💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 97324
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


آیا خدا وجود دارد؟!

آیا خدا وجود دارد؟!

خانه خدا

براهین وجود خدا (1)

سخن نخست: گزاره ای که دست از سرتان بر نخواهد داشت!

بی تردید مفهوم "خداوند" در زندگی همه ما ـ وقتی می گویم همه ما منظورم همه انسانها به طور اعم، همه دینداران عموماً و همه مسلمانان به طور خاص است  ـ نقش اساسی دارد. فهمیدن این نکته دشوار نیست. با نگاهی به نحوه‌ی زندگی خود می¬توانید پی ببرید که در صورت عدم اعتقاد به وجود خداوند چه تغییراتی در زندگی¬تان ایجاد می¬شد.

مسلماً در آن صورت کارهایی را انجام می¬دادید که به دلیل باور به وجود خداوند انجام نمی¬دهید و نیز اعمالی را ترک می¬کردید که به دلیل اعتقاد به خداوند انجام می¬دهید. پس باور یا عدم باور به وجود خداوند یک گزاره بنیادین برای همه ما محسوب می شود چرا که زندگی ما در نسبت با گزاره (الف) "خدا وجود دارد" و گزاره (ب) "خدا وجود ندارد" دچار تغییرات بنیادینی خواهد شد، به گونه ای که هیچ گزاره دیگری از چنین توانی برای ایجاد تغییر در زندگی ما برخوردار نیست. بنابراین مواجه ما با این گزاره باید بسیار جدی و بنیادین باشد. برای چنین مواجه¬ای در همین ابتدای کار باید به برخی سوالات اساسی پاسخ بدهیم.

البته یادآور می شوم که شما می توانید همچنان این مسئله را جدّی نگرفته و به سادگی از کنار آن گذر کنید ولی در این صورت به یاد داشته باشید که بنیادی ترین مسئله زندگی خود را بی پاسخ رها کرده اید! در زندگی روزمرّه بسیار می بینیم کسانی را که چنین زندگی می کنند و این خیلی عجیب نیست که شما هم یکی از همین افراد باشید ولی حتما با من موافقید که این گزاره دست از سر شما بر نخواهد داشت. هنگام خواب، در تنهایی و خلوت، زمانی که به یاد مرگ می افتید و ... باز از خود می پرسید آیا من به خدا اعتقاد دارم؟ چرا؟ پاسخ به این چرا و چراهای بعدی هدف نوشت? ما در این بخش است. در سلسله مباحثی موجزه ـ البته نه ایجازی که مخلّ دقت و صحت باشد ـ سعی می کنم پاسخ فلاسفه و متکلمان به این چراها را بیان کنم. شما در پایان این مباحث باید بتوانید اعتقاد خود در بار? خداوند را مورد ارزیابی قرار دهید و سوالات و نظرات خود را مطرح کنید.

برای قدم نخست شما باید به این سوال پاسخ دهید:

سوال 1: شما فکر می کنید گزاره "الف" صادق است یا گزاره "ب"؟ به عبارت دیگر، فکر می کنید خدا وجود دارد یا خیر؟

پاسخ به سوال 1 مهم است، چرا که بطور کلی، همه انسان های جهان با توجه به پاسخی که به این سوال می‌دهند به دو قسم تقسیم می شوند (البته این تقسیم بندی می تواند بسیار دقیق تر و با شقوق بیشتری انجام شود ولی برای مبحث ما همین مقدار کافی است): انسان هایی که به خدا باور دارند (به بیان دیگر: خداباوران)  و انسان های نامعتقد به خداوند(با بیان دیگر: بی¬خدایان).

امام حسین(علیه‌السلام) در دعای عرفه می‌فرماید:

چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، به تو استدلال شود؟ آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده تو باشد. تو کی غایب بوده‌ای تا دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده‌ای تا آثار و نشانه‌ها ما را به تو برسانند. کور باد دیده‌ای که تو را با آن نشانه‌ها، دیده‌بان و نگهبان نبیند و زیانکار باد معامله بنده‌ای که برای او، بهره‌ای از دوستی‌ات را قرار نداده‌ای!

اگر شما گزاره "الف" را انتخاب کرده اید یعنی در گروه "خداباوران" قرار گرفته اید و اگر گزاره "ب" را برگزیده اید در گروه "بی خدایان" قرار دارید و من در هر دو صورت می خواهم از پیگیری ادامه مطلب منصرف نشوید. کار ما هنوز تمام نشده است. چرا شما خداباورید و یا چرا بی خدا؟ حتماً شما هم با من موافقید که پاسخ به سوال 1 هر چند لازم است ولی کافی نیست. یعنی اگر کسی از شما سوال 1 را بپرسد و شما هر پاسخی به آن بدهید، جای پرسش دیگری (سوال2) باز است که به همان انداز? سوال 1 حائز اهمیت است. متاسفانه، بیشتر افراد دور و برمان پاسخی برای سوال 2 ندارند و به دلایل مختلف ـ اعم از دلایل روانی و غیر روانی که محل بحث آنها در این بخش نیست ـ در طول زندگی خود از پاسخ به آن طفره می روند. اگر بخواهم بدون استفاده از اصطلاحات تخصصی این مطلب را بیان کنم باید بگویم پاسخ سوال 1 صرفاً یک ادعاست(یک تصور) و برای موجه بودن آن نیاز به دلیل (یک تصدیق) است. پس روشن شد هر انسانی، چه خداباور و چه بی خدا، بی نیاز از این مباحث نیست.

خانه خدا

سوال 2 :  دلیل شما برای این که فکر می کنید خدا وجود دارد یا وجود ندارد چیست؟

اما پیش از آن که وارد مبحث "دلایل وجود خدا" شوم، ذکر چند نکته لازم است:

1. من ابتدائاً به دسته بندی دلایلی می پردازم که برای اثبات وجود خدا ارائه شده اند. سپس در نوشته های بعدی به هر یک از دلایل می پردازم تا طولانی شدن مطالب باعث خستگی خاطر شما خواننده محترم نگردد.

2. مسلم است هر کدام از این دلایل از نقاط قوت و ضعفی برخوردار است. برخی از آنها قوی تر و برخی ضعیف‌تر شمرده می شوند و ذکر این مطالب شاید در این نوشته های مختصر ممکن نباشد. خواننده می توان به بخش "برای مطالعه بیشتر" مراجعه کند. سعی بر این است که تمام دلایل ذکر شده و وارد این مباحث تخصصی نشوم.

3. به نظر برخی از فیلسوفان و متکلمان، وجود خدا بدیهی و بی نیاز از دلیل و به تعبیری فطری است. ایشان برای تایید این نظر خود به برخی آیات و روایات متوسل می شوند. به عنوان مثال خداوند می¬فرماید:

"مگر درباره خدا، پدیدآورنده آسمان‌ها و زمین، تردیدی هست؟ (ابراهیم،10) یا آیه فطرت (روم،30)

و یا امام حسین(علیه‌السلام) در دعای عرفه می‌فرماید:

چگونه از چیزی که در وجودش به تو نیازمند است، به تو استدلال شود؟ آیا برای غیر از تو ظهوری وجود دارد که برای تو نباشد تا آشکار کننده تو باشد. تو کی غایب بوده‌ای تا دلیل و راهنما نیاز داشته باشی که بر تو دلالت کند و کی دور بوده‌ای تا آثار و نشانه‌ها ما را به تو برسانند. کور باد دیده‌ای که تو را با آن نشانه‌ها، دیده‌بان و نگهبان نبیند و زیانکار باد معامله بنده‌ای که برای او، بهره‌ای از دوستی‌ات را قرار نداده‌ای!

     در جهان غرب نیز برخی از متفکران نظیر پلانتینگا بر این عقیده‌اند که خدا، امری بدیهی است و بداهتی مانند       همه امور بدیهی دیگر دارد؛ بنابراین، اثبات وجود او نیازی به استدلال و برهان ندارد. در مقالات پیش رو این نظریه را در ذیل "براهین فطری" ذکر خواهم کرد.

4. از آنجا که در این درگاه اینترنتی مطالب بطور خلاصه و مجمل بیان می شود، در پایان هر بخش تحت عنوان "برای مطالعه بیشتر" منابعی را معرفی می کنم تا خواننده شتاق بتواند مطالب را بسیار دقیق تر و مبسوط دنبال کند.

 

دسته بدی براهین وجود خداوند

در آیین ای مختلف دلایل و براهین مختلفی برای اثبات وجود خداوند ذکر شده است. بسیاری از این دلایل ویژگی‌های مشترکی با هم دارند که می وان آنها را در یک دسته ندی و در کنار هم قرار داد. ابتدا دلایل براهین اثبات خدا در جهان اسلام و غرب را بررسی می کنم، سپس به تفصیل، هر یک را بیان می کنم. بطور کلی دلایل اثبات وجود خدا در 2 دسته قرار می گیرند:

دلایلی که بدون مراجعه به عالم خارج و اصطلاحاً پیشینی به اثبات وجود خدا می پردازند و دلایلی که با رجوع به عالم خارج به این مهم نائل می شوند:

براهین پیشینی (از راه مفهوم خدا به اثبات آن می پردازند):

عبادت

1. برهان صدیقین

 

2. برهان وجودی

3. برهان فطری

4. برهان تجربه دینی

5. برهان اخلاقی

6. برهان معقولیت

براهینی که با تکیه بر مفهومی غیر از مفهوم خدا(از راه مخلوقات و نشانه ها) به اثبات وجود خدا می¬پردازند عبارتند از:

1. برهان علّی

2. برهان امکان و وجوب

3. برهان نظم

4. برهان حرکت

5. برهان معجزه

برخی از این دلایل از قوت بیشتری برخوردارند. به عنوان مثال فیلسوفان اسلامی معتقدند برهان صدیقین، مهم ترین و قوی ترین برهان بر وجود خداوند است. در مقابل در میان دینداران غربی آنچه بیشتر مورد توجه قرار گرفته است "برهان وجودی" است. در ادامه به هر یک از این دلایل اشاره خواهم کرد.

