💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 97293
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


ناگفته های زندگی

@@@ ناگفته های زندگی @@@

داشته های هر ملتی ، به اندازه بزرگی افکار مردمان شان است

قورباغه ها

 مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند

لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها ...

با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !

 

هر یک از ما بزی داریم ...

روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش! مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد.... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد

روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود:

سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم.

مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود....

نتیجه:

هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم

 

نگاه مثبت

 یکی از استادهای دانشگاه تعریف می‌کرد
چندین سال پیش برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم
سه چهار ماه از آغاز سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه‌های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام می‌شد

دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست روی نیمکت کناری می‌نشست و نامش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟
گفت اول باید برنامه زمانی رو به ببینه، ظاهراً برنامه دست یکی از دانشجوها به نام فیلیپ بود
پرسیدم فیلیپ رو می‌شناسی؟
کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو می‌شینه
گفتم نمی‌دونم کیو میگی؟
گفت همون پسر خوش‌تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش می‌کنه
گفتم نمی‌دونم منظورت کیه؟
گفت همون پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست باهم
بازم نفهمیدم منظورش کی بود
اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر می‌شینه
این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر
آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی‌های منفی و نقص‌ها چشم‌پوشی کنه… چقدر خوبه مثبت دیدن یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم، اگر از من در مورد فیلیپ می‌پرسیدن و فیلیپو می‌شناختم، چی می‌گفتم؟
حتما سریع می‌گفتم همون معلوله دیگه وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم چقدر عالی میشه اگه ویژگی‌های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص‌هاشون چشم‌پوشی کنیم .

 

طبع بلند و انسانیت ...

 اسباب و اثاثیه برای منزل خریده بودم که برای حملش باید کارگر میگرفتم. با تا دو کارگر صحبت کردم، اولش گفتن 40 هزار تومن هزینه اش میشه ولی با 30 هزار تومن به توافق رسیدیم. 
در هوای گرم خردادماه وسائل را بردیم طبقه بالا و داخل خانه گذاشتیم. وقتی آمدیم پایین سه اسکناس 10 هزار تومنی دادم به یک کدامشان، 10 هزار تومن را برای خودش برداشت و بقیه را به رفیقش داد.
نزدیکش رفتم و پرسیدم مگر با هم شریک نیستید؟ گفت چرا ولی رفیقم عیالواره و خرجش از من بیشتره. من هم برای این طبع بلندش دست کردم جیبم و 10 هزار تومن دیگه هم بهش دادم. 
تشکر کرد و دوباره 5 هزار تومن به رفیقش داد و رفتند. متحیرانه با خودم فکر میکردم که هیچ وقت نتوانستم این قدر بزرگوار باشم، نه من و نه خیلی از اطرافیانم که ادعای تحصیلات و فرهنگ داشتیم...

 



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 12 تیر 1394

ارسال نظر(0)

تربيت فرزند ؛ قبل از تولد

قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

السّعيد من سعد في بطن أمّه و الشّقيّ من شقي في بطن أمّه.

خوشبخت كسى است كه در شكم مادرش خوشبخت شده و بدبخت كسى است كه در شكم مادرش بدبخت شده است. [ نهج الفصاحة ، صفحه: ۵۳۰]

اين روايت، بخشي از عوامل خوشبختي و بدبختي را قبل از تولد مي داند

يعني بخشي از خوشبختي انسان در رحم مادر شكل مي گيرد و بخشي از شقي شدن فرزند نيز در رحم مادر

پس والدين خصوصا مادر ، بايد در اين دوران مراقبات ويژه اي مخصوصا در رابطه با غذا خوردن داشته باشند

پيشنهاد ما اين است كه حتما حتما كتاب “ريحانه بهشتي يا فرزند صالح “ اثر خانم سیما میخبر،كه باهمکاری جمعی از خواهران حوزه علمیه جمع آوري شده و شامل برنامه هاي اخلاقی ، عبادی ، پزشکی و تغذیه اي از قبل بارداری تا پایان شیردهی است ؛ را مطالعه بفرماييد

به یك بزرگی گفتند بچه ی شما بی ادب است.

گفت: چه كرده است؟

گفتند: سقایی مشك آبی روی دوشش بود و می رفت، بچه ی شما یك سوزن به مشك آب فرو كرد و این آب هایش خالی شد.

آن بزرگ : خیلی ناراحت شد، رفت به همسرش گفت، همسر شروع كرد به منقلب شدن و گفت: باید اینطور باشد، گفت: چرا؟

گفت: من وقتی حامله بودم، از كنار درخت اناری گذشتم، انار مردم بود. دهنم پر آب شد، یك سوزن در انار فرو كردم و از این سوراخ آب انار را خوردم. آن آب انار خلافی كه خوردم، باید. . .

من سوزن به انار زدم، باید بچه ام به مشك سوزن بزند [حجت ااسلام قرائتي در برنامه درسهايي از قرآن ۰۴/ ۰۷/ ۸۷]

حكمي از جانب حضرت حجت براي امام خميني

روز ۲۲ بهمن که امام فرمان دادند مردم در خیابانها بریزند چون ما مملکت نظامی نداریم

این جریان را به مرحوم آیت الله طالقانی اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ایشان بودم .

آیت الله طالقانی از منزلشان به امام در مدرسه علوی تلفن زد و مدت یک ساعت یا نیم ساعت با امام صحبت کردند.

برادران بیرون از اتاق بودند. فقط می دیدند آیت الله طالقانی مرتب به امام عرض می کنند آقا شما ایران نبودید، این نظام پلید است، به صغیر و کبیر ما رحم نمی کند، شما حکمتان را پس بگیرید.

و مرتب شروع کردند از پلیدی و ددمنشی نظام گفتن تا شاید بتوانند موضع امام را تغییر بدهند، تا ایشان این فرمانی را که راجع به ریختن مردم به خیابانها داده اند پس بگیرند. برادران یک مرتبه متوجه شدند آقای طالقانی گوشی را زمین گذاشته و به حالت متأثر رفت و در گوشه اتاق نشست.

برادران که این گونه دیدند بعد از لحظاتی خدمت ایشان رفتند. ابتدا این تصور پیش آمد که امام به ایشان پرخاش کرده اند که شما چرا دخالت می کنید و از این چیزها. لذا وقتی به مرحوم آیت الله طالقانی اصرار کردند که جریان چه بود؟ ایشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتی دیدند من قانع نمی شوم فرمودند:«آقای طالقانی، شاید این حکم از طرف امام زمان باشد» این را که از امام شنیدم دست من لرزید و با امام خداحافظی کردم چون دیگر قادر نبودم که حتی پاسخ امام را بدهم.

] برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره) ؛ ج ۳، ص ۱۵۸ [

عوامل تربيت بد كودكان ۱

  1. كوتاه آمدن ؛ بعد از رفتار غلط كودك

مثال ۱: با بچه بازي نمي كنيم ؛ وقتي شلوغ كرد ، بازي مي كنيم ؛ حال بچه چه ياد مي گيرد؟ “هر گاه به حرفت نكردند ؛ شلوغ كن”

مثال ۲ : وسيله اي مي خواهد و ما قبول نمي كنيم؛ گريه مي كند، قبول مي كنيم ؛ حال بچه چه ياد مي گيرد؟“هر گاه به حرفت نكردند ؛ گريه كن”

در يك كلمه كودك ياد مي گيرد كه : “اگر مي خواهي به چيزي برسي ،بايد از راه زور وارد شوي”

  1. اظهار رفتار غلط توسط والدين؛ بعد از رفتار غلط كودك

مثلا: به فرزندمان گفته ايم، رختخوابت را جمع كن و او جمع نكرد؛ ما سرش فرياد مي زنيم و او جمع مي كند؛ حال بچه چه ياد مي گيرد؟ “فقط زماني به حرف كن ،كه سرت فرياد زدند”

  1. فقط بدي را ديدن

بعضي از تربيت ها ، تربيت مگسي است؛ زيرا مگس از همه جاي سالم ،فقط روي زخم مي نشيند

برخي از والدين هم فقط بدي فرزند را ميبينند

مثلا: فرزندمان هميشه لباسش را نجس مي كند و ما او را دعوا مي كنيم . اما اين بار دستشويي اش را گفت. آيا ما او را تشويق كرديم/

و يا هميشه با برادرش دعوا مي كند ، اما اين دفعه ، دارند با هم بازي مي كنند . آيا اين بار ما او را تشويق مي كنيم؟

عوامل تربيت بد كودكان 2

    ۴٫  رفتار بد اطرافيان

كودك از گفتار بسيار كم مي آموزد و از رفتار بسيار زياد

ما آينه رفتار كودك هستيم

نمي شود به فرزندمان بگوييم دروغ نگو ، فحش نده ، نمازت را اول وقت بخوان و … ؛ و خود عمل نكنيم

     ۵٫  گفتار بد اطرافيان

اگر فرزندمان كار خطايي انجام داد؛ به او نگوييم “تو را دوست ندارم” . اين جمله شخصيت او، و تمام تكيه گاه او را ويران مي كند. بگوييم “از اين رفتارت خوشم نيامد” و يا ” اين كارت را دوست نداشتم”

و يا جملات اشتباهي نظير : نفهم ، كند ذهن ، آيكيو، كودن ، نميشه به تو اعتماد كرد، نمي توني درست راه بري و… كه همه شخصيت كودك را نشانه گرفته است

در يك جمله ” رفتارش را زير سوال ببريد ؛ نه شخصيتش را”

     ۶٫ دستور دادن هاي غلط

  • زياد: از آنجايي كه كودك تمايلي به شنيدن دستور ندارد؛ احتمالا سرپيچي خواهد كرد
  • كمتر از حد : كه اين هم بد است و فرزند را بي ادب ، مغرور و خودخواه؛ طلبكار و… بار مي آورد
  • سخت: اول ببينيم آيا كودك توان انجام اين كار را دارد بعد دستور دهيم
  • پشت سر هم
  • بي موقع: مثلا كودك در حال ديدن كارتون مورد علاقه و يا بازي مورد علاقه اش است ؛ صدا مي زنيم : درست را بخوان
  • مبهم: كودكمان در حال انجام دادن چند فعل خطا با هم است؛ ما مي گوييم :بسته ديگه، و كودك نمي فهمد چي بس است

     ۷٫ تهديد و تنبيه هاي غلط

  • آنهايي كه هيچ وقت عملي نميشود ؛ مثلا به بابات مي گم و نمي گوييم
  • در عصبانيت
  • مي گذاريم رفتار بچه به اوج برسد؛ مثلا مي دانيم بچه ها تا ۲ دقيقه ي ديگر دعوايشان مي شود؛ خوب زودتر موضوع را عوض كنيم
  • بي ثبات؛ يك موقع براي يك خطايي تنبيه مي كنيم و يكبار براي همان خطا هيچ نمي گوييم



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 12 تیر 1394

ارسال نظر(0)

مردی با سیمای انبیا و شكوه پادشاهان

مردی با سیمای انبیا و شكوه پادشاهان


حضرت امام حسن مجتبی علیه ‌السلام، اولین فرزند امام علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا علیهماالسلام، در نیمه‌ ماه رمضان سال دوم یا سوم هجری در شهر مدینه به دنیا آمد. جلال الدین سیوطی در كتاب «تاریخ الخلفاء» می‌نویسد: «امام حسن در سال سوم هجرت به دنیا آمد و شبیه ‌ترین شخص به پیامبر اكرم صلی الله علیه و اله بود، در روز هفتم تولدش، پیامبر صلی الله علیه و آله گوسفندی را برای او عقیقه كرد و موی سرش را تراشید و هم وزن آن را نقره صدقه داد. او یكی از پنج نفر اهل كساء است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «پروردگارا! من او را دوست می ‌دارم پس او را دوست داشته باش.» (1)
سیره و سیمای نبوی

