💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::فیلم های سینمایی ایرانی
::بهترین فیلم های سینمایی
::طلاق چرا ؟
::دین گریزی چرا ؟
::کار تون های بسیار زیبا
::گناه شناسی
::رذایل ودرمان آن
::حدیث گرافی مذهبی
::پروفایل استوری
::پروفایل آیه گرافی
::بازی وسرگرمی
::منبر های کوتاه وشنیدنی
::جوانانان حتما بخوانند!!!!!
::ویژه نامه محرم
::فایل های ویژه (صوتی وتصویری)
::نوجوانان وجوانان
::کودکان
::اثبات خدا برای
::کودکان
::انتخابات
::از عالم پس از مرگ چه خبر
::دفاع از حریم ولایت
::حکایت خوبان
::جهان سیاست
::پاورپوینت عقاید
::پاور پوینت مذهبی
::پاورپوینت قرآنی
::بااندکی تامل
::مناجات
::سئوالات ویژه
::نامه خدا به بنده
::ضیافت نور
::تا آسمان
::جهنم
::بهشت
::فضای مجازی
::احکام
::نماز
::تربیتی
::علمی
::مذهبی
::اعتقادی
::دینی
::تاریخی
::قرآنی
::تاریخی
::مذهبی
::دینی
::اعتقادی
::مطالب جالب وخواندنی
::قرآنی
::مدعیان دروغین
::عبرت ها
::نرم افزار
::فلسفه احکام
::تفسیر قرآن کریم
::چنگ نرم
::منبر مجازی
::مجموعه تصویر های نمایشگاهی
::تصویر نوشته های قرآنی
::مجموعه تصویر ها
::آیا می دانید!!!
::نوحه صوتی تصویری
::روضه
::مداحی
::متن نوحه
::اخلاق وعرفان
::جامعه امروز
::ویدئو های آموزنده
::قرآن
::دبستانی ها
::منبرها
::گناه شناسی
::سخنرانی مکتوب
::اشعار
::مهارت های زندگی
::ولایت فقیه
::دانستنیهای حقوقی
::طب امام صادق (ع)
::اسرار حسن عاقبت و سوء عاقبت
::ضرب المثل های مخرب
::ضرب المثل های غلط
::سخنرانی صوتی تصویری
::متن سخنرانی
::کتابخانه
::ویزه بسیج
::پاور پوینت
::خداشناسی
::داستان ضرب المثل ها
::ضرب المثل ها
::اخلاقی
::طعم خوب بندگی
::زنا شویی
::داروخانه معنوی
::احکام دینی
::معارف قرآن
::ذکر مبارک
::درسهایی از قرآن
::معنویت
::بصیرت
::موازین
::موعظه خوبان
::جملات تکان دهنده
::جملات زیبا وتامل بر انگیز
::حجاب رمز پیروزی
::عترت
::منبر ووعظ
::هشدار
::خنده های حلال
::شبهات
::همگام با ولایت
::خانواده
::ناگفته هایی از حقایق عاشورا
::شگفتی های آفرینش
::عجایب خلقت
::فرجام شناسی
::اعجاز قرآن
::مشاعره
::موسیقی
::ازدواج
::مأموریت های امور تربیتی
::امور تربیتی و عملکرد آن
::نهال امور تربیتی
::همگام با مربیان
::مربیان ببینند
:: معرفت شناسی
::ویژه نامه محرم94
::امام خامنه ای امام عشق
::نماز
::خط قرمز های قرآنی
::معلومات قرآنی
::دریچه ای به سوی مذهب
::پند های نهج البلاغه
::حکایت ها وحکمت ها
::آموزشی
::ویژه جوانان ونوجوانان
::امام شناسی
::میوه وخواص دارویی انها
::اشعار مناسبتی
::مهدویت (عج)
::آرامش در زندگی
::روانشناسی وفرآن
::شیعه شناسی
:: ناگفته های زندگی
::پیام های وحی آسمانی
::تلاوت های درخواستی
::lماه ضیافت خدا
::گونان گون
::دفاع مقدس
::لحظه ای تامل
::انسان از نگاه قرآن
::گیا هان دارویی
::پزشکی
::پرسش وپاسخ
::داستانها
::معما
::دانستنی ها
::تربیتی
::ویژه نامه ها
::اعقاید شناسی
::انقلاب اسلامی
::قرآن شناسی
::ویژه نامه محرم حسینی
::استفتائات
::پیامک ها
::پیا مک های قرآنی
::بانک احادیث



نويسندگان :
:: اکبر احمدی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 97293
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


فضائل امام حسن علیه السلام

فضائل امام حسن علیه السلام

سیوطى در تاریخ خود مى‏نویسد: «كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثیرة، سیدا حلیما، ذا سكینة و وقار و حشمة، جوادا، ممدوحا(6)؛ حسن [بن على داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او [شخصیتى ] بزرگوار، بردبار، با وقار، متین، سخاوتمند، و مورد ستایش بود.»
البته سبط اكبر پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله باید چنین باشد، چرا كه متقین باید داراى فضائل باشند. امام على علیه السلام فرمود: « فالمتقون هم اهل الفضائل (7)؛ پرهیزکاران، اهل فضائل هستند.»
در ذیل برخى از فضائل آن حضرت را بر مى‏شمریم .


1- محبوب رسول خدا صلى الله علیه و آله

از راه‏هاى شناخت عظمت و برترى یك انسان این است كه محبوب انسان‏هاى برتر و با فضیلت ‏باشد. در عالم هستى برتر از خاتم پیامبران صلى الله علیه و آله نداریم و حسن بن على علیهماالسلام سخت محبوب پیغمبر گرامى اسلام بود و این محبت و دوستى را در گفتار و كردار خویش ظاهر، و به اصحاب خود مى‏فهماند. بخارى از ابى بكر نقل مى‏كند كه گفت: «رایت النبى صلى الله علیه و آله على المنبر والحسن بن على معه وهو یقبل على الناس مرة و ینظر الیه مرة و یقول: ابنى هذا سید(8)؛ دیدم نبى اكرم صلى الله علیه و آله را كه بر فراز منبر بود، و حسن بن على هم با او بود. او گاهى به مردم رو مى‏كرد و گاهى به حسن، و مى‏فرمود: این فرزند من [سید و] آقاست .» و مى‏فرمود: «من احب الحسن والحسین فقد احبنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى (9)؛ هر كه حسن و حسین را دوست ‏بدارد، مرا دوست دارد، و هر كه با آن دو دشمنى كند با من دشمنى كرده است.»
در این حدیث علاوه بر محبوبیت امام حسن علیه السلام در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله كه خود نشانه فضیلت است، محبت او و برادرش حسین علیه السلام معیار فضیلت و خوبى‏ها قرار داده شده است، چنان كه دشمنى آن دو، نشانه مبغوضیت نزد رسول خدا و پلیدى است.
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در جاى دیگرى فرمود: «هما سیدا شباب اهل الجنة و هما ریحانتى (10)؛ آن دو (حسن و حسین) آقاى جوانان بهشت و ریحانه من هستند.»


2- عبادت و خوف از خدا

بندگى رمز پیشرفت اولیاء الهى و زمینه ‏ساز رسیدن به اوج كمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مى‏یابد .
اگر ایوب و داوود و دیگر پیامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست كه خداوند با عبارت «نعم العبد» (11) آنان را ستوده است . و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پیغمبر اولوالعزمى همچون موسى علیه السلام شاگردى او مى‏كرد و جدایى از او را تلخ‏ترین حادثه زندگى مى‏دانست، در اثر بندگى او بود . قرآن كریم نام حضرت خضر را نیاورد بلكه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (12)؛ « بنده‏اى از بندگان ما را یافتند.» كه نشان دهنده مقام بندگى و عبودیت در پیشگاه خداوند است . و اگر پیامبر خاتم، محمد مصطفى صلى الله علیه و آله به اوج قله مكاشفه و دریافت آخرین دین الهى دست‏ یازید، بر اثر بندگى بود، از این رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مى‏داریم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مى‏دهم كه محمد صلى الله علیه و آله بنده و رسول خداست.» خداوند هدف از آفرینش انسان را بندگى مى‏داند و مى‏فرماید: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (13)؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.»
راستى بندگى چه اكسیرى است كه در دسترس همگان قرار دارد، ولى اكثر مردم از آن بى‏خبر و نسبت ‏به آن بى‏توجه‏اند . در حالى كه تمام عزت‏ها، سربلندى‏ها و افتخارها، زیر سایه بندگى است .
امام مجتبى علیه السلام مى‏فرماید: «اذا اردت عزا بلا عشیرة، وهیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الى عز طاعة الله (14)؛ هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هیبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصیت الهى بیرون آمده، به سوى عزت طاعت‏ خداوند رو كن.»
از مصادیق كامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى علیه السلام است كه در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مى‏دید و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر كرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود.



ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 10 تیر 1394

ارسال نظر(0)

ویژگیها وخصوصیات


اخلاق امام

دانشمندان نوشته اند : « امام حسن (ع) در میان مردم گشاده ترین سینه را داشت و پر گذشت ترین و بخشنده ترین مردم بود . » 
مدائنی می نویسد : « امام حسن (ع) که ارشد فرزندان علی (ع) بود ، انسانی بزرگمنش با سخاوت و حلیم بود و رسول الله (ص) او را دوست می داشت . » 
شیخ صدوق در « امالی » از حضرت صادق (ع) و او از پدرانش نقل می کند که امام حسن بن علی بن ابیطالب در میان مردم زمان خود عابدترین ، پارساترین و گرامیترین افراد بود ، چون قصد حج می کرد پیاده راه می رفت و گاهی پای خود را نیز برهنه می فرمود . هیچگاه دست به کاری نمی زد ، مگر اینکه خدا را یاد می نمود . راستگوترین مردم بود و رساترین بیان را داشت . هر گاه به در ورودی مسجد می رسید سر خود را بلند کرده و عرض می نمود :
« بارالها! مهمان تو به حضرت رسیده ؛ ای احسانگر! بنده تباهکار تو بدرگاهت شتافته ، پس از زشتیهایی که مرتکب شده بخاطر زیباییهایی که نزد تو است ، در گذر ای کریم! »
زبیر بن بکار در کتاب « انساب قریش » می نویسد : « زینب بن ابی رافع روایت می کند که فاطمه سلام الله علیها در زمانی که پدر بزرگوارش بر بستر بیماری مرگ افتاده بود ، روزی دست دو فرزند خود را گرفت و به خدمت پدر آورد و گفت :
« ای پیامبر خدا! این دو ، فرزندانت هستند ، آیا برای آنان ارثی از خود قرار نمی دهی؟ »
حضرت در پاسخ فرمودند :
« هیبت و آقایی خود را برای حسن و جرات و بخشش خود را برای حسین قرار می دهم . »
طبرسی در کتاب « اعلام الوری » می نویسد : این روایت با روایت دیگری که محمد بن اسحاق نقل می کند، سازگاری دارد . او می گوید : « پس از رسول خدا هیچکس در شرف و عزت به رتبه حسن بن علی نرسید » . گاهی امام (ع) در خانه را می گشودند و در آستانه در می نشستند ، در نتیجه راه بسته می شد، زیرا هیچکس از مردم بخاطر تعظیم و بزرگداشت او از مقابلش عبور نمی نمود و چون حضرت این نکته را در می یافتند ، بدرون خانه می رفتند و راه باز می شد .
هم او می گوید: « حسن بن علی را در راه حج ملاقات کردم که از مرکب خویش پیاده شد و قدم زنان حرکت کرد . در این موقع تمام مردمی که با او بودند به او اقتدا نموده و با او پیاده حرکت کردند ، حتی سعد بن ابی وقاص را دیدم که فرود آمد و پیاده گام زد . »
واصل بن عطا می گوید : « سیمای حسن بن علی (ع) چون سیمای پیامبران و هیبت او چون هیبت پادشاهان بود . » 
شیخ مفید در ارشاد می نویسد :
« حسن بن علی وصی پدرش امیرالمومنین بود که او را ناظر بر موقوفات و صدقات خویش قرار داد و عهدنامه مشهوری برای او نگاشت . همچنین حضرت علی (ع) در وصیت خود مبانی روشن دین و جنبه های حکمت و ادب را برای فرزند خویش بیان فرمود . این وصیت را دانشمندان بیشماری در کتب خود نگاشته و فقیهان بزرگوار در روش دینی و دنیایی خود از روشناییهای آن بهره جسته اند . »


 سخاوت و بخشندگی 

ابونُعَیم در حلیه الابرار می نویسد: «حسن بن علی(ع) دارایی خود را با پروردگار خود به دو بخش یکسان تقسیم نمود.»