محمد علیزاده

 



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

اثبات وجود خدا با برهان نظم برهان وجود خدا (2)

اثبات وجود خدا با برهان نظم

برهان وجود خدا (2)

برهان نظم

یا الله

برهان نظم از قدیمی ترین براهین اثبات وجود خداست. آدمیان از قدیم الایام با مشاهده پدیده های منظم و هماهنگ به این فکر می افتادند که این نظم  و هماهنگی موجودات معلول چیست. آیا خود اجزاء با همکاری یکدیگر این نظم را پدید آورده اند یا این که ناظمی حکیم و با تدبیر، چنین ساختار منظمی را پدید آورده است. این برهان در فرهنگ غربی برای اثبات وجود خدا استفاده می شده ولی در میان فیلسوفان اسلامی این برهان نه برای اثبات وجود خدا بلکه برای اثبات اوصاف الهی استفاده شده است. کانت (از بزرگترین فیلسوفان غربی) معتقد است برهان نظم این شایستگی را دارد که همواره با احترام از آن نام برده شود. این برهان قدیمی ترین، روشن ترین و شهود متعارف آدمی و مناسب ترین برهان است. جهان آنچنان نظمی در برابر ما می گشاید که در برابرش حیران می شویم و زبان از توصیف این تعداد شگفتی های بسیار بزرگ عاجز است.(1) 

این استدلال بطور خلاصه چنین است:

 

مقدمه اول (صغری): عالم منظم است.

مقدمه دوم (کبری): هر منظمی دارای ناظم است.

نتیجه: عالم دارای ناظم است.

بیان تفصیلی این استدلال:

 

مقدمه (1): موجودات طبیعی هدفمند عمل می کنند یعنی از نظام خاصی تبعیت می کنند(چرا که همیشه یا غالباً به شیوه واحد برای رسیدن به هدف عمل می کنند). در جای جای جهان نشانه های واضحی از نظم وجود دارد.

مقدمه (2): موجودات فاقد علم(مثل موجودات طبیعی) نمی توانند به سوی غایت حرکت کنند مگر این که توسط موجود هوشمند دیگری هدایت شوند.

پدید منظم پدیده ایست که اجزاء آن در کنار هم و در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته باشند که در مجموع هدف مشخصی را تعقیب کند

نتیجه: پس موجود هوشمندی وجود دارد که همه موجودات طبیعی را به سوی غایتشان هدایت می کند که ما نام آن را خداوند می نامیم. «این ‌حقیقت ‌که ‌موجودات ‌طبیعی ‌تقریباً ‌به ‌شیوه‌ای‌ واحد و هماهنگ ‌برای ‌رسیدن ‌به ‌بهترین ‌نتیجه ‌عمل ‌می‌کنند این ‌نکته ‌را آشکار می‌سازد که ‌رسیدن ‌آنها به ‌هدفشان ‌نه ‌از راه ‌تصادف ‌بلکه ‌با طرح ‌و تدبیر بوده ‌است... بنابراین ‌موجودی‌ مدبر و حکیم ‌وجود دارد که ‌همه ‌موجودات ‌طبیعی ‌را به ‌سوی ‌غایتشان ‌هدایت‌ می‌کند که ‌آن ‌را خداوند می‌نامیم.» (توماس ‌اکویناس ‌در لوییس ‌پویمن ‌2000: 221)(2) 

در جهانی که ما زندگی می کنیم حوادث و فعالیت ها نشانگر نظمی طبیعی هستند که نمی تواند نتیجه تصادف باشد. فیلسوف بعد از مشاهده چنین نظمی در پی کشف منبع و منشاء آن بر می آید. به طور کلی می توان مجموعه منظم را چنین تعریف کرد: «پدید منظم پدیده ایست که اجزاء آن در کنار هم و در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته باشند که در مجموع هدف مشخصی را تعقیب کند.» با توجه به این که موجودات طبیعی خود نمی توانند علت این نظم باشند پس نیاز به موجود دیگری است که جهان طبیعت را بر اساس چنین طرح و برنامه ای تنظیم کند.

کسانی که از این برهان استفاده می کنند غالبا از کشفیات علم جدید برای تایید این برهان استفاده می کنند. به همین دلیل در آغاز مدرنیسم که علم با پیشرفت چشمگیری به پیش می رفت، در فرهنگ غربی این برهان از مقبولیت عام برخوردار شد. به نظر مدافعین این برهان هر یک از این پیشرفت ها نشانگر قدرت و خیر الهی در عالم طبیعت بود. برای مثال دانشمند معروف رابرت بویل می گوید:

کهکشان

«وقتی‌ با تلسکوپ‌های‌ قوی‌ به‌ ستارگان ‌و سیارات ‌می‌نگرم و ... هنگامی‌ که ‌با میکروسکپ‌های ‌دقیق، ساختار شگفت‌انگیز طبیعت ‌را مشاهده‌ می‌کنم ‌و آن‌ زمان ‌که ‌با چاقوی ‌تشریح ‌به ‌مطالعه ‌کتاب ‌طبیعت ‌می‌پردازم ‌خود را با سراینده ‌مزامیر همنوا می‌بینم ‌و می‌گویم: خداوندا آثار تو چه‌ متنوع ‌و گوناگون ‌است ‌و تویی ‌که ‌با حکمت ‌و تدبیرت ‌همه ‌را آفریدی.»(3) 

این برهان مبتنی بر 2 ادعاست: نخست این که ساختار جهان در کل یک ساختار منظم و هدفمند است و دوم این که چنین نظمی نمی تواند حاصل تصادف کور ذرات باشد(آنگونه که ماتریالیست ها معتقدند). برای فهم آسان تر مطلب یک ساعت را در نظر بگیرید. ساعت مجموعه منظمی از فلزات، عقربه ها و اجزاء دیگر است. اگر به کسی که یک ساعت در دست دارد گفته شود که ساعت مچی او چیزی بیش از نتیجه قوانین طبیعت نیست، بسیار تعجب خواهد کرد. شخص مورد نظر، با این که ممکن است هیچگاه ساخته شدن ساعت و یا حتی ساعت سازی را در طول عمرش ندیده باشد نمی تواند از این نتیجه گیری که "ساعت ساعت ساز دارد" چشم بپوشد. حتی این که گهگاهی ساعت به درستی کار نکند و وقت صحیح را نشان ندهد باز هم از اعتبار نتیجه گیری شخص بالا نمی کاهد. باز هم او معتقد است "ساعت ساعت ساز دارد". این که این شخص نسبت به نحوه کار ساعت هم بی اطلاع باشد موجب نمی شود تا او از ادعای خود دست بردارد.

بیایید برای او تبیین دیگری از ساخت این ساعت ارائه کنیم. در تبیین قبلی گفتیم "ساعت ساعت ساز دارد" ولی حالا تلاش می کنیم تبیین دیگری از این مسئله ارائه مکنیم مثلا بگوییم ساعت او محصول ساعت قبلی است (و نه ساعت ساز) به عبارت دیگر، می توان گفت ساعت قبلی ساعت بعدی را می سازد و ساعت بعدی ننتیجه ساعت قبلی است. با بیان این مطلب ذهن ما متوجه ساخت ساعت قبلی می شود و می پرسد سازنده ساعت قبلی چیست. برای پاسخ به این ساعت پای ساعت دیگری را پیش می کشیم و ... اگر این سلسله را رو به عقب ادامه دهیم به هیچ جایی که محل توقف و آرامش ما باشد نمی رسیم و این سلسله تا بی نهایت ادامه خواهد داشت.

