💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 116304
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


چهار پند امام صادق (ع) در مورد دنیا و آخرت

آیت الله مجتبی تهرانی با اشاره به حدیثی از امام صادق (ع) در مورد غفلتهای انسان در مورد نعمتهای الهی تأکید کرد: خداوند به تو نعمت داد بعد هم به تو فرموده چگونه صرفش کن، امّا تو دائم این‌ها را روی هم انباشته می‌‏کنی. جا دارد خدا بگوید: این مقدار نعمتی که به تو عنایت کردم را چه می‌‏کنی؟

به مناسبت ایام شهادت امام صادق (ع) حدیثی در خصوص این ایام به شرح آیت الله مجتبی تهرانی از نظر می‌گذرد:

روی أَنَّهُ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی الصَّادِق (ع) فَقَالَ لَهُ: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَلِّمْنِی مَوْعِظَةً فَقَالَ لَهُ علیه السلام إِنْ کَانَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَدْ تَکَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُکَ لِمَا ذَا وَ إِنْ کَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَا ذَا وَ إِنْ کَانَ الْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا وَ إِنْ کَانَ الثَّوَابُ عَنِ اللَّهِ حَقّاً فَالْکَسَلُ لِمَا ذَا»

در روایتی منقول است که شخصی آمد خدمت امام صادق «علیه‏السلام»، عرض کرد:‌ای فرزند پیامبر (ص) پدر و مادرم فدای شما! پندی به من بیاموزید! «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ عَلِّمْنِی مَوْعِظَةً»،حضرت فرمودند: اوّل؛ «إِنْ کَانَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قَدْ تَکَفَّلَ بِالرِّزْقِ فَاهْتِمَامُکَ لِمَاذَا» اگر خداوند متکفّل روزی است و گفته: روزی تو را کفالت می‌‏کنم و آن ‏را به تو می‌‏رسانم؛ پس برای چه غصّه می‌‏خوری؟ آیا بچّه‏ای که پدرش متکفّل امور او است، غصّه روزی می‌‏خورد؟ می‌‏گوید: پدرم خرجی‏ام را می‌‏دهد، دیگر غصّه معنا ندارد، اگر غصه بخورد، دیوانه است، تعارف ندارد. یک وقت دست پدرش خالی است، در این‏جا بحثی نیست؛ امّا این بابا همه چیز در دست او است.

دوم؛ «وَ إِنْ کَانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِمَاذَا»، وقتی تقسیم کننده رزق خود رازق است و تو نمی‌‏توانی کم و زیادش کنی؛ چرا حرص می‌‏زنی. سوم؛ «وَ إِنْ کَانَ الْحِسَابُ حَقّاً فَالْجَمْعُ لِمَا ذَا»، اگر حساب روز قیامت حقّ است، پس چرا این‏قدر انباشته می‌‏کنی؟ حضرت فقط بحث حساب که در رابطه با حلال را مطرح می‌‏کنند، «فی حلال‌ها حساب» و بحث عقاب که در رابطه با حرام است را نمی‌‏فرمایند.

خداوند به تو نعمت داد بعد هم به تو فرموده چگونه صرفش کن، امّا تو دائم این‌ها را روی هم انباشته می‌‏کنی. جا دارد خدا بگوید: این مقدار نعمتی که به تو عنایت کردم را چه می‌‏کنی؟ بیا در راه من مصرف کن؟ چرا روی هم می‌‏گذاری؟ بعد هم در قیامت باید حساب آن‌ها را پس بدهی. حدّاقل معطّلی‏ات را در قیامت کم کن.

نقل می‌‏کنند بهلول زیر ساجی آتش روشن کرده بود و ‌این داغ شده بود. معروف است که بهلول عاقل بود و ما دیوانه‏ایم. می‌‏رفت روی ساج، می‌‏گفت: بهلول و خرقه نان و جو و سرکه، بعد می‌‏پرید آن‏طرف. از او پرسیدند: چرا این ‏طور می‌‏کنی؟ گفت: چون می‌‏گویند صحرای قیامت زمین‏اش داغ است. برای روز قیامت تمرین می‌‏کنم که اگر زود جواب حساب و کتابم را بدهم، ‌چقدر کف پایم می‌‏سوزد.

چهارم؛ «وَ إِنْ کَانَ الثَّوَابُ عَنِ اللَّهِ حَقّاً فَالْکَسَلُ لِمَاذَا»، اگرمی‏گویید پاداش الهی در مقابل اطاعت از او حقّ است، و روز قیامت پاداش می‌‏دهد، پس چرا در اطاعت از خدا سستی می‌‏کنید. در حالیکه باید عجله کنی و کسالت و کاهلی را کنار بگذاری.
منبع: خبرگزاری مهر



نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

چگونگی عزتمندی در دنیا

. به مناسبت ایام شهادت امام صادق(ع) حدیثی در خصوص این ایام به شرح آیت الله مجتبی تهرانی از نظر می گذرد: روی عن الصادق علیه السلام قال: فی وصایا لقمان لإبنه قال: فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَجْمَعَ عِزَّ الدُّنْیَا فَاقْطَعْ طَمَعَکَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَإِنَّمَا بَلَغَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الصِّدِّیقُونَ مَا بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ.
روایت از امام صادق صلوات الله علیه منقول است که حضرت فرمودند: از جمله سفارش‏های لقمان به فرزندش این است که: اگر می‏خواهی عزّت دنیا را برای خودت جمع کنی «فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَجْمَعَ عِزَّ الدُّنْیَا»، طمعت را نسبت به آنچه در دست مردم است قطع کن «فَاقْطَعْ طَمَعَکَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ».

عزّت‏های دنیایی چند شاخه‏ دارد. عزّت مالی هست، عزّت آبرویی هست و... عزّتها مختلف‏اند. حقیقت عزّت هم این است که انسان بتواند قلوب دیگران را به خودش جلب کند که گاهی از آن تعبیر می‏کنند به سلطه بر قلب. این خودش قدرتمندی است. گاهی سلطه بر بدن است که معمولاً عزّت‏ حکّام، سلطه بر ابدان است که آن‌ هم بواسطه زور و ... حاصل می‏شود. این عزّت نیست بلکه ذلت است.
عزّت واقعی این است که انسان سلطه بر قلوب پیدا کند. به تعبیر ما تسخیر قلوب کند. لقمان به فرزندش فرمود: در دنیا عزّت‏های مختلفی داریم. اگر می‏خواهی همه ‏اش را طوری جمع کنی که در هر بعدی از ابعاد زندگی دنیایی‏ات عزیز باشی و در واقع جلب قلوب کنی، طمعت را نسبت به آنچه در دست مردم است، قطع کن؛ «فَاقْطَعْ طَمَعَکَ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ».
این جمله اشاره به این است: جز این نیست که آنچه در دست مردم است امور مادی است. سرآمد امور مادی مال و ریاست است. حالا به این کار نداریم، هر چه می‌خواهد باشد. تو اصلاً و ابداً چشم‌داشت نسبت به آنچه در دست دیگران از امور دنیایی هست، نداشته باش، بلکه بی‌اعتنا باش. همین موجب می شود که همه تو را عزیز بدانند، یعنی از نظر درونی تو را دوست بدارند.
سپس حضرت برای مثال فرمودند: پیامبران و صدیقین با دست خالی به آن جایگاهی را که باید برسند که تسخیر قلوب مردم است رسیدند. غالب پیامبران از نظر امور مادی فقیر بودند و با همین فقر ظاهری که در بین اجتماع داشتند، به آنجایی که باید می‏رسیدند، رسیدند و مردم دوستشان داشتند «فَإِنَّمَا بَلَغَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الصِّدِّیقُونَ مَا بَلَغُوا».
چرا به این جایگاه رسیدند؟«بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ». چون این‌ها هیچ نظری به آنچه در دست مردم از امور دنیایی بود، نداشتند. لذا همه‏ پیامبران تسخیر قلوب می‏کردند نه تسخیر بدن و افرادی هم که آن‌ها را می‏دیدند و با آن‌ها بودند دوستشان می‏داشتند.

