💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 97254
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


راز شروع شدن اکثر دعاها با "اللهم"

پس كسى كه بازگشت انسان را از اسفل سافلين به عهده گرفته و او را از دوزخ تاريك، به محل كرامت و امن الهى باز می‏گرداند و از تاريكیها به نور میكشاند و از راهزنان سلوك محافظت می ‏كند همان اللّه است.
نوای دعای سحر از به یادماندنی ترین نواهای ماه مبارک رمضان است که خاطره ای مشترک میان نسل های مختلف از سحر های این ماه مبارک محسوب می شود. اگر چه در سال های اخیر با باز شدن پای تلوزیون به سفره های سحر و برنامه های متنوع این نوا مانند گذشته منحصرا سحرهای ماه مبارک را پر نمی کند اما هنوز در آستانه اذان صبح" اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه و کل بهائک بهی" روح را نوازش می دهد.
با وجود این خاطرات شیرین از این کلمات روح بخش کمتر درباره محتوای عظیم این مناجات زیبا سخن به میان آمده است در حالی که این دعا آن قدر پر مغز و محتوا و دارای لایه های معرفتی است که امام خمینی(ره) برای تبیین این معارف کتابی را با عنوان "شرح دعای سحر" به رشته تحریر در آورده اند که خواهیم کوشید در روزهای ماه مبارک رمضان بخشهایی از شرح دعای سحر را به مرور در اختیار مخاطبان مشرق قرار دهیم؛ باشد که این دعای روح بخش را با معرفت بیشتر به معارف عظیمی که در فرازهای آن مکتوم است هر سحرگاه زمزمه کنیم. التماس دعا
فقير درگاه پروردگار عظيم، و مفتخر به انتساب به رسول كريم، سيد روح اللّه فرزند سيد مصطفى موسوى خمينى- كه هر دو را آمرزش باد- از آنجايى كه يكى از بزرگترين نعمت‏ها بر بندگان و رحمت گسترده در ميان اهل شهرها دعاهايى است كه از گنجينه‏هاى وحى و شريعت و حاملان دانش و حكمت نقل شده است، زيرا همين دعاهاست كه رابطه معنوى ميان خالق و مخلوق، و رشته پيوند ميان عاشق و معشوق است، و وسيله‏اى است براى درآمدن به اندرون قلعه محكم، و چنگ زدن به آن دستاويز استوار و ريسمان پر توان، و روشن است كه به اين غرض نهايى و مقصد اعلى امكان وصول نيست مگر آنكه به هر اندازه كه ممكن است به معناى دعاها توجه يافته و به مقدار توانايى به سرّ و حقيقت آنها پى برده شود، و من ديدم كه دعايى كه مشهور است و به نام دعاى مباهله ناميده شده است و از ائمه اطهار عليهم السّلام در سحرگاهان براى توسل به نور الانوار نقل شده، از دعاهايى است كه قدرش جليل‏تر و منزلتش رفيع‏تر است، زيرا آن دعا شامل صفات حسناى الهى و امثال علياى ربوبى است و اسم اعظم و تجلّى اتمّ اقدم در آن دعاست، پس خواستم كه آن را از بعضى جهات به مقدار آمادگى خويش، با توانى اندك و آگاهى ناچيزى كه دارم شرح كنم، ولى حرباء (12) را چه رسد كه بخواهد خورشيد تابان را توصيف كند، و يا بيمار چشم كجا تواند كه قصد نگاه كردن به تابش نور آن را نمايد! و لكن مى‏گويم و به راستى مى‏گويم كه:

نزد سليمان رسيد مرغك مسكين           ران ملخ در دهان به پيشكش دوست
از پى عذر قصور خدمت خود گفت           هديه هر كس به قدر منزلت اوست‏(13)

اكنون من با طلب توفيق از پروردگار مهربان و مددجويى از روانهاى پاك و نفس‏هاى پاكيزه پيامبران بزرگ و اولياء بزرگوار به مقصودم آغاز مى‏كنم.
اللّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ مِنْ بَهائِكَ بِابْهاهُ، وَ كُلُّ بَهائِكَ بَهِىُّ، اللَّهُمَّ انّى اسْئَلُكَ بِبَهائِكَ كُلِّهِ.
ح 1ح بار الها از تو سؤال مى‏كنم به زيباترين زيبايى‏ات، و همه زيبايى تو زيبا است، خداوندا از تو سؤال مى‏كنم به همه زيبايى‏ات.
جامعيت انسان همه عوالم را اللّهمّ) دعا كننده كه مى‏گويد: اللهم، اصل اين كلمه يا اللّه است (و مثل اين است كه يا اللّه گفته است).
بدان كه انسان، تنها وجودى است كه جامع همه مراتب عينى و مثالى و حسى است و تمام عوالم غيب و شهادت و هر چه در آنهاست در وجود انسان پيچيده و نهان است، چنانكه خداى تعالى مى‏فرمايد: خداوند همه نامها را به آدم آموخت.
و مولاى ما و مولاى همه توحيديان (صلوات اللّه عليه) بنابر نقل بعضى شعرى بدين مضمون فرموده است:

تو پندارى همين جرم صغيرى           جهانى در نهاد تو نهان است

بنابراين آدمى با ملكيان، ملكى است، و با ملكوتيان ملكوتى، و با جبروتيان جبروتى. و روايت شده از آن حضرت و حضرت صادق عليهما السّلام كه فرمودند: بدان كه صورت انسانى بزرگترين حجت‏هاى الهى است بر خلقش، و او همان كتابى است كه خداى تعالى آن را با دست خود نوشته است، و او همان هيكلى است كه آن را با حكمت خود بنايش نموده، و اوست مجموعه صورت جهانيان، و اوست مختصرى از لوح محفوظ، و او بر هر غايبى شاهد است، و اوست راه راست به هر گونه خير و نيكى، و همان راهى است كه در ميان بهشت و دوزخ كشيده شده است.
پس انسان خليفه خداست بر خلق او، و بر صورت الهى آفريده شده است، (14) متصرف در بلاد خداست و خلعت‏هاى اسماء و صفات خداوندى را در بر كرده و در گنجينه‏هاى ملك و ملكوت او نفوذ دارد، روحش از حضرت الهيه بر او دميده شده، ظاهرش نسخه‏اى است از ملك و ملكوت، و باطنش گنجينه‏هاى خداى لا يموت. و چون جامع همه صورتهاى كونيه الهيه بود، از اين رو در تحت تربيت اسم اعظمى كه به همه اسماء و صفات محيط بود و بر همه رسم‏ها و تعيّن‏ها حكومت داشت قرار گرفت، پس رب انسان جامع كامل همانا حضرت الهيه است و سزاوار است كه او خداى را به نامى كه با مقامش تناسب دارد و او را از امورى كه با او سازگار نيست محافظت مى‏كند بخواند، و از اين روست كه بايد در مقام استعاذه و پناهندگى از شيطان رجيم به نام اللّه پناهنده شود نه ديگر نامها، و طبق آيه قُلْ اعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ به او امر شده است تا به پروردگار مردم پناهنده شود از شر كسى كه با مرتبه او و كمالات او ضديت و تنافر دارد، و آن وسوسه باطنى است، و پناه به خدا برد از كسى كه در باطن او وسوسه ايجاد مى‏كند و در راه معرفت، راهزن اوست.

عارف كامل كمال الدين عبد الرزاق كاشانى در تأويلات مى‏گويد:
انسان همان وجود جامعى است كه همه مراتب وجود را در انحصار خود قرار داده است. پس پروردگارى كه او را ايجاد كرده و كمال انسانى را به او افاضه فرموده همان ذات خداوندى است، به اعتبار همه اسماء به حسب بدايت كه از آن به اللّه تعبير مى‏شود، و از اين روست كه خداى تعالى به شيطان فرمود: چرا سجده نكردى به آنچه من با دو دستم او را آفريدم؟ دو دست متقابل، مانند دو دست لطف و قهر و يا دو دست جلال و جمال كه شامل همه اسماء است.

در سرّ ابتدا به اللهم در اكثر دعاها
پس كسى كه بازگشت انسان را از اسفل سافلين به عهده گرفته و او را از دوزخ تاريك، به محل كرامت و امن الهى باز مى‏گرداند و از تاريكى‏ها به نور مى‏كشاند و از راهزنان سلوك محافظت مى‏كند همان اللّه است، چنانكه فرمود: اللّه ولىّ كسانى است كه ايمان آورده‏اند و آنان را از تاريكى‏ها به نور مى‏كشاند. پس سالك كه با قدم معرفت سلوك إلى اللّه مى‏كند مانند مسافرى است كه در راه وحشتناك تاريكى، بار سفر به سوى حبيب خود را بسته است و شيطان، راهزن اين راه است و خداى تعالى با اسم جامع محيطش حافظ و نگهبان اوست، پس بر دعا كننده و سالك لازم است كه به نگهبان و مربى خود توسل جسته و با گفتن اللهم يا يا اللّه تضرع به او نمايد. و سرّ اينكه بيشتر دعاها با اين كلمه شروع مى‏شود همين است، گر چه از نظرى تمسك جستن به ديگر اسماء الهيه خوب است و آن نظر عبارت است از استهلاك تعين‏هاى اسمائى و صفاتى در احديت جمع، چنانكه در سرّ اينكه در جملات اين دعا پس از اثبات افضليت، دوباره بازگشت نموده و مى‏گويد: همه بهاى تو بهى است و همچنين بقيه جملات، چنانكه خواهيم گفت.
من گفتن در دعاها منافاتى با فقر ذاتى ندارد انّى) گفتن كلمه من در اينجا نه براى اثبات منيّت است، زيرا اظهار منيّت با گدايى منافات دارد، در صورتى كه دعا كننده مى‏گويد من از تو سؤال مى‏كنم و گدايى مى‏كنم، بلكه اين من گفتن مانند شما گفتن است كه خداى تعالى مى‏فرمايد: شما نيازمندان به خدا هستيد. با اينكه شمايى كه سواى حق باشد خود ملاك استغناء و بى نيازى است نه ملاك فقر و نيازمندى. پس آنچه با مقام سالك الى اللّه منافات دارد آن گونه استقلال و بى‏نيازى است كه در كلمه شما در آيه شريفه إِنْ هِيَ إِلاَّ أَسْماءٌ سَمَّيْتُموها أَنْتُمْ (اين‏ها نامهايى است كه شما آنها را نامگذارى كرده‏ايد) ذكر شده، و اما در مقام اظهار ذلت و اظهار فقر اثبات انانيت نكوهيده نيست، بلكه اصلا از باب اثبات انانيت نيست، مانند كلمه شما است كه در آيه شريفه: اى مردم شما نيازمندان به خدا هستيد آمده است، بلكه حفظ مقام عبوديت و توجه به نياز و تنگدستى اگر در حالت صحو دوم (صحو بعد از محو)(15)باشد خود يكى از تمام‏ترين مراتب انسانيت است.
چنانكه در روايت شريفه بنابر آنچه گفته شده به آن اشاره شده است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود: برادرم موسى از چشم راست نابينا بود، و برادرم عيسى از چشم چپ نابينا بود، و اين منم كه هر دو چشمم بيناست.
پس بنا بر اين روايت، حفظ مقام كثرت در وحدت و وحدت در كثرت، براى احدى از انبياء مرسل ميسر نشده مگر براى خاتم پيامبران بالاصاله و براى اوصياء آن حضرت به تبعيت او؛ درود خداوند بر همه آنها باد.