همانا در خلقت آسمان ها و زمین برای اهل ایمان آیات و ادله قدرت الهی پدیدار است. و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بیشمار حیوان که در روی زمین پراکنده است هم آیات و براهین قدرت حق برای اهل یقین آشکار است

اگر با عقب رفتن مشکلی از مشکلات ما حل می شد مشکلی نبود ولی ما با این سیر قهقرایی به هیچ نتیجه رضایت بخشی نمی رسیم. در اصطلاح فلاسفه و متکلمان این وضعیت را "تسلسل" می نامند. علاوه بر این که چنین تبیینی هیچ توضیحی در مورد نظم موجود در مجموعه ای به نام ساعت در اختیار ما نمی گذارد. در فرهنگ غرب تمثیل جهان به ساعت و خدا به ساعت ساز در اواخر قرن 16 توسط ویلیام پالی (1743-1805) مطرح شده است. او معتقد بود طبیعت همانند یک ساعت است و می گوید: اگر کسی که در یک جزیره دور افتاده زندگی می کند ساعتی را بیابد، این فرض را که این ساعت ساخته موجود هوشمندی است، را تصدیق می کند و می تواند با چشم خود به دنبال یک موجود هوشمند بگردد... و چون ما هیچ ناظم و طرّاحی را مشاهده نمی کنیم، باید ناظم و طرّاح نامرئی را در پشت این صحنه فرض کنیم.)(4)

سوال: برهان نظم مبتنی بر نظم مجود در عالم طبیعت است و چنین نظمی توسط علم مورد تحقیق و بررسی قرار می گیرد. با این وجود، آیا نباید برهان نظم را یک برهان علمی بدانیم و نه فلسفی؟ آیا برای بدست آوردن برهان نظم به جای فیلسوف و متکلم نباید به سراغ دانشمند برویم؟

گل نرگس
 

پاسخ

: پاسخ به این سوال منفی است. یعنی نمی توان برای بدست آوردن برهان نظم به علم تجربی و دانشمندان علوم تجربی رفت، زیرا علم تجربی تنها به نظم هایی می پردازد که در درون جهان مادی مشاهده می کند. علم تجربی به جزئیات جهان از درون می پردازد و نمی تواند به ساختار جهان به عنوان یک کل نظر داشته باشد. علوم تجربی مختلف هر یک با توجه به تخصصی بودن آنها بخش هایی از جهان را مورد کنکاش خود قرار می هند. سوالاتی که در مورد جهان به عنوان یک "کل" مطرح می شود از عهده و توان پاسخ گویی علم تجربی خارج است. مثلا علم تجربی هیچ پاسخی برای این سوال ندارد که "چرا جهان به این شکل خاص است و نه شکلی دیگر". این سوالات نمی توانند در آزمایشگا ها و به روش تجربی مورد آزمون قرار گیرند. در برهان نظم ما از نظم ها جزئی پی به نظم کلی جهان می بریم و از نظم کلی جهان وجود یک ناظم را اثبات می کنیم و بررسی نظم کلی جهان به عهدل فیلسوف و کاری فیلسوفانه است.

 

اشاره به برهان نظم در آیات و روایات اسلامی:

 

در آیات و روایات اسلامی نیز اشاره های فراوانی به برهان نظم شده است که در اینجا به دو مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

قرآن کریم: «همانا در خلقت آسمان ها و زمین برای اهل ایمان آیات و ادله قدرت الهی پدیدار است. و در خلقت خود شما آدمیان و انواع بیشمار حیوان که در روی زمین پراکنده است هم آیات و براهین قدرت حق برای اهل یقین آشکار است»(5) 

امیرالمومنین: «کفی باتقان الصنع لها آی? و بمرکب الطبع علیها دلال? و بحدوث الفطر علیها قدم? و باحکام الصنع? لها عبر?»

«در اتقان صنع، نشانه کافی بر خداوند است و در ترکیب طبیعت (اشیاء) دلیل کافی بر او وجود دارد و در حدوث خلقت برهان کافی بر قدیم بودن او و در استحکام صنع مخلوقات عبرتی است کافی برای شناخت او»(6) 

 

محمد علیزاده، دکترای فلسفه


پی‌نوشت‌ها:

1- ایمانوئل کانت، سنجش خرد ناب، تهران (امیرکبیر)، ص 685

2- Pojman, Louis. P. Philosophy of Religion, (Mayfield Publishing Company, 2000), p. 221

3- Emerton, Norma. “Arguments for the existence of God from nature and science,” 1994. P. 26

4- Pailin, David. Grounwork of philosophy, PP 169-171

5- سوره جاثیه، آیه 4-3

6- نهج البلاغه، خطبه 91، التوحید: 52/13

 

برای مطالعه بیشتر:

عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

محمد محمدرضایی و دیگران، جستاری در کلام جدید، (تهران، سمت 1381)

مرتضی مطهری، مجموعه آثار، (تهران، صدرا، 1372) ج1

جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

محسن غرویان، سیری در ادل? اثبات وجود خدا، (قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1373)



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

آیا خدا جسم است؟

آیا خدا جسم است؟



اولین راهی که اثبات می شود که خداوند متعال جسم و جسمانی نیست آن است که بدانیم خداوند متعال در معنا و در کمیت غیر قابل انقسام است. در حالی که هر جسمی در معنا و در کم، قابل انقسام است. پس معلوم می شود که خداوند غیرجسمانی است که قابلیت انقسام


مبادا خدا فراموشت کند

پس از اثبات وجود خداوند متعال یکی از مسائل مهم آن است که صفات حق تعالی را به درستی بشناسیم یکی از این صفات آن است که خداوند جسم نیست بلکه غیر جسمانی است. در این نوشتار به برخی از دلایل در اثبات غیرجسمانی بودن خداوند متعال می پردازیم.

خدا جسم نیست!

ابن سینا برای اثبات آن که خداوند متعال جسم نیست از دو راه وارد می شود. البته باید توجه داشت که او تأکید می کند که این دو راه اثبات حقیقی نیست چون خداوند جسم نیست و برای این مسئله تنها اشاره و تنبیه کافی است. در واقع وقتی برای چیزی اثبات حقیقی می آوریم که به هیچ وجه معلوم نباشد ولی این موضوع از جمله بدیهیات است و تنها با اشاره ای می توان بران رسید!

خدا در معنا و کمیت تقسیم نمی شود!

اولین راهی که اثبات می شود که خداوند متعال جسم و جسمانی نیست آن است که بدانیم خداوند متعال در معنا و در کمیت غیر قابل انقسام است. در حالی که هر جسمی در معنا و در کم، قابل انقسام است. پس معلوم می شود که خداوند غیرجسمانی است که قابلیت انقسام ندارد. این که جسم قابل انقسام در کم و معناست کاملاً محرز و مسلّم است چرا که جسم از لحاظ معنا و ذات مرکب از اجزاء است و لذا قابلیت انقسام دارد. از نظر طبیعی نیز اثبات شده است که جسم مرکب از مولکول ها و اتمهاست که قابلیت انقسام در کمیت را دارا می باشند. اما در مورد این موضوع که خداوند قابلیت انقسام در معنا و کمیت را ندارد باید کمی توضیح دهیم:

بنابراین به طور کلی خداوند مرکب از اجزاء نیست و لذا قابلیت تقسیم شدن نیز ندارد چه در معنا چه در کمیت. بنابراین جسمانی نخواهد بود. زیرا همان طور که گفتیم انقسام پذیری از خواص اجسام و موجودات جسمانی است

اگر خداوند قابلیت انقسام داشته باشد یعنی مرکب از اجزاء است و اگر خداوند را مرکب از اجزاء بدانیم لازم می آید که خداوند به اجزاء خود نیازمند باشد. در حالی که این با خدا بودن خدا در تضاد است که نیازمند به چیزی حتی اجزاء ذات خود باشد. از سوی دیگر اگر خدا مرکب از اجزاء باشد یعنی کسی او را مرکب از اجزاء نموده است و این در مورد خداوند محال دیگری است. بنابراین به طور کلی خداوند مرکب از اجزاء نیست و لذا قابلیت تقسیم شدن نیز ندارد چه در معنا چه در کمیت. بنابراین جسمانی نخواهد بود. زیرا همان طور که گفتیم انقسام پذیری از خواص اجسام و موجودات جسمانی است.

راه دیگر در غیر جسمانی بودن خدا!

یکی دیگر از راه هایی که می توان استدلال نمود که خداوند متعال نمی تواند جسم باشد آن است که بدانیم از نوع خداوند هم شکلی وجود ندارد و این دلیلی است بر غیرجسمانی بودن او! می گویید چگونه؟! لازم به توضیح است که جسم دو نوع است:

انواع و اقسام جسم!

یک جسم عنصری داریم و یک جسم فلکی. جسم عنصری همان جسم مادی فیزیکی هست که قابل تغییر و تبدل است اما جسم فلکی جسمی مثالی است! جسم مثالی به نوعی، جسمی غیر مادی است که البته قابل تغییر و تبدل هم نیست بلکه فقط شکل و اندازه به موجودات مثالی می دهد. اگر هم بخواهیم موجودات مثالی را توضیح دهیم، باید بگوییم موجودات مثالی موجوداتی میان مادی و مجرد محض هستند؛ یعنی موجودات نیم مادی نیم مجرّد که خودشان هم عواملی دارند که بماند! (علاقمندان می توانند برای تکمیل بحث موجودات مثالی و اطلاع بیشتر در این زمینه به کتب فلسفه اسلامی مراجعه نمایند.)

خلاصه استدلال در این جا این است که هر جسمی حتماً جسمی دیگر از نوعش یافت می شود(چون همان طور که گفتیم اجسام عنصری انواع و اقسام دارند!) و هر چه جسمی دیگر از نوعش یافت بشود معلول است. بنابراین هر جسمی معلول است و لذا اگر خداوند متعال را جسم بدانیم او را معلول علتی دیگر دانسته ایم که در مورد خداوند محال است معلول موجود دیگری باشد بلکه خود او علت همه موجودات است!