امام حسن علیه ‌السلام از لحاظ جسمانی و رویه و مجد و بزرگواری شبیه ‏ترین مردم به رسول الله صلی الله علیه و آله بود. غزالی در «احیا علوم ‏الدین» و مكی در «قوت القلوب» آورده ‏اند كه پیامبر صلی الله علیه و آله به امام حسن علیه ‌السلام گفت: تو از جهت منظر و اخلاق شبیه به من هستی. 
امام حسن علیه ‌السلام رخساره ‏ای سفید آمیخته به اندكی سرخی داشت، در چشمانش سیاهی درخشنده ‏ای برق می زد، و توده ‏های موی سرش انباشته و پیچیده بود. استخوانها و عضلاتی درشت و ستبر داشت، و فاصله‏ شانه و بازوانش زیاد بود. مویی در هم پیچیده و محاسنی انبوه و كوتاه داشت و گردنش به مانند ابریقی نقره‌‏ای می‌درخشید. میانی باریك، قدی میانه، نه چندان بلند و نه چندان كوتاه داشت. سیمایی نمكین داشت و چهره‌‏اش در شمار زیباترین چهره‌‏ها بود. واصل بن عطا در وصف جمال دلربای آن امام همام، می‌گوید: كان الحسن بن علی علیه‌السلام علیه سیما الانبیا و بها الملوك؛در امام حسن علیه‌السلام سیمای انبیا و شكوه و جلوه پادشاهان جمع بود.(2)
سفره دار کرَم

امام مجتبی علیه ‌السلام شخصیتی آرام، باوقار و متین بود. در حدیثی آمده است كه: «ان الحسن علیه السلام كان من اوسع الناس صدرا و اسجحهم خلقا؛ امام مجتبی علیه السلام سعه صدرش از همه بیشتر و از نظر اخلاق معتدلترین مردم بود». (3)
بسیاری از دانشمندان به این معنی اشاره كرده ‏اند كه در بخشش و كرم و سعه صدر هیچ كس به پایه امام حسن علیه ‌السلام نمی رسید. مداینی می گوید: امام حسن علیه ‌السلام بزرگترین فرزند علی علیه ‌السلام و شخصی كریم و بزرگوار و در سخاوت و حلم و بردباری بی‏نظیر بود و رسول خدا صلی الله علیه و آله او را دوست می داشت.

پیشوای دوم، راستگوترین مردم و در نطق و بیان از همه والاتر بود. امام سجاد علیه‌ السلام فرمود: « ان الحسن بن علی علیه السلام كان اصدق الناس لهجه و افصحهم منطقا ؛ امام حسن علیه السلام از جهت زبان صادقترین مردم و از نظر گفتار فصیحترین آنان بود»

قیروانی نیز نقل می كند كه: امام حسن علیه السلام بخشنده و با كرامت بود و هیچ سایلی را رد نمی كرد و امیدواری را ناامید نمی‌گردانید... . (4)
سبط اکبرِ پیامبر رحمت به فقیران و بینوایان رسیدگی می ‌نمود و معمولا بیش از حد درخواست آنها به آنان كمك می ‌كرد تا زندگی‌شان تامین گردد، زیرا روا نمی‌دید كه سائلی بیش از یك بار از او چیزی بخواهد كه موجب شرمساری ‌اش شود. در حدیثی آمده: هرگز دیده نشد كه كسی به امام نامه ای در مورد حاجتی بدهد مگر اینكه حضرت جواب می داد: حاجتت برآورده است: گفته شد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله كاش در نامه اش می نگریستی و به اندازه حاجتش می دادی. حضرت فرمود: می ترسم خدا از من درباره مدت زمانی كه او رو برویم خوار ایستاده تا نامه اش را بخوانم سوال كند.(5)
او در طول عمرش دو بار تمام ثروت و دارایی خویش را در راه خدا بخشید و سه بار تمام اموال خود را وقف كرد، نیمی از آن را برای خود و نیم دیگر آن را در راه خدا بخشش نمود.(6)
همانطور که امام صادق علیه السلام فرمود:
إِنَّ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ قَاسَمَ رَبَّهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّى نَعْلًا وَ نَعْلًا وَ ثَوْباً وَ ثَوْباً وَ دِینَاراً وَ دِینَارا ؛امام حسن علیه السلام تمام اموالش را حتی كفش و لباس و دینارهایش را سه بار با خدا تقسیم كرد. (7)

همواره در نزد خدا


امام حسن بن علی علیهماالسلام در عبادت و زهد و تقوی و فضیلت چنان بود كه در زمان خود هیچ كس به پایه‏ی وی نمی رسید. شیخ صدوق در كتاب امالی به سند خود از امام صادق علیه السلام و او از پدر خود و او نیز از جد خود آورده به این مطلب اشاره کرده است. در این رابطه امام زین العابدین علیه السلام فرمود: « ان الحسن بن علی بن ابی طالب علیهماالسلام كان اعبد الناس فی زمانه ازهدهم و افضلهم ؛ امام حسن علیه السلام عابدترین و زاهدترین و برترین مردم زمان خود بود. (8)
وقتی مرگ را به یاد می آورد می گریست و هرگاه به یاد قبر می افتاد می گریست. (9) همانگونه که. امام چهارم می فرماید: امام مجتبی علیه السلام وقتی برانگیخته شدن و حشر و نشر قیامت و گذشتن از پل صراط را به یاد می آورد گریه می كرد. (10)
نقل شده است همین كه امام حسن علیه السلام قصد سفر حج می كرد پیاده به راه می افتاد و گاهی پای خود را نیز برهنه می ساخت. و می فرمود: 
«انی لاستحیی من ربی ان القاه و لم امش الی بیته ؛ من از خدایم (حیا میكنم) كه او را ملاقات كنم در حالی كه پیاده به زیارت خانه اش نرفته باشم». (11)
چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: امام حسن علیه السلام بیست و پنج بار پیاده به حج رفت. (12)
همچنین محمد بن اسحاق می گوید:
حسن بن علی را در راه مكه ملاقات كردم كه از مركب خود فرود آمد و پیاده به راه افتاد. همه‏ كسانی كه در كاروان بودند به وی اقتدا كردند و پیاده به راه افتادند. حتی سعد بن ابی وقاص نیز پیاده شد و در كنار آن حضرت به راه افتاد.
امام مجتبی علیه السلام هرگز به كاری نمی پرداخت مگر اینكه خدای سبحان را یاد می كرد. در این باره امام چهارم می فرماید: امام حسن علیه السلام در هیچ حالی دیده نشد مگر اینكه خدای سبحان را یاد می‌كرد.(13)
امام حسن علیه ‌السلام از لحاظ جسمانی و رویه و مجد و بزرگواری شبیه ‏ترین مردم به رسول الله صلی الله علیه و آله بود. غزالی در «احیا علوم ‏الدین» و مكی در «قوت القلوب» آورده ‏اند كه پیامبر صلی الله علیه و آله به امام حسن علیه ‌السلام گفت: تو از جهت منظر و اخلاق شبیه به من هستی

شیرین‌سخنی راستگو

پیشوای دوم، راستگوترین مردم و در نطق و بیان از همه والاتر بود. امام سجاد علیه‌ السلام فرمود: « ان الحسن بن علی علیه السلام كان اصدق الناس لهجه و افصحهم منطقا ؛ امام حسن علیه السلام از جهت زبان صادقترین مردم و از نظر گفتار فصیحترین آنان بود». (14)
چنانکه عمیر بن اسحاق گوید: كسی نزد من (نیكو گفتارتر) از امام حسن علیه السلام نبود تا آنجا كه هرگاه سخن می گفت: دوست داشتم سخنش به پایان نرسد و سكوت نكند و هرگز كلمه زشتی از او نشنیده‌ام.(15)

شیر میدان جهاد

امام مجتبی علیه ‌السلام، فردی شجاع و مبارز بود و در جنگهایی كه در ركاب پدرش امیرالمومنین علیه ‌السلام می‌جنگید معمولا در خط مقدم حركت می‌كرد. او در جنگ جمل و صفین از مبارزان پر تلاش لشكر آن حضرت بود. آن حضرت دلیری بود که دلاوریش را از جد ارجمندش محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سرور فرزندان آدم و پدر بزرگوارش علی مرتضی سرور اوصیا و عموی گرامی اش جعفر طیار و عموی دلاور پدر خود حمزه شیر خدا و شیر رسول خدا و سیدالشهدا به ارث برده بود.
 
 
شرف تورث كابرا عن كابر كالرمح انبوبا علی انبوب‏
پی نوشت:
1) تاریخ الخلفاء ص 210.
2) مناقب ج 4 ص 9.
3) اعیان الشیعه ج 1 ص 563.
4) مسند امام مجتبی ص 134 ح 18.
5) نظم درر السمطین ص 196.
6) تاریخ الخلفاء ص 190.
7) وسایل الشیعه ج 9 ص 480.
8) امالی صدوق ص 150 ، بحارالانوار ج 43 ص 331 .
9) امالی صدوق ص 150 ، بحار الانوار ج 43 ص 331.
10) امالی صدوق ص 150.
11) بحارالانوار ج 43 ص 339 .
12) مناقب ج 4 ص 14 ، بحارالانوار ج 43 ص 339.
13) امالی صدوق ص 150. 
14) بحارالانوار ج 43 ص 331 ، عوالم ج 16 ص 132.
15) نظم درر السمطین ص 201.



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

در ساباط چه گذشت؟


در ساباط چه گذشت؟


«ساباط» یکی از روستاهای اطراف شهر تاریخی مدائن بوده است. مرحوم طریحی نوشته است «و یوم ساباط من ایام الحسن بن علی مشهور[1] ». در این یادداشت کوتاه، مروری داریم بر حوادث تاریخی عزیمت امام حسن علیه السلام به ساباط و اتفاق تلخی که در آنجا رخ داد. امید است که برای علاقه مندان مباحث تاریخ اسلام سودمند باشد.

 

 


 


خیرخواه امت


پس از شهادت امیرالمومنین علیه السلام و بیعت مردم عراق با حضرت مجتبی علیه السلام، از آنجا که معاویه به ادامه درگیری با سپاه عراق تمایل داشت و اقدامات ایذایی خود را متوقف نمی کرد، حضرت مجتبی علیه‌السلام هم برای درگیری با سپاه دشمن مردم را به جهاد دعوت نمود. گروهی از آنان که در تعدادشان بحث است (دوازده هزار نفر[2] یا چهل هزار نفر[3] ) به این منظور آماده شوند. امام مجاهدین را به فرماندهی پسر عمویشان عبیدالله بن عباس – برادر ابن عباس معروف که در حدیث و تفسیر مطرح است - به سوی دشمن فرستاد و خود عازم مدائن شد.
اینکه چرا امام به سمت مدائن رفتند محل بحث می باشد. بیشتر منابع در این زمینه سکوت کرده اند. اگر به حدس باشد، احتمال دارد برای تشویق مردم و اعزام نیروی بیشتر به نبرد به آنجا رفته باشند. لکن دینوری در «اخبار الطوال» گزارش می دهد که معاویه سپاهی را به فرماندهی عبدالله بن عامر به انبار فرستاده بود تا از آنجا به سوی مدائن پیشروی کنند. امام که وضع را چنین دید خود عازم مدائن شد[4]. بر این اساس اقدام امام جنبه دفاعی داشته است.
در هر حال حضرت در منطقه ساباط – برخی منابع خود مدائن را ذکر می کنند ولی احتمالا چون ساباط نزدیک شهر مدائن است اینگونه تعبیر شده – توقفی داشتند و یک شب ماند (و بات هناک[5]) صبح روز بعد حضرت خطبه ای کوتاه برای مردم خواندند که از متن آن بوی صلح و آتش بس به مشام می رسید. متن خطبه به نقل از ابوالفرج اصفهانی (متوفی 356) چنین است:
«الحمد لله كلما حمده حامد و أشهد أن لا اله الا الله كلما شهد له شاهد و أشهد أن محمدا رسول الله أرسله بالحق و ائتمنه علی الوحی صلی الله علیه و آله، أما بعد فوالله انی لأرجو أن أكون قد أصبحت بحمد الله و منه و أنا أنصح خلقه لخلقه و ما أصبحت محتملا علی مسلم ضعینة و لا مریدا له بسوء و لا غائلة ألا و ان ما تكرهون فی الجماعة خیر لكم مما تحبون فی الفرقة، ألا و انی ناظر لكم خیرا من نظركم لأنفسكم فال تخالفوا أمری و لا تردوا علی رأیی غفر الله لی و لكم و أرشدنی و ایاكم لما فیه محبته و رضاه انشاء الله.[6] »