دستور دعا كردن‏
اسْئَلُكَ) از تو سؤال مى‏كنم. سؤال اگر به زبان استعداد شد دست رد به سينه سائل نمى‏خورد و دعايش پذيرفته و مستجاب خواهد شد، زيرا فاعل و كسى كه خواسته را انجام مى‏دهد تمام و فوق تمام است و فيض آن حضرت، كامل و فوق كمال است و اگر فيض، ظهور ندارد و افاضه نمى‏شود از ناحيه نقصان استعداد است. پس اگر پذيرنده، استعداد پذيرش فيض را داشته باشد فيض الهى از خزينه‏هايى كه پايان ندارد و كمبودى در آنها ايجاد نمى‏شود و از معادن فيضى كه غير متناهى است و نقصان پذير نيست، بر او افاضه خواهد شد.

در حقيقت اخلاص‏
پس دعا كننده را سزاوار چنين است كه تا مى‏تواند باطن خود را منزه كند و آن را از آلودگى‏ها و ملكات پست تهى سازد تا دعايش از مرحله گفتار به مقام حال، و از مقام حال به لسان استعداد رسد و از ظاهر به باطن سرايت كند تا دعايش مستجاب گردد و به مقصدش نائل شود. پس كوشش كن تا مگر باطنت دعا كند و باطنت طالب باشد تا درهاى ملكوت بر قلبت گشوده شود و اسرار جبروت بر سرّت و ضميرت منكشف گردد و كشتى عقلت در درياهاى خير و بركات به حركت درآمده، به ساحل‏هاى نجات برسد و تو را از گردابهاى هلاك نجات بخشد و با دو بال (علم و عمل) از اين سراى تاريك و خانه هلاكت و بدبختى به عالم انوار پرواز نمايد. و مبادا در مقابل اين صفات حسنى و امثال عليا كه آسمان‏ها و زمين‏ها بر آنها استوار است و همه عوالم با نور آنها روشن است، رسيدن به شهوتهاى پست و لذتهاى فانى و پوسيده و غرضهاى حيوانى و كمالات چهارپايان و درندگان را در نظر داشته باشى، بلكه بايد در طلب كرامتهاى الهى و انوار عقلى و كمالات لايق مقام انسان به عنوان آنكه انسان است، باشى و بهشتى را كه به پهناى آسمان‏ها و زمين طلب كنى. تازه اين هم در ابتداى سير و سلوك است و گر نه نيكى‏هاى نيكمردان براى مقربين گناه محسوب مى‏شود. بنابراين، عارف كامل كسى است كه قلب خود را همچون هيولى كه هر صورتى را مى‏پذيرد آماده پذيرش هر صورتى سازد كه محبوب، آن صورت را به آن قلب بدهد و هيچ صورت و فعليّتى را از پيش خود مطالبه نكند، و از هر دو عالم بگذرد و به هر دو نشأه پشت پا زند، چنانكه عارف شيراز گويد:

در ضمير ما نمى‏گنجد به غير از دوست كس           هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس

و در جاى ديگر گويد:

نيست در لوح دلم جز الف قامت دوست           چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

و اين است حقيقت آن اخلاصى كه در روايت به آن اشاره شده كه هر كس چهل روز براى خدا اخلاص از خود نشان دهد چشمه‏هاى حكمت از دل او بر زبانش جريان مى‏يابد. و در كافى از امام رضا عليه السّلام نقل شده است كه امير المؤمنين عليه السّلام مى‏فرمود: خوشا به حال كسى كه عبادت و دعا را براى خدا خالص كند، و دلش را به آنچه چشمش مى‏بيند مشغول نسازد، و ياد خدا را به آنچه گوشش مى‏شنود فراموش نكند، و به آنچه به ديگرى داده شده سينه‏اش اندوهگين نگردد.
پس مرگ بر بنده‏اى كه ادعاى بندگى كند آنگاه آقا و مولاى خود را به اسماء و صفاتى بخواند كه آسمان‏هاى ارواح و زمين‏هاى اشباح با آن اسماء و صفات استوار است، ولى خواسته‏اش شهوتهاى نفسانى و رذايل حيوانى باشد و تاريكيهايى را بخواهد كه روى هم انباشته شده است و رياست‏هاى باطل و دست باز و قدرت كامل در شهرها و مسلط شدن بر بندگان خدا خواسته او باشد.

تو را ز كنگره عرش مى‏زنند صفير           ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است؟

و اى خوشا به حال بنده‏اى كه پروردگارش را به خاطر خود او عبادت كند و خالص براى او شده باشد و بجز او منظورش نباشد و شهوتهاى دنيوى و مقامات اخروى را خريدار نباشد.

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود           ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است

منبع : مشرق



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 08 تیر 1394

ارسال نظر(0)

رمضان به چه معنا است و حقیقت آن چیست؟

پاسخ اجمالی
رمضان در لغت به معنای شدّت حرارت، و حرارت سنگ، بر اثر شدّت حرارت خورشید آمده است. نیز گفته شده است که از «حرّ» گرفته شده که به معنای برگشت از بادیه به شهر می باشد. امّا در اصطلاح، رمضان نام ماه نهم از ماه هاى عربى و ماه روزه اسلامى و ماه نزول قرآن است. امام سجاد (ع) در توصیف ماه مبارک رمضان می فرماید: سپاس خداى را که از جمله آن راه های هدایت، ماه خود، ماه رمضان را قرار داد، ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت، ماه آزمایش، ماه قیام، ماهى که قرآن را در آن نازل کرد، براى هدایت مردم ... و مشخص شدن حق از باطل.
بنابراین، می توان گفت ماه مبارک رمضان، ماه طهارت و ماه تخلق به اخلاق الاهی است، و حقیقت و باطن آن عبارت است از رسیدن به لقای خداوند، آزادی از خود؛ آزادی از خود حیوانی، و تولد خود الاهی.

پاسخ تفصیلی
رمضان به معانی ذیل آمده است:

1. رمضان مشتق از «رَمَض» به معنای شدّت حرارت، و حرارت سنگ، بر اثر شدّت حرارت خورشید آمده است.[1] همچنین گفته شده که از «حرّ» گرفته شده که به معنای برگشت از بادیه به شهر می‌باشد.[2] بنابر این وقتی گفته می‌شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] من الحزن؛ یعنی باطن آن مرد از غم و اندوه سوخت، یا وقتی گفته می شود، ارْتِمَاضاً [رمض‏] لِفُلان؛ یعنی براى فلانى اندوهگین شد، و همچنین وقتی گفته می شود، ارْتِمَاضاً [رمضتْ کبدُهُ؛ یعنی کبد او تباه شد؛ مثل این که گونه‏اى بیمارى آن را مى‏سوزاند.[3]
2. «رمضان» از «رمیض»، به معناى ابر و باران در پایان‏ چلّه‌ی تابستان و ابتداى فصل پاییز است که گرماى تابستان را دور می‌کند. به این دلیل این ماه را «رمضان» گفته‌اند که بدن‌هاى آدمیان را از گناهان می‌شوید.[4]
3. «رمضان» بر گرفته از «رمضت النصل ارمضه رمضاً» است؛ به این معنا که نیزه را میان دو سنگ می‌گذاشتند و بر آن می‌کوفتند تا نازک شود.[5] به این تعبیر، رمضان؛ یعنى، انسان خود را میان طاعت الهى قرار می‌دهد تا نفس او نرم و آماده‌ی بندگى شود.
4. معناى «رمضان» در روایات؛ در بسیارى از احادیث اهل بیت‏(ع) از گفتن کلمه‌ی «رمضان» به تنهایى نهى شده و سفارش شده است که آن‌را «ماه رمضان» نام گذارند؛ زیرا «رمضان» یکى ازاسماى الهى است.[6] از امام علی(ع) نقل شده است: «نگویید رمضان، بلکه بگویید ماه رمضان و احترام آن را رعایت کنید».[7]
امّا در اصطلاح، رمضان نام ماه نهم از ماه‌هاى عربى و ماه روزه اسلامى است و آن ماه نزول قرآن است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ ...»[8]. [9]

حقیقت و باطن ماه مبارک رمضان
هر آنچه که در عالم هستی وجود دارد، حقیقت و باطنی دارد؛ زیرا دنیا تنزّل یافته‌ی عوالم بالا است، هرچه در عالم دنیا است نمونه‌ای است از آنچه در عالم معنا است. احکام و قوانین الهی هم که در دنیا به صورت دین و دستورات عبادی ظهور کردند، اسرار و باطنی دارند. اشیا، زمان‌ها و مکان‌ها نیز دارای حقیقت و باطن می‌باشند. یکی از آن زمان ها، ماه مبارک رمضان است. در فرهنگ اسلامی ماه رمضان یکی از مهم ترین و محترم ترین ماه های سال است؛ ماهی که نزد مسلمانان به ماه عبادت و طهارت معروف بوده و آن را -به تعبیر پیامبر(ص)- ماه خدا می نامند.[10]
امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه در استقبال از ماه مبارک رمضان با بیانی شیوا و رسا از ماه رمضان سخن گفته و حقیقت آن را روشن ساخته است. ما در این مقال تنها گوشه ایی از آن را بیان می کنیم. امام در این دعا، ابتدا خداوند متعال را جهت هدایت شدن به دین الاهی و بهره‌مندی از نعمت بندگی و عبادت، شکرگذاری می کند، سپس می فرماید: «سپاس خداى را که از جمله آن راه های هدایت، ماه خود، ماه رمضان را قرار داد: ماه روزه، ماه اسلام، ماه طهارت، ماه آزمایش، ماه قیام، ماهى که قرآن را در آن نازل کرد، براى هدایت مردم، و بودن نشانه‏هایى روشن از هدایت و مشخص شدن حق از باطل، و بدین جهت برترى آن ماه را بر سایر ماه ها بر پایه احترامات فراوان، و فضیلت‏هاى آشکار روشن نمود».[11]
توصیف ماه رمضان با عباراتی؛ نظیر ماه اسلام، ماه نزول قرآن، حاکی از آن است که در نظر امام سجاد (ع) و در مکتب اهل بیت (ع)، ماه مبارک رمضان، عرصه برای تجلی حقیقت اسلام؛ یعنی تسلیم محض در برابر خداوند متعال است. این عرصه، مجالی است تا بندگان خدا به امر و رضای او، حتی از نیازهای طبیعی و حلال خود چشم‌پوشی کنند و سر تسلیم بر بندگی شکوه مند خالق بی همتای خویش فرود آورند. این تمرین یک ماهه در کفّ نفس و خودداری از درخواست نفسانی، تمرینی مفید و نیکو است برای تقویت اراده و خویشتن داری در باقی سال؛ چون انسانی که یک ماه به دستور الاهی در مقابل خواست حلال نفس خویش مقاومت کرده و فقط به خاطر رضای خداوند از نیازهای طبیعی خود مانند خوردن و آشامیدن اجتناب نموده است، این قدرت را خواهد داشت تا در یازده ماه دیگر سال در مقابل وساوس شیطانی و درخواست های نفسانی نفس اماره خویش مقاومت نموده و اهل تقوا و رستگاری شود.
ماه مبارک رمضان، ماه طهارت است. ماهی که بنده وجود خود را از تمایلات مادی و حیوانی زدوده و با روزه ضمن تطهیر جسم، به تطهیر جان نیز می پردازد تا روحش در عالم پاکی و  رشد و تعالی، از انوار هدایت بخش خدای متعال بهره مند شود.
پس می توان گفت حقیقت ماه رمضان عبارت است از: آزادی از خود؛ آزادی از خود حیوانی، و تولد خود الاهی. ماه مبارک رمضان، ماه تخلق به اخلاق الاهی است و حقیقت و باطن آن عبارت است از: رسیدن به لقای خداوند. در حدیثی آمده است که خداوند سبحان فرمود: «الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِه‏»؛[12] روزه مال من است و من خود به آن جزا می دهم. بعضی کلمه «اجزی» در این روایت را به صیغه مجهول «اُجزَی» خوانده اند؛ یعنی روزه برای من است و من پاداش آن هستم. حیف است که انسان به خودش و به غیر خدا و به هر آنچه که متغیر است، دل ببندد؛ زیرا هرچه غیر خدا است، در معرض زوال و تغییر است و نمی تواند جزای انسان باشد؛ جزای روزه دار، لقای حق است.[13]