خلاصه آن که جسم عنصری مادی دارای افراد است یعنی یک نوع است که دارای افراد است. مثلاً جسم سنگ که انواع و اقسام سنگ ها می شود افراد نوع سنگ بودن و همین طور در مورد سایر اجسام عنصری اما جسم فلکی نوع منحصر در فرد است و فقط یکی است. انواع و اقسام ندارد. این مطلب مقدمه بحث و حالا ادامه استدلال یا استدلال منطقی در ادامه!!

خلاصه استدلال در این جا این است که هر جسمی حتماً جسمی دیگر از نوعش یافت می شود(چون همان طور که گفتیم اجسام عنصری انواع و اقسام دارند!) و هر چه جسمی دیگر از نوعش یافت بشود معلول است. بنابراین هر جسمی معلول است و لذا اگر خداوند متعال را جسم بدانیم او را معلول علتی دیگر دانسته ایم که در مورد خداوند محال است معلول موجود دیگری باشد بلکه خود او علت همه موجودات است!

خدا و خداوند
یک توضیح که چو او در مورد استدلال!

شاید این سوال مطرح باشد که چرا هر جسمی که از نوعش یافت بشود معلول است؟ یعنی قسمت دوم استدلال ما به چه دلیل است؟ باید گفت وقتی ذاتی دارای کثرت است نمی تواند کثرتش از ذات خودش باشد بلکه دیگری آن را به او داده است یعنی معلول علّتی غیر از خود است! در اینجا ذات جسم بودن متعدد است که این تعدد و کثرت از ذات و درون خودش نیست بلکه علّتی آن را به او داده است و لذا می گوییم جسمی که از نوعش یافت شود معلول است.

پایان سخن ...

این استدلال ها و براهینی که در این جا ذکر نمودیم تنها بخش بسیار کوچک و اندکی بود از کتاب پر محتوای ابن سینا به نام اشارات که در آن به مباحث فلسفی عمیق به خصوص در باره خداوند متعال پرداخته بود. هدف از بیان این استدلال ها به زبان ساده در این جا، آن بود که مخاطبان و دوستان عزیز کمی با نگاه امثال ابن سینا آشنا شوند که می کوشید با استدلال ها و براهین عمیق و قوی عقلی به بررسی موضوعی مهم چون «خداوند» بپردازد و از باب: آب دریا را اگر نتوان چشید/ پس به قدر قطره ای باید چشید خود را از ذکر آنها بی نیاز ندیدیم.

ن . رادفر



منبع:

1- اشارات و تنبیهات ابن سینا- نمط رابع

2- شرح اشارات ابن سینا از دکتر احمد بهشتی با عنوان هستی و علل آن.

3- شرح خواجه نصیر طوسی بر اشارات ابن سینا

4- محاکم- قطب الدین شیرازی



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

راههای بیشمار خداشناسی!

راههای بیشمار خداشناسی!


در مقاله پیشین

 به بررسی براهین خداشناسی و مهم‌ترین آن‌ها یعنی برهان صد یقین پرداختیم. در این مقاله به بررسی برخی دیگر از براهین اثبات خداوند می‌پردازیم که از نظر فهم آن‌ها آسان‌تر و سهل‌تر خواهد بود.


مبادا خدا فراموشت کند

حرکت به سوی اثبات او!

در گذشته‌های دور، ارسطو فیلسوف یونانی برای اثبات خداوند به برهانی توسل جست که بر همان حکمت نام دارد. ارسطو اثبات می‌کند که محرک نخستینی وجود دارد که حرکت را در عالم ایجاد کرده است.

آن محرک اولینی همان خدای ارسطوست! این محرک خودش غیر متحرک است و اگر نه مشکل دور یا تسلسل اجتناب ناپذیر خواهد بود. ارسطو در این برهان چند مقدمه را به عنوان اصل و مبنا می‌پذیرد:

1- حکمت یعنی حرکت به معنای ارسطویی که حرکت در کم و کیف وأین است. یعنی در اجسام و موجودات تغییر در کیست و کیفیت و مکانشان رخ می‌دهد که همان حرکت است.

2- هر متحرکی در حرکت خود به محرّک نیازمند است و نمی‌شود بدون آن حرکت کند.

3- بطلان دور و تسلسل

4- محرک و متحرک همواره همراه یکدیگر هستند.

 

بیان شهید مطهری در برهان حرکت

 

شهید مطهری درباره برهان حرکت ارسطو می‌فرمایند: «ارسطو خدا را به محرک اول تعبیر کرده است و برهان او بر اثبات خدا همین برهان محرک اول است... خلاصه حرف ارسطو این است که حرکت نیازمند محرک است و هر محرکی با خود متحرک است و یا نه. در صورت دوم که محرک غیر از متحرک است همان خداست و در غیر این صورت اگر محرک نیز متحرک باشد خود حرکت آن نیز از سوی محرکی است و همین طور تا جایی که برسیم به محرکی غیر متحرک که همان خدا و محرّک اول است.»

یکی دیگر از براهین شناخت خدا شناخت نفس است که ما را متوجه خداوند متعال می‌کند. در حدیث شریف نیز آمده است: من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر کسی که نفس خودش را بشناسد خداوند و پروردگارش را خواهد شناخت

طریق معرفت نفس

یکی دیگر از براهین شناخت خدا شناخت نفس است که ما را متوجه خداوند متعال می‌کند. در حدیث شریف نیز آمده است: من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر کسی که نفس خودش را بشناسد خداوند و پروردگارش را خواهد شناخت. ملاصدرا از حکمای اسلامی در باره این برهان می گوید: «از جمله طرق، طریق معرفت نفس است و علم به این که نفس ملکوتی است و دائماً در صراط تکامل و ترّقی و خروج از قوه و استعداد به حدّ کمال است. پس ناچار برای نفس مربّی و مکمّل وجود دارد که او را از قوه به فعل و از نقص به جانب کمال می‌کشاند. این موجود که مربّی و مکمّل نفس است ناچار باید عقل کامل بالفعل باشد والّا لازم می‌آید که معنی کمالی خود فاقد کمال و ناقص باشد. بنابراین آن مربّی نفس آدمی و مکمّل آن موجود کامل است که همان خداوند است. بنابراین نفس طریق است از طرق الهی که سالک راه حق را به سوی خدا سوق می‌دهد و دری بسیار بزرگ است که انسان از آن در، وارد خانه خدا می‌شود و سر به آستان او می‌سپارد.»

 

نظم، نظم تا ناظم!

یکی دیگر از براهین خداشناسی برهان نظم است. این برهان یکی از ساده‌ترین براهین اثبات خداوند است که حتی کودکان نیز قادر به فهم و درک آن هستند. بر اساس این برهان عقل آدمی در هر نظم و انضباطی به دنبال کسی می‌گردد که آن را ترتیب و نظم داده است. نظم عالم و زندگی منظم و دقیق موجودات از گیاهان و حیوانات گرفته تا کهکشان‌ها و همه عالم هستی خود گواه وجود ناظمی قدرتمند است که با حکمت و تدبیر عالم را اداره می‌کند که او همان خداوند متعال است.

 

این برهان را با دقیق شدن در احوال زندگی و جزئیات زیست و حیات سایر جانورانی به خوبی می‌توان دریافت. چون از شواهد علمی و تجربی برای اثبات  خداوند متعال در این برهان بهره جسته می‌شود، این برهان را برهانی علمی در خدا شناسی می‌دانند.

خدا شناسی

طریقه حدوث

یکی دیگر از براهین خداشناسی که برهانی کلامی است، برهان حدوث است. حدوث در مقابل قدیم قرار دارد و مقصود از آن دومی است که قبلاً نبوده و بعد پدیدار شده است. در مقابل قدیم موجودی است که همواره بوده و زمانی نیست که او نبوده باشد. این برهان به صورت زیر تقریر می‌شود:

عالم خالی از حرکت و سکون نیست و حرکت و سکون هر دو حادثند و هر چه خالی از حرکت و سکون و به طور کلی خالی از حوادث نیست، خودش حادث است. پس عالم حادث است . از سوی دیگر هر چیزی که حادث باشد نیازمند محدث است یعنی عامل و فاعلی که آن را به وجود آورد. پس عالم نیازمند محدث است. این محدث یعنی آن عاملی که عالم را به وجود آورده است. این برهان که برهان حدوث نامیده می‌شود را متکلمان اسلامی مطرح نموده‌اند که البته اشکالاتی بدان وارد است کسا قصد نداریم در این نوشتار بدان بپردازیم. امّا علاقمندان می‌توانند به کتب کلامی و فلسفی و به ویژه کشف المراد در شرح تجرید الاعتقاد از علامه حلّی مراجعه نمایند که به طور مبسوط به بررسی این برهان و موارد نقص آن پرداخته است.

 

راه‌های خداشناسی!

بر اساس آن چه گذشت باید دانست که راه‌های خداشناسی بسیار است و براهین متعددی در اثبات خداوند متعال وجود دارد. گفته شده است که فخر رازی یکی از متکلمان اسلامی براهین توحید را به هزار برهان رسانیده است و می‌گویند: الطوق الی الله بعدد أنفسی الخلائق؛ راه‌های خداشناسی به تعداد آدم‌ها مختلف است. بنابراین باید دانست که برای اثبات وجود او راه‌های بسیاری وجود دارد اما برخی از راه‌ها موثق‌تر و شریف‌تر و نورانی‌تر از بعضی دیگر است و قدم نهایی در این راه آن است که با عقل خدا را اثبات و با دل او را به جان پذیرفت!

