💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 97438
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


پیام های وحی آسمانی





پیـــام های آسمــانی 

جزء دوم 

(برگرفته از تفسیر نور)







1.وَ لِكُلٍ ‏وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيرْاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ...

هر كسى را جانبى است كه بدان روى می آورد.
پس در نيكى كردن بر يكديگر سبقت گيريد. هر جا كه باشيد 
خدا شما را حاضر می آورد، كه او بر هر كارى تواناست.


به جاى رقابت و سبقت در امور مادّى، بايد در كارهاى
خير از ديگران سبقت گرفت. 

«اسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ»

( بقره، 148)






2.فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرون

پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم، و براى من شكر كنيد و كفران نورزيد.


خداوند، به انسان شخصيّت می بخشد و مقام انسان را تا جايى
بالا می بردكه می فرماید:
تو ياد من باش، تا من هم ياد تو باشم. 


«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» 

(بقره، 152)





3.الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ


(صابران) كسانى هستند كه هر گاه مصيبتى به آنها رسد، مى ‏گويند:
ما از آنِ خدا هستيم و به سوى او باز مى ‏گرديم.



ريشه ‏ى صبر، ايمان به خداوند، معاد و اميد به دريافت پاداش است.


«الصَّابِرِينَ الَّذِينَ» 

«قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» 

(بقره، 156)





4.خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ يُنظَرُونَ


(آنان براى) هميشه در آن (لعنت و دورى از رحمت پروردگار)
باقى مى ‏مانند، نه از عذابِ آنان كاسته مى‏ شود
و نه مهلت داده مى ‏شوند.



تخفيف كيفر يا تأخير آن، مربوط به دنياست.
در قيامت نه تخفيف است و نه تأخير.

«لا يُخَفَّفُ»

«لا هُمْ يُنْظَرُونَ»

( بقره، 162)





5.إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ وَ أَن تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ


همانا (شيطان)، شما را فقط به بدى و زشتى فرمان مى ‏دهد 
و اينكه بر خداوند چيزهايى بگوييد كه به آن آگاه نيستيد.



شيطان، هم دستور به گناه مى‏ دهد، هم راه توجيه آن را نشان مى ‏دهد.
فرمان به سوء و فحشا، همان دستور به گناه و فرمان افترا بستن به خدا،
دستور به توجيه گناه است. 

«يَأْمُرُكُمْ» 

«وَ أَنْ تَقُولُوا»

( بقره، 169)






6. وَ قَاتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَ لَا تَعْتَدُواْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ

و در راه خدا با كسانى كه با شما مى ‏جنگند، بجنگيد 
ولى از حدّ تجاوز نكنيد، كه خداوند تجاوزكاران 
را دوست نمى‏ دارد.



حتّى در جنگ بايد عدالت و حقّ رعايت شود. 

«قاتِلُوا» «لا تَعْتَدُوا»
 

بارها قرآن با جمله‏ ى «لا تَعْتَدُوا»
سفارش كرده كه در انجام هر فرمانى از حدود
و مرزها تجاوز نشود.

( بقره، 190)




7.ثُمَّ أَفِيضُواْ مِنْ حَيْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

سپس از همانجا كه مردم كوچ مى ‏كنند، كوچ كنيد
و از خداوند طلب آمرزش نماييد كه خداوند آمرزنده‏ ى مهربان است.



هرگز مأيوس نشويم، گذشته‏ ها هر چه باشد استغفار چاره ‏ساز است. 
زيرا او غفور و رحيم است. 


«وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

(بقره، 199)





8. وَ مِنْهُم مَّن يَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فىِ الاَخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّار


(اما) بعضى از مردم مى ‏گويند: پروردگارا! در دنيا به ما نيكى عطا كن 
و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگهدار.



دنيا و آخرت با هم منافاتى ندارند، 
به شرط آنكه انسان به دنبال حسنه و نيكى باشد. 

«فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً»

( بقره، 201)





9 . وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ

و از مردم كسى است كه براى كسب خشنودى خدا،
جان خود را مى ‏فروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.



بزرگ‏ترين سود آن است كه انسان بهترين متاع را كه جان اوست
به خالق خود بفروشد، آن هم نه براى بهشت و يا نجات از دوزخ، 
بلكه فقط براى كسب رضاى او. 

«ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»

( بقره، 207)


10.مَّن ذَا الَّذِى يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِيرَةً 
وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون



كيست كه به خداوند وام دهد، وامى نيكو تا خداوند آن را براى او 
چندين برابر بيافزايد و خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده 
مى ‏سازد، و به سوى او بازگردانده مى‏ شويد.



اگر ما گشايش و تنگ دستى را به دست خدا بدانيم، راحت انفاق مى ‏كنيم. 
«وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ»
 كمك به خلق خدا، كمك به خداست.

«يُقْرِضُ اللَّهَ» به جاى «يقرض الناس»

(بقره، 245)



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 22 تیر 1394

ارسال نظر(0)

داستا نهایی از قیامت

حال دشمنان اهل بیت (ع)
روزی در محضر كشاف حقائق جعفر بن محمد الصادق ـ علیه السلام ـ جوانی از ارادتمندان حضرت وارد شد عرض كرد: 
پدرم از اهل شام كه معمولاً با اهلبیت عداوت داشتند مال فراوانی داشت چون من دوستدار شما بودم مالش را پنهان كرده كه بمن نرسد و مرده است در حالی كه من به آن مال احتیاج دارم. 
خلاصه حدیث كه در جلد یازدهم بحار الانوار است حضرت چیزی نوشتند و فرمودند امشب در بقیع میروی نام كسی را (كه حضرت یادش دادند) می‌بری و از قول من به او می‌گوئی كه پدرت را حاضر كند و از او می‌پرسی. 
حسب امر امام شب در بقیع می‌رود و نام آن شخص را می‌خواند شخص برابرش آشكار می‌شود می‌پرسد: چه می‌خواهی؟ 
می‌گوید: پدرم را می‌خواهم تا از او پرسش كنم. 
طولی نكشید سگ مهیبی در برابرش حاضر شد و عجب این است كه هر كس در هر صورتی در برزخ است شناخته هم می‌شود تا سگ را دید او را شناخت گفت: پدر چه برسرت آمده؟ 
گفت: در اثر عداوت با اهل بیت این طور شدم ولی تو دست از دامن اهلبیت برندار امّا مال، ‌یكصد هزار درهم داشتم كه در باغچه كنار درخت زیتون دفن كردم كه بتو نرسد امّا حالا به تو خبر می‌دهم نصفش را برای خودت بردار و نصف آن را به امام صادق ـ علیه السلام ـ بده. 
جوان رفت و همان طوری كه نشان داده بود پولها را برداشت و نصف آن را به خدمت امام ـ علیه السلام ـ آورد و حضرت دیون بعضی از سادات را به آن وجه ادا فرمود. 
راوی خدمت حضرت عرض می‌كند آیا این كاری كه كرد یعنی نصف مالش را تقدیم شما كرد، آیا برایش نفعی دارد حاصل پاسخ حضرت این است كه فرمود: 
برایش تخفیف از عذاب است. 
خواستم عرض كنم نه این كه این شخص را سگ كردند بلكه همان دشمن اهل بیت شدنش او را سگ كرده است، علی ـ علیه السلام ـ چه كرده جز مجسمه عدالت چه بوده، چرا با او دشمنی می‌كنی؟
داستانهاي پراكنده / آية الله دستغيب

 

توشه آخرت
زهری گوید: شبی تاریك بود. باران هم می‌آمد. با غلامم در كوچه‌های مدینه می‌آمدم، كه مولایم حضرت زین‌العابدین ـ علیه السلام ـ را دیدم از اسب پیاده شدم و خدمت آن حضرت رسیدم و اظهار ارادت كردم. مقداری نان همراه حضرت بود، عرض كردم: كجا تشریف می‌برید؟ حضرت فرمود: خیال مسافرت دارم و برای سفرم توشه تهیه كرده‌‌ام، می‌خواهم آن را در جای محفوظی نگهداری كنم. 
عرض كردم: پس اجازه بدهید غلام من كمك كند؟ فرمود: خودم اولی هستم. زهری گوید: چند روز بعد، آقا را در كوچه‌های مدینه ملاقات كردم و پرسیدم: مگر شما اراده مسافرت نداشتید؟ فرمود: آن طور كه تو گمان كردی نیست، اراده سفر آخرت داشتم(و نان‌ها را برای فقرای مدینه می‌بردم ...) 
در روایت است كه حضرت سجاد ـ علیه السلام ـ به چهارصد خانه از فقرا، نان می‌برد، بدون این كه خود را بشناساند.
داستانهاي پراكنده / آية الله دستغيب

 

 

مؤمن به هنگام مرگ
صدوق از حضرت عسكری علیه السلام و ایشان از رسول اكرم (ص ) نقل كردند كه آن جناب فرمود مؤمنین همیشه از عاقبت خود در ترسند و یقین ندارند كه مشمول رضایت خدا واقع می شوند یا نه تا موقع مرگ مؤمن وقتی كه ملك الموت را دید در آن شدت درد بسیار متاءثر است كه اكنون از خانواده و اموال خود جدا می شود با اینكه به آرزوهایش نرسیده ملك الموت به او می گوید آیا هیچ عاقلی برای مال و ثروتی كه فایده ندارد غصه می خورد با این كه خداوند به جای آن چندین هزار برابر به او داده است می گوید نه ملك الموت اشاره می كند به طرف بالا نگاه كن : می بیند قصرهای بهشت و درجات آن را كه از حدود آرزو هم خارج است به او می گوید اینجا منزل تو است و اینها را خداوند به تو عنایت كرده و افراد صالح از خانواده ات با تو در همین جا ساكن می شوند آیا راضی هستی در عوض ثروت و مال دنیا این مقام را به تو بدهند؟ می گوید آری به خدا قسم راضیم . سپس می گوید باز نگاه كن وقتی توجه می كند حضرت رسول (ص ) و امیرالمؤمنین و فرزندان ارجمند ایشان را در اعلا علیین می بیند ملك الموت می گوید اینها همنشین و انیس تو هستند آیا به جای كسانی كه در این جهان از آنها مفارقت می كنی راضی نیستی اینها با تو باشند؟ می گوید چرا به خدا قسم راضیم . همین است تفسیر و معنای آیه شریفه ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكه الا تخافوا فما امامكم من الاهوال فقد كفیتموه و لاتحزنوا علی ما تخلفونه الذراری والعیال والاموال فهذا شاهد تموه فی الجنان بدلا منهم وابشروا بالجنه التی كنتم توعدون هذه منازلكم و هؤ لاء اناسكم و جلاسكم نحن اولیائكم فی الحیوه الدنیا و فی الاخره ولكم فیها ما تشتهی انفسكم ولكم فیها ما تدعون نزلا من غفور رحیم.
داستانها و پندها, ج1/ مصطفي زماني وجداني

 

 

