💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 116304
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


علت نامگذاری پیروان امیرالمومنین(ع) به «شیعه جعفری»

یکی از مسائلی که همواره بسیاری از جوانان در پی یافتن پاسخی برای آن هستند، این است که چرا پیروان امیرالمومنین(ع) «شیعه جعفری» نام گرفتند؟!

 

«شیعه» به افرادی اطلاق می‌شود که علاوه بر اینکه به امامت و جانشینی بلافصل امیرالمومنان (ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) اعتقاد دارند به امامت یازده فرزند آن حضرت نیز معتقد هستند و به این گروه شیعه اثنی عشری، امامیه و جعفری مذهب نیز اطلاق می‌شود.(1)
پیدایش شیعه و اطلاق این نام به گروهی خاص (یعنی پیروان امیرالمومنان (ع)) طبق روایات و گزارشات تاریخی مستند به دوران زندگی و حیات حضرت رسول اکرم(ص) برمی‌گردد.
جابر بن‌عبدالله انصاری، یکی از صحابی رسول مکرم اسلام(ص) نقل می‌کند؛ ما در خدمت پیامبر بودیم، علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) وارد شد، ‌آنگاه پیامبر(ص) با اشاره به علی (ع) فرمودند: و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامه(2). سوگند به کسی که جانم در قبضه قدرت اوست، همانا این مرد(علی) و پیروانش در روز قیامت البته از رستگاران خواهند بود؛ و در جای دیگر می‌فرماید: یا علی تو و شیعیانت در بهشت هستید.(3)
چرا به شیعه، مذهب جعفری اطلاق شده است؟
بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) و در دوره حکومت خلیفه اول و دوم نوشتن حدیث و حتی نقل آن ممنوع شد و این عمل حدود یکصد سال ادامه یافت تا اینکه در دوره امامت امام باقر(ع) که در ایام خلافت عمر بن عبد العزیز اموی بود، ممنوعیت کتابت و نوشتن حدیث برداشته شد، و از طرفی هم به خاطر درگیری خلافت به مسائل دیگر فرصت مناسبی برای امام باقر(ع) و شاگردان آن ایجاد شد تا اخبار و روایات وارد شده از پیامبر(ص) و دیگر امامان جمع آوری و توسعه دهند و این امر در دوره امام صادق (ع) به اوج خود رسید.
یعنی در دوره‌ای که از 114 تا 148 هجری زمان حیات امام صادق (ع) پایه فکری نظام تشیع در زمان پیامبر (ص) و ائمه پیشین طرح‌ریزی شده بود، مستحکم گردید؛ امام صادق(ع) از فرصت به دست آمده و مناسب سیاسی موجود، که در نهایت موجب انتقال خلافت از امویان به عباسیان شد، و با ملاحظه نیاز جامعه و آمادگی زمینه اجتماعی دنباله نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر(ع) را گرفت و حوزه وسیع علمی بزرگی به وجود آورد و در رشته‌های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز را به شاگردان بزرگی هم چون هشام بن‌حکم، محمد بن‌مسلم و جابر بن‌حیان آموخت که علاوه بر استحکام پایه اعتقادی شیعه موجب توسعه و گسترش آن هم شد.
لذا در این دوره تکیه اصلی شیعه بر امام صادق (ع) بود و اکثر روایات را از آن حضرت اخذ می کرد (4) و در این تاریخ، تشیع دارای شناسنامه شد و به صورت یک مذهب رسمی به نام امام صادق(ع) مزین گردید.
دوران امامت امام صادق(ع) نقطه عطفی در نهضت تشیع و زمانی بسیار حساس برای این مکتب بوده است؛ چرا که این دوره، دوره‌ای است که مکاتب و مذاهب مختلف در شرف شکل‌گیری بودند.
از طرفی مذاهب اهل سنت و از طرفی گروه خوارج و مرجئه و قدریه و نیز گروه های منشعب شده از شیعه مثل کیسانیه، و دیگر گروه ها درحال شکل گیری و یا فعالیت بودند؛ لذا برای تفکیک این مذهب با مذاهب دیگر، پیروان این مکتب که در مکتب جعفری و حوزه درس آن حضرت تربیت یافته بودند، به این نام و عنوان شهرت یافتند؛ چرا که اطلاق شیعه در دوره امام صادق (ع) معنای وسیعی داشت.
بنابراین در دوره امام صادق(ع) آن حضرت با تربیت شاگردان و فرستادن آنها به مناطق دیگر و جمع آوری و تدوین و استحکام بخشیدن به عقاید و فقه تشیع و نشر آن توسط شاگردان تربیت یافته و نیز برای تفکیک از دیگر فرقه ها و گروه هایی که در این دوره فعالیت داشتند، شریعت اسلام و آیین محمدی (ص) در چهره مذهب تشیع که هم زمان با پیامبر (ص) گرفته بود، شکل و انسجام فکری محکم‌تری یافت و طرفداران آنان به نام شیعه امامی و شیعه جعفری شهرت یافتند و امام صادق به رئیس مذهب مشهور شد و فقه شیعه امامی را منسجم ساخت؛ به عبارت دیگر مذهب اهل بیت به نام مذهب جعفری معروف شد.(5)

منابع:

1. نبوت عامه، 1409ق. ص147.
2. دار الثقافه، چاپ اول، 1414ق، ص251.
3. بحارالانوار ، 1403ق، ج9، ص199.
4. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، 1423ق، ص325ـ335.
5. تاریخ تشیع، 1376ش. ص78.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

فضايل امام جعفر صادق(علیه السلام)

 

شخصيت امام صادق(ع) به اندازه‌اي جامع و برجسته است كه افزون بر شيعيان، عالمان و عارفان اهل تسنن نيز توجهي ويژه به آن حضرت داشته و برتري علمي و شخصيتي ايشان را ستوده و از آن حكايت‌ها نقل كرده‌اند. در اين گفتار، ابتدا متني كهن از احمد بن حسن استرابادي، عالم شيعه قرن 10 هـ . ق، درباره تولد آن حضرت و شرح برخي فضايل ايشان نقل و سپس دو قطعه متن گزيده و مُنَقَّح شده از عارفان اهل تسنن؛ از شيخ فريدالدين عطار نيشابوري، عارف قرن 6 و 7 هـ . ق و علي بن عثمان هجويري عارف قرن 5 هـ . ق آورده شده كه نمايانگر ارادت عارفان اهل تسنن به آن بزرگوار است.


ذكر امام بحق ناطقْ، جعفر بن محمد الصادق(ع)
«وي امام ششم است از ائمه اِثناعشر(عليهم‌السلام). مادرش ام‌فروه دختر قاسم بن محمد ابابكر بود. آن حضرت خلايق را ارشاد مي‌فرمود و طريق مستقيم به گمراهان باديه ضلالت مي‌نمود و پيوسته مي‌فرمود: ما حجت خداييم بر خلقان و احكام حلال و حرام به بندگان مي‌رسانيم. و اين شيعه علي(ع) كه امروز دست وِلا در دامن آل عبا زده‌اند، مذهب و ملت خود را از طريق آن حضرت درست كرده‌اند و نجات خود را از متابعت ايشان مي‌دانند. كشف و كرامات آن حضرت بسيار است و خارق عادات بي‌شمار. از آن جمله است كه:
ميان دو كس نزاع شد، يكي تولا به اهل بيت داشت و ايشان را تفضل مي‌نمود و ديگري به تولاي بنواميه منسوب بود و پيوسته آن گروه مكروه را مي‌ستود. هر دو نزديك ابوحنيفه رفتند و او را در آن دعوي حَكَم كردند.
ابوحنيفه گفت: نزد كسي رويد كه بهترين خلق خداست از روي حسب و نسب و پاكيزه‌ترين اولاد مصطفي است از ممرّ[1] عزت و ادب.
گفتند: آن كس كيست؟ گفت: جعفر بن محمد بن علي بن حسين بن علي بن ابو‌طالب(عليهم‌السلام). پس هر دو نزد آن حضرت رفتند و مجلس به غايت عالي بود و او مردم را به حلال و حرام تعليم مي‌نمود.
بي‌آنكه ايشان سؤال كنند و مقصود خود بيان نمايند، آن حضرت رو به ناصبي[2] كرد و گفت: مخالفان اهل بيت را نزد مطيعان خدا مرتبه‌اي نيست. بعد از آن متوجه شد به مولاي خود و فرمود: «فَريقٌ فِي الْجَنّه[3] دوستان مايند وَ فَريقٌ فِي السّعيرِ[4] اعداي ما».
و از آن جمله است كه بعضي از دوستان به واسطه بسياري مشاهده كرامات و خارق عادات به يكديگر گفتند: اين مرد را از الوهيت نصيبي هست. چون نزد وي رفتيم وضو مي‌ساخت. در ما نگريست و فرمود: دوستي ما به درگاه خدا موجب نجات عقبي است، اما افراط محبت موجب ندامت است، ما بنده‌ايم از بندگان خدا و مخلوقيم از مخلوقات حضرت خداي تعالي.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 20 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

فاصله بین حق و باطل

امیر مۆمنان علی ـ علیه السلام ـ روزی با مردم سخن می گفت، و درباره رشد اخلاقی آنان صحبت می کرد، تا اینکه فرمود: مراقب باشید آنچه را مردم پشت سر افراد می گویند، نپذیرید ( از شنیدن غیبت، برحذر باشید) سخنان باطل فراوان است، ولی سخنان باطل از بین رفتنی است، و آنچه می ماند کردار انسان است. چرا که خدا شنوا و شاهد است، بدانید که بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت، فاصله نیست.