- پاورقی -
[1]. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب، ج ‏7، ص 160، چاپ سوم‏، دار صادر، بیروت، 1414 ق‏.
[2]. همان.
[3]. مهیار، رضا، فرهنگ أبجدی عربی - فارسی، ص 41، بی تا، بی جا.
[4]. لسان العرب، ج ‏7، ص 161.
[5] همان، ص 162.
[6]. ‏طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینی‏، سید احمد، ج 2، ص 223، کتابفروشی مرتضوی، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 69، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[8]. بقره، 185.
[9]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ‏3، ص 123، چاپ ششم، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1371 ش‏.
[10] شیخ صدوق، أمالی، ص 93، انتشارات کتابخانه اسلامیه، 1362.
[11] . صحیفه سجادیه کامله، شعرانی،ابوالحسن، دعای 44، ص 267، چاپ ششم، قائم آل محمد، قم، 1386ش.
[12]. شیخ صدوق، من ‏لایحضره ‏الفقیه، ج 2، ص 75، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413 ق.
[13] . جوادی آملی، عبد الله، حکمت عبادات، ص 33و131- 135و 145- 147، اسراء، قم، چاپ اول، 1378ش.
منبع:اسلام کوئست



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 08 تیر 1394

ارسال نظر(0)

آثار اجتماعی و تربیتی روزه چیست؟

علاوه بر اینکه در ماه رمضان روزه واجب است می بینیم که در ماه هایی مانند رجب و شعبان روزه گرفتن مستحب است. سؤالم این است که روزه چه آثار تربیتی بر انسان می گذارد؟
روزه نوعی تمرین تهذیب، تزکیه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خویش و مبارزه با هوس های نفسانی است.روزه در دو بُعد فردی و اجتماعی، افزون بر ثمرات جسمی، آثار و فایده های تربیتی و سازندگی؛ مانند: تقویت صبر، آخرت گرایی، قدرت بر کنترل شهوت، شکوفایی حسّ هم دردی با فقرا و کم شدن شکاف طبقاتی و ... را به همراه دارد.
امام صادق (علیه السلام) یکی از آثار روزه را این گونه بیان فرمودند: روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به جهت آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند؛ چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است، خدا می خواهد میان بندگان مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند.

پاسخ تفصیلی
روزه نوعی تمرین تهذیب، تزکیه نفس و راهی مناسب برای تحقق تسلط انسان بر نفس خویش و مبارزه با هوس های نفسانی است، روزه عاملی مؤثر در راه تحقق بخشیدن به مهم ترین هدف و فلسفه حیاتی انسان، یعنی کمال و قرب الاهی است.
خداوند با تشریع روزه فرصتی مناسب را در بیشتر روزهای سال به ویژه در ماه مبارک رمضان در اختیار انسان قرار داده تا او استعداد بالقوه اش را در راه رسیدن به قرب الاهی به فعلیت رسانده، به مقام خلیفة اللهی خویش نزدیک گردد. چه این که روزه هر چه آثار و فوائد بدنی و اخلاقی و اجتماعی دارد، در مسیر تقوا است، همان گونه که قرآن کریم می فرماید:«اى افرادى که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما نوشته شده، همان ‏گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهیزکار شوید».[1]
شایان ذکر است که گرچه اصل روزه در جسم و روان انسان مؤثر است، از این رو روزه یکی از نعمت های فراگیر و از 
مصادیق رحمت عامه خداوند بوده و همه مردم از آن می توانند بهره مند شوند، ولی اگر این عمل عبادی، با ویژگی های روحی و صفات کمالی و فضائل اخلاقی همراه گردد، قطعاً، آثار روزه در به کمال رسانی نفس انسانی بسیار مؤثر خواهد بود؛ از این رو روزه یک فرد عادی با کسی که مراحل تقوا و کمال انسانی را طی نموده، و متخلق به اخلاق الاهی شده، متفاوت است.روزه در دو بعد فردی و اجتماعی، افزون بر ثمرات جسمی، آثار و فایده های تربیتی و سازندگی بسیاری دارد. در این جا به برخی از آنها به گونه اختصار پرداخته می شود

آثار فردی روزه
1. تقویت پایداری و صبر: صبر یکی از فضیلت های اخلاقی و انسانی است که بر تحصیل آن بسیار تأکید شده است؛ زیرا شخص سالک به سوی قرب الاهی در حرکت است و با داشتن این صفت نیکو است که می تواند با نشیب و فرازها، مشکلات، مصیبت ها و مانند آن دست و پنجه نرم کند و به مقصود خود نایل آید.
یکی از راه های رسیدن به این توانایی نفسانی و فضیلت انسانی، روزه داری است؛ بر اساس روایاتی که از معصومان به ما رسید[2] کلمه «صبر» در آیه مبارکه «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»،[3] به روزه تفسیر شده است.[4]
و نیز پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) ماه مبارک رمضان را ماه صبر دانسته و می فرماید: «ای مردم! به درستی که ماهی بر شما سایه افکنده است که در آن شبی است بهتر از هزار شب، و آن ماه رمضان است، خداوند روزه گرفتن در آن را واجب نمود... و آن ماه صبر است».[5]
در حقیقت یکی از مهم ترین آثار روزه همین اثر روحانی و معنوی صبر در روح و جان روزه دار است؛ زیرا روزه با فراهم 
نمودن محدودیت های موقت در برابر گرسنگی و تشنگی و دیگر موارد، به او توان پایداری، شکیبایی و توان مبارزه با حوادث سخت در زمان های ممتدّ می بخشد و چون غرائز سرکش را کنترل مى‏کند بر قلب انسان نور و صفا مى‏پاشد.[6]
2. آرامش و نشاط: روزه به ویژه روزه ماه مبارک رمضان، از دو جهت مایه آرامش برای روزه دار است و شخص روزه دار 
را از نگرانی ها و اضطراب ها به دور نگه می دارد؛ یکی از آن جهت که، انسان را به مرحله صبر می رساند و انسان صابر را، مسلط بر نفس و پیرو عقل و تسلیم خدا می سازد و کسی که چنین باشد دارای نفسی آرام و مطمئن خواهد بود؛ زیرا حقیقت و معنای صبر ملازم با سکون و آرامش نفس است و در واقع صابر کسی است که به زودی تحت تأثیر حوادث واقع نگردد و بادهای مخالف او را تکان ندهد و وی را مضطرب نگرداند.[7]
از سوی دیگر روزه نوعی یاد و ذکر عملی خداوند است و مسلّم است که یاد و ذکر الاهی مایه آرامش دل ها است، همان گونه که قرآن کریم می فرماید:«آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد».[8]
به علاوه، آرامشی که نصیب روزه دار می شود می تواند ناشی از لذتی باشد که هنگام انجام فریضه روزه، به ویژه هنگام افطار از آن بهره مند می شود؛ از این رو امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «برای روزه دار دو شادمانی وجود دارد؛ شادمانی هنگام افطار و شادمانی دیگر هنگام ملاقات با خداوند عز و جل».[9]
نیز پیامبر (صلی الله علیه واله) در یکی از سفارش هایشان به امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «اى على! مؤمن در دنیا در سه وقت خوشحال مى‏گردد: هنگام ملاقات با برادران، هنگام افطار در ماه رمضان، و هنگام نماز در آخر شب».[10]
3. آخرت گرایی: یکی دیگر از آثار فردی روزه این است که آدمی را در مسیر آخرت گرایی قرار می دهد؛ زیرا انسان روزه دار با گرسنگی و تشنگی خود، به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت می افتد و تصمیم می گیرد برای آن روز واپسین، توشه ای آماده سازد.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) در خطبه شعبانیه می فرماید:«با گرسنگی و تشنگی تان [در روزه رمضان] به یاد گرسنگی و تشنگی روز قیامت باشید».[11] نیز در حدیث دیگری از آن حضرت می خوانیم: «بهشت دری دارد به نام ریان (سیراب شده) که تنها روزه داران از آن وارد می شوند».[12]
مرحوم صدوق در شرح این حدیث می نویسد: انتخاب این نام برای این در بهشت به جهت آن است که بیشترین زحمت روزه دار از ناحیه عطش است، هنگامی که روزه داران از این در وارد می شوند چنان سیراب می گردند که بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد.[13]
4. قدرت بر کنترل شهوت ها: از مهم ترین زمینه های دوری از رحمت الاهی و محرومیت از الطاف بی کران خداوند، گرفتار شدن انسان در دام خواسته های نفسانی و شهوت ها به ویژه شهوت جنسی است. در آموزه های دینی دستورالعمل های بسیاری برای کنترل و جهت دهی به آن شهوت ها و تعدیل در غرائز بیان شده که یکی از آن راه کارها، روزه داری است؛ زیرا روزه نوعی ریاضت طبیعی و معقول است که اگر به گونه منظم و مرتب تکرار شود، به تدریج نیروی خویشتن داری از گناهان را در انسان تقویت می کند و او را بر اراده خود مسلّط می نماید، و در این جا است که شخص روزه دار در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمی دهد، و در تقرب به خدای سبحان دچار سستی نمی گردد، و از گناهان دوری می کند. همان گونه که قرآن کریم با جمله: «لعلّکم تتّقون»،[14] به این مسئله اشاره می فرماید.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله) می فرماید:«ای جوانان! هر کس از شما که از وضعیت زندگانى خوبى برخوردار باشد، ازدواج کند؛ زیرا ازدواج، برای حفظ چشم و فرج، بهتر است و هرکس توانایی مالی برای ازدواج ندارد، روزه بگیرد؛ زیرا روزه برای او کاهش دهنده شهوت است».[15]
5. عامل تقویت اخلاص: امیرالمومنین (علیه السلام) هنگامی که فلسفه عبادات را بیان می کند درباره روزه چنین می فرماید:«
خداوند روزه را برای آزمودن و آموزش اخلاص واجب نمود».[16]
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در این باره می فرماید:«خدا روزه را برای تثبیت اخلاص واجب نمود».[17]
بنابراین روزه برای ایجاد، پرورش و رشد اخلاص در انسان مؤثّر است؛ زیرا روزه با توجه به این که کفّ و خودداری است، یگانه عبادت مخفی است و تا خود شخص آن را بیان نکند کسی جز خداوند از آن آگاهی پیدا نمی کند.

