.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; نقش ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

Image result for ‫رابطه دنيا با آخرت‬‎

درس پنجاه و چهارم

نقش ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

ـ مقدمه
ـ حقيقت ايمان و كفر
شامل: نصاب ايمان و كفر
ـ تأثير ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى
ـ شواهد قرآنى

مقدّمه

مسأله ديگر اين است كه آيا هر يك از ايمان و عمل صالح، عامل مستقلى براى سعادت ابدى است يا مجموع آنها موجب سعادت مى‌شود؟ و همچنين آيا هر يك از كفر و عصيان مستقلا موجب عذاب ابدى مى‌شود يا مجموع آنها چنين اثرى را خواهد داشت؟ و در صورت دوم، اگر كسى تنها ايمان يا عمل صالح را داشته باشد فرجام او چگونه خواهد بود؟ و همچنين اگر كسى تنها كفر ورزيده باشد يا مرتكب گناهى شده باشد چه سرنوشتى خواهد داشت؟ و اگر شخص با ايمانى مرتكب گناهان زيادى شده باشد يا شخص كافرى اعمال نيك فراوانى انجام داده باشد آيا اهل سعادت خواهد بود يا اهل شقاوت؟ و در هر صورت، اگر كسى بخشى از زندگى خود را با ايمان و عمل صالح، و بخش ديگر را با كفر و گناه سپرى كند چه فرجامى خواهد داشت؟

اين مسائل از نخستين قرن ظهور اسلام، مورد بحث واقع شد و كسانى مانند «خوارج» معتقد شدند كه ارتكاب گناه، عامل مستقلّى براى شقاوت ابدى است و بلكه موجب كفر و ارتداد مى‌شود؛

و گروه ديگرى مانند «مُرجئه» معتقد شدند كه وجود ايمان، براى سعادت ابدى كافى است و ارتكاب گناه، ضررى به سعادت مؤمن نمى‌زند.

اما قول حق اين است كه هر گناهى موجب كفر و شقاوت ابدى نمى‌شود، هر چند ممكن است تراكم گناهان، موجب سلب ايمان گردد. و از سوى ديگر، چنان نيست كه با وجود ايمان، هر گناهى بخشيده شود و هيچ اثر سوئى نداشته باشد.

ما در اين درس، نخست توضيحى پيرامون حقيقت ايمان كفر مى‌دهيم و آن گاه به بيان نقش آنها در سعادت و شقاوت ابدى مى‌پردازيم و مسائل ديگر را در درسهاى آينده بيان خواهيم كرد.

حقيقت ايمان و كفر

ايمان حالتى است قلبى و روانى كه در اثر دانستن يك مفهوم و گرايش به آن، حاصل مى‌شود و با شدّت و ضعف هر يك از اين دو عامل، كمال و نقص مى‌پذيرد. و اگر انسان از وجود چيزى هر چند به صورت ظنّى آگاه نباشد نمى‌تواند ايمان به آن، پيدا كند ولى تنها آگاهى و اطلاع، كفايت نمى‌كند زيرا ممكن است امر مورد آگاهى يا لوازم آن، خلاف دلخواهش باشد و گرايش به ضدّ آن داشته باشد و از اينرو، تصميم بر عمل كردن به لوازم آن نگيرد و حتّى تصميم بر عمل كردن به ضدّ آنها بگيرد.
چنانكه قرآن كريم درباره فرعونيان مى‌فرمايد:
«
وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا»1.
آيات الهى را از روى ستم و برترى جويى انكار كردند در حالى كه به آنها يقين پيدا كرده بودند.

و حضرت موسى(ع) خطاب به فرعون فرمود:
«
لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»2.
تحقيقاً ميدانى كه اين آيات و معجزات را جز پروردگار جهان نازل نكرده است.

با اين‌كه او ايمان نياورده بود و به مردم مى‌گفت:
«
ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرِي»3.
من براى شما معبودى جز خودم نمى‌دانم.

