاب آورده است كه با همين روش، سلسله طلايى راويان از امام هشتم تا شخص پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله ادامه يافته است. در همين مجموعه بسيارى از احاديث در معرفى جايگاه اهل بيت نبوى صلى الله عليه وآله است. براى نمونه حضرت رضاعليه السلام از پيامبر خداصلى الله عليه وآله نقل مى كند كه فرمود: مَثَلُ اَهْلِ بَيْتى فيكُمْ كَمَثَلِ سَفينَةِ نُوحٍ، مَنْ رَكِبَهَا نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها زَجَّ فِى النَّارِ؛(9) مَثَل خاندان من در ميان شما مَثَل كشتى نوح است. هر كس بر آن نشست نجات يافت و هر كس از آن باز ماند، در آتش افتاد.»
همان گونه كه امام رضاعليه السلام در زمينه توحيد، اين انديشه را دژ استوار خدا مى داند و از رسول اعظم نقل كرده است كه فرمود: از جبرئيل شنيدم گفت: خداى عزّوجلّ مى فرمايد: لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ حِصْنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ عَذابى ؛(10) [عقيده به ] لا اله الا اللَّه قلعه مستحكم من است، هر كس وارد اين دژ شود از عذاب من محفوظ است.»
با همين مضمون از امام هشتم روايت شده كه فرمود: پدرم از پدرش امام صادق از امام باقر از امام سجاد، از امام حسين از امام على عليهم السلام از پيامبرصلى الله عليه وآله از جبرئيل از ميكائيل از اسرافيل از لوح از قلم از خداوند تبارك و تعالى نقل فرموده است كه وِلايَةُ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ صلوات اللَّه عليه حِصْنى فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ نارى ؛(11) ولايت [و رهبرى ] على بن ابى طالب صلوات اللَّه عليه دژ محفوظ من است، هر كس وارد اين پايگاه امن شود از آتش من در امان است.»
رابطه توحيد و ولايت در تفكر رضوى آنچنان نزديك است كه توحيد و ولايت هر دو يك نقش را ايفا مى كند و هر دو سبب مصونيّت از عذاب الهى است.
حضرت على بن موسى الرضاعليه السلام در سراسر زندگى، چه روزهايى كه در مدينه اقامت داشت و چه در مسير ايران و چه، روزهايى كه در خراسان حضور داشت، گامهاى بلندى در معرفى امامت برداشت. او امامان قبلى و امامان پس از خويش و راههاى شناخت امام و معيارهاى صلاحيت و عصمت پيشوايان بزرگ دين را بيان كرد. آشنايى با فهرست اين تلاشها پيروان حضرت را با وظيفه امروزين خويش آشنا مى سازد و خط اصيل امامت را در برابر كتمان و تهاجم وهابيّت امروز روشن مى سازد.


1. دعوت به زيارت خويش پس از مرگ؛(12)
2. دعوت به گراميداشت سيد الشهداء و ايام محرّم؛(13)
3. نشر انديشه غدير؛(14)
4. نقل فضائل مولاى متقيان؛(15)
5. بيان برخى اخبار غيبى؛(16)
6. نگارش نامه به ياران مورد اعتماد؛(17)
7. گراميداشت شاعران متعهد و انقلابى شيعه؛(18)
8. يادآورى قيام و نهضت مقدس مهدوى عليه السلام؛(19)
9. تأكيد بر زيارت حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام در قم؛(20)
10. بيان فضائل حضرت زهراى مرضيّه عليهاالسلام؛(21)
11. تطبيق آيات فراوان قرآن بر اهل بيت عليهم السلام. (22)
12. قضاء حوائج مردم و فروتنى و ساده زيستى؛
بدون ترديد يكى از محورهاى مهم زندگى امام رضاعليه السلام ابلاغ انديشه امامت، دفاع از امامت و شبهه زدايى از آن و بيان نقش آن در زندگى جامعه اسلامى است. روشنگرى نسبت به مدعيان كاذب و هدايت مردم در اين زمينه، در بسيارى از گفتار و رفتار آن بزرگوار موج مى زند.
تأكيد بر مرجعيّت علمى اميرالمؤمنين على عليه السلام و امامان اهل بيت با شيوه هاى گوناگون در گفتار و رفتار حضرت رضاعليه السلام به چشم مى خورد. از جمله آن بزرگوار از پدران گراميش از جابر بن عبداللَّه انصارى نقل مى كند كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: اَنَا خَزانَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ مِفْتَاحُهَا وَ مَنْ اَرَادَ الْخَزَانَةَ فَلْيَأْتِ الْمِفْتَاحَ؛(23) من گنج دانشم و على كليد اين گنجينه است و هر كس مى خواهد به گنجينه راه يابد، بايد كليد آن را بياورد.»
در اينكه امام رضاعليه السلام نقشى مهم در گسترش انديشه امامت ايفا كرده اند، جاى شك و ترديد نيست؛ امّا راهكارى كه به اين تحول بزرگ عقيدتى - اجتماعى انجاميد، چه بود و اينكه چگونه پيشواى هشتم اين فتح بزرگ فرهنگى را سامان داد؟ نياز به پژوهش و تتبع فراوان دارد. بى ترديد، اخلاق رضوى، قرآن شناسى امام رضاعليه السلام، زهد و ساده زيستى امام در تمام ايام زندگى، افشاگريهاى حضرت نسبت به دولتهاى باطل اموى و عباسى، ارتباطات حضرت از مدينه تا مرو، دانش بيكران آن بزرگوار در زمينه هاى گوناگون، عدالت خواهى و كرامات آن يادگار پيامبر، در زمان حضور و پس از شهادت آن عزيز نقشى اساسى در نشر انديشه شيعى داشته است.


 پی نوشت :

1) عيون اخبارالرضا، ناشر رضا محمدى، 1363، ج 2، ص 135.
2) انعام/ 38.
3) مائده/3.
4) بقره/ 124.
5) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 272.
6) همان.
7) صف/ 8.
8) عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 228.
9) همان، ج 2، ص 27.
10) معانى الاخبار، جامعه مدرسين قم، ص 371.
11) همان، ص 371.
12) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 257 و 256.
13) همان، ج 1، ص 299 و 300.
14) همان، ص 216.
15) همان، ص 294.
16) همان، ج 2، ص 204.
17) همان، ص 257.
18) همان، ص 262.
19) همان، ص 266.
20) همان، ص 267.
21) همان، ج 1، ص 222 - 225.
22) همان، ص 313.
23) عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 74.



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 04 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

تجدید عهد با غریب طوس

تجدید عهد با غریب طوس

در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری، خورشید ولایت بار دیگر در مدینه تابیدن گرفت و شعاع نورانی و روح بخش خود را به اقصی نقاط عالم منتشر ساخت...

دارالشفاست مرقد سلطان دین رضا // باید كه رو به جانب دارالشفا كنیم
باشد سزا كه بر در طب الرضا رویم // وانگاه درد خویش در آنجا دوا كنیم
ما را اگر بساحت قدسش اجازه داد // آنجا ولا برای همه دست و پا كنیم
مهمان شویم جمله بدار الضیافه اش // بر خوان او نشسته دمی را صفا كنیم
بالجمله روز از شعف و شب ز روی جد // خود را در آستان رضا جابجا كنیم
چون پیروی بساحت كیوان رسید گفت // باید به پیروان علی اقتدا كنیم 


در یازدهم ذیقعده سال 148 هجری، خورشید ولایت بار دیگر در مدینه تابیدن گرفت و شعاع نورانی و روح بخش خود را به اقصی نقاط عالم منتشر ساخت. نام او «علی.» و كنیه اش «ابوالحسن.» بود. ایشان پس از شهادت پدر ارجمندش در زندان بغداد (سال 183 هجری) در سن 35 سالگی عهده دار مقام امامت و ولایت شد. مدت امامت آن بزرگوار 20 سال طول كشید كه 10 سال آن با خلافت «هارون الرشید»، 5 سال با خلافت «محمد امین.» و 5 سال آخر با خلافت «مامون.» مقارن بود.
امام رضا علیه السلام تا آغاز خلافت مامون در زادگاه خود شهر مقدس مدینه اقامت داشت كه پس از به حكومت رسیدن مامون - با حیله و نیرنگ - به خراسان دعوت شد. در این دوران، مامون حاكمیت خود را با خطرات جدی مواجه می دید، از جمله: شورشهای علویان در نقاط مختلف، طرفداری خراسانیان از اهل بیت علیهم السلام و گسترش نفوذ و فعالیتهای امام علیه السلام در بین شیعیان. از این رو، مامون با تحمیل ولایت عهدی خود بر آن حضرت علاوه بر كنترل و مایل نمودن علویان و خراسانیان به سمت خود، قصد داشت فعالیتهای امام رضا علیه السلام را در مرو كنترل نماید و با اقدامات منفی خود چهره ایشان را مخدوش كند و از محبوبیت او بكاهد.
نقل شده كه سلیمان مروزی عالم مشهور علم كلام به نزد مامون آمد. مامون پس از احترام و انعام او از وی درخواست كرد كه با امام رضا علیه السلام به مناظره بپردازد. سلیمان كه به علم و دانش خود مغرور بود، گفت: ای امیرمؤمنان ترس آن دارم كه از عهده این كار برنیاید و مقامش پایین آید. مامون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست كه راه را بر او ببندی؛ چرا كه من می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی. سلیمان كه از نیت مامون آگاه شد، این كار را پذیرفت. ولی در نهایت، برخلاف نقشه از قبل تعیین شده، ضعف و ناتوانی سلیمان بر همگان آشكار شد.