آثار اجتماعی روزه
برخی از آثار اجتماعی روزه داری عبارت است از:
یک. شکوفایی حسّ هم دردی با فقرا و کم شدن شکاف طبقاتی: روزه حسّ هم دردی و هم سویی با قشر مستضعف را در انسان بیدار می کند. روزه دار با گرسنگی و تشنگی موقتی خود، عاطفه اش شکوفا شده و موقعیت گرسنگان و مستمندان را بهتر درک می کند و مسیری در زندگی او باز می شود که حقوق زیردستان را ضایع نکرده و از دردهای محرومان غافل نباشد. گرچه ممکن است افراد متمکن و ثروتمند را با توصیف حال گرسنگان و محرومان، متوجه حال آنان ساخت، ولی اگر این مسئله جنبه حسی و عینی به خود بگیرد بهتر اثربخش است. در حدیث معروفی از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که «هشام بن حکم» از علت تشریع روزه پرسید، امام (علیه السلام) فرمود: «روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنی مساوات برقرار گردد، و این به جهت آن است که غنی طعم گرسنگی را بچشد و نسبت به فقیر ادای حق کند، چرا که اغنیا معمولاً هر چه را بخواهند برای آنها فراهم است، خدا می خواهد میان بندگان مساوات باشد، و طعم گرسنگی و درد و رنج را به اغنیا بچشاند تا آنان به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند».[18]
دو. حسن معاشرت: روزه داری زمینه پردازش به امور معنوی در انسان را فراهم کرده و عاملی است برای این که او را از ناهنجاری های اجتماعی دور و در مسیر تقوای اجتماعی و حسن معاشرت با هم نوعان خود قرار می دهد. البته این اثرگذاری از ناحیه ماه مبارک رمضان که نوع مردم در آن روزه هستند و شامل برنامه های ویژه ای همچون استحباب افطاری دادن و مانند آن است، جلوه بیشتری خواهد داشت.
سه. ایجاد فضای معنوی در جامعه و کاهش آسیب های اجتماعی: روزه، روحیه تقوا و خویشتن داری انسان را ایجاد و آن را به مرور زمان افزایش می دهد و در تربیت روحی تک تک افراد جامعه تأثیر مستقیم دارد؛ زیرا بیشتر گناهان فردی و اجتماعی، از دو ریشه غضب و شهوت سرچشمه مى‏گیرند و روزه‏، جلوى تندى‏هاى این دو غریزه را مى‏گیرد. لذا سبب کاهش فساد در جامعه و افزایش تقوا می شود.[19]
مسلّم است جامعه ای که بیشتر افراد آن به ویژه در ماه رمضان روزه دار هستند، از فضای معنوی ویژه ای برخوردار خواهد بود. و باعث ایجاد همدلی، همگرایی اجتماعی و کاهش آسیب های فرهنگی و اجتماعی می شود.

 - پاورقي -

[1]. بقره 183.
[2]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 4، ص 63 و 64، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365ش؛ مجلسی، محمد باقر، 
بحارالانوار، ج 93، ص 254، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404ق؛ عاملی، شیخ حرّ، وسائل الشیعة، ج 10، ص 408، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، 1409ق.
[3]. بقره، 45 و 153:«از صبر (روزه) و نماز، کمک بگیرید».
[4]. ولى مسلماً منحصر به روزه نیست، بلکه ذکر روزه به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است؛ زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ اراده‏اى نیرومند و ایمانى استوار پیدا مى‏کند و حاکمیت عقلش بر هوس هایش مسلم مى‏گردد، مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 218، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، ‏انوار درخشان، تحقیق: بهبودى، محمد باقر، ‏ ج 1، ص 144، کتاب فروشى لطفى، تهران،‏ چاپ اول، 1404ق.
[5]. کافی، ج 4، ص 66.
[6]. رک: تفسیر نمونه، ج 1، ص 629.
[7]. بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین‏، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 1، ص 306، نشر نهضت زنان مسلمان، تهران، 
1361ش؛ بلاغى، سید عبد الحجت،‏ حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، ج 1، ص 135، انتشارات حکمت‏، قم، 1386ق.
[8]. رعد، 28.
[9]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 76، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1413ق.
[10]. من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 360.
[11]. وسائل الشیعة، ج 10، ص 313.
[12]. همان، ص 404؛ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص 409، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1361ش.
[13]. معانی الاخبار، ص 409،
[14]. بقره، 183، اى افرادى که ایمان آورده‏اید! روزه بر شما نوشته شده، همان‏گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شد تا پرهیزکار شوید.
[15]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 153، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، 1408ق.
[16]. سید رضی، نهج البلاغه، ص 512، نشر هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.
[17]. بحارالانوار، ج 93، ص 368.
[18]. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 73.
[19]. قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 1، ص 281، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، تهران، چاپ چهارم، 1389ش.‏



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 08 تیر 1394

ارسال نظر(0)

اولين شخصي كه وارد جهنم ميشود

قال اباعبدالله الحسين عليه السلام: یاهذا کفّ عن الغیبة فإنها أدام کلاب النّار

شخصي نزد امام حسين  از کسي غيبت کرد، امام فرمود:

 اي فلاني دست از غيبت بردار زيرا غيبت نان و خورش سگهاي دوزخ است.[منبع :تحف العقول، صفحه ۱۷۷ ]

از سوى خدا به موسى وحى شد:

 هر غيبت كننده‏ اى كه با توبه از دنيا برود، آخرين كسى است كه به بهشت وارد مى‏شود و هر غيبت‏ كننده‏ اى كه بر آن اصرار داشته باشد، و با اين حال از دنيا برود و توبه نكند، اوّلين كسى است كه داخل دوزخ مى‏گردد      

إرشاد القلوب إلى الصواب  ، جلد‏۱  ؛صفحه ۱۱۶

آيت الله مظاهري مي فرمايند:

من سی سال با استاد بزرگوارم رهبر عظیم الشأن انقلاب بودم، به جان این شخصیت بزرگوار قسم می خورم مطلبی که شبهه غیبت باشد از ایشان ندیدم. غیبت که نه، شبهه غیبت هم ندیدم . فراموش نمی کنم یک وقت ایشان برای درس گفتن به مسجد سلماسی آمدند نفس ایشان به شماره افتاده بود، فرمودند: «والله تا حال اینقدر نترسیده ام» و افزودند: «نیامده ام که درس بگویم، آمده ام که قدری حرف بزنم.»

من که تقریبا ده پانزده سال درس ایشان می رفتم هیچ وقت یک جسارت از ایشان به طلبه ها ندیدم امام در این حالت بود که فرمودند: «اگر علم نداری، اگر عقل نداری، اگر دین نداری، عاقل باش و نخواه که هویت انسانیت را به هم بزنی» بعد هم به خانه رفتند و تب مالت ایشان عود کرد و سه روز برای تب مالت در خانه ماندند .

همه این قضایا برای این بود که شنیده بودند یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده بود . امام خودش غیبت نکرده بود بلکه یک طلبه پشت سر یکی از مراجع غیبت کرده اما نفس او به شماره افتاده بود!»سرگذشت‌هاي ويژه از زندگي‌ امام خميني رحمه الله ، ج ۵، ص ۱۶۴٫

 

پاسخي عجيب به موضوع علم بهتر است يا ثروت

در اربعين جار اللّه علّامه مسطور است كه چون حديث: «انا مدينة العلم و على بابها » به گوش بعضى از خوارج رسيد، از راه حسد هيجده نفر از عالمان ايشان پيش امير المؤمنين آمده گفتند: يا على، ما هركدام از تو يك سؤال مى‏كنيم؛ اگر جواب هركدام از ما جداجدا دادى، پس مى‏دانيم كه تو به تحقيق در مدينه علم رسولى. امير المؤمنين گفت: بپرسيد آنچه به خاطر داريد. پس يكى پيش آمده سؤال نمود كه علم بهتر است يا مال؟ فرمود: علم بهتر است. گفت: به چه دليل؟

فرمود: به درستى كه علم ميراث پيغمبر است و مال ميراث قارون و هامان و فرعون.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال را تو نگهبانى و علم نگهبان توست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال را دشمن بسيار است و صاحب علم را دوست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه به تصرّف كم شود و علم به تصرّف زياده.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال را بخيل خوانند و صاحب علم را كريم.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال را از دزد بايد محافظت كرد و علم را حاجت به محافظت نيست.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه از صاحب مال فردا حساب بطلبند و از صاحب علم نه

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه مال به طول زمان كهنه مى‏شود و علم نه.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه از علم دل روشن مى‏شود، از حبّ مال سياه.

ديگرى پرسيد،

فرمود: علم بهتر است از مال؛ زيرا كه صاحب مال همچو فرعون دعوى خدايى كند و صاحب علم گويد: «ما عبدناك حقّ عبادتك

و بعد از اداى جواب سؤالات فرمود: به خدايى كه جان على بن ابى طالب در قبضه قدرت اوست، اگر شما سؤال كنيد تا مادامى كه من زنده باشم، هر آينه جواب غير مكرّر دهم. چون آن خوارج اين‏چنين علم و دانايى از امير المؤمنين- كرّم اللّه وجهه- مشاهده كردند، هيجده نفر با جمعى از تابعان خود زبان به استغفار گشاده، تائب و مؤمن شدند

مناقب مرتضوى، كشفى ؛ صفحه:۲۶۲

بيشترين دعايي كه آيت الله بهجت توصيه مي فرمودند چه دعايي است

در كتاب برگى از دفتر آفتاب آمده است: زماني كه نابغه قرن؛ سيد محمد حسين طباطبايي ؛حافظ معروف قرآن در ۳ سالگي؛ از آيت الله بهجت سفارش دعا كرد، آقا فرمودند: «اين دعايى را كه مىخوانم شما و هر كس كه خواهان تحفّظ است در هر صبح و شب سه مرتبه بخواند، سپس در حالى كه روى سر محمّد حسين دست مىكشيدند اين دعا را خواندند كه : …

آيت الله ري شهري در كتاب زمزم عرفان صفحه ۳۰۳ مي فرمايند: يكي از دعاهايي كه آيت الله بهجت بسيار سفارش مي فرمود …

دكتر احمدي نژاد؛ رييس جمهور وقت ؛ در اولين ديدارش با آيت الله بهجت در خواست دعا مي كند و آيت الله بهجت مي فرمايند: اين دعا را زياد بخوانيد كه …

و آن دعا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: لَا تَدَعْ أَنْ تَدْعُوَ بِهَذَا الدُّعَاءِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِذَا أَمْسَيْتَ

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي دِرْعِكَ الْحَصِينَةِ الَّتِي تَجْعَلُ فِيهَا مَنْ تُرِيدُ

فَإِنَّ أَبِي ع كَانَ يَقُولُ هَذَا مِنَ الدُّعَاءِ الْمَخْزُونِ.