هم او می نویسد: «حسن بن علی(ع) دو بار مال الله را از دارایی خود خارج نمود و سه بار دارایی خود را به دو نیم کرد، نیمی را خود برداشت و نیم دیگر را در راه خدا داد؛ بگونه ای که اگر دو جفت کفش داشت، یک جفت را برای خود بر میداشت و جفت دیگر را به نیازمندان می بخشید.» 

مانند همین مطلب را محمد بن حبیب در کتاب «امالی» خود نقل نموده است. ابن سعد در «الطبقات الکبری» می نویسد: «آ« حضرت سه بار مال خود را بدو نیم کرد، نیمی را در راه خدا بخشید و نیمی را برای خود نگه داشت، حتی اگر دو جفت کفش یا دو جفت پاپوش داشت، یک جفت را برای خود بر میداشت و جفت دیگر را به نیازمندان می رساند. همچنین دو بار از مال خود، مال الله را اخراج فرمود.»

درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید آمده است که ابوجعفر محمد بن حبیب در کتاب امالی خود نوشته است: «حسن بن علی(ع) به فردی شاعر مبلغی پول عطا کرد. فردی که در آنجا نشسته بود، به ایشان اعتراض کرد که چرا به شاعری مال میدهی که گناه خدا را بجا می آورد و سخن ناروا و بی اساس می گوید. حضرت در پاسخ او فرمودند: «ای بنده خدا بهترین مالی که انسان می بخشد، آن مالی است که انسان به وسیله آن آبروی خود را نگاه می دارد و یکی از موارد کسب خیر، دوری گزیدن از بدی است.» 

ابن شهر آشوب در مناقب روایت می کند که مردی از آن حضرت تقاضای کمک مالی نمود. حضرت پنجاه هزار درهم و 500 دینار بوی ارزانی داشتند، سپس فرمودند: «برو باربری را بیاور که این پولها را برای تو حمل کند». مرد باربری را آورد، حضرت عبای سبز خود را به مرد سائل داده و فرمودند: «این کرایه بار بر است.»

روزی فردی از بیابان نشینان بخدمت حضرتش شرفیاب شده پیش از آنکه اظهار نیاز بکند، حضرت امر فرمودند که هر چه در خزانه هست به او بدهند. وقتی به سراغ خزانه رفتند، مبلغی برابر بابیست هزار درهم در آنجا یافتند و همه را به سائل دادند. او که سخت به شگفت آمده بود، عرض کرد: ای آقای من آیا بمن امان ندادید که نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم. پاسخ شنید: «ما گروهی هستیم که بخششمان تازه و بیدرنگ صورت می گیرد.»

مدائنی می گوید: حضرت امام حسن(ع) و حضرت امام حسین(ع) و عبدالله بن جعفر هر سه به قصد زیارت حج حرکت نمودند، اما اثاث و لوازم خود را فراموش کردند، در نتیجه در راه گرفتار گرسنگی و تشنگی شدند. در این هنگام پیرزنی را دیدند که در خیمه ای زندگی می کند. از او آب خواستند. پیرزن عرض نمود: این گوسفند کوچک مال من است، از او شیر بدوشید و بنوشید. آنان چنین کردند، سپس خواستار غذا شدند. عرض کرد: من جز این گوسفند غذای دیگری ندارم، پس یکی از شما آنرا بکشد. آنان نیز چنین کردند و پوست گوسفند را کندند. آنگاه پیرزن از گوشت گوسفند مقداری را بریان نموده از میهمانان خود پذیرایی کرد. میهمانان نیز از آن غذا خوردند و مدتی در همان خیمه اقامت کردند و سپس براه افتادند. در موقع خداحافظی به پیرزن گفتند ما از افراد قریشیم و در راهرفتن به خانه خدا می باشیم، اما وقتی باز گشتیم، تو نزد ما بیا تا این بزرگمنشی ترا جبران کنیم.

چون شب فرا رسیده و همسر پیرزن به منزل آمد، او را از جریان روز آگاه کرد. مرد اندکی رنجید و به او گفت: وای بر تو! گوسفند مرا برای افرادی ناشناخته، کشته ای و می پنداری که آنها از قبیله قریش هستند.

مدت زمانی گذشت و زندگی پیرزن به سختی افتاد، ناچار از جایگاه خود کوچ نمود و در بین راه به مدینه رسید. در این بین حضرت امام حسن(ع) او را دیده و شناختند، نزدیک رفتند و از او پرسیدند که آیا مرا می شناسی؟ پیرزن ابتدا اظهار ناآشنایی کرد، حضرت فرمودند: من در فلان روز میهمان تو بودم. سپس دستور داد که به او هزار گوسفند و هزار دینار ببخشند و او را با فردی به سوی امام حسین(ع) و سپس به سو عبدالله بن جعفر فرستاد و آندو نیز هر یک بهمین مقدار به او بخشیدند.
شاگردی بی نظیر
 
در هیاهوی زندگی امروز انگار بسیاری از واژه ها, دیگر رنگ باخته . برادری, شرف, بزرگواری ... گویی به زمان دیگری تعلق دارند. به زمانی كه پدری درعین بی نیازی, می پرسد آنچه را كه می داند و پسر می گوید با آنكه می داند پدر بی نیاز است از شنیدن آن, تا كه شاید زمانی دیگر خسته ای چون من, تو, ما, بیگانگی خویش را با این كلمات بشكند ...
* امیر المومنین علیه السلام : فرزندم درستی چیست ؟
حسن بن علی علیه السلام: پدر, درستی, از میان برداشتن بدی ها بوسیله ی نیكی هاست .
* شرف چیست ؟
نیكی كردن به خویشاوندان و تحمل بدی ایشان .
* جوانمردی چیست ؟
پاكدامن بودن ...
* پستی چیست ؟
به چیزهای خرد نظر داشتن و از اندك چیزی دریغ ورزیدن .
* كرم چیست ؟
بخشیدن قبل از خواستن ...
* فرومایگی چیست ؟
راحت خود را خواستن و به همسر بی اعتنایی كردن .
* جود چیست ؟
بذل و بخشش در حال تنگ دستی و توانگری.
* بخل چیست ؟
آنچه كه داری را شرافت(خود) پبنداری و آنچه كه انفاق می كنی را تلف شده بدانی.
* برادری چیست ؟
وفاداری در سختی و آسایش.
* ترس چیست ؟
دلیری بر دوست و گریز از دشمن .
* غنیمت چیست ؟
گرایش به تقوی و پارسایی در دنیا , كه نیكو غنیمتی است .
* بردباری چیست ؟
خشم را فرو خوردن و خویشتن دار بودن .
* بی نیازی چیست ؟
دلخوش بودن به قسمت الهی , اگر چه اندك باشد ...
* فقر چیست ؟
حریص بودن بر هر چیزی ...
* ذلت چیست ؟
وحشت از حقیقت و راستی ...
* رنج بیهوده چیست ؟
سخن گفتن در باره ی چیزی كه به دردت نمی خورد .
* بزرگواری چیست ؟
در عین تنگدستی بخشیدن و گذشت از بدی ها .
* خردمندی چیست ؟
حفظ آن چیزی كه به تو سپرده شده ...
* بلند مرتبگی چیست ؟
انجام زیبایی ها و دوری از زشتی ها .
* دوراندیشی چیست ؟
بسیار بردبار و بودن و با نزدیكان با نرمی رفتار كردن .
* سفاهت چیست ؟
پیروی از فرو مایگان و همنشینی با گمراهان ...
* محرومیت چیست ؟
از دست دادن بهره ای كه به تو داده شده است ...
* نادانی چیست ؟
شتاب در دستیابی به فرصت ها قبل از اینكه امكان پذیر باشد و نیز خودداری از پاسخ گویی(نسبت به آنچه می دانی) و چه نیكو یاوری است سكوت در بسیاری از مواقع, هر چند كه سخنور باشی.(تحف العقول؛ صفحه 225)
امام حسن علیه السلام از منظر رسول الله صلی الله علیه و آله 
حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله فضایل و امتیازات فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام را بین مسلمانان تبلیغ می‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ی حقیقی كه به وی داشت همه‏جا سخن می‏گفت. 
آنچه از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد حضرت مجتبی علیه السلام بیان شده است چنین است: 
«هر كس می‏خواهد آقای جوانان بهشت را ببیند به حسن علیه السلام نگاه كند». (7) 
«حسن گل خوشبویی است كه من از دنیا برگرفته‏ام‏». (8) 
روزی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله به منبر رفت و امام حسن علیه السلام را در كنارش نشانید و نگاهی به مردم كرد و نظری به امام حسن علیه السلام انداخت و فرمود: «این فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بین مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9) 
یكی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله می‏گوید: پیغمبر صلی الله علیه و آله را دیدم كه امام حسن علیه السلام را بر دوش می‏كشید و می‏فرمود: «خدایا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10) 
روزی پیامبر معظم اسلام صلی الله علیه و آله امام حسین علیه السلام را بر دوش گرفته بود، مردی گفت: ای پسر بر مركب خوبی سوار شده‏ای. پیامبر فرمود: «او هم سوار خوبی است‏». (11) 
شبی پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله نماز عشأ می‏خواند و سجده‏ای طولانی به جا آورد. پس از پایان نماز، دلیل را از حضرتش پرسیدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم كه پیاده‏اش كنم. (12) 
انس بن مالك نقل می‏كند كه: رسول الله صلی الله علیه و آله درباره‏ی امام حسن علیه السلام به من فرمود: 
ای انس! حسن فرزند و میوه‏ی دل من است، اگر كسی او را اذیت كند، مرا اذیت كرده و هر كس مرا بیازارد، خدا را اذیت كرده است. (13) 
زینب دختر ابو رافع می‏گوید: حضرت زهرا (س) در هنگام بیماری رسول الله صلی الله علیه و آله هر دو فرزندش را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آورد و فرمود: اینان فرزندان شما هستند. اكنون ارثی به آنان بدهید. حضرت فرمود: 
«شرف و مجد و سیادتم را به حسن علیه السلام دادم و شجاعت وجود خویش را به حسین علیه السلام بخشیدم‏». (14) 