منبع : مهر



نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

امامی که درب خانه اش را مانند مادرش سوزاندند

امام‌ صادق‌ (علیه السلام) يكى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ اماميه‌ و از سادات‌ اهل‌ بيت‌ رسالت‌ است‌ . از اين‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند كه‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضيلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود .

به گزارش «شیعه نیوز»، حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( شيعه‌ ) در روز 17ربيع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود . پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( علیه السلام ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بكر مى‌باشد.
کنيه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گراميش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربيت اوليه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ (علیه السلام) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چينى‌ كرده‌ است‌ .
پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نيز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر (علیه السلام) زندگى‌ كرد و با اين‌ ترتيب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود كه‌ هر يك‌ از آنان‌ در زمان‌ خويش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فيض‌ كسب‌ نور مى‌نمودند گذرانيد .
بنابراين‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ كه‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد ، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد كه‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذكاوت‌ بسيار ، به‌ حد كمال‌ علم‌ و ادب‌ رسيد و در عصر خود بزرگترين‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گرديد .
پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نيز دوره‌ امامت‌ او بود كه‌ در اين‌ مدت‌ "مكتب‌ جعفرى‌" را پايه‌ريزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شريعت‌ محمدى‌ ( صلی الله علیه و آله ) گرديد .
زندگى‌ پر بار امام‌ جعفر صادق‌ (علیه السلام) مصادف‌ بود با خلافت‌ پنج‌ نفر از بنى‌ اميه‌ ( هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ - وليد بن‌ يزيد - يزيد بن‌ وليد - ابراهيم‌ بن‌ وليد - مروان‌ حمار ) كه‌ هر يك‌ به‌ نحوى‌ موجب‌ تألم‌ و تأثر و كدورت‌ روح‌ بلند امام‌ معصوم‌ (علیه السلام) را فراهم‌ مى‌كرده‌اند ، و دو نفر از خلفاى‌ عباسى‌ ( سفاح‌ و منصور ) نيز در زمان‌ امام‌ (علیه السلام) مسند خلافت‌ را تصاحب‌ كردند و نشان‌ دادند كه‌ در بيداد و ستم‌ بر امويان‌ پيشى‌ گرفته‌اند ، چنانكه‌ امام‌ صادق‌ ( علیه السلام ) در 10 سال‌ آخر عمر شريفش‌ در ناامنى‌ و ناراحتى‌ بيشترى‌ بسر مى‌برد .
عصر امام‌ صادق‌ (علیه السلام)
عصر امام‌ صادق‌ (علیه السلام ) يكى‌ از طوفانى‌ترين‌ ادوار تاريخ‌ اسلام‌ است‌ كه‌ از يك‌ سواغتشاشها و انقلابهاى‌ پياپى‌ گروههاى‌ مختلف‌ ، بويژه‌ از طرف‌ خونخواهان‌ امام‌ حسين‌ (علیه السلام) رخ‌ مى‌داد ، كه‌ انقلاب‌ "ابو سلمه‌" در كوفه‌ و "ابو مسلم‌" در خراسان‌ و ايران‌ از مهمترين‌ آنها بوده‌ است‌ . و همين‌ انقلاب‌ سرانجام‌ حكومت‌ شوم‌ بنى‌ اميه‌ را برانداخت‌ و مردم‌ را از يوغ‌ ستم‌ و بيدادشان‌ رها ساخت‌ . ليكن‌ سرانجام‌ بنى‌ عباس‌ با تردستى‌ و توطئه‌ ، بناحق‌ از انقلاب‌ بهره‌ گرفته‌ و حكومت‌ و خلافت‌ را تصاحب‌ كردند . دوره‌ انتقال‌ حكومت‌ هزار ماهه‌ بنى‌ اميه‌ به‌ بنى‌ عباس‌ طوفانى‌ترين‌ و پر هرج‌ و مرج‌ ترين‌ دورانى‌ بود كه‌ زندگى‌ امام‌ صادق‌ (علیه السلام) را فراگرفته‌ بود .
و از ديگر سو عصر آن‌ حضرت‌ ، عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفى‌ و كلامى‌ مختلف‌ بود ، كه‌ از برخورد ملتهاى‌ اسلام‌ با مردم‌ كشورهاى‌ فتح‌ شده‌ و نيز روابط مراكز اسلامى‌ با دنياى‌ خارج‌ ، به‌ وجود آمده‌ و در مسلمانان‌ نيز شور و هيجانى‌ براى‌ فهميدن‌ و پژوهش‌ پديد آورده‌ بود .
عصرى‌ كه‌ كوچكترين‌ كم‌ كارى‌ يا عدم‌ بيدارى‌ و تحرك‌ پاسدار راستين‌ اسلام‌ ، يعنى‌ امام‌ (علیه السلام) ، موجب‌ نابودى‌ دين‌ و پوسيدگى‌ تعليمات‌ حيات‌بخش‌ اسلام‌ ، هم‌ از درون‌ و هم‌ از بيرون‌ مى‌شد .
اينجا بود كه‌ امام‌ (علیه السلام) دشوارى‌ فراوان‌ در پيش‌ و مسؤوليت‌ عظيم‌ بر دوش‌ داشت‌ . پيشواى‌ ششم‌ در گير و دار چنين‌ بحرانى‌ مى‌بايست‌ از يك‌ سو به‌ فكر نجات‌ افكار توده‌ مسلمان‌ از الحاد و بى‌دينى‌ و كفر و نيز مانع‌ انحراف‌ اصول‌ و معارف‌ اسلامى‌ از مسير راستين‌ باشد ، و از توجيهات‌ غلط و وارونه‌ دستورات‌ دين‌ به‌ وسيله‌ خلفاى‌ وقت‌ جلوگيرى‌ كند .