زیارت قبور اولیاء 
زیارت قبور اولیای الهی و تبرك جستن به آثار و مقابر شریف آن بزرگواران یكی از سنتهای دیرین و پراهمیت در بین مسلمانان است كه امروزه بر اساس تفكرات باطل و بی اساس برخی فرقه های اسلامی و همچنین تفكرات مبتنی بر حس گرایی كه در پوشش روشنفكری و تمدن، بر جوامع اسلامی عرضه می شود، ممكن است برای انسانهایی كه نسبت به مبانی دینی و اعتقادی از درك عمیقی برخوردار نیستند، ذهنیتها و تصورات ناصواب نسبت به این امر اعتقادی به وجود آید. از این رو، برآنیم تا در این مقال به بررسی موضوع زیارت قبور پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام مخصوصا زیارت بارگاه شریف علی بن موسی الرضا علیه السلام و بررسی برخی شبهات موجود بپردازیم.

زیارت وسیله قرب الهی 
بنابر آنچه از متون روایی و دینی استفاده می شود، زیارت قبور اولیای الهی منشا آثار و بركات دنیوی و اخروی فراوانی است و مسلمانان به حكم آیه «اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة.» ؛ (1) «تقوای الهی پیشه كنید و وسیله ای [برای تقرب] به سوی او بجوئید..» اولیای الهی را بهترین وسیله برای تقرب به خداوند می دانند.
از این رو، بارها رنج و مشقت سفر را به جان می خرند و به زیارت قبور آنان مشرف می شوند و به پیمان و عهد قلبی و درونی كه با پیامبران و امامان خویش بسته اند، عمل می كنند. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید: «ان لكل امام عهدا فی عنق اولیائه وشیعته وان من تمام الوفاء بالعهد وحسن الاداء زیارة قبورهم فمن زارهم رغبة فی زیارتهم وتصدیقا بما رغبوا فیه كان ائمتهم شفعاءهم یوم القیامة؛ (2) همانا برای هر امامی عهد و پیمانی است بر عهده پیروان و شیعیانشان و وفای كامل به این عهد و ادا نمودن آن به وجه نیكو در گروی زیارت قبور آنان است، پس هر كس از روی رغبت و میل به زیارت آنان و برای تصدیق آنچه كه آنها در آن رغبت داشتند، آنان را زیارت كند، امامان و پیشوایانشان در روز قیامت شفیع آنان خواهند بود..»


همچنین رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «من اتانی زائرا كنت شفیعه یوم القیامة؛ (3) هر كس به زیارت من بیاید در روز قیامت شفیع او خواهم بود..» زیارت در واقع، تجدید عهد و پیوند زدن قلب و روح به انسانهایی است كه خلیفة الله حقیقی در زمین هستند؛ كسانی كه به حقیقت ندای «انی جاعل فی الارض خلیفة.» (4) را جامه عمل پوشانیده اند، و سفره جود و كرمشان برای عموم مردم گسترده و باب لطف و رحمتشان بر همگان گشوده است؛ انسانهایی كه در وصف آنان گفته می شود: «السلام علی ائمة الهدی ومصابیح الدجی واعلام التقی وذوی النهی؛ (5) سلام بر امامان هدایت، و روشنگران تاریكی، و نشانه های تقوا و پرهیزگاری، و صاحبان عقل..»

نقد شبهات موهوم 
یكی از سنتهای مسلمانان و مخصوصا شیعیان، زیارت قبور پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمة علیهم السلام و اولیای الهی است كه در طول سال به زیارت این قبور مشرف شده و با پیوند خوردن با فضای معنوی آن مكانهای مقدس، روح خویش را طراوت بخشیده، از ثمرات و آثار معنوی آن بهره می گیرند و برای رفع مشكلات خویش آن بزرگواران را واسطه قرار می دهند و در بسیاری اوقات كه با دلهای پاك و فارغ از دنیا به سوی ایشان روی می آورند، حاجتهای خود را گرفته، سرشار از عشق و امید به زندگی عادی ادامه می دهند. در این میان، شیاطین انسان نما و فریب خوردگان و رانده شدگان از رحمت حق با كوبیدن بر طبل یاس و ناامیدی قصد دارند با انتشار شبهات بی اساس چهره این امر معنوی و اعتقادی را مخدوش كنند و به اسم روشنفكری و روشنگری تاریكیهای ظلمانی و شیطانی خود را گسترش دهند. «الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا»؛ (6) «آنها كه تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده، با این حال می پندارند كار نیك انجام می دهند..»
از این رو، بر انسانهای آگاه و دانا و دردمند لازم است تا با پرده برداشتن از این دسیسه های شوم، راه حق و حقیقت را بر سالكان روشن تر و رسیدن به قرب الهی را آسان تر سازند. در این راستا، ما نیز برآنیم تا یكی از شبهاتی را كه از طرف فرقه وهابیت كه سوغات انگلیسیها برای جوامع اسلامی است، (7) و همچنین از طرف برخی غرب زدگان به اصطلاح روشنفكر مطرح شده، بیان نماییم و به تبیین پاسخی مناسب بپردازیم.
شبهه این است: چطور ممكن است انسانهایی كه قرنها پیش مرده اند به زیارتشان برویم و آنان را واسطه بین خود و خداوند قرار دهیم؟ و همچنین آیا این عمل نوعی بدعت و شرك محسوب نمی شود؟ 
پاسخ را در چند بخش بیان می كنیم:
1. یكی از اركان و علل پیدایش این شبهه اعتقاد به عدم حیات پس از مرگ است كه قرآن كریم در موارد متعدد آن را ابطال نموده است. نقل شده كه روزی ابی بن كعب (یا عاص بن وائل) كه منكر معاد بوده است در بیابان قطعه ای استخوان پوسیده پیدا كرد و فكر كرد كه دلیل محكمی برای عقیده اش پیدا كرده است. با تكبر و غرور قطعه استخوان را برداشت، در حالی كه با خود می گفت: «لاخصمن محمدا؛ با محمد صلی الله علیه و آله به دشمنی برمی خیزم..» به سراغ پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و فریاد زد: بگو ببینم چه كسی قدرت دارد بر این استخوان پوسیده لباس حیات بپوشاند؟! سپس قسمتی از آن استخوان را پودر كرد و بر زمین پاشید. در این هنگام، این آیه بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد: «وضرب لنا مثلا ونسی خلقه قال من یحیی العظام وهی رمیم.» (8)؛ «برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش كرد و گفت چه كسی این استخوانها را زنده می كند در حالی كه پوسیده است..» خداوند با عبارت «ونسی خلقه.» پاسخ محكمی به منكرین معاد داده است؛ به این معنی كه اگر آن شخص خلقت خود را فراموش نمی كرد و توجه می كرد كه خداوند او را از هیچ آفریده است، چنین استبعادی نمی كرد؛ چرا كه خلقت اولیه بسی سخت تر از خلقت مجدد است.
هیچ گاه انسان به وسیله مرگ، نابود و فانی نمی شود تا نتوان به زیارت او رفت و او را واسطه قرار داد؛ چنان كه خداوند متعال می فرماید: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.» ؛ (9) « [ای پیامبر! هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شده اند، مردگان اند؛ بلكه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند..» 