هجوم مذکور پس از مذاکره امام با نمایندگان معاویه – مغیرة بن شعبة و عبدالله بن عامر - بوده است. آنها پس از مذاکره، از خیمه امام خارج می شوند و در میان مردم شایع می کنند که امام صلح با معاویه را پذیرفت. در نتیجه، مردم به خیمه امام هجوم می برند

 


پس از حمد و صلوات: اما بعد بخدا سوگند که من امیدوارم که بحمد الله روز کرده باشم در حالی که خیرخواه‌ترین مخلوق خدا برای خلق او باشم و روز نکنم در حالی که بر مسلمانی کینه ای در دل داشته باشیم و برای او بدی بخواهم آگاه باشید آنچه را که در اتحاد ناپسند می دانید برای شما بهتر از چیزی است که در تفرقه دوست می دارید. آگاه باشید که من برای شما از خودتان خیرخواه تر هستم بنابراین با فرمان من مخالفت نکنید و نظرم را به من باز مگردانید خدا من و شما را بیامرزد و به آنچه در آن محبت و رضایتش هست ارشاد فرماید.
شیخ مفید هم همین متن را نقل کرده است [7] که احتمالا از ابوالفرج گرفته است. 

پاسخ به یک اشکال


قبل از نقل ادامه ماجرا در اینجا لازم است به اشکالی که برخی از پژوهشگران معاصر به نقل پیش گفته وارد کرده اند بپردازم. آنها معتقدند که مطلب گذشته با ظاهر وقایع سازگار نیست و چگونه ممکن است امام که برای جلوگیری از حمله دشمن به مدائن و یا تهیه نیرو به آنجا آمده، بی دلیل و هنوز درگیری آغاز نشده سخنانی بگوید که بوی صلح بدهد؟ [8]
پاسخ ایشان در کلام مرحوم مفید آمده است – گویا ملاحظه نکرده‌اند –جناب مفید قبل از ذکر خطبه بالا علت بیان آن را امتحان مردم دانسته و گفته امام برای اینکه مردم را بیازماید که تا چه حد مطیع فرامین ایشان هستند، مطلب را به صورت مذکور بیان نموده است. 
توجیه دیگر اینکه که ممکن است بیان شود اینکه شاید حضرت به عدم امکان رویارویی با لشکریان شام پی برده باشد چرا که قبل از عزیمت به مدائن و در هنگامی که در کوفه مردم را دعوت به جهاد کرده بود، عدم آمادگی مردم کاملا مشهود بود (فتثاقلوا عنه[9])، لذا چه اشکالی دارد که در اینجا امام شروع به زمینه سازی برای پذیرش واقعیت در میان مردم کرده باشد؟

ماجرای تلخ هجوم

پس از خطبه کوتاه امام در میان مردم همهمه و گفتگو آغاز می شود. مردم به این گمان گرایش پیدا می کنند که گویا امام قصد دارد تا با معاویه صلح کند. اینجاست که ماجرای تلخ هجوم به خیمه امام پیش می آید. با این تفاوت که سه نقل در مورد زمان رخ دادن آن وجود دارد:
نقل اول: ابوالفرج و شیخ مفید نوشته اند که مردم پس از اینکه حدس زدند امام قصد صلح دارد به خیمه ایشان هجوم برده و اسباب و وسایل حضرت را غارت می کنند. تا جایی که حتی جانماز حضرت را از زیر پای ایشان می کشند (فانتهبوه حتی اخذوا مصلاه من تحته) و مردی با ایشان درگیری فیزیکی پیدا می کند.[10]

مردم پس از اینکه حدس زدند امام قصد صلح دارد به خیمه ایشان هجوم برده و اسباب و وسایل حضرت را غارت می کنند. تا جایی که حتی جانماز حضرت را از زیر پای ایشان می کشند (فانتهبوه حتی اخذوا مصلاه من تحته) و مردی با ایشان درگیری فیزیکی پیدا می کند

 

 

 


نقل دوم: ابن اثیر و ابن جوزی آورده اند که علت هجوم مردم به خیمه امام، پخش شدن شایعه کشته شدن قیس بن سعد - جلودار لشکر امام در نبرد با شام - بوده است. مردم به محض شنیدن خبر مذکور به خیمه ایشان حمله می کنند.[11]
نقل سوم: یعقوبی گزارش می دهد که هجوم مذکور پس از مذاکره امام با نمایندگان معاویه – مغیرة بن شعبة و عبدالله بن عامر - بوده است. آنها پس از مذاکره، از خیمه امام خارج می‌شوند و در میان مردم شایع می کنند که امام صلح با معاویه را پذیرفت. در نتیجه، مردم به خیمه امام هجوم می برند.[12]
هر کدام که باشد، ماجرای غارت خیمه نشان می دهد که مردم آماده پذیرش صلح نبودند و گرایشات افراطی و خوارج گونه در میان آنها زیاد بوده است. خوارج هر کسی که را به نظر آنها مرتکب گناه کبیره- همانند صلح با دشمن- شود کافر می دانستند[13]!
ادامه جریان تلخ تر است. یاران امام ایشان را تحت الحفظ از مردم دور می کنند و به مکان دیگری منتقل می کنند. اما مردی با نام جراح بن سنان از بنی اسد که گویا منتظر فرصت بوده به ایشان حمله کرده و با خنجر پای ایشان را می شکافد - در نقل ابن جوزی، زخمی شدن امام در ادامه غارت خیمه ذکر شده[14]- امام هم گردن او را محکم می‌گیرد و هر دو روی زمین می افتند. یاران حضرت مهاجم را می کشند و حضرت را روی تخت گذاشته به شهر مدائن منتقل می کنند. والی شهر سعد بن مسعود ثقفی- عموی مختار- بود که از طرف امیرالمۆمنین علیه‌السلام منصوب گشته بود. امام تا مدتی جهت مداوا نزد والی خود می ماند.[15]
جریانات تلخ مذکور به خوبی از وضعیت وخیم عراق در آن دوره حکایت می کند. چه بهتر که این اتفاقات ناگوار پیش از جنگ رخ داد، چرا که معلوم نبود آن جماعت در صورت وقوع جنگ چه بلایی بر سر امام میاورد!

پی نوشت:
[1] - مجمع البحرین : 4.
[2] - مقاتل الطالبین: 71.
[3] - الفتوح 4/153. 
[4] - اخبار الطوال : 216.
[5] – الارشاد : 2/11.
[6] - مقاتل الطالبین: 71.
[7] – الارشاد: 2/11
[8] - رسول جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه: 143.
[9] – الارشاد: 2/10.
[10] -مقاتل الطالبین: 72.
[11] – الکامل: 3/271 ؛ تذکرة الخواص: 257.
[12] - تاریخ یعقوبی: 2/215.
[13] - ر.ک: موسوعة التاریخ الاسلامی: 5/457.
[14] - تذکرة الخواص: 257.
[15] - مقاتل الطالبین: 72.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

مناجات با خدا از نگاه امام کریم


مناجات با خدا از نگاه امام کریم


بزرگترین هدف انسانها این است که بتوانند با معبود خود ارتباطی عمیق و صحیح داشته باشند. برای بهتر ارتباط برقرار کردن به خداوند هم مکان دارای اهمیت است و هم زمان مناجات. مکان مانند مساجد؛ اما بهترین زمان برای مناجات با خدا ماه مبارک رمضان است. حال که زمان مناسب از طرف خود خدا مهیا شده باید آداب مناجات با خدا یعنی چگونه مناجات کردن و نیز چه دعا کردن را یاد گرفت. برای دانستن آداب مناجات باید سر سفره اهل بیت علیهم السلام نشست. در این نوشتار لحظاتی در محضر با برکت کریم اهل بیت امام حسن بن علی علیهماالسلام سپری خواهیم کرد.

شرط استجابت دعا 
دغدغه اصلی بندگان در هنگام دعا این است که چگونه دعا کنند تا دعایشان مستجاب شود. برای این منظور شرایطی از سوی بزرگان دین گفته شده است که با رعایت و محقق کردن آنها امید استجابت دعا می رود. 
از امام حسن مجتبی علیه السلام نیز در این زمینه حدیثی نقل شده است؛ کلینی رحمة الله به سند خود از علی بن اسباط از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: حسن بن علی با عبدالله بن جعفر دیدار کرد و به او فرمود: عبدالله! چگونه مۆمن، مۆمن خواهد بود در حالی که از بهره [و تقدیر الهی] خود، خشمگین است و منزلت خود را کوچک می شمرد، با این که فرمانروای او خداست؟! و من ضامنم برای کسی که در دل او جز رضا [و خوشنودی از تقدیرات الهی] خطور نکند، این که خدا را بخواند و دعایش مستجاب شود.(1)
باید توجه داشت که منظور از رضایت به تقدیرات الهی این نیست که انسان برای تغییر وضعیت موجود در زندگی تلاشی نکند که خداوند در قرآن می فرماید: «و ان لیس للانسان الا ما سعی».(2) بلکه منظور این است که انسان نسبت به آنچه خداوند به او داده و عملا قابل تغییر نیست ناخوشنود نباشد و شکایتی نکند که مثلا چرا من در یک خانواده بهتری نبودم. و یا اینکه اگر تلاش در جهت بهبودی زندگی خود کرد و به نتیجه دلخواه نرسید بداند این دیگر از حیطه قدرت او خارج است و به آنچه بی اختیار او برایش رخ داده راضی باشد. مثلا برای بدست آوردن موقعیت شغلی بهتر یا سود حلال بیشتر تمام تلاشش را کرده است اما نتیجه مطلوب حاصل نشده اینجا نباید ابراز نارضاتی کند که خدا برای من نمی خواهد!

به اعتقاد بزرگان دینی بهترین دعا برای انسان که باید از خداوند طلب کرد دعا برای ختم به خیر شدن انسان است. اینکه انسان با ایمان به خداوند از دنیا برود. در قرآن نیز چنین درخواستی از خداوند مطرح شده است؛ آنجا که می فرماید: « رَبَّنا أَفْرِغْ‏ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ »

 


ارزش دعای پنهانی
اینکه چگونه با خدا مناجات کنیم و چگونه از خدا حاجات خود را درخواست کنیم در برآورده شدن حاجات مهم است. این ادب حضور در پیشگاه خداوند بزرگ را باید از بهترین بندگان آموخت.
امام حسن صلوات الله علیه راجع به ارزش دعاهای پنهانی و آگاهی خداوند از آن فرمود: «إن الله یعلم القلب التقی و الدعا الخفی... و لقد کان المسلمون یجتهدون فی الدعا...»(3)
خداوند از دل پرهیزگار و دعای پنهان آگاه است... مسلمانان در دعا کردن بسیار تلاش می کردند و بین آنها و پروردگارشان جز صدای نجواگونه ای به گوش نمی رسید، زیرا خدای بزرگ می فرماید: «ادعوا ربکم تضرعا و خفیة؛(4) خدای را از سر زاری و پنهانی بخوانید.» و خداوند زکریا را ستایش کرده به اینکه «فقال اذ نادی ربّه نداء خفیا؛(5) هنگامی که پروردگارش را به صدایی آهسته فرا خواند». و میان دعوت پنهان و دعوت آشکار هفتاد برابر فرق است.(6)
حضرت ارزش دعای نهانی بر دعای علنی را هفتاد برابر می شمارد. این ارزش گذاری می تواند در ثوابی که قرار است در قبال این دعا برای دعا کننده در نظر گرفته شود باشد. و حتی اثر بخشی آن در برآورده شدن حوائج باشد.