مرگ مؤمن و كافر
امام موسی بن جعفر علیه السلام به بالین یكی از دوستانش آمد كه در حال جان كندن بود، و حالش به گونه ای بود كه به سؤ ال هیچكس پاسخ نمی داد. حاضران خطاب به امام هفتم كرده و عرض كردند: ای پسر رسولخدا(ص ) دوست داریم حقیقت مرگ را شرح دهی و بفرمائی كه این بیمار ما اكنون در چه حالیست ؟ امام فرمود: مرگ برای مؤمن ، وسیله تصفیه و پاكسازی است ، مؤمنان را از گناه می شوید، برای آنان آخرین ناراحتی است ، و كفاره آخرین گناهانشان است ، در حالی كه كافران ، هنگام مرگ از حسناتشان جدا می شوند، و آخرین لذت خود را در دنیا می چشند (كه پاداش كار خوب آنها كه احیانا انجام داده اند می باشد). و اما این شخص بیمار كه در حال جان كندن است ، به كلی از گناهانش پاك شد و تصفیه گردید آنگونه كه لباس چركین را در آورده و لباس پاك می پوشد، او هم اكنون شایستگی آنرا دارد كه در سرای همیشگی آخرت ، با ما اهلبیت ، محشور شود.
داستانها و پندها, ج6/ مصطفي زماني وجداني

 

قبرهای زیبا
پس از جنگ بدر، پیامبر(ص) دستور داد شهدای مسلمان را در قبر می گذاشتند و فرمود: قبرها را در یك ردیف قرار دهید و دقت كنید كه ظاهر قبرها خوب و زیبا باشد، یكی از مسلمانان گفت : ای رسول خدا(ص)! اگر ظاهر قبرها خوب و زیبا نباشد، تصور می كنید كه شهیدان را ناراحت كند؟ پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: آنها را ناراحت نمی كند، زندگان را ناراحت و اندوهگین می كند، زیرا مشاهده یك قبر زشت و ناموزون ، یكی از مناظر غم انگیز است . این موضوع به صورت محكم كردن قبرها، در جریان دفن سعد بن معاذ نیز آمده : كه پیامبر(ص) جسد پاك او را در قبر گذاشت و صورت قبر را محكم و زیبا و موزون درست كرد، و فرمود: می دانم كه بدن او به زودی پوسیده می شود، ولی خداوند دوست دارد بنده ای را كه وقتی كاری انجام داد آنرا محكم و استوار انجام دهد.
داستانها و پندها, ج6/ مصطفي زماني وجداني

سخت جان كندن
پیامبر(ص) به علی علیه السلام فرمود: عزرائیل وقتیكه برای قبض روح كافر می آید، روح او را با آهنی گداخته به آتش كه بریان كننده است از بدنش ‍ بیرون می آورد، و دوزخ (در این هنگام صیحه می كشد). علی علیه السلام عرض كرد: آیا این گونه جان كندن سخت ، برای شخصی از امت تو (مسلمان) نیز ممكن است صورت گیرد؟ پیامبر(ص) فرمود: آری جان دادن سه نفر از امت من ، این گونه است : 1- حاكم ظالم 2- كسی كه از روی ظلم ، مال یتیم را بخورد 3- كسی كه گواهی ناحق بدهد (كه از آن به شهاده الزور تعبیر می شود).
داستانها و پندها, ج6/ مصطفي زماني وجداني

 

در لحظه مرگ !
امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: وقتی كه انسانها در آخرین روز از دنیا و نخستین روز از آخرت (یعنی لحظه مرگ) قرار می گیرند، مال و فرزندان و كارهای او در برابرش مجسم می گردند. او به مالش متوجه می شود و می گوید: سوگند به خدا من به جمع آوری تو حریص بودم و سعی فراوان داشتم ، اكنون در نزد تو چه پاداشی دارم ؟. مال در پاسخ گوید: كفن خود را از من بگیر. او متوجه فرزندان می شود و می گوید: سوگند به خدا من شما را دوست داشتم ، و از شما حمایت می نمودم ، اینك در نزد شما چه مزدی دارم ؟. فرزندان گویند: تو را (با احترام) برداشته و می بریم در قبر (زیر خاك) دفن می كنیم . او به عمل خود متوجه شده و گوید: سوگند به خدا من نسبت به تو بی اعتنا بودم و تو برایم سنگین و سخت بودی ؟ عمل در پاسخ گوید: من همنشین تو در قبر و هنگام حشر و نشر در قیامت هستم تا من و تو را در معرض عدل الهی قرار دهند و خداوند قضاوت فرماید.
داستانها و پندها, ج6/ مصطفي زماني وجداني

 

یاد قیامت
علی (ع) میل به جگر پخته پیدا كرد، كه با نان نرم بخورد، تا یكسال ترتیب اثر به میلش نداد، پس از یكسال به فرزندش امام حسن (ع) تذكر داد، امام حسن (ع) رفت و جگری تهیه كرد و آن را پخت ، و علی (ع) آن روز روزه بود، هنگام افطار، وقتی خواست از آن جگر بخورد، آنرا نزدیك خود آورد، در همین هنگام فقیری در خانه را زد، علی (ع) همه جگر را به امام حسن (ع) داد و فرمود: پسرم این جگر را به آن فقیر بده ، مبادا در روز قیامت در نامه اعمال ما (این آیه را) بخوانی ؛ اذهبتم طیباتكم فی حیاتكم الدنیا و استمتعتم بها... شما در زندگی دنیا، خوشیهای خود را بردید و از آنها بهره مند شدید و امروز شما را عذاب خواری دهند (احقاف20). 
داستانها و پندها, ج5/ مصطفي زماني وجداني

 

داستان‌هایی از مرگ

علاقه به مرگ: چرا؟
از حضرت علی (ع) سؤال شد که چرا مرگ را دوست داری و گاهی می‌فرمایی که انس من به مردن از علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است) در پاسخ فرمودند: چون نمونه الطاف خدا را در دنیا دیدم یقین پیدا کردن که آن خدایی که در دنیا آنقدر به من لطف کرد و مرا در راه فرشتگان و پیامبرانش سوق داد و در روز قیامت هم مرا فراموش نخواهد کرد، آری من از مقصد و نوع برخورد و پذیرایی‌های آن خدای بزرگ در آن روز حساس دلهره ای ندارم. ( 1 )

 

 

مرگ و زندگی دست خداست

یک نفر گفت: من در هر عملی که خصوص علم طب استادم، از جمله حرف‌هایش این بود که می‌گفت: چون از روی موازین پزشکی مواظب مزاج و حال خود هستم، تا چهل سال دیگر زنده و سالم می‌مانم. در آن هنگام او شصت ساله بود، فردای ان روز، هنگام ظهر، ماست و خیار خورد و دلش درد گرفت، به جای این که تشخیص دهد از سردی است این طور تشخیص داد که چون ماست ضد صفرا است من هم صفرایم زیاد است، ماست نتوانسته تمام صفرا را دفع کند بنابراین یک شیشه آب لیمو را هم سر کشید تا به نظر خودش، مزاجش متعادل شود. همین قدر بدانید که عصر همان روز مرد و جنازه‌اش را از خانه بیرون بردند. بدین ترتیب ثابت شد که مرگ و زندگی انسان دست خداست و انسان از خود قدرتی ندارد. (2)

مرگ ترس ندارد!

یکی از علاقه مندان و نزدیکان مرحوم آیت الله کوهستانی (رحمه‌الله) نقل می‌کند! یکی از اهالی محل از دنیا رفت، ما به اتفاق از اهل محل جهت تجهیز میت در قبرستان بودیم. یکی از مؤمنین مشغول کندن قبر بود، در این اثنا مرحوم آقاجان (آیت الله کوهستانی) برای اقامه نماز و تفقد از صاحبان عزا در مراسم شرکت کردند. شخصی به آقاجان گفت: چه کارکنیم، مرگ خیلی سخت است، خدا چگونه می‌خواهد با ما معامله کند معظم له در جوابش گفت: «اگر عمل داشته باشی چیزی نیست، مثل این است که پیراهن کثیف را از تنت بیرون کنی و پیراهن تمیز بپوشی».(3)

 

 

مرگ و مغفرت

عصر رسول خدا (ص) بود. بانویی دردمند و رنجور از دنیا رفت، هر کس با خبر می‌شد طبق معمول می‌گفت: آن زن از دنیا راحت شد، چنانکه روزمره شنیده می‌شود که اگر کسی در این دنیا بسیار در رنج و درد باشد و بمیرد می‌گویند راحت شد، بلال حبشی نیز بر این اساس، به حضور رسول خدا (ص) آمد و گفت: «ماتَت فُلانَه فَاستَراحَت فلان زن مرد و راحت شد.» پیامبر (ص) از این سخن بلال خشمگین شد و به او فرمود: «إنَّما إستَراحَ مَن غُفِرَلَهُ؛ بدان که کسی راحت شود که مورد آمرزش قرار گیرد».(4)

چرا از مرگ می‌ترسیم؟

شخصی از پیامبر گرامی (ص) پرسید چرا از مرگ می‌ترسیم؟ رسول خدا (ص) فرمود: آیا مال داری؟ گفت بله فرمود: آیا در راه خدا داده ای؟ گفت: نه، فرمود: به همین خاطر می‌ترسی. نظیر همین سؤال را شخص دیگری از امام حسن (ع) کرد؛ امام جواب داد: شما تمام کوشش خودتان را صرف آبادی دنیا کرده‌اید و برای آخرت کار نیکی ندارید و به همین خاطر از مرگ می‌ترسید که از جای آباد به جای خراب منتقل شوید. «إنکُم أخرَبتُم آخِرَتَکُم وَ عَمَّرتُم دُنیاکُم فَأنتُ» تَکَرَون النَّقلَهَ مِنَ العُمرانِ إلی الخَرابِ» (5)



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

داستا نهایی از قیامت

رحم بر اموات
حضرت رسول (ص ) فرمودند: 
برمیت سخت تر از شب اول قبر نمی گذرد، پس برمرده های خودتان رحم كنید و صدقه برای آنها بدهید، و اگر چیزی پیدا نكردید كه صدقه بدهید، یكی از شماها دو ركعت نماز برای او بخواند كه در ركعت اول آن سوره حمد یك مرتبه و اَلهیكُم التَّكاثُر ده مرتبه و بعد از سلام بگو: (اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمِّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی قَبْرِ ذلِكَ الْمَیِّتِ فُلانِ بْنِ فُلان (اسم مرده را می بری. حضرت حق سبحانه و تعالی ، (بواسطه این عمل ) همان ساعت هزار ملك كه با هرملك جامه و حله ای است را به سوی قبر آن میت می فرستد، و تنگی قبر بر آن مرده تا روز نفخه صور (قیامت ) وسیع خواهد شد. و خداوند متعال به خواننده این نماز به تعداد آنچه كه آفتاب بر او طلوع كرده حسنات خواهد بخشید، و چهل درجه بالا به او عنایت خواهد كرد. (البته این نماز را بطور دیگر هم روایت كرده اند كه دو ركعت است ، در ركعت اول بعد از حمد آیه الكرسی یكمرتبه و توحید دو مرتبه بخواند).
داستانهايي از اذکار و ختوم و ادعيه مجرب, ج1/ علي مير خلف زاده