اسوه‏ی بزرگواری 
امام حسن علیه السلام در طول زندگی پر بركتش همواره در راه هدایت و ارشاد مردم گام بر می‏داشت و شیوه‏ی برخوردش با عموم مردم - حتی دشمنان - چنان جالب و زیبا بود كه همه را به خود جذب می‏كرد. 
مورخین نوشته‏اند «روزی امام مجتبی علیه السلام سواره از راهی می‏گذشت. مردی شامی بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتی كه فحش‏هایش تمام شد، امام علیه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خندید و گفت: ای مرد! فكر می‏كنم در این جا غریب هستی... اگر از ما چیزی بخواهی، به تو عطا خواهیم كرد. اگر گرسنه‏ای سیرت می‏كنیم، اگر برهنه‏ای می‏پوشانیمت، اگر نیازی داری، بی‏نیازت می‏كنیم، اگر از جایی رانده شده‏ای پناهت می‏دهیم، اگر حاجتی خواسته باشی برآورده می‏كنیم، هم‏اینك بیا و مهمان ما باش. تا وقتی كه این‏جا هستی مهمان مایی... 
مرد شامی كه این همه دل‏جویی و محبت را از امام مشاهده كرد به گریه افتاد و گفت: 
«شهادت می‏دهم كه تو خلیفه‏ی خدا روی زمین هستی و خداوند بهتر می‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پیش از این، دشمنی تو و پدرت را به سختی در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب‌ترین خلق خدا می‏دانم. 
آن مرد، از آن پس، از دوستان و پیروان امام علیه السلام به شمار آمد و تا هنگامی كه در مدینه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)
 
 
اسوه‏ ی ایثارگری 
یكی دیگر از صفات برجسته‏ی امام مجتبی علیه السلام انفاق و بخشش بی‏سابقه‏ی اوست. 
تاریخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن علیه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارایی‏اش را به دو نصف كرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق كرد. (16) 
امام حسن علیه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏های دردمندان و امید تهیدستان بود، هیچ گاه نشد كه فقیری به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالی برگردد. در همین مورد نقل كرده‏اند: مردی به حضور امام حسن علیه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن علیه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ی پانصد دینار به او بدهند. مرد سائل حمالی را صدا زد كه پول‏هایش را برایش ببرد. امام مجتبی علیه السلام پوستین خود را هم به آن مرد داد و فرمود: این را هم به جای كرایه به آن مرد بده. (17) 

امام حسن مجتبی علیه السلام بعد از پدر 
پس از آن كه حضرت علی علیه السلام در محراب عبادت خون خویش را به پای درخت توحید نثار كرد امام مجتبی غمگین در سوگ اسوه‏ی صبر و بردباری، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازی از سخنانش فرمود: 
... لقد قبض فی هذه اللیلة رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدركه الاخرون بعمل... (18) 
«شب گذشته مردی از این جهان در گذشت كه هیچ یك از پیشینیان - در انجام وظیفه و اعمال شایسته بر او سبقت نگرفتند و از آیندگان نیز كسی را یارای پا به پایی او نیست... 
و سپس فرمود: علی علیه السلام در شبی رخت از جهان بست كه در آن شب عیسای مسیح به آسمان عروج كرد، یوشع بن نون جانشین موسای پیامبر نیز در آن شب درگذشت. 
پدرم در حالتی دنیا را ترك كرد كه هیچ سیم و زر و اندوخته‏ای نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هدایای مردم به جا مانده بود كه قصد داشت‏با آن خدمتكاری بگیرد. 
در اینجا، امام گریست و مردم نیز همصدا با حضرت مجتبی علیه السلام گریستند. 
سپس ادامه داد: من پسر بشیرم، من پسر نذیرم، من از خانواده‏ای هستم كه خداوند دوستی آنان را در كتاب خویش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه می‏فرماید: 
«قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا..». (19) بگو من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم در خواست نمی‏كنم جز دوست داشتن نزدیكانم [ اهل بیتم] ; و هر كس كار نیكی انجام دهد، بر نیكی‏اش می‏افزاییم‏». 
بر این اساس دوستی ما - خاندان - همان حسنه و خوبی است كه خداوند بدان اشاره كرده است. 
سپس بر جای خود نشست. 
در این هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: این فرزند پیامبر شما و جانشین امام علی علیه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بیایید و با او بیعت نمایید! 
مردم گروه گروه به سوی حضرت مجتبی علیه السلام روی آوردند و بیعت كردند. سپس امام علیه السلام خطبه‏ای بیان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پیامبر و اولی الامر تاكید شده بود و مردم را از پیروی شیطان برحذر داشت و اهمیت ایمان و عمل خیر را یادآور گردید (20). 
امام مجتبی علیه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگی با مردم بیعت كرد و با آن‏ها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنید، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنید و آن‏ها قبول كردند (21). 
در ضمن امام علیه السلام نامه‏ای به معاویه نوشت و او را دعوت به بیعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره‏ی جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعیت‏برخورد خواهد كرد و در مورد دستگیری و اعدام دو جاسوس وی به او هشدار داد (22). 
معاویه در پاسخ امام نوشت: 
... من از تو سابقه بیشتری دارم، پس بهتر آن كه تو پیرو من باشی. من نیز قول می‏دهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بیت‏المال عراق است در اختیار تو خواهم گذارد... (23) و چنین بود كه معاویه از پذیرش حق امتناع ورزید و نه تنها از بیعت ‏با امام حسن علیه السلام خودداری كرد، بلكه عملا به طرح توطئه علیه حضرت پرداخت و با خدعه و فریب و تطمیع، افرادی را برانگیخت تا نسبت‏به قتل امام علیه السلام اقدام نمایند و سرانجام این امام مظلوم در بیت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جای این كه نوشی برای مولی باشد نیشی شد كه جگر امام مجتبی علیه السلام را پاره كرد. 
امام علیه السلام با دسیسه معاویه مسموم گردید... (24) و پس از چهل روز در روز بیست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجری به شهادت رسید و در قبرستان بقیع به خاك سپرده شد. چونان خورشیدی در دل زمین (25).



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 10 تیر 1394

ارسال نظر(0)

اشعاری از امام حسن مجتبی ع در سالروز ميلاد

 

اشعاری از امام حسن مجتبی ع در سالروز ميلاد


















از امام حسن عليه السلام اشعاري در تاريخ به ثبت رسيده است که به برخي از آنها اشاره مي‌شود: 

ذري کــدر الايام ان صفائـها *** تولـي بايام السـرور الذواهب 
و کيف يغر الدهر من کان بينه *** و بين الليالي محکمات التجارب 

به رنج هاي روزگار اعتنا مکن، زيرا ايام خوش نيز مي‌گذرد. (پس ايام سختي هم سپري مي‌شود.) کسي که داراي تجربه‌هاي محکمي است، در سختگي‌هاي روزگار، چگونه فريب مي‌خورد؟ 




قل للمقيـم بغيرداراقامـه *** حان الـرحيـل فودع الاحبـابـا 
ان الذين لقيتهم وصحبتـهم *** صاروا جميعا في القبور 

به آن کس که در غير جايگاه خود، رحل خويش را افکنده است بگو زمان کوچيدن فرا رسيد. پس دوستان را بدرود گوي، زيرا آنان که تو با ايشان همنشين بودي نيز همگي در قبرهايشان آرميده‌اند. 



يااهل لذات دنيا لابقاءلها *** ان المقـام بظـل زائـل حمـق 

اي خو کردگان به لذت هاي زودگذر دنيا! اقامت در زير سايه‌اي گذران نابخردي است. 

لکسره من خسيس الخبز تشبعني *** وشربه من قراح الماء يکفيني 
من رقيق الثوب تسترني *** حياوان مت يکـفينـي لتکفيني 

پاره ناني بي ارزش سيرم مي کند و جرعه آبي اندک سيرابم مي سازد. لباسي مندرس و کهنه تا وقتي زنده ام بدنم را مي پوشاند، و پس از مرگم همان براي کفنم کفايت مي‌کند. 




نحن انـاس نوالنـا خضل *** يرتع فيه الرجاء والامـل تجودقبل 
السوال انفسنا *** خوفاعلي ماء وجه من يسل 
لوعلم الجر فضل نائلنا *** لغاض من بعد فيـضه خجـل 

ما مردمي هستيم که بخشش‌مان همچون سبزه‌زاري تازه است که اميد و آرزو در آن مي‌چرد. پيش از اينکه کسي تقاضا کند، نفوس ما ناخودآگاه مي‌بخشند تا مبادا آبروي سائل ريخته شود. اگر دريا فراواني بخشش ما را مي‌دانست، پس از بالا آمدن، بي‌ترديد، با خجالت فروکش مي‌کرد. 

6) اني السخاء علي العباد فريضه *** للـه يقـرء فــي کتـاب محـکم 
وعـدالعـبادالاسـخـياء جنـانه *** واعـد للبـخـلاء نـار جـهـنـم 
من کـان لاتـندي يـداه نبـائل *** للـراغـبين فلـيس ذاک بمسـلم 

بخشش از طرف خدا بر بندگان واجبي است که در کتابي محکم (قرآن) خوانده مي‌شود. خداي متعال بندگان بخشنده اش را نويد بهشت داده و براي بخيلان، آتش جهنم را آماده ساخته است. هر کس که دستش به بخشش بر سائلان گشوده نمي‌گردد، به‌راستي مسلمان نيست. 
عربي با عصبانيت نزد رسول خدا رفت و خواست از پيامبر سوالاتي کند. 
پيامبر فرمود:«اگر مي خواهي يکي از اعضايم جوابت را مي دهد.» 
گفت:«مگر عضو بدن پاسخ مي دهد؟» 
پيامبر فرمود:«آري.» آن‌گاه به حسن بن علي عليه اسلام که کودکي خردسال بود فرمود:«برخيز و پاسخش را بده.» 
عرب گفت:«خودش هيچ نمي‌گويد و از بچه‌اي مي‌خواهد با من سخن بگويد.» 
پيامبر فرمود:«به‌زودي مي‌بيني که او دانا به پاسخ‌ سوالات توست.» 
حسن عليه السلام فرمود:«اي مرد عرب، اندکي صبر کن.» و سپس چنين سرود: 

ماغـبيـا سالت وابـن غبـي *** بل فقيها اذن وانت الجهول 
فـان تک قدجهـلت فان عندي *** شفاء الجهل ماسـال مسؤول 
وبحـر الا تقـسـمه الدوالي *** ثـراثا کـان ورثـه رسول 

تو نه از شخص کودني سوال کرده‌اي، و نه از فرزند شخص کودني. بلکه از شخصي دانا پرسش نموده‌اي. اگر کسي از من چيزي بپرسد، درد ناداني‌اش را شفا مي‌بخشم. نزد من اقيانوسي از دانش است که در ظرف‌ها نمي‌گنجد، و اين درياي دانش ميراثي است که از رسول خدا رسيده است. 
8) مردي نزد حضرت امام حسن عليه السلام رفت و اشعاري گفت به اين مضمون که:«براي من چيزي که حتي يک درهم ارزش داشته باشد، باقي نمانده، و شاهدم پريشان‌حالي من است. آري، آنچه براي من باقي مانده، آبرويم است که آن را نفروختم ولي اينک مي‌بينم فروشش به تو مي‌ارزد.» 
امام به خادم خود گفت:«چقدر پول داريم؟» 
گفت:«دوازده هزار درهم.» 
امام فرمود:«همه‌ي آن را به اين مرد فقير بده. من از او خجالت مي کشم که بيش از اين ندارم.» 
خادم گفت:«چيزي براي خودمان نمي‌ماند.» 
فرمود:«همه را بده، و به کرم خدا خوش‌بين باش.» 
سپس اشعاري بر وزن اشعار او سرود: 
عاجـلتنا فـاتک وابـل بـرنا *** طلـا ولـوامهـلتنا لـم تـمطر 
فخذ القليل وکن کانک لم تبع *** ماصـنته و کـاننـا لـنـشتر 