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

احادیث جالب امام صادق(علیه السلام) درباره ازدواج

امام صادق (علیه السلام) فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد.

آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیه السلام) به شدت ازسخت گیری بی جا درمعیارهای ازدواج پرهیز داده اند، زیرا به ترویج فساد در جامعه وابتلاء جونان به آسیبهای روانی حاصل از سرکوب غرایز طبیعی منجر می شود.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: مردی نزد پدرم آمد، پدرم به او گفت: آیا همسرداری؟ گفت: نه، پدرم گفت: من دنیا وآنچه درآن است را با یک شب بودن با همسر عوض نمی کنم. سپس فرمود: دو رکعت نماز مردی که ازدواج کرده، بر نماز شب و روزه مرد مجرد برتری دارد. سپس پدرم 7 دینار به او داد و گفت: با این مبلغ مقدمات ازدوج را فراهم کن، آنگاه پدرم افزود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: تشکیل خانواده دهید ( ازدواج کنید که رزق و روزی شما افزون شود).
وساطت در ازدواج
درسوره نورآیات 32 و 33 قرآن مجید خداوند می فرماید: دخترها وپسرها مجرد را و غلامان وکنیزان خود را که شایسته باشند، همسر دهید. اگرتنگدست باشند، خدا به کرم خود توانگرشان خواهد ساخت که خدا گشایش دهنده و داناست، آنان که استطاعت برای ازدواج ندارند باید پاکدامنی پیشه کنند تا خدا از کرم خویش توانگرشان گرداند.
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هر که دختر یا پسر مجردی را همسر دهد، خداوند در روز قیامت با دیده رحمت به او می نگرد.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: پیامبر (صلی الله و علیه آله) می فرماید: ازدواج کنید و مجردان را نیز همسردهید. آگاه باشید بهره مسلمان آن است که مالی را جهت ازدواج فرد مجردی هزینه کند. هیچ چیز نزد خداوند عزوجل محبوب تر از خانه ای که با ازدواج آباد شود، نیست. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند عزوجل در مورد طلاق هشدار داده و مکرر این هشدار را بیان فرمود و این به دلیل نفرت او از طلاق بود.
صفات زن شایسته
امید است که اگر پیغمبر، شما را طلاق داد خدا زنانی بهتر از شما به جایتان با او همسر کند که همه، مسلمان وبا ایمان، خاضع، اهل توبه و عبادت و رهسپار طریق معرفت باشند، چه باکره و چه غیر باکره ( بیوه یا مطلقه).
امام صادق(علیه السلام) به داوود کرخی هنگامی که قصد ازدواج داشت، فرمود: بیندیش وجودت را کجا قرار می دهی؟
زن قید و بند زندگی است، پس دقت کن که خودت را به چه چیز مقید می سازی، برای زنان سنجش نیست، نه برای خوبان آنها و نه برای بدان آنان. زنان خوب را با طلا و نقره نیز نمی توان سنجید، زیرا از طلا و نقره برترند و زنان بد را با خاک هم نمی توان ارزش گذاری کرد که خاک از آنها بهتر است.
اگر مرد با زن به خاطر زیبایی یا ثروتش ازدواج کند به همان واگذار شود واگر با زن به خاطر دینش و فضائلش ازدواج کند، خداوند زیبایی و ثروت را روزیش گرداند.
ارج نهادن به ایده جوان درازدواج
شخصی گوید: به امام صادق(علیه السلام) گفتم: می خواهم با زنی ازدواج کنم و پدر و مادرم می خواهند زن دیگری را به ازدواج من درآورند، امام (علیه السلام) فرمودند: با کسی که خودت می خواهی ازدواج کن و با آنکه پدر و مادرت می خواهند ( و تو مایل نیستی) ازدواج مکن.
عشق و احساس متقابل زن و شوهر
امام صادق (علیه السلام) فرمود: بهترین زنان شما با محبت ترین زنان نسبت به شوهرانشان و مهربان ترین مادران نسبت به فرزندانشان هستند آنهایی که در امور جنسی مطیع همسران شان هستند و دربرابر دیگر عفیفند.
زن در روابط میان خود و شوهرهمدلش، از سه خصلت بی نیاز نیست که یکی از آن سه، اظهار عشق به شوهر با دلربایی است.
هرگاه عشق و علاقه مردی به همسرش زیاد می شود برایمان او افزوده می شود و هرکس محبتش نسبت به ما اهل بیت زیاد شود، محبتش نسبت به زن و همسر زیاد می شود.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

زندگي‌نامه اسماعيل بن جعفرالصادق(ع)