 

شرط رضایت مادر
مرحوم شیخ مفید، به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حكایت نماید: روزی به رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، خبر دادند كه فلان جوان مسلمان ، مدّتی است در سكرات مرگ و جان دادن به سر می برد ونمی میرد. چون حضرت رسول بر بالین آن جوان حضور یافت ، فرمود: بگو لا إ لهَ إ لاّ اللّه ؛ ولی مثل این كه زبان جوان قفل شده باشد ونمی توانست حركت دهد، حضرت چند بار تكرار نمود و جوان بر گفتن كلمه طیّبه لا إ لهَ إ لاّ اللّه قادر نبود. زنی در كنار بستر جوان مشغول پرستاری از او بود، حضرت از آن زن سؤال نمود: آیا این جوان مادر دارد؟ پاسخ داد: بلی ، من مادر او هستم . 
حضرت فرمود: آیا از فرزندت ناراحت و ناراضی می باشی ؟ گفت : آری ، مدّت پنج سال كه است با او سخن نگفته ام . حضرت پیشنهاد داد: از فرزندت راضی شو. عرض كرد: به احترام شما از او راضی شدم و خداوند نیز از او راضی باشد. سپس حضرت به جوان فرمود: بگو لا إلهَ إلاّ اللّه ، در این موقع آن جوان سریع كلمه طیّبه را بر زبان خود جاری كرد. بعد از آن ، حضرت به او فرمود: دقّت كن ، اكنون چه می بینی ؟ عرض كرد: مردی سیاه چهره با لباس های كثیف و بدبو همین الان در كنارم می باشد و سخت گلوی مرا می فشارد. حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ، اظهار نمود: بگو: یا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسیرَ، وَ یَعْفُو عَنِ الْكَثیرِ، إ قبَلْ مِنِّی الْیَسیرَ، وَاعْفُ عنّی الْكَثیرَ، إ نّكَ انْتَ الْغَفُورُ الرَّحیم . یعنی ؛ ای كسی كه عمل ناچیز را پذیرا هستی ، و از خطاهای بسیار در می گذری ، كمترین عمل مرا بپذیر و گناهان بسیارم را به بخشای ؛ همانا كه تو آمرزنده و مهربان هستی ، وقتی جوان این دعا را خواند، حضرت فرمود: اكنون چه می بینی ؟ گفت : مردی خوش چهره و سفید روی و خوش بو با بهترین لباس ، در كنارم آمد و با ورود او، آن شخص سیاه چهره رفت . حضرت فرمود: بار دیگر آن جملات را بخوان ، وقتی تكرار كرد. و در همان لحظه روح ، از بدنش خارج شد و به دست پر بركت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، نجات یافت و سعادتمند گردید.
چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا (ص)/عبدالله صالحي

اخبار از عالم مردگان
سید نعمت الله جزائری شاگرد مقرب علامه مجلسی گوید: من با استادم مجلسی قرار گذاشتم هر كدام زودتر از دنیا برویم به خواب دیگری بیائیم تا بعضی قضایا منكشف شود. بعد از اینكه استادم از دنیا رفت بعد از هفت روز كه مراسم فاتحه تمام شد، این معاهده به یادم آمد و رفتم سر قبر علامه مجلسی ، قدری قرآن خواندم و گریه كردم و مرا خواب ربود و در عالم رؤیا استاد را با لباس زیبا دیدم كه گویا از میان قبر بیرون شده .! فهمیدم او مرده است و انگشت ابهام او را گرفتم و گفتم : وعده كه دادی وفا كن و قضایای قبل از مردن و بعد از مردن را برایم تعریف كن . فرمود: چون مریض شدم و مرض بحدی رسید كه طاقت نداشتم ، گفتم : خدایا دیگر طاقت ندارم و به رحمت خود فرجی برایم كن . در حال مناجات دیدم شخص جلیلی (فرشته ) آمد به بالین من و نزد پایم نشست و حالم را پرسید و من شكوه خود را گفتم ، آن ملك دستش را گذاشت به انگشت پاهایم و گفت : آرام شدی ؟ گفتم : آری ، همینطور دست را یواش یواش به طرف سینه بالا می كشید و دردم آرام می گرفت ، چون به سینه ام رسید، جسد من افتاد روی زمین و روحم در گوشه ای به جسدم نظر می كرد. اقارب و دوستان و همسایگان آمدند و اطراف جسد من گریه می كردند و ناله می زدند، روحم به آنها می گفت : من ناراحت نیستم من حالم خوب است چرا گریه می كنید، كسی حرفم را نمی شنید. بعد آمدند جنازه را بردند غسل و كفن و نماز بجای آوردند و جسدم را درون قبر گذاشتند، ناگاه منادی ندا كرد ای بنده من ، محمد باقر برای امروز چه مهیا كردی ؟ من آنچه از نماز و روزه و موعظه و كتاب و... را شمردم ، مورد قبول نشد، تا اینكه عملی یادم آمد، كه مردی را به خاطر بدهكاری در خیابان می زدند و او مؤمن بود و من بدهكاری او را دادم و از دست مردم او را نجات دادم ، آن را عرض كردم . خداوند به خاطر این عمل خالص همه اعمالم را قبول و مرا به بهشت (برزخ ) داخل نمود. 
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت

فرشته مرگ
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در شب معراج ، خداوند مرا به آسمانها سیر می داد، در آسمان فرشته ای را دیدم كه لوحی از نور در دستش ‍ بود، و آنچنان به آن توجه داشت كه به جانب راست و چپ نگاه نمی كرد و مانند شخص غمگین ، در خود فرو رفته بود، به جبرئیل گفتم : این فرشته كیست ؟ گفت : این فرشته مرگ (عزرائیل ) است كه به قبض روحها اشتغال دارد گفتم : مرا نزد او ببر، تا با او سخن بگویم ، جبرئیل مرا نزدش برد، به او گفتم : ای فرشته مرگ آیا هر كسی كه مرده یا در آینده می میرد روح او را تو قبض ‍ كرده ای و یا قبض می كنی ؟ گفت : آری ، گفتم : خودت نزد آنها حاضر می شوی ؟ گفت : آری خداوند همه دنیا را همچنان در تحت اختیار و تسلط من قرار داد، همچون پولی كه در دست شخصی باشد، و آن شخص ، آن پول را در دستش هرگونه كه بخواهد جابجا نماید. هیچ خانه ای در دنیا نیست مگر اینكه در هر روز پنج بار به آن خانه سر می زنم ، وقتی كه گریه خویشان مرده را می شنوم به آنها می گویم : گریه نكنید من باز مكرر به سوی شما می آیم تا همه شما را از این دنیا ببرم. 
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت

 

بلال در بستر مرگ
بلال حبشی مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله ، هنگامی كه رنجور شد و در بستر مرگ قرار گرفت ، همسرش در بالین او نشست و گفت : واحسرتا كه مبتلا شدم ! بلال گفت : بلكه موقع شور و شادی است ، تاكنون رنجور بودم و تو چه می دانی كه مرگ در زندگانی خوش است ؟ همسر گفت : هنگام فراق فرا رسیده است . بلال فرمود: هنگام وصال فرا رسیده است . همسرش گفت : امشب به دیار غریبان می روی ، فرمود: جانم به وطن اصلی می رود. همسر گفت : واحسرتا، او فرمود، یا دولتاه ، همسر گفت : تو را از این پس كجا بینم ؟ فرمود: در حلقه خاصان الهی ، همسرش عرض كرد: دریغا كه با رفتن تو، خانه بدن و خانمان ما ویران می گردد! فرمود: این كالبد مانند ابر می باشد كه لحظاتی به هم پیوند و بعد از هم گسیخته می شود.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت

 

پیرمرد 150 ساله
سعدی گوید: در مسجد جامع دمشق با دانشمندان مشغول مناظره و بحث بودم ، ناگاه جوانی به مسجد آمد و گفت : در میان شما چه كسی فارسی می داند؟ همه حاضران اشاره به من كردند، به آن جوان گفتم : خیر است ، گفت : پیرمردی 150 ساله در حال جان كندن است ، و به زبان فارسی صحبت می كند، ولی ما كه فارسی نمی دانیم ، نمی فهمیم چه می گوید، اگر لطفی كنی و قدم رنجه بفرمائی ، به بالینش بیائی ثواب كرده ای شاید وصیتی كند، تا بدانیم چه وصیت كرده است . من برخاستم و همراه آن جوان به بالین آن پیرمرد رفتم ، دیدم می گوید: چند نفسی به مراد دل می كشم ، افسوس كه راه نفس گرفته شد، افسوس كه در سفر عمر زندگانی هنوز بیش از لحظه ای بهره نبرده بودیم و لقمه ای نخورده بودیم كه فرمان رسید، همین قدر بس است . آری با اینكه 150 سال از عمرش رفته بود، تاءسف می خورد كه عمری نكرده ام حرفهای او را به عربی برای دانشمندان ترجمه كردم ، آنها تعجب كردند كه با آن همه عمر دراز باز برگذر دنیای خود تاءسف می خورد. به آن پیرمرد در حال مرگ گفتم . حالت چگونه است ؟ گفت : چه گویم كه جانم دارد از وجودم می رود.! گفتم : خیال مرگ نكن و خیال را بر طبیب چیره نگردان ، كه فیلسوفهای یونان گفته اند: مزاج هر چند معتدل و موزون باشد نباید به بقاء اعتماد كرد، و بیماری گرچه وحشتناك باشد دلیل كامل بر مرگ نیست اگر بفرمائی طبیبی را به بالین تو بیاورم تا تو را درمان كند؟ چشمانش را گشود و خندید و گفت : پزشك زیرك ، بیمار را با حال وخیم ببیند، به نشان تاءسف دست بر هم ساید، وقتی كه استقامت مزاج دگرگون شد نه افسون (دعا) و نه درمان هیچكدام اثر نبخشد.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت

حکمت الهی و نحوه مرگ
پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل به شخصی گذشت كه زیر دیواری جان داده بود، و نیمی از بدنش را بیرون از دیوار درنده و حیوانات پاره كرده بود. از آن شهر گذشت و به شهر دیگری آمد و دید: یكی از بزرگان آن شهر كه مرده بود كفن دیباج بر او نموده و بر تابوت زر قیمت نهاده و عود و عنبر بر جنازه اش می ریختند و جمعیت زیادی در تشییع جنازه اش شركت كرده اند!! عرض كرد: خدایا تو حكیم عادل هستی و ستم روا نمی داری از چه رو آن بنده ات كه هرگز شرك نیاورد، آن طور بمیرد، و این شخص كه هرگز پرستش ‍ ننموده این طور بمیرد. خطاب شد: همانطور كه گفتی من حكیم هستم و ستم روا نمی دارم ، اما آن بنده گناهانی داشت ، خواستم به این نوع مردن كفاره گناهانش باشد، كه پاكیزه نزدم آید. و این شخص نیكوكاریهائی داشت ، خواستم پاداش آن را در دنیا به او بدهم و چون نزدم آید كردار نیكی برایش ‍ نباشد. 
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت

 

شرورترین مردم در قیامت
عبدالله بن ابی سلول (یكی از سرسخت ترین منافقان صدر اسلام و دشمن جدی پیامبر صلی الله علیه و آله ) برای وارد شدن بر آن حضرت اجازه خواست . رسول خدا صلی الله علیه و آله با ایراد جمله برادر عشیره چقدر بد است از ناهنجاری عبدالله و نفرت خود از وی خبر داد و بعد فرمود: اجازه دهید داخل شود. هنگامی كه داخل شد، حضرت او را نشانید و با خوشروئی و گرمی با وی سخن گفت پس از بیرون رفتنش ، عایشه گفت : یا رسول الله شما درباره او قبل از ورود كلام خوبی نگفتید، اما وقتی با وی روبرو شدید، با چهره باز و خندان برخورد كردید؟! پیامبر فرمود: ای عایشه ! شرورترین مردم در روز قیامت كسی باشد كه بخاطر پرهیز و رهائی از شرش ، مورد اكرام و خوش برخوردی واقع شود.
يکصد موضوع 500 داستان / سيد علي اکبر صداقت



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

داستا نهایی از قیامت

اجل حتمی علاج ندارد
از مرحوم حاج غلامحسین مشهور به تنباكو فروش ، شنیدم كه گفت از
مرحوم آقای حاج شیخ محمد جعفر محلاتی شنیدم كه فرمود هنگام مرض مرحوم حجه الاسلام شیرازی ، حاج میرزا محمد حسن ، عده ای از بزرگان علما، اطراف بسترشان بودند و می گفتند در هریك از مشاهد مشرفه مخصوصا در حرم حضرت سیدالشهداء علیه السلام و در اماكن متبركه مخصوصا در مسجد كوفه عده ای از اخیار معتكف شده اند و شفای شما را از خداوند خواهانند وصدقه های بسیاری برای سلامتی حضرتت داده شده است و ما یقین داریم كه از بركات دعاها و صدقه ها خداوند شما را شفا می بخشد و برای مسلمانان نگاه می دارد. مرحوم میرزا پس از شنیدن این كلمات ، این جمله را فرمود: یا مَنْ لا یَرُدُّ حِكْمَتَهُ الْوَسائِلُ ، گویا آن جناب ملهم شده بود كه اجل حتمی ایشان رسیده و باید رفت و لذا اشاره فرمود كه این وسیله ها جلوگیری از حكمت حتمی الهی نمی كند. 
داستانهاي شگفت/ آيه الله دستغيب

 

سه نامه عمل!
حضرت رضا (ع ) فرمود: هنگامی كه روز قیامت می شود، انسان با ایمان در پیشگاه خداوند، قرار می گیرد، و خداوند خودش او را به محاسبه می كشد، و كردار او را در معرض دید او قرار می دهد. او نخست ، نامه ای از عمل خود را می نگرد، كه در آن گناهانش ثبت شده ، از دیدن آن رنگش تغییر می كند و لرزه بر اندامش می افتد: سپس نامه دیگری را می نگرد، كه در آن كارهای نیك ، و پاداش آنها ثبت شده ، از دیدن آن شادمان می گردد. پس از آن خداوند به فرشتگان دستور می دهد كه صفحه هایی را بیاورید كه در آن ، هیچ گونه اعمالی ثبت نشده است ، فرشتگان آن صفحه ها را در معرض دید مؤمنان قرار می دهند، وقتی مؤمنان آن صفحات را می نگرند، در می یابند كه در آن صفحه ها، (پاداش ثبت شده ) ولی عملی نوشته نشده است ، به خدا عرض می كند: خدایا به عزت و جلالت در این صفحات ، عملی نمی بینم . خداوند به آنها می فرماید: راست می گوئید، شما آن اعمال (نیك ) را نیت كردید (ولی موفق به انجامش نشدید) و ما همان اعمال را برای شما ثبت كردیم ، سپس به مؤمنان به خاطر نیت آن اعمال ، پاداش ‍ می دهند. 
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

ماهیت مرگ
امام جواد نهمین امام بر حقّ(ع) به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت و در بالین او نشست ودید او گریه می كند و در مورد مرگ ، بی تابی می نماید. فرمود: ای بنده خدا! از مرگ می ترسی ؟ از این جهت كه نمی دانی ، مرگ چیست ؟ آیا اگر چرك و كثافت ، تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد، و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام ، همه این چركها وزخمها را از بین می برد، آیا نمی خواهی كه وارد حمّام شوی و بدنت را شستشو نمائی و از زخمها و آلودگی ها پاك گردی ؟ و یا میل نداری به حمّام بروی و با همان آلودگی و زخم ها باشی ! بیمار عرض كرد: البته دوست دارم در این صورت به حمّام بروم و بدنم را بشویم . امام جواد(ع) فرمود:مرگ (برای مؤمن) همان حمام است ، و آن آخرین پاكسازی آلودگی گناه ، شستشوی ناپاكی هاست بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی ، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیده ای و به سوی خوشحالی و شادی روی آورده ای . بیمار از فرموده های امام جواد(ع) قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد، وعافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامشی استوار، دلهره و نگرانیش از بین رفت . آری وقتی كه انسان از نظر روانی و روحیه ، و ایمان و عمل خود را آماده سفر آخرت كند ترس را به خود راه نمی دهد و در می یابد كه در حقیقت با این سفر، به سوی نجات ورهائی از رنجها، و روی آوردن به شادی ها دست زده است.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

سه موضع خطیر
یكی از افراد خانواده پیامبر اسلام (ص) از آن حضرت پرسید: آیا در قیامت یادی از دوستان می شود؟(كه مثلا افراد نیكی از آنها یاد كنند و آنها را نجات بخشند). پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: در سه مورد، هیچكس از كسی یاد نمی كند: 
1- در نزد میزان (و ترازوی عمل ) كه انسان در آن وقت همه فكرش در این است كه آیا بار گناهش (یا پاداشش) در میزان ، سبك است یا سنگین ؟! 2- در نزد پل صراط، كه انسان همه فكرش متمركز در این جهت است كه آیا از آن ، می تواند عبور كند یا نمی تواند؟ 3- هنگام تقسیم نامه های اعمال ، كه انسان همه فكرش ، در این است كه آیا نامه عملش به دست راستش داده می شود (و قبول شده) و یا نه (رفوزه شده است). در این سه مورد، نه خویش از خویشاوند خود و نه دوست از دوستش و نه یار از یارش و نه پدر و پسر و مادر هیچكدام در یاد همدیگر نیستند، سپس ‍ فرمود: این است معنی قول خدا (در آیه 37 سوره عبس) لكل امرء منهم یومئذ شاءن یغنیه : در آن روز، هر كسی را كاری است كه او را (از توجه به دیگران) مشغول و غافل داشته است پناه می بریم به خدا در این سه مورد!

داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

 

نصیحت پیامبر (ص)
براء بن عازب یكی از صحابه بزرگ پیامبر(ص) نقل می كند: در حضور
پیامبر(ص) بودم ، نظرش به جمعیتی افتاد كه اجتماع كرده بودند، پرسید: آنها چرا اجتماع كرده اند؟ گفتند: شخصی از دنیا رفته ، برای او قبر می كنند. آن حضرت تا نام قبر را شنید، به سوی آن جمعیت رفت و من در حضورش ‍ بودم ، دیدم آن حضرت دو زانو كنار قبر نشست ، من به آن سوی قبر رفتم و روبروی پیامبر(ص) ایستادم تا تماشا كنم كه آن حضرت چه می كند؟ دیدم آن حضرت گریه سختی كرد كه قطرات اشكش خاك زمین را تر نمود، آنگاه در همان حال به حاضران رو كرد و فرمود: اخوانی لمثل هذا فاعدّوا. :برادرانم ، برای مثل این (مرگ و خانه قبر) خود را آماده كنید. خدایا گوش ‍ شنوا به ما بده ، تا این نصیحت پرمعنا و عبرت انگیز رسول اكرم (ص) را فراموش نكنیم و از مركب غرور پیاده شده و در فكر عاقبت خود باشیم.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

نامه تسلیت پیامبر(ص)
معاذن جبل ، از اصحاب باوفای رسول خدا(ص) بود پسرش از دنیا رفت ، بسیار ناراحت شد، و از فراق او بی تابی می كرد. پیامبر (ص) برای او نامه ای نوشت ، و در آن نامه پس از حمد و ثنای الهی و اقرار به یكتائی خدا، چنین نگاشت : شنیده ام در مورد مرگ فرزندت ، جزع و بی تابی می كنی ، و بی تابی در مورد موضوعی كه قضای الهی بر آن تعلق گرفته است ، این امانت را به تو سپرد و تا مدّت فرا رسیدن اجلش ، از وجود او بهره مند شدی ، و در وقت تعیین شده ، امانتش را از تو گرفت ، انا لله و انا الیه راجعون لا یحبطن جزعك اجرك ... :همه ما از آن خدائیم و به سوی او باز می گردیم ، مراقب باش كه مبادا پاداش خود را، بر اثر بی تابی ، پوچ و نابود كنی ، اگر پاداش عظیم صبر و تسلیم در برابر رضای خدا در مصیبت فراق فرزندت را بدانی ، خواهی فهمید كه مصیبت تو در برابر آن همه پاداش ، بسیار ناچیز است . واعلم ان الجزع یرد میتا، و لا یدفع قدرا... :و بدان كه جزع بی تابی ، جلو مرگ را نمی گیرد، و تقدیر الهی را دفع نمی كند، بنابراین صبر و بردباری خود را نیكو گردن ، و به وعده الهی امیدوار باش ، و در برابر امور حتمی و قضا و قدر خداوند كه برای همه مخلوقاتش ، اندازه گیری نموده است ، اندوه مخور والسلام علیكم و رحمه الله و بركاته. 
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

پنجاه ایستگاه بازرسی
امام صادق)علیه السلام ) فرمود: هرگاه یكی از شما حاجتی از خدا خواست كه حتما برآورده گردد، باید دل به خدا ببندد و از مردم ناامید شود، و امید جز خدا نداشته باشد، وقتی كه خداوند قلب مؤ من را چنین دید، قطعا حاجت او را - اگر از خدا طلبید - بر می آورد، قبل از آنكه به حساب و باز خواست خداوند در قیامت كشیده شوید خود را به حساب بكشید چرا كه در روز قیامت پنجاه ایستگاه (بازرسی ) است كه توقف در هر ایستگاه ، مدت هزار سال است ، سپس آیه 5 سوره سجده را خواند:(ثم یعرج الیه من یوم كان مقداره خمسین الف سنه مما تعدون(جبرئیل و فرشتگان به سوی خدا عروج می كنند، در روز )قیامت) كه اندازه آن ، پنجاه هزار سال از آنچه می شمارید (از سالهای دنیا باشد).
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