احادیث این بخش با توجه به منابع ذکر شده در نرم افزار "جامع الاحادیث نور" بازبینی و به روز شده اند.

حدیث (1) پيامبر صلى الله عليه و آله:يا اَيُّهَا النّاسُ اِنَّما هُوَ اللّه  وَ الشَّيطانُ وَ الحَقُّ وَ الباطِلُ وَالهُدى وَ الضَّلالَةُ وَ الرُّشدُ وَ الغَىُّ وَ العاجِلَةُ وَ الآجِلَةُ وَ العاقِبَةُ وَ الحَسَناتُ وَ السَّيِّئاتُ فَما كانَ مِن حَسَناتٍ فَلِلّهِ وَ ما كانَ مِن سَيِّئاتٍ فَلِلشَّيطانِ لَعَنَهُ اللّه ؛اى مردم! جز اين نيست كه خداست و شيطان، حق است و باطل، هدايت است و ضلالت، رشد است و گمراهى، دنياست و آخرت، خوبى هاست و بدى ها. هر چه خوبى است از آنِ خداست و هر چه بدى است از آنِ شيطان ملعون است. كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 16

حدیث (2) امام على عليه السلام :لا یعابُ المَرءُ بِتَاخیرِ حَقهِ اِنمَا یعابُ مَن اَخَذَ ما لَیسَ لَهُ؛ برای انسان عیب نیست که حقش تاخیر افتد، عیب آن است که چیزی را که حقش نیست بگیرد.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 500

حدیث (3) امام على عليه السلام :ظَـلَمَ الْحَقَّ مَنْ نَصَرَ الْباطِلَ؛هر كس باطل را يارى كند، به حق ستم كرده است.تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص71

حدیث (4) امام على عليه السلام :لا يُؤنِسَنَّكَ اِلاَّ الْحَقُّ وَ لا يوحِشَنَّكَ اِلاَّ الْباطِلُ؛مبادا جز حق، با تو اُنس بگيرد و جز باطل، از تو بهراسد.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 188

حدیث (5) امام على عليه السلام :اَما اِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ اِلاّ اَرْبَعُ اَصابِـعَ - فَسُئِلَ عَنْ مَعْنى قَولِهِ هذا، فَجَمَعَ اَصابِعَهُ وَ وَضَعَها بَيْنَ اُذُنِهِ وَ عَيْنِهِ - ثُمَّ قالَ: اَ لْباطِلُ اَنْ تَقولَ: سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ اَنْ تَقولَ: رَأَيْتُ؛هان! ميان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نيست. از آن حضرت درباره معناى اين فرمايش سؤال شد. امام انگشتان خود را به هم چسباند و آنها را ميان گوش و چشم خود گذاشت و آن گاه فرمودند: باطل اين است كه بگويى: شنيدم و حق آن است كه بگويى: ديدم.نهج البلاغه(صبحی صالح) ص198

حدیث (6) امام على عليه السلام :فَلَوْ اَنَّ الْباطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلى المُرتادينَ وَ لَوْ اَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْباطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ اَلْسُنُ الْمُعانِدينَ وَلكِنْ يُوْخَذُ مِنْ هذا ضِغْثٌ وَ مِنْ هذا ضِغْثٌ؛اگر باطل با حق درنياميزد، بر حقيقت جويان پوشيده نمى مانَد و اگر حق با باطل آميخته نشود، زبان دشمنان آن بريده مى شود، ليكن مشتى از آن برداشته مى شود و مشتى از اين. (و بدين ترتيب حق و باطل درهم آميخته مى شود و شبهه پيش مى آيد).نهج البلاغه(صبحی صالح) ص88

حدیث (7) امام صادق عليه السلام :اَبَى اللّه  اَنْ يُعَرِّفَ باطِلاً حَقّا اَبَى اللّه  اَنْ يَجْعَلَ الْحَقَّ فى قَلْبِ الْمُؤْمِنِ باطِلاً لا شَكَّ فيهِ وَ اَبَى اللّه  اَنْ يَجْعَلَ الْباطِلَ فى قَلْبِ الْـكافِر الْمُخالِفِ حَقّـا لا شَكَّ فيهِ وَ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ هذا هكَذا ما عُرِفَ حَقٌّ مِنْ باطِلٍ؛خداوند اِبا دارد از اين كه باطلى را حق معرفى نمايد، خداوند اِبا دارد از اين كه حق را در دل مؤمن، باطلى ترديدناپذير جلوه دهد، خداوند اِبا دارد از اين كه باطل را در دل كافر حق ستيز به صورت حقى ترديدناپذير جلوه دهد، اگر چنين نمى كرد، حق از باطل شناخته نمى شد.محاسن، ج 1، ص 277

حدیث (8) امام صادق عليه السلام :لا يَسْتَيْقِنُ الْقَلْبُ اَنَّ الْحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا يَسْتَيقِنُ اَنَّ الْباطِلَ حَقٌّ اَبَدا؛هرگز دل به باطل بودن حق و به حق بودن باطل يقين نمى كند.تفسير العياشى، ج 2، ص 53

حدیث (9) پيامبر صلى الله عليه و آله :اَمّا عَلامَةُ التّائِبِ فَاَرْبَعَةٌ: اَلنَّصيحَةُ لِلّهِ فى عَمَلِهِ وَ تَرْكُ الْباطِلِ وَ لُزومُ الْحَقِّ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْخَيْرِ ؛نشانه توبه كننده چهار است: عمل خالصانه براى خدا، رها كردن باطل، پايبندى به حق و حريص بودن بر كار خير.تحف العقول، ص 20



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 19 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

فرصت گذشت و تو کجایی کاری

ماه مبارک رمضان به سرعت تمام گذشت و روزهایی آخرش را شاهدیم. برای کسانی این حائز اهمیت است که در پی استفاده از ماه رمضان بودند. تو ای دل نمی دانم ایام را چگونه سپری کردی؟ و ...

حضرت علی (علیه السلام) در حدیثی گرانسنگ می فرماید:« الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَیّر» [1] فرصتها مانند ابر می گذرد پس اگر فرصت خوبی به دست آوردید؛ استفاده کنید.گویا این حدیث را حضرت، برای استفاده از فرصت همین روزها و شبها فرموده و خوشا به حال کسانی که بیشترین استفاده را از این ماه رحمت، می توانند داشته باشند. قرآن و دعا می خوانند، محاسبه ی نفس می کنند و ...و به هیچ وجه نباید انسان از رحمت خدا ناامید شود که فرمود:« إِنَّهُ لَا یَاْیْسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُون» [یوسف/87] هرگز کسی از رحمت خدا ناامید نمی شود مگر مردم کافر.و در جای دیگر فرمود:«وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنىّ‏ فَإِنىّ‏ قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لىِ وَ لْیُؤْمِنُواْ بىِ لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُون» [بقره/186]

و چون بندگان من (از دورى و نزدیكى) من از تو پرسند، (بدانند كه) من به آنها نزدیكم، هر گاه كسى مرا خواند دعاى او را اجابت كنم. پس باید دعوت مرا (و پیغمبران مرا) بپذیرند و به من بگروند، باشد كه (به سعادت) راه یابند. [2]در این آیه شریفه عبارت « وَ لْیُؤْمِنُواْ بىِ» نقش تعیین کننده ی دارد. یعنی (کسانی که) به گفته های من اعتماد دارند، و این یعنی من باید وظیفه ام را انجام دهم و بقیه را به خداوند مهربان بسپارم و بدانم که خدا حق کسی را ابدا واصلا ضایع نمی کند.اینجاست که عنصر اخلاص به میدان می آید و کسی که تعلقات کمتری داشته باشد؛ بامید خدا موفق تر است. حضرت علی (علیه السلام) در حدیثی، فلسفه ی روزه را اخلاص می داند: فرض اللهَ الصِّیَامُ ابْتِلَاءً لِإِخْلَاصِ الْخَلْق» خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

 نتیجه گبری
برای کسانی که بخواهند کارهایشان را به نحو احسن انجام دهند؛ همیشه وقت کم است، و بدون شک فرصت ماه مبارک رمضان، از مصداقهای بارز آن کارهاست. از خداوند توفیق دهنده امور، مسئلت داریم ما را توفیق روز افزون عطا کند.  ‏
پی نوشتها
[1] نهج‌البلاغه صبحی صالح، حکمت 21ص 471
[2] ترجمه الهی قمشه ی ص 28
[3] نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 512 ، ح 252 - تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 176 ، ح 3376



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 19 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

عذاب صرفا برای چند تار مو؟

هر کس تابعیت کشوری را پذیرفت، باید تابع همه قوانین آن باشد چه با روحیه او سازگار باشد، یا نباشد، از آن قوانین خوشش بیاید یا از آنها متنفر باشد، البته هر شهروندی می تواند از فلسفه ی وضع قوانین سوال کند و به چیستی و چرایی آنها پی ببرد این اصلی است که همه مردم دنیا آن را پذیرفته و به آن پای بندند.