از امام صادق (عليه السلام) فرمود: اين دعا را فراموش نكن كه سه بار در آغاز صبح و سه بار در آغاز شب بخوانى زيرا پدرم مى‏فرمود: اين از دعاهاي گنجينه است( و نااهلان به آن دسترسي ندارند)         الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۲، ص: ۵۳۴

 

عملي بعد از سجده شكر

در مطلب قبل به چگونگي سجده شكر اشاره شد و كلامي از خداوند به حضرت موسي بيان شد ، حال روايت ديگري مشابه همان روايت با اندكي تغيير و مفصل تر.

روايت : عملي بعد از سجده شكر

امام صادق عليه السلام مي فرمايند: خداوند به موسى وحى كرد: اى موسى، آيا مى‏دانى كه چرا تو را از ميان خلقم انتخاب كردم تا با تو حرف بزنم؟

موسى گفت: نه خداوندا.

خداوند فرمود: من در همه روى زمين از تو متواضع‏تر نسبت به خودم نديدم.

در اين هنگام موسى سر به سجده گذاشت و دو قسمت رويش را به زمين ماليد، براى ابراز تذلل به خداوند. پس خداوند به وى وحى فرمود:

اى موسى، سرت را از خاك بردار و دستت را به روى زمين كه سجده كرده‏اى بكش و با آنها صورتت و آنچه به بدنت مي رسد رامسح كن. چون اين كار دواى هر درد و آفت مى‏باشد [ وسائل الشيعة، جلد ‏۷، صفحه: ۱۴]

خندهبوسهلبخند

شخصي نامه اي به شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني مي نويسد كه: چه چیزی تعلیم می‌دهید که برای درمان درد قلب مفید باشد؟

شيخ حسنعلي، اينگونه پاسخ مي دهد: نمازت را اول وقت بخوان و بعد از نماز، دستت را روی مهر بگذار و سه مرتبه، سوره توحید را بخوان و سه صلوات بفرست و بعد دستت را روی قلبت بگذار. [آثار و برکات نماز اول وقت، ص ۴۵٫و داستانهایی از نماز اول وقت، ص ۱۱۹ و ص ۱۲۰٫]

پس يكي ديگر از اعمال بعد از نماز ؛ كشيدن دست به موضع سجده و بعد ، كشيدن آن به بدن است

 

شيعه ما نيست كسي كه …

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ كَثِيراً مَا كُنْتُ أَسْمَعُ أَبِي يَقُولُ

  1. لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ لَا تَتَحَدَّثُ الْمُخَدَّرَاتُ بِوَرَعِهِ فِي خُدُورِهِنَّ …

امام موسى بن جعفر عليهما السّلام فرمود: بسيارى از مواقع از پدرم مى‏ شنيدم كه مى‏فرمود:

  1. شيعه ما نيست كسى كه سخن گفتنش با زنان پرده ‏نشين از روى پارسايى (يعنى همراه با اجتناب از گناه) نباشد …

اين نكته بسيار مهم است، كه رئيس مذهب تشيع ، مي فرمايد شيعه ما نيست كسي كه در صحبت با نامحرم دقت نداشته باشد

ايشان در جاي ديگري مي فرمايند:

وَ نَهَى أَنْ تَتَكَلَّمَ الْمَرْأَةُ عِنْدَ غَيْرِ زَوْجِهَا أَوْ غَيْرِ ذِي مَحْرَمٍ مِنْهَا أَكْثَرَ مِنْ خَمْسِ كَلِمَاتٍ مِمَّا لَا بُدَّ لَهَا مِنْه‏ [من لا يحضره الفقيه؛جلد ‏۴ ؛صفحه ۶ ]

پيامبر نهى فرمود كه زن نزد غير همسرش يا خويشان محرمش بيش از پنج كلمه صحبت كند ، آن هم در صورت ضرورت

اين روايت براي صحبت كردن معمولي بود ، خدا نكند كسي با نا محرم شوخي كند كه در روايتي از پيامبر اسلام آمده است :

هر كس با نامحرم شوخى كند، براى هر كلمه‏ا ى كه در دنیا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زندانى مى‏كنند. [ثواب الاعمال وعقاب الاعمال -ترجمه انصارى،صفحه ۵۶۷ ]

داستانك:

یکی از راویان می‌گوید در کوفه به زنی قرآن می‌آموختم، روزی با او شوخی کردم، بعد به دیدار امام باقر (علیه‌السلام) شتافتم،

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود: آن که (حتّی) در پنهان مرتکب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهره‌ام را پوشاندم و توبه کردم، امام فرمود: تکرار نکن.   [منبع:بحار الأنوار ، جلد ‏۴۶، صفحه: ۲۴۷]

 

 

از دوستان ما نيست كسي كه …

عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ كَثِيراً مَا كُنْتُ أَسْمَعُ أَبِي يَقُولُ

…   ۲٫ وَ لَيْسَ مِنْ أَوْلِيَائِنَا مَنْ هُوَ فِي قَرْيَةٍ فِيهَا عَشَرَةُ آلَافِ رَجُلٍ فِيهِمْ خَلْقُ اللَّهِ أَوْرَعُ مِنْهُ.

امام موسى بن جعفر عليهما السّلام فرمود: بسيارى از مواقع از پدرم مى‏ شنيدم كه مى‏فرمود:

…   ۲٫ و از دوستان ما شمرده نمى‏شود كسى كه در قريه ‏اى كه ده هزار نفر در آن زندگى مى‏كنند باشد و در بين آنان پارساتر از او هم وجود داشته باشد.

ورع يعني نه تنها خودداري از حرام ؛ بلكه دوري كردن از شبه گناه

****************

آيت الله سيدمحمدباقر درچه اي که از اساتيد مرحوم آيت الله بروجردي بودند، روزي به همراه تعدادي از علماء ميهمان يکي از بازرگانان بود. بعد از صرف مقدار کمي غذا، ميزبان قباله اي را براي گرفتن امضاء خدمت سيد آورد. آن قباله مشکلي داشت که با نظر و فتواي سيد، حرام تلقي مي شد. سيد دانست که آن ميهماني مقدمه اي براي امضاء بوده و لذا شبهه رشوه دارد. رنگ صورتش تغيير کرد و تنش به لرزه افتاد و فرمود: من به تو چه بدي کرده بودم که اين زقوم را به حلق من ريختي؟ چرا اين نوشته را پيش از ناهار نياوردي تا دست به اين غذا آلوده نکنم. سپس دوان دوان به مدرسه آمد و کنار باغچه مقابل حجره اش نشست و با کوشش همه آنچه را که خورده بود استفراغ کرد و پس از آن نفس راحتي کشيد. [اسلام مجسم ص ۵۴۲]

***************

حجت الاسلام مسعودي خميني مي فرمود:

فردي خدمت حضرت امام خميني (رحمت الله عليه) آمد و شصت هزار تومان(با پول آن زمان كه بسيار زياد بود)سهم امام داد و بعد يك رساله خواست.

امام فرمودند: رساله را از كتابفروشي تهيه كنيد [هزار و يك نكته اخلاقي از دانشمندان صفحه ۴۳]

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 07 تیر 1394

ارسال نظر(0)

عنايت حضرت ولي عصر به انقلاب

مرحوم حجت الاسلام سید محمد کوثری (ره)( روضه خوان مراسم های امام خمینی) نقل مینماید:

یک روز من در منزل آقای آیت الله فاضل لنکرانی، از استادان حوزه علمیه قم بودم و یکی از فضلای مشهد آنجا بودند.

ایشان به نقل از یکی از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بودیم و صحبت از ایران به میان آمد.

من گفتم این چه فرمایش هایی است که در مورد بیرون کردن شاه از ایران میفرمایید؟ یک مستأجر را نمیشود از خانه بیرون کرد، آن وقت شما میخواهید شاه را از مملکت بیرون کنید؟

امام سکوت کردند. من فکر کردم شاید عرض مرا نشنیده اند. سخنم را تکرار کردم.

امام برآشفتند و فرمودند: فلانی چه میگویی؟ مگر حضرت بقیةالله صلوات الله علیه به من (نستجیربالله) خلاف میفرماید؟! شاه باید برود.

و همان هم شد و شاه از مملکت بیرون رفت. میبینم که ایشان چنین پیوندی با حضرت بقیةالله (عج) داشتند. 

[كرامات امام خميني ص۴۹ و برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره) ؛ ج ۳، ص ۱۵۷ ]



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 07 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

اللّهُمّ طَهِّرنی فيه مِن الدّنَس و الاقذار
وَ صَبِّرنی فيه عَلی کائِناتِ الاقدار
وَ وَفِّقنی فيه للتّقی وَ صُحبَةِ الابرار
بِعَونِک يا قـُرةَ عَينِ المَساکين

تو انسان را پاک آفريدی
و او را بر آفريدگانت برتری بخشيدی
راهش نمودی و از گناه بازَش داشتی
هدايتش کردی و بذر محبت خويش در نهادش کاشتی
دنيا اما چه فريبا!
و پديده‌هايش چه نامانا!

اگر کامياب شوم و خود را از ناپاکی‌ها دور دارم
و اگر توفيق يابم و خويشتن را به نبرد با پليدی‌ها بگمارم
به سرشت خويش نزديک شده‌ام
و در شمار انسان‌های نيک درآمده‌ام

آفريدگارا !
ای که مرا پاک خواسته‌ای !
امروز تو خود گونه‌گونه پليدی از من بزدای
و مرا هماره پاک، پاک و پاکيزه فرمای

گردونه‌ی بازیِ روزگار است و هزار رنگ و هزار گردِش
چرخه‌ی پرپيچ‌وتاب زندگی است و هزار شکل و هزار چرخِش
آن که از تو نگسست
و دل به تو بست
و بر زورق پراميد تو نشست
از اين گرداب هولناک برست
و آن که بند خويش از تو بريد
و کبوتروار اين سو و آن سو پريد
هرگز به ساحل امن و آسايش نرسيد

اگر حال و روز مرا تماشا کنی
و مرا بر دگرگونی‌های روزگار شکيبا کنی
آبرويم را نبرده‌ا‌ی
و خواسته‌ی امروزم برآورده‌ای

من از رسم عارفان آموخته‌ام که از غير تو بپرهيزم
و تنها و تنها به ريسمان محکم و استوار تو درآويزم
من از نيک‌مردان فرا گرفته‌ام که در زندگی خويش به‌گزين باشم
و پيوسته با بهترين مردمان همنشين
من از بزرگان درس‌آموز شده‌ام که از خواسته‌های خود نکاهم
و اين همه را از خدای بزرگ خويش خواهم
امروز خواهش از من و دهش از تو
زاری و لابه از من و نوازش از تو
درد از من و درمان از تو
ناله از من و احسان از تو
بر منِ بی‌مَنَت منّت نه
و مرا به پارسايی و خويش‌بانی و همنشينی با نيکان توفيق ده
ديدگانِ بی‌نورِ بينوايان که تماشا نتواند
تنها در برابر مددهای بی‌دريغ تو درخشندگی يابد
و چشمان بی‌سوی مسکينان
تنها تا به برق نگاه پرمهر تو افتد، خوش بتابد
ياری تو دستگير ما
و دست بی‌مثال تو ياور بی‌نظيرمان