 

ن.رادفر



فهرست منابع و مآخذ

1- الاسفار الاربعة- ملاصدرای شیرازی- ج6

2- حرکت و زمان- شهید مطهری

3- شرح منظومه سبزواری- تعلیقه میرزا مهدی آشتیانی

4- براهین اثبات خدا- آیت الله جوادی آملی

5- کشف المراد- علامه حلی (ره)

6- تجرید الاعتقاد- خواجه طوسی (ره)

7- هستی و علل آن- احمد بهشتی- شرح نمط چهارم الاشارات و التنبیهات بوعلی سینا

 



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

جوان و خداشناسی

جوان و خداشناسی

 

جوان و خداشناسی
 

كتاب «خداشناسی» نوشته آیت‌الله ابراهیم امینی از سوی موسسه بوستان كتاب به چاپ سوم رسید. اثر حاضر، خداشناسی را كه مهمترین اصل از اصول مهم حیاتی موحدان به حساب می‌آید را برای آشنایی جوانان به رشته تحریر درآورده است.

 

به گزارش ایبنا، این كتاب، نخستین اثر از مجموعه كتاب‌های عقیدتی «جوان و باورها» است كه نویسنده با سال‌ها اندیشه‌ورزی در منابع و متون دینی و ارتباط دائمی با جوان و تفكر در مسائل عقیدتی و تربیتی، آن را سامان داده است.

به عقده نویسنده، عمر انسان را به چهار دوره می‌توان تقسیم كرد؛ كودكی، جوانی، میان‌سالی و سال‌خوردگی. در این میان، جوانی حساس‌ترین و ارزشمندترین دوره‌هاست چون كودك از جهت رشد جسمانی و روانی به حدی نرسیده كه توان مسوولیت‌پذیری را داشته باشد و از همین رو، مسوولیت اداره و پرورش او بر عهده پدر و مادر نهاده شده است.

ویژگی‌های جوان را به این امور می‌توان خلاصه كرد؛ سلامت بدن، توان جسمی، نشاط و حركت، هوش و حافظه قوی، فراغت و آرامش روانی، همت بلند، آرزوهای دراز، توان خلاقیت و ابتكار، صداقت و خیرخواهی، پاكی و صفای باطن. البته همه جوانان در برخورداری از ارزش‌های مذكور یكسان نیستند، بلكه در بین آنها تفاوت‌هایی وجود دارد، ولی هر كس در دوران جوانی خود بیش از سایر ایام از این نعمت‌ها برخوردار است.

پیامبر اكرم(ص) فرمود: «در قیامت، بنده خدا قدم از قدم بر نمی‌دارد جز این كه از او سوال می‌شود: عمرت را در چه راهی صرف كردی و جوانی‌ات را چگونه به پایان رسانیدی؟

امیرالمومنین علی(ع) فرمود: «دو چیز است كه آدمی قدرشان را نمی‌داند جز كسی كه آنها را از دست داده است: جوانی و تندرستی». پیامبر اكرم(ص) فرمود: «در قیامت، بنده خدا قدم از قدم بر نمی‌دارد جز این كه از او سوال می‌شود: عمرت را در چه راهی صرف كردی و جوانی‌ات را چگونه به پایان رسانیدی؟» همچنین پیامبر اكرم(ص) به ابوذر فرمود: «پنج چیز را قبل از پنج چیز قدر بشناس: جوانی را قبل از پیری، تندرستی را قبل از بیماری، غنا را قبل از فقر، فراغت را قبل از اشتغال و حیات را قبل از مرگ.»

آیت‌الله امینی در بخشی از پیشگفتار كتاب درباره اولویت‌ها و ضرورت‌های كاری جوانان می‌نویسد: «تحقیق و پژوهش در باورهای دینی برای جوانان و یافتن پاسخ‌های صحیح و قانع كننده، از هركار دیگری ضروری‌تر است؛ مخصوصا در این زمان كه عقاید دینی و حتی احكام آن، به وسیله دشمنان اسلام و یا ابزارهای پیشرفته اطلاع‌رسانی مورد هجمه جدی قرار گرفته از هرطرف اشكال تراشی و شبهه‌افكنی می‌كنند.

جوان برای این بررسی و پژوهش‌ها به راهنمایی‌های سنجیده و منابع قابل اعتمادی نیاز دارد كه مهمترین آنها از دیرباز، "كتاب" بوده است، خوشبختانه دانشوران مسلمان در بخش‌های مختلف خداشناسی، نبوت عامه و خاصه، احكام و فلسفه احكام و امامت، كتاب‌های بسیار خوب و دقیقی نوشته‌اند، ولی غالب آنها برای جوانان دشوار و گاه غیر قابل فهم است، چون برخی عربی‌اند و بعضی، زبان فلسفی و كلامی دارند و دسته‌ای مفصل و طولانی هستند كه جوانان فرصت خواندن آنها را ندارند، و پاره‌ای هم مطالب ضعیف و قابل خدشه دارند و ذهن جوانان را مشوش خواهد كرد.

برای حل این مشكل، بر آن شدم درباره عقاید و باورهای دینی، سلسله كتاب‌هایی را در سطح متوسط و در خور فهم و فرصت جوانان به نگارش درآورم. كتاب‌ها در چند جلد با موضوع‌های گوناگون تدوین شده است: جلد اول: خداشناسی، جلد دوم: معاد، جلد سوم: پیامبری و پیامبر اسلام (نبوت عامه و خاصه)، جلد چهارم: آشنایی با اسلام، جلد پنجم: آشنایی با وظایف و حقوق زن و جلد ششم: امامت و امامان.»

چاپ سوم كتاب «خداشناسی» در شمارگان 2000 نسخه، 180 صفحه و بهای 22000 ریال راهی بازار نشر شد.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

ضرورت شناخت خدا

 

ضرورت شناخت خدا

خدا

 

 

انـسـان در برابر كسى كه به او نعمتى عطا كند، احساس خضوع مى كند و مى خواهد به گونه اى او را شـكـر و سپاس گوید. از این رو، چون درمى یابد كه كسى همه نعمت هاى دنیوى را به او داده ، عـلاقـه مـنـد مى شود كه او را بشناسد و در برابرش كرنش و سپاس خود را به او ابراز كـنـد. پـس بـرخوردارى از این گرایش ـ كه به گونه فطرى ، در همه انسان ها هست ـ همگان را به تلاش در راه شناخت منعم وامى دارد؛ زیرا پس از مرحله شناخت است كه امكان قدردانى و تشكر میسّر مى شود.

 


چرا باید به مباحث خداشناسى روى آوریم و در این باره تحقیق كنیم؟ اهمیت شناخت خدا در چیست ؟ چه ضرورتى ما را به تفكر در مبداء هستى بخش عالم وامى دارد؟

در پـاسـخ بـه پـرسـش هـاى بالا باید گفت كه عوامل زیر ما را به مطالعه درباره مبداء هستى وامى دارد:

 

ارضاى حسّ حقیقت جویى

از آن جـا كـه هـر انـسـان خـردمـنـدى بـنـیـان جـهـان را بـر پـایـه قـانـون عـلت و مـعـلول مـى دانـد، ایـن پـرسـش بـنیادین ، همواره در پیش روى اوست كه اگر پدید آمدن هر چیزى عـلتـى دارد، پـدید آمدن مجموع این جهان معلول چیست و چه كسى مجموعه هستى را آفریده و بدین گـونـه نـظـم و سامان بخشیده و به تدبیر آن پرداخته است ؟ پاسخ به این پرسش مهم در حقیقت، پاسخ به حسّ حقیقت جویى انسان و ارضاى آن است . پس ، انـسـان بـا ورود بـه مـبـاحـث مـبداءشناسى ، به سیراب ساختن عطش ‍ حقیقت جویى روح خویش مى پردازد و آن را به كمال شایسته اش مى رساند.

امام صادق (علیه السلام) در این باره مى فرمایند: چـقـدر زشـت اسـت كـه از عـمـر انسانى هفتاد یا هشتاد سال بگذرد و در ملك الهى زندگى كند و از نـعـمـت هـایـش بـهـره مند شود، امّا خدا را آن گونه كه سزاوار شناخت اوست نشناسد. بى گمان ، برترین و واجب ترین وظیفه انسان ، شناخت پروردگار و اقرار به عبودیت اوست

لزوم شكر منعم

انـسـان در برابر كسى كه به او نعمتى عطا كند، احساس خضوع مى كند و مى خواهد به گونه اى او را شـكـر و سپاس گوید. از این رو، چون درمى یابد كه كسى همه نعمت هاى دنیوى را به او داده ، عـلاقـه مـنـد مى شود كه او را بشناسد و در برابرش كرنش و سپاس خود را به او ابراز كـنـد. پـس بـرخوردارى از این گرایش ـ كه به گونه فطرى ، در همه انسان ها هست ـ همگان را به تلاش در راه شناخت منعم وامى دارد؛ زیرا پس از مرحله شناخت است كه امكان قدردانى و تشكر میسّر مى شود.

