تبادل لینک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان ندای وحی و آدرس nedayevahi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 65029
بازدید دیروز : 104549
بازدید هفته : 169578
بازدید ماه : 1709592
بازدید کل : 8347740
تعداد مطالب : 16946
تعداد نظرات : 80
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


حدیث موضوعیاک مهدویت امام زمان (عج)اک آیه قرآناک
 
 
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

 

نیکی به پدر و مادرتوی قرآن از نیکی به پدر مادر صحبت شده در حالیکه جایگاه عدالت، بسیار بالاتر و فراتر از نیکی کردن هست. اصلا وقتی شما عدالت رو رعایت میکنی ، همین عدالت خودش یه نوع نیکی محسوب میشه پس جایگاه عدالت خیلی بالاتر و ارزشمندتر از نیکی کردن هست.چون ممکنه یک جایی شما به کسی نیکی کنید ولی واقعا اون به این نیکی شما احتیاجی نداشته باشه اما اگه بی عدالتی کنید محققا ظلمی صورت گرفته پس باید همیشه عدالت رو رعایت کنید و از اینجا بازم معلوم میشه که جایگاه عدالت بالاتر و برتر از نیکی کردن هست.

قرآن کریم میگه: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» بقره-83  یعنی:«و نیکی(کنید) نسبت به پدر و مادر»

اما چرا خداوند توی قرآن گفته به پدر و مادر نیکی کنید و نگفته نسبت به اونها عدالت پیشه کنید؟ مثلا چرا نگفته :«وَ بِالوالِدَینِ إعدالاً»؟

عدالت که خیلی بهتر و افضل تر و مقدم تره تا نیکی کردن.پس چرا توصیه به نیکی کرده ولی توصیه به عدالت نسبت به پدر و مادر نکرده؟

 

اگه قرآن گفته بود که نسبت به پدر و مادر، عدالت پیشه کنید اونوقت مثلا یه فردی می اومد و میگفت مادر من تو 9 ماه بارداری منو تحمل کردی  و من در قبالش 20 میلیون تومن بهت میدم و چند سالم بزرگم کردی . در قبال این چند سالم 100 میلیون تومن بهت میدم و کلا میشه 120 میلیون تومن. پدر جون به تو هم یه همچین مبلغی میدم. و خلاصه سر و ته ماجرا رو با 240 میلیون تومن به هم می آورد و دیگه هم با پدر و مادرش کاری نداشت چون میگفت که خدا گفته نسبت به پدر و مادر عدالت پیشه کنید.

اما خدا اینو نگفته بلکه گفته نسبت به پدر و مادر احسان(نیکی) کنید. تازه جالبه که لفظ «احساناً» رو هم با تنوین به کار برده که نشاندهنده ی اینه که هرگونه کار خیر و نیکی که از دستت بر میاد نسبت به پدر و مادرت انجام بده.

چون این لفظ رو اینجوری به کار برده دیگه هیچونه محدودیتی مثلا در حد اینکه بگیم با 240 میلیون تومن حق پدر و مادر رو از گردنمون ساقط کنیم، وجود نداره و حتی ممکنه یه کسی میلیلاردها میلیاردب رای پدر و مادرش خرج کنه اما بازم طبق این آیه بازم باید به پدر و مادرش نیکی کنه و چون خدا گفته نیکی کنید به پدر و مادرتون و این نیکی رو هم برای اندازه مشخص نکرده ، انسان تا آخر عمرش و هرچقدرم که در توانش هست باید به پدر و مادرش نیکی کنه اما اگه میگفت عدالت پیشه کنید نسبت به پدر و مادرتون اونوقت مردم میتونستن با پول یا چیزای دیگه پدر و مادرشون رو راضی کنن و حق بزرگ اونا رو از گردن خودشون ساقط کنن. اما خداوند متعال با لفظ «احساناً» سفارش کرده که همیشه تا آخر عمر باید به پدر و مادر مهر و محبت کرد.

 

 

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

شیطانشیطان سالهای سال عبادت کرد بطوریکه توی خطبه 192 نهج البلاغه اومده که : «وَ کَانَ قَدْ عَبَدَ اَللَّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَةٍ لاَ یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی اَلدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی اَلْآخِرَةِ» یعنی: «(ابلیس)شش هزار سال (که) معلوم نیست از سال های دنیا یا سال های آخرت(بوده)،خدارو  عبادت کرده بود!»و به جایگاهی رسید که در میون فرشته ها قرار گرفت. بعدش بخاطر اینکه به انسان سجده نکرد از بهشت اخراج شد و  شخصیت بد این ماجرا و دشمن خدا شد. اما واقعا یک گناه انقد باید مجازات داشته باشه که کسی رو که شش هزار سال خدا رو خالصانه عبادت کرده، و طبق بعضی نقل ها، شده استاد فرشته ها، با یک گناه چنین بلایی به سرش بیاد؟؟؟ مگه خدا ارحم الراحمین نیست،پس چرا این یک خطای شیطان رو در مقابل این همه عبادتش، نبخشید و نادیده نگرفت؟

 

توی قرآن یه آیه ای هست که میگه: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین‏»بقره-34

یعنی: «و هنگامیکه به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید پس سجده کردند بجز ابلیس که خودداری کرد و تکبر ورزید و از کافران شد»

گناهان مراتب و تاثیرات متفاوتی دارن. مثلا یه نفر ممکنه از روی ناراحتی یه دروغ  ساده بگه و مثلا بگه من کار دارم و باید برم در حالیکه هیچ کاری هم نداره و داره دروغ میگه. خب این دروغ،فرضاً، به کسی آسیب و لطمه ای نمیزنه و در جایی تاثیر نداره و کسی هم بخاطر این کار، این فرد رو مجازات نمیکنه و زندان نمیندازه(البته باید در پیشگاه خدا پاسخگو باشه). اما یه وقت هست که یه فرد با یه دروغ به ظاهر ساده موجب مرگ دیگران میشه.  مثلا چند نفر برای تفریح با اسلحه ،رفتن توی دشت و صحرا. بعد از دور یه خونه ی چوبی به ظاهر متروکه رو میبینن و نمیدونن کسی توی اون زندگی میکنه یا نه. بعدش از فردی که داره بهشون نزدیک میشه و داره از اونجا عبور میکنه میپرسن که کسی توی اون خونه زندگی میکنه یا نه؟ اون فردم به دروغ میگه که نه بابا ،توی اون خونه پشه هم پر نمیزنه.  بعد از اینکه اون رهگذر میره اون چند نفر هم طبق حرف این رهگذر از راه دور با سلاح هایی که دارن اون خونه رو به عنوان نشونه مورد هدف قرار میدن و چند نفر رو میکشن. علتشم دروغی بوده که اون رهگذر گفته. حالا واقعا اون رهگذر شاید فکرشم نمیکرده که این چند نفر میخوان اون خونه رو مورد هدف قرار بدن و همینطوری الکی میگه که اون خونه متروکه س و با این دروغ به ظاهر ساده باعث مرگ چند نفر میشه.