2. بخشی از این شبهه زاییده فكر وهابیت است كه قصد دارند با پوشاندن لباس بدعت و شرك بر قامت زیارت و استشفاء و تبرك جستن به قبور اولیای الهی، این مسئله مهم اعتقادی را خدشه دار كنند؛ لذا دولت وهابی سعودی برای جلوگیری از انجام این امور، مامورانی را در لباس آمران به معروف و ناهیان از منكر در اطراف این مقابر شریف مستقر كرده كه با كمال خشونت و گاه در لباس اخلاق و نصیحت با زائران این مشاهد مشرفه رفتار می كنند. استدلال آنان این است كه بوسیدن قبور و ضرائح و تبرك جستن به آنها نوعی عبادت نسبت به آنها محسوب می شود و حال آنكه عبادت مخصوص خداست.
پاسخ آنها این است كه اگر هر احترام و بوسیدنی عبادت بود، لازم می آمد بوسیدن اطفال و كتاب خدا هم شرك و حرام باشد. روشن است كه هیچ مسلمانی به وسیله زیارت و بوسیدن مقابر شریفه، قصدش این نیست كه به آنان نسبت خدایی بدهد و آنان را عبادت كند تا شرك لازم بیاید. تبرك جستن به آثار و قبور اولیای الهی به ویژه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در متون تاریخی و روایی به طور متعدد نقل شده است. كه در ادامه به مواردی از آنها در كتب اهل سنت اشاره می كنیم:
الف) سائب بن یزید نقل می كند: خاله ام مرا خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله برد و گفت: فرزند خواهرم بیمار است. آن حضرت وضو گرفت و از خدا برای من طلب خیر وسلامتی نمود و در زمانی كه وضو می گرفت، از آب وضویش نوشیدم. (10)
ب) مسلم در صحیح خود از انس نقل می كند كه پیامبر صلی الله علیه و آله سر خود را می تراشید و یارانش در اطرافش بودند و هر تاری از موی ایشان در دست یكی از یاران بود. (11)
ج) صحابی جلیل القدر، بلال حبشی كه به عللی مدینه را ترك كرد و در نواحی شمال به امر مرزبانی مشغول بود، در خواب دید كه پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود: ای بلال! آیا وقت آن نرسیده است كه ما را زیارت كنی؟ وی با حالت اندوه از خواب بیدار شد و بر مركب خود سوار شد و آهنگ مدینه كرد. هنگامی كه كنار قبر شریف رسول خدا صلی الله علیه و آله رسید، شروع به گریه كرد و صورت خود را بر قبر می مالید و وقتی حسن و حسین علیهم السلام را دید هر دو را بوسید. (12)

زیارت بارگاه رضوی 
فضیلت زیارت امام هشتم علیه السلام در وصف نمی گنجد و قلم از تحریر آن عاجز است و انسانهای عادی را توان درك آن نیست. مشهد مقدس آن امام بزرگ محل نزول و صعود ملائك مقرب الهی است. در حدیثی از خود آن حضرت نقل شده كه فرمودند: «ان بخراسان لبقعة یاتی علیها زمان تصیر مختلف الملائكة، فلا یزال فوج ینزل من السماء وفوج یصعد الی ان ینفخ فی الصور، فقیل له: یا ابن رسول الله وایة بقعة هذه؟ قال: هی بارض طوس وهی والله روضة من ریاض الجنة؛ (13)همانا در خراسان مكانی است كه در آینده محل رفت و آمد فرشتگان خواهد شد. پیوسته گروهی از ملائك از آسمان به این مكان فرود می آیند و گروهی از آنجا به آسمان صعود می كنند تا زمانی كه در صور دمیده شود. به ایشان عرض شد: ای فرزند رسول خدا! این چه مكانی است؟ ایشان فرمودند: این مكان در سرزمین طوس واقع شده و به خدا قسم! باغی از باغهای بهشت است..»
مصاف عالم امكان زملك تا ملكوت // كه از ملوك و ملك پاسبان و دربان داشت
همین عظمت و بزرگی، زیارت آن مرقد شریف را دارای آثار و بركاتی كرده كه در ادامه قطره ای از آن اقیانوس فضائل را ذكر می كنیم و جان خسته از فراقمان را طراوت می بخشیم:
1. مهم ترین فضیلت زیارت آن امام همام علیه السلام انس و همنشینی با آن امام است. چه ندارد آن كه رضا دارد و چه دارد آن كه از رضا محروم است.
شنیده ام سخنی خوش كه پیر كنعان گفت // فراق یار نه آن می كند كه بتوان گفت
حدیث هول قیامت كه گفت واعظ شهر // كنایتیست كه از روزگار هجران گفت 


2. از آنجا كه علی بن موسی الرضا علیه السلام مظهر كرامت و بزرگی است، هر كس كه به زیارت ایشان برود، در دنیای پس از مرگ كه دیار فقر و نیاز است، با كمال لطف و مهربانی به دیدار او خواهد آمد. ابن اسحاق نهاوندی نقل می كند كه امام رضا علیه السلام فرمود: «من زارنی علی بعد داری اتیته یوم القیامة فی ثلاث مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمینا وشمالا، وعند الصراط، وعند المیزان؛ (14) كسی كه با وجود دوری مرقدم مرا زیارت كند، روز قیامت در سه مكان به دیدارش می روم تا او را از سختی آن روز نجات دهم؛ در آن زمان كه نامه های اعمال خوب و بد گشوده می شود، و هنگام عبور از پل صراط، و هنگام سنجیدن اعمال..» 


3. از فضائل دیگر این است كه ثواب و اجر و پاداش زیارت آن حضرت با زیارت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله برابر شده است. امام موسی بن جعفر علیهما السلام فرمودند:
«ان ابنی علیا مقتول بالسم ظلما مدفون الی جنب هارون بطوس من زاره كمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله؛ (15) همانا پسرم، علی، با ظلم و جور به واسطه سم كشته می شود و در كنار هارون در طوس دفن خواهد شد. هر كس او را زیارت كند، مانند كسی است كه پیامبر را زیارت كرده است..» 


4. زیارت قبر و مزار شریف آن حضرت برابر با ثواب هزار حج و هزار عمره است. امام رضا علیه السلام می فرماید: «فمن زارنی فی تلك البقعة كان كمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله وكتب الله له ثواب الف حجة مبرورة والف عمرة مقبولة؛ (16) هر كس كه مرا در آن مكان زیارت كند، مانند كسی است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را زیارت كرده است و خداوند ثواب هزار حج و هزار عمره مقبول را برایش می نویسد..»
البته، ذكر دو نكته هم در اینجا ضروری است:
الف) ممكن است به ذهن خطور كند كه چگونه ممكن است چنین ثواب عظیمی پاداش یك عمل به ظاهر ساده باشد؟
پاسخ این است كه اسماء و صفات خداوند از جمله رحمان و رحیم بودن او بی نهایت است و باب لطف و رحمت او همیشه و در همه جا به روی انسانها گشوده است و یكی از درهای رحمت حق، مزار شریف ائمه اطهار علیهم السلام است و جای هیچ تعجبی نیست كه خداوند برای تعظیم مقام آن بزرگواران چنین اجر و پاداشی قرار دهد؛ چنان كه ثواب نماز جماعت هنگامی كه مامومین از ده نفر تجاوز كنند، آن قدر زیاد است كه هیچ كس جز ذات حق توان شمارش آن را ندارد. (17)
ب) در برخی روایات ثواب زیارت آن حضرت هفتاد حج یا بیشتر ذكر شده است.
علت این اختلاف را می توان در تفاوت زائرین آن حضرت و درك و معرفتی كه نسبت به آن حضرت دارند، جستجو كرد. حالات افراد و زمانهای گوناگون نیز در كثرت و قلت ثواب تاثیر مستقیم دارد؛ چنان كه گاهی شخص با توجه و حضور قلب بیشتری به زیارت آن امام علیه السلام می رود و یا در زمانهای مخصوص مثل شب قدر توفیق زیارت برای او حاصل می شود. 


5. ثواب جهاد و شهادت در راه خدا در جمله فضائل زیارت بارگاه رضوی است. روزی امام رضا علیه السلام كه در سنین نوجوانی بودند از كنار پدرشان گذشتند، امام هفتم فرمودند: این فرزندم در سرزمین غربت از دنیا می رود. «فمن زاره مسلما لامره عارفا بحقه كان عندالله عزوجل كشهداء بدر؛ (18) كسی كه او را زیارت كند در حالی كه تسلیم به امر او بوده و معرفت به حق او داشته باشد، نزد خداوند، مانند شهداء بدر خواهد بود..» 