«با عجله از ما تقاضا کردي، و لذا باران شديد بخشش ما به صورت باراني کم و پراکنده بر تو باريد، و اگر ما را مهلت مي دادي چنين بر تو نمي‌باريد. پس اين اندک را بپذير و چنان باش که گويا چيزي را که براي خود نگه داشته بودي (آبرويت) نفروخته اي و ما نيز آن را نخريده‌ايم.» 
مراجعه شود به: 
سخنان امام حسن مجتبي عليه السلام 


 



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 10 تیر 1394

ارسال نظر(0)

رویدادهای مهم

رویدادهای مهم
1. از دست دادن جدّش، پیامبر اسلام (ص)، در سال یازدهم هجرى.
2. فشارهاى روانى مخالفان بر پدر و مادرش، پس از رحلت پیامبر اسلام (ص).
3. از دست دادن مادر خود، فاطمه زهرا (س)، در سال یازدهم هجرى.
4. حضور در برخى از جنگ‏هاى مسلمانان علیه مشركان، در عصر خلیفه دوم و خلیفه سوم.
5. ایجاد مهمان‏پذیر (مضیف) براى پذیرایى از مهمانان و مستمندان.
6. آبرسانى به خلیفه سوم، عثمان بن عفّان (كه در محاصره انقلابیون مسلمان قرار داشت).
7. همراهى با پدرش، حضرت على (ع)، در تصدىِ خلافت اسلامى، پس از كشته شدن عثمان بن عفّان به دست انقلابیون.
8. فرماندهىِ لشكر در جنگ‏هاى جمل، صفین و نهروان، در ركاب حضرت على(ع).
9. از دست دادن پدرش، حضرت على (ع)، در 21 رمضان سال 40 هجرى.
10. تصدىِ غسل، نماز و دفن پیكر امام على (ع) و پنهان نمودن قبرش از چشم مردم.
11. بیعت مردم با امام حسن (ع) در مسجد كوفه، پس از شهادت امیرالمؤمنین، على (ع).
12. تصدىِ خلافت اسلامى، در 21 رمضان سال 40 هجرى.
13. مكاتبات و ارسال پیام‏ها میان امام حسن (ع) و معاویه.
14. اعدام شدن دو جاسوس معاویه، در كوفه و بصره به فرمان امام حسن (ع).
15. اعلان جنگ معاویه علیه امام‏حسن(ع) و حركت لشكریان شام به سوى كوفه.
16. اعلان آماده‏باش سپاهیان امام حسن (ع) و تهیه مقدمات جنگ در شهرها.
17. خیانت برخى از فرماندهان سپاه امام حسن (ع) و پیوستن به سپاه معاویه.
18. زخمى شدن امام حسن مجتبى (ع) در ساباط مدائن به دست جراح بن سنان (یكى از منافقان فرقه خوارج).
19. افزایش توان نظامى و روحى سپاه معاویه و كاهش تدریجىِ سپاهیان امام‏حسن(ع).
20. پذیرش صلح تحمیلى با معاویه و واگذارى خلافت اسلامى به وى در جمادى الاوّل (یا ربیع الأول) سال 41 هجرى.
21. تعهد معاویه بر مفاد صلحنامه امام حسن (ع) و نقض آن، پس از سیطره كامل بر شهرهاى اسلامى.
22. بازگشت امام حسن (ع) و خاندان امیرالمؤمنین(ع) از كوفه به مدینه مشرفه.
23. دسیسه معاویه در بیعت گرفتن از مردم براى ولایت عهدىِ فرزندش، یزید و واهمه او از امام حسن (ع).
24. تحریك و فریب جعده بنت اشعث كندى، همسر امام حسن (ع)، توسط معاویه براى كشتن امام حسن (ع) به طور پنهانى.
25. مسمومیت امام حسن (ع) به دست همسرش، جعده بنت اشعث كندى و شهادت آن حضرت پس از چهل روز بیمارى، در 28 صفر سال پنجاه هجرى، در مدینه مشرفه.
26. ممانعت عایشه، همسر پیامبر (ص)، مروان و هواداران بنى‏امیه از دفن پیكر امام حسن (ع) در كنار مرقد مطهر پیامبر اكرم (ص).
27. دفن امام حسن(ع) درقبرستان بقیع، در جوار مرقد جده‏اش، فاطمه بنت‏ اسد(س).

 

 

زمین وآسمان دریای نور است 
دل شیعه ز شادی در سرور است

علـــی مرتضی زین باره خرسند 

به غنچه گل زده همواره لبخند

جناب فاطـــــــمه(س) دارد تبسم 

که ازاین چهره جنت شد تجسم

به عرش حق شده بزمی مهیا 

امام مجتبی آمد به دنیا

از آن سو جبرئیل سرخوش از این باب 

تمام عرشیان زین باره بی تاب

ز جود و بخشش است ایشان زبانزد 

ز هر بخشنده ای بی شک سرآمد

بر او رحمت بُِِوَد پیوسته بی حد 

وجودش پاک و طاهر بوده از بد

تجلــی کرده امشب ذات سرمد 

که آمد میوه ی جان محمد


گلی زیبا نمایان در چمن شد 

شب میلاد مولایم حسن شد



شدم امشب سراپا مست نامش 

یقین مرغ دلم گردیده رامش



نمی دانم چه گویم از وجودش 

تمام عـــرشیان محو سجودش



حسن را لطف یزدان بی حساب است 

که قدر و شان ایشان در حجاب است



حسن تنهاترین سردار دین است 

که ایشان بی گمان حبل المتین است



ز مدحش بی گمان قاصر زبان است 

حســـن دوم امام شیعیان است

 

مراسم نامگذارى و بيمه ساختن نوزاد

امام سجّاد زين العابدين عليه السلام مى فرمايد:
چون حضرت فاطمه زهراء عليها السلام اوّلين نوزاد خود را به دنيا آورد، از همسرش امام علىّ عليه السلام درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نمايد.
امام علىّ عليه السلام فرمود: من در اين امر هرگز بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سبقت نخواهم گرفت .
هنگامى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را كه در پارچه اى زردرنگ پيچيده شده بود، تحويل حضرتش دادند.
همين كه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله به قنداقه نوزاد افتاد، فرمود: مگر نگفته ام نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد؛ و سپس پارچه زرد را باز نمود و نوزاد را در پارچه اى سفيد قرار داد.
بعد از آن خطاب به پدر نوزاد - امام علىّ عليه السلام - كرد، و فرمود: آيا اسمى برايش تعيين كرده ايد؟
حضرت علىّ عليه السلام اظهار داشت : يا رسول اللّه ! ما بر شما سبقت نخواهيم گرفت ، و حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: و من نيز بر پروردگارم سبقت نمى گيرم .
در همين بين خداوند متعال توسّط جبرئيل عليه السلام وحى فرستاد: اى محمّد! چون علىّ بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است ؛ پس اسم اين نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله پرسيد: فرزند هارون چه نام داشته است ؟
جبرئيل عليه السلام پاسخ داد : شُبَّر.
حضرت رسول اظهار داشت : زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است ، جبرئيل پاسخ داد، نام او را حسن بگذاريد.
و آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله در گوش راست نوزاد اذان ؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! اين نوزاد را از تمام آفات و شرور شيطان رجيم در پناه تو قرار مى دهم .
و بعداز آن دستور داد: تا براى سلامتى و بيمه شدن نوزاد از بلاها و حوادث ، گوسفندى برايش عقيقه كنند؛ و در بين بيچارگان و فقراء تقسيم نمايند.
و همچنين امر فرمود تا موهاى سر نوزاد را تراشيده و هم وزن آن نقره تهيّه كنند و به عنوان صدقه به تهى دستان دهند.

 

سبطى در آغوش جبرئيل عليه السلام

عبداللّه بن عبّاس - پسر عموى پيغمبر اسلام و امام علىّ صلوات اللّه و سلامه عليهما - حكايت نمايد:
روزى در محضر رسول اللّه صلى الله عليه و آله نشسته بوديم ، كه حضرت فاطمه زهراء عليها السلام با حالت گريه وارد شد.
رسول خدا صلوات اللّه عليه فرمود: دخترم ! چرا گريان هستى ؟
اظهار داشت : اى پدرجان ! امروز حسن و حسين - سلام اللّه عليهما - از منزل خارج شده اند؛ و تاكنون برنگشته اند و هر كجا به دنبالشان گشتم آن ها را نيافتم .
سپس افزود: و شوهرم علىّ عليه السلام هم ، مدّت پنج روز است كه جهت كشاورزى از منزل خارج شده و هنوز نيامده است .
در اين بين حضرت رسول صلى الله عليه و آله خطاب به اصحاب كرد - كه در جمع ايشان ابوبكر و سلمان فارسى و ابوذر حضور داشتند - و فرمود: حركت كنيد و ببينيد نوران چشمم كجا رفته اند، آن ها را بيابيد و نزد من بياوريد.
حدود هفتاد نفر جهت يافتن آن دو عزيز بسيج شدند؛ وليكن همگى پس از گذشت ساعتى آمدند و گفتند: آن ها را نيافتيم .
حضرت رسول صلوات اللّه عليه بسيار غمگين و افسرده خاطر شد، پس جلوى مسجد آمد و دست به دعا بلند نمود و اظهار داشت : خدايا! تو را به حقّ ابراهيم و به حقّ آدم ، نور چشمانم و ميوه هاى قلب مرا در هر كجا هستند از گزند هر آفتى سالم نگه دار، يا ارحم الرّاحمين !
و چون دعاى حضرت پايان يافت ، جبرئيل امين عليه السلام فرود آمد و گفت : يا رسول اللّه ! ناراحت مباش ، حسن و حسين در دنيا و آخرت سالم و گرامى مى باشند؛ و خداوند ملكى را ماءمور نموده تا محافظ آن ها باشد؛ و درحال حاضر در قلعه بنى نجّار در صحّت و سالم آرميده اند.
له ، با شنيدن اين خبر شادمان و خوشحال گرديد و آن گاه به همراه جبرئيل و ميكائيل و عدّه اى از اصحاب به طرف حظيره و قلعه بنى نجّار حركت كردند، وقتى وارد آن قلعه شدند؛ ديدند حسن ، برادرش حسين را در آغوش گرفته و هر دو دست در گردن هم كرده و به آرامى خوابيده اند.
پس حضرت دو زانو كنار آن عزيزان نشست و مشغول بوسيدن آن ها شد تا آن كه هر دو بيدار شدند.
بعد از آن حضرت رسول ، حسين را و جبرئيل ، حسن را - كه سلام و صلوات خدا بر آنان باد - در آغوش گرفته و از قلعه خارج شدند.
و سپس پيغمبر فرمود: هر كه حسن و حسين را دشمن دارد، اهل آتش جهنّم خواهد بود؛ و هر كه دوستدار آن ها باشد و آن ها را عزيز و گرامى دارد، اهل بهشت خواهد بود.