خب این دروغ ساده خیلی اثرات بسیار سنگینی داشته و همین دروغ ساده مجازاتش بسیار سنگین خواهد بود چون تاثیراتش خیلی بد بوده.

کار شیطان هم همینطور بود. شیطان تکبر ورزید خدای متعال میدونست چقدر این کار شیطان چقدرتاثیرات مخرب و بدی خواهد داشت، البته اگه شیطان واقعا توبه میکرد خدا اونو میبخشید اما متاسفانه خود شیطان از این کارش نادم و پشیمون نبود بطوری که این پشیمونی باعث توبه و بازگشت شیطان بشه.

از طرفی شیطان کسی بود که از سطح علم و آگاهی بسیار بالایی در شناخت خدا برخوردار بود و هرچی که تو معرفت و شناختت نسبت به خدا بیشتر باشه و حقایق عالم رو بیشتر بدونی ، جرم و مجازاتت بیشتره تا کسی که نمیدونه و خطایی رو مرتکب میشه. شیطان با چنین سطح معرفتی و اینکه شناختش از خدا و عظمت اون خیلی زیاد بود، از فرمان خدا سرپیچی کرد و لذا مرتکب گناه بسیار سنگینی شد.

مثلا اگه یه بچه ی دو ساله یه حرف بد از دهنش در بیاد و به عروسکش بگه کثافت، این خیلی کار بدی نیست چون بچه س و اصطلاحاً حالیش نیست و باید راهنماییش کرد که دیگه نگه. اما اگه مثلا یه مرد چهل ساله  سر اینکه امروز یه کم غذایی که خانومش درست کرده ،ته گرفته و سوخته به زنش بگه کثافت، این حرف خیلی حرف بد و سنگینه و اصلا قابل پذیرش نیست چون اون یه مرد چهل ساله با عقل و شعور خیلی بالاتریه نسبت به یه بچه دوساله. پس هرچی علم و معرفتت نسبت به خدا بیشتر باشه، اونوقته که اگه از فرمان خدا نافرمانی کنی مجازات کارتم خیلی بدتره. نقطه ی مقابلشم صدق میکنه یعنی هرچی علم و معرفتت نسبت به خدا بیشتر باشه، با یه عبادت خیلی کوچیک و ساده به جایگاهی میرسی که کسی که شناختش از خدا خیلی کمتره، باید سالها عبادت کنه که تازه برسه به مقام و منزلتی که تو با یه عبادت کوچیک بهش رسیدی.

به همین دلیل شیطان بخشیده نشد . اما عرض کردم که اگه توبه میکرد بازم بخشیده میشد اما خودش نخواست. خدا انقدر رحمتش زیاده که اگه واقعا بنده ی گناهکارش توبه کنه اونو حتما میبخشه.

پس به یک گناه نگاه نکنیم و نگیم که:«خدا با اینکه مهربونه چرا از یه گناه شیطان نگذشت؟» بلکه به گناه و شرایط اون و تاثیر گناه و فردی که اونو مرتکب میشه نگاه کنیم. و گرنه خدا بسیار بسیار مهربون و بخشنده س.

 

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

جهنمتوی قرآن آیاتی هست که نشون میده جهنمی ها برای نجات از جهنم کارهایی رو انجام میدن تا شاید از عذاب جهنم نجات پیدا کنن.

توی مرحله ی اول، جهنمی ها از اونهایی که باعث گمراهیشون شدن کمک میخوان و بهشون میگن که ما توی دنیا از حرف شما پیروی کردیم و به همین خاطرم هست که الان توی این آتیش جهنم گرفتار شدیم. حالا شما هم یه بخشی از عذاب رو از ما کفایت کنید تا ما کمتر عذاب بکشیم : «وَ إِذْ یَتَحَاجُّونَ فىِ النَّارِ فَیَقُولُ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا نَصِیبًا مِّنَ النَّارِ**قَالَ الَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کلُ‏ٌّ فِیهَا » غافر- 47 و 48  یعنی: «و هنگامیکه در آتش(جهنم) باهم منازعه میکنند و ضعفاء به مستکبران میگویند که ما(در دنیا) پیرو شما بودیم پس آیا(الان)شما بهره ای از آتش(جهنم) را زا ما کفایت می کنید(و بر میدارید)؟؟؟ مستکبران میگویند همگی ما(باهم) در آتش جهنم هستیم.»

منظور از ضعفا کسایی نیستن که از نظر مالی یا جسمی ضعیف هستن بلکه منظور کسایی هستن که از نظر فکری و اعتقادی گمراه شدن و منظور از مستکبران هم کسانی هستن که باعث گمراهی این ضعفا شدن. پس توی مرحله ی اول اینا باهم بحث و گفتگو میکنن و بحثشون به جایی نمیرسه چون همگی باهم توی جهنم هستن و کسی نمیتونه از دیگری عذاب جهنم رو برداره یا اونو کمتر کنه!

 

مرحله دوم اینه که انقد عذاب جهنم به جهنمیا فشار میاره که به فکر فرار از جهنم می افتن: «کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعیدُوا فیها » سجده-20  یعنی :«هرگاه که اراده میکنند از جهنم خارج شوند به آن بازگردانده میشوند.»

یعنی اقدام عملی برای فرار از جهنم و طرح و نقشه برای فرار از اون، عملا بی فایده س و امکان پذیر نیست.

اما مرحله سوم: نهایتا وقتی جهنمیا میبینن که نه اونایی که گمراهشون کردن ، الان به دادشون میرسن و از عذابشون کم میکنن و نه فرار کردن از جهنم فایده ای براشون داره، به فکر این می افتن که با نگهبان جهنم صحبت کنن.

اونا به نگهبان های جهنم میگن: «وَ قالَ الَّذینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْماً مِنَ الْعَذاب‏» غافر-49

یعنی : «اونهایی که توی آتش جهنم هستن به نگهبان های جهنم میگن که پروردگارتون رو صدا کنید (و ازش بخواهید که)یک روز از عذاب ما کم کنه.(یا یک روز از عذاب رو به ما تخفیف بده و برداره)».

اما با این درخواستشون موافقت نمیشه و در پاسخ اونها گفته میشه که : «قَالُواْ أَ وَ لَمْ تَکُ تَأْتِیکُمْ رُسُلُکُم بِالْبَیِّنَتِ  قَالُواْ بَلىَ‏  قَالُواْ فَادْعُواْ  وَ مَا دُعَؤُاْ الْکَفِرِینَ إِلَّا فىِ ضَلَال‏» غافر-50

یعنی: «آنها مى‏گویند: «آیا پیامبران شما دلایل روشن برایتان نیاوردند؟!» مى‏گویند: «آرى!» آنها مى‏گویند: «پس هر چه مى‏خواهید (خدا را) بخوانید ولى دعاى کافران (به جایى نمى‏رسد و) جز در ضلالت نیست!»»

إن شاءالله که خدای مهربانیها از سر تقصیرات و گناهان ما بگذره و ما رو در زمره ی جهنمیان قرار نده!