6. از دیگر آثار مهم زیارت آن حضرت راه یافتن به حریم مغفرت الهی و رهایی از آتش دوزخ و وارد شدن در بهشت موعود الهی است. حمدان نقل می كند كه بر امام جواد علیه السلام وارد شدم و عرض كردم: «كسی كه پدرت را در طوس زیارت كند چه برایش قرار داده شده است؟ ایشان فرمودند: «من زار قبر ابی بطوس غفر الله له ما تقدم من ذنبه وما تاخر؛ هر كس پدرم را در طوس زیارت كند، گناهان گذشته و آینده اش بخشیده می شود..»
حمدان می گوید: بعد از این واقعه، نزد ایوب بن نوح بن دراج رفتم و فرمایش امام را برای او نقل كردم، او گفت من هم این مطلب را از ایشان شنیده ام و نیز مطلب دیگری شنیدم كه برایت نقل می كنم: از امام علیه السلام شنیدم كه فرمود: «من زار قبر ابی بطوس غفر له ما تقدم من ذنبه وما تاخر فاذا كان یوم القیامة نصب له منبر بحذاء منبر رسول الله صلی الله علیه و آله حتی یفرغ الله من حساب الخلائق؛ (19) هر كس قبر پدرم را در طوس زیارت كند، گناهان گذشته و آینده او بخشیده می شود و روز قیامت منبری مقابل منبر پیامبر صلی الله علیه و آله برای ایشان نصب می شود تا اینكه خدا به حساب خلائق رسیدگی كند..»
همچنین علی بن مهزیار نقل می كند كه خدمت امام جواد علیه السلام عرض كردم: «ما لمن اتی قبر الرضاء علیه السلام؛ برای كسی كه قبر امام رضا علیه السلام را زیارت كند چه ثوابی قرار داده شده است؟» امام فرمودند: «الجنة والله؛ (20)قسم به خدا! پاداش او بهشت است..»

آداب حضور 
زیارت بارگاه و مشهد شریف علی بن موسی الرضا علیه السلام اگر چه امری نیكوست، ولی شرائط و آدابی برای آن ذكر شده كه عمل كردن به آنها موجب می شود، زیارت به درجات بالاتری از فضیلت برسد و شخص در زمره زائران واقعی آن امام قرار گیرد؛ چه اینكه عمل نكردن به آنها موجب نقصان ثواب و فضیلت خواهد شد.
اولین و مهم ترین ادب زیارت، پاكی و طهارت ظاهری و باطنی است و لازم است برای وارد شدن به آن مكان مقدس دل و جان خویش را پاك سازیم و با عمل به آواز خوش «فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوی.» ؛ (21) «نعلین (علاقه غیرخدایی) را از خود به دور كن كه اكنون در وادی مقدسی قدم نهادی..» خود را جهت كسب فضائل آن مكان شریف آماده نماییم.
از این رو، امر شده كه هر گاه قصد كردی برای زیارت آن حضرت از خانه خارج شوی، غسل كن و در هنگام غسل چنین بگو: «اللهم طهرنی وطهرلی قلبی واشرح لی صدری واجر علی لسانی مدحتك والثناء علیك فانه لاقوة الا بك. اللهم اجعله لی طهورا وشفاء؛ (22) خدایا! مرا پاك كن و قلب مرا پاكیزه گردان و سینه ام را وسعت بخش و مدح و ثناء خودت را بر زبانم جاری ساز كه قدرتی جز آنچه تو عطا كنی نیست. خداوندا! این زیارت را وسیله طهارت و سلامتی ام قرار ده..»
قابلیت و طهارتی كه شخص در درون خویش ایجاد كرده، او را به كسب معنویات این زیارت موفق می نماید.
از دیگر آداب زیارت و تشرف به محضر آن امام، معرفت و شناخت مقام و منزلت و جایگاه ایشان است كه خود راهی است برای رسیدن به درجات زائران حقیقی. بزنطی می گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم كه می فرمود: «ما زارنی احد من اولیائی عارفا بحقی الا تشفعت فیه یوم القیامة؛ (23) هیچ یك از اولیاء و پیروان من، مرا زیارت نمی كند، در حالی كه به حق من معرفت دارد، مگر اینكه در روز قیامت او را شفاعت می كنم..»
حال ممكن است سؤال شود كه حق امام چیست؟ امام موسی بن جعفر علیه السلام در این باره می فرماید: «فمن زاره فی غربته وهو یعلم انه امام بعد ابیه مفترض الطاعة من الله عزوجل كان كمن زار رسول الله صلی الله علیه و آله؛ (24) هر كس امام رضا را در [دیار] غربت زیارت كند، در حالی كه اعتقاد دارد به اینكه امام واجب الطاعة بعد از پدرش از جانب خداوند است، مانند كسی است كه پیامبر صلی الله علیه و آله را زیارت كرده است..»


پس باید پرده غفلت را كنار زنیم و حق شناسانه به دیدارش رویم تا مبادا شیطان ما را این چنین بفریبد كه معصیت خدای رضا را مرتكب شو و آنگاه با زیارت بنده خدا از غضب خدا در امان بمان. امام علیه السلام شفیع كسی می شود كه اتصالش به جانب حق منقطع نگردد و در معاصی و گناهان غوطه ور نباشد. این كه در طول زندگی گناه و معصیت را پیشه كنیم و امید شفاعت آن امام را در سر بپرورانیم از دسیسه های هولناك شیطان است كه موجب می شود برخی، از شیعه و پیرو اهل بیت بودن، جز نامی را یدك نكشند و به این نام و عنوان دل خوش باشند.

كرامات رضوی 
معجزات و كرامات امام رضا علیه السلام بیش از آن است كه بتوان به شماره درآورد و نقل آن به حد تواتر رسیده است؛ چنان كه شیخ حر عاملی می نویسد: «معجزات امام رضا علیه السلام از حد تواتر تجاوز كرده است..» (25) چه بسیار انسانهایی كه با تشرف به بارگاه ملكوتی آن امام از دریای بی كران كرامت آن حضرت بهره و نصیبی برده اند كه در ادامه برگهایی از تاریخ را ورق زده، مواردی چند از آن را نقل می كنیم:
الف) شیخ صدوق می گوید: وقتی ركن الدوله (یكی از وزرای حكومت آل بویه) را از رفتن به زیارت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام باخبر ساختم، به من گفت: مرقد آن امام مشهد مباركی است. بارها آن را زیارت كرده ام و حاجتهای زیادی از ایشان گرفته ام. هنگامی كه به آنجا رفتی برای من دعا كن و به جای من زیارت نما كه در آن مكان دعا اجابت می شود. (26)
ب) ابن ابی حاتم تمیمی از علمای بزرگ اهل سنت می گوید: بارها او (علی بن موسی الرضا) را زیارت كردم. هر گاه مشكلی برایم پیش می آمد، نزد قبر او كه صلوات خدا بر او و جدش باد، می رفتم و از خداوند برطرف شدن آن مشكل را طلب می كردم و خداوند به بركت آن امام دعایم را اجابت می كرد، و این امر را بارها تجربه كرده ام. خدا ما را بر محبت محمد پیامبر و اهل بیتش كه صلوات خدا بر همه آنها باد بمیراند! (27)
ج) ابومنصور عبدالرزاق وقتی فهمید كه حاكم طوس (معروف به بیوردی) فرزندی ندارد، به او گفت: چرا به زیارت امام رضا علیه السلام نمی روی تا در آنجا از خداوند فرزندی طلب كنی؟ من بارها در آنجا حوائجی از خداوند خواستم و خدا حاجاتم را به بركت آن امام عطا نمود. حاكم طوس می گوید: قصد مشهد كردم و به نزد امام رضا علیه السلام رفتم و از خداوند حاجتم را خواستم. خداوند فرزند پسری به من عطا كرد. (28)

نجوای عاشقانه 
ای بالانشین كه دریچه های آسمان به سمت رواقهای بارگاه تو باز می شود! تشنه شفاعت خویش را پیاله رضایتی ببخش و در سایه زیارت خوانی اش رضایش كن!
ای آبروی آسمان و زمین كه همه منظومه ها گرد گنبد طلایی تو در طوافند! دلهای شب زده ما را به نور ایمان شكوفا كن و با حرف و حدیث خلوت خدا آشنا!
ای تمنای روشن آسمان! كمتر از آهوی بی پناه نیستم، مرا هم ضمانت كن! به سرا پرده خویشت بخوانم و هم صحبت كبوتران آستانه ات كن!
ای غریب نواز! زخمهای بی شماره ام به دستهای نوازش تو محتاج است. ای تكیه گاه هشتمین كه دقیقه ها با آهنگ نقاره خانه تو كوك می شوند! بی پناه خویش را دریاب!