اسماعيليان در ايران
بر طبق اسناد تاريخي آغازگر حركت اسماعيليه نزاري در ايران حسن صباح[51] بوده است 
عصر حسن صباح همزمان با فعاليت‌هاي گسترده داعيان فاطمي در ايران بود. حسن صباح با جند نفر از داعيان اسماعيلي به نام هاي: امير، ضرّاب، ابونجم سراج و مؤمن كه از طرف عبدالملك عطّاش (حجت اسماعيليه در اصفهان) نيابت داشت، ارتباط برقرار كرد و پس از مباحثات و مناظراتي درباره امامت به آيين اسماعيلي درآمد.
در سال 464 ه‍. ق عبدالملك عطاش از اصفهان به ري آمد و نيابت دعوت را به حسن صباح داد و ظاهراً پس از پنج سال گذراندن مقدمات و تعليمات خاص در سال 469 ه‍. ق به او فرمان داد تا براي ديدار با مستنصر خليفه فاطمي به مصر سفر كند.
حسن صباح سفر خود را از ري آغاز كرد و در روز چهارشنبه هجدهم صفر سال 481 ه‍. ق وارد مصر شد و به نمايندگي از طرف خليفه جماعتي از داعيان از جمله داعي الدعاة ابوداوود و نيز شريف طاهر قزويني به استقبال او آمدند. گرچه حسن صباح به مدت يك سال و نيم در مصر توقف داشت و مستنصر خليفه فاطمي نيز از احوال او آگاه بود و بارها از وي ستايش كرده بود اما حسن نتوانست به خدمت او برسد. در اين زمان بر سر موضوع ولايت عهدي خليفه ميان دو پسرش نزار و مستعلي اختلاف افتاد و طرفداري حسن صباح از نزار موجب خشم امير الجيوش بدر شد و در نتيجه او را پس از زنداني كردن در قلعه دمياط از مصر اخراج كردند.
حسن صباح پس از اخراج از مصر از راه شام و حلب به بغداد و خوزستان به اصفهان آمد (حدود سال‌هاي 472 يا 473 ه‍. ق) وي با تبليغات گسترده‌اي كه به كمك داعيان در شهرهاي مختلف ايران انجام داد، موفق شد شمار زيادي از مردم را با «دعوت جديده» آشنا سازد. جويني مي‌گويد: از عايت زهد، بسيار مردم صيد او شده بودند و دعوت او قبول كرده اين امر سبب مي‌شود كه خواجه نظام الملك وزير ملكشاه سلجوقي فرمان دهد كه حسن را دستگير كنند ولي حسن صباح توانست از راه قزوين فرار كرده و وارد قلعه الموت شود سپس با راندن مهدي علوي نماينده ملكشاه به قلعه الموت حاكميت پيدا كرد علاوه بر قلعه الموت قلعه‌هاي ديگري را در اطراف بود به تصرف در آوردند ... به گزارش خواجه رشيد الدين تنها شمار قلعه‌هايي كه اسماعيليان در نواحي رودبار و قهستان و قومس در اختيار حسن صباح قرار گرفت به صد عدد مي‌رسيد. مهم‌ترين قلعه‌هاي آنها عبارت بودند: قلعه‌هاي طبس، تون، توشيز، زوزن و خور و لمسر، گردكوه، ميمون دژ، ديوه، استو ناوندرشم كوه و.... شاهدژ، خان لنجان و سمنكوه، ناطر، طنبوري و... 
تمام تلاش‌ها براي تسخير اين قلعه عليرغم وارد ساختن ضربات و خسارات سنگيني بي‌نتيجه مي‌ماند تا اينكه حسن صباح پس از يك بيماري در شب چهارشنبه 6 ربيع الثاني سال 518 ه‍. ق درگذشت وي پيش از مرگ خود كيا بزرگ اميد را از قلعه لمبسر فراخواند و رهبري اسماعيليه را به او واگذار كرد. از سال 518 تا 557 ه‍. ق كيا بزرگ اميد و پس از وي فرزندش محمد (558 ـ 560 ه‍. ق) رهبري نزاريان را برعهده داشتند و سياست حسن صباح را ادامه مي‌دادند وقتي حكومت را حسن بن محمد (560 ـ 561 ه‍. ق) به دست گرفت برخلاف رهبران قبلي خود را نه داعي كه امام اسماعيليه و از فرزندان نزار بن مستنصر معرفي كرد همان كه حسن صباح وعده ظهور او را داده بود. وي بر اساس نظريه «برپايي قيامت» قائل به اباحيگري مطلق شد به كلي شريعت را كنار گذاشت ... اين انحراف جديد سبب شد كه حجم و شدت تبليغات برضد آنان افزون شود پس از اين تاريخ بود كه اسماعيليان را ملاحده ناميدند ... عده‌اي از پيروان شان هم روي برگرداند و به جاهاي ديگر مهاجرت كردند ...
طولي نكشيد حسن به محمد به قتل رسيد سپس پسر او محمد (562 ـ 607 ه‍. ق) به حكومت رسيد وي نيز راه و روش پدر را دنبال كرد و به مدت 46 سال رهبري نزاريان را برعهده داشت تا در سال 697 ه‍. ق درگذشت. حكومت محمد و حسن شكاف عميقي در مذهب نزاريان و پيروان آنان به وجود آورد كه در حقيقت زمينه انحطاط و سقوط اسماعيليان را فراهم كرد وقتي جلال الدين محمد به حكومت رسيد (607 ه‍. ق) پيروان «دعوت جديد» را به دليل كنار گذاشتن شريعت توبيخ كرد و براي جبران گذشته به احياي مساجد و احكام شريعت و ... پرداخت .... جلال الدين به حسن نو مسلمان ملقب شد... در اين دوره اسماعيليان با خليفه عباسي هم‌پيمان شدند... اواخر حكومت جلال الدين حسن با حمله مغول همزمان گرديد وي به چنگيز پيام فرستاد و اطاعت و فرمانبرداري خود را از او اعلام كرد.
جلال الدين در 15 رمضان سال 618 ه‍. ق درگذشت و پس از او علاء الدين محمد بن حسن در نُه سالگي رهبري نزاريان را تا سال 653 ه‍. ق به دست گرفت.
علاء الدين از سنت پدر دست برداشت به سيره و روش رهبران قبلي ادامه داد ... 
دولت نزاري تنها با يك نفر ديگر يعني ركن الدين خود شاه به حيات خود ادامه داد. درست در زماني كه مسلمانان مشغول درگيري با خود بودند، سپاه مغول حمله خود را به سرزمينه‌هاي اسلامي آغاز كرد و ركن الدين تسليم هلاكوخان شد و به فرمان هلاكوخان قلعه‌هاي اسماعيليه در مدت كمتر از يك ماه همه ويران شد و بدين سان دولت اسماعيليان نزاري در ايران تقريباً هم زمان با خلافت عباسي منقرض شد.[52]



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

زندگي‌نامه اسماعيل بن جعفرالصادق(ع)