 

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

عکس نوشته پند آموز روانشناسی

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه دوم (درس 1)

 

در جلسۀ قبل دریافتیم که انتخابِ اسمِ شریفِ هو برای شروع مقدمۀ کتاب بدین جهت است که نفسِ ناطقۀ انسانی را با این اسم یک جور سنخیت است، که انسان به وزانِ حق آفریده شده است.

فرمایشی را حضرت آقا در کلمۀ 268 صفحه 397 هزارویک کلمه در جلد دوّم دارند که می فرمایند: «دل آئینۀ جمال نمای هو و سفینۀ دریای اوست» که خیلی جمله شیرین و سنگینی است. دل انسان آئینۀ جمال نمای هوست و لذا کتاب با اسمِ شریفِ «هو» شروع شده است که جانِ انسان، آئینۀ جمال این اسمِ شریف است و سیرِ نهائی انسان به این است که به حقیقت تقرّب پیدا کند، که «اِنَّ اِلی رَبِّکَ المُنتَهی»، و جنابِ خاتم الانبیاء و ائمۀ اطهار که « کُلُّهُم مِن نُورٍ وّاحِد»، همه در مسیرِ الهی بودند که به این حقیقت راه پیدا کنند. بعد از این اسمِ شریف، حدیثِ شریفی از جناب رسول الله در کتاب شریف «غُرَر و دُرِر» سیدمرتضی علم الهُدی نقل می کنند: «اَعلَمَکُم بِنَفسه اَعلَمَکُم بِرَبَّه» که عالمترینِ شما به جانتان عالمترین شما به ربّتان است. حدیث را اینجور معنی کنیم که عالمترین شما به نفسِ خود، آگاهترین شما به پرورش دهنده تان می باشد. که هر چه علمتان بیشتر و هر چه به حقیقتِ نفسِ خود آگاه شوید به حقیقتِ خدای تبارک و تعالی آگاه تر و داناتر می شوید که به این معنی، معرفتِ نفس نردبانی برای معرفتِ رب قرار می گیرد، که اگر کسی از شما پرسید من خدا را چه طوری عالِم شوم؟ می فرمایی به خودت شناخت داری؟ و آشنایی به سِرّ و حقیقتِ وجودیِ خودت داری یا نه؟ اگر داری به همان مقدار که به خودت عالِمی، به خدایت نیز عالمی. ولی اگر به خودت آگاهی نداری به خدایت نیز آگاهی نداری. هر اندازه که از خودت آگاهی همان اندازه خدا داری و همان اندازه که جاهلی همان اندازه خدا نداری.

حرفِ بلندی باز جنابِ حاجی و حکیم سبزواری دارند: «اَلعِلمُ اُمُّ الطَّیِبات وَ الجَهلُ اَمُّ الخَبیثات»، تمامِ بیچارگی ها از جهل است. برای عالِم به خدا، عالِم شدن به خود و شخصیت وجودیِ خود لازم است. داناترینِ شما به خودتان داناترینِ شما به خداست، الان می شود گفت عالِمترین به خدا عالِمترین به خود است. هرآنچه خدای خود و حق را بیشتر بشناسی خود را می شناسی که معرفتِ ربّ برای معرفتِ نفس نردبان قرار می گیرد. اما فعلاً به همان معنای اوّلی پیش می رویم که: هر کسی خودش را بیشتر بشناسد خدا را هم بهتر می یابد. یعنی معرفت نفس نردبانِ معرفت ربّ قرار می گیرد.

قرائت مقدمۀ کتاب: «دروس معرفتِ نفس، معرفتِ نفسِ ناطقۀ انسانی قطبِ قاطبۀ معارف ذوقیه و محورِ جمیعِ مسائل عقلیه و نقلیه و اساسِ همۀ خیرات و سعادات است. و به بیانِ امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» مَعرِفَةُ النَّفسِ اَنفَعُ المَعارِف».

کلمه ای داریم در عبارت به نام دروس معرفت نفس، مراد شناخت نفس انسان است. اما این کلمۀ نفس را به معنی عموم می گیریم می خواهیم نفس را شناسایی کنیم، ببینیم اصلاً نفس یعنی چه؟ آنوقت می بینیم که وقتی نفس خوب معنی شود، شامل نفسِ نباتی، نفسِ حیوانی هم می شود. زیرا که انسان در اوّلین مرتبه ای که نفس پیدا می کند آن نفس در مرتبۀ نفسِ نباتی است. بعد کم کم قوی تر شده و شدّت و وسعتِ وجودی می یابد و می شود نفسِ حیوانی؛ بعد از آن به نفسِ انسانی می رسد حالا که به تعبیرِ مرحوم صدرالمتألّهین در جلدِ 18 اسفار که می فرماید: «اکثری مردم صبیان العقولند»، اکثری مردم از جهتِ عقلی کودک اند، جسم درشت شده و قد کرده که دلیلِ آدم شدن نیست. اگر بگوئیم می بینیم که همه بیننده هستند.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

عکس نوشته های روانشناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح دروس معرفت نفس علامه حسن حسن زاده آملی جلسه اول (درس اول) 

سپاس خدای عزّ و جلّ را که شروعِ کلاسِ دروسِ معرفتِ نفس با قرائتِ مقدمۀ کتاب معرفتِ نفس (به خط و قلم مبارک حضرت علامه حسن حسن زاده آملی) است و با بیستمین سالِ پیروزیِ انقلابِ اسلامی مصادف شد که آن را به فال نیک می گیریم و بحمدالله با انگیزۀ اصلیِ انقلاب مقدّسِ حضرتِ امام خمینی (ره) که همان خودسازی و خودشناسی است و اینها همه از برکاتِ خون مقدّس و مطهّرِ شهیدانِ ما است همراه می باشد.

اگر سؤالی پیش می آید انگیزه این است که ذهن فعال شود و بعد به جوابِ آن می رسیم و بر جانمان می نشیند.

ابتدا به کتابِ شریفِ دروسِ معرفتِ نفس می پردازیم و بعد از کتابِ معرفت نفس، اتحاد عاقل و معقول را پیش روی خواهیم داشت و سپس نصوص الحکم بر فصوص الحکم و گنجینۀ گوهر روان و سایرِ کتابهای عرفانیِ استاد علامه حسن زادۀ آملی را مقصود خویش خواهیم ساخت.

دروس معرفت نفس حاوی 150 درس، اتحاد عاقل و معقول هم 24 درس و نصوص الحکم بر فصوص الحکم بیش از 73 فص و کتابِ شریفِ عیون مسائل نفس در 66 عین است که در حقیقت کل این کتابها و هضم کامل آن برابر با خلاصه ای از آنچه در این کتاب آمده است می باشد. البته باید پیاده شود و چشیده شود.