و تنها هنگامى كه مشرف به غرق شد گفت:

---------------------------------------

1.
نمل / 14.
2.
اسراء / 102.
3.
قصص / 38.

«آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ»1.
ايمان آوردم به اين‌كه خدايى جز همان كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان دارند نيست.

و دانستيم كه چنين ايمانى اضطرارى، پذيرفته نخواهد شد2 اگر بتوان آن را ايمان ناميد.

پس قوام ايمان، به گرايش قلبى و اختيار است برخلاف علم و آگاهى كه بدون اختيار هم حاصل مى‌شود. و از اينرو، مى‌توان ايمان را يك «عمل قلبى اختيارى» دانست، يعنى با توسعه در مفهوم «عمل» ايمان را هم از مقوله عمل به شمار آورد.

اما واژه «كفر» گاهى به عنوان عدم ملكه ايمان بكار مى‌رود و نداشتن ايمان خواه در اثر شك و جهل بسيط باشد يا در اثر جهل مركب و خواه در اثر وجود گرايش مخالف و به صورت انكار عمدى و عنادآميز كفر ناميده مى‌شود و گاهى به قسم اخير يعنى جحود و عناد، اختصاص مى‌يابد كه امرى وجودى است و ضدّ ايمان به شمار مى‌رود.

نصاب ايمان و كفر

بر حسب آنچه از آيات كريمه قرآن و روايات شريفه استفاده مى‌شود حداقل ايمان لازم براى سعادت ابدى عبارت است از: ايمان به خداى يگانه، و پاداش و كيفر اخروى، و صحّت آنچه بر انبياء (عليهم السلام) نازل شده است. و لازمه آن، تصميم اجمالى بر عمل به دستورات خداى متعال است. و عالى ترين مرتبه آن، مخصوص انبياء و اولياء الهى (سلام الله عليهم اجمعين) مى‌باشد.

و حداقل كفر عبارت است از: انكار يا شك در توحيد، يا نبوّت يا معاد، و يا انكار چيزى كه بداند از طرف خداى متعال بر انبياء نازل شده است. و بدترين مراتب كفر، انكار عنادآميز همه اين حقايق با علم به صحّت آنها، و تصميم بر مبارزه با دين حق است.

بدين ترتيب، شرك (انكار توحيد) هم يكى از مصاديق كفر مى‌باشد. و نفاق، همان كفر باطنى است كه توأم با فريبكارى و تظاهر به اسلام باشد و سقوط منافق (كافر نقابدار) بيش از ساير كفّار است چنانكه قرآن كريم مى‌فرمايد:

-------------------------------------

1.
يونس / 90.
2.
رجوع كنيد به درس نهم.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: نقش ايمان و كفر در سعادت و شقاوت ابدى

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 / 8 / 1395 | 16:25 | نویسنده : اکبر احمدی |

Image result for ‫رابطه دنيا با آخرت‬‎

درس پنجاه و سوّم

نوع رابطه بين دنيا و آخرت

ـ مقدمه
شامل: رابطه حقيقى يا قراردادى؟
ـ شواهد قرآنى

مقدّمه

دانستيم كه ميان ايمان و عمل صالح از يك سو، و قرب الهى و نعمتهاى اخروى از سوى ديگر؛ و همچنين ميان كفر و گناه از يك سو، و دورى از خدا و محروميّت از نعمتهاى ابدى از سوى ديگر، تناسب مستقيم وجود دارد. و نيز به ايمان و عمل صالح با عذابهاى اخروى، و بين كفر و گناه با نعمتهاى ابدى، تناسب معكوسى برقرار است. و درباره اصل اين تناسبها از ديدگاه قرآن كريم، جاى هيچ گونه شكّ و شبهه‌اى نيست و انكار آنها به مثابه انكار قرآن است.
اما پيرامون اين مطلب ضرورى، مسائلى مطرح مى‌شود كه نياز به بحث و توضيح دارد. مانند اينكه: آيا روابط مذكور، روابطى حقيقى و تكوينى است يا صرفاً تابع وضع و قرارداد است؟ و چه رابطه‌اى بين ايمان و عمل صالح و نيز بين كفر و گناه، وجود دارد؟ و آيا ميان خود اعمال نيك و بد هم تأثير و تأثرى وجود دارد يا نه؟
در اين درس، نخستين مسأله را مورد بحث قرار داده توضيح خواهيم داد كه روابط فوق الذكر، امورى جعلى و قراردادى نيستند.