از خدا چه طلب کنیم 
در ماه مناجات با خدا ماه مبارک رمضان به ویژه در شبهای قدر آنچه مهم بنظر می رسد این است که در این روزها و لحظات که دعاها به اجابت بسیار نزدیک است از خدا چه طلب کنیم؟ بهترین راه برای این منظور نظر کردن به دعاهای معصومین است که ایشان چه خواسته هایی از خدا می خواستند. نمونه هایی از خواسته های امام حسن علیه السلام از خداوند در ذیل تقدیم می گردد:

الف. واگذاری نیازهای مهم دنیایی و آخرتی به خداوند: امام مجتبی علیه السلام در مناجاتی با خدا بعد از اینکه خداوند را تعریف و تمجید می نماید و بر محمد و آلش درود می فرستد و از خداوند طلب آمرزش می کند و تمام قدرت ها را از خدا بر می شمارد و باز بر اهل بیت علیهم السلام صلوات می فرستد، در نهایت عرضه می دارد: «و اکفنا مهمّ الدنیا و الآخرة فی عافیة یا ربّ العالمین».(7)
ای کسی که فراریان رو به سوی او آرند، و وحشت کنندگان با او انس گیرند! بر محمد و آل او درود بفرست، و انس مرا با خود قرار ده! پروردگارم! از گناهانم به سوی تو توبه می کنم، و از بدی هایم از تو آمرزش می خواهم، و هیچ جنبش و نیرویی جز از خدا نیست. و درود خدا بر محمد و آل او باد! و تو ای پروردگار جهانیان! نیازهای دنیا و آخرت ما را، در عافیت کفایت فرما.(8)

منظور از رضایت به تقدیرات الهی این نیست که انسان برای تغییر وضعیت موجود در زندگی تلاشی نکند که خداوند در قرآن می فرماید: « و ان لیس للانسان الا ما سعی». بلکه منظور این است که انسان نسبت به آنچه خداوند به او داده و عملا قابل تغییر نیست ناخوشنود نباشد و شکایتی نکند

 

 


ب. درخواست عاقبت به خیری از خدا: به اعتقاد بزرگان دینی بهترین دعا برای انسان که باید از خداوند طلب کرد دعا برای ختم به خیر شدن انسان است. اینکه انسان با ایمان به خداوند از دنیا برود. در قرآن نیز چنین درخواستی از خداوند مطرح شده است؛ آنجا که می فرماید: «رَبَّنا أَفْرِغْ‏ عَلَیْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمینَ ».(9) ساحران وقتی به حضرت موسی ایمان آوردند از خداوند درخواست کردند تا خداوند در حالیکه مسلمانند جان آنها را بگیرد. 
امام دوم شیعیان نیز از خداوند چنین درخواستی را می نماید: اللهم اجعل خیر عمری آخره و خیر عملی خوآتمه و خیر ایامی یوم القاک.(10)
امام مجتبی علیه السلام هم از خداوند می خواهد که آخرین لحظات عمر شریفش بهترین ساعات زندگی اش باشد. و اینکه پایان کردارش بهترین قسمت آن باشد و بهترین روز برای ایشان روز دیدار با خداوند در قیامت باشد. 

دعا هنگام افطار
امام مجتبی علیه السلام فرمود: هر روزه داری دعای مستجابی در هنگام افطار دارد.
عَنِ الْحَسَنِ‏ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام ‏: أَنَّ لِكُلِّ الصَّائِمِ عِنْدَ فُطُورِهِ دَعْوَةً مُسْتَجَابَةً فَإِذَا كَانَ أَوَّلُ لُقْمَةٍ فَقُلْ بِسْمِ‏ اللَّهِ‏ [اللَّهُمَ‏] یَا وَاسِعَ‏ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی فَإِنَّهُ مَنْ قَالَهَا عِنْدَ إِفْطَارِهِ غُفِرَ لَه‏.»(11) ‏ 
از امام حسن علیه السلام روایت شده است که هر کس هنگام افطار در لقمه اول این جمله را بگوید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی» (12) بخشیده خواهد شد.

پی نوشت:
1) شریفی و دیگران، فرهنگ جامع سخنان امام حسن علیه السلام، مترجم: علی مۆیدی، قم:نشر معروف، چاپ اول، 1382ش، ص 581
2) نجم/39
3) زمخشرى محمود، تفسیرالكشاف، بیروت: دار الكتاب العربی، چاپ سوم، 1407ق، ‏ج 2، ص 110
4) اعراف/55
5) مریم/3
6) محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسن محتبی علیه السلام ، قم: مۆسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمۆمنین، چاپ اول، 1382ش، ص332
7) مهدی العطبی البصری و دیگران، بلاغة الامام الحسن المجتبی علیه السلام ، بیروت: دارالصفوة، چاپ اول، 1424ق، ص 228
8) فرهنگ جامع سخنان امام حسن علیه السلام ، ص 583
9) اعراف/126
10) ابن طاووس، على بن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، قم: دار الذخائر، چاپ اول، 1411 ق، ص144
11) ابن طاووس، على بن موسى، إقبال الأعمال (ط - القدیمة)، 2جلد، دار الكتب الإسلامیه - تهران، چاپ: دوم، 1409 ق،ج‏1 ؛ ص116
12) همان.



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

میوه شیرین درخت رسالت

میوه شیرین درخت رسالت



 


 

نام مبارك پیشوای دوم معصوم، «حسن» و كنیه اش ابومحمد و القاب شریفش: سید، سبط، امین، حجت، برّ، نقی، زكی، زاهد و مجتبی است. پدر بزرگوار ایشان، امام علی بن ابی طالب علیه‌ السلام و مادر مكرمه ‌اش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام می ‌باشد.

 


 

آن حضرت در شب سه ‌شنبه پانزدهم ماه مبارك رمضان، در سال دوم و یا سوم هجرت به دنیا آمد و در سال چهل هجری بعد از شهادت پدر مظلومش، در سن 38 سالگی به مقام والای امامت منصوب شد و در سال پنجاه هجری به دستور معاویه‌ پلید به وسیله همسر جفاكارش، «جعده» مسموم گشت و در روز 28 ماه صفر، در سن 47 یا 48 سالگی شهید و در بقیع دفن شد. مدت امامت آن حضرت، 10 سال بود و در عدد فرزندانش اختلاف است؛ بعضی هشت پسر و هفت دختر و برخی پانزده پسر و هشت دختر و عده ‌ای پانزده پسر و شش دختر برای آن حضرت نوشته ‌اند.
در نوشتار حاضر مروری هرچند اجمالی بر مناقب و فضائل آن امام همام خواهیم داشت.

درخت بهشتی

شیخ صدوق(ره) در كتاب «معانی الاخبار» از امام صادق علیه ‌السلام و آن حضرت از پدر بزرگوارش روایت كرده است كه: جبرییل نام مبارك امام حسن مجتبی علیه ‌السلام را در حالیكه میان پارچه ‌ای ابریشمی از پارچه‌ های بهشتی بود به رسول خدا صلی الله علیه و آله هدیه كرد، و نام حسین برگرفته از نام حسن است.(1) 
و از روایت عروه‌ بارقی از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله ظاهر می ‌شود كه حسن و حسین اسم دو درخت در بهشتند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب معراج از میوه‌ آن دو درخت خورده ‌اند.
و حكایت شده است كه خداوند تبارك و تعالی این دو اسم را از مردم پنهان كرد تا آنكه دو فرزند فاطمه علیهاالسلام به آن نامگذاری شوند.(2)

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله غیر از فاطمه سلام الله علیها، دختران دیگر، و غیر از امام على علیه ‌السلام نیز عموزاده ها و خویشاوندان بسیارى داشت، پس چرا اینهمه اظهار علاقه و محبت، مخصوص به فاطمه و على و فرزندان علیهم ‌السلام آنها شد؟ براى اینكه این چهار تن نماینده صفات، روحیات، اخلاق و كمالات او بودند

 


حافظ کوچک وحی

روایت شده است كه امام مجتبی علیه ‌السلام در مجلس رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر می‌گشت در حالی كه هفت سال بیشتر از سن شریف او نگذشته بود، وحی الهی را از لب‌های مبارك پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله می ‌شنید و آن را حفظ می ‌كرد، و وقتی به خانه بر می ‌گشت آنچه را حفظ كرده بود برای مادرش صدیقه‌ كبری علیهاالسلام بازگو می ‌كرد. و هر گاه امام علی علیه‌ السلام نزد حضرت زهرا علیهاالسلام می ‌آمد كلمات تازه ‌ای از قرآن و وحی را از او می ‌شنید، از آن حضرت سئوال می ‌فرمود كه:
اینها را از كجا نقل می ‌كنی؟
عرض می ‌كرد: از فرزندت حسن.
روزی امام علی علیه ‌السلام در خانه پنهان گشت تا اینكه امام حسن علیه ‌السلام وارد خانه شد، و می ‌خواست كلمات نورانی وحی الهی را كه شنیده بود بازگو كند ولی نتوانست مثل گذشته صحبت كند، بلكه به لرزه افتاد و كلماتش در هم شد.
مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام تعجب كرد، امام حسن علیه ‌السلام عرض كرد:
«لا تعجبی یا اماه، فان كبیرا یسمعنی و استماعه قد اوقفنی؛
ای مادر! تعجب نكن، گویا امروز شخص بزرگی به گفتار من گوش می ‌دهد و شنیدن او مرا از تكلم بازداشته است».
آنگاه امام علی علیه ‌السلام از محل خود خارج شد، و فرزند دلبندش را بوسید.
و در روایت دیگری نقل شده است كه فرمود:
«یا اماه قلّ بیانی و كلّ لسانی، لعلّ سیدا یرعانی؛ 
ای مادر! بیانم نارسا و زبانم ناتوان گردیده است گویا آقای بزرگواری مراقب من است».(3)

بر دوش عرش


از ابن ‌عباس نقل شده است كه گفت: رسول صلی الله علیه و آله تشریف می ‌آورد و حسن را بر گردن گرفته بود، مردی به آن حضرت رسید و گفت: چه مركب خوبی سوار شده ‌ای ای پسر؟ رسول اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: و چه سوار خوبی است او.(4)
همچنین عبدالله بن عبدالرحمن بن زبیر گفت شبیه ‌ترین اهل پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله به او و محبوب‌‌ترینشان در نزد آن حضرت حسن بود. دیدم او آمد و آن حضرت در حال سجده بود، بر گردن مباركش رفت (یا گفت) بر پشت مباركش. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را فرود نیاورد تا خود فرود آمد. رسول اكرم صلی الله علیه و آله را در حال ركوع دیدم كه هر دو پای مباركش را برای حسن باز كرد تا از بین آن عبور نمود و به جانب دیگر رفت.