پی نوشت :

1) مائده/35.
2) بحارالانوار، مجلسی، موسسة الوفاء، ج 97، ص 116.
3) همان، ص 142.
4) بقرة/30.
5) تهذیب الاحكام، ج 6، ص 96، ح 1 (زیارت جامعه) .
6) كهف/104.
7) ر. ك: كتاب خاطرات سیاسی تاریخی مستر همفر در كشورهای اسلامی، ترجمه علی كاظمی.
8) یس/78.
9) آل عمران/169.
10) صحیح البخاری، دارالجیل، بیروت، ج 4، ص 227 (از مهم ترین منابع روایی اهل سنت است و همان طور كه از اسم آن روشن است تمام روایات آن را صحیح می شمارند) .
11) صحیح مسلم، ج 4، كتاب فضائل الصحابة (این كتاب نیز از مهم ترین منابع روایی اهل سنت است كه به خاطر اعتقاد به صحت روایات آن نامش را صحیح نهاده اند) .
12) اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ابن اثیر، كتاب فروشی اسلامیه، تهران، ج 1، ص 208 (ابن اثیر یكی از بزرگان اهل سنت است كه در قرن هفتم وفات یافته است) .
13) عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق، دارالعلم، قم، ج 2، ص 255؛ امالی شیخ صدوق، كتابخانه اسلامیة، ص 63؛ بحارالانوار، مجلسی، همان، ج 99، ص 31.
14) كامل الزیارات، ابن قولویه القمی، مكتبة الصدوق، ص 319؛ عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 255؛ بحارالانوار، همان، ص 40.
15) عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 260؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 558.
16) بحارالانوار، ج 99، ص 44.
17) این روایت را تمام مراجع در رساله های عملیه خود آورده اند. پس روشن می شود كه این روایت از چه اعتبار و اهمیتی برخوردار است.
18) كامل الزیارات، ص 304؛ بحارالانوار، ج 99، ص 41.
19) كامل الزیارات، ص 320؛ بحارالانوار، ج 99، ص 40.
20) ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، مكتبة البوذر جمهری، ص 95؛ بحارالانوار، همان، ص 39.
21) طه/12.
22) بحارالانوار، ج 99، ص 44.
23) امالی شیخ صدوقی، همان، ص 119؛ بحارالانوار، همان، ص 33.
24) امالی شیخ صدوق، ص 587؛ بحارالانوار، ج 99، ص 42.
25) اثبات الهداة، شیخ حر عاملی، المطبعة العلمیة، ج 6، ص 117.
26) عیون اخبار الرضا، ص 279؛ اثبات الهداة، ج 6، ص 103.
27) كتاب الثقات، ابی حاتم تمیمی، دارالفكر، ج 8، ص 457.
28) عیون اخبار الرضا، ص 279.



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 04 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

دلداده آیات وحی

دلداده آیات وحی

رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن سفارشات خویش برای امت اسلام از دو امانت گرانسنگ و ارزشمند یاد كرده و فرمود: «من در میان شما دو امانت گرانسنگ می گذارم، كتاب خدا و عترت من و آن دو هیچگاه از هم جدا نخواهند شد تا اینكه در حوض كوثر بر من وارد شوند.»

رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن سفارشات خویش برای امت اسلام از دو امانت گرانسنگ و ارزشمند یاد كرده و فرمود: «اِنّی تارِكٌ فیكُمُ الثَّقَلَین كِتابَ اللّه ِ وَعِتْرَتی وَلَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدا عَلَی الْحَوْض؛(1) من در میان شما دو امانت گرانسنگ می گذارم، كتاب خدا و عترت من و آن دو هیچگاه از هم جدا نخواهند شد تا اینكه در حوض كوثر بر من وارد شوند.»
طبق این گفتار مهم رسول اللّه صلی الله علیه و آله، قرآن و عترت تا روز قیامت با هم بوده و تفكیك ناپذیرند. هر كس بخواهد به دامن قرآن پناه بَرَد، بدون در نظر گرفتن راهنمائیها و هدایتهای اهل بیت علیهم السلام راه به جایی نخواهد بُرد، چرا كه آنان چراغهای هدایت به سوی انوار معنوی قرآن هستند و لطائف و ظرائف و نكته های ناب قرآن، در نزد آن بزرگان است. در زیارت جامعه می خوانیم: «السَّلامُ عَلی مَحالِّ مَعْرِفَةِ اللّه ِوَمَساكِنِ بَرَكَةِ اللّه ِوَمَعادِنِ حِكْمَةِ اللّه ِوَحَفَظَةِ سِرِّ اللّه ِوحَمَلَةِ كِتابِ اللّه ِ؛ سلام بر آنانكه [دلهایشان] محل معرفت خداست و مسكن بركات حق و معدن حكمت پروردگار، آنانكه پاسداران رازهای الهی و حاملان كتاب خدا هستند». ابونواس شاعر در قصیده ای كه برای امام رضا علیه السلام قرائت كرد به این حقیقت اشاره دارد:
مُطَهَّرُونَ نَقیاتٌ ثیابُهُمُ تَجْری // الصَّلوةُ عَلَیهمْ اَینَما ذُكِرُوا
«آل پیامبر صلی الله علیه و آله دامنشان از هر گناه و آلودگی پاك و مطهر است و هرگاه نامی از آنان به میان آید، درود و سلام بر آنان فرستاده می شود..»
فَاَنْتُمُ الْمَلاَءُ الاْعْلی وَعِنْدَكُمُ // عِلْمُ الْكِتابِ وَماجاءَتْ بِهِ السُّوَرُ (2)
«شمائید آن ملأ اعلی و نزد شماست علم كتاب و آنچه از سوره ها آمده است..»
بر این اساس فهمیدن كلام خدا و راز و رمز آیه های قرآن، بدون رهنمودهای ائمه اطهار علیهم السلام كاری دشوار، بلكه ناممكن است. در این راستا به سراغ رهنمودهای حضرت رضا علیه السلام در زمینه آیات وحیانی كلام خدا رفته، بازتاب انوار درخشان وحی را در سیره و سخن آن حضرت به نظاره می نشینیم.

دلداده آیات وحی
با مروری اجمالی به زندگانی پربركت امام رضا علیه السلام روشن می شود كه قرآن، در سیره و سخن آن گرامی جایگاه ویژه ای داشته و امام علیه السلام، زندگی روزمرّه خود را با آیه های وحی آنچنان عجین كرده بود كه نور قرآن، در تمام ابعاد زندگیش پرتو افشانی می كرد. ابراهیم بن عباس یكی از همراهان حضرت رضا علیه السلام در این زمینه می گوید: «وَكانَ كَلامُهُ كُلُّهُ وَجَوابُهُ وتَمَثُّلُهُ اِنْتِزاعاتٍ مِنْ الْقُرآنِ الْمَجید وَكانَ یخْتِمُهُ فی كُلِّ ثَلاثٍ وَكانَ یقُولُ لَوْ اَنّی اَرَدْتُ اَنْ اَخْتِمَهُ فی اَقْرَبَ مِنْ ثَلاثٍ لَخَتَمْتُ وَلكِنّی ما مَرَرْتُ بِآیةٍ قَطُّ اِلاّ فَكَّرْتُ فیها فی ای شَی ءٍ اُنْزِلَتْ؛ (3) همه سخنان، پاسخها و مثالهای آن حضرت، برگرفته از قرآن مجید بود. هر سه روز یكبار قرآن را ختم می كرد و می فرمود: اگر بخواهم در كمتر از سه روز هم می توانم آنرا ختم كنم. امّا هرگز آیه ای را تلاوت نمی كنم، مگر اینكه در آن می اندیشم كه در باره چه چیزی نازل شده است..»
حضرت رضا علیه السلام در مورد پیروی از آیات الهی می فرمود: «قرآن كلام و سخن خداست، از آن نگذرید و هدایت را در غیر آن نجویید كه گمراه می شوید..» (4)

برتری عترت در قرآن
مأمون عباسی در مهم ترین جلسه علمی كه با حضور اندیشمندان و برجستگان ادیان و ملل و مذاهب مختلف در دربار حكومتی خویش ترتیب داده بود، از امام رضا علیه السلام پرسید: آیا خداوند متعال عترت را بر سایر مردم برتری داده است؟ امام با اشاره به آیاتی از قرآن، چنین فرمود: خداوند عزوجل فضیلت و برتری عترت رسول اللّه صلی الله علیه و آله را بر سایر مردم در كتاب محكم خویش، به طور واضح بیان كرده است. مأمون پرسید: این فضائل در كجای قرآن است؟ امام رضا صلی الله علیه و آله ضمن تلاوت آیات متعددی از قرآن و بیان دلالت صریح و روشن آن آیات بر برتری اهل بیت علیهم السلام و توضیحات لازم در آن موارد، این آیه را قرائت كرد: «اِنَّ اللّه ومَلائِكَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبی یا اَیها الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلیما»؛ (5) «خداوند و فرشتگان او بر پیامبر صلی الله علیه و آله صلوات می فرستند و شما هم ای اهل ایمان! بر او صلوات بفرستید و تسلیم فرمان او شوید». آنگاه امام علیه السلام در توضیح سخن خود فرمود: مسلمانان بعد از شنیدن این آیه، به پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: یا رسول اللّه! ما معنی تسلیم را فهمیدیم كه باید تسلیم فرمان شما باشیم، امّا چه گونه صلوات بگوئیم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: می گوئید: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مَحَمَّدٍ كَما صَلَّیتَ عَلی اِبْراهیمَ وَآلِ اِبْراهیم اِنَّكَ حَمیدٌ مَجیدٌ؛ بر این اساس، خداوند متعال آل محمد صلی الله علیه و آله را در كنار پیامبر قرار داده است.