رابطه حقيقى يا قراردادى

چنانكه بارها اشاره كرديم رابطه بين اعمال دنيوى و نعمتها يا عذابهاى اخروى، از قبيل روابط مادّى و معمولى نيست و نمى‌توان آن را براساس قوانين فيزيكى يا شيميايى يا... تفسير و تبيين كرد. و حتى تصوّر اينكه انرژى مصرف شده در اعمال انسانى، براساس نظريه تبديل ماده و انرژى به يكديگر تجسّم مى‌يابد و به صورت نعمتها يا عذابهاى اخروى، ظاهر مى شود تصوّر نادرستى است، زيرا:

اولا انرژى مصرف شده در گفتارها و كردارهاى يك انسان، شايد به اندازه‌اى نباشد كه تبديل به يك دانه سيب شود چه رسد به نعمتهاى بى شمار بهشتى!

ثانياً تبديل مادّه و انرژى به يكديگر بر طبق عوامل خاصّى انجام مى‌گيرد و ربطى به نيكى و بدى اعمال و نيّت فاعلى ندارد و براساس هيچ قانون طبيعى نمى‌توان بين اعمال خالصانه و اعمال رياكارانه، فرق گذاشت تا انرژى يكى تبديل به نعمت، و انرژى ديگرى تبديل به عذاب شود.

ثالثاً انرژيى كه يكبار در راه عبادتى صرف مى‌شود ممكن است بار ديگر در راه عصيان بكار رود.

ولى نفى چنين رابطه‌اى به معناى انكار مطلق رابطه حقيقى نيست، زيرا دايره روابط حقيقى، شامل روابط ناشناخته و تجربه ناپذير هم مى‌شود و علوم تجربى همانگونه كه نمى‌توانند رابطه عليّت بين پديده هاى دنيوى و اخروى را اثبات كنند قادر به ابطال همه گونه رابطه علّى و معلولى بين آنها هم نيستند، و فرض اينكه اعمال نيك و بد، تأثير واقعى در روح انسانى داشته باشد و همان آثار روحى، موجب پيدايش نعمتها يا عذابهاى اخروى گردد. نظير تأثير بعضى از نفوس در پديده هاى خارق العاده چنين فرضى نامعقول نخواهد بود بلكه مى‌توان براساس اصول فلسفى خاصّى آن را اثبات كرد و بيان آنها متناسب با اين كتاب نيست.

شواهد قرآنى

اما بيانات قرآنى، هر چند در غالب موارد به گونه‌اى است كه رابطه جعلى و قراردادى را به ذهن مى‌آورد مانند آياتى كه مشتمل بر تعبير اجر و جزاء است1 ولى از آيات ديگرى مى‌توان استفاده كرد كه رابطه بين اعمال انسان و ثواب و عقاب اخروى، بيش از يك رابطه قراردادى است، بنابراين، مى‌توان گفت كه تعبيرات دسته اول براى سهولت تفاهم و رعايت حال اكثريت مردم است كه ذهنشان با اين گونه مفاهيم، آشناتر است.