هر کس، دینی را پذیرفت باید به همه قوانین آن دین پای بند باشد و انها را انجام دهد هر چند برخی از آنها بر خلاف میل و خواسته او باشد. آری همانگونه که قرآن می فرماید در پذیرش اصل دین هیچ اجباری نیست« لَا إِكْرَ‌اهَ فِی الدِّینِ[بقره/256] در دین هیچ اجبارى نیست» اما اگر انسان دین را پذیرفت و به خدای متعال ایمان آورد و مسلمان شد، باید به معنای واقعی کلمه در برابر دستورات خدا تسلیم باشد، هر چند هر مسلمانی می تواند فلسفه برخی ازاحکام و دستورات الهی را با مطالعه احادیث و روایات اهل بیت(علیهم السلام) بدست آورد.حجاب و عفاف یکی از دستورات متعالی دین اسلام است که برای حفظ شخصیت و هویت زنان مسلمان از یک سو  و حفظ ارامش روانی جامعه اسلامی و عدم سوق به سوی گناه و نافرمانی خدای متعال از سوی دیگر صادر شده و مسلمانان موظف به رعایت آن هستند.برخی از زنان و دختران برای آنکه به امیال و هواهای نفسانی خود برسند این اصل اسلامی را زیر سوال می برند و می گویند مگر چند تار مو از ما بیرون باشد چه مشکلی به وجود می آید؟ و یا اینکه آیا خدا با آن همه مهربانی بخاطر چند تار مو ما را به جهنم می برد و در آتش سوزان قرار می دهد؟در پاسخ به این شبهه و سوال لازم است تا به صورت مختصر به چند نکته اشاره کنیم:

1. همانطور که اشاره شد لازمه ی مسلمانی، تسلیم بی چون و چرا در برابر اوامر الهی است، از این رو نباید با هیچ یک از اوامر و نواهی خداوند به صورت سلیقه ای برخورد کرد، آنچه که با هوی و هوس ما سازگار نیست و نافرمانی خداست را آنقدر در نظر خود و دیگران کوچک کنیم که انجام آن برای همگان امری عادی شود. از دیدگاه رهبران دینی، هر گناه و نافرمانی هر چند که کوچک باشد بزرگ و نابخشودنی است.
از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:« لَا تُحَقِّرُوا شَیْئاً مِنَ الشَّرِّ وَ إِنْ صَغُرَ فِی أَعْیُنِكُمْ وَ لَا تَسْتَكْثِرُوا الْخَیْرَ وَ إِنْ كَثُرَ فِی أَعْیُنِكُمْ فَإِنَّهُ لَا كَبِیرَةَ مَعَ الِاسْتِغْفَارِ وَ لَا صَغِیرَةَ مَعَ الِاسْتِصْغَار[1] هیچ یک از کارهای بد را بی اهمیت و حقیر مشمارید ولو در نظر شما کوچک باشد، و هیچ عمل خیر را زیاد مشمارید ولو در نظر شما زیاد باشد. همانا آن کس که استغفار و توبه نماید گناه کبیره ندارد، و آن که به گناه اصرار دارد و نادم و پشیمان نیست گناه کوچک ندارد»و حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) می فرماید:« أَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ[2] سخت ترین گناه، آن است كه گناهكار آن را كوچك بشمارد»

2. این استدلال را برای همه گناهان و اموری که نافرمانی خداوند است می توان بکار برد. مثلا کسی که اهل غیبت است بگوید خدا که به خاطر چهارتا غیبت کسی را عذاب نمی کند، یا کسی که اهل دروغ است بگوید خداوند که برای چند تا دروغ کوچک کسی را عذاب نمی کند و همین طور برای همه گناهان کوچک و بزرگ می توان این حرف را زد. اما آیا این امر استهزا و  به سخره گرفتن دین و دستورات دینی نیست؟ و آیا خود را به جای خدا جایگزین کردن نیست که برای او که خالق و صاحب اختیار همه چیز است تکلیف مشخص کنیم که برای چه مقدار معصیت، عذاب می‌کند و برای چه مقدار عذاب نمی‌کند؟

3. هر چند آیات بسیاری در خصوص حجاب و عفت از یک سو و ضرورت بندگی و اطاعت خدا در همه موارد از سوی دیگر وجود دارد و هر چند احادیث بسیاری نیز به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به گناه تحریک نامحرم و ... تصریح نموده است؛ اما آیا باید برای هر حرکتی حتماً آیه و روایت مستقیمی وجود داشته باشد؟



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 19 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

شتاب در تکفیر

جای بسی تأسف و نگرانی و اندوه است که جهان اسلام شاهد امواج تکفیر‌های و نیز شاهد بیرون شمردن بی‌قید و شرط و بی‌ضابطه مردم از دایره دین است. و به این ترتیب امت اسلامی دچار گروهی از فقیه نما‌ها شده‌ است، که در فتوا دادن به ارتداد افرادی که در برخی از مسائل عقیدتی و حتی فقهی و تاریخی با آنان مخالفند، سخت شتاب می‌کنند و با یک فتوا به راحتی، خون، مال، و ناموس دیگران را مباح می‌دارند

بر انسان آگاه  به کتاب خدا و رسول(صلی‌الله‌علیه‌واله) پوشیده نیست، که در کتاب و سنت از شتاب ورزیدن به تکفیر مسلمانان و بی‌دین خواندن افراد، به شدت نهی شده است. خداوند متعال در این خصوص فرموده است.«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثیرَةٌ كَذلِكَ؛[نساء/۹۴]اى كسانى كه ایمان آورده‌‏اید! هنگامى كه در راه خدا گام مى‌‏زنید (و به سفرى براى جهاد مى‏‌روید)، تحقیق كنید! و بخاطر اینكه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمى) به دست آورید، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏‌كند نگویید: «مسلمان نیستى» زیرا غنیمتهاى فراوانى (براى شما) نزد خداست».

معیارهای تکفیر
با توجه به آنچه گفته شد، لازم است که پیش از گرفتار شدن در مشکل تکفیر و حکم کردن، فردی از دین بر ضرورت رعایت پاره‌ای از معیارها تأکید شود. اینکه به بیان این معیارها می‌پردازیم:

۱-اطمینان از کفر
تکفیر مسلمان امری است خود به خود بزرگ، که خطر آن بسیار و زیانش چشمگیر است. از این رو، اطمینان یافتن از کفر و تحقیق کامل درباره‌ی آن، پیش از اقدام به تکفیر، ضروری و لازم است. این کار باید از طریق اعتماد به وسایل شناخته شده‌ی قضایی انجام گیرد. و همچنین باید در تحقیق و گوش دادن به سخنان گواهان، دقت و توجه کامل به خرج داد تا مبادا به کشتن و گرفتن جان افراد گرفتار شویم که تلافی و جبران آن ناممکن است.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ یَكُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ یَكُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛[حجرات/۱۱]اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! نباید گروهى از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانى زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یكدیگر را مورد طعن و عیبجویى قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید، بسیار بد است كه بر كسى پس از ایمان نام كفرآمیز بگذارید و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!»

۲-آگاهی از عومل کفر
دومین معیار تکفیر که باید رعایت شود، لزوم اطمینان از علم و آگاهی مرتد است. به این معنا اگر شخصی با وجود آگاهی از لوازم رفتارش، اقدام به انکار ضروریات دین و اصول مسلم  اسلام نماید تکفیر می‌شود. البته نباید فراموش کرد ارتداد این چنین افرادی را باید اهل فن و علم تشخیص دهند. به عنوان نمونه، چنانچه کسی حج را انکار کند، با وجود اینکه می‌داند حج به نص قرآن و سنت واجب است، و نیز توجه داشته باشد که انکار آن موجب تکذیب پیامبر(صلی‌الله علیه واله) و رسالت آن حضرت است، حکم خروج این شخص از دین صادر می‌شود. اما اگر وی از وجوب حج آگاه نباشد، زیرا به خاطر اینکه تازه مسلمان باشد و یا اینکه توجه نداشته باشد که انکارش موجب تکذیب پیامبر(صلی‌الله علیه واله)می‌گردد، به کفر وی حکم نخواهد شد.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 19 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

لحظه ای تامل

شب و روز


آرامش شب ها را، روزها در هیچ جایی نمی توانی پیدا کنی. روزها هر جایی هر چند تاریک، هر چند آرام و بی صدا، اما از آرامش شب خالی است و شب ها از شور و نشاط روز بی نصیب است. 

حالا اگر شبی به روز منتهی نشود و روزی به شب پایان نگیرد، کجا آرامش شب و نشاط روز را خواهیم جست؟ اگر روزی خورشید از پی ماه یا ماه از پی خورشید بر نیاید و فرو نرود، تاریکی و خنکای شب و نور و گرمای روز را کجا خواهیم یافت؟

چه دلنشین و روح بخش است این نظم بی نظیر و 
این حکمت حیرت انگیز! 