امام صادق (علیه السلام) در این باره مى فرمایند:

چـقـدر زشـت اسـت كـه از عـمـر انسانى هفتاد یا هشتاد سال بگذرد و در ملك الهى زندگى كند و از نـعـمـت هـایـش بـهـره مند شود، امّا خدا را آن گونه كه سزاوار شناخت اوست نشناسد. بى گمان ، برترین و واجب ترین وظیفه انسان ، شناخت پروردگار و اقرار به عبودیت اوست . (بحارالانوار، علامه مجلسى ، ج 4)

حس حقیقت جوئی و شکر منعم و جلب منفعت ودفع ضرر ،انسان را تا مرحله شناخت اجمالى به پیش ‍ مى برند و شناخت تفصیلى خداوند به عنصرى دیگر نیازمند است و آن ، محبّت و عشق به اوست كه البته آن هم با توجه به همین سه عامل و عمل به مقتضاى آنها در انسان ها به وجود مى آید

جلب منفعت و دفع ضرر محتمل

هر موجود با شعورى ، در پى جلب منفعت و دفع ضرر از خود است . وجود این گرایش ‍ در انسان هـا از یـك سـو، آنـان را وامـى دارد كـه بـه كار و تلاش بپردازند و از سوى دیگر، براى دفع ضررهاى احتمالى چاره اى بیندیشند و راه هاى ضرر را مسدود سازند.

بـا دقـت در گـذشـته تاریخ و زمان حال ، آشكار مى شود كه همیشه رهبرانى الهى بوده اند كه انـسـان هـا را بـه سـوى ایـمان به مبداء فراخوانده و تذكر داده اند كه در صورت شناخت خدا و ایـمـان بـه او، بـه رسـتـگـارى و خوشبختى مى رسند و در غیر این صورت ، به سیاه بختى و عـذابـى سـخـت دچـار مـى شوند. به همین علت ، براى هر انسان صلاح اندیشى آشكار مى شود كه بـایـد در ایـن بـاره تحقیق كند تا در اثر غفلت و بى توجهى ، این سود عظیم را از دست ندهد و گـرفـتـار عـذاب دنـیـا و آخـرت نـگـردد. در ایـن گـونـه مـوارد بـسـیـار مـهـم ، حـتـى احـتـمال وجود ضرر نیز ـ به دلیل بزرگى اش ـ كافى است كه انسان را به تلاش و كوشش ‍ وادارد.

 

چکیده..

باید توجه داشت كه حس حقیقت جوئی و شکر منعم و جلب منفعت ودفع ضرر ،انسان را تا مرحله شناخت اجمالى به پیش ‍ مى برند و شناخت تفصیلى خداوند به عنصرى دیگر نیازمند است و آن ، محبّت و عشق به اوست كه البته آن هم با توجه به همین سه عامل و عمل به مقتضاى آنها در انسان ها به وجود مى آید.

 

فرآوری: آمنه اسفندیاری

 



منابع:

یكصد درس از زندگانی امام علی علیه السلام ـ پژوهشکده تحقیقات اسلامی

سایت: مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

 



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

خداشناسى، هدف خلقت

خداشناسى، هدف خلقت

ایمان

 

ارزش هـر دانـشى به موضوع آن است و چون ذات حق ، برترین موضوع است و هیچ چیز را با او نمى توان مقایسه كرد، خداشناسى ، ارزشمندترین و برترین دانشى است كه بشر بدان دست مى یابد.

درباره شناخت خداوند، در آیات و روایات بسیار سخن گفته شده است كه در این جا به برخى از آنها اشاره مى كنیم .


خداشناسى ، هدف خلقت

یـكى از اهداف آفرینش جهان ، آگاه ساختن انسان از دانش و توانایى خداوند و معرفت یافتن به ذات و صفات اوست و این بیانگر گوشه اى از ارزش بسیار شناخت خداوند است . قرآن كریم مى فرماید:

((اَللّهُ الَّذى خـَلَقَ سـَبـْعَ سـَمـواتٍ وَ مِنَ الاَْرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الاَْمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ وَ اَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَىْءٍ عِلْماً)) (طلاق (65)، آیه 12)

خداوند كسى است كه هفت آسمان را آفرید و از زمین نیز همانند آن را. فرمان او پیوسته در میان آن ها نازل مى شود. این براى آن است كه بدانید خداوند بر همه چیز تواناست و این كه علم او بر همه چیز احاطه دارد.

فطرت برگونه اى خاص از خلقت دلالت دارد كه با ویژگى هایى همراه است . این ویژگى ها اكـتـسابى نیستند و براى برخوردارى از آن ها نیازى به تعلیم و تعلم نیست و دیگر آن كه در هـمـه انـسـان هـا یـافـت مـى شـونـد و اگـر در بعضی انسانها بـه ظـهـور نـرسـیده، بـه دلیل موانعى است كه بر سر راه آن ها بوده است

شناخت خدا، معیار فضیلت

بـسـیـارى از جـوامـع بشرى ، در گذشته و امروز، اسیر تعصب هاى قومى و افكار جاهلى بوده و آنـچـه در مـیان آنان معیارهاى برترى افراد بر یكدیگر به شمار مى رفته ، ارزش هاى مادّى ـ هـمـانـنـد ثـروت ، نـژاد، زبـان ، رنـگ پـوسـت و قـومـیّت ـ بوده است . امّا در آیین اسلام ارزش ها دگـرگـون شـده و نـظـامـى بـراسـاس كـرامـت انـسـانـى و فضایل معنوى بنا گردیده است . از این رو، شناخت خداوند، از یك سو برترین معیار فضیلت مۆ منان بر یكدیگر است و از سویى دیگر درجات قرب آنان در پیشگاه الهى نیز متناسب با درجات معرفت آنان است . قرآن كریم مى فرماید:

((یَرْفَعِ اللّهُ الَّذینَ امَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذینَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ)) (مجادله (58)، آیه 11)

خـداونـد [رتـبـه ] كسانى از شما را كه گرویده اند و كسانى را كه دانشمندند [برحسب ]درجات بلند گرداند.

 

خداشناسى ، برترین دانش

ارزش هـر دانـشى به موضوع آن است و چون ذات حق ، برترین موضوع است و هیچ چیز را با او نمى توان مقایسه كرد، خداشناسى ،ا رزشمندتارین و برترین دانشى است كه بشر بدان دست مى یابد.

از پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) نقل است كه فرمودند:

((لَیـْسَ شَىْءٌ اِلاّ وَ لَهُ شَىْءٌ یَعْدِلُهُ اِلا اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَاِنَّهُ لا یَعْدِلُهُ شَىْءٌ وَ لا اِلهَ اِلا اللّهُ فَاِنَّهُ لا یَعْدِلُها شَىْءٌ)) (ثواب الاعمال ، شیخ صدوق ، ص 17.)

هر چیز، برابرى دارد مگر خداوند عزوجلّ كه هیچ چیز با او برابر نیست و [همچنین ]لا اله الا اللّه كه هیچ چیز با آن برابرى نمى كند.

ایمان

روشـن اسـت كـه مـراد از ((لا اله الا اللّه )) اقـرار بـه وحـدانیت خدا است كه از روى شناخت باشد.

همچنین ، امام صادق (علیه السلام) مى فرمایند:

اگر مردم مى دانستند كه چه ارزشى در شناخت خداى عزّوجلّ هست ، هرگز به متاع دنیا و نعمت هاى آن ، كه خداوند دشمنانش را از آن ها بهره مند ساخته است ، چشم نمى دوختند و دنیا در نظرشان از آنچه بر آن پاى مى گذارند، بى ارزش تر مى نمود و از نعمت معرفت خداوند عزّوجلّ برخوردار مـى شـدنـد و از آن لذت مـى بـردند؛ همچون لذت كسى كه در باغ هاى بهشتى همراه با اولیاى الهى به سر مى برد. (الكافى ، شیخ كلینى ، ج 8، ص 247.)

 

خداشناسى فطرى

 

((فـطـرت ))، كـه در زبـان فـارسـى بـا واژه ((سـرشـت )) بـرابـر اسـت ، در اصـل از ریـشـه ((فـَطـَرَ)) بـه مـعـناى خلقت و ابداع (آفرینش بدون سابقه ) است . بنابراین ، فطرت برگونه اى خاص از خلقت دلالت دارد كه با ویژگى هایى همراه است . این ویژگى ها اكـتـسابى نیستند و براى برخوردارى از آن ها نیازى به تعلیم و تعلم نیست و دیگر آن كه در هـمـه انـسـان هـا یـافـت مـى شـونـد و اگـر در بعضی انسانها بـه ظـهـور نـرسـیده، بـه دلیل موانعى است كه بر سر راه آن ها بوده است.

فـطـرت انـسـان داراى دو جـنـبـه اسـت : یـكـى شـناخت (بینش ) و دیگرى ، خواسته ها(گرایش ها). فـطـرت انـسـانى درباره خداوند به هر دو جنبه بازمى گردد و از این رو، انسان داراى فطرت خداپرستى و خداشناسى است .

فطرت خداپرستى

گـاهـى مـى گـویـنـد كـه ((خـداجـویـى )) و ((خداپرستى )) فطرى است ؛ به این معنا كه یكى از گـرایش هاى انسان ، توجه به خدا و جست و جوى اوست . گواه بر این حقیقت آن است كه انسان ها در طـول تـاریـخ ، هـمـواره در جـسـت و جـوى خـدا بـوده انـد و اخـتـلاف هاى نژادى ، جغرافیایى و فـرهـنـگـى نیز او را از این جست و جو بازنداشته اند. گرچه همیشه كسانى خواسته اند او را از گـرایـش بـه جـهـان غـیب و كرنش در برابر خداوند بازدارند، اما در این راه موفق نبوده و شكست خـورده انـد. جـامعه شناسان نیز در تحقیقات خود، به این نتیجه رسیده اند كه زندگى بشر در طول تاریخ ، همواره با دین و اعتقاد به خدا همراه بوده است .