حضرت بعد از بیان این سخن، از حاضرین جلسه سؤال كرد كه آیا در این سخن خلافی هست؟ گفتند: نه. در این هنگام مأمون گفت: این سخن اجماعی است و هیچ اختلافی در میان امت اسلام در این زمینه وجود ندارد. امّا از شما تقاضا می كنم در مورد برتری آل محمد صلی الله علیه و آله سخنی صریح تر و شفاف تر از این، از كلام خداوند بفرمائید! پیشوای هشتم علیه السلام فرمود: به نظر شما در این آیه شریفه: «یسآ وَالْقُرانِ الْحَكیمِ اِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلین عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (6)؛ «یس! قسم به قرآن حكیم كه تو قطعا از رسولان خداوند هستی و بر راهی مستقیم قرار داری» مقصود از یسآ چیست؟ علمای مجلس گفتند: معنی یس، محمد صلی الله علیه و آله است و كسی در آن شك ندارد. امام رضا علیه السلام فرمود: در این آیه شریفه، خداوند متعال بر محمد و آل محمد فضیلتی عنایت كرده است كه كسی نمی تواند حقیقت آن را ادراك كند، مگر از راه تعقّل و تفكر. چرا كه خداوند در كتاب مقدس خویش، به غیر از انبیاء علیهم السلام بر هیچ كس سلام نفرستاده و فرمود: «سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمین!» (7) ؛ «سلام بر نوح در میان جهانیان.» و فرمود: «سَلامٌ عَلی اِبْراهیم»؛(8) «سلام بر ابراهیم باد.» و فرمود: «سَلامٌ عَلی مُوسی وَهاروُن»؛ (9) «سلام بر موسی و هارون» و در هیچ جای قرآن نفرموده است: «سلام علی آل نوح و سلام علی آل ابراهیم و سلام علی آل موسی و هارون»؛ فقط فرمود: «سَلامٌ عَلی آلِ یاسین» (10) ؛ «یعنی آل محمد صلی الله علیه و آله.» مأمون با شنیدن این تفسیر دلنشین و ارتباط آیات با بیان عالی حضرت رضا علیه السلام، رو به حاضرین جلسه كرده و گفت: اكنون فهمیدم كه شرح این آیات و بیان آنها در نزد معدن نبوت و اهل بیت عصمت علیهم السلام می باشد.
حضرت در آن جلسه و در ادامه سخنان خویش به آیه ای دیگر استناد كرده و برتری عترت پیامبر صلی الله علیه و آله را بر دیگران اثبات كرد. امام آیه «فَسْأَلُوا اَهْلَ الذِّكْرِ اِنْ كُنْتُم لاتَعْلَمُونَ»؛ (11) «اگر نمی دانید از اهل ذكر [آگاهان [بپرسید..» را قرائت كرده و فرمود: ما اهل ذكر هستیم، اگر نمی دانید از ما خانواده (اهل بیت علیهم السلام) بپرسید. برخی از اندیشمندان گفتند: به نظر ما مقصود خداوند از اهل ذكر علمای یهود و نصاری هستند كه به برخی از مسائل آگاهی دارند. امام هشتم فرمود: سبحان اللّه! اگر ما پرسیدیم و آنها هم به دین خود دعوت كردند و گفتند: دین ما بهتر از دین اسلام است، آیا چنین كاری بر ما جایز است؟!
مأمون گفت: ای اباالحسن! آیا ممكن است این سخن را بیشتر شرح دهید تا خلاف ادّعای اینها ثابت شود. حضرت فرمود: بلی، «ذكر» رسول اللّه است و ما نیز اهل [و خانواده [آن حضرت هستیم. این معنا در كتاب خداوند بیان شده است، آنجا كه می فرماید: «فَاتَّقُوا اللّه َ یااوُلی الالْبابِ الَّذینَ آمَنُوا قَدْ اَنْزَلَ اللّه ُ اِلَیكُمْ ذِكْرا رَسُولاً یتْلُوا عَلَیكُمْ آیاتِ اللّه ِ مُبَیناتٍ»؛ (12) «تقوای الهی پیشه كنید ای خرد مندانی كه ایمان آورده اید! زیرا خداوند ذكر را بر شما فرستاد؛ رسولی كه آیات روشن خدا را بر شما تلاوت می كند.» پس ذكر، رسول اللّه است و ما هم اهل ذكر هستیم. (13)

ولایتعهدی چرا؟
شخصی به امام رضا علیه السلام اعتراض كرد كه شما چرا ولایتعهدی را پذیرفته و در دستگاه طاغوتی مأمون وارد شدید؟ در حالی كه شما اهل بیت، انسانهای پاك و مطهر و از ستمگران بیزار هستید! امام رضا علیه السلام فرمود: آیا شأن پیامبر بالاتر است یا شأن جانشین پیامبر؟ گفت: شأن پیامبر. امام دوباره از شخص معترض سؤال كرد: یك پادشاه مشرك بدتر است یا یك پادشاه مسلمان فاسق؟ گفت: پادشاه مشرك. فرمود: آیا جرم كسی كه همكاری با دستگاه جور را خود درخواست كند بالاتر است یا كسی كه با زور وادار به همكاری اش كنند؟ گفت: آن كسی كه خود درخواست كند. امام رضا علیه السلام بعد از این پاسخها فرمود: یوسف صدّیق پیامبر بود و عزیز مصر كافر مشرك.
حضرت یوسف خود تقاضا كرد كه با حكومت كفر همكاری كند، قرآن در این زمینه از زبان آن نبی والا مقام می فرماید: «اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ»؛ (14) «مرا به سرپرستی خزینه های سرزمین [مصر [بگمار كه پاسداری دانا هستم.» [البته حضرت یوسف با این عمل خود می خواست مقامی را اشغال كند كه از آن بهترین استفاده را بكند.] عزیز مصر كافر بود و مأمون مسلمان فاسق. یوسف علیه السلام پیامبر بود و من وصی پیامبرم. یوسف پیشنهاد همكاری با حكومت داد ولی مرا به این كار مجبور كرده اند. (15)
به این ترتیب حضرت رضا علیه السلام به مرد پرسشگر فهمانید كه من كاری كرده ام كه یك پیامبر الهی انجام داده است و آن هم مورد رضایت الهی بود.

شریك در عبادت
حسن بن وشاء می گوید: روزی محضر حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شدم. دیدم در مقابل آن جناب آفتابه ای هست و می خواهد وضو بگیرد و برای نماز آماده شود. جلو رفته و خواستم، آب بر روی دستان مباركش بریزم. فرمود: صبر كن حسن! عرض كردم! چرا اجازه نمی دهید آب بر دست شما بریزم، آیا مایل نیستید من به ثوابی برسم؟ فرمود: تو ثواب می بری ولی من گناه! پرسیدم: چرا؟ فرمود: مگر این آیه قرآن را نشنیده ای كه می فرماید: «فَمَنْ كانَ یرْجُو لقاء رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحا وَلایشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَدا» (16) ؛ «پس هر كس به لقای پروردگارش امید دارد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت خدای خود كسی را شریك نكند..» من اكنون می خواهم وضو بگیرم و نماز اقامه كنم، این خود عبادتی است، مایل نیستم كسی در عبادتم شریك شود. (17)