 

 

اللّهم لاتؤاخذنی فيه بالعَثرات
و أقِلنی فيه مِن الخطايا و الهَفَوات
و لاتَجعَلنی فيه غرَضاً للبَلايا و الافات
بعِزّتک يا عِزّ المُسلِمين

دوش که به سينه‌ی فراخ آسمان نگريستم
و چشم به چشمک‌های اختران دوختم
در آن ميانه، ماه را ديدم
که چونان گويی سفيد در آسمان پهنه‌ور می‌درخشيد
و بر زمين نور می‌پاشيد

ديدم که مهتاب همه‌ی بسيط خاک را روشن کرده
و بر راه پيش روی من تابيده است
ديدم که اگر چشم خود نيک بگشايم
و خود با لغزش در راه نيايم
او راه را به من نموده است
ديدم که اگر ديده از راه خويش برنگيرم
و هدايت‌های او را بپذيرم
راهم روشن است و رخشان و به مقصد توانم رسيد

ماه‌آفرينا !
اگر پايم لرزيد
و اين بنده به مقصد نرسيد
مرا سزا مده
و اگر گامم استوار نبود، بار کيفر بر دوش خسته‌ام منه
من را از خطا برَهان
و از لغزش بگريزان

يک ماهِ چهارده‌شَبه، چنان بر بستر زمين نور می‌ريزد
که همگان راه خويش می‌يابند
و ياوه نمی‌شوند
و در پرتو تابش آن از آفات می‌رهند
رحمت بی‌پايان تو با اين بشر سردرگم چه می‌کند!
و دستش را تا کجا می‌گيرد!
مرا در بوته‌ی آزمون و آسيب مگداز
مباد که سرافکنده شوم
و شرمسار گردم

پروردگارا !
ای که امت اسلام را جامه‌ی ارج و ارز پوشانده‌ای!
و پيروان اين آيين را حرمت نهاده‌ای
ما را نيز در شمار عزيزان خويش بر شمار

 

 

اللّهُمّ ارزُقنی فيه طاعَةَ الخاشِعين
وَ اشرَح فيه صَدری بإنابَة المُخبِتين
بأمانِک يا أمانَ الخائِفين

رمضان به نيمه رسيد
و خواسته‌های پايان‌ناپذير من کرانه نيافت
ماه نيايش و بخشش به نيمه رسيد
و روزه‌دار با اميدهای بسيار به آستان معشوق خويش شتافت

آن که به شوق حق کام از طعام بسته
و به عبادت تو نشسته
در اين نيمه‌ی ماه چنان به درگاه تو چشم دارد
که او را در شمار فروتنان نهی
و سعادت بندگی به سان آنان را به او دهی

امروز و در اين نيمه‌ی راه
نيازی ديگر به پيشگاه بی‌نيازی‌ات آوردم
و زبان به زبونی گشودم
تا سينه‌ام فراخ سازی
و شنيدن و ديدن و پندپذيری از هر انديشه‌ای را در دامم اندازی

هر که هراسيد
و از کش و کوش زمانه ترسيد
دژ بلند تو را پناه گزيد
و هر که خوف و وحشتی او را فرا رسيد
جان خود به کوشکِ تو کشيد
مرا نيز در نگاه خويش گير
و بر سر سفره‌ات سيرَم کن، سير

 

 

اللّهُمّ وفّقنی فيه لِمُوافَقةِ الابرَار
وَ جَنِّبنی فيه مُرافقةَ الاشرَار
وَ آوِنی فيه بِرَحمَتِک إلی دَارِ القَرَار
بِإلهيَّتِک يا إلَه العَالَمِين

نيکان چراغ راه مايند
کليدهای بهروزی را از آنان سراغ بايد گرفتن
بهين‌مردان آيينه‌داران مايند
در زمانه همسوی آنان بايد بودن
از درس بزرگان آموخته‌ام
که گام در گام‌جای آنان نهم
تا کامياب شوم و رستگار
و از سخن رهنمايان خود چنين اندوخته‌ام
که دست خويش به ايشان دهم
تا خوشبخت گردم و کامکار

خداوندا !
مرا از هم‌گامی با نيک‌مردان بهره‌مند کن
و در هم‌سويی با آنان سزامند

دوستی با بَدان مايه‌ی زبونی من است
و موجب سرنگونی من
اگر با آنان گام زنم
اگر با آنان نشينم و برخيزم
اگر از آنان بشنوم
و با آنان از دوستی گويم
در پيشگاه تو آبرويی برايم نخواهد ماند
و اگر بَدان را راه‌بلدِ خود گيرم
و حرف و حديث آنان بپذيرم
کس مرا در شمار دوستانت نخواهد نشاند

امروز مرا از دوستی آنان بپرهيزان
و از مجالس آنان برخيزان

سراپرده‌ی تو سرای آسايش است و بهروزی
و آستان تو بوستان آرامش است و فيروزی
امروز مرا در پرده‌ی مهروزی خود درآر
و از جوار دوستی خويش بهره‌مند کن و برخوردار
جهانيان همه، تو را به خدايی می‌پرستند
و جنبدگان همه، ذات تو را به پاکی می‌ستايند

خدايی‌ات را سوگند
که نيازهای مرا روا کن
و دل و دماغ اين بنده‌ی ناتوان را باصفا

 

 

 

اللّهُمّ اهدِنی فيه لِصالِح الاعمَال
وَ اقضِ لِی فيه الحَوائِجَ وَ المَال
يَا مَن لايَحتاجُ إلی التّفسِير و السُّؤال
يَا عَالِماً بِمَا فی صُدورِ العَالَمِين
صَلِّ عَلَی مُحمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرين


کردار نيک، ايمای ايمان است و آيت مسلمانی
مؤمن را با ترازوی عملش بايد سنجيد
و بهره‌ی او از دين را در آيينه‌ی رفتارش بايد ديد
آن که کارنامه‌اش را از خوبی‌ها سرشار کرد
ره به سلامت بُرد
و آن که به رفتار ناپسندش ديگران را از خود بيزار کرد
نيم‌جرعه‌ای از سعادت هم نخورد

هدايتگرا !
امروز مرا با شيوه‌های درست زندگی آشنا کن
و زندگی‌ام را با صفا
ندای پاسخ‌گويی‌ات را نيوشيده‌ام
و دستانم را با هزار نياز و آرزو به سويت گشوده‌ام
سحرگاهان که روزنه‌های آسمانت باز است
من بی‌کس را با توِ تنها راز و نياز است
امروز نگاهی از سر لطف به اين بنده‌ی زار و نالان انداز
و تاريک‌خانه‌ی جانم را با اجابت دعايم چراغان کن
من سراسر احتياجم و نياز
و تو ذات بی‌انباز
من سراسر خواسته‌ام و پرسش
و تو شايسته‌ی پرستش
من هماره در بندِ توضيح و تعبيرم
و تو منزّه از هر تفسير
آن چه در ذهن ما جاری است
آن چه در انديشه‌ی ما می‌خلد
آن چه سينه‌ی ما را می‌آکند
تنها تو بدان آگاهی

ای کردگار آگاه !
درودی بر محمد (ص) نثار کن
و تبار پاکش را از سلام و صلوات خويش سرشار

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 07 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

اللّهمَّ اجعَلنی فيه مِن المُتوکّلين عَليک
وَ اجعلنی فيه مِن الفائِزين لَدَيک
وَ اجعَلنی فيه مِن المُقرّبين إليک
بإحسانِک يا غايَة الطّالبين

خدايا !
دريايی موج‌خيز مرا فرا گرفته
پيکر رنجورم را اين سو و آن سو می‌برد
ابرهايی سياه بر سَرم سايه افکنده
هراسِ گم شدن، تار و پود سويدای خسته‌ام را از هم می‌درد
تنها يک نقطه‌ی اميد برای منِ درمانده به جا مانده
که با نويدی جان‌فزا مرا به خويش خوانده است
و آن آهنگ دلنوازی است که از آستان تو برمی‌خيزد
و روح و روان مرا برمی‌انگيزد

جان‌آفرينا !
مرا آن‌سان گردان که به رشته‌ی سُتوار عنايات تو چنگ زنم
و به ذات جاودانه‌ی تو تکيه کنم
هر که به ريسمان صدگره تو بَرآويخت
گناهانش يک‌يک بريخت
و هر که آهنگ تو کردارمغانی از رهايی با خود آورد

الها !
کاميابی من در رستگاری نزد تو است
مرا بی‌بهره مگردان
و رهايی من در پرهيز و دوری از غير تو است
مرا آلوده مگردان

خدايا !
دَه روز است که کام از طعام فرو بسته‌ام
و از شهد و شيرينی گسسته‌ام
دَه روز است که به لطف و کرم تو، گناه و ناپسند را فروهشته‌ام
و اگر تو بپذيری، در صف پرستندگانت نشسته‌ام
امروز اميد آن دارم که در اين بزم‌
گاهِ خويش مرا نزديک‌تر بنشانی
و لذت قرب آستانت را نيز به من بچشانی
ای که همه‌ی پويندگان، راه تو را می‌پويند
و همه‌ی دردمندانِ خواهنده، نزديکی به درگاه تو را می‌جويند
بر من نيز نيکی و پاکی تمام کن
و آتش سوزان دوزخ را بر پيکر رنجورم حرام فرما.