 



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 10 تیر 1394

ارسال نظر(0)

میلاد کریم اهل بیت

*میلاد امام حسن مجتبی(ع)*




نام: حسن 
كنیه: ابو محمد.
نام و كنیه آن حضرت را پیامبر اكرم (ص) تعیین فرمودند.
القاب: مجتبى، سید، سبط، زكى، تقى، حجت، برّ، امین، زاهد و طیب.
منصب: معصوم چهارم، امام دوم شیعیان و پنجمین خلیفه اسلامى.
تاریخ ولادت: نیمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى. برخى نیز تولد آن حضرت را سال دوم هجرى دانسته‏اند. او نخستین فرزند امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) است.
محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى‏ كنونى).
نسب پدرى: امیرالمؤمنین، امام على بن ابى ‏طالب بن عبدالمطلب.
مادر: فاطمه زهرا، دختر پیامبر (ص).
مدت امامت: از زمان شهادت پدرش، امیرالمؤمنین(ع)، در رمضان سال چهلم تا صفر سال پنجاه هجرى، به مدت 10 سال.
از این مدت، هفت ماه و 24 روز را عهده‏دار امر خلافت مسلمین بود و سپس طى صلحى، آن را به معاویة بن ابى سفیان واگذار كرد.
تاریخ و سبب شهادت: 28 صفر سال پنجاه هجرى، در سن 47 سالگى، به‏وسیله زهرى كه همسرش، جعدة بنت اشعث، به تحریك معاویة بن ابى سفیان، به آن حضرت خورانیده بود، پس از چهل روز مسمومیت و بیمارى، به شهادت نایل آمد.
محل دفن: قبرستان بقیع، در مدینه منوّره، در كنار قبر جدّه‏اش، فاطمه بنت اسد.
همسران: 1. ام بشیر بنت ابى مسعود. 2. خوله بنت منظور. 3. ام اسحاق بنت طلحه. 4. سلمى بنت امرء القیس. 5. جعده بنت اشعث. 6. ام كلثوم بنت فضل بن عباس. 7. هند بنت عبدالرحمن بن ابى بكر.
فرزندان:الف) پسران: 1. زید. 2. حسن مثنى. 3. عمر. 4. قاسم. 5. عبدالله. 6. عبدالرحمن. 7. ابوبكر. 8. حسین اثرم. 9. طلحه.

ب) دختران: 1. ام حسن. 2. ام حسین. 3. فاطمه. 4. ام سلمه. 5. ام عبداللّه. 6. رقیه. برخى مورخان تعداد فرزندان امام حسن (ع) را بیش از این مى‏دانند؛ اما همگى اتفاق دارند كه نسل آن حضرت، تنها از طریق حسن مثنى و زید ادامه یافته است. از میان فرزندان امام حسن (ع) چهار تن در سرزمین كربلا، در ركاب عمویشان، امام حسین(ع) به شهادت رسیده و یكى از آنان (حسن مثنى) نیز در آن معركه به شدت زخمى شد و سپس بهبودى یافت



نوشته شده توسط nedayevahi در چهارشنبه 10 تیر 1394

ارسال نظر(0)

جزء سوم




پیـــام های وحی آسمــانی 

جزء سوم 

(برگرفته از تفسیر نور)







1. قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَ مَغْفِرَةٌ خَيرٌ مِّن صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَ اللَّهُ غَنِىٌّ حَلِيمٌ

گفتار پسنديده (با نيازمندان) و گذشت (از تندى آنان)، 
از بخششى كه بدنبال آن آزارى باشد، بهتر است.
و خداوند بى ‏نياز بردبار است.


اگر فقيرى بخاطر فشار و تنگدستى، ناروايى گفت او را ببخشيد.

«مَغْفِرَةٌ»

فقير را با محبّت و دلسوزى به كار مفيدى 
كه زندگى او را تأمين كند، راهنمايى كنيد. 


«قَوْلٌ مَعْرُوفٌ»

( بقره، 263)



2.وَ إِن كاَنَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلىَ‏ مَيْسَرَةٍ وَ أَن تَصَدَّقُواْ خَيرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

و اگر (بدهكار) تنگ‏دست بود، او را تا هنگام توانايى مهلت دهيد
و (در صورتى كه واقعاً توان پرداخت ندارد،) 
اگر ببخشيد براى شما بهتر است، اگر (نتايج آن را) بدانيد.


اسلام، حامى مستضعفان است.

«وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ»

(بقره، 280)




3.رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَ هَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّاب


اى پروردگار ما، از آن پس كه ما را هدايت كرده‏ اى،
دلهاى ما را به باطل متمايل مساز، و رحمت خود را بر ما ارزانى دار،
كه تو بخشاينده ‏اى.



به علم و دانش خود مغرور نشويم، از خداوند هدايت بخواهيم. 


«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا ...»

(آل عمران، 8)




4.قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِين


بگو: خدا و رسول را اطاعت كنيد. پس اگر سرپيچى كردند،
(بدانيد كه) همانا خداوند كافران را دوست نمى ‏دارد.



رفتار و گفتار و كردار پيامبر حجّت است،
زيرا اطاعت از پيامبر در كنار اطاعت خداست. 

«أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ»

(آل عمران، 32) 





5. يَامَرْيَمُ اقْنُتِى لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِى وَ ارْكَعِى مَعَ الرَّاكِعِين

اى مريم، از پروردگارت اطاعت كن و سجده كن و با نمازگزاران نماز بخوان.


حضور زن در اجتماعات عبادى و اجتماعاتى كه مردان 
نيز حضور دارند سفارش شده است. 
«مَعَ الرَّاكِعِينَ» 
به شرط آنكه زنان، مريم ‏گونه رفتار نمايند.

(آل عمران، 43)

 


6. الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَا تَكُن مِّنَ الْمُمْترَينَ 

حق، همان است كه از جانب پروردگار توست،
پس از ترديد كنندگان مباش.



تعداد زياد مخالفان، تلاش و فعّاليت آنان،
و ثروت و تبليغاتشان، نبايد در حقّانيّت راه
و عقايد ما تأثير گذارد. 

«فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»

(آل عمران، 60)





7.بَلىَ‏ مَنْ أَوْفىَ‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقَى‏ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِين


آرى هر كس كه به عهد خويش وفا كند و پرهيزگار باشد، 
خدا پرهيزگاران را دوست مى ‏دارد.



در برابر تفكّرات غلط، موضع بگيريد. «بَلى‏»

وفاى به عهد، از نشانه ‏هاى تقواست. 

«أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى‏»

( آل عمران، 76)




نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 09 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

اللّهُمَّ وَفِّر حَظّی فيه مِن النَّوافِل
وَ أکرِمنی فيه بإحضَار المَسَائل
وَ قرِّب فيه وَسيلتی إليک مِن بين الوَسَائل
يَا مَن لايشغَله إلحَاحُ المُلِحّين

روزهای رمضانی همه رحمانی
و شب‌هايش همه روحانی
از بندگان همه نيايش
و از خدا همه آمرزش
از روزه‌داران همه خواهش
و از پروردگار، همه بخشش
تا هر کس چه خواهد
و چگونه طلبد

بخشايشگرا !
امروز بهره‌ام را از کردارهای خوشِ خويش بيش‌تر فرما
و درهای رحمتت را بر من گشاده‌تر بنما

چه خواسته‌های فراوانی دارم
و چه دعاهای بی‌شماری به درگاهت آورَم
چه شود که به منِ کم‌ترين عنايت فرمايی؟
و خواسته‌های هرچند بی‌پايانم را اجابت؟

دستاويز من برای راز و نياز به درگاه بلندت بسيار است
و وسيله‌های خواهش من بی‌شمار
اما اين تويی که واسطه‌ی مرا نزديک‌تر کنی
و پذيرايی پرسش‌های مرا بيش‌تر

ای که مردم هر چه پای بفشارند
تو را از آن چه می‌خواهی، باز ندارند.

 

 

اللّهُمَّ غَشِّنی فيه بالرَّحمَة
وَ ارزُقنی فِيه التَّوفيقَ و العِصمَة
وَ طَهِّر قلبی مِن غَياهِبِ التُّهمَة
يَا رَحيماً بِعِبادِه المُؤمِنين

مهربان خدايا !
تو چتر رحمت خويش بر همه عالم گسترده‌ای
و ردای مهرورزی خود بر دوش همه کس افکنده‌
اين ماييم که ردا از دوش می‌اندازيم
و از سايه‌سار چتر رحمتت می‌گريزيم
امروز مرا مگذار که گريزان شوم
که اگر چنين کنم، سخت افسوس‌خور و پشيمان شوم

کامروا کس که نصيب از تو بَرد
و درپناه، آن که پناه به تو آورَد
امروز کاميابی و عصمت را بهره‌ی من ساز
و مرا در شمار ياران خويشتن انداز
که توفيق و کردار پاک، روزی هر کس کی شود؟
چه ظلمت‌کده‌ای است، تهمت!
چه تاريک‌خانه‌ای است بدنامی!

دل به سياهی می‌زند، آن‌گاه که در دام تهمت درغلتد
و قلب تاريک می‌شود، آن هنگام که به زندان بدنامی درافتد
مگر آن که تو خود با زلال خويش شست‌وشويش دهی
و دست مهر خويش بر دوشش نهی

بنده‌ی مؤمن هماره در زير قطره‌های نقره‌ای باران تو است
و آسوده در سايه‌ساران تو.

 

 

 

اللّهُمَّ اجعَل صِيامی فيه بالشّکر وَ القَبول
عَلَی مَا تَرضَاهُ وَ يَرضَاهُ الرَّسُول
مُحکمة فُرُوعُه بالاُصُول
بِحَقِّ سيِّدنا محمَّد وَ آلِهِ الطّاهِرين
وَ الحَمدُ لله ربِّ العَالَمين


دريغا که رمضان سپری شد !
اندوها که ماه خدا رخ پنهان کرد !
افسوسا که خورشيدِ نورافشانِ شهر رحمت خاموشی گرفت !