چه زندگی بخش و جان فزاست این تدبیر حکیمانه
و این ظرافت پرجاذبه!

تدبیر حکیمانه ای که مرا، تو را و همه موجودات زمین را زنده 
می دارد و ما حتی گاهی آن را نمی بینیم.



آسمان 
 

هیچ به آسمان نگاه کرده ای؟ 
در شبی پر ستاره با آسمانی صاف و بلند، گاهی آسمان آن قدر بلند 
و با شکوه است که به دیدنش دلت فرو می ریزد.

باورت می شود که این همه عظمت، این همه شکوه و این همه شگفتی برای تو باشد؟

انسان چقدر کوچک است در برابر آن بزرگی و شکوه، و با آن همه کوچکی اش چقدر بزرگ است در برابر همه خلقت که همه خلقت، با همه عظمت و جلال و شگفتی هایش، مقدمه ای است برای خلقت او، برای آزمون او، برای آن که او بار امانت را بر دوش بگیرد، بالا بکشد و به هدف برساند.

حالا باورت می شود که این آسمان بی انتها برای تو باشد؟ برای تویی که می توانی بار امانت را نه تا بلندای آسمان، و نه تا آسمان هفتم، که تا عرش بالا بکشانی و به او برسی؛

به او که چیزی بلندتر از او، بی پایان تر از او و شکوهمندتر از او نیست.

زمین


زمین را به تنهایی تصورکن، مثل کویری صاف و یکدست، نه کوهی برآمده و نه رودی فرو رفته. نه درختی، نه سبزه ای، نه پرنده ای و نه حتی بوته خاری.

کره ای خاکی را تصور کن بی هیچ زینتی و هیچ زیبایی. چقدر می توانی به آن دل ببندی، وقتی چیزی برای دلبستگی نباشد؟ 

وقتی دنیا دلت را به دست نیاورد، از دنیا گذر کردن و به آن دل نبستن و گرفتارِ آن نشدن تو چقدر ارزش دارد؟ قیمت دل بریدن تو از دنیا و دل بستنت به آخرت چقدر است؟

اما دنیا پر از زیبایی و جاذبه است، پر از کشش و پر از دل انگیزی، تا دلت را به دست آورَد و گرفتار خود کند، تا تو بایستی و پافشاری کنی و تسلیم نشوی و غافل نمانی.

دل از دنیا بکنی و به او دل ببندی و این دل بریدن از دنیاست که نشان پیروزی تو در آزمون خلقت است و نشان عشق تو به خدا.


آینه معرفت


عالم هستی، آینه معرفت، منزلگاه ادراک و اندیشه، و خانه فهم و دانایی است.


همه عالم، معرفت، شهود و درک از معبود را فریاد می زند. این من و توایم که گاه چشم برهم می گذاریم و خواب آلوده از کنار آن همه تصور بیدار کننده و هشیاری بخش می گذریم.

کدام ذره در عالم هستی است که حضور او را، عظمتش را، حکمتش را، لطفش را و علم بی پایانش را فریاد نکند؟

کدام ذره است که نیازمندیِ بی پایان مخلوق به خالق را به تصویر نکشاند؟ کجای این عالم از نشانه های معرفت زا و مناظر اندیشه برانگیز تهی است؟ 

کافی است چشم باز کنیم، همه جا او را ببینیم و نیاز عالم هستی به او را دریابیم و این، همه آن معرفتی است که به آن محتاجیم.



انسان بهانه خلقت عالم



گمان نکن که خلقتی بوده و تو در آن خلق شده ای تا از آن بهره بگیری، رشد کنی و به سوی کمال بروی.

به سوی کمال رفتن تو، یعنی بالا رفتن انسان تا خدا و کمال یافتن روح آدمی علت آفرینش است.

هستی برای انسان خلق شد، و انسان و رسیدنش به وادی رحمت الهی، بهانه آفرینش همه عالم هستی است. 

زمین گسترده می شود، آسمان افراشته می گردد، آب ها روان می شوندو کوه ها سربلند می کنند و درختان ریشه در خاک می دوانند، گل ها می شکفند و حیوانات در سراسر کوه خاک به تکاپو می افتند تا انسان خلق شود، پا در نقطه شروع بگذارد و راه را آغاز کند و پله پله بالا برود. رشد کند و کمال یابد و در سایه رحمت او به نقطه هدف برسد. 

چه غافل اند انسان ها که این میان خود را به هیچ می انگارند و شانه از بار تعهد خالی می کنند و خواری برمی گزینند.
 
ترسیمی از حیات من

طبیعت، ترسیمی روشن از حیات من است. بهاری سرشار از جوانه زدن، تابستانی پر از شور و نشاط و تکاپو، پاییزی آکنده از ریزش برگ ها، و زمستانی سرد، خاموش، بی هیچ هیاهویی و تکاپویی، و اما باز دوباره بهاری تازه، و برخاستن من این گونه است.

به یقین برخواهم خاست اما نه به تکرار گذشته که این بار 
من ثمره ای از گذشته خواهم بود. 

نتیجه ای از فصل های جوانی و شور و نشاط، حاصلی از یک دوره زنده بودن و تلاش کردن و راه پیمودن. 

طبیعت، ترسیمی از حیات من است، با این تفاوت که او می ایستد
و تکرار می شود و من می روم و می گذرم. 

او می ماند و من می رسم و به همین دلیل، فصل های زندگی ام تکراری نیست. 

نردبانی است که رو به بالا یا پایین می پیمایمش. 

اما این را به یقین می بینم که در پس زمستان زندگی ام، بهاری دوباره هست و پس از خواب آرام مرگم، برخاستنی دوباره.
 
همه کاره اوست



خداوند، زمین را خلق کرد و آسمان را آفرید. او زمین را مهد
آسایش انسان قرار داد. 

او شب و روز را آفریدو کوه را، تا زمین به آن تکیه کند. او بادها را وزان کرد تا ابرها را به حرکت آورند وکشتی ها را بر امواج حرکت دهند و درختان را بارور سازند.

خداوند ابرها را به حرکت درآورد و باران را فرو فرستاد. رودها را روان ساخت و چشمه ها را جوشانْد. او گیاهان را در زمین رویانْد و دانه ها را شکافت و.... اوست که می آفریند، روان می کند، فرو می فرستد، می جوشاند، می شکافد و می رویاند.

همه کاره اوست. در ذره ذره عالم، سبب ساز اوست. 

تو در صفحه صفحه کتاب هستی بنگر در هر پدیده ای سبب ساز را ببین تا حضورش را حس کنی، خدایت را بیابی و خود را به دست های مهربان و همه کاره او بسپاری و تنها به او تکیه کنی و نه هیچ کس دیگر.



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 18 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

گوناگون

 

داستان عبرت انگیز توبه نصوح...

نَصوح مردى بود شبيه زنها و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد .گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد..

دختر شاه مايل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببيند. نصوح جهت پذيرايى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص نديمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از اين حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتيش كنند تا شايد آن گوهر ارزنده پيدا شود  . طبق اين دستور مأمورين ، كارگران را يكى بعد از ديگرى مورد بازديد خود قرار دادند، همين كه نوبت به نصوح رسيد با اينكه آن بيچاره هيچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوايى ، حاضر نـشد كه وى را تفتيش كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگيرش كنند، او به طرف ديگر فرار مى كرد و اين عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقويت مى كرد و لذا مأمورين براى دستگيرى او بيشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در اين ديد كه خود را در ميان خزينه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزينه رفته و همين كه ديد مأمورين براى گرفتن او به خزينه آمدند و ديگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم  و از خدا خواست كه از اين غم و رسوايى نجاتش دهد . به مجرد اين كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بيرون حمام آوازى بلند شد كه دست از اين بيچاره برداريد كه گوهر پيدا شد . پس از او دست برداشتند. و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی نیستم، و دیگر هم نرفت.

هر مقدار مالى كه از راه گناه تحصيل كرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند ، ديگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به كسى اظهار كند، ناچار از شهر خارج و در كوهى كه در چند فرسخى آن شهر بود، سكونت اختيار نمود و به عبادت خدا مشغول گرديد . اتفاقاً شبى در خواب ديد كسى به او مى گويد : « اى نصـــوح ! چگونه توبه كرده اى و حال آنكه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئيده شده است ؟ تو بايد چنان توبه كنى كه گوشتهاى حرام از بدنت بريزد . »

همين كه از خواب بيدار شد با خودش قرار گذاشت كه سنگهاى گران وزن را حمل كند و به اين ترتيب گوشتهاى حرام تنش را آب كند  . نصوح اين برنامه را مرتب عمل مى كرد تا در يكى از روزها همانطورى كه مشغول به كار بود، چشمش به ميشى افتاد كه در آن كوه چرا میكرد. از اين امر به فكر فرو رفت كه اين ميش از كجا آمده و از كيست ؟ تا عاقبت با خود انديشيد كه اين ميش قطعاً از شبانى فرار كرده و به اينجا آمده است ، بايستى من از آن نگهدارى كنم تا صاحبش پيدا شود و به او تسليمش نمايم . لذا آن ميش را گرفت و نگهدارى نمود و از همان علوفه و گياهان كه خود مى خورد ، به آن حيوان نيز مى داد و مواظبت مى كرد كه گرسنه نماند.