 

تسلیم اراده خدا
عده ای به محضر امام باقر علیه السلام رسیدند و دیدند كه یكی از فرزندان او بیمار شده است و امام علیه السلام ناراحت و اندوهگین است . با خود گفتند: اگر این كودك از دنیا برود می ترسیم امام علیه السلام را آن گونه ببینیم كه نمی خواهیم در آن حال باشد. چیزی نگذشت كه صدای شیون اهل خانه بلند شد و فرزند امام علیه السلام از دنیا رفت . آنگاه حضرت نزد آنها آمد در حالیكه چهره او شاد بود و ناراحتی های قبل از سیمای او بر طرف شده بود. آنها به امام علیه السلام عرض كردند: فدایت شویم ما ترس آن داشتیم كه با مرگ فرزند حالتی پیدا كنید كه ما هم بخاطر اندوه شما غمگین شویم . حضرت به آنها فرمود: ما می خواهیم كسی را كه دوست داریم بسلامت باشد و ما راحت باشیم اما وقتی امر الهی فرا رسد تسلیم اراده خداوند هستیم.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم (عليهم السلام) / محمد رضا اکبري

 

 

برقراری سه سنت
امام موسی كاظم صلوات اللّه علیه حكایت فرماید: 
چون ابراهیم فرزند حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله در سنین هیجده ماهگی در گذشت ، سه سُنّت و سیره برای مسلمان ها تحقّق یافت : هنگامی كه ابراهیم قبض روح شد؛ خورشید، گرفتگی پیدا كرد و كُسوف شد، مردم گفتند: كسوفِ خورشید به جهت مرگ ابراهیم پسر رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله می باشد. حضرت رسول با شنیدن چنین سخنی بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی ، فرمود: گرفتگی خورشید و ماه ، دو نشانه از آیات الهی هستند كه به دستور خداوند متعال واقع می شوند و ارتباطی با مرگ یا حیات كسی ندارند؛ پس هر زمانی كه چنین علامت و حادثه ای رخ دهد نماز آیات بخوانید. و چون از منبر فرود آمد، با جمعیّت نماز كسوف به جا آوردند، بعد از آن خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، كرد و فرمود: فرزندم ابراهیم را غسل ده و كفن كن تا آماده دفن او گردیم . پس هنگامی كه خواستند ابراهیم را دفن كنند، مردم گفتند: رسول خدا به جهت غم و اندوهی كه در مرگ فرزند خود دارد نماز میّت را فراموش كرده است ، وقتی سر و صدای مردم به گوش حضرت رسید، از جای خود برخاست و ایستاد؛ سپس اظهار داشت : جبرئیل مرا بر گفتگوی شما آگاه نمود؛ ولی چون خداوند متعال بر شما پنج نماز، در پنج موقع واجب گردانده است ، به جای هر نماز یك تكبیر برای اموات گفته می شود، آن امواتی كه نماز بر آن ها واجب بوده باشد یعنی ؛ به حدّ بلوغ و تكلیف رسیده باشند. پس از آن فرمود: یا علی! وارد قبر شو، و فرزندم ابراهیم را در لحد بگذار؛ چون علی علیه السلام ، ابراهیم را درون قبر نهاد، مردم گفتند: دیگر نباید كسی فرزند خود را داخل قبر بگذارد؛ چون رسول خدا صلوات اللّه علیه چنین نكرد. در این هنگام نیز حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ، فرمود: اگر كسی فرزند مرده خود را داخل قبر بگذارد، حرام نیست ؛ مشروط بر آن كه مطمئن باشد كه شیطان ایمان او را نگیرد و جزع و بی تابی نكند و كلماتی كفرآمیز بر زبان خود جاری ننماید. امام كاظم علیه السلام در پایان افزود: پس از این جریان مردم همه متفرّق شدند و رفتند. 
چهل داستان و چهل حديث از حضرت رسول خدا (ص)/عبدالله صالحي

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

راز سلامتی


راندا برن (یاسی) :

خدیا متشکرم برای شفای همه بیماران ...
از نوشته های سید حسین عباس منش 

در وجود شما بزرگترین کارخانه داروسازی وجود دارد که هیچ نیازی به پزشک نخواهید داشت 
این "راز "شما را از تمام بیماری ها و ناخوشی های جسمی رها میکند و بدنی سالم و قدرتمند به شما هدیه میکند ... اما چطور ؟؟؟
بدن ما هر لحظه در حال تولد و مرگ است ... به این صورت که در هر لحظه , تعداد زیادی از سلول های انسان در حال از بین رفتن و تعداد زیادی در حال متولد شدن هستند ... این یعنی بدن شما هر لحظه از نو متولد میشود ولی در بعضی ها این کار چند هفته طول میکشد و در برخی دیگر چند ماه ...
و صد البته که تولد سلول های جدید ارتباط کاملا تنگاتنگی با "ذهن" شما دارد 

کیفیت سلول هایی که تولید می شوند بستگی به ذهن مان دارد که آیا این سلول ها معیوب متولد می شوند یا سالم 
یعنی بیماری در بدنی که دارای یک ذهن سالم و با نشاط و آرام هست نمیتواند دوام بیاورد
زیرا سلول هایی که هر لحظه متولد می شوند بسیار سالم و قوی متولد می شوند و باعث میشود بیماری که بانی اش بد کار کردن سلول هاست از بین برود ...

همه چیز به همین سادگی ست ...
وقتی شما مدام به بدبختی و مشکلات و بیماری و کینه و انتقام فکر میکنید ذهن تان پیام هایی را به سلول ها می دهد که باعث بیماری و ضعف جسمی میشود 
من با اطمینان به شما میگویم که سالهاست مریض نشده ام
( اینو عباس منش میگه هاااا نه من ... و البته منم خدا روشکر خیلی کم مریض میشم سالی یک بار و اونم یه سرماخوردگی یک روزه  به جون خودم خالی بندی نمیکنم  )

ما معتقدیم که شما در صورتی که قانون را به نحو احسن اجرا کنید هیچ گاه بیمار نخواهید شد و اگر ویروسی وارد بدنتان شود به سرعت از بین خواهد رفت 

وضعیت الان بیماری شما به علت افکارتان است .. این بدین معنی نیست که الان از دارو استفاده نکنید ... خیر ...از داروهایتان استفاده کنید زیرا داروها میتوانند به روند بهبودی شما الان کمک کنند ولی وقتی که شما مدتی از قانون استفاده کنید دیگر هیچگاه مریض نمیشوید که بخواهید دارویی استفاده کنید

در ادامه واستون میگم چطوری از این راز و قانون استفاده کنیم که همیشه سالم باشیم ...
حتی واستون داستان یک دختر شفا یافته سرطانی رو میگم از همین ایران خودمون تا بیشتر و بیشتر به قدرت ذهن واقف بشیم و هم اینکه
باور کنیم "هیچ چیز غیر ممکن نیست "

میدونید چرا این بحث رو مطرح کردم دوس جووونام ؟
چون سلامتی بزرگترین نعمت خداست ... 
نعمتی و هدیه ای و ثروتی بالاتر از سلامتی سراغ داریم ؟
والاهه من که بالاتر ازین سراغ ندارم 
حتی راندا برن واقعی در کتاب جادو میگه : بدون سلامتی هیچ آرزویی دیگه قشنگ نیست و همه چیز جذابیت خودشو از دست میده 
من با هر نفس کشیدنم بابت سلامتی ام از خدا تشکر میکنم ..
خدایا متشکرم متشکرم متشکرم

 

تجربه ی سارای عزیز (خواهر یاسمن) از "راز" :

سلام به همگی، امیدوارم که همه خوب و خوش و سلامت باشن این تجربه ای که میخوام ازش براتون بگم مربوط به فروردین امسال هستش و در مورد سلامتی برادرمه.

واسه پای برادرم یه مشکل جدی پیش اومده بود که از عوارض یه تصادف قدیمی بود و چند سالی درگیرش کرده بود و باز پیش از عید اونو روانه ی بیمارستان کرد با علائم عفونت شدید! دکتراش اول تصمیم به عمل گرفتن و چون شدت آسیب زیاد بود از ما رضایت نامه برای قطع عضو خواستن اما یه روز بعد تصمیم گرفتن از طریق تزریق دارو و آنتی بیوتیک قوی مسئله رو حل کنن.

حدود 3 هفته اوضاع به همین منوال گذشت و برادرم با وجود سن کمش تمام تعطیلات عید رو توی بیمارستان به امید بهبود تحمل کرد و درست هفته ای که منتظر مرخص شدنش بودیم شرایط به کلی عوض شد. عفونت چند برابر شده بود و به دلیل احتمال ابتلا به" قانقاریا" میخواستن پا رو از زیر زانو قطع کنن !!!!! این برای یه نوجوون عاشق ورزش و ماشین ،کسی که لحظه شماری میکنه تا به سن 18 سالگی برسه و گواهینامه شو بگیره خبر وحشتناکی بود!

از طرفی ما نمیتونستیم به خودش چیزی بگیم تا دکترا به یه نظر مشترک برسن. واقعا شرایط خانوادگی ما توی اون مدت غیر قابل توصیفه و تمام شبانه روز پر از بغض و اشک و درد بودیم. همه چیز مثل یه کابوس وحشتناک بود که تمام نمیشد. ما هر راهکاری از راز یاد گرفته بودیم انجام دادیم شکرگزاری،‌ نامه به خدا و فرشته ها و مراقبه و تجسم سازی و عبارات تاکیدی و... .

به خودش هم یاد داده بودم که از فرشته اسرافیل کمک بخواد. توی این چند روزی که فرصت بود با استفاده از کتاب" از دولت عشق کاترین پاندر" و" تجسم خلاق شاکتی گواین"،‌بهش کمک کردم که ذهناً مراقبه کنه برای سلامتی کاملش و همچنین با خودش کنار بیاد تا بتونه آدمی رو که غیر منصفانه زیرش کرده بود ببخشه و در نهایت هم با خلوص نیت اونو بخشید و به خدا سپرد...

آخرین روز قبل ازعملش توی مسیر بازگشت از بیمارستان دو تا اسم توجه منو به خودش جلب کرد یکی " بیمه نیما" و " عکاسی بهبود" و از اونجایی که اسم برادرم نیما بود مطمئن بودم که این اسامی واسه من پیامی داره اما همون لحظه نتونستم درکش کنم! شبش هم به فرشته معجزه نامه نوشتیم چون ما واقعا نیاز به یه معجزه داشتیم. صبح روز عمل، دکتر یه عکس جدید از پاش خواسته بود که دقیقا همون معجزه ای بود که ما لازم داشتیم هیچ اثری از اون همه عفونت دیده نمیشد، فقط یه نقطه ی کوچیک!!!!!!!!! که با یه عمل ساده تر بر طرف شد!!!!