-----------------------------------

1.
تعبير «اجر» در حدود نود بار، و تعبير «جزاء» و مشتقاتش بيش از يكصد بار در قرآن كريم بكار رفته است.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: نوع رابطه بين دنيا و آخرت

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 / 8 / 1395 | 16:21 | نویسنده : اکبر احمدی |

Image result for ‫رابطه دنيا با آخرت‬‎

درس پنجاه و دوّم
رابطه دنيا با آخرت
ـ مقدمه
ـ دنيا مزرعه آخرت است
شامل: نعمتهاى دنيا موجب سعادت اخروى نمى‌شود
ـ نعمتهاى دنيا موجب شقاوت اخروى هم نمى‌شود
ـ نتيجه

مقدّمه

دانستيم كه زندگى انسان، منحصر به همين زندگى زودگذر دنيا نيست و بار ديگر در عالم آخرت، زنده مى‌شود و براى هميشه در آن عالم، زنده خواهد ماند.
و نيز دانستيم كه زندگى آخرت، زندگى حقيقى و عينى است به گونه‌اى كه زندگى دنيا در برابر آن، شايسته نام زندگى نيست نه اين‌كه معناى زندگى آخرت، نام نيك و بد يا امرى پندارى و اعتبارى باشد.

اكنون، نوبت آن رسيده كه به تبيين رابطه بين زندگى دنيا و زندگى آخرت، و تعيين نوع ارتباط بين آنها بپردازيم. البته در ضمن بحثهاى گذشته تا حدودى نوع اين ارتباط، معلوم شد ولى نظر به كژانديشهايى كه در اين زمينه، وجود دارد بجاست كه توضيح بيشترى در اين باره، داده شود و با استفاده از دلايل عقلى و بيانات قرآنى، چگونگى ارتباط بين دنيا و آخرت، روشن گردد.

دنيا مزرعه آخرت است

نخستين مطلبى كه در اينجا بايد مورد تأكيد، قرار گيرد اين است كه سعادت و شقاوت آخرت، تابع رفتارهاى انسان در دنياست و چنان نيست كه براى به دست آوردن نعمتهاى اخروى بتوان در همان عالم، تلاش كرد و كسانى كه داراى نيروى بدنى يا فكرى بيشترى باشند بتوانند از نعمتهاى بيشترى بهره‌مند شوند و يا كسانى بتوانند با حيله و نيرنگ، ازدستاوردهاى ديگران، سوءاستفاده كنند چنانكه بعضى از نادانان چنين تصوّرى داشته‌اند و عالم آخرت را كاملا مستقل از دنيا مى‌پنداشته اند.

قرآن كريم از قول بعضى از كافران نقل مى‌فرمايد:
«
وَ ما أَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً»1.
(
شخص دنياطلب گفت:) گمان نمى‌كنم كه رستاخيز بپا شود و اگر (بپا شد و) به سوى پروردگارم بازگردانده شدم نيك فرجام‌تر از نعمتهاى دنيا را در آنجا خواهم يافت.

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:
«
وَ ما أَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى»2.
گمان نمى‌كنم كه رستاخيز بپا شود و اگر (بپا شد و) به سوى پروردگار بازگردانده شدم نزد او بهترين (نعمتها) را خواهم داشت.

چنين كسانى يا گمان مى‌كرده‌اند كه در عالم آخرت هم مى‌توانند با تلاش خودشان نعمتهاى فراوانى را به دست آورند، و يا گمان مى‌كرده‌اند كه بهره مندى ايشان در دنيا نشانه لطف خاصّ الهى به آنان است پس در آخرت هم مشمول چنين الطافى خواهند بود!

به هر حال! اگر كسى به وجود عالم آخرت به عنوان عالمى كاملا مستقلّ از دنيا باور داشته باشد و اعمال نيك و بدى كه در اينجا انجام مى‌دهد را مؤثر در نعمتها و عذابهاى آن عالم نداند به معادى كه يكى از اصول اعتقادى اديان آسمانى مى‌باشد ايمان نياورده است زيرا قوام اين اصل، به پاداش و كيفر اعمال دنيوى است و به همين جهت، عالم دنيا بازار و تجارتخانه يا مزرعه آخرت، ناميده شده كه در اينجا بايد به تلاش و كشت و كار پرداخت و درآمد و محصول پايدارش را بايد در آنجا دريافت كرد3. و مقتضاى براهين معاد و بيانات قرآنى نيز همين است و نيازى به توضيح ندارد.