امّا چرا مقدّمۀ کتاب با اسمِ شریفِ «هو» شروع شده است؟

جوابِ آن بدین صورت است که: به یک وجه، کل اسماء الهیه را به یک اسم بر می گردانند (به معنای وحدت سعّی)، و آن یک اسم (که حالا طلب دارید که اسم چیست و وحدت سعّی و غیر عددی و هکذا طلب شما)، اسمِ شریفِ «الله» است که اوّلین حقیقتِ متجلّی از ذاتِ شریفِ الهی است و بعد از آن «تبارک» و پس از آن اسم شریفِ «تعالی» است و در بینِ ما مرسوم است به اینکه بگوئیم « الله تبارکَ و تعالی»، در حالیکه حق است بگوئیم( الله و تبارکَ و تعالی)، که سه اسم بشود، که اگر بابِ حدوثِ اسمای اصولِ کافی را نگاه بفرمائید، اوّل اسمِ متجلّی از خداوند، (الله) است. قرآن نیز با این اسمِ شریف آغاز شده است و اسمِ الله هم بر می گردد به بالاتر از خود که اسمِ شریفِ «هو» است. این را به جنابِ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خطاب فرموده که «قُل هُوَ الله اَحَدٌ» غیر از جنابعالی دیگران آن توان را ندارند و به آن حقیقت نرسیده اند که بفرمایند: «هو» فقط شما یکی بفرما. این سوره (سورۀ توحید) اختصاص به رسول الله دارد. که تنها عبداالهو، جنابِ خاتم الانبیاء (ص) است. یکی از لطائفِ آوردنِ این اسمِ شریف در اوّل این کتاب این است که کتاب در بابِ معرفتِ نفس انسانی است و بالاترین نفسِ ناطقۀ انسانی، نفسِ ناطقۀ جنابِ خاتم است و نفسِ ناطقۀ جنابِ خاتم چنان سِعۀ وجودی یافته که ایشان فقط «هو» را عبادت کند. حتّی تمامِ انبیاء هم به مقامِ شریفِ خاتم در عبادت نرسیده اند که انبیاء دیگر عبدِ هو و رسولِ هو نشدند و از آن مرتبه تنزّل یافته هستند. کتابِ مصباح الهدایة حضرتِ امام (ره) را باز بفرمائید، ایشان می فرمایند: سفرِ اوّل سفرِ از خلق است به ربِّ مُقیِّد و سفر دوم از ربِّ مقیِّد است به ربِّ مُطلق که در سفرِ دوّم تمامِ انبیاء مسافرت به خدایِ پیغمبر دارند. لذا کتابِ پیغمبر اکرم (ص) بالاترین کتابها شده است و رسالتِ پیغمبر بالاترین رسالتها. نبوّت و ولایت و امامت و خلافتِ پیغمبر بزرگترین نبوت و ولایت و خلافت و رسالت هاست. چون ایشان است که مقامِ عبودیّتِ «هو» را داراست. پس هر کسی نفسِ پیغمبر را شناخته است خدا را شناخته است. و این است یکی از صد تا معنایی که حضرت آقا در معنای «من عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» بیان فرموده است.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

غسل تعمید مسیحیانیکی از مجتهدان و مفسران گرانقدر با نام «آیت الله محمد صادقی تهرانی»در یکی از نظرات فقهی خودش اینجور آورده که : «بدن انسان، پاک است؛ اگر چه کافر، مشرک و ملحد باشد، ولی افکار و روح اینان پلید و نجس است.»اما معمولا مراجع و مجتهدای دیگه نظرشون مخالف این حکمه و کافر رو نجس می دونن. تازه جالب اینه که نظر مجتهدان و مراجع تقلید در مورد نجس بودن یا پاک بودن ،اهل کتاب- یعنی یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان- با هم متفاوته و در این مورد بطور کلی به دو دسته تقسیم میشن. دسته اول که تعدادشونم کم نیست، اهل کتاب رو نجس میدونن و یا احتیاط در نجاست اونها دارن. اما دسته دوم ، اهل کتاب رو پاک می دونن. اما آیت الله محمد صادقی تهرانی ،همه انسان ها رو پاک می دونه و معتقده که اگه توی قرآن گفته شده که بعضی از انسان ها- مشرکان- نجس هستن(«إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسً‏»توبه-28)، این نجاست مربوط به ظاهر اونها نیست یعنی اونها در ظاهر نجس نیستن و اگه با دست خیس به اونها بزنی دستت نجس نمیشه و این نجاستی که قرآن گفته، نجاست باطنی و معنویه(نجاست روحی).

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

فلسفه مصیبت های مردم!

حادثهتوی قرآن اومده که اگر مصیبتی به کسی میرسه به خاطر کارهاییه که خودش قبلا انجام داده: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ » شوری-30  یعنی: «و مصیبتی به شما نمی رسد مگر بخاطر آنچه که (خودتان) بدست آورده اید. » اما یه مبحث مهم اینجا مطرح میشه و اونم اینه که مگه مصیبت ها واسه امتحان آدما نیست، پس چرا گفته که این مصیبت ها بخاطر کارهای ناشایست و گناهانیه که خودتون قبلا اونا رو انجام دادین؟اول یه نکته رو توضیح بدم و اونم اینکه وقتی اینجا صحبت از مصیبت می کنیم، یعنی هرگونه شر و بدی و چیز ناراحت کننده ای که به انسان میرسه. بطور کلی علت مصیبت هایی که به انسان می رسه یکی از این سه دسته س:

اول: این مصیبت نتیجه ی عمل خود آدمه که بهش میرسه. مثلا اگه شما گندم بکاری حتما چیزی که از زمین درمیاد گندمه.غیرممکنه شما گندم بکاری و مثلا سیب دربیاد.پس وقتی که آدم بدی میکنه نتیجه ش رو که بدی و مصیبت هست میبینه.مثلا کسی که سالهای زیادی سیگار میکشه نتیجه ش میشه مصیبت از دست دادن ریه هاش و نهایتاً مرگ.

 

 دوم : این مصیبت در واقع ظاهرش شر و بد هست اما در باطن خیر و رحمت هست. مثلا یه نفر خونه ش آتیش گرفته و یکی دو ساعتی مشغول خاموش کردن این آتیش میشه و یه ضرر مختصری هم به خونه و وسائل منزلش وارد میشه. اما ماجرا از این قرار بوده که اگه ایشون خونه ش آتیش نمیگیرفت و میرفت توی خیابون یه تریلی می اومد میزد میکشتش. ولی این آتیش سوزی باعث شد یه یه ساعتی معطل بشه و دیرتر از خونه بره بیرون. پس این آتیش سوزی در ظاهر شر هست اما در واقع خیر و رحمته.

سوم:این مصیبت برای آزمایش آدمهاست. مثلا  طرف تا دیروز هی شکر و حمد خدا رو بجا می آورده و  هی دم از خدا میزنه چون در شرایط عادی و عالی قرار داره ولی خدا یه مصیبتی رو براش پیش میاره تا معلوم بشه که آیا بازم این فرد توی اون شرایط شکر و حمد خدا رو بجا میاره یا اینکه به خاطر این مصیبت ، زبون به گلایه و ناشکری باز میکنه.