خلاصه ميش زاد ولد كرد و نصوح از شير و عوائد ديگر آن بهره مند مى شد تا سرانجام كاروانى كه راه را گم كرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاكت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همين كه نصوح را ديدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شير مى داد به طورى كه همگى سير شده و راه شهر را از او پرسيدند. وى راهى نزديك را به آنها نشان داده و آنها موقع حركت هر كدام به نصوح احسانى كردند و او در آنجا قلعه اى بنا كرده و چاه آبى حفر نمود و كم كم در آنجا منازلى ساخته و شهركى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و رحل اقامت افكندند و نصوح بر آنها به عدل و داد حكومت نموده و مردمى كه در آن محل سكونت اختيار كردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگريستند.

رفته رفته ، آوازه خوبى و حسن تدبير او به گوش پادشاه آن عصر رسيد كه پدر آن دختر بود . از شنيدن اين خبر مشتاق ديدار او شده ، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت كنند. همين كه دعوت شاه به نصوح رسيد، نپذيرفت و گفت : من كارى و نيازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست . مأمورين چون اين سخن را به شاه رساندند، بسيار تعجب كرد و اظهار داشت حال كه او براى آمدن نزد ما حاضر نيست ما مى رويم كه او را و شهرك نوبنياد او را ببينيم  .

پس با خواص درباريانش به سوى محل نصوح حركت كرد، همين كه به آن محل رسيد به عزرائيل امر شد كه جان پادشاه را بگيرد، پس پادشاه در آنجا سكته كرد و نصوح چون خبردار شد كه شاه براى ملاقات و ديدار او آمده بود ، در مراسم تشييع او شركت و آنجا ماند تا او را به خاك سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت ، اركان دولت مصلحت ديدند كه نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان كردند و نصوح چون به پادشاهى رسيد، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملكتش گسترانيده و بعد با همان دختر پادشاه كه ذكرش رفت ، ازدواج كرد و چون شب عروسى رسيد، در بارگاهش ‍نشسته بود كه ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل ، ميش من گم شده بود و اكنون آن را نزد تو يافته ام ، مالم را به من رد كن  . نصوح گفت : چنين است . دستور داد تا ميش را به او رد كنند، گفت چون ميش مرا نگهبانى كرده اى هرچه از منافع آن استفاده كرده اى ، بر تو حلال ولى بايد آنچه مانده با من نصف كنى . گفت : درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غير منفول را با او نصف كنند.

آن شخص گفت : بدان اى نصوح ، نه من شبانم و نه آن ميش است بلكه ما دو فرشته براى آزمايش تو آمده ايم . تمام اين ملك و نعمت اجر توبه راستين و صادقانه ات بود كه بر تو حلال و گوارا باد ، و از نظر غايب شدند .

در خاتمه اين بحث نيز به روايتى از امام جعفر صادق عليه السلام اشاره مى شود كه به اهميت و اثرات توبه نصوح تأكيد دارد . معاوية بن وهب گويد ، شنيدم حضرت صادق (ع) مى فرمود :

چون بنده ، توبه نصوح كند، خداوند او را دوست دارد و در دنيا و آخرت بر او پرده پوشى كند.

من عرض كردم : چگونه بر او پرده پوشى كند؟

حضرت عليه السلام فرمود : هر چه از گناهان كه دو فرشته موكل بر او نوشته اند، از يادشان ببرد و به جوارح و اعضاى بدن او وحى فرمايد كه گناهان او را پنهان كنيد و به قطعه هاى زمين كه در آنجاها گناه كرده وحى فرمايد كه پنهان داريد، آنچه گناهان كه بر روى تو كرده است . پس ديدار كند خدا را هنگام ملاقات او و چيزى كه به ضرر او بر گناهانش گواهى دهد، نيست ...

چون بنده اى توبه نصوح كند، خدا دوستش دارد و گناهانش را در دنیا و آخرت بپوشاند...

 

معجزه ای از نوع اسلام

آمده است که کفار مکه از پیامبر برای صدق دعوی خود خواستند ماه را به دو نیم بشکافد و به او قول دادند که اگر چنین نماید به دین اسلام ایمان می آورند... ماه کامل بود، پیامبر از خدا خواست تا آنچه را که کفار مکه از او خواسته اند به آنها نشان بدهد تا ایمان بیاورند. خداوند دعای پیامبرش را اجابت کرد و ماه به دو نیم شکافته شد.

 کفار مکه که در حال مشاهده این واقعه بودند گفتند که محمد (ص) ما را سحر کرده است، سپس گفتند اگر او ما را سحر کرده باشد نمی تواند همه مردم را سحر کند، ابوجهل گفت: "صبر کنید تا یکی از اهل بادیه بیاید و از او سئوال کنیم که آیا انشقاق ماه را دیده است یا نه، اگر تایید کرد ایمان می آوریم و اگر نه معلوم می شود که محمد (ص) چشمان ما را سحر کرده است." بالاخره یکی از اهالی بادیه به مکه آمد و این خبر را تصدیق کرد و آنگاه ابو جهل و مشرکان گفتند: "این سحر مستمر است" و آنگاه این آیات مبارک نازل شد ... "اقتربت الساعه وانشق القمر ..."  این موضوع پایان یافت و مشرکان ایمان نیاوردند.آری این معجزه اسلام است و پیامبرمان که رنج های زیادی کشید تا نام اسلام باقی بماند.اکنون که قرنها از آن موضوع گذشته به تازگی دانشمندان به چیزی دست یافته اند که 1400 سال پیش در قرآن آمده بود.چیزی که بدان دست یافته اند اینست: کمر بندی از سنگها و صخره های تغییر شکل یافته که سطح کره ماه را به طرف عمق و به طرف سطح دیگر آن پوشانده وچنین چیزی امکان ندارد مگر آنکه ماه در مرحله ای از حیات خود به دو نیم تقسیم شده و سپس دوباره جمع شده باشد و به شکل اول بازگشته باشد و این نوار از صخره های تغییر شکل یافته نتیجه برخورد دو نیمه ماه در لحظه جمع شدن و به هم پیوستن دو نیمه آن می باشد."

 

 

قرآن و اخبار آینده...

قرآن در موارد متعددی شامل اخبار غیبی است که بعدا به وقوع پیوسته است. این امر حاکی از آن است که قرآن از طرف کسی نازل شده است که می‌تواند خبر از غیب بدهد و او کسی نیست جز خدای متعال که تنها داننده غیب به صورت مطلق اوست. آیاتی که قرآن در آنها به ذکر پیشگوییهایی پرداخته است، بسیار زیاد است که ما در اینجا به چند مورد اشاره می‌کنیم:

1) قبل از آنکه مکه توسط مسلمین فتح شود پیامبر در عالم رؤیا دیدند که به نشانه خروج از احرام موهای سر خود را تراشیده‌اند و از آنجا که رؤیای انبیاء رؤیای صادقه است به اصحاب خویش وعده دادند که به‌زودی وارد مسجد الحرام می‌شوند. در سال ششم هجری آن حضرت به همراه جمعی از اصحاب به قصد زیارت خانه خدا راهی مکه شدند که در بین راه مشرکین در منطقه حدیبیه از حرکت آنان جلوگیری کردند و کار به صلح حدیبیه انجامید و قرار شد مسلمانان برگردند و سال بعد برای انجام مراسم حج عازم شوند. پس از انعقاد پیمان صدای اعتراض بعضی از اصحاب برخاست و صدق رؤیای پیامبر را مورد تردید قرار دادند در چنین شرایطی آیه زیر نازل گردید:

"لقد صدق الله رسوله الرؤیا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاءالله آمنین محلقین رؤسکم و مقصرین لا تخافون فعلم ما لم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحا قریبا"

"خداوند صدق خواب رسولش را آشکار خواهد ساخت که شما مسلمانان با دل ایمن به مسجد الحرام وارد شوید و سرها بتراشید و تقصیر کنید بدون ترس و هراس. پس خداوند آنچه را شما نمی‌دانستید مقرر داشت و از پس آن فتحی نزدیک قرار داد."

در این آیه ضمن تأیید رؤیای پیامبر فتح مکه را نیز به مسلمین نوید داده شده است. در سال هفتم هجرت بود که درستی خواب آن حضرت تحقق یافت و مسلمانان به زیارت خانه خدا نایل شدند و یک سال بعد نیز دومین وعده قرآن به وقوع پیوست و در پی شکستن صلح توسط کفار، مکه توسط مسلمین فتح شد.