 

((پـرسـتـش )) به معناى خضوع ، عبودیت و اظهار عجز و نیاز به پیشگاه خداوند است . انسان با فـطـرت خود درمى یابد كه این جهان بى كران ، بدون تكیه بر وجودى بى نیاز، سامان نمى یـابـد و ایـن وجـود، تـوانـا و دانـاست تا از نیازهاى جهان آگاه باشد و آن ها را برآورده سازد. البـتـه ، گـاهی انـسـان در شـنـاخـت ایـن وجـود، بـه بـیـراهـه مى رود و گمراه مى شود و آنچه را شایستگى خدایى ندارد، مى پرستد و به اشتباه خدا مى پندارد.

 

خلاصه..

یـكى از اهداف آفرینش جهان ، آگاه ساختن انسان از دانش و توانایى خداوند و کسب این معرفت است . این شناخت ارزشمندتارین و برترین دانشى است كه بشر بدان دست مى یابد. خداوند بخشی از ابزار  این شناخت را از ابتدای خلقت به بشر داده که همان فطرت است .

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در شنبه 13 تیر 1394

ارسال نظر(0)

پس این چی؟!...(مجموعه تصاویر برای لحظه ای تامل)

مجموعه تصاویر تامل برانگیز

 از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟

 پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

هنوز هم از گرسنگی مینالید؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

 پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

از خواب توی تخت خواب سفتتون خسته شدین؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

 پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

مجموعه تصاویر تامل برانگیز

هنوز قدر محبت و مراقبت های والدینتون رو نمیدونین؟

 پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

راحتی و آسایش باعث میشه وقت مطالعه خوابتون ببره؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

آیا آرامش و لذت یک حمام گرم رو دارین و باز هم از زندگی مینالین؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

 

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

مجموعه تصاویر تامل برانگیز

هنوز هم از اینکه دستاتون وقتی ظرفای خودتون رو میشورین آسیب میبینه نگران هستین؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس دسـتـای کـوچـیـک ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

Louis Vuitton کافی نیست؟ مارک های جدید تر میخواین؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

 

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

از بازی های تکراری خسته شدین؟

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

 

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

مجموعه تصاویر تامل برانگیز

کار دیگه ای برای انجام دادن ندارین؟

 پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

با داشتن پاهایی سالم هنوزم مینالید؟

 پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز

پـس ایـن چـــی ؟!

پس این چی! مجموعه تصاویر تامل برانگیز


همیشه به یاد داشته باش:

درست زمانی که از وضعیت زندگیت شکایت میکنی، مردمانی هم هستند که برای داشتن زندگی مثل تو و بودن به جای تو حاضرند به هر کاری دست بزنند …

پرشین استار



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 12 تیر 1394

ارسال نظر(0)

ناگفته های زندگی

يه مرد ..

ﭼﻘـﺪر ﺍﺷﺘـﺒﺎﻩ ﻣﻴـﮑﻨﻦ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﻣﻴـﮕﻦ :ﻣـَـﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪ ﺑﻠـﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ ،ﭼﺸـﻢُ ﺍﺑﺮﻭ ﻣﺸـﮑﻲ ﺑﺎﺷﻪ ،ﺗﻪ ﺭﻳـﺶ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ...ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻴـﮕﻢ :ﻣـَـﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﻏــﺮﻭﺭﺵ ، ﻣﻬـﺮﺑﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﻟﺠـﺒﺎﺯﻳﺎﺵ ، ﻭﻓـﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﺧﺴـﺘﮕﻴﺎﺵ ، ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﺳﺨـﺘﻴﺎﺵ ، ﻋﺎﺷـﻖ ﺑﺎﺷﻪ ﻣـَـﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻣـُـﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﻪ ... ﺑﺎﻳﺪ " ﺗﮑــــﻴــﻪ
ﮔﺎﻩ " ﺑﺎﺷﻪ ...

ايده جالب براي كمك به نيازمندان ...

 به بقالی ها و سوپرمارکت های محل های فقیر نشین برید و از مغازه دار بخواهید دفتر بدهی های مشتریان رو بهتون نشون بده. بدون شک زنان بیوه و فقیرانی را خواهید یافت که اجناس و مایحتاجشون رو به صورت نسیه می خرند .و صبر می کنند تا حقوقشون رو دریافت کنند   
و یا اینکه از جایی بهشون کمک برسه ،خواهید دید حجم بدهی هاشون در دیدگاه شما بسیار کم خواهد بود ولی برای آنان بار سنگینی در زندگیشان هست .بدهی هایی که قادر هستید رو بپردازید ،حتی اگر توانستید بخشی از اون رو پرداخت کنید .

 هر ماه این کار رو در مغازه های مختلف تکرار کنید تا این خیرات شامل تعداد زیادی از خانواده ها شود .اگر حتی قادر به این کار نیستید این ایده و فکر رو به دیگران بگوییدشاید دیگری آن را عملی کند. 
انشاء الله شما نیز از اجر و ثواب آن بهره خواهید برد.

بن بست ...

به کوچه ای رسیدم ،که پیرمردی از آن خارج می شد؛

 به من گفت :نرو که  این مسیر بن بسته!به حرفش گوش ندادم و رفتم.

کوچه بن بست بود..پشیمان شدم و برگشتم اما وقتی به سر کوچه رسیدم

پیر شده بودم!!!

دنیا خیلی زیباتر خواهد شد اگر بیاموزیم:

دروغ نگوییم،
تهمت نزنیم،
مؤدب باشیم،
صادق باشیم،
انتقاد پذیر باشیم،
دیگران را آزار ندهیم،
وجدان داشته باشیم،
از کسی بت نسازیم،
نظافت را رعایت کنیم،
از قدرت سوء استفاده نکنیم،
پشت سر کسی غیبت نکنیم،
به عقاید همدیگر احترام بگذاریم،
مسؤلیت اشتباهاتمان را بپذیریم،
به قومیت و ملیت کسی توهین نکنیم،
به ناموس دیگران چشم نداشته باشیم و
در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری نکنیم.

مهربانی ساده است ...

مهربانی ساده است؛ ساده تر از آنچه فکرش را بکنی !.. 

کافی است ، به خودت ایمان داشته باشی ، به معجزه مهر !... 

کافی است ، به دستهایت فرمان دهی تا به جای تنبیه ، 

آرام بر سر کودک سرکش کشیده شوند ، و موهایش را قلقلک دهند . 

کافی است ، به چشم هایت بیاموزی که چشم آیینه روح است .. 

و عشق و مهربانی را ، می توان با نگاه در تمام عالم پراکند . 

کافی است ، به دلت یادآوری کنی همیشه دل هایی هستند .. 

که درد امانشان را بریده و احتیاج به همدلی دارند . 

کافی است ، به گوشهایت یاد دهی که می توانند سنگ صبور باشند ، 

حتی اگر صبوری ، سنگین شان کند !. 

کافی است ، یاد بگیری انسان بودن فقط زنده بودن نیست . 

باید زندگی کرد .. 

" و زندگی چیزی جز مهربانی و عشق ورزیدن به آفریده های خداوند نیست . "



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 12 تیر 1394

ارسال نظر(0)

ناگفته های زندگی

رفاقت یعنی این …

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای بی وقفه دشمن محاصره شده بود.
سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.
حرف های ستوان را شنید ، اما سرباز تصمیم گرفت برود به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.
وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و روح و جسم تو مجروح و زخمی است.
سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی…
می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست . کاری که تو از سر عشق وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین.

 

شادی را به دیگران هدیه دهید...

در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.
همه اینکارو انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.
اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.
همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.
دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد.
طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.
دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.
وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسید
در حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید.

با تفکر بخوانید ...