 

اما مگر بنده از بندگی خسته می‌شود؟
مگر درهای رحمت خدا هم هيچ‌گاه بسته می‌شود؟
مگر انسان رسَنِ خويش از درگاه حق می‌گسلد؟
مگر خدا هماره بر بندگانش بخشش نمی‌آورَد؟

رمضان هم که پايان يابد
ماه هم که پنهان شود
خورشيد هم که به خاموشی رود
خدا همان خداست، همان خدای رحيم بی‌انباز
و بنده همان بنده، با همان ناتوانی و دست نياز
رمضان اما، خوانی است گسترده
و سفره‌ای چيده
و فرشتگان همه در شدآمد و جوش و خروش
و صدای بال‌هاشان پيوسته در گوش
سفره را برچيده‌اند و زين پس
هر کس به قدر کوشش خويش خورَد
و هر آدمی به اندازه‌ی تلاش خويش روزی بَرد

بار معبودا !
امروز که واپسين روز ماه ما است
گستاخانه از تو خواهم که با سپاس، روزه‌هايم بپذيری
و مرا در صف خاصان خويش گيری
گويی آن‌سان روزه گرفته‌ام
که تو و رسولت را خوش آمده است
هر چند در اين ميانه، ناپسندهايی هم از من سر زده

بار الها !
اگر نهالی کاشته‌ام
و آن را به‌خوبی داشته‌ام
و از آن ميوه‌ها برداشته‌ام
شاخسارانش را به مدد ريشه‌های دَرهم تنيده‌اش استوار دار
و ميوه‌هايش را به برکت سبزی بيشه‌اش، برقرار

تو را به چه کس سوگند دهم
بهتر از پيام‌آورت که وی را ستوده‌ای؟
تو را به کدامين بندگانت سوگند دهم؟
برتر از محمد و تبار طاهرش؟
. . . اينک، در پايان ماهی که خود را در آن آزمودم
و در انتهای راهی که آن را منزل به منزل پيمودم
تو را سپاس گويم و بستايم
که تويی خدای همه عالم
و تويی که بر بندگانت مهر می‌ورزی
از آدم تا خاتم
و از او تا نقطه‌ی پايان عالم

... و الحَمد لله ربّ العالمين



منبع: شفقنا

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 09 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

اللّهُمّ اغسِلنی فيه مِن الذنُوب
وَ طَهِّرنی فيه مِن العُيُوب
وَ امتَحِن قلبی فيه بِتَقوَی القلوب
يَا مُقيلَ عَثرَةِ المُذنِبين

دوش بر زمين فرشته باريده بود
و صدای بال ملائک همه جا پيچيده
زمزمه‌ی مردمان شيفته با همهمه‌ی فرشتگان در هم آميخته بود
و زلال آبی که بر مؤمنانت نثار می‌کردی، همه جا ريخته
... من در ميان گروهی دل‌شکسته
و گَرد گناه بر پيکر نشسته
ايستاده بودم
و خود را در خنکای آبشار رحمتت نهاده
بدان اميد که بر من منت نهی
و گناهم شست‌وشو دهی

گنه‌پوشا !
کرده‌های ناپسندِ بسيارم بگذار
و اندک مناجات‌های مرا بدار
امروز خود را چنان می‌بينم که پاييز از من رخت بربسته
و برگ‌های خزانی من فرو ريخته
و عيب‌هايم را با برف سفيد رحمت تو شسته‌ام
و به نهالی می‌مانم که در بهاری تازه، از نو رُسته‌ام
اين نونهال نورَسته را پاک و پاکيزه بدار
تا دوباره گرد گناهی بر اندامش منشيند
و جز ذات پاک تو را پسنديده نبيند
امروز اگر جانم را به آزمون کشی
و دلم را با سنجه‌ی تقوی بيازمايی
خواهم گفت: حکم آن چه تو فرمايی!

پالايشی را که به برکت شب قَدرت بهره‌ام کردی از من مزدای
و دلم را همواره به راه پاکان درگاهت رهنمايی فرمای

اگر از انسان‌ها گناهی سر زند
تويی که لغزش‌هاشان می‌پوشانی
و باز هم با فراخوانیِ مهرورزانه‌ی خود
آنان را به آستان خويش می‌کشانی

 

 

اللّهُمَّ إنّی أسألُکَ فيه مَا يُرضيکَ
وَ أعُوذُ بکَ ممَّا يُؤذيکَ
وَ أسألُک التّوفيقَ فيه لاُطيعَک و لاأعصيکَ
يَا جَوادَ السّائِلين


بزرگی تو آن‌سان است
که به کم‌ترين کرده‌ها، سوی کسب خرسندی‌ات توان شتافت
و اميدواری ما به تو چندان که
نه از يک راه و دو راه
که از فراوان راه‌ها خشنودی تو را توان يافت
بنده‌نوازی‌ات آن گونه است که
خود، راه خشنودی خويش را به بنده‌ات می‌نمايانی
و او را به مقام امن خود می‌کشانی
اگر از تو بخواهم که امروز
بسترهای رضامندی خود را برای من بگسترانی
آيا ناروا خواسته‌ام؟
می‌دانم که چنين نيست!
گو اين که بر کبريا و عظمت تو گردی نمی‌نشيند
و بلندای تو را ناپسندی نمی‌آلايد
اما اگر من دست به ناشايستی زنم
و کرده‌ی ناخوشايندی را روا دارم
اين خود من هستم که آسيب می‌بينم
. . . و تو همين را نمی‌پسندی
و ناخوش می‌داری
پس بايد به ذات تو پناه آورد و در سايه‌سار تو نشست
تا بتوان از گناه رَست و به آستان تو پيوست
فرمان‌برداری تو توفيقی است که آن را نه به هر کس دهی
و پرهيز از سرکشی در برابر دستورت
نشانی که آن را نه بر هر کس نهی
امروز از تو می‌خواهم که مرا زيبنده‌ی اين بهره‌مندی بشناسی
و زيور فرمان‌بری و بندگی را بر گردن من اندازی

هر که از تو پرسيد
به هدف رسيد
و هر که از تو زيور خواست
جان خويش بياراست

 

اللهُمَّ اجعَلنی فيه مُحِبّاًً لاولِيائِک
وَ مُعادياً لاعدَائِک
مُستنّاً بسُنّةِ خَاتم أنبيائِک
يَا عَاصِمَ قلوبِ النّبيّين


حتی اگر لَختی از ماجرای اوليای تو را خوانده و دانسته
و نيک و بد روزگارانشان را شناخته باشم
خواهم دانست که آن بزرگ‌مردان
در رويارويی با دشمنان چه سختی‌ها کشيده‌اند
و در روايی کيش تو چه پريشانی‌ها چشيده‌اند
خواهم فهميد که آن انسان‌های پاک، در نبرد با بدکرداران
چه مايه اندوه خورده‌اند
و برای فراز آوردن پرچم آيين تو، چه رنج‌ها برده‌اند

بدين سان
امروز از تو می‌خواهم که مرا در شمارِ دوستان آنان برشماری
و با دوستی‌شان مرا از بدی‌ها ايمن و آسوده داری
دانسته‌ام که بنيادِ دين بر دوستی و دشمنی استوار باشد
و انسان تا آن هنگام دين‌باور است که مرز حبّ و بغضش آشکار باشد
چون خواسته‌ام که با دوستانت دوستی ورزم
و آيين و مَنش آنان را چراغ راه خويش سازم
تنها نيمی از راه را پيموده‌ام

اکنون خواهم خواست که با دشمنانت نيز از سر دشمنی برخيزم
و هماره با آنان بستيزم
که اگر چنين کنم
به ساحل رسيده و رسته‌ام
پاک خدايا !
واپسين پيام‌آورت همو است که برترين پيامت را آورد
و آيينی را گسترانيد که مايه‌ی زندگانی شد
و سرمايه‌ی جاودانی
اگر پند او بنيوشيم
رستگاری سود ما است
و اگر از سرچشمه زلالش نوشيم
طراوت بهره‌‌ی تاروپود ما
ای که دل‌های پيامبران را تو پاس داشتی
و بذر سُتواری در قلب‌هاشان کاشتی
ما را نيز شمه‌ای از اين زاد افزا
و پاکيزگی جانمان را به‌عطا درآ
 
اللّهُمّ اجعَل سَعيی فيه مَشکوراً
وَ ذَنبی فيه مَغفوراً
وَ عَمَلی فيه مَقبولاً
وَ عَيبی فيه مَستوراً
يا أسمَعَ السّامِعين


روزهای من همه سرشار از فرود است و لبريز از فراز
يک سو گناه و ناپسند و ناشايست، و يک سو راز و نياز و نماز
يک سو بازی‌های اين جهانی
و يک سو کردارهايی برای رضای رحمانی
و در اين ميانه، اميدم به تو است که دستم بگيری
و پرستش‌ها و ناشايست‌ها را با هم بپذيری
نيک و بدم را با هم ببينی
و سره و ناسره را دَرهم بچينی
تلاش امروز مرا قبول کنی
و از سزا دادن به گناهان من عدول
عبادت‌های پيدا و پنهانم را به زيور پذيرش خويش بيارايی
و عيب‌ها و ناپسندهايم را پوشيده فرمايی
چه خواسته‌های گزافی!
و چه آرزوهای کلانی!
اما اگر نويدهای روح‌بخش و جان‌فزای تو نبود
و اميدهای ما را نمی‌افزود
من آيا چنين می‌کردم که
از تو بخواهم تا کشش و کوشش مرا قدر بشناسی
و گناه مرا ناديده انگاری
آيا اين رخصت را به خود می‌دادم که
اندک اعمال مرا بپذيری
و عيب‌هايم را در پرده گذاری؟

معبودا !
که نامت اميدآفرين است و پيامت نويدبخش!
ما را درياب
که تو از هر که گمان بريم شنواتری
و خواسته‌های ما را زودتر به بوته‌ی اجابت می‌بَری

 

اللّهُمَّ ارزُقنی فيه فَضلَ لَيلةِ القـَدر
وَ صَيِّر اُموری فيه مِنَ العُسر إلی اليـُسر
وَ اقبَل مَعاذيری وَ حُطَّ عَنّی الذّنب وَ الوِزر
يا رَؤوفاً بعِبادِهِ الصّالِحين


از آن‌گاه که قرآن را فرو فرستادی
و قدر را به ما شناساندی
و هزار ماه را در کفه‌ای و يک شب را در کفه‌ای سنگين‌تر نشاندی
تا کنون هنوز راز اين شب که هيچ
خودش نيز برای ما خاکيان ناپيداست
ما آن را گم نکرده‌ايم
اما تو خود رؤيای اين شب‌های نورانی را در دلمان نهادی
و ليک، شِمای آن را نشانمان ندادی

همين دانيم که واپسين روزهای رمضان است
و طنين آوازهايی از ملکوت در همه جا پيچان
همين دانيم که پيامبر در چنين گاهی
از هر طرف آوای اجابت تو را می‌شنيد
و بستر به هم می‌پيچيد
پس به عبادت می‌نشست
و بند دل را به درگاه تو گره می‌بست
و ما را آموخت که چنين باشيم
آيا توانمان دهی که حلاوت آن را بچشيم؟

گشاينده خدايا !
تو که هر بندِ دَرهم تنيده‌ای را می‌گسلی
و هر کوه سهمگينی را می‌شکنی
گره‌های زندگی ما را به دست توانايت بگشای
و دشواری‌های زندگی پرخم‌وپيچ ما را آسان فرمای

آمرزنده معبودا !
پوزش آوردن به درگاه تو نه کاری بيهوده و ناروا است
که تو توبه‌پذيری و پوشاننده‌ی هر گناه
بارم سنگين است و دوشم خسته
پشتم خميده است و زانوانم بسته
بار گناه را از وجود خشک من بريز
آن‌سان که درختان را از برگ‌های زرد و پوسيده‌‌ی خزانی
تهی کنی
ای که باران مهرت پيوسته بر بندگان شايسته‌ات ريزان است
و تازيانه‌ی خشمت از اندام آنان گريزان
مرا نيز در کنار آنان بنشان
 

 



نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 09 تیر 1394

ارسال نظر(0)

سی ساغر سحری

اللّهُمّ نَبِّهنی فیهِ لِبَرَکات اَسحارِه
وَ نَوِّر فيه قَلبی بِضِياءِ إنوَاره
وَ خُذ بِکُلّ أعضَائی إلَی اتبَاع آثارِه
بِنورِک يَا مُنَوِّرَ قُلُوبِ العَارِفين


سحر، آن‌گاه که با تيغ رخشان خود در پرده‌ی سياه شب شکاف اندازد
و به روشنای خيره‌کننده‌ی خود نازد
پنجره‌هايی از بهشت بر مردمان باز شود
و دست نيازمند مؤمنان به درگاه خدای بی‌مثالشان دراز

سحر، آن‌گاه که برکت از آسمان می‌بارد
و بذر عشق را در نهاد مردمان می‌کارد
دل‌سوختگانِ تشنه‌لب که در شوق لقای دوست می‌سوزند
چشم به آسمان می‌دوزند و رحمت می‌خواهند

سَحرآفرينا !
مرا هم از خجستگی سحرگاهان بهره‌ای!