 

اللّهُمّ حَبِّب إلیّ فيه الإحسانَ
وَ کَرِّه إلیّ فيه الفُسوقَ و العِصيانَ
وَ حَرِّم عَلیّ فيه السَخَطَ و النّيرانَ
بعَونِک يا غياثَ المُستَغيثين

روزها را می‌شمارم؛
يک، دو، سه . . .
اکنون از ده گذشته
و من همچنان بر درگاه تو نشسته
ندانم از روزان و شبان پيش بهره‌ای اندوخته‌ام؟
و از صيام و قيام خويش جامه‌ای جميل دوخته‌ام؟
يا من ـ اگرَم به پايان رمضان هم رسانی ـ همان باشم که بوده‌ام
و همان راهی را روم که پيش‌تر بريده‌ام و پيموده‌ام؟
اگر راز و نيازم بشنوی و بپذيری
و دستان محتاجم بگيری
به سعادت دست يابم و رستگار شوم
و اگرَم وا نهی ـ که نَنهی ـ
افسوس‌خورِ نابرخورداری از اين رحمت سرشار شوم

خدايا !
آنان که در پيرامون ما می‌زيند، برادران مايند
اگر ما به دريای رحمت تو چشم داريم
آنان هم به دستان ما نظر می‌کنند
و اگر ما به باران محبت تو اميد داريم
آنان هم به مهرورزی‌های اندک ما نگه می‌افکنند
امروز آنان به نيکی ما محتاجند
و فردا ما به ياری آنان نيازمند
امروز دست ما را دهنده‌کن
و ما را بخشنده

گناه و نافرمانی
مايه‌ی خشم و آتش تو بر بندگان است
و کج‌روی و سرپيچی
سبب فرود آمدن عذاب دردناک تو بر آفريدگان
سرکشیِ امروز ما پيش‌درآمدِ پشيمانیِ فردای ما است
و گام‌های کژمان نشانه‌ی خطای ما و خشم‌خوانِ خدای ما
امروز اگر تو نافرمانی و سرکشی را در چشم ما ناساز سازی
و اگر ما گشتن بر گرد گناه را ناپسند خوانيم
فردای رستاخيز، از خشم و آتش سوزان خويش رهامان سازی
و تو را از خود خرسند دانيم
و نعمت خويش بر ما تمام نُمايی
و شعله های دوزخ را بر ما حرام فرمايی

آن که فرياد زند
و داد خواهَد
و از جايی ندايی نشنود
اين تويی که فريادش رسی
و از او پرسی و ياری‌اش رسانی
و آن که ياری طلبد
و کمک خواهد
و از هيچ زاويه صدايی نشنود
اين تويی که غبار اندوه از رخسار غم‌زده‌اش برگيری
و او را در آستان بلند خويش بپذيری

فريادرسا !
مرا هم ياری رسان و فريادَم رس

 

اللّهُمّ زَيِّنّی فيه بالسِّتر و العِفاف
و استُرنی فيه بلِباس القُنوع و الکِفاف
و احمِلنی فيه علی العَدل و الإنصاف
و آمِنّی فيه مِن کلِّ ما أخاف
بعِصمَتک يا عِصمَة الخائِفين

رمضان برای منِ بنده ماه خودسازی است
و برای توِ آفريننده ماه بنده‌نوازی
رمضان برای من ماه خوردن‌ها و آشاميدن‌های اندک
و رازها و نيازهای بسيار است
و برای تو
ماه بخشش‌ها و دهش‌های پرشمار

پروردگارا !
امروز از تو می‌خواهم که زيوری از پوشش به من دهی
و افسری از پاکدامنی بر سرَم نهی

افزون‌خواهی کشنده است
و چونان گرگان گرسنه، دونده و درنده
و بسندگی و کم‌اندوزی
به سان همه‌ی سيرت‌های نيک، پايا و ماننده

پوشنده خداوندا !
جامه‌ای از درويشی و کم‌اندوزی بر پيکرم انداز
و مرا به کم‌ترين نيازهای زندگی خرسند ساز

امروز، هم آن روزی است که نَشايد از نيايش بکاهم
و بر من است که همه‌ی نيکی‌ها از تو خواهم

دادمندی اگر پيشه‌ی من شود
و دادپيشگی اگر انديشه‌ی من
انتظار من برای دادورزی ديگران بِهوده باشد

دادگسترا !
تو خود مرا به داد راه بنُما
و شهد داد در کامم ريز

آسمان مرا ابرهايی هراسناک پوشانده
و بر اندام من غباری از وحشت افشانده
هول و هراس من بی‌پايان
و ترس من آشکار و نمايان
نگرانی مرا سر آور
و جان مرا در پناه خويشت در آور

هر که ترسيد به تو گرويد
و هر که زاريد ندای محبت از تو شنيد
پرده‌ی هراس‌زدايت را بر من افکن
و بساط نابسامانی انديشه‌ام را بر هم زن

 



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 07 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

 

اللّهم أعنّی فيه علی صِيامه و قِيامه
و جنِّبنی فيه مِن هَفَواتِه و آثامِه
و ارزقنی فيه ذِکرَک بدوامِه
بتوفيقک يا هادِی المُضِلّين

يارا !
پرستش و ستايش تو، آن‌گاه ميسر شود
که مدد تو مرا ياور شود
و روزه‌داری و شب‌بيداری، آن هنگام بر من آسان آيد
که عنايت‌های بی‌منّت تو بر من پنهان نايد

دست ياری تو است که مرا بر صيام توانا سازد
و کمک‌های بی‌دريغ تو که بيداری را بر من گوارا

دستگيرا !
تا پرتو تابِ تو بر من تابيدن دارد، از لغزش برکنارم
و تا شعله‌ای از عشق تو در من انگيختن دارد، از گناه بيزارم
تو اما اگر عنايتِ خويش از من برگيری
به تاريکای هراسناکی باز می‌گردم که ديگر يارای گام زدنم نباشد
و اگر پرستش‌های مرا نپذيری
به سيه‌درّه‌ای درمی‌غلتم که توان رهايی‌ام نمانَد

نجات‌بخشا !
ياری‌‌ام دِه، تا از لغزش در امان مانم
و بر من منّت نِه، تا در پناه تو از گناه گريزان

زمزمه‌ی نام تو جانم صفا دهد
و آهنگِ دل‌انگيز پيام تو بر روانَم مرهم نهد
تا نسيم جان‌فزای ذکر تو بر جانم وَزان است
نفْسم از گنه گريزان است
و تا ياد تو در رگ‌رگ وجودم می‌دود
ابليس پرنيرنگ از من می‌رمد

جان پرورا !
ياد خوشِ خويش در همه‌ی هستی من پيوسته بِدار
و مرا از حلقه‌ی دوستان خود گسسته مَدار
ای که گمرَهان را با مشعل فروزان هدايت خويش ره نُمايی
و گمگشتان را با عنايت‌های خود هدايت فرمايی
توفيق ناپيداکرانه‌ات را از من نيز دريغ مدار
و هم مرا با رهروان رهيافته، همراه و همرَو شمار

الّلهُم ارزُقنی فيه رَحمةَ الايتام
و إطعامَ الطّعام
و إفشاءَ السَّلام
و صُحبةَ الکِرام
بطَولِک يا مَلجَأ الامِلين

در زندگی دردهايی است که جز به همياری همگان درمان نشود
و در ميان انسان‌ها نابرابری‌هايی که مگر با ياری همگان به‌سامان نشود

خدايا !
تو که خود دستگيرِ افتادگانی و ياور ضعيفان
ما را نيز به همراهی شکسته‌دلان خوانده‌ای و غمگساریِ يتيمان

اشک يتيمان، عرشيان را بلرزاند
و سرشکِ ديدگانِ بی‌سوشان، ما فرشيان را بهراساند
رحمتی !
تا در برابر آنان راه رحم پيماييم
و منّتی !
تا دستانمان به ستم نيالاييم

نان برکت زندگی ما است
و پاسِ آن نشانِ بندگی ما
سفره، خوانِ پرصفای نعمت تو است
و تهی نماندن آن نمادی از کرامت تو
گستراندن بساطِ طعام
بهره‌ای است که تو آن را ارزانی داری
و فراخوان خاص و عام
آيينی که تو پسنديده‌اش شماری

روزی‌بخشا !
مرا نيز بر اين کار توانا کن
و دستانم را با طعام دادن آشنا
ما از پيامبرت آموخته‌ايم که
برادری منشِ امّت مسلمان است
و احترام به يکدگر نشان مؤمنان
پيام‌آورت چنان بود که کسی در سلام بر او پيشی نداشت
و او خود هرگز اين کردار نيک فرو نگذاشت
پس ما را بر سلام که شعار ما است
و فاش گفتن آن نشانی از درستیِ رفتار ما
موفق دار

دوست، آيينه‌ی تمام‌نمای انسان است
و همنُمای نهادِ آدميان
ما در اين صحرای پرهراس دوستانی خواهيم که
دستمان گيرند و پيرِ راهمان شوند
و در اين دريای ناپيداکرانه همرهانی جوييم که
ياری‌مان دهند و ناخدايمان گردند

دستگيرا !
دستمان در دستان مِهترانی گذار که رفيقمان باشند
و در راهبری، آگه به طريقمان
ای که همه‌ی آرزومندان به درگاه تو پناه آرند
و همه‌ی اميدواران چشم به عنايات و بزرگواری‌های تو دارند
اميدمان برآورده ساز
ای خدای بنده‌نواز!

اللّهم اجعَل لی فيه نصيباً مِن رَحمَتِکَ الواسِعَة
وَاهدِنی فيه لِبراهينِک السّاطِعة
وَ خُذ بِناصيتی إلی مَرضاتِک الجامِعة
بمحبَّتِک يا أمَل المُشتاقين



خدايا !
آهنگ دل‌انگيز رحمتت را همه کس شنيده
و نعمت بی‌دريغت از کران تا کران کشيده
مهرورزی تو آن‌سان است که کس از آن برکنار نباشد
و محبتت چندان که کس نيست که از آن برخوردار نباشد

مهربانا !
امروز مرا بهره‌ای ده که باران رحمتت بر من نيز ببارد
بارشی که قطره‌قطره‌اش گل بخشش به بار آرد
از هر طرف که نگريستم نشانه‌های عظمت تو را درخشان ديدم
و آيات شگفت‌انگيزت را نُمايان
ديده به هر سو که انداختم
در قاب آينه‌ی چشمانم آيتی از تو اندوختم
و در سودای عشقت سوختم

بار الها !
برق جهيده از برهانت را تا سويدای جانم روان کن
و پذيرش آيين پاکت را بر جان شيفته‌ام آسان کن

خدايا !
سروده‌ای سراسر سودا سروده‌ام
و پيشانی بر آستان بی‌مانند تو سوده‌ام
رضايت تو مايه‌ی نجات من است
و عنايت تو توشه‌ی حيات من
در اين دنيای پريشان، رسيدن به ستيغ رضای تو افتخاری است بزرگ
و رَه يافتن به قلّه‌ی خشنودی‌ات اعتباری سترگ
تو خود زمام مرا برگير و فرايَم خوان
و به خرسندیِ فراگير خويشَم بَرخوان
همه‌ی شيفتگان، واله و سرگشته‌ی تواَند
و سوختگان، سربه‌سر، تشنه‌ی تو
هر که جانش در آتش عشق تو سوخت
و پيوسته چشم به اميد تو دوخت
با يک نگاه محبت‌آميز تو دل از همه کس گسست
و سايه‌ی آرامش بر جانش نشست.