 2) جنگ بدر نخستین جنگ مسلمانان با کفار قریش بود. کاروانی از کفار مکه با مال التجاره فراوان از نزدیکی‌های مدینه عبور می‌کردند. مسلمین از پیامبر اجازه گرفتند تا به جبران اموال و منازل آنها که در مکه به غارت رفته بود به کفار حمله کنند و اموال آنها را بگیرند. پیامبر اجازه فرمودند و در این هنگام آیه ذیل نازل شد:

"و اذ یعدکم الله احدی الطائفتین انها لکم و تودون ان غیر ذات الشوکه تکون لکم و یرید الله ان یحق الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین"

"و هنگامی که خداوند به شما وعده داد که یکی از دو گروه برای شما خواهد بود و شما دوست می‌داشتید که آن یکی که خالی از رنج بود برای شما باشد و خداوند می‌خواهد که حق را با کلمات خود تقویت و ریشه کافران را قطع نماید."

این آیه نتیجه وقایع جنگ بدر را بیان می‌فرماید. با وجودی که تعداد نفرات دشمن چند برابر نفرات مسلمین بود و نگرانی در بین بعضی مشاهده می‌شد ولی قرآن صریحاً بشارت داد که یا پیروزی در جنگ و یا مال التجاره از آن مسلمین شود.

 3) هنگامی که فرزند پیامبر از دنیا رفت شخصی به نام عاص بن وایل گفت: "همانا محمد ابتر است. پسری ندارد که قائم مقام او باشد و وقتی مرد یاد او منقطع خواهد شد. در این هنگام آیات سوره کوثر بر پیامبر نازل شد:

"انا اعطیناک الکوثر فصل لربک وانحر ان شانئک هو الابتر"

"ما به تو خیر بسیار دادیم پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن همانا آن کس که تو را سرزنش می‌کند همان ابتر است."

در این آیات خبر داده می‌شود که آن کسی که آن حضرت را ابتر خواند نسلش منقرض و نسل آن حضرت باقی خواهد بود.

 یکی از مسایل مسلم در زندگی رسول اکرم (ص) که بسیار روشن است "اُمی" بودن آن حضرت است. بدین معنا که آن حضرت نه خوانده بودند و نه نوشته بودند و نه اساسا معلمی دیده بودند. این مسأله آنقدر مسلم است که خاورشناسان معروف غربی نیز در کتب خویش به این حقیقت اعتراف دارند. بر این اساس صدور الفاظی مانند کلمات قرآن کریم که آن همه جنبه‌های اعجازی اعم از فصاحت و بلاغت و اسرار خلقت و اخبار غیبی و… در آن نهفته است از یک چنین شخصی، قطعا دلیل آن خواهد بود که این کار خدایی است و این علم علمی است که از طریق وحی کسب شده است. قرآن کریم خود در این مورد می‌فرماید:

"تو ای پیامبر، پیش از نزول قرآن کریم هیچ کتابی را نمی‌خواندی و هیچ نوشته‌ای را نمی‌انگاشتی که در آن صورت، افراد وسوسه‌گر در مورد صحت رسالت تو به تردید می‌افتادند."

 

 

غرور عبادت سوز...

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید كه عابدى در آن‏جا زندگى مى‏كرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى كه به كارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از كردار زشت خویش شرمنده‏ام. اكنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش كند، چه كنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند كرد و گفت:

خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏كار محشور مكن.

در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود كه به این عابد بگو:

ما دعایت را مستجاب كردیم و تو را با این جوان محشور نمى‏كنیم، چرا كه او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ...

 

کیمیای سعادت


ویژگی های افراد با تقوا

افراد با تقوا خصوصیات و ویژگی هایی دارند، از جمله:

1.صبر در برابر مشکلات، صبر بر ترک گناهان و صبر بر انجام واجبات.

2.صداقت در گفتار و رفتار.

3.خضوع و فروتنی در انجام دستورات و دوری از غرور و خود برتربینی.

4.انفاق از هر چه خداوند به آنان روزی کرده است.

5.شب زنده داری و مناجات سحر و آمرزش خواهی از خداوند. آری! سحر، مناسب ترین زمان برای دعاست.[1]

امام صادق علیه السلام فرمود: «مراد از استغفار در سحر، نماز در آن وقت است».

در برخی روایات آمده است: «اگر کسی یکسال به طور مداوم، در قنوت نماز شب هفتاد مرتبه استغفار کند، مشمول این آیه می شود».[2]

ابی بصیر از امام صادق علیه السلام درباره «المُستَغفِرینَ بِالأسحار» پرسید، حضرت فرمودند:

«رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز وتر، هفتاد مرتبه استغفار می کرد».[3]

مفضل بن عمر می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: نماز شب من فوت می شود و من بعد از نماز صبح آن را قضا می کنم؟ حضرت فرمودند: «اشکالی ندارد، ولی آن را برای خانواده ات آشکار نکن، چون آن را سنّت می پندارند و در این صورت عمل به گفتار خداوند: «المُستَغفِرینَ بالأسحار» را ترک می کنند».[4]

 

پی نوشت ها:

[1] طبرسی، مجمع‏ البيان‏.

[2] تفسير اطيب‏ البيان؛ من‏ لايحضر، ج 1، ص 309.

[3] طوسی، تهذيب‏ الاحكام، ج 2، ص 120.

[4] مستدرك الوسائل، حديث 3259.

 

 

گفتگوی فرشتگان و جهنمیان

1.ملاقات اولیه

اول بار که فرشتگان با جهنمیان برای قبض روح ایشان روبه رو می شوند، می گویند چرا چنین؟«إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکةُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کنْتُمْ قالُواکنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِک مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیرا»؛[1]کسانی که فرشتگان(قبض ارواح)، روح آنها را گرفتند در حالی که به خویشتن ستم کرده بودند، به آنهاگفتند: «شما در چه حالی بودید؟ (و چرا با اینکه مسلمان بودید، در صف کفار جای داشتید؟!)» گفتند: «ما در سرزمین خود، تحت فشار و مستضعف بودیم.» آنها(فرشتگان)گفتند: «مگر سرزمین خدا، پهناور نبود که مهاجرت کنید؟!» آنها(عذری نداشتند، و)جایگاهشان دوزخ است، و سرانجام بدی دارند.

2. مگر پیامبر برای شما نیامد؟

«تَکادُ تَمَیزُمِنَ الْغَیظِ کلَّما أُلْقِی فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یأْتِکمْ نَذیر؛ قالُوا بَلی قَدْ جاءَنا نَذیرٌ فَکذَّبْنا وَ قُلْنا مانَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَی ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فی ضَلالٍ کبیر؛ وَ قالُوالَوْ کنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما کنَّا فی أَصْحابِ السَّعیر»؛[2]نزدیک است(دوزخ) ازشدت غضب پاره پاره شود؛ هر زمان که گروهی در آن افکنده می شوند، نگهبانان دوزخ ازآنها می پرسند: «مگر بیم دهنده الهی به سراغ شما نیامد؟! می گویند: «آری، بیم دهنده به سراغ ما آمد، ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم: خداوند هرگز چیزی نازل نکرده، و شما در گمراهی بزرگی هستید! و می گویند: «اگر ما گوش شنوا داشتیم یا تعقل می کردیم، در میان دوزخیان نبودیم

3. همه کافران را به جهنم ببرید!

«وَ سیقَ الَّذینَ کفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یأْتِکمْ رُسُلٌ مِنْکمْ یتْلُونَ عَلَیکمْ آیاتِرَبِّکمْ وَ ینْذِرُونَکمْ لِقاءَ یوْمِکمْ هذا قالُوا بَلی وَ لکنْ حَقَّتْ کلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْکافِرین؛ قیلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها فَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکبِّرین»؛[3]و کسانی که کافر شدندگروه گروه به سوی جهنم رانده می شوند؛ وقتی به دوزخ می رسند، درهای آن گشوده می شودو نگهبانان دوزخ به آنها می گویند: «آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند و از ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟!»می گویند: «آری، (پیامبران آمدند و آیات الهی را بر ما خواندند، و ما مخالفت کردیم!) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلم شده است. به آنان گفته می شود: «از درهای جهنم وارد شوید، جاودانه در آن بمانید؛ چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران!».

4. عذاب ما را تخفیف دهید!

«وَ قالَ الَّذینَفِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکمْ یخَفِّفْ عَنَّا یوْماً مِنَ الْعَذاب؛ قالُوا أَ وَ لَمْ تَک تَأْتیکمْ رُسُلُکمْ بِالْبَیناتِ قالُوا بَلی قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْکافِرینَ إِلاَّ فی ضَلال»؛[4]و آنها که در آتشندبه ماموران دوزخ می گویند: «از پروردگارتان بخواهید یک روز عذاب را از ما بردارد! آنهامی گویند: «آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟!» می گویند: «آری!»آنها می گویند: «پس هر چه می خواهید(خدا را) بخوانید؛ ولی دعای کافران(به جایی نمی رسد و) جز در ضلالت نیست!».

5. خشم خدا بزرگ است!

«إِنَّ الَّذینَ کفَرُوا ینادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَکبَرُ مِنْ مَقْتِکمْ أَنْفُسَکمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَی الْإِیمانِ فَتَکفُرُون»؛[5]همانا کسانی را که کافر شدند روز قیامت ایشان را صدا می زنند که عداوت و خشم خداوند نسبت به شما ازعداوت و خشم خودتان نسبت به خودتان بیشتر است، چرا که بسوی ایمان دعوت می شدید، ولی انکار می کردید.