پس علت مصیبت ها از یکی از این سه حالت خارج نیست: یا ثمره ی اعمال خود انسانه، یا واقعا خیر و صلاحه، و یا اینکه برای امتحان انسان.

 

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : جمعه 6 / 9 / 1398

تفاوت حمد با شکر؟

حمدمردم معمولا میگن خدایا شکرت یا میگن شکر خدا. یا وقتی از کلمه «حمد» استفاده میکنن میگن: «الحمدلله». ما هم وقتی اونو توی فارسی ترجمه میکنیم هم حمد و هم شکر رو ،به یک معنا ترجمه میکنیم و مثلا میگیم الحمدلله یعنی شکر خدا. یا مثلا شکراً لله رو ترجمه میکنیم شکر خدا! اما جالبه که بدونین یه تفاوت خیلی ریز توی این دوتا کلمه،یعنی «حمد» و «شکر» وجود داره.حمد یعنی اینکه سپاس خدا رو به همون اندازه ای که لایق و شایسته ی اون هست بجا بیاری.یعنی اینکه شکر خدا رو همون جوری که بهت لطف کرده و انواع و اقسام نعمت ها رو بهت داده و حتی لطف و محبت هایی در حقت کرده که خودتم ازشون خبر نداری به جا بیاری.

اما شکر یعنی:

 

 اینکه خدا رو به اندازه ای که در توانت هست، مورد سپاس قرار بدی.یعنی هرقدری که به فکرت میرسه و اون نعمت هایی که به ذهنت میرسه که خدا بهت داده و در حد توانایی جسمی و زبانی و فکریت، خدا رو مورد سپاس و شکر قرار بدی.

خب حالا آیا کسی پیدا میشه که بتونه «خدا رو در حد خدایی خودش» مورد سپاس قرار بده؟ نه. هیچکس نمیتونه . چون خدا وجودی بی نهایت هست با کرامت و لطف و محبت هایی بی نهایت و ازطرفی انسان موجودی محدود هست و ضعیف. بنابراین نمیتونه خدا رو در حد خدایی خودش شکر کنه.

لذا توی قرآن هیچ جا از انسان خواسته نشده که حمد خدا رو بجا بیاره چون انسان قادر بر این کار نیست اما در عوض از انسان خواسته شده که شکر خدا رو بجا بیاره(یا مستقیما یا غیر مستقیم). مثلا خدا توی قرآن میگه: «ْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ »ابراهیم-7   یعنی:«اگر شکر کنید حتما(نعمت را)بر شما زیاد میکنم.». توی آیه نگفته اگه حمد خدا رو به جا بیارید بلکه گفته اگه شکر خدا رو به جا بیارید....

چون کسی نمیتونه حمد خدا رو به جا بیاره مگه به زبون.

خدا هم همین شکر رو از مسلمونها خواسته نه حمد رو.

 

والسلام علی من اتبع الهدی

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 20 / 12 / 1396

پرسش شما ناظر به روایت مشهوری از حضرت علی (ع ) است که فرمودند:
((من عرف نفسه فقد عرف ربه ;
هر که خود را شناخت , خدای خویش را شناخته است )), (تصنیف غررالحکم و دررالکلم , عبدالواحد بن محمد تمیمی , ص 232).

این حدیث شریف و روایات دیگری از این دست که حاکی از ملازمه اکید میان شناخت انسان و شناخت خداوند است , تفسیرهای فراوانی را در بر داشته و بحث های دامنه داری را فراروی اندیشمندان نهاده است که طرح تفصیلی آن خارج از حوصله این مجال می باشد. ولی در عین حال کوشش می کنیم نقاط اساسی را در پاسخ دهی به حد پرسش حضرتعالی , تبیین و روشن سازیم . در یک برآیند کلی شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دوگونه است :

1- شناخت حصولی ; که مقصود از آن شناخت از راه عقل , تفکر, اندیشه و استدلال و برهان است .
2- شناخت حضوری ;

که خود دوگونه است :
1-2- درک فطری یا خداشناسی فطری ;
که یک علم حضوری غیراکتسابی در نهاد انسان و بیرون از محدوده اختیار او است . این شناخت فطری - که در قلمرو اخلاق قرار نمی گیرد - در بیشتر انسانها تنها استعداد و مایه ای است که آدمی با تلاش خود می تواند آن را از استعداد به فعلیت واز حالت ابهام به مرحله درک حضوری آگاهانه برساند.
دو آیه ذیل در قرآن شریف به این نوع معرفت ناظر است :
الف ) ((فأقم وجهک للدین حنیفا" فطرت الله التی فطر الناس علیها;
پس روی خود را با گرایش تمام به حق , به سوی این دین کن با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است )), (روم , آیه 30).

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 20 / 12 / 1396

حجت‌الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان مشاور رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها طی سخنانی در این مراسم با تقسیم عرفان اسلامی به دو بخش، بیان کرد:

http://iqna.ir/files/fa/news/1394/11/16/46255_974.jpg

 

 

شاید بشود معارف دینی را به ویژه در حیطه عرفان و اخلاق اسلامی به دو بخش عمده تقسیم کرد، معارفی که در ذیل عنوان «معرفت نفس» قرار می‌گیرد و معارفی که در ذیل عنوان «معرفت الله» قرار می‌گیرد. متاسفانه در باب معرفت نفس آن قدر باید و شاید کار نشده است، ما در مقابل فکر و فرهنگ اومانیستی غرب یکی از برنده‌ترین سلاح‌هایی که داریم معرفت نفس است.

اهمیت معرفت نفس در روایات

حجت‌الاسلام پناهیان با اشاره به اهمیت معرفت نفس در روایات اظهار کرد: اهمیت معرفت نفس در روایات بسیار والا شمرده شده است و  بی‌جهت نبوده که در روایات فرموده‌اند: پر منفعت‌ترین معرفت، معرفت به نفس است و احادیثی که در این باب آمده فراوان بوده و برخی مثل این حدیث شریف که می‌فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسِهِ عَرَفَ رَبَّهُ» مشهور هستند. حتی معرفت نفس را مقدمه معرفت‌الله نمی‌بینند بلکه همان معرفت‌الله می‌بیند، کسی که خودش را بشناسد خدا را شناخته است‌، این قدر معرفت نفس با ارزش است.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
برچسب‌ها: معرفت نفس 2
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : دو شنبه 20 / 12 / 1396

استاد صمدی آملی

بسم الله الرحمن الرحیم

حتماً همه‌ی ما این احادیث گهربار را شنیده‌ایم که معرفت نفس سودآورترین معرفت‌هاست[1] و کسی که نفس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است.[2]

پیامبر اکرم9 فرمودند:

"اطلب العلم ولو بسین"

[3]

دنبال علم باشید هر چند در چین باشد!

به چین رفتن برای کسب علم، کنایه از تحمل فشارها، سختی‌ها و موانع در راه علم‌اندوزی است و منظور از علم در این حدیث شریف، علم معرفت نفس است.