پرتو نورگستر سحر تا سويدای دل عاشقان می‌دود
و شعاع روشنگر آن تاريکای جان آدميان را روشنی می‌دهد
امروز دلم در انتظار تابش نوری ديگر است که از برکت سحر خيزد
و با نهادِ جانم آميزد

در چکاچک عقل و دل، دوم را برگزيده‌ام
و خود بدان سپرده‌ام
دلم فرمان‌فرمای وجودم شده است
و حاکم بی‌بديل تار و پودم
آن چه از برکت‌های سحری برانگيخته‌ای
و آبشاری از آن را بر دلم ريخته‌ای
پايدار ساز
و بندبند کيانم را بر همان روال انداز

ای که دل‌های عارفان با نام تو رنگ و جلا گيرد
و شمع جان‌هاشان از سرچشمه‌ی نور تو صفا پذيرد
منِ کم‌ترين را از بارگاهت مران
و نور جهان‌تاب‌ات را بر اين اندک آفريده‌ات نيز بتابان.
اللّهُمَّ وَفّر فيه حَظّی مِن بَرَکاته
وَ سَهِّل سَبيلی إلی خَيراتِه
وَ لاتحرِمنی قَبول حَسَناته
يا هَادياً إلَی الحَقِّ المُبين

امروز هم مانند هر روز
از آسمان داره و برکت می‌بارد
و تا ژرفای مردمان رَه می‌بُرد
امروز هم مانند هر روز
خدا بندگانی را برای نعمت‌های کلان‌تر بر‌گزيند
هر که بختش بيش‌تر، برکتش افزون‌تر
و هر که را پذيرش گسترده‌تری، بهره‌اش فراوان‌تر

نعمت‌گسترا !
بخت امروز مرا فزون‌تر کن
و برکت خويش بر من بيش

امروز هم مانند هر روز
خيراتی از سرچشمه‌ی نعمت به آدميان می‌رسد
و در وجود انسان‌ها سرای می‌گزيند

امروز هم مانند هر روز
روزن‌گاه‌های نعمت باز می‌شود
و تابش خويش را نصيب هر گوش و کران می‌کند

دستان من که به درگاهت دراز است
ندانم آيا راهِ من هم به اين کرانه‌ها باز است؟

خدايا !
راهم بگشا
و هدايتم فرما
چه کنم من
اگر کشت‌زار وجودم شايسته‌ی پذيرش برکات رمضان نباشد؟
چه کنم من
اگر مزرع جانم پذيرای اين نعمت‌های فراوان نباشد؟
از تو خواهم که جان مرا برای دريافت اين خوبی‌ها آماده سازی
که تو خدای بنده‌نوازی و بی‌هنبازی
ای که حقيقت روشنگر را تو می‌نمايی
و مردمان را به پيروی از آن می‌فرمايی
دست مرا نيز بگير
و در شمار نيکانت بپذير.
اللّهُمّ افتَح لی فيه أبوابَ الجنان
وَ أغلِق عنّی فيه أبوابَ النّيران
وَ وَفّقنی فيه لِتِلاوةِ القـرآن
يَا مُنزِلَ السّکينةَ فی قلوبِ المُؤمنين


رمضان را باغ‌باغ پيمودم
و امروز به بوستان بيستم رسيدم
از هر باغ گلی چيدم
و از لابه‌لای هر گل‌بوته نغمه‌ای شنيدم
جانم صفا گرفت و مشامم طراوت
روحم تازگی يافت و کامم حلاوت
در اين پويش روحانی، اکنون به منزلی رسيده‌ام که
دروازه‌های بهشت پيشِ روی من است
و درآمدن بدان آرزوی من

بار خدايا !
شود آيا که امروز پنجره‌های مينوی بر من گشايی؟
و مرا به کاخ بلند آرزوی ديرينم رسانی؟

بار الها !
شود آيا که نسيمی از باغ بهشت نصيبم کنی؟
و مرا در کنار درگاهيانت بنشانی؟

بيست منزل پيموده‌ام
و هر روز از آتش سوزان دوزخ دور و دورتر شده‌ام
بيست منزل را پشت سر گذاشته‌ام
و هر روز از لهيب جَمَرات جهنم گريخته‌ام
اينک آرامشی يافته‌ام که پيش‌تر نمی‌انگاشتم
اکنون به اميدی رسيده‌ام که پيش‌تر نمی‌پنداشتم
شود آيا که امروز مرا به کرانه‌ای امن اندازی؟
و اين آتش، يک‌سره از من دور سازی؟
اللّهُمّ اجعَل لی فيه إلَی مَرضَاتِک دَلِيلاً
وَ لاتجعَل لِلشّيطانِ فيه عَلَیَّ سَبيلاً
وَ اجعَل الجَنّةَ لی مَنزلاً وَ مَقيلاً
يا قاضِیَ حَوائِج الطّالِبين

به رسم سنتی که آموخته‌ام، خود را هم‌دوش بندگان پاکت پنداشتم
و دوش را تا سحر زنده داشتم
و قرآن بر سر گذاشتم
در عزای بزرگ‌رهنمايی که خويش و خويشان در راه تو داد
دوش را تا سپيده به سوگ نشستم
و با او برای پيمودن راهش پيمان بستم
. . . و امروز سالياد شهادت آن دام‌دَرِ دنيای دنی است
همو که از کعبه‌ای رستم‌زاد شد که
همگان بر آن قِبله، قُبله نهند
و در محرابی بانگ رستگاری سر داد که
جان را نه باخت، که بُرد
يگانه خانه‌زاد تو بود و از همان سرا سوی تو شتافت
جای‌نشين پيامبر ماست
و بهين راهبر ما
اگر امروز از تو بخواهم
برای نيل به خرسندی‌ات کسی را به من نشان دهی
آيا کسی جز او هست که در پيش روی من نهی؟
گيرم راه علی بپيمايم
گيرم سر بر آستان او سايم
گيرم منش او را برگزينم
گيرم در کشتی نجات‌بخش او بنشينم
دگر، ابليس و يارانش مرا وارهانند
و در اين دشواررَه بايد از تو مدد خواهم
و دست سوی تو فراز آرم
تا همه‌ی راه‌هابر شيطان بسته آيد
و ديگر نه من از او، که او از من برَمد

ای که نياز همه‌ی خواهندگان روا کنی
و درد همه‌ی دردمندان دوا

ای که پرسش‌های دستان نيازمند را پاسخی درخور دهی
و حاجت‌های ايشان را در دستشان نهی
من بهشت را منزل و آرامش‌گاه خود خواهم
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويی؟!
اللّهُمّ افتَح لی فيه أبوَابَ فَضلِک
وَ أنزِل عَلَیَّ فيه بَرکاتِک
وَ وفِّقنی فيه لِموجِباتِ مَرضاتِک
وَ أسکِنّی فيه بُحبوحاتِ جَنّاتِک
يا مُجيبَ دَعوَةِ المُضطرّين

کدامين انسان، که از بارش بخشش‌های تو بی‌بهره؟
کدامين جنبده،که در جانش نشانی از کرامت‌های تو نی؟
کدامين جا، که نسيم رحمت تو بر آن ناوزيده؟
کدامين زمان، که رشته‌اش از برکت‌های بی‌دريغ تو بريده؟
امروز هم بر من منّتی چندباره گذار
و دروازه‌ی نعمت‌های بی‌شمارت را بر من گشوده دار

خرسندی تو آبروی من است
و رضامندی تو آبِ روی من
اگر تو از من خشنود باشی، توفيق، رفيق راهم شده
و عفوت پوشاننده‌ی گناهم
امروز که رمضان رو به پايان دارد
از تو خواهم که مرا در ميانه‌های مينوی مانايت جای دهی
و مرا در بهشت خويش بنشانی
و جوی‌های روان و سايه‌سار گسترده‌ی فردوس را به من بنمايانی
ای که هر کس دست نياز به سوی تو فراز آورد بی‌پاسخ نماند
و هر که با راز نياز و نماز به آستانت پناهنده شد
توسن تيزتک خويش را تا قله‌های عزت و عظمت براند
اسب مرا راهوار ساز
و جانم را به لطفت اميدوار


نوشته شده توسط nedayevahi در سه‌شنبه 09 تیر 1394

ارسال نظر(0)

فلسفة مراتب و آداب روزه در اسلام

فلسفة روزه :

روزه هم مانند ساير احكام متين اسلام ، از حكمت و مصلحت خاصي سرچشمه مي گيرد. روايات متعددي با تعبيرهاي گوناگون ، گوشه اي ازحكمت نهفته آن را بيان مي كند، در زير به چهار مورد آن اشاره مي كنيم :

 

الف – اخلاص و خود سازي

حضرت زهرا سلام الله عليها فرموده است :

« فرض الله الصيام تثبيتاً للاخلاص » (1)

خداوند ، روزه را براي تثبيت اخلاص ( در دل مردم ) واجب كرده است .

« صائم » باخودداري از خواسته هاي نفساني ، فرمان خدا را به اجرا مي گذارد و با عالم ملكوت ، پيوند معنوي برقرار ميكند و چون كارهاي حيواني را رها كرده ، درونش صفا و جلا مي يابد . همين طور ، همگام با امساك از لذات جسماني ، از لذت هاي حرام روحاني نيز پرهيز مي كند. و امتناع مي ورزد .و از آنجا كه روزه عبادتي است كه به دليل « ديدني » نبودن عمل كمتر مي توان به وسيله آن مرتكب گناه ريا شد و لذا اين عمل از اخلاص بيشتري برخوردار است .

ب – تعديل قواي جسماني

دستگاههاي مختلف بدن درطول يك سال فعاليت شبانه روزي ، ممكن است دچار عارضه و فرسودگي با خستگي مفرط گردندكه اگر به آنها رسيدگي نشود. آسيب كلي ببيند . از اين رو خداوندحكيم براي حفظ سلامتي و ترميم و تعديل قواي جسماني مؤمن ، روزه را واجب كرده است . شاهد اين گفتار ، سخن حكيمانه رسول خدا – صلي الله عليه وآله – است كه فرمود :

« صوموا تصحوا» (2)

روزه بگيريد تا سالم بمانيد.

ج – تمرين تقوا

سومين حكمت مهم روزه داري ، ممارست وتمرين « پرهيزكاري » است . مسلمان با تمرين يك ماهه خود در ماه مبارك ، از ارضاي تمايلات نفساني خودداري مي كند تابه نفس خويش بقبولاند كه توانايي ايستادگي در برابر كارهاي ناروا را دارد ، به عنوان نمونه روزه دار :با نخوردن غذاي حلال خود ، تمرين مي كند كه به اموال ديگران دست درازي نكند. با نرفتن نزد همسر خويش ، درك مي كند كه به ناموس ديگران نبايد چشم طمع دوخت .

با بستن زبان از دروغ برخداو پيامبر – صلي الله عليه و آله – ياد مي گيرد كه هر كلامي را بر زبانش جاري نكند.

مسأله تمرين تقوا و افزايش درجه آن را به قرآن در آيه « روزه » بصراحت بيان كرده ، پس از بيان وجوب روزه فرموده است :

« لعلكم تتقون » (3)

شايدشما تقوا پيشه كنيد.