قرامطه
وقتي اولين داعيان اسماعيليه در اهواز استقرار يافتند و دعوت به امامت محمد بن اسماعيل بن جعفر صادق(ع) و اولاد وي كردند. يكي از مبلغان خود را كه عبارت بود از حسين اهوازي به منطقه كوفه فرستاد وي در آنجا با مردي به نام حمدان الاشعث معروف به قرمط ملاقات كرد. حمدان دعوت باطنيه را قبول كرد و در اين راه به حسين اهوازي بسيار كمك كرد و نقل شده است به اندازه‌اي از خود جديّت و كوشش نشان داد كه حسين اهوازي موضوع مسئوليت دعوت به اسماعيليه را در عراق به وي سپرد و او «كلواذا» يكي از توابع بغداد را مركز دعوت خود قرار داد و دعوت او چنان به سرعت انتشار پيدا كرد كه در سال 276ه‍ .ق توانست با خريد اسلحه و تجهيزات و امكانات يك دسته جنگجو تشكيل دهد كه اين دسته جنگجو شروع به قتل عام مخالفان كردند و وحشت و هراس بسياري را در دل مسلمانان عراق انداختند. بسياري از مردم به جهت ترس از جان خود و خانواده‌هايشان به دعوت ايشان پاسخ مثبت دادند. قرامطه عراق در سال 277 قعله محكمي را در سواد كوه به نام دارالهجرة بنا كردند. حمدان از اين به بعد بود كه مقرراتي را وضع كرد و براي خود تشكيلاتي به راه انداخت و نيروهاي نظامي و اسلحه فراوان فراهم آورد. يكي از داعيان حمدان دامادش عبدان الكاتب بود او يكي از افراد وفادار و چيره‌دست وي بود كه به «الامام من آل رسول‌الله» مردم را دعوت مي‌كرد و او توانست دو تن از بزرگ‌ترين ناشران دعوت قرامطه را كه عباتند از: ابوسعيد جَنّابي و زكروية بن مهرويه و هردو ايراني بودند به مذهب خود درآورد. از حدود سال 280ه‍ .ق بود كه ميان حمدان و عبدالله الكاتب با مركز دعوت اسماعيلي در اهواز اختلاف افتاد و از اين جا بود كه مذهب جديدي به نام قرمطي كه از جمله فرقه‌هاي اسماعيلي محسوب مي‌شود به وجود آمد. زكرويه پسر مهرويه و پسرانش يحيي و حسين در شمال عراق و سرزمين شام شروع به نشر عقايد قرامطه كردند و مدتي هم شهر دمشق را محاصره كرده و به غارت كاروان‌ها و قافله‌ها پرداختند و فتنه آنها تا سال 294ه‍ .ق ادامه داشت. 
ابوسعيد جَنّابي از اهالي جَنّا به فارس بود كه دعوت خود را در بحرين و يمامه و فارس انجام داد و سپاهيان خليفه را در هم كوبيد و رعب و هراس در دل مردم انداخت تا اينكه در نهايت به سال 301ه‍ .ق به دست يكي از غلامان خود به قتل رسيد و بعد از او پسرش ابوطاهر با اشاعه دعوت قرامطه و قتل و غارت بلاد عرب و عراق و قتل و غارت كاروان‌ها به حيات خود ادامه مي‌داد و نقل مي‌كنند اعقاب او تا سال 367ه‍ .ق حكومت داشتند. 
وجه تسميه قرمطي‌ها و سرانجام عقايدشان
در اين باره كه چرا فرقه قرمطيه را كه يكي از فِرقه‌هاي اسماعيليه است قرمطي ناميده‌اند نظراتي چند بيان شده است از جمله اينكه اين فرقه منتسب به حمدان الاشعث ملقب به قرمط است در معني كمله قرمطه هم اختلاف‌نظر است. برخي گفته‌اند: قرمطة در لغت يعني ريز بودن خط و نزديكي‌ كلمات و خطوط به يكديگر مي‌گويند چون حمدان الاشعث كوتاه بود و پاهاي خود را هنگام حركت نزديك يكديگر مي‌نهاد به اين لقب خوانده شد. 
و باز مي‌گويند: لفظ قرمط از باب انتساب به قرامطه است به محمدالورّاق كه خط مقرمط با خوب مي‌نوشت و دعوت فرقه اسماعيليه به دست او در ميان قرامطه به كمال رسيد. باز گفته‌اند: كلمه قرمطي در لغت نبطي «كرمتيه» به معني سرخ‌چشم است و...
منبع و مأخذ
تاريخ ادبيات ايران، ج1، صص 250 ـ 255.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

زندگي‌نامه اسماعيل بن جعفرالصادق(ع)

نقش ابوالخطاب در پيدايش اسماعيليه
بيشتر مورخان ريشه فكري و تاريخي اسماعيليه را به گروه خطّابيّه يعني پيروان ابوالخطّاب محمد بن ابي زينب اسدي باز مي‌گردانند. ابوالخطاب از جمله اصحاب بزرگ امام صادق(ع) بوده است وي سئوالات مردم كوفه به نزد آن حضرت مي‌برد و پاسخ‌هاي امام(ع) خود به ايشان مي‌آورد. وقتي او منزلت جايگاهي در نزد اصحاب پيدا كرد به غلو دچار شد به گونه‌اي كه امام صادق(ع) را اِله و خود را پيامبر او ناميد چون امام صادق(ع) از افكار نادرست وي خبردار شد از وي و افكار و عقايدش برائت جست و او را طرد و لعن كرد و به اصحاب خود دستور داد از او دوري كنند. در اين باره عيسي بن منصور روايت مي‌كند كه حضرت صادق(ع) فرمود: پروردگارا اباالخطاب را لعنت كن در حال قيام و قعود و در هنگام آرميدن در بستر از وي بيمناكم.[38]
و جنان بن سدير مي‌گويد: وقتي ميسر از ابو خطاب در حضور امام صادق(ع) ياد كرد آن حضرت فرمود: خدا را شاهد مي‌گيرم كه او كافر و فاسق و مشرك است.[39]
در هر حال افكار و عقايد ابوالخطاب كه با نوعي باطني‌گري و انديشه حلول و تجسم خداوند در افراد آميخته بود در بخش‌هايي از مردم نفوذ كرد و به عنوان يك مذهب استقرار پيدا كرد. نقل شده است وقتي ابوالخطاب و پيروانش از جانب امام صادق(ع) طرد شدند راهي جز توسل به شخصيتي ديگر از اهل بيت پيامبر كه مورد قبول شيعيان باشد نداشتند آنها بهترين فرصت را در وفات اسماعيل به دست آوردند كه هم مورد احترام پدر و هم شخصيتي بس والا نزد عموم شيعيان داشت.
عقيده قرامطه كه به شهادت نوبختي گروهي از پيروان ابوخطّاب بودند در نحوه انتقال امامت به اسماعيل به روشني نشان مي‌دهد كه هدف اصلي خطابيّه از ادعاي خويش، اعراض از امامت حضرت امام صادق(ع) بوده است و بس. به ادعاي آنان هنگامي كه پيامبر خدا(ص) در غدير خم علي(ع) را به امامت نصب كردند، رسالت از وي منقطع شد و به حضرت علي(ع) منتقل گرديد و اين سخن رسول خدا(ص) كه فرمود: مَنْ كنتُ مولاه فعليٌ مولاه در واقع اعلام خروج او از رسالت و نبوت و تسليم آن به علي(ع) بوده است به همين ترتيب امامت در زمان امام صادق(ع) از وي منقطع شد و به فرزندش اسماعيل منتقل شد. حتي بعضي از اسماعيليان با وجود اقرار به وفات اسماعيل در زمان حيات پدر بزرگوارشان امام صادق(ع) معتقدند كه بعد از وفات او امامت به امام صادق(ع) بازنگشت بلكه اسماعيل امر را به فرزندش محمد وصايت نمود و او را به جاي خويش نشاند و امامت را به او تفويض كرد، پس محمد بن اسماعيل بعد از وفات پدرش در حالي به امامت قيام كرد كه جدّش جعفر الصادق(ع) زنده بود همان طور كه فاخور بن يوسف در حيات جدّش يعقوب به امامت قيام نمود.[40]
ظاهر ابوالخطاب و پيروان او توانستند با اين استدلال‌ها امام صادق(ع) را دور بزنند و بدون آن كه چيزي از احترام او بكاهند، امامت او را انكار كنند. آنان ابتداء گفتند كه اسماعيل نمرده است و امام قائم اوست و اظهارات موت او توسط پدرش تنها حيله‌اي براي حفظ جان او بوده است[41] و جعفر بن محمد(ع) در واقع خود پيرو اوست همچنان پيامبر اكرم(ص) بعد از نصب علي(ع) تابع او شد.[42]
نقل مي‌كنند: زنده بودن اسماعيل امري نبود كه شيعيان بتوانند به آساني باور كنند و با وجود امام صادق(ع) به امامت او قائم بودنش معتقد شوند. از همين وري و از آن جهت كه ابوالخطاب توانست يكي از فرزندان اسماعيل را با خود همراه بيابد. به زودي از قولي به حيات و قائم بودن اسماعيل دست برداشت و اعلام كرد كه امامت در زمان حيات جعفر بن محمد به فرزندش اسماعيل و از او به فرزندش محمد بن اسماعيل منتقل شده است. بعدها نقش اسماعيل حتي كمتر از اين شد تا آنجا كه گروهي گفتند امامت مستقيماً از جعفر بن محمد بن اسماعيل منتقل شده است و او همان قائم است كه بعداً ظهور خواهد كرد و زمين را از عدل و داد پر خواهد ساخت. در هر حال به گفته برخي افراد ام الكتاب و كتاب مقدس سري اسماعيليه آسياي مركزي) ابوالخطّاب را مؤسس فرقه اسماعيليه محسوب كرده است او را هم سنگ سلمان فارسي دانسته است.[43]