اما «نفس» چیست و منظور از معرفت نفس کدام است؟ آیا معرفت نفس علمی حصولی است یا حضوری و این علم چگونه ایجاد می‌شود؟

اولین قدم در راه معرفت نفس این است که بدانیم انسان چیست؟ فلسفه که غایت و کمال انسان را در عقل او می‌داند، عقل را وجه تمایز انسان و سایر موجودات معرفی می‌کند و این تعبیر را در مورد انسان ارائه می‌دهد که "الانسان هو الحيوان الناطق" یعنی انسان حیوانی درک‌کننده است.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
برچسب‌ها: معرفت نفس چیست؟
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : سه شنبه 10 / 10 / 1396

راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟
اين پرسش ناظر به روايت مشهورى از حضرت على‏(عليه‏السلام) است كه فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است». منظور از معرفت نفس، شناخت شخصيت و انسانيت انسان است؛ يعنى، آدمى بايد «نفس»، يا «روح» و يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى‏تواند باشد؟2 خداوند متعال با لحنى تأمل‏برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»3؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خود و حقيقت خويش توجه كنيد و خود و حقيقت خويش را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، انحراف ديگران به شما ضرر نمى‏رساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روشتان آگاه خواهد كرد». با توجه به اينكه آخر آيه، از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاى پروردگار خبر مى‏دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود، معناى ژرف‏ترى مى‏يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد: هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و جلوه‏گاه وجه حق است، بشناسد؛ پروردگار خود را خواهد شناخت و ناظر وجه او خواهد بود. درباره چگونگى دست‏يابى به معرفت نفس، تذكر چند نكته بايسته است: يكم. تهذيب نفس و حصول كمال آن، متوقف بر معرفت نفس و شناخت عوامل انحطاط و سعادت است. دوم. شناخت نفس در حقيقت شناخت «راه» و «راهرو» است؛

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : سه شنبه 10 / 10 / 1396

حفظ کرامت انسان ها در کلام امیرالمومنین : حیا و عزت نفس در اسلام

سوال

معرفت نفس چیست و چگونه می توان آن را تحصیل کرد ؟

 

پاسخ

 

«معرفت نفس» از مباحث بسیار مهم و ارزشمند در حوزه اخلاق و عرفان اسلامی است که جنبه­های مختلفی دارد اما به نظر می­رسد جنبه اخلاقی آن اهمیت بیشتری داشته باشد.

«معرفت نفس» یعنی خود شناسی، خود شناسی اخلاقی بدان معناست که انسان به تامل درباره خود بپردازد و صفات، استعدادها و ملکات مثبت و منفی خود را در قدم اول بشناسد و در قدم دوم به یک سازندگی اصولی دست بزند. مسلم است که انسان تا از شناخت صفات و ملکات خود غافل باشد، نمی­تواند به اصلاح خود بپردازد.

 در روایات، بر خودشناسی تاکید فراوانی شده است که به عنوان نمونه به چند روایت از حضرت علی علیه السلام که در کتاب درر و غرر آمده ، اشاره می­کنیم:

«غایة المعرفة ان یعرف المرء  نفسه»: بالاترین حد شناخت، خود شناسی است

«اعظم الجهل جهل الانسان امر نفسه» : بزرگترین نادانی، جهل انسان نسبت به خود است.

«نال الفوز الاکبر من ظفر بمعرفة النفس»: کسی که به شناخت خویش دست یابد، به بالاترین سعادت رسیده است.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : سه شنبه 10 / 10 / 1396

معرفت نفس در دین مبین اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است و اسلام اهمیت خاصی برای شناخت نفس قائل شده است, تا جایی که از آن به برترین شناخت ها تعبیر شده است و معرفت نفس از هر معرفت و شناختی بالاتر و والاتر شمرده شده است.

و تعابیری که از ائمه معصومین در این زمینه مطرح شده است بسیار تکان دهنده است. که به برخی از آنها اشاره می کنیم :

 

................................................. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ..........................................................

 

 

مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه (محجة البیضاء ج1 ص68)

هرکس که خود را بشناسد, خدای خود را شناخته است.

 

.................................................... امیر المؤمنین علی علیه السلام .......................................................

 

 

أفضَلُ المَعرفَةِ مَعرفَةُ الإنسانِ نَفسَه (فهرست غرر ص387 شمارۀ 2935)

برترین معرفت، آن است که انسان نفس خود را بشناسد.

 

................................................. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ..........................................................

 

 

أعلَمُکُم بنَفسِه, أعلَمُکُم برَبه (امالی سید مرتضی ج2 ص329)

آگاه ترین شما نسبت به خدا کسی است که به نفس خود آگاه تر باشد.

 

همانطور که دیده می شود شناخت نفس بالاترین و برترین شناخت معرّفی شده و نتیجه ای که از این شناخت بدست می آید شناخت خداوند متعال است که خود هدف اصلی خلقت انسان است.

پس هرکس که می خواهد در راه تربیت و تکامل نفس قدم بگذارد باید ابتدا نفس خود را و قابلیت هایی را که خداوند در او قرار داده است را بشناسد. چرا که انسان تا خودش را و قابلیت های خودش را نشناسد چطور می تواند در راه تربیت و تکامل آن قدم بگذارد؟! در حالی که لازمه تربیت، شناخت است و تا شناخت نباشد تربیت ممکن نخواهد بود.

و چه زیباست کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام که می فرماید: 

رَحِمَ اللَّه إمرء أعَدَّ لِنَفسِه  و استَعَدَّ لِرَمسِه و عَلِمَ مِن‏ أين‏ و في‏ أين‏ و إلى أين‏ (الوافي  ج‏1 ص116)

رحمت خدا بر کسی باد که مقدمات تربیت و تعالی نفس خود را آماده سازد و خود را برای عالم قبر آماده سازد و بداند که از کجا آمده است و در کجاست و به کجا می رود.

و همه این ها به این دلیل است که فقط انسانی می تواند نفس خود را تربیت کند که جایگاه خود را بداند و بداند که هدف خلقت او چه بوده است و این مطلب را با تمام وجود درک کند که خداوند او را بدون دلیل و از روی بازی خلق نکرده است و خلقت او از روی حکمت بوده است و او نیز باید هدفی را دنبال نماید و در پس پرده ی این دنیای مادی عالمی عظیم وجود دارد که باید خود را برای ورود به آن آماده سازد.

و در مقابل کسی که نفس خود را و قابلیتهای آن را و جایگاه و موقعیت خود را نشناسد و نداند و نخواهد بداند که ازکجا آمده است و به کجا می رود، پا در راه ظلالت و هلاکت خود گذاشته است و به دست خود، خود را هلاک ساخته است و مَثَل او مانند مَثَل کودکی است که قدر و ارزش طلا را نداند و اگر قطعه طلایی به دست او داده شود آن را به راحتی از بین می برد و ضایع می کند، بدون اینکه کوچکترین ناراحتی و اضطرابی از مفقود شدن این قطعه ارزشمند و گرانبها به خود راه دهد.