و من تازه معنای کامل اون اسامی رو که کائنات برام فرستاده بود رو فهمیدم، سلامتی نیما بیمه شده بود و از طریق یه عکس رادیولوژی بهبود وضعیتش نمایان شد!!!!!!یه بار دیگه قانون عشق در برابر شرایط سخت خانواده ی ما پیروز شد!!!!

وقتی تو نسبت به اطرافیان و عزیزانت سرشار از عشق و محبت باشی، قانون عشق هم به تو جواب مثبت میده و هر وقت که تو بخوای معجزه رخ میده!! از صمیم قلبم از خدا و فرشته ها و کائنات سپاسگزارم و آرزو میکنم همه ی بیماران سلامت و شفای الهی رو دریافت کنن 

 

تجربه ی میترای عزیز از "راز":

مهر ماه سال گذشته مامانم رو بدلیل سرگیجه و حالت تهوع در بیمارستان بستری کردن و بعد از سی تی اسکن از سرش متوجه شدیم که توده تو سرشه (مربوط میشد به سرطان سینه 5 سال پیش ) و فوری عملش کردن و بعد از عمل دکتر توده رو واسه آزمایش به آزمایشگاه فرستادن و مشخص شد از نوع بد خیمه و احتمال اینکه جای دیگه از بدنش باشه خیلی زیاده.

 خلاصه بعد از سی تی اسکن از تمام بدنش فهمیدیم که کبد و ریه هم مبتلا شده جواب آزمایش رو که پیش پزشک معالج بردم تشخیص داد با شیمی درمانی و در بهترین حالت 2 سال بیشتر زندگی نمیکنه وای نمیدونید چه روزای سختی بود و از اونجایی که فقط من از این موضوع اطلاع داشتم و تنها کسی بودم که توی خونواده اطلاع داره (4 تا خواهر و برادر دیگه هم دارم) خیلی سخت بود.

 شبا قبل خواب فقط گریه میکردم روزا که بیدار میشدم گریه میکردم البته مامانم حتی از بیماریش اطلاع نداشت دکتر گفته بود واسه روحیش خوب نیست اون فکر میکرد که یه کیست چربی بوده که از سرش خارج کردن .مدتها گذشت حدود 3 ماه رو همینطوری گذروندم تا اینکه یه روز موقع تمیز کردن خونه فیلم راز 2 رو پیدا کردم خیلی وقت بود که خریده بودمش ولی چون یه بچه کوچیک داشتم موفق به دیدنش نشده بودم.

 بعد از دیدنش تصمیم گرفتم که یه جعبه واسه آرزوهام درست کنم و شفای مامانم رو بنویسم توش بزارم باورتون میشه بعد از گذشت 1 ماه از درست کردن جعبه و تو دهمین جلسه شیمی درمانی مامانم دکتر تصمیم گرفت یه سی تی اسکن بگیره تا روند رشد بیماری و تاثیر داروهای شیمی درمانی مشخص بشه بعععععععله جعبه آرزوهام عمل کرده بود و معجزه اتفاق افتاده بود حالا دیگه اثری از اون بیماری توی بدن مامانم نبود دکترش صراحتا گفته بود این یه معجزه است و حالا من روزی هزار بار خدا رو شکر میکنم و شاد زندگی میکنم و حالا که جعبه آرزوهام عمل کرده کلی آرزو نوشتم و داخلش انداختم و منتظرم که تجربه های بعدیم رو براتون بفرستم.

میترا: 
 جعبه آرزوها چیست؟ 
جعبه آرزوها یکی از تکنیک هاییه که بدلیل فیزیکی بودنش من فکر میکنم تاثیر بیشتری داشته باشه البته اولین قانونش اینه که بهش اعتقاد داشته باشیم اولین قدم درست کردن جعبه آرزوهاست باید حتی الامکان از بهترین و زیباترین جعبه ها درست بشه چون قراره آرزوهای طلاییتون رو داخلش بذارین. خب حالا وقتش رسیده به کائنات سفارش بدین (کائنات بهترین دوست منه نمیدونید وقتی باهاش حرف میزنم چه احساس خوبی دارم به نظرم تنها دوستیه که راز داره و بدون هیچ توقع و چشم داشتی فقط آرزوهامو برآورده میکنه)
سفارشتون میتونه به شکل لیستی از آرزوهاتون باشه میتونه یه نشونه و یا عکس از خواستتون باشه. به کائنات شک نکنید چون ناراحت میشه برای هر کسی که دوست دارین آرزو کنین اصلا نترسین جعبه جای کلی آرزو داره حالا درش رو ببندین و مثل ارزشمند ترین چیزی که دارین ازش مراقبت کنین میتونین بالای لیست یا عکسی از سفارشتون بنویسین اینا آرزوهای منه و مطمئنم که بدستش میارم امیدوارم برای همه اثر بخش باشه و همتون رو شاد کنه.

 

 

 

من سرطان او را درمان کردم!


بِیلی از دالاس

مادرم پرستار یک بیمارستان محلی است، و در بیمارستانشان برنامه ای دارند که طبق آن مردم می توانند از کودکانی که سخت بیمار هستند ملاقات کنند. من تنها عضو خانواده ام هستم که از "راز" اطلاع دارم، پس مادرم چیزی از راز نمی داند. مادرم از من خواست که داوطلب بشوم و با چند کودک بیمار صحبت کنم، اما من دوست نداشتم! دلم نمی خواست آخر هفته ام را با یک مشت بچه ی مریض بگذرانم.ولی وقتی مادرم درباره ی پسر بچه ی 9 ساله ای که سرطان داشت و فقط چند هفته ی دیگر زنده می ماند با من صحبت کرد نظرم عوض شد. من به اتاق آن پسر بچه رفتم، و دیدم که غمگین روی تختش نشسته است. نمی دانستم به بچه ی کوچکی که می دانست دارد می میرد چه بگویم. پس خودم را به او معرفی کردم، و او درباره ی تمام جراحی هایش با من حرف زد، و از دردی که از سر می گذراند گفت. او خیلی شیرین بود، و نزدیک بود گریه ام بگیرد. اما بعد از 10 دقیقه صحبت کردن با او، متوجه شدم که چقدر خودخواه بودم. مطمئن نبودم که آیا او باعث ایجاد سرطانش شده بود؟ واقعاً نمی دانستم چه کسی مقصر است، تنها چیزی که می دانستم این بود که نمی خواستم آن بچه بمیرد.

از او خواستم به یکی از لحظات شاد زندگی اش فکر کند، او چشمهایش را بست و لبخند زد، سپس از او خواستم خودش را در خانه تصور کند، شاد و سلامت، و او این کار را کرد. به او گفتم مرتب با خودش تکرار کند من سلامتم. او پرسید چرا؟ و من گفتم :چون اگر این کار را بکنی، درمان خواهی شد." او پرسید " از کجا می دانی؟" نمی خواستم همه این چیزها را برایش توضیح دهم، چون او خیلی کوچکتر از آن بود که بخواهد این مسائل را درک کند. جواب دادم "چون خدا تو را دوست دارد و دلش می خواهد تو با خانواده ات باشی. خدا به تو ایمان دارد، و تو هم اگر به خودت ایمان داشته باشی می توانی سالم شوی." او متوجه حرفهایم نشد. لبخندی زد و من و او با همدیگر 50 بار تکرار کردیم" من سلامتم".

من اتاق را ترک کردم، با این امید که او آن جمله را از ته قلب باور کرده باشد.

روز بعد، وقتی مادرم دیروقت به خانه آمد پیش من آمد تا ماجرایی را برایم تعریف کند. حدس بزنید چی گفت " اون پسر بچه سرطانی که تو بیمارستان ملاقاتش کردی یادته؟" من لبخندی زدم . مادرم ادامه داد "سرطانش به طور کامل از بین رفته. دکترها امروز صبح این را فهمیدند، حتی نتوانستند توضیحی برایش پیدا کنند."

حالا من و آن پسر بچه هر هفته از طریق ایمیل با هم در ارتباطیم؛ و او از آن زمان هنوز سالم است :)

 

 

 

قدرت تفکر مثبت و باور داشتن


تریشیا هرناندز از ترینیداد


اول از همه می خواهم از راندا و تیمش تششکر کنم. سپاسگزارم.سپاسگزارم.سپاسگزارم. من راز را خوانده ام و حالا دارم جادو را می خوانم و تمرینات روزانه اش را در زندگی ام بکار می برم. بعد از خواندن راز متوجه شدم این دقیقاً همان چیزی بود که صد در صد برای تغییر افکار منفی ام به آن احتیاج داشتم. در 38 سالگی بالاخره نیاز داشتم شاد باشم و تغییرات مثبت را در زندگی ام ببینم.

اولین کاری که انجام دادم نوشتن لیستی از تمام چیزهای مثبتی بود که می خواستم برایم اتفاق بیافتند ، درخواست، باور، دریافت . من این لیست را در ماه مارس 2012 تهیه کردم و اکنون بعضی از آنها را دریافت نموده ام. من و مادرم خیلی بیشتر از قبل همدیگر را درک می کنیم و دوست داریم. در مقطع فوق لیسانس دانشگاه پذیرفته شدم. پسرم سخت مریض بود و در بیمارستان بستری بود ، من باور داشتم که او حالش خوب می شود همچنین عشق و گرد و غبار جادویی شفا را با تمام بچه های بیمار دیگر که در بیمارستان بودند تقسیم کردم. این کار را از کتاب جادو یاد گرفته بودم و فکر می کنید چی شد ؟ در عرض چند رو زحال پسرم خوب شد و نتیجه ء تمام آزمایشات خون او منفی در آمد و از بیمارستان مرخص شد. 

حالا دارم روی ازدواج و ملاقات با همسر آینده ام کار می کنم. خدایا متشکرم. ایمان همه چیز را ممکن می سازد.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

بيت‌الغزل انسانيت

بيت‌الغزل انسانيت
جوادي آملي

 

آنچه مي‌تواند اصحاب معرفت را قانع كند، نيل به انديشه‌ى صائب و انگيزه صالح است. بهترين راه براى چنين مقصد سالمي و براى چنان مقصود عالى كه عاكف و بادى را شيدا و عزيز و حضيض را والِه، و پرده نشين و شاهد بازارى را تَيهانْ و بالأخره حكيم حصولى و عارف حضورى را حيران كرده، حركت در مسير اسوه‌ى مجاهدان صحنه‌ى نبرد اصغر و اُوسط و اكبر، و اقتدا به قدوه‌ى مبارزان ميدان طرد طاغيان عَياث و متمرّدان عَياش، و اهتدا به هداى امام هاديان علم و عمل، حضرت حسين بن علي بن أبيطالب (ع) است. زيرا اين انسان كامل فرشته وش هم اعماق فطرت بشرى را شناخته و شكوفا كرده است، هم آفاق سپهر فرشتگى را پيموده و تنزّل داده است.