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

زندگي‌نامه اسماعيل بن جعفرالصادق(ع)

دليل ظهور فرقه اسماعيليه
ظهور فرقه اسماعيليه نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل بن جعفر الصادق(ع) با برادر او موسي بن جعفر(ع) بوده است. قائلين به امامت در خاندان اسماعيليه به اسماعيليه يا باطنيه مشهورند و اينان معتقدند كه بعد از رحلت امام جعفر صادق(ع) چون پسرش اسماعيل پيش از پدر درگذشته بود امامت به محمد بن اسماعيل منتقل شد كه سابع تام است و دور هفت با او تمام مي‌شود و بعد از او امامت در خاندان وي باقي ماند. ائمه بعد از محمد به دو دسته تقسيم شدند. 
1. دسته‌اي ائمه مستور بودند و پنهاني در شهرها مي‌گشتند در صورتي كه دعات ايشان آشكارا مشغول دعوت بودند. 
2. ائمه غير مستور: بعد از ائمه مستور دور به عبيدالله مهدي رسيد كه دعوت خود را آشكار كرد و بعد از او اولادش نصّاً بعد نصٍّ امامند و هر كس كه در مخالفت با ايشان بميرد مات ميتة جاهلية به مرگ جاهلي از دنيا رفته است. 
از ميان دعاتي كه در غيبت امام مشغول فعاليت بوده و به پي افكندن مباني اين م ذهب مبادرت كرده است به عقيده اسماعيليه ميمون بن ديصان اهوازي معروف به القدّاح است كه او و فرزندانش مدتي در خوزستان و عراق و شام مشغول فعاليت وبدند و دعاتشان در يمن و بلاد مغرب به نشر دعوت اسماعيلي اشتغال داشتند از بين اين دعات ابوعبدالله حسن بن احمد بن محمد بن زكريا معروف به ابوعبدالله الشيعي در بلاد مغرب قدرت بسيار يافت و دولت اغالبه را در آن سامان از ميان برد و ابومحمد عبيدالله المهدي را كه در سجلماسه محبوس بود آزاد كرد و گفت او همان مهدي منتظر از آل علي است و امامت از آنِ وي است و به اين طريق دولت فاطمي در شمال آفريقا تشكيل شد. (297ه‍ .ق)
منبع و مأخذ
تاريخ ادبيات ايران، ج1، صص 246 و 245. 
نام‌هاي مختلف فرقه اسماعيليه
يكي از شاخه‌هاي كهن و در عين حال بزرگ شيعه اسماعيليه است كه با نام‌هاي چندي در تاريخ شناخته شده است.
الف) سبعيه: از آنجا كه اسماعيليه يكي از گروه‌هاي مهم هفت امامي در ميان شيعيان بودند به آنها سبعيه گفته‌اند. لازم به تذكر است كه اين به آن معني نيست كه اسماعيليه به طور مطلق هفت امامي بودند. بلكه گروه مباركه از اسماعيليه كه مرگ اسماعيل را نپذيرفتند و او را موعود منتظر دانستند بر امام هفتم خويش توقف كردند و هفت امامي شدند بنابراين شايد مناسب آن است كه گفته شود: چون اسماعيل امام هفتم ايشان است اين فرقه را اسماعيليه ناميده‌اند.
ب) قرامطه: اين عنوان در آغاز به گروهي از اسماعيليان كه پيروان حمدان قرمط بودند اطلاق مي‌شد كه كم كم در معناي وسيع تر به همه اسماعيليان به كار رفت.
ج) باطنيه: از آنجا كه اسماعيليان به معاني باطن براي متون ديني يعني قرآن و حديث عقيده داشتند و حتي اين امر را به احكام شريعت هم سرايت مي‌دادند لذا به آنان گروه باطنيه هم گفته‌اند.
د) تعليميه: از آنجا كه اسماعيليان در نشر آموزه‌هاي ديني به جاي اعتماد به عقل و رأي به فراگيري معارف از امام معصوم(عليهم السلام) و داعيان او تأكيد دارند بر اين اساس برخي از شخصيت‌هاي اسلامي نظير غزالي مناسب‌ترين نام براي اسماعيليان را تعليميه دانسته‌اند.
گذشته از آنچه گفته شد عناويني چون: الدعوة الهاديه، خرميّه، بابكيه، ملحده محمره، حرُم دينيّه و ... به اسماعيليان اطلاق شده است كه اغلب اين عناوين از سوي مخالفان شان به آنها داده شده است.[26]
شهرستاني مي‌نويسد: اسماعيليه را در خراسان تعليميه و ملحده مي‌ناميدند و در عراق باطنيه و قرامطه و مزدكيه مي‌نامند.
در ضن اسماعيليه القاب ديگري هم دارند كه مربوط به فرقه‌هاي خاص آنهاست از جمله اين القاب است: قرمطيه، فاطميه، نزاريه، مستعليه، آغاخانيه.[27]
شاخه‌هاي فرقه اسماعيليه
فرقه اسماعيليه خود به شاخه‌هاي مختلفي تقسيم شده‌اند كه عبارتند از:
الف) اسماعيليه خالص: آنان گروهي بودند كه به امامت اسماعيل گرويده و منكر مرگ وي شدند و گفتن او زنده و غايب است و روزي ظهور مي‌كند و امت اسلامي را رهبري مي‌كند و در مورد توجيه عمل امام صادق(ع) كه جنازه اسماعيل را تشيع و تدفين كرد مي‌گويند: اين كارهاي امام صادق(ع) همه جنبه ظاهري داشت و مقصود امام صادق(ع) اين بود كه بدخواهان به گمان اين كه او مرده است درصدد قتل او بر نيايند عارف تامر نويسنده اسماعيلي در كتاب الامامة في الاسلام مي‌نويسد: امام صادق(ع) در سال 138 ه‍. ق ادعا كرد فرزندش اسماعيل در گذشته است و گروهي را در حضور نماينده رسمي منصور بر آن شاهد گرفت او با اين كار مي‌خواست امر را بر مأموران حكومت مشتبه سازد زيرا اسماعيل تعاليم و فعاليت‌هاي برضد حكومت داشت لذا از طرف حكومت تحت تعقيت بود ولي اسماعيل از مدينه به بصره رفت و در سال 145 درگذشت.[28]
مرحوم شيخ مفيد در نقد اين استدلال مي‌نويسد: اسماعيل قبل از درگذشت پدر از دنيا رفت و جنازه او در انظار عموم تشييع و دفن شد حتي امام صادق(ع) دستور داد تا چند نوبت تابوت را روي زمين نهادند و كفن از روي چهره‌اش برگرفتند و به همگان او را نشان دادند تا كسي در مرگ او دچار شك و ترديد نشود. درباره نصب اسماعيل به جانشيني امام صادق(ع) به عنوان امام بعدي هيچ روايتي نقل نشده است. شايد منشاء چنان توهم اين باشد كه چون وي فرزند بزرگ امام ششم بود و علاوه بر آن حضرت صادق(ع) بسيار وي را مورد تكريم و احترام قرار مي‌داد. اين سبب شد كه عده‌اي گمان كنند وي پس از امام صادق(ع) امام شيعيان است.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