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 07 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

اَللّهم لاتَخْذُلنی فيه لتعرّض مَعصِيَتِک
و لاتَضرِبنی بِسِياطِ نقِمتِک
و زَحزِحنی فيه من موجبات سَخَطِک
بِمَنِّک و اياديک، 
يا منتهی رَغبَةِ الرّاغِبين


لطيفا !
دريانشسته‌ای توفانْ‌زده را مانَم که
اميدم به کرانه‌های امن و نجات تو است
آشفته‌حالی دارم که چشمم به عنايات تو است
شکسته‌بالی هستم که دلِ خويش به تو بسته‌ام
و شوريده‌سری که بر درگاهِ تو نشسته‌ام
اينک اين من و اين افسرده‌حالی‌ام
اينک اين من و اين دست‌های خالی‌ام
و اينک اين تو و آن دريای مهربانی‌ات
و اين تو و آن لطف‌های آسمانی‌ات
اگر باز هم به نافرمانی‌ات دست يازم
و اگر چندباره به شکستن پيمانَم چنگ اندازم
ديگر چه اميدی توانَم از خود بردن؟
و خود را به پرده‌های پوشاننده‌ات سپردن؟

نگهدارا !
تو خود مرا از خوردن دانه‌ی پاشيده
در دامِ دَدان دور دار
و جان دُردانه‌ام
از اين درد به در آر
دردا، 
که اندام ناتوانم به تازيانه‌ی کينِ کلان تو نواخته شود
و اندوها که پيکر بی‌تابم،
زير شلاق مجازات انداخته شود

مزن!
مرا مزن و به باد نکوهشم مگير
بدی‌ها و کردارهای ناشايست مرا بپوشان
و توبه‌ام بپذير
من اگر بر توسن شهوت خويش نشينم
و جز خود و دنيای کوچکم کس نبينم
و همه چيز را برای تنها خود دانَم
و شتابان، تا کرانه‌های دور رانَم
و در پايان راه، آن دم به خود آيم که چيزی برايم نمانده
و اسب تيزتکِ هوس مرا تا کوره‌ی کويری خشک رانده
آنک آن منم سزامند آن که مرا از چشم خويش اندازی
و در دايره‌ی خشم خويش اندازی

الها !
ليک اگر تو خواهی
از خشم خويش می‌کاهی
و مرا در زير نگاه خود ‌می‌داری
و در رشته‌ی خوديانِ خود می‌شماری
فرجام هر که به جايی جز تو اميد بسته
آن است که دل از همه گسسته
و تنها و تنها به تو پيوسته
و انجامِ هر که راهی جز طريق تو پيموده
آن است که رشته‌ی خويش از همه بريده
و تنها به سرای تو رسيده
تو چکاد شيفتگی مردمانی
و يگانه آرام‌بخش زندگی بندگان
اگر منّت تو نباشد حاجت ما روا نشود
و اگر قدرت تو نباشد خواسته‌های ما ادا نشود
ما، امّا منت‌پذير توايم
و تو ـ به توان والای خويش ـ دستگير ما



نوشته شده توسط nedayevahi در یکشنبه 07 تیر 1394

ارسال نظر(0)

حضرت خديجه اولين زن مسلمان



 

 

حضرت خديجه اولين زن مسلمان 

حضرت خدیجه س در حالی به همسری محمد ابن عبدالله در آمد که از ثروت و شهرت خاصی در عربستان برخوردار بود و خواهان زیادی از میان ثروتمندان قریش داشت . 

در این دوره زمانی حضرت محمد (ص) هنوز به رسالت برانگیخته نشده بود واز ثروت و مکنت نیز برخوردار نبود . ایشان در این زمان تحت سر پرستی جد بزرگوارشان حضرت عبد المطلب زندگی می کردند و شهرتی مگر در راستکاری و امانت داری نداشت اما حضرت خدیجه سلام الله عليها او را بر گزید و پس از رسالت آن حضرت نه تنها تمام سختی ها را به جان خرید و سرمایه خویش را برای هدف شگفت رسول الله (ص) خرج کرد .

ايشان اولین زنی است که به پیامبر اسلام ایمان آ ورد .از ثروت بسیار حضرت خدیجه همسر بى ‏همتاى پیامبر (ص) اسلام رونق یافت .


وي با اين كه در عصر جاهليت، در "مكه معظمه" ديده به جهان گشود، و در آن شهر قبيله گرا و طايفه مدار رشد و كمال يافت، در عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صميميت، صداقت، مهر و وفا با همسر، كم نظير بود، و وي را در آن عصر، "طاهره" و "سيده نساء قريش"ميخواندند، و در اسلام يكي از چهار بانويي كه بر تمام بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند، شناخته شد، و جز دختر ارجمندش حضرت "فاطمه زهرا(س)"، هيچ بانويي اين مقام و فضيلت را نيافت.

وي پيش از ازدواج با "رسول خدا(ص)"، در آغاز با "هند ابن بناس تميمي"، معروف به "ابوهاله" و پس از وي با "عتيق ابن عابد مخزومي" ازدواج كرد و از هر دوي آن ها داراي فرزند شد، پس از مرگ همسر دوم، "خديجه كبري(س)" با درايت و خردمندي خويش صاحب دارايي فراوان شد و كاروانهاي متعددي براي بازرگاني به راه انداخت.

"حضرت محمد(ص)" كه پيش از بعثت، بنا به سفارش عمويش "ابوطالب(ع)" در يكي از سفرهاي كارگزاران خديجه شركت كرد، و سود فراواني نصيب وي نموده بود، علاقه "خديجه(س)" را به خويش جلب و زمينه ازدواج با وي را فراهم كرد.

"خديجه كبري(س)" در چهل سالگي با امين قريش، حضرت "محمد(ص)" كه در سن 25 سالگي بود ازدواج كرد، و زندگي شرافتمندانه و اصيلي را پايه ريزي كردند، كه در تاريخ بشريت بي همتا و بي مانند است.






علاقه خاص حضرت خديجه (س) به پيامبر (ص)


"خديجه كبري(س)" به "پيامبر(ص)" عشق و علاقه ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و داراييهاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند. 

او نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و در اين راه مشقات و آزار فراواني از سوي قريش و اهالي "مكه" متحمل گرديد.


وي تا زنده بود، در تمام صحنه ها يار و ياور رسول خدا(ص) و موجب تسلي قلب شريف آن حضرت بود، و در روزگار سخت تبعيد در "شعب ابيطالب"، هيچ گاه آن حضرت را تنها نگذاشت و با تمام وجود از وي پشتيباني و نگاهباني ميكرد.

سرانجام اين بانوي فداكار، پس از يك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامي(ص) و دين مبين اسلام، پس از بازگشت از محاصره قريش در "شعب ابيطالب" به "مكه معظمه"، در دهم رمضان سال 10 بعثت، جان به جان آفرينان تسليم و روح مطهرش به اعلي عليين عروج نمود.



 

مقام حضرت خديجه(س) در نزد پيامبر (ص)

پس از غسل و كفن بدن مطهر "خديجه كبري(س)"، "پيامبر(ص)" وي را در "حجون مكه" به خاك سپرد.

"خديجه(س)" در خانه "پيامبر(ص)" داراي 2 پسر به نامهاي "قاسم" معروف به "طيب"، و "عبدالله"معروف به "طاهر" و 4 دختر به نامهاي "زينب"، "رقيه"، "ام كلثوم " و حضرت "فاطمه زهرا(س) "گرديد.

"پيامبراكرم(ص)" در شأن همسرش "خديجه(س)" فرمود: 
سوگند به خدا، پروردگار كسي را بهتر از "خديجه" نصيبم نكرد، زيرا در حاليكه مردم، كفر ميورزيدند، او به من ايمان آورد، و در حاليكه مردم تكذيبم ميكردند، او مرا تصديق كرد، و در حاليكه مردم محرومم كرده بودند، او با داراييهاي خود با من مساوات كرد، و خداوند از او به من فرزنداني عطا كرد، كه از ساير همسرانم چنين موهبتي نصيبم نشد.







حضرت خديجه (س) بزرگترين حامي اسلام

سخن از اسلام خديجه گفتن در واقع سخن از اسلام در روز نخستين است. همه امت اتفاق نظر دارند كه خديجه اولين بانويي است كه اسلام آورده است. در همان زماني كه پيامبر گرامي از اذيت و آزار و دشواريها رنج مي برد، آنجا كسي بود كه از بار اندوه و غمهاي او مي كاست و موجب مي شد كه غمها و اندوه هاي خويش را به فراموشي سپارد. او تنها خديجه همان زن با ايمان بود، همان زن گرانقدري كه ياور و شريك محمد (ص) بود.

تبسم خديجه كوله بار اندوه و دردها را از محمد (ص) سبك مي كرد و دوستي نمايان بر چهره اش موجب مي شد كه پيغمبر دردها و رنجهاي خود را از ياد ببرد. ايمان خديجه پيغمبر را از يك آينده درخشان و با شكوه براي دعوت خبر مي داد و استواري عقيده اش دليلي بر آغاز پيروزي بود.

اموال خديجه در واقع كليد شكست اين محاصره بود. او مواد مصرفي را چندين برابر قيمت واقعيش از براي غذاي كساني كه ميان امت بودند مي خريد تا اينكه سالهاي محاصره اقتصادي با سلامت و رهايي امت سپري شد و حيله قريش با شكست و ناكامي مواجهه گرديد.


رسول گرامي (ص) به خاطر صداقت و امانتي كه از او نمايان شده بود به صادق و امين معروف بود و خداوند حاضر و ناصر چنين مي خواست كه خديجه داراي سيره اي باشد كه بدان از همه زنان منحصر بفرد باشد، به همين جهت در دوره جاهليت به طاهره معروف بود و همين لقب براي شرف و افتخار او كافي است.


 





ایمان و فداکاری خدیجه 

خدیجه زنی با فضیلت ودارای کمالات علمی و معنوی بود ، ودر اثر معاشرت با پسر عمویش که عالمی دانا و دانشمند بود وبه رسالت پیامبر خدا در آینده ایمان داشت. می دانست که رسول خدا به پیامبری خواهد رسید.

خدیجه ازعلمای دیگر یهود ونصارا نیز سخنانی در تأیید نبوت پیامبر شنیده بود، وازهمه مهم تر در سفر بازرگانی آن حضرت به سرزمین شام ازطریق غلامش« میسره» که همراه کاروان بود، اطلاعات زیادی از کرامات و معجزات آن بزرگوار شنیده وبر عشق وایمانش افزوده بود. لذا با ورقة بن نوفل رازدل گشود وخواهان وصلت با پیامبر شد . 

همه اینها حاکی ازایمان خدیجه به رسالت پیامبر بود که سالها قبل ازبعثت آن حضرت اتفاق افتاده ، لذا پس از مبعوث شدن به رسالت الهی نخستین شخصی که به وی ایمان آورد خدیجه بود.7

امیر مؤمنان در «خطبه قاصعه»می فرمایند : روزی که رسول خدا به پیامبری رسید،نور اسلام به هیچ خانه ای وارد نشد جز به خانه پیامبر وخدیجه که من سومین نفرآنان بودم که نور وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوت را استشمام می کردم .8

خدیجه ازنظر ایمان وعقیده به جایی رسیده بودکه خدا وپیامبر و ملائکه اورا دوست داشتند ،وبر ایمان اومباهات می کردند ، واو را افضل زنان پیامبر و جزء برترین زنان عالم و جهان معرفی می نمودند !

خدیجه زنی است که پیامبر خدا در حق او می گوید :ای خدیجه!خداوند متعال هر روز به وجود توچندین بار به ملائکه اش مباهات می کند .9

آری !خدیجه زنی بود که در اثر ایمان و فداکاری به جایی رسید که خداوند به اوسلام رساند . اونه تنها این همه ناملایمات را تحمل کرد،بلکه تمام تلخی های سیاسی واجتماعی آن روز را که قلب نازنین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم ) را مجروح می ساخت ترمیم نمود ، و وی رادر ادامه سیرالهی اش یاری داد، ومایه آرامش شوهر گشت!





نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 06 تیر 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709