6. ما را بکُشید تا راحت شویم!

«وَ نادَوْا یامالِک لِیقْضِ عَلَینا رَبُّک قالَ إِنَّکمْ ماکثُون»؛[6]آنها فریاد می کشند: «ای مالک دوزخ!(ای کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم)! می گوید: «شمادر این جا ماندنی هستید».

پی نوشت ها:

[1] نسا، آیه 97.

[2] ملک، آیات 8 تا 10.

[3] زمر، آیه 71 و 72.

[4] غافر، آیه 49 و50.

[5] غافر، آیه 10.

[6] زخرف، آیه 77.

 

 

ایمان چیست؟ اسلام چیست؟

جاءَ جَبْرَئیلُ علیه السلام إلَی النَّبِی صلی الله علیه و آله فِی صُورَةِ أَعْرابِی وَ النَّبِی صلی الله علیه و آله لا یعْرِفُهُ فَقال: یا مُحَمَّدُ! مَا الْإیمانُ؟ قالَ النَّبِی صلی الله علیه و آله: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَ الْیومِ الآخِرِ وَ الْمَلائِکةِ وَ الْکتابِ وَ النَّبِیینَ وَ الْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ. قالَ: صَدَقْتَ یا مُحَمَّدُ! فَما الْإسْلامُ؟ قالَ صلی الله علیه و آله: اشْهَدْ أَنْ لا إلهَ إلّااللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ تُقِیمُ الصَّلاةَ وَ تُؤْتِی الزَّکاةَ وَ تَصُومُ رَمَضانَ وَ تَحِجُّ الْبَیتَ. قالَ: صَدَقْتَ[1].

جبرئیل به شکل عربی بادیه نشین به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید و این در حالی بود که پیامبر صلی الله علیه و آله او را نمی شناخت؛ او گفت: یا محمد! ایمان چیست؟

رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: اینکه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب و پیامبران و زنده شدن بعد از مرگ، اعتقاد داشته باشی.

جبرئیل گفت: راست گفتی ای محمد! بگو اسلام چیست؟

حضرت صلی الله علیه و آله فرمود: اینکه شهادت بدهی که خدائی جز اللَّه نیست و اینکه محمّد، بنده و پیامبر او است و اینکه نماز بخوانی و زکات بدهی و در ماه رمضان روزه بگیری و به حجّ خانه خدا بروی.

جبرئیل عرض کرد: راست گفتی.

پی نوشت:

[1] جامع الأخبار، ص 36.

 

آیا می دانید چرا حجاج خلاف جهت عقربه های ساعت طواف می کنند؟

احکام و دستورهای اسلامی هر یک راز و رمزهایی دارد که دستیابی به آنها انسان را در اعتقادات دینی قوی تر و راسخ تر می سازد. بسیاری از این اسرار و معارف از زبان معصومین علیهم السلام در روایات و احادیث دینی نقل شده و برخی نیز به تدریج با گسترش علم و دانش بشری کشف گردیده است.

در این میان مناسک و اعمال حج یک مجموعه رمز آلود است که هر یک از فروع آن دارای اسرار نهفته ای است. یکی از احکام حج آن است که حاجی باید در هنگام طواف جانب چپ بدنش به سمت کعبه باشد. سمت چپ قرار دادنِ کعبه یکی از واجبات طواف است که ترک عمدی یا سهوی آن موجب باطل شدن طواف می شود.

عالمان علوم دینی و تجربی هر یک فلسفه و اسرار خاصی را برای آن برشمرده اند که ذیلا برخی از آنها را ملاحظه می کنید:

 

برخی گفته اند: علت این که کعبه باید در جانب چپ طواف کننده باشد آن است که این حالت ناظر به این حقیقت است که فرد می باید با توجه به معنا و حقیقت طواف، سمت چپ بدن خویش را که نماد اعتقاد و عملکرد اصحاب شمال(یسار) است، به طرف کعبه محصور و محدود کند و راه را بر بینش و روش باطل شیطان ببند.[1]

چرا که از برخی احادیث استفاده می شود که سمت چپ، نماد دشمنی و مخالفت با ولایت اهل بیت محسوب می شود. مانند این حدیث که که در ذیل آیه« هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ»(سوره بلد، آیه 19) بیان گردیده که می فرماید: «الْمَشْأَمَةُ أَعْدَاءُ آلِ مُحَمَّد: اصحاب شمال، دشمنان آل محمّد می باشند»(تفسیر القمی، ج 2، ص 423) و نیز روایت شده است که رسول خدا خطاب به نقض کنندگان عهد فرمودند:«أَخَذْتُمْ بَعْدِی ذَاتَ الشِّمَالِ وَ ارْتَدَدْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکمْ الْقَهْقَری: شما بعد از من به سمت چپ منحرف شده و با سیر قهقرایی، به بینش قبل از هدایت خود بازمی گردید.»(امالی، شیخ طوسی، ص 94)

 

برخی دیگر گفته اند: علت آن که سمت چپ باید به سمت کعبه باشد آن است که: طواف ملائکه در بیت المعمور به سمت چپ است. یا به این دلیل است که گردش اجزای تمام اشیا و اجرام آسمانی به سمت چپ است و یا این که جهت طواف به سمتی است که قلب انسان در آن سمت است؛ چون کعبه قلب زمین است.[2]

 

برخی محققان: با بررسی عوامل فیزیکی علل دیگری را در این باره طرح کرده اند از جمله این که دکتر حسین اردکانی، دکترای علم فیزیک و از شاگردان پروفسور حسابی می گوید: هر آنچه در شارع مقدس وجود دارد دارای مبنای علمی است به طوری که در اعمال حج آمده است که جهت حرکت برای طواف به سمت چپ و خلاف جهت عقربه های ساعت باشد یا اینکه اکثر مراجع تقلید می گویند که بهتر است در ناحیه در خانه خدا تا مقام ابراهیم طواف انجام شود.

تمام اینها از نظر علم فیزیک قابل اثبات است. در نیمکره شمالی که خانه خدا واقع شده است وقتی هر ذره یا جسمی خلاف جهت عقربه های ساعت بچرخد، پنج نیرو به آن وارد می شود که جمع این نیروها و انرژی ها به سمت داخل است. در بحث طواف هم همین است، ذرات در اینجا انسان ها هستند و مجموع این نیروها نیز به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت می شود.

اگر در طواف، چرخش به سمت راست انجام می شد در علم فیزیک آمده است که گریز از مرکز رخ می داد و طبق قانون فیزیک ذرات که در اینجا انسان ها هستند به سمت بیرون پرتاب می شدند و نیروی آنها به سمت مرکز که همان خانه خداست هدایت نمی شد.

حالا اگر خانه خدا در نیمکره جنوبی واقع می شد حتماً در دین ما تأکید بر این می شد که باید در جهت عقربه های ساعت یعنی به سمت راست، طواف خانه خدا انجام شود.

درباره تأکید بر طواف بین در خانه خدا و مقام ابراهیم باید گفت هر جسم متحرکی که حرکت دورانی دارد اگر شعاع کم شود، سرعت آن به طور ناخودآگاه زیادتر می شود و تمایل و تمرکز آن به سمت داخل و مرکز بیشتر می شود به همین دلیل اکثر مراجع می گویند که در این فاصله طواف خانه خدا انجام شود چون با این تمرکز، صعود و عروج رخ می دهد.

پی نوشت:


[1] نمادها و رمزواره‏ های حج (نشانه ‏های الهی در سرزمین وحی)، مجتبی شریفی.

[2] چهار صد و شصت نکته نورانی درباره حج، رحمان یوسف پور.

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 18 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

پیام های وحی آسمانی




پیـــام های آسمــانی 

جزء ششم

(برگرفته از تفسیر نور)




1. وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لهَم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِيم

خدا به كسانى كه ايمان آورده ‏اند و كارهاى نيكو كرده ‏اند،
وعده آمرزش و مزدى بزرگ داده است.


توجّه به عاقبت كارها، در تصميم‏ هاى انسان 
نقش مهمى دارد.

«أَجْرٌ عَظِيمٌ» 

(مائده، 9)


2.يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ 
إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلىَ‏ صرِاطٍ مُّسْتَقِيم


تا خدا بدان (کتاب) هر كس را كه در پى خشنودى اوست به راه ‏هاى 
سلامت هدايت كند و به فرمان خود از تاريكى به روشناييشان ببرد
و آنان را به راه راست هدايت كند.


انسان، خود زمينه ‏ساز هدايت خويش است. 

«يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ»


بشر در سايه قرآن، به همزيستى و صفا در زندگى مى ‏رسد. 