د – كم شدن فاصله فقير وغني

احساس نياز ونداري و چشيدن طعم گرسنگي و تشنگي و محروميت ، حكمت ديگر روزه است . به اين معنا كه ثروتمندان مسلمان در طول سال ، از نعمت و رفاه برخوردارند و هر زمان ، هر چه اراده كنند ، در اختيارشان قرار مي گيرد ، ديگر چگونه به يادمحرومان باشند؟ و از كجا بفهمند كه « گرسنگي » چه دردي است ؟ آنان بايد يك ماه باگرسنگي و تشنگي .

دمساز شوند تا طعم تلخ آن را بچشند و دل رفاه زده آنان قدري به حال محرمان بسوزد : از امام حسين – عليه السلام – پرسيدند : چرا خدا روزه را واجب كرده است ؟ فرمود :

« ليجد الغني مس الجوع فيعود بالفضل علي المسكين » (4)

تا توانمند گرسنگي را لمس كندو مازاد برنياز را بر مستمند باز گرداند.

5- يادآوري آخرت

آخرين حكمتي كه دراينجا به آن مي پردازيم به خاطر آوردن آخرت است . حضرت رضا – عيه السلام – طي گفتار متيني اين پرسش را طرح مي كند كه :

چرا فرمان روزه داري بر بندگان صادر شده است . آن گاه در پاسخ مي فرمايد:

« لكي يعرفوا ألم الجوع و العطش فيستدلوا علي فقر الاخره » (5)

تا درد گرسنگي وتشنگي را بفهمد و بر بيچارگي سراي ديگر رهنمون كردند.

از اين رو ، پيامبر خدا – صلي الله عليه و آله – در يكي از خطبه هايي كه در آستانه ماه مبارك رمضان ايراد كرد ، فرمود :

« ... واذكروا بجوعكم وعطشكم فيه جوع يوم القيمه و  عطشه ...» (6)

باگرسنگي و تشنگي تان دراين ماه گرسنگي و تشنگي روز قيامت رابه ياد آوريد.

مراتب روزه داري :

امير مؤمنان ، صلوات الله عليه روزه را داري سه مرتبه دانسته و مي فرمايد :

« صوم القلب خير من صيام اللسان و صيام اللسان خير من صيام البطن » (7)

روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان برتر از روزه شكم است.

ملامهدي نراقي اين مراتب را نام گذاري و درتوضيح هر يك مي نويسد :

1- روزه عام كه نگه داشتن شكم وشهوت است و فايده آن ، رفع تكليف و آزادي از دوزخ است .

2- روزه خاص كه بايستي علاوه بر مرتبه اول ، چشم ، گوش ، زبان ، دست ، پا وديگر جوارح را نيز از آلوده شدن به گناه حفظ كرد و ثواب هاي وعده داده شده از سوي خدا ( بيشتر ) به چنين روزه اي تعلق مي گيرد.

3- روزه خاص الخاص كه در اين مرحله ، علاوه بر رعايت دو مرحله پيش ، دل نيز از افكار دنيوي ، اخلاق زشت و همت پست ، روزه مي گيرد و از غير خدا بكلي گسسته مي گردد. (8)

آداب روزه داري

آيا تاكنون ديده ايد كسي درمجلس عزا و سوگواري ، اشعار شاد و فرحزا بخواند و شاد وخندان باشد ؟ يا ديده ايد شخصي با شال عزا در مجلس جشن وسرور شركت كند و گريه كند ؟

اگر پاسختان منفي است ، دليلتان چيست ؟ شايد شما هم به اين مطلب اذعان داشته باشيد كه شركت  در هرمجلسي تشريفات خاص خودرا مي طلبد .

حال ، باتوجه به اينكه « صائم » در مدت روزه داري ، در حريم قدس الهي و ضيافت الله داخل مي شود و از سوي پروردگار پذيرايي مي شود. شايسته است آداب ويژه چنين محفلي را مراعات كند، تا بيشتر مورد لطف « صاحب خانه » قرار گيرد .اينك از آن آداب :

الف – پرهيز از گناهان

هر گناهي ، خشم وغصب الهي را بر مي انگيزد ؛ اما در ماه مبارك رمضان ، آلوده شدن به گناه ، زشتي بيشتري دارد ، بدين خاطر ميهمان خدا نبايد گرد آن بگردد.

روزي پيامبر – صلي الله عليه و آله – پيرامون ماه مبارك رمضان سخن مي گفت ، امير مؤمنان – عليه السلام – پرسيد :

اي رسول خدا ! برترين عمل دراين ماه چيست !

پيامبر – صلي الله عليه و آله – پاسخ داد :

پرهيز از هر چه خدا حرام كرده است . (9)

با اين وصف ، بسياري از روزه داران اگر دست از گناه نشويند ، جز تشنگي و گرسنگي ، طرفي نمي بندند . حضرت زهرا سلام الله عليها مي فرمايد :

« ما يصنع الصائم بصيامه اذا لم يصن لسانه و سمعه و بصره وجوارحه » (10)

روزه داري كه زبان ، گوش ، چشم و اعضا و جوارحش را ( از گناه ) حفظ نكند ، با روزه خود چه مي كند ؟

يعني اين روزه چه سودي براي او دارد ؟

ب – انجام واجبات

دومين وظيفه ميهمان خدااين است كه بقيه دستورات الهي راناديده نگيرد ، كه اين خود ، بزرگترين بي ادبي در محضر ربوبي است و چنين ميهماني نزد ملكوتيان انگشت نما مي شود.

به نظر شما آيا روزه داشتن و نماز نخواندن ، روزه گرفتن و خمس ندادن ، روزه داري و مردم آزاري و ... باهم سازگاري دارد ؟

ج – پرستش و نيايش

از ديگر آداب ماه خدا ، نيايش و پرستش داوطلبانه است. فراواني نمازها ودعاهاي ماه رمضان ، گوياي اهميت آن است . روزه دار با تشريفات ويژه به « ضيافت الله » دعوت شده و چه نيكوست كه با هديه گرانبهايي به محضر خداي سبحان شرفياب گردد و زيباترين هديه به پيشگاه الهي ، ساييدن پيشاني به خاك و بالا بردن دست نياز است .

د -تلاوت قرآن

ماه رمضان ، بهار قرآن است ، قرآن و رمضان ؛ پيوندي ديرينه دارند زيرا يكي از شب هاي ماه مبارك رمضان ، يعني شب قدرظرفيت نزول  قرآن را دارا بوده و سزاوار است كه روزه دار ، اين پيوند را نگسلد و با ترتيل آيه هاي روح بخش قرآن ، فضاي ملكوتي ماه خدا را عطرآگين سازد كه به گفته آورنده قرآن :

« من تلا فيه آيه من القرآن كان له مثل أجر من ختم القرآن في غيره من الشهور »(11)

كسي كه يك آيه از قرآن را در ماه رمضان تلاوت كند، به اندازه اجر يك ختم قرآن در ديگر ماهها نصيبش مي شود.

5- آداب ديگر

آنچه گفته شد ، مهمترين آداب ميهماني خدا بود ، به برخي ديگر فقط اشاره مي كنيم . صدقه به فقرا و مستمندان ، احترام به بزرگترها ، مهرباني نسبت به كوچك ترها ، صله رحم ، ترحم به يتيمان ، توبه واستغفار ، افطاري دادن ، خوش خلقي ،مارا نسبت به زيردستان ، صلوات برمحمد و آل محمد و...  . (12)

آثار ارزشمند روزه داري

ارزنده ترين آثارهر عبادتي ، همان اطاعت از دستور خداوند بزرگ است و آثار ديگر به دنبال آن نصيب شخص عابد مي گردد . اما انسان روزه دار علاوه بر تمام آثار گرانبهايي كه از اين رهگذار به دست مي آورد. مشمول لطف ويژه الهي مي گردد. خداونددر باره آن چنين فرموده است :

« الصوم لي و أنا أجزي به » (13)

روزه براي من است و من به آن پاداش مي دهم ( ي4ا من خود پاداش آن هستم ) .

_________________________________

(1)   بحارالانوار ، ج 96 ، صفحه 368

(2)  همان ، صفحه 255

(3)  بقره (2) ، آيه 183

(4)  بحارالانوار ، ج 96 ، صفحه 375

(5)  همان ، صفحه 396

(6)  همان ، صفحه 356

(7)  شرح غررالحكم ، ج 4 ، صفحه 223

(8)  جامع السعادات ، ج 3 ، صفحه 381 ، بيروت

(9)  بحارالانوار ، ج 96 ، صفحه 358

(10)همان ، صفحه 295

(11)بحارالانوار ،ج 96 ، ص 357

(12)همان صص 356 ، 357

(13)همان ص 255



نوشته شده توسط nedayevahi در دوشنبه 08 تیر 1394

ارسال نظر(0)

:: 14 اعجاز علمی قرآن در تفسیر نمونه تقدیم می گردد.
:: رلال وحی
:: روضه سوزناک شهادت امام جواد (ع) حاج میثم مطیعی
:: داستان های ناب امام جواد علیه السلام
:: پیامکهای ویژه شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: اشعار شهادت حضرت جوادالائمه علیه السلام
:: مناظره امام جواد با عالم بزرگ اهل سنت
:: کرامات و مناقب امام جواد(ع)
:: ماجرای شهادت امام جواد(علیه‌السلام)
:: مواضع امام جواد(ع) در برابر انحرافات اجتماعی





این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی
ahmadiakbar491@yahoo.com




:: بهمن 1401;
:: تیر 1401;
:: خرداد 1401;
:: اردیبهشت 1401;
:: فروردین 1401;
:: اسفند 1400;
:: بهمن 1400;
:: دی 1400;
:: آذر 1400;
:: آبان 1400;
:: مهر 1400;
:: شهریور 1400;
:: مرداد 1400;
:: تیر 1400;
:: خرداد 1400;
:: اردیبهشت 1400;
:: فروردین 1400;
:: اسفند 1399;
:: بهمن 1399;
:: دی 1399;
:: آذر 1399;
:: آبان 1399;
:: مهر 1399;
:: شهریور 1399;
:: مرداد 1399;
:: تیر 1399;
:: خرداد 1399;
:: اردیبهشت 1399;
:: فروردین 1399;
:: اسفند 1398;
:: بهمن 1398;
:: دی 1398;
:: آذر 1398;
:: آبان 1398;
:: مهر 1398;
:: تیر 1397;
:: خرداد 1397;
:: اردیبهشت 1397;
:: فروردین 1397;
:: اسفند 1396;
:: بهمن 1396;
:: دی 1396;
:: آذر 1396;
:: آبان 1396;
:: مهر 1396;
:: شهریور 1396;
:: مرداد 1396;
:: تیر 1396;
:: خرداد 1396;
:: اردیبهشت 1396;
:: فروردین 1396;
:: اسفند 1395;
:: بهمن 1395;
:: دی 1395;
:: آذر 1395;
:: آبان 1395;
:: مهر 1395;
:: شهریور 1395;
:: مرداد 1395;
:: تیر 1395;
:: خرداد 1395;
:: اردیبهشت 1395;
:: فروردین 1395;
:: اسفند 1394;
:: بهمن 1394;
:: دی 1394;
:: آذر 1394;
:: آبان 1394;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;
:: تیر 1394;
:: خرداد 1394;
:: اردیبهشت 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 49709