محبوب قلب رسول

حذیفه بن یمان نقل كرده است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیدم كه دست امام حسن مجتبی علیه ‌السلام را گرفته بود و می ‌فرمود:
« ایها الناس هذا ابن‌ علی فاعرفوه، و الذی نفس محمد بیده انه لفی الجنة، و محبه فی الجنة، و محب محبیه فی الجنة؛
ای مردم! این فرزند علی بن ابی‌طالب است، او را بشناسید، سوگند به آن كسی كه جان محمد در قبضه قدرت او است، او در بهشت است، دوستان او و دوستان دوستانش نیز در بهشت خواهند بود.(5)
همچنین در كتاب‌های «جامع ترمذی»، «فضایل احمد»، «شرف المصطفی»، «فضایل سمعانی»، «امالی ابن‌شریح» و «امالی ابانه بن بطه» نقل شده است:
پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله دست امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را گرفت و فرمود:
« من احبنی و احب هذین و اباهما و امهما كان معی فی درجتی فی الجنة یوم القیامة؛ 
هر كس مرا و این دو فرزند و پدر و مادر این دو را دوست داشته باشد فردای قیامت در بهشت با من و در درجه من است».(6)
چنانکه اسامه بن زید گفت: پیغمبر افضل صلی الله علیه و آله را دیدم حسن و حسین روی هر دو ران او بودند و فرمود: اینان دو پسر من ‌اند و دو پسر دختر من ‌اند، خدایا من اینان را دوست دارم تو هم دوستشان بدار و دوست بدار كسی را كه این دو را دوست دارد.(7)
و به روایت شیخان (بخاری و مسلم) از ابی‌ هریره نقل شده است که: رسول رحیم صلی الله علیه و آله فرمود: خدایا من او را دوست دارم و دوست دارم كسی را كه او را دوست دارد. منظور حسن بن علی علیهماالسلام بود. و در روایتی فرمود: خدایا من او را دوست دارم تو هم او را دوست بدار، و دوست بدار كسی را كه او را دوست می‌دارد.(8)
 

وقتى این اخبار را مطالعه مى كنیم، و از شدّت علاقه و دوستى پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله نسبت به امام حسن مجتبی علیه ‌السلام آگاه مى شویم، نباید فراموش كنیم كه گوینده این كلمات و الفا1 پیغمبر خدا است

 

 


ابوهریره گفت: هیچ كس نزد من از حسن محبوبتر نبود پس از آن كه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود آنچه را كه فرمود.
و نیز در حدیث ابی ‌هریره نزد حافظ سلفی آمده است كه گفت: هیچگاه حسن بن علی را ندیدم مگر این كه اشك از چشمانم فروریخت، و این بدان واسطه بود كه یك روز رسول افضل صلی الله علیه و آله بیرون تشریف آورد. من در مسجد بودم دست مرا گرفت و بر من تكیه كرد تا رسیدیم به بازار بنی‌قینقاع. نگاهی به بازار انداخت و بازگشت تا در مسجد جلوس فرمود. آنگاه فرمود: پسر مرا بخوان. پس حسن بن علی را آوردم. او می دوید تا خود را در آغوش آن حضرت انداخت، رسول اشرف صلی الله علیه و آله دهان او را باز كرد و دهان خود را در دهان او گذاشت و فرمود: خدایا من او را دوست دارم تو هم دوستش بدار و دوست بدار كسی را كه دوستش دارد، تا سه بار.(9)

نماد اشرف مخلوقات

وقتى این اخبار را مطالعه مى كنیم، و از شدّت علاقه و دوستى پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله نسبت به امام حسن مجتبی علیه ‌السلام آگاه مى شویم، نباید فراموش كنیم كه گوینده این كلمات و الفا1 پیغمبر خدا است، و او كسى است كه در دوره زندگانى با گزاف گوئى و سخنان دور از حقیقت و مدح بیجا مبارزه داشت; سخنان و كارهایش براى بشر حجت و قانون و شریعت بوده و آنچه فرموده ترجمان حقیقت است.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله غیر از فاطمه سلام الله علیها، دختران دیگر، و غیر از امام على علیه ‌السلام نیز عموزاده ها و خویشاوندان بسیارى داشت، پس چرا اینهمه اظهار علاقه و محبت، مخصوص به فاطمه و على و فرزندان علیهم ‌السلام آنها شد؟ براى اینكه این چهار تن نماینده صفات، روحیات، اخلاق و كمالات او بودند.

پی نوشت:
1) معانی الاخبار: 55 ح 8، علل الشرایع: 139/1 ح 9، بحارالانوار: 241 / 43 ح 11.
2) بحارالانوار: 314/43 ضمن ح 73، تهذیب الاسماء: 158/1، الاحقاق: 488/10، منتخب طریحی: 351.و ظاهرا مولف این حدیث را از «سفینه البحار: 601/1 » نقل كرده است.
3) مناقب ابن‌شهر اشوب: 8/4، بحارالانوار: 338/43 ذیل ح 11، معالی السبطین: 9.
4) صحیح ترمذی 661:5، ح 3784. المستدرك، للحاكم 186:3. تاریخ الخلفاء: 189.
5) مشارق الانوار: 53.
6) جامع الترمذی: 641/5 ح 3733، مسند احمد: 77/1، شرف المصطفی: 267 باب 27 (طبع فارسی)، العمدة: 395، میزان الاعتدال: 117/3، تهذیب الكمال: 270/2، تهذیب التهذیب: 297/2، الاحقاق: 175/9.
7) صحیح ترمذی 656:5، ح 3769.اسدالغابة 11:2. الاصابة 328:1. تاریخ الخلفاء: 189. الصواعق المحرقة: 135.
8) صحیح بخاری 221:4. صحیح مسلم 192:15. مجمع الزواید 180:9. تاریخ الخلفاء ص 188. ینابیع المودة: 169.
9) الصواعق المحرقة: 138.



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

داستانها و حکایتهایی از امام حسن( ع )

لباس زیبا برای نماز 


گویند هنگامی كه امام حسن مجتبی علیه السّلام برای نماز آماده می شد، بهترین لباسهای خود را می پوشید.
چرا بهترین لباسهای خود را می پوشید؟
امام علیه السّلام در پاسخ فرمود: انّ اللّه جمیل و یحب الجمال ، فاتحمل لربّی و هو یقول : خذو زینتكم عند كل مسجد.
همانا خداوند زیباست و زیبایی را دوست می دارد، پس من نیز لباس زیبا برای راز و نیاز با پروردگارم می پوشم و هم او فرمود: به هنگام رفتن در مسجد خود را به زینت دربرگیرید.
بر همین اصل ، طبق روایات مستحب است كه انسان ، برای نماز نیكوترین جامه خود را بپوشد، خود رامعطّر كند و با رعایت نظافت و در كمال طهارت به نماز و راز و نیاز با خدای بزرگ بپردازد.

داستان درباره نماز و نمازگزاران / يدالله بهتاش

 

پاسخ محكم به معاویه 


زمان خلافت معاویه بود، او با دسیسه های گوناگون بر مناطق اسلامی مسلط شده بود، آن گونه كه خود را بی رقیب می دانست (چرا كه حضرت علی (ع) به شهادت رسیده بود و امام حسن (ع) را نیز به انزوای تحمیلی در مدینه كشانده بودند).
معاویه سفری به حجاز كرد، در این سفر به مدینه وارد شد، و در مسجد در میان جمعیت به منبر رفت و سخنرانی كرد، در این سخنرانی به ناسزاگوئی و دهن كجی به مقام مقدس علی (ع) پرداخت . 

امام حسن (ع) در بین سخنرانی معاویه ، برخاست و پس از حمد و ثنا فرمود: خداوند هیچ پیامبری را به پیامبری مبعوث نكرد مگر اینكه در دودمان او وصی قرار داد، و هیچ پیامبری نبود مگر اینكه دشمنی از مجرمین داشت ،
و بی گمان علی (ع) وصی رسول خدا (ص) بود و من پسر همین علی (ع) هستم ، اما تو (ای معاویه) پسر صخر هستی ، جد تو حرب است ولی جدّ من رسول خدا (ص) است ، مادر تو هند است و مادر من حضرت فاطمه (ع) است ، جدّه من حضرت خدیجه (ع) است ، و جدّه تو نثیله است (با توجه به اینكه هند و نثیله به ناپاكی مشهور بودند) .
آنگاه فرمود: فلعن الله الامنا حسبا و اقدمنا كفرا و اخملنا ذكرا: پس ‍ خداوند لعنت كند آن كس را كه در بین ما از نظر حسب و شرافت خانوادگی پست است ، و پیشتاز كفر بوده و غافل از یاد خدا است . ...همه حاضران در مسجد گفتند: آمین .
معاویه سرافكنده شد و سخن خود را دیگر ادامه نداد و از منبر پائین آمد.
داستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

داوری امام حسن (ع) 


عصر خلافت امام علی (ع) بود، قصابی را كه چاقوی خون آلود در دست داشت ، در خرابه ای دیدند و در كنار او جنازه خون آلود شخصی افتاده بود، قرائن نشان می داد كه كشنده او همین قصاب است ، او را دستگیر كرده و به حضور امام علی (ع) آوردند. 
امام علی (ع) به قصاب گفت : در مورد كشته شدن آن مرد،
چه نظر داری ؟ 
قصاب گفت : من او را كشته ام . 
امام بر اساس ظاهر جریان ، و اقرار قصاب ، دستور داد تا قصاب را ببرند و به عنوان قصاص ، اعدام كنند.
در این حال كه ماءمورین ، او را به قتلگاه می بردند، قاتل حقیقی با شتاب به دنبال ماءمورین دوید و به آنها گفت :
عجله نكنید و این قصاب را به حضور امام علی (ع) بازگردانید. 
ماءمورین او را به حضور علی (ع) باز گرداندند، قاتل حقیقی به حضور علی (ع) آمد و گفت : ای امیر مؤمنان !
سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست ، بلكه او را من كشته ام 
امام به قصاب فرمود: چه موجب شد كه تو اعتراف نمودی من او را كشته ام ؟ 
قصاب گفت : من در یك بن بستی قرار گرفتم كه غیر از این چاره ای نداشتم ، زیرا افرادی مانند این ماءمورین ،
مرا كنار جنازه بخون آغشته با چاقوی خون آلود بدست دیدند، همه چیز بیانگر آن بود كه من او را كشته ام ، از كتك خوردن ترسیدم و اقرار نمودم كه من كشته ام ، ولی حقیقت این است كه من گوسفندی را نزدیك آن خرابه كشتم ، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال كه چاقوی خون آلود در دستم بود، به آن خرابه برای تخلّی رفتم ، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا دیدم ، در حالی كه دهشت زده شده بودم ، برخاستم ، در همین هنگام این گروه به سر رسیدند و مرا به عنوان قاتل دستگیر نمودند. 
امیرمؤمنان علی (ع) فرمود این قصاب و این شخص كه خود را قاتل معرفی می كند را به حضورامام حسن (ع) ببرید تا او قض
اوت نماید. ماءمورین آنها را نزد امام حسن (ع) آوردند و جریان را به عرض ‍ رساندند.
امام حسن (ع) فرمود: به امیر مؤمنان علی (ع) عرض كنید، اگر این مرد قاتل ، آن شخص را كشته است ، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است ، و خداوند در قرآن می فرماید: و من احیاها فكانّما احیا الناس جمیعا. 
و هر كس انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است كه گوئی همه مردم را نجات بخشیده است (مائده 32).
آنگاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و دیه مقتول را از بیت المال به ورثه او عطا فرمود. 
به این ترتیب ، ارفاق و تشویق اسلام شامل حال آن قاتل شد كه مردانگی كرد و موجب نجات یك نفر بی گناه گردید، و با این كار جوانمردانه اش ، تا حدود زیادی گناه خود را جبران نمود.

داستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

شجاعت امام حسن (ع)

جنگ جمل در بصره بین سپاه علی (ع) و سپاه طلحه و زبیر، در گرفت ، آتش ‍ جنگ شعله ور گردید، امیر مؤمنان علی (ع) پسرش محمّد حنفیّه را طلبید و نیزه خود را به او داد و فرمود: با این نیزه به دشمن حمله كن ، محمّد حنفیّه به سوی دشمن حركت كرد، ولی در برابر گردان بنوضبّه قرار گرفت ،
و نتوانست كاری انجام دهد، عقب نشینی كرد و به حضور پدر بازگشت ، هماندم امام حسن (ع) بر جهید و نیزه را از او گرفت و به میدان شتافت و مقداری با دشمن جنگید و باز گشت ، در حالی كه نیزه اش خون آلود بود.
محمّد حنفیّه وقتی كه دلاوری امام حسن (ع) را دریافت ، صورتش (از شرمندگی) سرخ شد،

امام علی (ع) به محمّد حنفیّه فرمود: لا تانف فانّه ابن النبی و انت ابن علی . 
سرافكنده نباش ، زیرا حسن (ع) پسر پیامبر (ص) است تو پسر علی هستی .
داستان / محمد محمدي اشتهاردي

 

گل رسول خدا (ص) 


حافظ ابونعیم اصفهانی از ابوبكر روایت می كند كه گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) در نماز بود، وقتی كه به سجده رفت ، امام حسن (علیه السلام) كه كودك بود آمد و بر پشت جدش رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشست ، 
رسول خدا آنقدر سجده را طول داد تا امام حسن (علیه السلام) پائین آمد، بعد از نماز ابوبكر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض كرد: ای رسول خدا چطور در نماز این چنین به این كودك مدارا می كنی پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید: این كودك گل من است، و این پسرم آقا است .

داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

 

دعای خیر امام حسن (ع) 


امام حسن (علیه السلام) چندین بار از مدینه پیاده به مكه برای انجام حج رفت در یكی از این سفرها كه از مدینه به سوی مكه راه افتاد، پاهایش بر اثر پیاده روی روی ریگهای خشك و سوزان ، ورم كرد.
شخصی به آن حضرت عرض كرد: آقا اگر كمی سوار می شدید، پاهایتان بهتر می شد.

امام فرمود: خیر وقتی به منزلگاه بعدی رسیدیم ، مرد سیاه چهره روغن فروشی پیدا می شود كه فلان روغن را دارد آن را برایم بخر، به پاهایم می مالم خوب می شود. 

عده ای عرض كردند: پدران و مادرانمان بفدایت در پیش منزلی سراغ نداریم كه در آنجا روغن بفروشند. امام به راه خود ادامه داد، چند ساعتی نگذشته بود كه همان مرد روغن فروش پیدا شد،

امام فرمود: نزد او بروید و روغن را خریداری كنید نزد او رفتند و روغن خواستند، 
او گفت : برای چه كسی می خواهید؟ 
گفتند برای امام حسن (علیه السلام).
روغن فروش گفت : مرا نزد آن حضرت ببرید وقتی كه او را به حضور امام حسن (علیه السلام) بردند به امام عرض كرد: من نمی دانستم روغن را برای شما می خواهند و من حاجتی به تو دارم و آن اینكه دعا كن خداوند فرزند نیكوكار و پرهیزكاری به من بدهد، من وقتی از وطن بیرون آمدم همسرم نزدیك زایمانش بود.
امام حسن (علیه السلام) فرمود: خداوند پسر سالمی كه پیرو ما است به تو خواهد داد. 
وقتی روغن فروش به منزلش رفت ، دید خداوند پسر سالمی به او داده است . 
همان پسر وقتی بزرگ شد به سید حمیری معروف گردیده و از شیعیان راستین و شاعران آزاده بود كه در هر فرصتی از امامان اهلبیت (علیهم السلام دفاع و حمایت می نمود، و فضائل علی (علیه السلام) را به قصیده در آورده بود و می خواند و هنگام مرگ علی (علیه السلام) ببالینش آمد. 

نام او اسماعیل بن محمد بود امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: مادرت تو را سید نامید و این نام زیبنده تو است زیرا تو سید شاعران هستی . 
روزی اشعاری درباره مصائب امام حسین (علیه السلام) در حضور امام صادق (علیه السلام) خواند، قطرات اشك از دیدگان امام سرازیر شد و صدای گریه از منزل آن حضرت برخاست ، سرانجام امام (علیه السلام) امر به خودداری كرد.

داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي

 



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

خاندان علم و فضيلت

خاندان علم و فضيلت 

روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.

وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد.حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (3) 
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند. 

فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند. 

عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟(4)

بخشش بى نظير 

حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. 

مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند: 

«حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.» (5)
رمضان آمد و دارم خبرى بهتر از این
مژده اى دیگر و لطف دگرى بهتر از این
گر چه باشد سپر آتش دوزخ صومش
لیك با این همه دارد سپرى بهتر از این
شب قدر رمضان گر چه بسى پر قدر است
دارد این ماه و لیكن سحری بهتر از این
چون كه در نیمه این مه پسرى زاد بتول
كس نزاده ست و نزاید پسرى بهتر از این
رمضان، اى كه دهى مژده میلاد حسن
به خدا نیست به عالم خبرى بهتر از این
مجتبى لؤلؤ پاك مرج البحرین است
نیست در رشته خلقت گهرى بهتر از این
رست پیغمبر از آن تهمت ابتر بودن
نیست بر شاخه طوبى ثمرى بهتر از این
گفت خالق (فتبارك) به خود از خلقت او
كلك ایجاد ندارد اثرى بهتر از این
بگذر آهسته تر اى ماه حسن، اى رمضان
عمر ما را نبود چون گذرى بهتر از این



حسن چایچیان(حسان
انتظارات امام حسن(ع) از شيعيان


نوشتاری که پیش رو دارید بیان برخی انتظارات و توصیه های امام حسن مجتبی(علیه السّلام) است به امت اسلامی بخصوص شیعیان و کسانی که خواهان دستیابی به هدایت الهی و صراط مستقیم هستند. با هم این مطلب را که از سایت تبیان انتخاب شده، از نظر می گذرانیم.


1- خدا محوری
از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیا و اولیا از بندگان خدا، داشته اند و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها خدا محور باشند و رضایت الهی و خداوندی را در تمام امور، محور و اساس قرار دهند.
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) نیز که خود خدامحور و سراپا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعالیت خویش قرار دهند. این توقع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می دارد، آنجا که فرمود: «من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس؛ (1) هر کس رضایت خدا را بخواهد هرچند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند، دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وامی گذارد.»
حضرت گاه فوائد خدا محوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می آورد و می فرماید: «انا الضامن لمن لم یهجس فی قلبه الا الرضا ان یدعو الله فیستجاب له(2) من ضمانت می کنم برای کسی که در قلب او چیزی نگذرد جز رضا ]ی خداوندی[، که خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»
راوی از حضرت امام حسن(علیه السّلام)این مهم را چنین نقل می کند: امام حسن روز عید فطر بر گروهی از مردم گذر کرد که مشغول بازی و خنده بودند، بالای سر آنها ایستاد و فرمود: «اتن الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه فیستبقون فیه بطاعته الی مرضاته فسبق قوم ففازوا و قصر آخرون فخابوا؛(3) به راستی، خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه برای خلق قرار داده است تا به وسیله طاعت او برای جلب رضایت خداوند بر یکدیگر سبقت گیرند. مردمی سبقت گرفتند و کامیاب گشتند و دیگران کوتاهی کردند و ناکام ماندند.»
رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیا بود.لذا در روایت آمده است که «موسی(علیه السّلام) عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی کرد که ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است که طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد که ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(4)



2- فراگیری دانش
علم و دانش کلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حرکت ممکن؛ به همین جهت از مهم ترین ماموریتهای انبیا در طول تاریخ، تعلیم کتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقعات امامان معصوم علیهم السلام از مسلمانان این است که اهل دانش و فراگیری حکمت باشند.
امام حسن مجتبی(علیه السّلام) فرمودند: «علم الناس علمک و تعلم علم غیرک؛ (5) دانش خود رابه مردم بیاموز و دانش دیگران را یادگیر.»
خداوند تمام امکانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است که از چشم و گوش و فرصتها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شک و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.
چنانکه حضرت می فرماید: «ان ابصر الابصار ما نفذ فی الخیر مذهبه و اسمع الاسماع ما وعی التذکیر و انتفع به واسلم القلوب ما طهر من الشبهات؛ به راستی، بیناترین دیده ها آن است که در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوشها آن است که تذکرات ]دیگران[ را بشنود و از آن بهره مند شود و سالم ترین دلها آن است که از شک و شبهه پاک باشد.(6)
ادامه دارد...
3- اندیشیدن و تفکر
علم و دانش آنگاه نتیجه بخش خواهد بود که با تفکر و تدبر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید و مثمر است که با تدبرو تفکر همراه شود. از مهمترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند، آنان این توقع را با بیانهای مختلف ابراز نموده اند.
امام مجتبی(علیه السّلام) می فرماید: «اوصیکم بتقوی الله و ادامه التفکر، فان التفکر ابو کل خیر و امه(7) شما ]شیعیانم[ را به تقوا و اندیشیدن دائم سفارش می کنم؛ زیرا تفکر، پدر و مادر ]و ریشه و اساس[ تمامی خوبیها است.»
در جای دیگر فرمود: «علیکم بالفکر فانه مفاتیح ابواب الحکمه (8) بر شما ]شیعیان[ لازم است که اندیشه کنید؛ زیرا فکر، کلیدهای درهای حکمت است.»
راستی اگر امت اسلامی بیشتر اندیشه وتفکر می کردند و به آن عمل می نمودند، این همه عقب ماندگی و مشکلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمی گرفتند.
گاه دل مولا امام حسن بدرد آمده و با زبان گلایه اظهار می دارد: «عجبت لمن یتفکر فی ماکوله کیف لایتفکر فی معقوله فیجنب بطنه ما یؤذیه و یودع صدره ما یردیه؛ (9) در شگفتم از کسی که در ]چگونگی استفاده از[ خوراکیهای خود اندیشه می کند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی کند. از آنچه معده اش را اذیت می نماید دوری می کند، در حالی که سینه ]و روح[ خود را از پست ترین چیز پر می کند.»
راستی در کدام مکتب و مذهب جز اسلام و تشیع پیدا می کنید که این همه بر علم و دانش، تدبر و تفکر، اندیشه وتعقل سفارش و تاکید نموده باشند.



4- تلاش و کوشش
فکر و اندیشه، و یا تامل و تدبر، آن گاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فکر مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد.
یکی از انتظارات امام حسن(علیه السّلام) این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «این بندگان خدا! پروا پیشه باشید و برای رسیدن به خواسته ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آنکه ناگواریها به شما روی آورند و نابودکننده لذات ]یعنی مرگ[ فرا رسد به کار]های نیک[ مبادرت ورزید که نعمتهای دنیا دوام ندارند و ]کسی از[ خطرات و بدیهای آن در امان نیست. ]دنیا[ فریبکار زودگذر و تکیه گاهی سست و بی اساس است.»(10)
نکته دیگری را که حضرت مجتبی علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می کند و انتظار دارد که به آن توجه شود، این است که انسان هم باید برای دنیا کار و تلاش کند و هم برای آخرت. کلام نغز و دلنشین امام در این باره چنین است: «واعمل لدنیاک کانک تعیش ابدا و اعمل لاخرتک کانک تموت غدا؛(11) برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه ]دراین دنیا[ خواهی بود. و برای آخرتت ]نیز چنان[ سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»
طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شبها و قبل از سحرها بیدار می شوم، درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: کاری کن که هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه کار بخاطر عبادات مستحبی و ... کنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحب بخاطر کار یا اضافه کاری به تاخیر افتاده و یااز دست برود.