 تا حالا عادت داشتید اشیاء بی مصرف رو انبار کنید؟ و فکر کنید یه روزی  کی میدونه چه وقت – شاید به دردتون بخوره؟
 تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنین و به خاطر اینکه فکر می کنید در آینده شاید بهش محتاج بشین، خرجش نکنید؟
 تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چیزای دیگه رو که حتی یکبار هم از اونا استفاده نکردین،

 انبار کنید؟

 درون خودت چی؟ تا حالا شده که خاطره ی سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چیزای دیگه رو به خاطر بسپاری؟
 دیگه نکن! تو داری بر خلاف مسیر کامیابی خودت حرکت می کنی!
 باید جا باز کنی ... ، یه فضای خالی، تا اجازه بده چیزای تازه به زندگیت وارد بشه.
 باید خودتو از شر چیزای بی مصرفی که در تو و زندگیت هستن خلاص کنی تا کامیابی به زندگیت وارد بشه.
 قدرت این تهی بودن در اینه که هر چی که آرزوش رو داشتی ، جذب می کنه.
 تا وقتی که در جسم و روح خودت احساسات بی فایده رو نگهداری، نمی تونی جای خالی برای موقعیت های تازه بوجود بیاری.
 خوبیها باید در چرخش باشن ....
 کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تمیز کن.
 هر چیزی رو که دیگه لازم نداری بنداز دور ...
 میل به نگهداشتن چیزای بی مصرف، زندگی رو پر پیچ و تاب می کنه.
 این اشیاء نیستن که چرخ زندگی تو رو به حرکت در میارن ....
 به جای نگهداشتن ...
 وقتی انبار می کنیم، احتمال خواستن رو تصور می کنیم ، احتمال تنگدستی رو ....
 فکر می کنیم که فردا شاید لازم بشن و نمی تونیم دوباره اونا رو فراهم کنیم ...
 با این فکر تو دو تا پیغام به مغزت و زندگیت می فرستی :
 که به فردا اعتماد نداری ...
 و اینکه تو شایسته چیزای خوب و تازه نیستی 

 به همین دلیل با انبار کردن چیزای بی مصرف خودتو سر پا نگه می داری


 برقص : چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند
 
 عشق بورز :  چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای

 بخوان :  چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود

 زندگی کن :  چنانکه گویی بهشت روی زمین است

 خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان و بگذار نور به زندگیت وارد بشود .

 

از تـمام زنـدگی‌تـان لـذت بـبـرید !

 لذت بردن از زندگی با پول راحت تر است اما برای لذت بردن اگرچه پول لازم است اما کافی نیست. حتی برخی پا را فراتر گذاشته اند و معتقدند برای لذت بردن از زندگی حتی پول هم لازم نیست. اگر کمی و فقط کمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را کمی بهتر کنیم بسیاری از لذت‌ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یک روزی که معلوم نیست کی باشد نباشیم... در کوچک‌ترین اتفاقات عظیم‌ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید... در این یادداشت شما را با چند روش ارزان برای لذت بردن از زندگی آشنا می کنیم:
- بخندید: بزرگی گفته است، "هدر رفته ترین روز، روزی است که در آن نخندیده باشید". واقعاً درست است. هیچوقت نباید آنقدر سرتان مشغول باشد که وقت برای خندیدن نداشته باشید یا آنقدر فرد جدی باشید که لبخند نزنید. درعوض، دور و بر خود را با آدم های شوخ و بامزه پر کنید تا همیشه خنده بر لبانتان باشد.
-تحسین زیبایی:  هر روز ما به اشکال و مدل های مختلف با زیبایی روبه رو می شویم. واقعاً جای خجالت است که خیلی از آدم ها آنقدر به این زیبایی ها عادت می کنند که دیگر به تحسین آن نمی پردازند. توصیه ما این است که به آدم ها، گیاهان، اسباب و اثاثیه اطرافتان، ساختمان ها و ... دوباره نگاهی بیندازید و برای تحسین آن لحظه ای زمان بگذارید.
- حال یک دوست قدیمی را بپرسید: امتحانش ضرر ندارد. الان، همین الان تلفن را بردارید و به یک دوست قدیمی زنگ بزنید. به این ترتیب هر دوی شما از یک لذت ارزان زندگی لذت خواهید برد.
- هدیه های قدیمی و یادگاری ها: هدیه های قدیمی که گرفته اید نگاه کنید، عکس های خاطره انگیز هم بد نیست. یاد آوری روزهای خوش هم زیباست . از قدیم گفته اند وصف العیش نصف العیش.
 آشپزی کنید: آشپزی کردن یکی از راه هایی است که به آرامش و لذت می انجامد. اگر برای کسانی که دوستشان دارید آشپزی کنید، لذتتان را دو برابر خواهد کرد.
- با مشکلات شوخی کنید: مشکلات زندگی تمامی ندارد پس اگر با آنها شوخی کنید شادی هایتان هم تمامی نخواهد داشت . البته فراموش نکنید منظور از شوخی این نیست که خودتان را سرکوب کنید و به باد تمسخر بگیرید.
- از درخت بالا بروید اگر نبود جوی آب هم هست بر روی لبه جوی راه بروید: می خندید باور کنید لذت بخش است. اگر شک دارید امتحان کنید.
- از داشته هایتان استفاده کنید: یکی از عادت های بد برخی از ما این است که بهترین لباس ها، غذاها، تفریحات، پول ها و حتی احساساتمان را برای روز مبادا نگه می داریم. زیاد بگو دوستت دارم. از آنچه در اختیار داری استفاده کن و آن را برای روز مبادا ذخیره نکن.
- به خودتان جایزه بدهید: چرا به خودتان جایزه نمی دهید! طی یک روز عادی همه ما مطمئنا موفقیت های کوچکی به دست می آوریم. شاید بالاخره موفق شده باشید با یک مشتری سرسخت برخورد کنید، یک فروش کرده باشید، یا کسی در کارتان تحسینتان کرده باشد. البته اینها موفقیت هایی نیست که ارزش ندارد برایش مهمانی بگیرید اما چرا نباید لحظه ای را برای جشن گرفتن این موفقیت های کوچک خود اختصاص دهید؟ این تجربه را با کس دیگری درمیان بگذارید، با یک ناهار خوشمزه به خودتان پاداش بدهید و یا این که با یک شاخه گل، یک بستنی خوشمزه، یک لباس مخصوص خانه ارزان و شیک، یک بسته پفک، پاستیل و .... از خودتان قدردانی کنید.-

- تشکر کنید: هر روز افراد زیادی به ما محبت می کنند. قدر دانی و تشکر از آنها نه تنها خستگی را از تن ایشان به در می کند باعث لذت و شادی خود شما هم می شود.
- موقع پیاده شدن از تاکسی از راننده تشکر کنید.
- از همکارتان به خاطر همکاری و همراهی تشکر کنید.
- از رئیستان بابت کار خوبی که برایتان انجام داده تشکر کنید.
- از مادر یا همسرتان به خاطر غذای خوشمزه تشکر کنید.
- از خدا تشکر کنید.

- دیدن فیلم و خواندن رمان های جذاب،شعر خواندن را هم امتحان کنید: این تفریحی است که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. تفریحی که ثروتمندان و فقرا در آن شریک اند. اما هر کدام به وسع و سطح سواد و درک هنری خودشان.
- به پارک و دل طبیعت بروید: طبیعت مسکنی بسیار قوی برای استرس و فشارهای زندگی مدرن است. خوردن ناهار در پارک، سر زدن به گلخانه ها یا تماشای غروب خورشید چند ایده ساده برای لذت بردن از طبیعت است.
یکی از بهترین سرگرمی های روزهای گرم سال این است که شام را بردارید و به همراه اعضای خانواده به نزدیک ترین پارک محل بروید.
 

- با بچه ها رفاقت کنید: دوستی با بچه ها کودک درونتان را هر چند در خواب عمیق باشد بیدار می کند و به یادتان می آورد که وقتی نوزاد بودید روزی 300 بار می خندیدید اما این روز ها هفته ای یک لبخند می زنید!
- به دیگران کمک کنید: هر کاری از دستتان بر می آید برای اطرافیانتان انجام دهید. لازم نیست پول خرج کنید شنیدن درد دل یک دوست، همکار و یا همسفر اتوبوس، حمل کردن خرید های یک فرد مسن و .... هرچه از دستتان برمی آید. لذت کمک کردن به دیگران را ازخودتان نگیرید.
- محیط اطرافتان را مرتب کنید: اگر بیرون خود را مرتب کنید درونتان هم مرتب می شود. اتاق، محل کار، راه پله های ساختمان، کوچه و ماشینتان را تمیز کنید و بعد از اتمام کار از تمیزی لذت ببرید.
- به صبحها و شبهایتان، دوباره فکر کنید: آیا روزهایتان همیشه در عجله برای بیرون زدن از خانه است؟ آیا شب ها فقط تلویزیون را خاموش می کنید و به رختخواب می روید؟ تنظیم یک برنامه برای روزها و شب ها بسیار فایده بخش است. مثلاً صبحها تنظیم کنید که یک ساعت زودتر بیدار شوید و آن زمان را برای کار کردن روی خودتان بگذرانید، مثلاً کتاب خواندن، چیز نوشتن یا ورزش کردن. شب ها هم قبل از رفتن به رختخواب زمانی را به این فکر کنید که روزتان را چگونه گذراندید .

ببائيم جهان يك را تغير بدهيم ...

  مردی در راه بازگشت به خانه بود که در خیابان کودک فقیری را دید که غذایش را با سگی گرسنه تقسیم می کند .نزدیک رفت و پرسید :
چرا غذایت را ، به این حیوان نجس میدهی ؟
کودک سگ را بوسید و گفت :
از نظر من هیچ حیوانی نجس نیست ..
این سگ نه خانه دارد،نه غذا دارد،هیچکس را ندارد 

اگر من کمکش نکنم میمیرد

مرد گفت :
سگ بی خانمان در همه جا وجود دارد 

آیا تو میتوانی همه آنها را از مرگ نجات دهی؟
آیا تو میتوانی جهان را تغییر دهی؟ 

پسر نگاهی به سگ کرد و گفت :
 " کاری که من برای این سگ میکنم ، تمام جهانش را تغییر می دهد !! "

 



نوشته شده توسط nedayevahi در جمعه 12 تیر 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709