نیرنگ طاغوت
در طول تاریخ، ستمگران زیادی كوشیده اند تا با فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مقابله كرده و نور الهی را خاموش كنند؛ امّا اراده خداوند متعال بر استمرار و فراگیر شدن معارف اهل بیت علیهم السلام در سر تا سر گیتی قرار گرفته است و كسی را توان آن نیست كه به مقابله با انوار درخشان هدایت برخاسته و نور آنان را به سوی خاموشی بكشاند، چرا كه: «یریدُونَ اَنْ یطْفِئُوا نُور اللّه ِ بِاَفْواهِهِمْ وَیأْبَی اللّه ُ اِلاّ اَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الكافرون»(18) ؛ «آنان می خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش كنند ولی خدا جز این نمی خواهد كه نور خود را كامل كند، هر چند كافران نخواهند..»
كرامت زیر یكی از نمونه های الطاف خداوندی بر ائمه اهل بیت علیهم السلام و مصداق بارزی از این حقیقت قرآنی است.
هرثمة بن اعین، معروف به خواجه مراد، از یاران ویژه و شیفتگان حضرت رضا علیه السلام است. او در این مورد می گوید: در دربار مأمون شایع شده بود كه امام رضا علیه السلام از دنیا رفته است. برای آگاهی از صحت و سقم ماجرا به دربار مأمون رفتم و در مورد این خبر، از یكی از خدمتكاران ویژه مأمون كه شخص مورد اعتمادی بود پرس و جو كردم و او برای من چنین توضیح داد: مأمون مرا در آغاز شب به همراه سی نفر از غلامان مورد اعتماد خویش طلبیده و به ما گفت: مرا به شما حاجتی است كه اگر آنرا بر آورید، به هر یك از شما یك همیان پر از طلا و ده ملك مستقل می دهم. و تا زنده ام شما از مقربان من خواهید بود. آیا حاضرید حاجت مرا برآورید؟ همه گفتند: اطاعت خلیفه بر ما واجب است! آنگاه دستور داد به هر یك از ما یك شمشیر زهرآلود دادند و گفت: همین ساعت به منزل علی بن موسی الرضا علیه السلام می روید و دور او را می گیرید و با این شمشیرها او را قطعه قطعه می كنید و خون و مو و گوشت و استخوانش را مخلوط می كنید و این دستور را پنهان كنید و به هیچ كس نگویید. ما طبق دستور به طور ناگهانی به منزل حضرت رضا علیه السلام رفتیم، آن حضرت در رختخواب به پهلو خوابیده بود و كلماتی را زمزمه می كرد كه ما نفهمیدیم. دورش را گرفتیم، به او حمله كرده و بدنش را قطعه قطعه كرده و خون شمشیرهای خود را با رختخواب آن جناب پاك كرده و سپس به منزل مأمون بازگشتیم و خبر كشتن امام را به او دادیم. مأمون از ما تشكر كرد و به ما اجازه مرخصی داد.
چون صبح زود نزد مأمون رفتیم، دیدم لباس سیاه عزا در بر كرده و با سر و پای برهنه قصد دارد از منزل بیرون آمده و به عزاداری بپردازد. من جلو در با او همراه شدم. وقتی كه نزدیك حجره امام رضا علیه السلام رسیدیم، صدای آن حضرت به گوش ما رسید، مأمون لرزان و مضطرب شد و به من گفت: زود به حجره داخل شو و خبری برایم بیاور! وارد حجره شدم، با كمال شگفتی دیدم آن حضرت در كمال سلامتی، مشغول عبادت است. به من رو كرده و فرمود: ای صبیح! «یریدُونَ لِیطْفِئُوا نُورَاللّه ِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللّه ُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الكافِرُونَ» (19) «آنها می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولی خدا جز این نمی خواهد كه نور خود را كامل كند هر چند كافران را خوش نیاید..» سپس فرمود: «سوگند به خدا نیرنگ آنها به ما ضرر نمی رساند تا وقتی كه اجل فرا رسد..»
هنگامی كه به سوی مأمون بازگشتم و خبر سلامتی امام را به او اطلاع دادم، صورتش تیره و تار شده و با كمال ناراحتی و شرمندگی لباس عزا را از تن بیرون آورد. هرثمه می گوید: بعد از شنیدن این خبر، خداوند را بسیار شكر كرده و به حضور امام علیه السلام رفتم. حضرت فرمود: این راز را به هیچ كس مگو؛ مگر به كسی كه قلبش سرشار از ایمان و ولایت ما اهل بیت باشد. آنگاه فرمود: هرثمه! به خدا سوگند، خدعه ها و نقشه های آنان تا خدا نخواهد هیچ آسیب و گزندی به ما نمی رساند. (20)
بس تجربه كردیم در این دیر مكافات // با آل علی هر كه درافتاد برافتاد

هشدار به متولیان بیت المال
حضرت رضا علیه السلام گاهی برای دفاع از سخنان حق، از آیات قرآن دلیل می آورد و به این وسیله حقانیت موضع گیریهای خود را به اثبات می رسانید.
شیخ صدوق می نویسد: مأمون در خراسان روزهای دوشنبه و پنج شنبه ملاقات عمومی داشت، در یكی از این ملاقاتها ـ كه حضرت رضا علیه السلام نیز حضور داشت ـ مردی صوفی را به اتهام دزدی دستگیر كرده و به مجلس او آوردند. مأمون به چهره وی نظری انداخته و با دیدن آثار عبادت در پیشانی اش، با عصبانیت فریاد زد: چه كار زشتی انجام داده ای، با این سیمای به ظاهر معنوی كه داری! آیا تو دزدی كرده ای؟!
متهم گفت: من از روی ناچاری و اضطرار به این كار دست زده ام و اختیاری نبوده است، زیرا تو حق مرا از خمس و غنیمت نداده ای و فقر و فلاكت مرا به دزدی كشانده است. مأمون گفت: تو چه حقی در خمس داری؟ متهم گفت: خداوند متعال خمس را به شش سهم تقسیم كرده و به شش گروه اختصاص داده است و فرموده: «وَاعْلَمُوا اَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَی ءٍ فَاِنَّ للّه ِخُمُسَهُ ولِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی واَلْیتامی وَالْمَساكینِ وابْنِ السَّبیلِ» (21)«بدانید هر چه از غنیمت بدست آوردید، خمس آن برای خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و نزدیكان آن حضرت و یتیمان و مسكینان و واماندگان در راه است». همچنین در سوره حشر «فَی ء» را به 6 قسمت تقسیم كرده و فرمود: «ما اَفاءَ اللّه ُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ اَهْلِ الْقُری فَللّه ِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبی وَالْیتامی وَالمَساكینِ وابن السَّبیلِ كَی لایكُونَ دَوْلَةً بَینَ الاْغْنِیاءِ مِنْكُمْ» (22) ؛ «آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش باز گرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا [این اموال عظیم] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد..»
ای مأمون! یكی از مستحقین خمس و غنیمت، ابن سبیل و درمانده در راه است و من از آنهایم. مستمندی هستم كه راه به جائی ندارم و دستم از همه جا كوتاه است و ضمنا از قاریان و حافظان قرآن هم هستم. مأمون چهره در هم كشیده و گفت: به خیال تو، من با این یاوه سرائیها حدّی از حدود الهی را ترك كنم و حدّ سرقت را جاری نسازم؟!
مرد متهم پاسخ داد: اول اجرای حدود الهی را از خودت شروع كن و اول خودت را پاك كن بعد دیگری را....
می زنی خود، پشت پا بر راستی // راستی از دیگران می خواستی؟
حد به گردن داری و حد می زنی؟ // گر یكی باید زدن صد می زنی؟
مأمون با شنیدن این كلمات افشاگرانه كه با گستاخی تمام ادا می شد، رو به حضرت رضا علیه السلام كرده و گفت: این مرد چه می گوید؟ امام رضا علیه السلام فرمود: او می گوید قبل از من دزدی شده و من هم دزدی كرده ام.
خلیفه شدیدا ناراحت شد و متهم را تهدید كرد كه: بخدا قسم دست تو را قطع خواهم كرد. متهم بی واهمه اظهار داشت: تو دست مرا قطع می كنی، با اینكه بنده و غلام حلقه بگوش منی؟! مأمون گفت: وای بر تو! من از كجا عبد و بنده تو هستم؟ مرد پاسخ داد: از آن جائی كه مادر تو كنیز بوده و پدرت او را با پول مسلمانان خریده است. تو بنده تمام مسلمانان در شرق و غرب عالم هستی! مگر اینكه تو را آزاد كنند و اگر همه مسلمانان تو را آزاد كنند من یكی نسبت به سهم خود، تو را آزاد نكرده ام. با این همه، تو پول خمس را می بلعی و حق آل رسول صلی الله علیه و آله و من و امثال مرا نمی دهی؟! گذشته از اینها شخص ناپاك هرگز نمی تواند مانند خودش را پاك كند.
ذات نایافته از هستی، بخش // كی تواند كه شود هستی بخش
ای مأمون! انسانهای پاك می توانند حدود الهی را جاری كنند، كسی كه در گردن او حدّ باشد چگونه می تواند حد الهی را اجرا كند، مگر اینكه اول بر خود او حد اجرا شود. مگر این آیه را نشنیده ای كه «اَتَأمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَاَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ» (23) ؛ «آیا مردم را به نیكی دعوت می كنید امّا خودتان را فراموش كرده اید با اینكه شما كتاب خدا را می خوانید؟ آیا نمی اندیشید؟»
مأمون دوباره متوجه حضرت رضا علیه السلام شده و گفت: یا اباالحسن! درباره این شخص چه می فرمائید؟! امام فرمود: خداوند متعال به حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «فَللّه ِِ الْحُجَّةُ الْبالِغَهُ» (24) ؛ «دلیل رسا و قاطع برای خداست..» دلیلی كه برای هیچكس بهانه ای باقی نمی گذارد. چنان دلیلی كه جاهل با تمام نادانی اش آنرا متوجه می شود، همان طوری كه دانا به وسیله علم خویش آن دلیل را درك می كند و دنیا و آخرت به وسیله دلیل و برهان پایدار مانده است. این مرد برای تو استدلال و دلیل اقامه كرد.
مأمون وقتی وضع را چنین دید، با آشفتگی تمام، ملاقات عمومی را تعطیل كرده و دستور آزادی آن مرد را صادر كرده و از اینجا به فكر از میان برداشتن وجود مقدس حضرت رضا علیه السلام افتاد و بالاخره آن حضرت را مسموم كرده و به شهادت رساند. (25)