تنها راه هستي، نيستى است و راه مستقيم وجود، معدوم شدن است، آن چه در واژه‌‌ى عدم و لغت نيستى تعبيه شده، همانا نديدن خود و نخواستن رضاى خويش است؛

 

لذا مظهر اسم اعظم و از بارگاه تشريف خدا با خبر و از كارگاه تكليفِ خلق آگاه است. چنين كَوْنِ جامع و خليفه‌ى تامّ الهى مي‌تواند اسماى حُسناى مستخلفُ عنه و صفات عُلياى او را در جامه‌ي جزمِ علمى و در كسوت عزم عملى ارائه نمايد و هماره به بشر مُلكي بفهماند كه: تا بنده شدى "تابنده" شدى. و به وى تعليم دهد كه « چاره‌اى جز ستيز با اهريمن درون و نبرد با ديو و دَدِ بيرون نيست» به ويژه در شرايط كنونى كه فيل‌هاي فضائى ابرهه‌ى غرب به عزم هدم كعبه استقلال و آزادى منطقه آمده، هر روز بي‌پناهان را مقتول، مصدوم و آواره مي‌كنند. براى تبيين برخى از اصول اسلامى كه از سنت و سيرت اهل بيت عصمت و طهارت(ع)، مخصوصاً سالار شهيدان استنباط مى شود، به تذكّر چند مطلب بسنده مي‌كنيم.

در سايه‌ بهشت

يكم؛ حكومت و ساير مسائل وابسته به آن از علوم انسانى است و تحقيقِ علوم انسانى بدون تحليلِ حقيقتِ انسانْ ميسور نيست، و بررسى هويت انسان بدون شهود سيرت و سنّت انسان كاملْ صَعب است و تأمّل تامّ در تاريخ پر افتخار انسان، گاهى چونان امام معصوم حضرت حسين بن على (ع) بهترين راه براى انسان‌شناسى از يك سو و معرفتِ عناصرِ محورى حكومت دينى از سوى ديگر است. لذا بر حاميان حكومت دينى لازم است كه حيات آن سياستمدار الهى را الگو قرار دهند.

دوّم؛ انسان كامل و امام معصوم همانند سيدالشهداء (ع) واسطهُ العِقد و بيت الغزل سلسله‌ى انسانيت است كه كيفيت تزكيه عقلِ بشر و نحوه‌ى تزكيه روح انسان و روش تضحيه‌ى نفس آدمي را بهتر از ديگران آگاه است. لذا مقدار حقّ جامعه بشرى و اندازه‌ي تكليف او را تفكيك كرده، همه‌ى اصول و احكام آن را از رهگذر عقل و نقل، مستحضر و در ابلاغ و اجراى آن امين است. بنابراين، تأسّي به آن حضرت مايه‌ى جذب كمال و پايه‌ى رفع نقص است. از اين جا اهميتِ تولّى انسانِ كامل معصوم و تبرّى از مخالفان و محاربان وى معلوم خواهد شد.

سوّم؛ انسان كامل و معصوم همچون حضرت أبى عبدالله (ع) در حدّ خود صراط مستقيم الهى است؛ كه شناخت واقعى آن امام همام از ديدن موى باريك دقيق‌تر و اطاعت حقيقى وى از سلوك بر لبه‌ى تيز تيغ دشوارتر است. بهترين راهنمائى به مقصد ناب را بايد از زبان صراط مستقيم شنيد. زيرا تنها اوست كه با مقصود نهائي پيوند زوال ناپذير دارد و فقط اوست كه ارتباط با او سفينه‌ي نجات از تيه و مصباحِ پر فروغِ صحنه‌ى تاريك طبيعت است.

آن حضرت تنها راه رسيدن به هدف والا را پيمودن راه اطاعت خدا معرفي كرد و اعلام داشت:

"اگر كسى بخواهد از راه گناه به مقصود برسد، بايد بداند كه عصيان خداوند سبب مي‌شود او بسيار سريع تكيه‌گاه اميد خود را از دست بدهد و آن چه از او هراسناك است، زودتر گرفتار آن گردد؛ مَنْ حاوَلَ اَمراً بِمَعصِيهِ الله كانَ‌ أفوَتْ لِما يرجُوا وَ أسرَعْ لِمَجِيءِ مَا يحذَر(1).

با اين بيان نورانى معلوم مي‌شود كه هرگز هدف وسيله را توجيه نمي‌كند، بلكه براى نيل به هدف صحيح، بايد از راه درست استفاده نمود، و كژ راهه توان هدايت به هدف سامى را ندارد، و فقط اطاعت خدا در اوامر و نواهى مشتاقانه راه گشاى مقصود بَرين است.

چهارم؛ انسان كامل معصوم چونان حسين بن على (ع) نه تنها از هر بندي آزاد و از هر رسم جاهلى و رسوب وَهمى رهاست، بلكه الگوى حريت از جهل علمى و آزادگى از جهالت عملى است و چون آزادى كالايي گرانبهاست، هر چيزى نمي‌تواند هزينه‌ى آن گردد. تنها سَر است كه در اين مسير بايد قدم شود تا با پا نهادن بر آن بتوان لايق حريت شد. قرآن كريم در اين باره چنين مي‌فرمايد: «فَليقاتِلْ فِى سَبيلِ اللهِ اَلَّذِينَ يشرُونَ الحَياهَ الدُّنيا بِالآخِرَه وَ مَنْ يقاتِلْ فِى سَبيلِ الله فَليقتَلْ أو يغلِبْ فَسُوفَ نُؤتِيهِ اَجراً عَظِيماً» (2)؛

يعني كسى كه در راه خدا نبرد مي‌كند كه دنيا را به آخرت فروخته باشد. چنين مجاهد نستوهى هنگام ورود به صحنه‌ى پيكار، بيش از دو راه ندارد، يا شهادت يا پيروزى. هرگز راه سوّمي به نام تسليم براى او مطرح نخواهد بود. زيرا نداى راهبردي پرچمدار آزادى اين است؛ هَيهات مِنَّ الذِلَّه، يأبَي اللهُ ذلِكَ وَ رَسُولُهُ وَ المُؤمِنُون وَ حُجُور‏ٌ طابَتْ وَ أنوفٌ حَمِيهٌ‌ وَ نُفُوسٌ اَبيه (3)؛ يعنى فرومايگى با فرازمندي آزادمنشان نبوى و علوى و فاطمى و حسنى و حسيني (عليهم السَّلام) سازگار نيست.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

از حرکت جوهری ملاصدار چه می دانید؟

از حرکت جوهری ملاصدار چه می دانید؟
جوادي آملي

همان طور که با اثبات «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» بودن روح و نیز «حرکت‏جوهرى‏» در حکمت متعالیه صدرایى بسیارى از مسائل فلسفه نظرى دگرگون شده، بسیارى از مسائل اخلاقى نیز متحول گشته است. روى این مبنا اخلاق در پیدایش، پرورش و ساختار حقیقت انسان نقش دارد; یعنى کارى را که انسان انجام مى‏دهد در آغاز، «حال‏» است ولى بعد«ملکه‏» مى‏شود و سپس به حالت «صورت جوهرى‏» ظهور مى‏کند و چون به صورت جوهر در مى‏آید، نفس براى آن به منزله «ماده‏» و این صورت براى آن به منزله «صورت‏» مى‏شود و جمعا یک واقعیت را تشکیل مى‏دهند.

در این جا توجه به این نکته مهم است که دیگران، اخلاق را از مرحله «حال‏» به مرحله «ملکه‏»، منتقل کرده گفته‏اند: اخلاقى را که انسان فراهم مى‏کند «دیرزوال‏» و از ملکات نفسانى است; ولى حکمت متعالیه بر اساس حرکت جوهرى، تبیین و تثبیت کرده است که انسان هر کارى که مى‏کند در واقع با آن کار، حقیقت‏خود را مى‏سازد و با همان هم محشور مى‏شود. البته قیافه‏هاى انسان قبل از مرگ، بر اساس «هو الذى یصورکم فى الارحام کیف یشآء» (1) تنظیم شده است: ذات اقدس اله هر کس را با صورت مخصوصى آفریده است که این صورت، زشت‏یا زیباست; ولى انسان قیافه بعد از مرگ را با سعى خود مى‏سازد و مى‏تواند آن را زشت و یا زیبا بیافریند واین «مشاطه‏»گرى اخلاق است. او اگر بخواهد مى‏تواند خود را سفید روى و رو سفید و یا سیاه روى و رو سیاه کند. و همه این محورها در اختیار اخلاق است.

لذا دستور داده‏اند هنگام شستن صورت در موقع وضو بگویید:

«اللهم بیض وجهی یوم تسود فیه الوجوه و لا تسود وجهی یوم تبیض فیه الوجوه‏» (2)

یعنى، خدایا! روزى که روى‏ها سیاه مى‏شود، مرا رو سفید کن و روزى که روى‏ها سفید مى‏شود، مرا رو سیاه مکن. امروز سفیدى و سیاهى صورت، دلیل بر فضیلت‏یا رذیلت صاحب صورت نیست و در اسلام هیچ فرقى بین «صهیب رومى‏» و «بلال حبشى‏» نبود و اکنون نیز سفید پوستان و رنگین پوستان بر یکدیگر برترى ندارند. رنگ پوست‏بر اثر مسائل خاص جغرافیایى، اجتماعى و نژادى پیدا مى‏شود و نتیجه کار و اخلاق نیست; اما روسیاهى انسان در قیامت چون بر اثر اخلاق او پیدا مى‏شود ذلت آور است; چنانکه رو سفیدى وى چون نتیجه اخلاق اوست‏شرافت آور است. لذا در تعبیرات دینى آمده است: آن کس که مواظب مسائل اخلاقى خود نباشد، دیوانه است، نه عاقل:

«و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه‏» (3)

مانند اینکه اگر کسى شبانه روز بکوشد خود را مثلا به صورت سگ درآورد، که دیوانه است.

قرآن کریم با ذکر این مبادى و اصول، به انسان، هشدار مى‏دهد. در قرآن، آیاتى انسان را حقیقتا بهیمه یا فرشته و یا شیطان مى‏شمارد و آنان که اخلاق را امرى اعتبارى تلقى مى‏کردند و آن رادر تعیین ساختار انسانى، سهیم نمى‏دانستند و مى‏گفتند اخلاق و اوصاف، از امور زاید بر ذات اوست نه در متن ذات، این گونه از آیات قرآن را با «تشبیه‏»، «مجاز»، «استعاره‏» و «کنایه‏» تفسیر مى‏کردند و مى‏گفتند: اگر قرآن کریم عده‏اى را حیوان مى‏داند (4) مقصود این است که این عده، به منزله یا مانند حیوان هستند و اگر عده‏اى را فرشته مى‏شمارد آنان چنین تفسیر مى‏کنند که آنها مثل فرشته‏اند و یا اگر در باره گروه دیگرى مى‏فرماید: آنان «شیاطین‏الانس‏» هستند، مفسران مزبور آن را بر مجاز حمل مى‏کنند و مى‏گویند یعنى آنان مثل شیطانند;ولى بنابر حرکت جوهرى و جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن روح، معلوم مى‏شود نفس، هر چه را انجام مى‏دهد کم کم به همان صورت، مصور مى‏شود. از این جهت اگر نفس در مسیر علم، عدل، قسط و قداست‏حرکت کند، واقعا فرشته مى‏شود.