«سُبُلَ السَّلامِ»

(مائده، 16)


3. وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ يَقَوْمِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِيَاءَ
وَ جَعَلَكُم مُّلُوكاً وَ ءَاتَاكُم مَّا لَمْ يُؤْتِ أَحَدًا مِّنَ الْعَالَمِينَ


و موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، نعمتى را كه خدا بر شما ارزانى داشته است
ياد كنيد، كه از ميان شما پيامبران پديد آورد و شما را صاحبان اختيار خويش گردانيد 
و به شما چيزهايى عنايت كرد كه به هيچ يك از مردم جهان عنايت نكرده است.


براى دعوت مردم، بايد از اهرم عاطفه استفاده كرد.

«يا قَوْمِ»

(مائده، 20)


4.يَا قَوْمِ ادْخُلُواْ الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتىِ كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ
وَ لَا تَرْتَدُّواْ عَلَى أَدْبَارِكمُ‏ فَتَنقَلِبُواْ خَاسِرِين

اى قوم من، به زمين مقدسى كه خدا برايتان مقرر كرده است داخل شويد
و بازپس ‏مگرديد كه زيان ديده باز مى‏ گرديد. 


رابطه ‏ى رهبر و مردم، بايد عميق و عاطفى باشد.

«يا قَوْمِ»

همه جاى زمين يكسان نيست، برخى جاها قداست دارد. 

«الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ»

(مائده، 21)


5. لَئنِ بَسَطتَ إِلِىَّ‏ يَدَكَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ 
إِنىّ‏ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِين.


اگر تو بر من دست گشايى و مرا بكشى، من بر تو دست نگشايم 
كه تو را بكشم. من از خدا كه پروردگار جهانيان است مى ‏ترسم.



در برخورد با حسود، آرام سخن بگوييم و آتش حسد را 
با نرمش در گفتار، خاموش كنيم. 

«ما أَنَا بِباسِطٍ ...»

(مائده، 28)


6. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ 
وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ


جز اين نيست كه ولىّ شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مى‏ خوانند
و هم چنان كه در ركوعند انفاق مى ‏كنند. 


كارهاى جزئى (مثل انفاق انگشتر) نماز را باطل نمى‏ كند. 

«يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»

براى توجّه به محرومان، نماز هم مانع نيست.

«يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ» 


آرى، فقير نبايد از جمع مسلمانان دست خالى برگردد.

(مائده، 55)



7 .وَ إِذَا نَادَيْتُمْ إِلىَ الصَّلَوةِ اتخَّذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا ذَالِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُون


و چون بانگ نماز كنيد آن را به مسخره و بازيچه گيرند، 
زيرا مردمى هستند كه نمى ‏انديشند.


از رابطه و دوستى با كسانى كه اذان (و شعائر دينى)
را مسخره مى ‏كنند بپرهيزيد.

«لا تَتَّخِذُوا» ... 

«وَ إِذا نادَيْتُمْ ...»

(مائده، 58)


8. وَ إِذَا جَاءُوكُمْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ قَد دَّخَلُواْ بِالْكُفْرِ 
وَ هُمْ قَدْ خَرَجُواْ بِهِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كاَنُواْ يَكْتُمُون

و چون نزد شما آمدند، گفتند كه ايمان آورديم و حال آن كه با كفر
داخل شدند و با كفر خارج گشتند، و خدا به آنچه پنهان 
مى ‏دارند آگاه‏تر است. 

خداوند، از خود انسان‏ها هم به ضميرشان آگاه‏تر است.

«اللَّهُ أَعْلَمُ» 

(مائده، 61)


9 .وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَكَفَّرْنَا عَنهْمْ سَيِّئاتهِمْ 
وَ لَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيم


اگر اهل كتاب ايمان بياورند و پرهيزگارى كنند، گناهانشان را خواهيم زدود 
و آنها را به بهشتهاى پرنعمت داخل خواهيم كرد.


براى دريافت الطاف الهى، بايد ابتدا از گناهان پاك شد. 

«لَكَفَّرْنا»، «أَدْخِلْنا»

خداوند، علاوه بر عفو، لطف هم دارد. 

«لَكَفَّرْنا»، «أَدْخِلْنا»

( مائده، 65)


10. إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصَارَى‏ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ 
وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لَا هُمْ يحَزَنُون

هرآينه از ميان آنان كه ايمان آورده ‏اند و يهود و صابئان و نصارا هر كه به خدا 
و روز قيامت ايمان داشته باشد و كار شايسته كند 
بيمى بر او نيست و محزون نمى ‏شود.

آرامش واقعى، در سايه‏ ى ايمان و عمل صالح است. 

«مَنْ آمَنَ» ... 

«وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» 

( مائده، 69)




نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 17 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

آنچه دختران باید بدانند

آنچه دختران جوان باید بدانند ‌

آنچه دختران جوان باید بدانند ‌شاید برای بسیاری از دختران نوجوان این سوال مطرح باشد كه اولین عادت ماهیانه آنها در كجا و چه‌وقت اتفاق می‌افتد. مسلما تنها شرط گذراندن صحیح این مرحله از بلوغ آن است كه برای آن آمادگی لازم وجود داشته باشد. وقتی كه اولین عادت ماهیانه اتفاق افتاد سوالات مختلفی در ذهن دختران جوان بالا و پایین می‌روند كه اگر پاسخ آنها را بدانند اضطراب آنها بسیار كمتر می‌شود.
قبل از هر چیز باید در حول و حوش سنین شروع عادت ماهیانه وسایل مورد نیاز همیشه همراهتان باشد، دستمال كاغذی و نوار بهداشتی باید در دسترس باشند، در این زمینه حتما از مادرتان راهنمایی بخواهید تا طریقه صحیح مصرف این وسایل را به شما آموزش دهد. اما اگر در شرایطی كه اصلا فكرش را هم نمی‌كنید (مثلا در مدرسه یا در راه مدرسه) این اتفاق افتاد، اصلا نترسید و نگران نشوید. در اكثر موارد اگر این مساله در مدرسه اتفاق بیفتد، دخترها مضطرب می‌شوند و یا حتی خجالت می‌كشند.
در این شرایط حتما موضوع را به معلمان بهداشت، مشاور مدرسه و یا حتی یكی از معلمان كه با او احساس نزدیكی بیشتری دارید، در میان بگذارید. مسلما از گفتن این مسئله خجالت می‌كشید اما مطمئن باشید هیچ‌كس به‌خاطر این موضوع شما را سرزنش نمی‌كند. این یك مسئله زنانه است و همه خانم‌ها این موضوع را به‌خوبی درك می‌كنند. حتی بعضی دختران دوست دارند حتما این موضوع را هر چه سریع‌تر با مادرشان در میان بگذارند. این‌كار بسیار پسندیده است و توصیه می‌شود حتما مادران عزیز در جریان این موضوع قرار بگیرند. 
اگر هم در همان اولین عادت ماهیانه به‌خصوص در اماكن پرجمعیت (مثل مدرسه) لباستان لكه‌دار شد، بهتر است موضوع را به مسئولین مدرسه بگویید تا امكان برگشتن شما به منزل و یا آوردن لباس تمیز توسط والدین به مدرسه برایتان فراهم شود. اگر هم همكلاسی‌ها با تعجب پرسیدند چرا لباس‌هایت عوض شده بگویید: <حین خوردن غذا كثیف شد و ناچار شدم عوض كنم.> خیلی مساله را سخت نگیرید چون این اتفاق برای همه دخترها می‌افتد.سوالاتی كه دختران باید پاسخ آنها را بدانند:
● چطور به مادرم بگویم كه برای اولین بار عادت ماهیانه شده‌ام؟
اینكه برای اولین‌بار بخواهید در این مورد با مادرتان صحبت كنید، حتما خجالت می‌كشید و این مسئله كاملا طبیعی است. معمولا خانواده‌های سالم در این مورد قبلا با دخترشان مفصلا حرف زد‌ه‌اند و حتی در خیلی از مواقع، خانواده‌ها دخترشان را بیرون می‌برند و در اصل، مادر و دختر این اتفاق را جشن می‌گیرند. در بعضی خانواده‌ها گفتن این موضوعات بسیار خصوصی و محرمانه به حساب می‌‌آید و مادر در این مورد با دخترش صحبتی نكرده است.
به این دلیل گفتن این موضوع برای دختر جوان كاری مشكل و طاقت‌فرساست. به هر حال دختران جوان باید بدانند كه حتما این موضوع را در كمال سادگی باید با مادر یا خواهر بزرگ‌تر در میان بگذارند و از او كمك بخواهند. لزومی ندارد سایر افراد خانواده (به‌خصوص افراد كوچك‌تر یا مذكر) چیزی از این مسئله بدانند.
● آیا در دوران عادت ماهیانه می‌توانم شنا كنم؟
خود موضوع شنا با عادت ماهیانه تناقضی ندارد اما چون از نوار بهداشتی استفاده می‌شود، امكان شنا وجود ندارد. در مواردی كه از وسیله‌ای به‌نام تامپون در دوران عادت ماهیانه استفاده می‌شود، امكان شنا در شرایطی خاص وجود دارد اما توصیه می‌شود دختران جوان در این دوران از شنا خودداری كنند.
● اگر در زمان عادت ماهیانه وسایل مورد نیاز در دسترس نداشتم چه كنم؟



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 16 مرداد 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709