ادامه دارد...
5- صبر و بردباری
دنیا از یک سو جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و کنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب، نیرومند و مقاوم می سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می بخشد، استقامت و پایداری است و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهم امام حسن مجتبی(علیه السّلام) این است که مسلمانان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرتش در این زمینه دلسوزانه می فرماید: «جربنا و جرب المجربون فلم نر شیئا انفع وجدانا و لا اضرفقدانا من الصبر نداوی به الامور؛ (12) تجربه ما و دیگران نشان می دهد که چیزی نافع تر از داشتن صبر و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری که بوسیله آن تمام ]دردها و[ امور درمان می شود.»
راستی که باید گفت: 
صدهزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر، آدم ندید
امام مجتبی(علیه السّلام) در کلام دیگری فرمود: «الخیر الذی لا شر فیه الشکر مع النعمه و الصبر علی النازله ؛ خیری که شر ندارد، شکر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(13)
کلید صبر کسی را باشد اندر دست
هر آینه در گنج مراد بگشاید
به شام تیره محنت بساز وصبر نما
که عاقبت سحر از پرده رو بنماید



6- دقت در دوستیابی
رفیق و دوست عمیق ترین تاثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا که گفته شده: «المرء علی دین خلیله؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست یابی تاکید و سفارش شده است. امام حسن مجتبی(علیه السّلام) نیز از نزدیکترین افراد خانواده تا مسلمانان انتظار دارد که در انتخاب دوست و رفیق دقت بخرج دهند و مراقب باشند که در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.
در سفارشی به یکی از فرزندان خویش فرمود: «یا بنی لانواخ احدا حتی تعرف موارده و مصادره، فاذا استنبطت الخبره و رضیت العشره فاخه علی اقاله العثره و المواساه فی العسره ؛ (14) پسرم! با هیچ کس برادری ]و دوستی[ مکن مگر آنکه ]اول[ بدانی کجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده ای می باشد، هرگاه به این مسئله پی بردی ومعاشرت و دوستی او را ]طبق معیارها[ پسندیدی، پس با او برادری ]و دوستی[ کن، در گذشتن از لغزشها و همدردی در سختی.»
حضرت در این باره فقط به سفارش اکتفا نکرده ، بلکه گاه به معرفی الگوهای عینی، و دوستانی که خود براساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می پردازد، و درباره یکی از دوستان خود چنین می فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بوده و ا ساس بزرگی او به دیده من کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی کرد مگر نزد کسی که مورد اعتماد بود و سودی در آن وجود داشت، نه شکایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی که سخن می گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می انگاشتند؛ اما همین که زمان تلاش و جدیت فرا می رسید، شیر بیشه را می ماند!»
حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می فرماید: چون با دانشمندان جمع می شد به شنیدن، بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می شد، در خاموشی مغلوب نمی گشت. آنچه را انجام نمی داد نمی گفت، ولی کارهایی انجام می داد که آن را به زبان نمی آورد. اگر در مقابل دو کار قرار می گرفت که نمی دانست کدامیک از آن دو خداپسندانه تر است، آن را که نفسش می پسندید انجام نمی داد، هیچ کس را به کاری که زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی کرد. (15)

پي‏نوشت‏ها: 
نويسنده: جواد خرميان

1- محمدی ری شهری، میزان الحکمه ، ج 4 ص .153
2- بحارالانوار، ج 43، ص .351
3- تحف العقول، ص .410
4- منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ص 221، شماره .2628
5- بحارالانوار، ج 75، ص .111
6- تحف العقول، ص 408،
7- مجموعه ورام، ج 1، ص .53
8- میزان الحکمه، ج 8، ص .245
9- بحارالانوار، ج 1، ص .218
10- بحارالانوار، ج 75، ص .109
11- بحارالانوار، ج 44، ص .139
12- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص .320
13- تحف العقول ص .404
14- همان، ص .404
15- همان، ص .406



نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

حلم امام حسن علیه السلام

حلم امام حسن علیه السلام

امام حسن (ع) و سایر امامان (ع) فرهیخته و تربیت ‏شده مكتب قرآن بودند، چنان كه در روایت آمده: كنیزى شاخه گلى را به امام حسن (ع) اهدا نمود، آن حضرت او را آزاد كرد، انس بن مالك به آن حضرت عرض كرد: «آیا شما براى یك شاخه گل ناچیز، او را آزاد كردید؟»
امام حسن (ع) در پاسخ فرمود: «ادبنا الله تعالى ... ؛ خداوند ما را چنین تربیت كرده است .» آن جا كه مى‏فرماید: «اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها؛ هنگامى كه كسى به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر، یا همان گونه بدهید.» (9) پاسخ بهتر همان آزاد كردن او است.» (10)
حلم امام حسن (ع) از آیات قرآن نشات گرفته بود، از جمله از این آیه كه خداوند مى‏فرماید: «... ادفع بالتی هى احسن فاذا الذى بینك و بینه عداوة كانه ولى حمیم؛ ناپسندى را با نیكى دفع كن، كه ناگاه خواهى دید همان كس كه میان تو و او دشمنى است، گویى دوستى گرم و صمیمى است.» (11)
خصلت‏ حلم امام حسن (ع) در حدى بود كه مروان یكى از دشمنان پركینه خاندان رسالت، كه امام حسن (ع) را بسیار رنج داد و آزرد، گفت: «این كارها را با كسى انجام دادم كه حلم و خویشتن‏دارى او با كوه‏ها برابرى مى‏كند.» (12) به عنوان نمونه نظر شما را به فراز تاریخى زیر جلب مى‏كنیم:
پیر مردى ناآگاه از اهالى شام در مدینه، امام حسن (ع) را سوار بر مركب دید، آنچه توانست از آن حضرت بدگویى كرد، وقتى كه فارغ شد، امام حسن (ع) كنار او آمد، و به او سلام كرد، و در حالى كه لبخندى بر چهره داشت ‏به او فرمود: «اى پیرمرد! گمانم غریب هستى، و گویا امورى بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت كنى از تو خشنود مى‏شویم، اگر چیزى از ما بخواهى به تو عطا مى‏كنیم، اگر از ما راهنمایى بخواهى تو را راهنمایى مى‏كنیم، اگر كمك براى باربردارى از ما بخواهى، بار تو را برمى‏داریم، اگر گرسنه باشى تو را سیر مى‏نماییم، اگر برهنه باشى، تو را مى‏پوشانیم، اگر نیازمند باشى تو را بى‏نیاز مى‏كنیم، اگر گریخته باشى به تو پناه مى‏دهیم . اگر حاجتى دارى آن را ادا مى‏نماییم، اگر مركب خود را به سوى خانه ما روانه سازى، و تا هر وقت ‏بخواهى مهمان ما باشى، براى تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع، و امكانات بسیار داریم .»
هنگامى كه آن پیر ناآگاه این گفتار مهرانگیز نشأت گرفته از حلم و صبر انقلابى امام حسن (ع) را شنید، آن چنان دگرگون شد كه اشك از چشمانش جارى گردید و گفت: «گواهى مى‏دهم كه تو خلیفه خدا در زمینش هستى، خداوند آگاه‏تر است كه مقام رسالت ‏خود را در وجود چه كسى قرار دهد، تو و پدرت مبغوض‏ترین افراد در نزد من بودید، ولى اینك تو محبوب‏ترین انسان‏ها در نزد من هستى!»
سپس او به خانه امام حسن (ع) وارد شد، و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتى در حالى كه قلبش سرشار از محبت‏ خاندان رسالت‏ بود، از محضر امام حسن (ع) بیرون رفت. (13)
فراموش نمى‏كنم هنگامى كه حضرت امام خمینى - قدس سره - در اوایل پیروزى انقلاب در قم تشریف داشتند، روزى جمعى از چماق به دستان بدخواه، از خانه‏اى بیرون آمده و با شعار و داد و فریاد نزدیك بیت امام آمدند، امام اگر اشاره‏اى مى‏كرد، مردم به آنها حمله كرده و آنها را تار و مار مى‏كردند، ولى امام در عین شجاعت و صلابت‏ بى‏نظیرى كه داشت، در این مورد صلاح اسلام را در حلم و صبر انقلابى دید، با حلم كم نظیرى، سكوت كرد، و قریب به این مضمون فرمود: «كارى به آنها نداشته باشید، مساله به مرور زمان حل خواهد شد .»
همان گونه كه امام فرموده بود؛ مساله به طور طبیعى حل شد. آرى گاهى حلم و صبر انقلابى، این گونه پى‏آمدى درخشان دارد، و كارسازتر از عكس‏العمل‏هاى دیگر خواهد بود .
امام حسن (ع) در عصر حكومت‏ خودكامه معاویه، در وضعیتى قرار گرفت كه اگر صلح تحمیلى را ( كه به معناى آتش بس و متاركه جنگ موقت، مشروط به شرایط بود) نمى‏پذیرفت، و با خصلت والاى حلم و صبر انقلابى، با آن برخورد نمى‏كرد، كیان تشیع در خطرى عظیم، و جان همه شیعیان در معرض نابودى جدى قرار مى‏گرفت . از این رو، در پاسخ به معترضان فرمود: «واى بر شما! شما نمى‏دانید كه من چه كرده‏ام، سوگند به خدا پذیرش صلح من براى شیعیانم بهتر است از آنچه خورشید بر آن مى‏تابد و غروب مى‏كند ... .» (14)
شاید بر همین اساس بود كه پیامبر (ص) با بینش جهانى و پیش بینى وسیعى كه داشت، در شأن امام حسن (ع) فرمود: «لو كان العقل رجلا لكان الحسن (15)؛ اگر عقل، خود را به صورت مردى نشان دهد، آن مرد، حسن (ع) است .»

رفتار پرصلابت

پر واضح است كه داشتن خصلت‏ حلم، یك قانون غالبى است نه دائمى، باید موارد را شناخت و بر اساس ضوابط اسلامى با آن برخورد كرد، در بعضى از موارد باید سد حلم را شكست و فریاد زد و شدت عمل نشان داد، در آن مواردى كه حلم موجب سوء استفاده گمراهان گردد. چرا كه همیشه افرادى هستند كه از شیوه حلم بزرگان، سوء استفاده مى‏كنند، و تا زیر ضربات خرد كننده شلاق مجازات قرار نگیرند، دست از كردار زشت ‏خود برنمى‏دارند، در این گونه موارد باید در برابر آنها شدت عمل نشان داد، تا ایجاد مزاحمت نكنند، لذا در زندگى امام حسن مجتبى (ع) ملاحظه مى‏كنیم، در عین آن كه به حلم معروف بود، در بعضى از موارد، فریادى چون صاعقه داشت كه تار و پود دشمنان را مى‏سوزانید. به عنوان نمونه؛ پس از ماجراى صلح تحمیلى، معاویه به كوفه آمد، و در میان ازدحام جمعیت ‏برفراز منبر رفت، در ضمن گفتارش با گستاخى بى‏شرمانه‏اى از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى نمود، هنوز سخن او به پایان نرسیده بود كه امام حسن (ع) بر پله آن منبر ایستاد، و خطاب به معاویه فریاد زد: «اى پسر هند جگر خوار! آیا تو از امیرمؤمنان على (ع) بدگویى مى‏كنى، با این كه پیامبر (ص) در شأن او فرمود: «من سب علیا فقد سبنى، و من سبنى فقد سب الله، و من سب الله، ادخله نار جهنم خالدا فیها مخلدا و له عذاب مقیم؛ كسى كه به على (ع) ناسزا گوید، به من ناسزا گفته، و كسى كه به من ناسزا گوید، به خدا ناسزا گفته، و كسى كه به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى همیشه وارد دوزخ مى‏كند، و او در آن جا همواره گرفتار عذاب الهى است.»
آن گاه امام حسن (ع) از منبر پایین آمد و به عنوان اعتراض از مسجد خارج شد و دیگر باز نگشت. (16)
برخوردهاى پرصلابت امام حسن (ع) در برابر معاویه و مزدوران او، بسیار است، كه به همین یك نمونه بسنده شد. (17)

فعالیت در امور سیاسی

اینك این سؤال مطرح مى‏شود كه امام حسن (ع) بعد از شهادت پدر بزرگوارش حضرت على (ع) با آن كه آن حضرت ده سال امامت كرد، تنها شش ماه و چهار روز خلافت و حكومت نمود، و سپس از كوفه به مدینه رفت و از سیاست و حكومت دورى نموده و انزوا را برگزید، آیا این روش كه نشأت گرفته از حلم او بود، كناره‏گیرى از سیاست نیست؟
پاسخ به طور خلاصه این است كه شرایط و جوى كه دشمنان و بدخواهان، و حتى دوستان، براى آن حضرت ایجاد كردند، آن حضرت را قهرا از سیاست و حكومت دارى كنار زدند، نه این كه او خودش كنار رفت، و هرگز حلم او باعث این كار نشد، بلكه شرایط و صلاح اسلام، چنین اقتضاء مى‏كرد، از این رو در مدینه نیز در فرصت‏هاى مناسب، مطالب را به طور صریح بیان مى‏كرد، و با روش معاویه مخالفت مى‏نمود، به همین دلیل معاویه نتوانست وجود آن حضرت را تحمل كند، و با پیام‏هاى محرمانه‏اش، جعده دختر اشعث را كه همسر امام حسن (ع) بود، واداشت تا آن حضرت را مسموم نماید. شهادت جانسوز او بزرگترین دلیل بر دخالت او در سیاست، و صلابت او در طاغوت زدایى است، چنان كه حلم او نیز در این راستا بود

اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو.