 

خویشتن را نشناخت مسکین آدمی               از فـــزونی آمــد و شــــد در کــــمی

خویشتن را آدمـــــی ارزان فـــــروخت               بود اطلس خویش بر دلقی بدوخت

مثنوی معنوی دفتر سوم ص 430


و امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند :

هَلَکَ امرُؤ لَم یَعرِف قَدرَه

هلاک می شود کسی که قدر و منزلت خود را نداند.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
برچسب‌ها: معرفت
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 16 / 8 / 1396

هر چیزی را دوست داشته باشی کوچکتر آن می‌شوی و هر چه شدیدتر دوستش داشته باشی، بیشتر شبیه آن می‌شوی. ش

معرفت خدا از راه معرفت نفس پیدا مى شود، منظور از معرفت نفس چیست و چگونه به دست مى آید؟

 

پاسخ :
این پرسش ناظر به روایت مشهورى از حضرت على علیه
السلام است که فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر که خود را شناخت، خداى خویش را شناخته است». این حدیث شریف و روایات دیگر ـ که بیانگر ملازمه اکید میان شناخت انسان و معرفت خداوند است ـ تفسیرهاى فراوانى را در بر داشته و بحث هاى دامنه دارى را فراروى اندیشمندان نهاده است.
در یک نگاه کلّى، شناخت انسان نسبت به خداوند سبحان دو گونه است:
1. شناخت حصولى
مقصود از آن شناخت از راه عقل، تفکّر، اندیشه و استدلال و برهان است.
2. شناخت حضورى
منظور از شناخت حضورى درک مستقیم و بى واسطه وجود خداوند است. علم حضورى نسبت به خداوند، درجات و مراتبى دارد؛ از جمله:
2-1. علم حضورى غیر اکتسابى؛ این گونه خداشناسى درکى فطرى و ذاتى در نهاد انسان است و در بیشتر انسان ها، استعدادى نهفته است که تنها با تلاش خود، مى توان آن را از استعداد به فعلیّت و از حالت
ابهام به مرحله درک حضورى آگاهانه رساند. دو آیه زیر به این نوع معرفت ناظر است:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»2؛
«پس روى خود را با گرایش تمام به حق به سوى این دین کن؛ با همان سرشتى که خدا مردم را بر آن سرشته است».
«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا
یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا کُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ. أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِکُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»3؛
«و چون پروردگارت فرزندان بنى آدم را از پشت هاى ایشان برگرفت و آنان را بر
خودشان گواه گرفت [و پرسید:] آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا شهادت مى دهیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [حقیقت] بى خبر بودیم؛ یا مبادا بگویید: همانا پدران ما در گذشته شرک آورده بودند و ما فرزندانى از پى ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر کارى که باطل اندیشان کردند، هلاک مى کنى».

 

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 16 / 8 / 1396

استاد صمدی آملی

راه رسيدن به معرفت النفس و معرفت الله چيست؟
اين پرسش ناظر به روايت مشهورى از حضرت على‏(عليه‏السلام) است كه فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»1؛ «هر كه خود را شناخت، خداى خويش را شناخته است». منظور از معرفت نفس، شناخت شخصيت و انسانيت انسان است؛ يعنى، آدمى بايد «نفس»، يا «روح» و يا «حقيقت» خود را بشناسد تا بداند كه چه بوده و چه شده و چه مى‏تواند باشد؟2 خداوند متعال با لحنى تأمل‏برانگيز به اين معرفت تأكيد فرموده است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»3؛ «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! به خود و حقيقت خويش توجه كنيد و خود و حقيقت خويش را بيابيد. اگر شما به صراط مستقيم هدايت يافتيد، انحراف ديگران به شما ضرر نمى‏رساند و برگشت همه شما به سوى اللَّه است و در آن روز خداوند متعال شما را از اعمال و راه و روشتان آگاه خواهد كرد». با توجه به اينكه آخر آيه، از برگشتِ همه به سوى حضرت حق و نايل گشتن همه به نتايج حركات و اعمالشان در روز لقاى پروردگار خبر مى‏دهد، توصيه به معرفت نفس و شناخت حقيقت خود، معناى ژرف‏ترى مى‏يابد. با اين ديدگاه معناى روايت «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اين خواهد شد: هر كس خود را آن چنان كه هست و مظهر و جلوه‏گاه وجه حق

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 16 / 8 / 1396

 

حمدمردم معمولا میگن خدایا شکرت یا میگن شکر خدا. یا وقتی از کلمه «حمد» استفاده میکنن میگن: «الحمدلله». ما هم وقتی اونو توی فارسی ترجمه میکنیم هم حمد و هم شکر رو ،به یک معنا ترجمه میکنیم و مثلا میگیم الحمدلله یعنی شکر خدا. یا مثلا شکراً لله رو ترجمه میکنیم شکر خدا! اما جالبه که بدونین یه تفاوت خیلی ریز توی این دوتا کلمه،یعنی «حمد» و «شکر» وجود داره.حمد یعنی اینکه سپاس خدا رو به همون اندازه ای که لایق و شایسته ی اون هست بجا بیاری.یعنی اینکه شکر خدا رو همون جوری که بهت لطف کرده و انواع و اقسام نعمت ها رو بهت داده و حتی لطف و محبت هایی در حقت کرده که خودتم ازشون خبر نداری به جا بیاری.

 

اما شکر یعنی:

  اینکه خدا رو به اندازه ای که در توانت هست، مورد سپاس قرار بدی.یعنی هرقدری که به فکرت میرسه و اون نعمت هایی که به ذهنت میرسه که خدا بهت داده و در حد توانایی جسمی و زبانی و فکریت، خدا رو مورد سپاس و شکر قرار بدی.

خب حالا آیا کسی پیدا میشه که بتونه «خدا رو در حد خدایی خودش» مورد سپاس قرار بده؟ نه. هیچکس نمیتونه . چون خدا وجودی بی نهایت هست با کرامت و لطف و محبت هایی بی نهایت و ازطرفی انسان موجودی محدود هست و ضعیف. بنابراین نمیتونه خدا رو در حد خدایی خودش شکر کنه.

لذا توی قرآن هیچ جا از انسان خواسته نشده که حمد خدا رو بجا بیاره چون انسان قادر بر این کار نیست اما در عوض از انسان خواسته شده که شکر خدا رو بجا بیاره(یا مستقیما یا غیر مستقیم). مثلا خدا توی قرآن میگه: «ْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ »ابراهیم-7   یعنی:«اگر شکر کنید حتما(نعمت را)بر شما زیاد میکنم.». توی آیه نگفته اگه حمد خدا رو به جا بیارید بلکه گفته اگه شکر خدا رو به جا بیارید....

چون کسی نمیتونه حمد خدا رو به جا بیاره مگه به زبون.

خدا هم همین شکر رو از مسلمونها خواسته نه حمد رو.


والسلام علی من اتبع الهدی


برگرفته شده از http://mohaymen-fa.blogsky.com-هر گونه کپی برداری تنها با ذکر منبع جایز می باشد.