زندگي‌نامه اسماعيل بن جعفرالصادق(ع)

رحلت اسماعيل فرزند امام صادق(ع)
نقل شده است عليرغم آن كه امام صادق(ع) بارها از فرزند بزرگوارشان حضرت موسي كاظم(ع) به عنوان جانشين خود ياد كرده بودند ولي مي‌دانستند كه بعدها درباره جانشيني‌اش بين مردم اختلاف پيش خواهد آمد. بر اين اساس وقتي اسماعيل در زمان حيات خود امام صادق(ع) رحلت كرد. با اينكه به خاطر علاقه‌اي كه به اسماعيل داشت بسيار اندوهناك شد حتي بر طبق برخي نق‌ها با پاي برهنه در پي جنازه وي روان شد. اما براي ردّ ديدگاه كساني كه به جانشيني اسماعيل از آن حضرت اعتقاد داشتند دستور داد مردم در مسير تشييع پيكر اسماعيل (از عُريض تا بقيع) او را روي دوش حمل كنند و در بين راه خود امام صادق(ع) به مردم گفت جنازه را بر زمين بگذارند و او در هر بار كفن را از صورت اسماعيل باز كرد و ضمن آن كه صورت وي را مي‌بوسيد و خطاب به اطرافيان و حاضران مي‌فرمود: اين جنازه اسماعيل فرزند من است. در نقلي هست كه امام صادق(ع) به يكي از اصحاب خود به نام داود بن كثير فرمود: ‌اي داود! ببين اسماعيل زنده است يا مرده؟ داود عرض كرد يا بن رسول الله وي مرده است و سپس به شاگرد ديگرشان حمران بن اعين و بار ديگر به ابو بصير و آن گاه به مفضل بن عمرو ... تا به حدود سي نفر از اصحاب حاضر فرمود: همه بنگريد كه فرزندم اسماعيل از دنيا رفته است سپس رو به آسمان كرد و فرمود: خدايا تو شاهد باشد، بدين وسيله امام صادق(ع) حجّت را بر همگان تمام كرد كه بعدها دچار انحراف نشوند و به ناصواب بر امامت اسماعيل معتقد نگردند.[18][19]
رحلت امام صادق(ع) و مسئله انشعاب شيعيان
تا زماني كه امام صادق(ع) در حال حيات بودند، وجود ايشان به شيعيان اتحاد و انسجام بخشيده بود نفوذ معنوي ان حضرت و همين‌طور  شرايط حاكم از به وجود آمدن فرقه‌هاي گوناگون جلوگيري مي‌كرد. اما پس از رحلت آن حضرت بر سر جانشيني امام(ع) در ميان شيعيان اختلافاتي به وقوع پيوست كه دسيسه دشمنان و خودخواهي و دنيا دوستي و مقام‌پرستي برخي بزرگان از خواص و... در اين پيش آمد بسيار مؤثر بود بر طبق برخي نقل‌ها پس از امام صادق(ع) شش فرقه در ميان شيعيان به وجود آمد.
1. ناووسيه: گروهي مرگ امام صادق(ع) را منكر شدند و اظهار نمودند: امام صادق(ع) نمرده است او به زودي باز خواهد گشت. چراكه مهدي منتظر هموست رهبري اين گروه را عبدالله بن ناووس يا عجلان بن ناووس به عهده داشت اين گروه را علماي ملل و نحل ناووسيّه مي‌نامند.
2. اسماعيليه خالصه: گروهي مدعي شدند كه پس از امام صادق(ع) امامت به فرزند بزرگوار او اسماعيل رسيده است اين گروه مرگ اسماعيل را منكر شدند و گفتند: شايع كردن اين خبر كه اسماعيل در گذشته است در واقع براي فريب دادن دشمنان بوده است. اين گروه مدعي بودند اسماعيل نمي‌ميرد تا زماني كه براي رسيدگي بر كارهاي مردم و سامان بخشي به امور آنها قيام كند و استدلال مي‌كردند امام صادق(ع) از امامت او خبر داده و امام جز حق به زبان جاري نمي‌سازد. بنابراين نمي‌شود پذيرفت كه اسماعيل در گذشته است اين گروه را اسماعيليه خالصه مي‌گويند.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

زندگي‌نامه اسماعيل بن جعفرالصادق(ع)