و اينك در بهار شكفتن تو، در فصل خدا، بر خود از رهبري تو مي باليم و بر نامت كه زينت همه خوبي ها و نيكي هاست، افتخار مي كنيم.


حسن مجتبي اولين مژده از كوثري است كه خداوند بر حبيبش وعده داده بود. حسن اولين گل از بوستان علي و فاطمه، اولين وارث بزرگي والدين بزرگوارش و نخستين كسي است كه يا بن رسول ا... لقب يافت و دهان دشنام گوياني كه پيامبر را ابتر مي خواندند، بست.
زندگي امام حسن سكوتي تحميلي است در ميان دو فرياد، فرياد امام علي بر " قاسطين و مارقين و ناكثين" و فرياد امام حسين بر ظلم و انحطاط حكومت يزيد و هر دو چه خونين به پايان رسيدند. علي را در محراب عبادت فرق سر شكافتند و حسين را در صحراي عطشناك كربلا با 72 تن از بهترين ياراني كه هر رهبري آرزوي آنان را دارد، در بستر خون نشاندند. خون و رنگ سرخ آن جاودانه ترين رنگ ها در حافظه تاريخ است. فرق خونين علي و پيكر خونرنگ حسين در تمام تاريخ نه تنها شيعه كه تمام فرق اسلامي در خاطره ها باقي ماند و حركت ساز شد. ولي زندگي سياسي امام حسن در دوران محيلانه و سياستمدارانه معاويه سپري شد. معاويه يك به يك ياران امام حسن را از گرد ايشان پراكند و صلح ناخواسته را به ايشان تحميل كرد. امام حسن تنهاترين سردار تاريخ اسلام است. به ياد آوريم سخن ايشان به يكي از يارانشان را كه فرمودند اگر به اندازه اين گله گوسفند همراه داشتم لحظه ايي در قيام ترديد نمي كردم و وقتي آن يار امام ، گوسفندان گله را شمارش كرد تعداد آنها را كمتر از انگشتان دست يافت ( نقل به مضمون) و امام حسين در برابر برادر چه خوشبخت بود كه در روز عاشورا و واقعه كربلا 72 تن يار جاني داشت كه حاضر بودند 70 بار بميرند و زنده شوند و باز هم در ركاب امام به شهادت رسند. حال در مقايسه اين دو برادر، كداميك مظلومترند؟ حسن در تنهايي اش و شهادت خاموش با زهر ، و يا حسين در ميان 72 تن ياران جاني اش و شهادت خونگرش؟ اين دو برادر نيمه هاي يك حقيقت اند، هر دو برابر! همانندي اين دو چنان بود كه هر دو به يك نام خوانده شدند ( حسين صورت مصغر حسن است: حسن كوچك).
سكوت حسن و خانه نشيني وي را بايد از جنس سكوت 25 ساله علي دانست. آنچه علي را در مقابل غاصبان جايگاه به حق اش به سكوت واداشت چه بود؟ علي را بيم آن بود كه دست بردن به شمشير در برابر غاصبان ولايت و تبديل كنندگان آن به خلافت، ريشه اسلام را كه بسيار نو پا و جوان بود، بخشكاند. به راستي از ولايت تا سلطنت راه بسيار است و تبديل اين دو لامحال ؛ كه ضدين و نقيضين هم هستند ولي خلافت را با سلطنت راه چنداني نيست. خلافت عثمان راه اندكي پيمود تا به سلطنت موروثي سلسله بني اميه منجر شد.
و حسن وارث همان زخم هايي بود كه بي وفايي هاي مردم كوفه بر جان علي نشاندند، حسن وارث همان سكوت علي شد براي حفظ اسلام! براي حفظ مرارت هاي 23 ساله رسول اكرم. امام حسن خود مي فرمايند: "... من ديدم كه به مردم كوفه نمي شود اعتماد كرد، هر كس بخواهد به كمك آنان پيروز شود شكست خواهد خورد... پدرم از ناحيه آنان سختي ها كشيد و زجرهاي زيادي را تحمل كرد".(1)
و همچنين امام حسن (ع) درباره سيانت از دين اسلام فرمودند: « ترسيدم ريشه مسلمانان از زمين كنده شود و كسي از آنان باقي نماند از اين رو خواستم با مصالحه ايي كه صورت گرفت، حافظ و نگهداري براي دين باقي بماند».(2)
امام حسن بلافاصله پس از بيعت مردم كوفه با ايشان به كار ساماندهي سپاه پرداختند و « ... معاويه مي دانست كه حسن بن علي از محبوبيت بسيار زيادي در ميان مسلمانان برخوردار است و در اندك زماني جاي خالي پدر را پر خواهد نمود...»(3) لذا معاويه كوشيد امام را در زاويه قرار دهد، وي فرماندهان سپاه امام حسن را با پرداخت رشوه خريداري نمود و شايعه صلح را پيش از تحقق آن پراكند و تمام اين عوامل به اضافه سست نهادي و ضعف ايمان سپاهيان امام سبب شد كه امام حسن به دلايل فوق الذكر پيمان صلح را بپذيرند.
« امام حسن در جمع مردم كوفه در مسجد چنين فرمودند... اي معاويه چنانچه من انصار و اعواني داشتم هرگز كار به مصالحه نمي انجاميد و با تو بيعت نمي كردم.»(4)
پيامبر گرامي اسلام در حديثي اين عمل امام حسن را سالها پيش از آن تائيد كرده بودند. پيامبر اكرم با اشاره به امام حسن فرمودند: « ... ان ابني هذا سيد و ان ا... سيصلح به بين فئتين من المسلمين عظمتين. همانا اين فرزند من آقا و سرور است و خداوند سبحان به واسطه او در ميان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح برقرار خواهد كرد».­(5)
امام حسن شبيه ترين خلق به پيامبر بود: « اشبهت خلقي و خُلقي تو از لحاظ خلق و خوي و آفرينش مانند من هستي » ­(6)
و چه به جا بود كه اين شبيه ترين خلق به رسول خدا كوشاترين فرد در پاسداري از دين رسول خدا باشد. و زمينه ها را براي قيام برادرش و همتايش، حسين آماده سازد.

پي نوشت :

احمدزماني – حقايق پنهان پژوهشي از زندگاني سياسي امام حسن مجتبي



فريادرس محرومان 

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.


پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. 


وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. 


هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!


«سيوطى» در تاريخ خود مي ‏نويسد:«حسن بن على» داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(2)




نوشته شده توسط nedayevahi در پنج‌شنبه 11 تیر 1394

ارسال نظر(0)

مولودی های تصویری امام حسن مجتبی (ع)

مولودی های تصویری امام حسن مجتبی (ع)

کمی صبر کنید تا بارگزاری کلیپ ها
ردیف نام مداح

شعر

عکس اجرا فرمت

حجم
(KB)

1 میرداماد ولادت امام حسن مجتبی(ع) - آی عاقلا اگه جای من باشید می دونید
(جدید)
پخش و دانلود
(
mp4)
----
2 میرداماد خدا پرده را تا ثریا گشود
(جدید)
پخش و دانلود
(
mp4)
----
3 کریمی با خوب و بد گدا می سازه
(جدید)
پخش و دانلود
(
mp4)
----
4 کریمی ای عشق ببین حال پریشانی ما را
(جدید)
پخش و دانلود
(
mp4)
----
5 عرب خالقی ما غیر تو دل دار نداریم به ولله
(جدید)
پخش و دانلود
(
mp4)
----
6 میرداماد ذکر یا حسن جان عشق زندگیمه
(جدید)
پخش و دانلود
(
mp4)
----
7 هلالی توی این دنیا تنها به عشقت می نازم پخش و دانلود
(
mp4)
----
8 سعید رفیعی حسن مكرر پخش و دانلود
(
mp4)
----
9 میرداماد دل من باز دوباره هوای میخونه داره پخش و دانلود
(
mp4)
----
10 کریمی روي دامن ابرا مي درخشه خورشيد پخش و دانلود
(
mp4)
----
11 کریمی سر رسوایی دارم تب بالایی دارم پخش و دانلود
(
mp4)
----
12 بهمنی با یادت میشه دلم خدایی پخش و دانلود
(
mp4)
----
13 ابوالفضل بختیاری صبح هنگام سحر جام به دستم دادند ولادت امام حسن مجتبی (ع) / بختیاری flv 12.8
14 ابوالفضل بختیاری دوباره فصل مستیه،غصه سر اومد ولادت امام حسن مجتبی (ع) / بختیاری flv 12.6
15 مجید بنی فاطمه سبزه تموم آسمون ولادت امام حسن مجتبی (ع) / بنی فاطمه flv 12.1
16 مجید بنی فاطمه اول تو را سرشت انسان درست کرد flv 16.5
17 سید مهدی مختاری من که شدم خراب اون ولادت امام حسن مجتبی (ع) / مختاری flv 11.5
18 سید مهدی مختاری اشک شوق ملک چکید از عرش ولادت امام حسن مجتبی (ع) / مختاری flv 8.3
19 حاج محمد رضا طاهری دوباره دست های خالی اگه رو به آسمونه ولادت امام حسن مجتبی (ع) / طاهری flv 11.5
20 حاج محمد رضا طاهری ما از عزل به جز تو هوایی نداشتیم ولادت امام حسن مجتبی (ع) / طاهری flv 20.8
21 حاج محمد رضا طاهری حسن کریم آل الله ولادت امام حسن مجتبی (ع) / طاهری flv 13.9
22 حاج محمود کریمی مولا دریا،زهرا دریا
مروارید اومد به دنیا
ولادت امام حسن مجتبی (ع) / کریمی flv 15.0
23 حاج محمود کریمی پسر فاطمه تموم آبرومه ولادت امام حسن مجتبی (ع) / کریمی flv 20.5
24 حاج محمود کریمی سال ها چشم به دنبال ابایی می گشت ولادت امام حسن مجتبی (ع) / کریمی flv 16.3
25 حاج محمود کریمی پونه سبزه دل سرخ عاشق دیوونه سبزه ولادت امام حسن مجتبی (ع) / کریمی flv 7.8
26 سیدمهدی میرداماد حس خوبی است که امشب به زبان آمده است ولادت امام حسن مجتبی (ع) / میرداماد flv 19.3
27 سیدمهدی میرداماد به صاحب سفره امشب دل سپردم ولادت امام حسن مجتبی (ع) / میرداماد flv 14.9
28 سیدمهدی میرداماد ذکر تپش دل من ذکر یا رب ولادت امام حسن مجتبی (ع) / میرداماد flv 10.2



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 10 تیر 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709