 
موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 28 / 6 / 1396

کعبه

والشمس که بی روی تو من حیرانم و الفجر که بی وصل تو در بحرانم

واللیل که بی سوی تو روزم تاریک و العصر که بی عشق تو در خسرانم

سلام بر مهدی ! سلام بر او که تلاوتگر آیات الهی و مفسر آیه های وحی است! سلام بر او که همه برکات آسمانی و زمینی در پرتو ذات مقدس اوست . سلامی از تشنگان حضور و شیفتگان ظهورش که مشتاقانه با فراگیری فرهنگ قرآن و عترت و کوشش در عمل به این دو ودیعه و نشر آموزه های آنها ، طلعت رویش را انتظار می کشند . اینک آمده ایم تا دوباره در کنار سفره وحی الهی بنشینیم و این بار نیز با آیاتی دیگر آشنا گردیم که بیشتر مفسران شیعه و سنی ، حضرت بقیةالله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف را تفسیر و تأویل آنها دانسته اند. به امید عصر حضور و جمعه ظهورش. علی رضا زنگویی

3. قالوا نَعبُدَالهک وَ الهِ آبائِکَ اِبراهیِمَ وَ اِسمَاعِیلَ وَ اِسحاقَ اِلهاً واحِداً وَ نَحنُ لَهُ مَسلِمُونَ بقره/ 133 .

ترجمه : گفتند: خدای تو را و خدای پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم ، خداوندی که یکتا است ، و ما در برابر او تسلیم هستیم .

امام باقر علیه السلام : این آیه (قالوا نعبد الهک )،به حضرت قائم اشاره دارد؛یعنی مردم یا خصوص فرزندانش در زمان ظهور حضرت مهدی علیه السلام می گویند که ما خدای تو و پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم(1) .

4. فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللّهُ جَمیعًا بقره/148

ترجمه: در نیکیها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت بجوئید؛ هرکجا باشید خداوند شما را حاضر می کند.

امام صادق علیه السلام :اصحاب قائم علیه السلام سیصد نفرند و کمی زیادتر از ده نفر .به خدا قسم امت معدودی هستند که در یک ساعت جمع شوند همچون جمع شدن پاره های ابر[ها]درفصل پاییز (2) .

5. وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ اْلأَمْوالِ وَ اْلأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرینَ بقره/155

ترجمه: قطعاً شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی ، زیان مالی و جانی و کمبود میوه ها آزمانیش می کنیم و به استقامت کنندگان بشارت بده .

محمد ابن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمودند: (این آیه)مربوط به قبل از قیام قائم و راجع به نشانه هائی است از جانب خدا در مورد ابتلاء و آزمایش مؤمنین و بشارت ده صابران را. (3)

منبع: 

سروش وحی > بهمن و اسفند 1382، شماره 10 ، صفحه 10

پاورقی ها: 

1. تفسیر برهان ، ج 1، ص 156

2. بحار الانوار ، ج 51،ص58

3. تفسیر صافی ،ج1 ، ص 186

4. بحار الانوار ، ج 52 / ص 281

عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ اَبیَ عَبْدِ اللهِ عَنْ اَبیهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ اَنَّهُ قالَ اِذا قامَ الْقائِمُ عَلَیْهِ السَّلاَمُ قالَ :

فَرَرْتُ مِنْکُمْ لَمّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لی رَبّی حُکْمًا وَ جَعَلَنی مِنَ الْمُرْسَلینَ شعراء/21 ؛

امام صادق از پدرش حضرت باقر علیهماالسلام نقل می کند که فرمودند: هرگاه قائم علیه السلام قیام نماید، برای مردم این آیة شریف را تلاوت می کند:

» چون از شما ترسیدم، دوری اختیار کردم؛ اما خداوند بزرگ مرا از فرستادگان خویش قرار داد و نیز مقام فرمانروایی و حکومت بر جهان هستی را به من عطا فرمود«.(4)

جامعة القرآن الکریم زاهدان در 12 بهمن 1381، همزمان با آغاز دهه فجر انقلاب اسلامی، آغاز به کار نمود . با وجود آنکه این شعبه از امکانات اندکی برخوردار بوده است، اما با تلاشهای مسئول محترم شعبه، خانم زهرا انصاریفر (کارشناس زبان و ادبیات عرب و طلبه سطح 2 حوزه علمیه) با همکاری دیگر خواهران ، توانسته است گامهای ارزشمند در جهت نشر فرهنگ قرآنی و جذب شیفتگان کتاب وحی در گروههای سنی مختلف بردارد .

 

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
برچسب‌ها: آیه ظهور
نویسنده : اکبر احمدی
تاریخ : شنبه 28 / 6 / 1396

نویسنده: 

دیباچه

با اندکی مطالعه در سیره اهل بیت علیهم السلام می توان به حضور گسترده آیات وحیانی قرآن در تمام زوایای زندگی آنان پی برد. آنان چنان قرآن را با زندگانی روزمره خود، عجین کرده بودند که کمتر حدیث یا روایتی را می توان از ائمّه اهل بیت علیهم السلام به دست آورد که در آن آیه، اشاره، شاهد و یا تفسیری از قرآن نباشد. آن بزرگواران از روز تولّد با آیات الهی زبان می گشودند و هنگام شهادت نیز کلام وحی بر زبان داشتند. طبق نوشته علامه مجلسی، سر امام حسین علیه السلام بعد از شهادت آن حضرت بر بالای نیزه، آیات قرآن را تلاوت می نمود.(1) و به خفتگان و غفلت زدگان هشدار می داد که این آیات الهی، جاودانه باقی خواهند ماند و با کشته شدن و شهادت ما این آیات فراموش نمی شود. این حقیقت در زندگی تمام پیشوایان معصوم علیهم السلام نمایان بود. تاریخ نگاران در مورد امام رضاعلیه السلام نوشته اند: همه سخنان، پاسخ ها و مثال های آن حضرت برگرفته از قرآن بود. او هر سه روز یکبار قرآن را ختم می کرد و می فرمود: اگر بخواهم، در کمتر از سه روز هم می توانم آن را ختم نمایم؛ اما هرگز آیه ای را تلاوت نمی کنم مگر اینکه در معنا، شأن نزول و وقت نزول آن می اندیشم.(2)

ائمّه علیهم السلام این چنین بودند و ترویج فرهنگ قرآنی را در جامعه برخود لازم دانسته و از هیچ کوششی در این رابطه دریغ نمی نمودند. در این فرصت، مواردی از رفتار و گفتار چهارده معصوم علیهم السلام را به ترتیب از خاتم انبیاءصلی الله علیه وآله وسلم تا خاتم اوصیا(عجّ) در ارتباط با ترویج فرهنگ قرآنی در جامعه و توضیح و معانی آیات و بیان اشارات وحی به مخاطبان گرامی تقدیم می داریم.

موضوعات مرتبط: معرفت شناسی
 
 
این وب سایت جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی ، با لا بردن سطح آگاهیهای دینی اعتقادی تربیتی