جلوگیری از تفسیرهای نادرست
امام هشتم علیه السلام در فرصتهای مناسب، از تفسیرهای نادرست قرآن كریم جلوگیری كرده و معنای صحیح آیه را بیان می كرد. در اینجا دو مورد را با هم می خوانیم:
1. حضرت رضا علیه السلام در یكی از جلسات علمی كه در دربار مأمون تشكیل شده بود، حسن بن موسای وشاء ـ از دانشمندان بغدادی كه به نمایندگی از سوی علمای عراق در آن جلسه حضور یافته بود ـ را مورد خطاب قرار داده و به او فرمود: اهل عراق این آیه قرآن را چگونه قرائت می كنند؟! «إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ»؛ (26) [ای نوح] ! او از اهل تو نیست، او عمل غیرصالحی است..» او پاسخ داد: «یابن رسول اللّه! بعضی طبق معمول «إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ؛ او فرزند ناصالحی است..» قرائت می كنند، اما بعضی دیگر بر این باورند كه خداوند هرگز پسر پیامبری را مشمول قهر و غضب خود قرار نمی دهد و آیه را «اِنَّهُ عَمَلُ غَیرِ صالِحٍ»؛ «او فرزند آدم بدی است؛ فرزند تو نیست..» قرائت می كنند و می گویند: او در واقع از نسل نوح نبود. خداوند به او گفت: ای نوح او از نسل تو نیست. اگر از نسل تو می بود من به خاطر تو او را نجات می دادم. امام علیه السلام فرمود: ابدا اینطور نیست؛ او فرزند حقیقی نوح و از نسل نوح بود. چون بدكار شد و امر خدا را عصیان كرد، پیوند معنوی اش با نوح بریده شد و به نوح گفته شد: این فرزند تو ناصالح است، از این رو نمی تواند در ردیف صالحان قرار گیرد. (27)


2. امام هشتم علیه السلام گاهی با دانشمندان علم كلام و اهل حدیث و اندیشمندان اهل سنت به گفتگو می نشست و درباره آیات الهی و صفات ربوبی با آنان به جدال احسن و مناظره منطقی می پرداخت. گزارش یكی از این جلسات را با هم می خوانیم:
ابو قرّه محدث از صفوان بن یحیی یار دیرین امام هشتم علیه السلام درخواست كرد تا جلسه گفتگوئی را با امام رضا علیه السلام ترتیب دهد. ابوقرّه محدث در آن نشست بعد از طرح پرسشهائی در مورد احكام دین و حلال و حرام، سخن را به موضوع توحید كشانیده و از صفات پروردگار سخن گفت؛ وی از امام رضا علیه السلام پرسید: به ما روایت كرده اند كه خداوند هم سخن بودن خود را به حضرت موسی علیه السلام و دیدار خود را به حضرت محمد صلی الله علیه و آله عطا كرده است! آیا چنین است؟ امام فرمود: ای ابو قرّه! به من بگو، این آیات را چه كسی بر جن و انس ابلاغ كرده است؟! «لا تُدْرِكُهُ الاَبْصار»؛ «دیده ها او را درك نمی كنند»، «وَلایحیطُونَ بِهِ عِلْما»؛ «دانش مخلوقات به او احاطه نمی كند..» «وَ لَیسَ كَمِثْلِهِ شَی ءٌ»؛ «چیزی مانند او نیست..» آیا به غیر از محمد صلی الله علیه و آله كسی دیگر این آیات را به ما رسانده است؟
ابو قرّه گفت: درست است؛ این آیات را حضرت محمد صلی الله علیه و آله آورده است.
امام فرمود: چگونه ممكن است فردی به سوی تمام مخلوق بیاید و به آنها اعلام كند كه من از طرف خدا آمده ام و مردم را با فرمان خدا به سوی خدا بخواند و این آیات را بر آنان تلاوت كند، سپس همین مرد الهی برخلاف آیات وحیانی كه از سوی خدا آورده است، بگوید: من به چشم خود خدا را دیدم و به او احاطه علمی پیدا كردم و او به شكل انسان است!! آیا شما خجالت نمی كشید؟! زندیقها نتوانستند چنین نسبتی به پیامبر صلی الله علیه و آله بدهند كه محمد صلی الله علیه و آله از جانب خدا چیزی آورد و سپس از راه دیگر، خلاف آن را گفت.
ابو قرّه در پاسخ گفت: خداوند خودش می فرماید: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً اُخْری»؛ (28) «و بار دیگر در فرود آمدن او را مشاهده كرد..»
امام علیه السلام در جواب فرمود: در همین سوره آیه دیگری است و آنچه را كه پیامبر صلی الله علیه و آله دیده توضیح می دهد. خداوند در آنجا می فرماید: «ما كَذَبَ الفُؤادُ ما رَأی»؛ (29) «دل آنچه را دید دروغ نشمرد..» یعنی دل محمد صلی الله علیه و آله آنچه را كه چشمش دید، دروغ ندانست. سپس در همین سوره، خداوند آنچه را كه محمد صلی الله علیه و آله دیده است خبر می دهد و می فرماید: «لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْكُبْری»؛ «پیامبر صلی الله علیه و آله از آیات و نشانه های بسیار بزرگ پروردگارش دید..» دیدن آیات خداوند غیر از دیدن خود اوست. و باز هم خداوند می فرماید: «مردم احاطه علمی به خدا پیدا نمی كنند». در صورتی كه اگر دیدگان او را ببینند علمشان به دریافت و شناخت او احاطه پیدا كرده است.
ابو قره گفت: پس روایات را تكذیب می فرمائید؟
حضرت رضا علیه السلام فرمود: بلی! هرگاه روایات مخالف قرآن باشند، آنها را تكذیب می كنم و آنچه مسلمانان به آن اتفاق دارند این است كه احاطه علمی به خدا نمی توان یافت. چشمها از اداراك او عاجزند و چیزی مانند او نیست. (30)


پی نوشت :

1) عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1، ص68.
2) عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج2، ص322.
3) كشف الغمه، ج2، ص315.
4) مسندالرضا علیه السلام، ص294.
5) احزاب/56.
6) یس/4 ـ 1.
7) صافات/79.
8) صافات/109.
9) صافات/120.
10) صافات/130.
11) انبیاء/7.
12) طلاق/10 و 11.
13) عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1، ص493.
14) یوسف/55.
15) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2، ص137.
16) كهف/110.
17) كافی، ج3، ص69.
18) توبه/32.
19) صف/8.
20) دلائل الامامه، ص361؛ عیون اخبار الرضا، ج1، ص232.
21) انفال/41.
22) حشر/7.
23) بقره/44.
24) انعام/149.
25) علل الشرایع، علت شهادت امام رضا علیه السلام.
26) هود/ 46.
27) بحارالانوار، ج10، ص65؛ داستان راستان، ج2، ص294.
28) النجم/ 13.
29) همان/ 11.
30) اصول كافی، كتاب التوحید، باب فی ابطال الرؤیة، حدیث 2.



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 04 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709