عده‏اى به وجود مبارک پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم اعتراض کرده گفتند: رسالت‏حق این است که رسول خدا فرشته باشد وتو چون انسان هستى پس رسول نیستى! مؤلف بزرگوار تفسیر «القرآن والعقل‏» در حل شبهه آنان مى‏گوید: اگر لازم باشد که رسول خدا فرشته باشد وجود مبارک پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم، باطنا و حقیقتا، فرشته است. چون فرشته یعنى موجود عالم مختار معصوم، و روح انسان کامل، روح فرشته خویى بلکه خود فرشته است (5) . البته این برداشت‏بعداز بیانات صاحب حکمت متعالیه است.

در هر حال نقشى که مسئله حرکت جوهرى و جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن نفس دارد، در علم اخلاق خیلى کارساز است. چرا که بیان مى‏کند که انسان نه تنها با حرکت کیفى بلکه با حرکت جوهرى، وصفى را مى‏پذیرد. دیگران علم، حیات، قدرت و... را «کیف‏» و از «محمولات بالضمیمة‏» انسان مى‏پنداشتند; ولى در حکمت متعالیه این گونه از معارف به نحوه «وجود» برگشت و براى اینها «مفهوم‏» قائل شدند; نه «ماهیت‏» که قهرا بدین ترتیب، از سنخ «مقولات‏» بیرون مى‏روند، دیگر محمول بالضمیمة نیستند وقتى نبودند، نحوه وجود خود انسان متحرک را مى‏سازند، اگر موجود متحرکى در مسیر علم حرکت کند، به خدمت علم مى‏رسد و این موجود متحرک یا انسان سالک سائر، عین علم، که حقیقت وجودى است، مى‏شود; نه عین آن صورت ذهنى و عین آن معلوم. چون بین علم و معلوم و یا بین حقیقت علم و وجود ذهنى، فرقهاى فراوانى وجود دارد; زیرا انسان با علم متحد مى‏شود; نه با معلوم. اما این علم، هم علم، هم عالم و هم معلوم است.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

خودشناسي، گذر خداشناسي

خودشناسي، گذر خداشناسي
خداشناسي

«برادر من، اگر همّت داري كه از اهل معرفت شوي و انسان بشوي، بشر روحاني باشي، سهيم و شريك ملائكه باشي و رفيق انبيا و اوليا عليهم السلام باشي، كمر همّت به ميان زده و از راه شريعت بيا و مقداري از صفات حيوانيت را از خود دور كن و متخلّق به اخلاق روحانييّن باش.

از ضروريات حوزه «عرفان عملي» و رهيدن از عالم كثرت و رسيدن به جهان «وحدت» است؛ زيرا تا انسانِ شيفتة كمال و وصال، به بينش‌هاي لازم در سير الي الله مجهّز نشود و توشة معرفتي نداشته باشد، او را توانايي و قدرت بر «رفتن» نيست؛ چه اينكه سير و سلوك هم منازل معرفتي ، نظري و هم مقامات  علمي، سلوكي دارد و تا وقوف و بصيرت به منازل، معرفتي حاصل نگردد، ورود به منازل علمي و مقامات معنوي كه منشأ فتوحات غيبي، است ممكن نخواهد شد. به علاوه، در مقامات عملي نيز بايستة عقلي و شايستة معرفتي است كه به مقدمات، مقارنات، مؤخّرات و عوامل و موانع سلوك آگاهي دقيق پيدا كند. عارف شيراز سروده‌:

گرچه راهي‌ست پر از بيم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود اَرْ واقف منزل باشي

 

البته اين بصيرت مي‌تواند آهسته آهسته از معرفت‌هاي حصولي و مفهومي، به معرفت‌هاي شهودي و حضوري تبديل شود و سالك در طيّ طريق الهي و سلوك عرفاني، به مرتبه‌اي راه يابد كه در اثر حبّ و عبوديت الهي، زمام و تدبير امورش را «حقيقة الحقايق» بر عهده گيرد و در ژرفاي عقلش با او سخن گويد: «وكلّمهم في ذات عقولهم»1  و عقل عاشقانه و عرفاني به او هديه كند كه در حديث معراج آمده است: «ولاستغرقنّ عقله بمعرفتي و لأقومنّ له مقام عقله»2 كه عقل غرق در درياي معرفت الهي شده و خدا او را به ساحل وحدت و درگاه و بارگاه شهود رهنمون شود و «خرد خام» را به «ميخانه» برد و او را از خامي به پختگي و سوختگي و گداختگي تعالي دهد و عقل با ره‌توشة مي معرفت، منزل به منزل و شهر به شهر تا شبستان شهود پرواز كند:

 

نهادم عقل را ره‌توشه از مي

ز شهر هستي‌اش كردم روانه

 

بنابراين معرفت به مباني علمي سير و سلوك الي الله «شرط لازم» جدانشدني است و البته در هر مرتبه و درجة وجودي، معرفت مناسب با آن ضرورتي اجتناب‌ناپذير است تا سالك قرآني از خدا جز خدا نخواهد: «قل الله ثمّ ذرهم»3.  اين مسير، الله‌شناسي و اسماء‌الله‌شناسي مي‌طلبد و انسان تا معرفت به الله نيابد، همواره در جستجوي اموري كوچك چون حور و قصور و بهشت باقي خواهد ماند و از انس با محبوب و بهشت لقا محروم خواهد شد و همّت‌هاي او صرف رفتن به بهشت و رهيدن از جهنم مي‌شود. پس او همت‌هاي معرفتي و سلوكي خويش را بايد بالا برد و به «رضوان‌الله» و «لقاء‌الله» انديشيد:

پيامبر اعظم صلي الله عليه و آ‌له نيز فرمود: «المرء يطير بهمته».  4پس، از تو حركت و از خدا بركت: «اقرأ وارق».5



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر است

خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر است


حضرت علی(علیه السلام) در خطبه 228 نهج البلاغه فرمودند: خداوند از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است و حرکت و سکون در او راه ندارد. زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفرید در او اثر بگذارد یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟


خدا
شناساندن صحیح خداوند

کسی که کیفیتی برای خدا قایل شد؛ یگانگی او را انکار کرده و آن کس که همانندی برای او قرار داد؛ به حقیقت خدا نرسیده است.

کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد؛ به مقصد نرسید و آن کس که به او اشاره کند یا در وهم آورد؛ خدا را بی نیاز ندانسته است.

هرچه که ذاتش شناخته باشد؛ آفریده است و آن چه در هستی به دیگری متکی باشد؛ دارای آفریننده است. سازنده ای غیرمحتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز، نه به فکر و اندیشه، (بلکه) بی نیاز بدون یاری دیگران است، با زمان‌ها همراه نبوده و از ابزار و وسایل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان است و وجود او بر نیستی مقدم است، و ازلیت او را آغازی نیست.

با پدید آوردن حواس روشن می‌شود که حواسی ندارد و با آفرینش اشیا متضاد، ثابت می‌شود که دارای ضدی نیست و با هماهنگ کردن اشیا دانسته شد که همانندی ندارد.

خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی ضد هم قرار داد و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد و بین موجودات ضد هم، وحدت ایجاد نمود؛ آن‌ها را که با هم دور بودند نزدیک کرد و بین آن‌ها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.

خدایی که حدی ندارد و با شماره محاسبه نمی‌گردد که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می‌شوند. این که می‌گوییم موجودات از فلان زمان پدید آمده‌اند؛ پس قدیم نمی‌توانند باشند و حادثند؛ و این که می‌گوییم حتما پدید آمدند؛ ازلی بودن آن‌ها رد می‌شود و این که می‌گوییم اگر چنین بودند کامل می‌شدند؛ پس در تمام جهات کامل نیستند.

خدا با خلق پدیده‌ها در برابر عقل‌ها جلوه کرد و از مشاهده چشم‌ها برتر و والاتر است؛ و حرکت و سکون در او راه ندارد. زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفرید در او اثر بگذارد یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

خداشناسی با فضلیت‌ترین علم است.»

همه خدا را می‌شناختیم اما فراموش کرده‌ایم!


امیر مومنان علی(علیه السلام) درباره شناخت خدا می‌فرمایند: «شناختن خدای پاک و منزه، والاترین معرفت‌هاست و خداشناسی با فضلیت‌ترین علم است.»


ایمان

هشت دلیل بر اثبات وجود خدا در کلمات آن حضرت(علیه السلام) وجود دارد هر چند که راه‌های به سوی خدا به عدد نفوس خلایق است؛ و اما دلایل عبارتند از: برهان معقولیت؛ برهان فطرت؛ برهان صدیقین؛ برهان نظم؛ برهان علّی؛ برهان معجزه؛ برهان حدوث و برهان فسخ عزائم. در ادامه این مطلب به برخی از این دلایل پرداخته شده است.

 

برهان معقولیت یا احتیاط عقلی بر وجود خدا

از راه‌های شناخت وجود خدا، معقولیت اعتقاد به خداست. امام علی(علیه السلام) در سخنان خود به این راه اشاره فرموده‌اند. این برهان به طور خلاصه چنین است: اعتقاد داشتن به خدا و لوازم آن از معتقد نبودن به خدا و لوازم آن، معقول‌تر است. برای توضیح این برهان، یادآوری چند مقدمه ضروری است:

به طور کلی اعتقادات و جهان‌بینی‌های انسان بر اساس پذیرش ماورای طبیعت و انکار آن، به دو دسته تقسیم می‌شود: 1. جهان‌بینی الهی؛ 2. جهان بینی مادی.

در جهان‌بینی مادی، فرقه‌ها و گرایش‌های مختلفی وجود دارد، ولی همه آنها در انکار وجود خدا و به تبع آن در انکار جهان آخرت مشترکند. هم‌چنین در جهان‌بینی الهی نیز گرایش‌ها و نحله‌های مختلفی وجود دارد که همه آنها در اعتقاد به وجود خدا مشترکند.

 

ادیان توحیدی (آسمانی) روشن‌ترین جلوه‌های جهان‌بینی الهی‌اند که همه آنها در سه اصل کلی مشترکند.

1. اعتقاد به خدای یگانه؛

2. اعتقاد به زندگی ابدی برای انسان‌ها در جهان آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام می‌دهند؛

3. اعتقاد به بعثت پیامبران از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.

البته براساس این اعتقاد که انسان با عقل تنها نمی‌تواند به قله فلاح و رستگاری برسد. چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «.... وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَیْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ... ؛ خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرده و آن چه را نمی‌دانستی به تو آموخت. (نساء، یه 113)»



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 21 تیر 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709