مقدمه‌اي در معرفي اسماعيليه
اسماعيليه گروهي از اماميه‌اند كه تنها شش تن از امامان شيعه را پذيرفته معتقدند كه امام هفتم، اسماعيل بن جعفر صادق(ع) است نه امام موسي بن جعفر(ع). ايشان بر اين باورند كه امام صادق(ع) بر مادرِ اسماعيل زني يا كنيزي نيفزود (همسري به جز مادر اسماعيل برنگزيد) همان‌گونه كه پيامبر اكرم(ص) تا حضرت خديجه(س) در قيد حيات بودند همسري براي خود برنگيرد و يا همان‌گونه حضرت علي بن ابي‌طالب(ع) در زمان حضرت زهرا(س) همسر ديگري اختيار نكردند. اسماعيليه مرگ اسماعيل در زمان حيات پدر اختلاف پيدا كردند:
گروهي مي‌گويند: امام صادق(ع) پيش از اسماعيل از دنيا رفت.
گروهي ديگر مي‌گويند: اسماعيل پيش از پدر بزرگوارش رحلت كرد. اما قبل از مرگ صريحاً فرزند خود محمد را به عنوان جانشين خود معرفي نمود.
گروه سوم مي‌گويند: اسماعيل پيش از پدر فوت كرد، اما آن كس كه صريحاً امامت محمد را بيان داشت جد بزرگوارش امام جعفر صادق(ع) بودند پدرش اسماعيل گروه ديگر مي‌گويند: امام صادق(ع) فرزندش اسماعيل را براي امامت بعد از خود منصوب داشته است. اما اسماعيل در زمان حيات پدر فوت مي‌يابد و حضرت صادق(ع) اين كار را كردند تا زمينه براي امامت محمد فرزند اسماعيل فراهم گردد.
بنابراين نتيجه مخاطب ساختن اسماعيل اين بود كه امامت از او به تنها فرزندش منتقل شود همان‌گونه كه حضرت موسي(ع) برادر خود هارون را صراحتاً جانشيني خود ساخت ولي هارون در زمان حيات حضرت موسي(ع) رحلت يافت.
تذكر: در اين باره اعتقاد به بداء[1] و يا اينكه امام نصّي بر امامت يكي از فرزندزادگان داشته باشد (به جز مواردي كه از طريق پدرانش چنين نصّي را شنيده باشد) محال و غيرمعقول است. چراكه نمي‌توان با ابهام و جهل به وجود كسي او را به امامت تعيين كرد. ضمناً برخي از اسماعيليه معتقدند كه اسماعيل هرگز نمرد و از سر تقيه مرگش را مطرح كردند تا سوء قصدي عليه او صورت نگيرد. اين عقيده شواهدي نيز با خود دارد. از آن جمله زماني كه محمد برادرِ مادري اسماعيل (كودكي بيش نبود) از كنار تختي كه جسد اسماعيل بر آن قرار داشت، گذشت، ملافه را كنار زد و ديد كه اسماعيل با چشمان باز به وي مي‌نگرد با عجله به سوي پدر آمد و فرياد زد برادرم زنده است. امام صادق(ع) فرمود: حال فرزندان پيامبر در روز قيامت چنين است. و نيز مي‌گويند: اين كه حضرت صادق(ع) بر مرگ اسماعيل از مردم شهادت گرفت و در محضر ثبت كرد (در حالي كه چنين چيزي متعارف نبود) اين بدآن خاطر بود كه به منصور خليفه عباسي خبر رسيده بود كه اسماعيل فرزند جعفر در بصره ديده شده و هنگامي كه از كنار شخصي فلج مي‌گذشته براي او دعا كرده و آن فلج به اذن خداوند شفا پيدا كرده است. به دنبال آن خبر منصور به امام صادق(ع) خبر مي‌دهد فرزندت اسماعيل زنده است در بصره ديده شده اتس، امام صادق(ع) آن شهادت نامه را به اضافه گواهي حاكمِ مدينه را كه در مورد مرگ اسماعيليه تهيه شده بود به منصور فرستاد.
باز اسماعيليه معتقدند: پس از اسماعيل، محمد پسر وي امام هفتم كامل است و دور ِهفتگانه امامت به «مبارك» معروفند بدو ختم مي‌گردد. پس از محمد بن اسماعيل دوره امامان مستور فرا مي‌رسد كه در بلاد سير مي‌كنند و تنها بر دعات مبلغان اسماعيلي) آشكار مي‌شوند. همين‌طور  معتقدند: زمين هرگز از وجود امام زنده و قاهر خالي نخواهد بود، حال يا امام ظاهر و آشكار خواهد بود و يا مخفي و پنهان. اگر امام مستور باشد به ناچار حجت و دَعات او حضور ظاهري خواهند داشت و اگر امام خود ظاهر باشد حجت او پنهاني به كار خود ادامه مي‌دهد.
مي‌گويند: امامان ما بر مدار هفت مي‌گردند مانند روزهاي هفته، آسمان‌ها، كواكب هفتگانه، اما نُقبا بر مدار دوازده مي‌چرخند.
دولت فاطميه بر اساس مذهب اسماعيلي نباشد. ايشان تجمعي از گروه‌هاي مختلفي (مثل واقفه ـ باطنيه، آغاخانيه، بُهره، دروزيه) بودند كه ظهورشان هم چون فرقه‌هاي صوفيه از درون يكديگر و بيشتر در برخي كشورهاي آفريقايي هند و يمن صورت گرفت.
در مورد عقايد اسماعيليه و به عنوان عقيده‌اي ثابت و منفرد، نمي‌توان به صورت منظم و كلاسيك مطالبي ارائه داد. كما اينكه گنجانيدن يا ادغام همه اين عقايد در قالب بررسي يك فرقه بسيار دشوار به نظر مي‌رسد.[2]
منبع و مأخذ
فرهنگ‌نامه فرقه‌هخاي اسلامي، 50 تا 53. 
اسماعيل فرزند امام صادق(ع)
اسماعيل فرزند ارشد امام ششم حضرت صادق(ع) است. مادر وي فاطمه دختر حسين اثرم فرزند امام حسن مجتبيٰ(ع) است. نقل شده است امام صادق(ع) تا زماني فاطمه در قيد حيات بود همسر ديگري اختيار نكرد به همين سبب حدود 25 سال پيش از ولادت امام كاظم(ع) از آن حضرت به جز اسماعيل و برادرش عبدالله فرزند ديگري نداشت.
تاريخ تولد اسماعيل به درستي معلوم نيست اما با توجه به اينكه تولد امام صادق(ع) در آغاز سده نخست هجري و اسماعيل فرزند ارشد ايشان است و نيز با ملاحظه اين نكته كه تقريباً 25 سال اختلاف سنّي ميان امام كاظم(ع) و اسماعيل بوده است مي‌توان حدس زد كه اسماعيل در سال‌هاي سده دوم ديده به جهان گشوده است در مورد رحلت اسماعيل اقوال مختلفي ذكر شده است بر طبق برخي نقل‌ها وي در سال 138 ه‍. قدر عُريض[3] ديده از جهان بر بست[4] و قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.[5]
رفتار امام صادق(ع) با اسماعيل
بر طبق نقل‌هاي تاريخي حضرت صادق(ع) به اسماعيل كه بزرگ‌ترين فرزند ايشان بود مهر و محبت فراواني داشت او را همواره مورد احترام قرار مي‌دادند و براي همگان اثبات شده بود كه حضرت صادق(ع) توجه ويژه به اسماعيل دارد. لذا اين امر سبب شده بود كه بسياري از اصحاب و ياران امام ششم(ع) چنان گمان كنند كه اسماعيل هم به لحاظ اينكه فرزند ارشد آن حضرت است و هم به جهت آن كه امام(ع) علاقه فوق العاده‌اي به ايشان دارد و هميشه او را مشمول مهر و محبت قرار مي‌دهد پس وي پس از حضرت صادق(ع) جانشين وي و امام شيعيان خواهد بود. حضرت صادق(ع) براي جلوگيري از به وجود آمدن چنان تفكر ناصواب تمهيدات فراواني انديشيد كه از جمله آنهاست: تصريح به امامت و جانشيني حضرت كاظم(ع) و استشهادگيري و اقرارگيري از مردم براي رحلت اسماعيل در زمان حيات خوشان و همين طوري شيوه برخورد خاصّ كه در تشييع جنازه اسماعيل داشتند.[6] و [7]



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709