نعمتهاى دنيا موجب سعادت اخروى نمى‌شود

بعضى ديگر مى‌پنداشتند كه مال و فرزند و ساير وسايل عيش و نوش دنيا، موجب راحتى

---------------------------------

1.
كهف / 36.
2.
فصّلت / 50.
3.
بايد توجه داشت كه در قرآن كريم، از پاداش و كيفر دنيوى نيز ياد شده است ولى پاداش و كيفر كامل و پايدار، مخصوص آخرت است.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: رابطه دنيا با آخرت

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 25 / 8 / 1395 | 16:16 | نویسنده : اکبر احمدی |

عکس نوشته: مثل میخ کج

درس پنجاه و يكم
مقايسه دنيا با آخرت
ـ مقدمه
ـ فناپذيرى دنيا و ابديّت آخرت
شامل: تفكيك نعمت از عذاب در آخرت
ـ اصالت آخرت
ـ نتيجه انتخاب زندگى دنيا

مقدّمه

با‌شناختى كه درباره عالم آخرت از راه عقل و نقل به دست آورده‌ايم مى‌توانيم دنيا و آخرت را از جهات مختلفى مورد مقايسه و سنجش قرار دهيم. خوشبختانه اين مقايسات در خود قرآن كريم هم انجام گرفته است و ما مى‌توانيم با استفاده از بيانات قرآنى، زندگى دنيا و آخرت را مورد ارزيابى صحيح قرار دهيم و برترى عالم آخرت را تبيين كنيم.

فناناپذيرى دنيا و ابديّت آخرت

نخستين اختلاف بارز بين عالم دنيا و عالم آخرت، محدوديّت عمر دنيا و جاودانگى آخرت است. عمر هر انسانى در اين جهان، سرآمدى دارد كه دير يا زود فرا مى‌رسد و حتّى اگر كسى صدها و هزاران سال هم در دنيا زندگى كند سرانجام با دگرگونى نهائى جهان طبيعت و هنگام «نفخ صور اوّل» پايان خواهد يافت چنانكه در درسهاى پيشين دانسته شد، از سوى ديگر، قريب هشتاد آيه قرآن، دلالت بر ابديّت و جاودانگى جهان آخرت دارد1. و روشن است كه متناهى هر قدر هم طولانى باشد نسبتى با نامتناهى نخواهد داشت.
پس عالم آخرت از نظر بقاء و دوام، برترى عظيمى بر دنيا دارد و اين، مطلبى است كه در

----------------------------------

1.
رجوع كنيد به آيات خلود و جاودانگى بهشت و دوزخ.

آيات متعدّدى با تعبير «ابقى»1 بودن آخرت و «قليل» بودن دنيا2، خاطر نشان شده، و در آيات ديگرى با تشبيه زندگى دنيا به گياهى كه تنها چند روزى سبز و خرم است و سپس به زردى و پژمردگى مى‌گرايد و سرانجام، خشك و نابود مى‌شود3 مورد تأكيد قرار گرفته است، و در آيه‌اى بطور كلّى مى‌فرمايد: آنچه نزد خداى متعال است باقى مى‌ماند4.



موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: مقايسه دنيا با آخرت

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 / 6 / 1395 | 17:37 | نویسنده : اکبر احمدی |

عکس نوشته: مثل شکوفه های بهار

درس پنجاهم


تصوير رستاخيز در قرآن


ـ مقدمه
ـ وضع زمين و درياها و كوهها
ـ وضع آسمان و ستارگان
ـ شيپور مرگ
شامل:
ـ شيپور حيات و آغاز رستاخيز
ـ ظهور حكومت الهى و انقطاع سَبَبها و نَسَبها
ـ محكمه عدل الهى
ـ بسوى اقامتگاه ابدى
ـ بهشت
ـ دوزخ

مقدّمه

از قرآن كريم استفاده مى‌شود كه برپايى جهان آخرت، تنها به زنده شدن مجدّد انسانها نيست بلكه اساساً نظام اين جهان، دگرگون مى‌شود و جهان ديگرى با ويژگيهاى ديگرى برپا مى‌گردد، جهانى كه براى ما قابل پيش بينى نيست و طبعاً شناخت دقيقى هم از ويژگيهاى آن نمى‌توانيم داشته باشيم.

و آنگاه همه انسانها از آغاز تا پايان خلقت با هم، زنده مى‌شوند و به نتايج اعمالشان مى‌رسند و جاودانه در نعمت يا عذاب مى‌مانند.
و چون آيات مربوط به اين بحث، فراوان است و بررسى آنها به درازا مى‌كشد از اينرو، تنها به ذكر فشرده مضامين آنها بسنده مى‌كنيم.

وضع زمين و درياها و كوهها

در زمين زلزله عظيمى پديد مى‌آيد1 و آنچه در اندرون آن است بيرون مى‌ريزد2 و اجزاى آن، متلاشى مى‌گردد3، ودرياها شكافته مى‌شوند4، و كوهها به حركت در مى‌آيند5 و در هم كوبيده مى‌شوند6 و مانند تلّ شنى مى‌گردند7 و سپس به صورت پشم حلّاجى شده

-------------------------------------------

1. زلزال / 1، حج / 1، واقعه / 4، مزمل / 14.
2. زلزال / 2، انشقاق / 4.
3. الحاقّه / 14، فجر / 2.
4. تكوير / 6، انفطار / 3.
5. كهف / 47، نحل / 88، طور / 10، تكوير / 2.
6. الحاقّه / 4، واقعه / 5.
7. مزمل / 14.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: تصوير رستاخيز در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 / 6 / 1395 | 17:30 | نویسنده : اکبر احمدی |

عکس نوشته: مثل شب

درس چهل و نهم
از مرگ تا قيامت
ـ مقدمه
ـ همه انسانها خواهند مُرد
ـ گيرنده جانها
شامل: آسان يا سخت گرفتن جان
ـ عدم قبول ايمان و توبه در حال مرگ
ـ آرزوى بازگشت به دنيا
ـ عالم برزخ

مقدّمه

دانستيم كه ما با دانش محدودى كه داريم نمى‌توانيم به كُنْه آخرت و مطلق عالم غيب، پى ببريم و بايد تنها به يك سلسله شناختهاى كلّى كه از براهين عقلى به دست مى‌آيد و اوصافى كه به وسيله وحى، معرّفى شده است، بسنده كنيم. در درس گذشته، به پاره‌اى از ويژگيهاى كلّى آخرت كه نتيجه براهين عقلى بوده اشاره كرديم، و اينك به ذكر اوصافى كه از قرآن كريم به دست مى‌آيد مى‌پردازيم.
البته ممكن است بعضى از الفاظ كه در وصف عالم آخرت به كار مى‌رود الفاظ متشابهى باشد و تصوّرى كه از شنيدن آنها به ذهن ما مى‌آيد، دقيقاً مطابق با مصداق واقعى نباشد، و اين، نه به خاطر قصور بيان است بلكه به خاطر قصور فهم ماست و گرنه، ترديدى نيست كه با توجه به ساختار ذهنى ما بهترين الفاظى كه مى‌تواند نمايشگرِ آن حقايق باشد همان است كه قرآن كريم، انتخاب كرده است.
و چون بيانات قرآن شامل مقدّمات آخرت نيز مى‌شود از اينرو، سخن را از مرگ انسان، آغاز مى‌كنيم.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: از مرگ تا قيامت

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 11 / 6 / 1395 | 17:26 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس چهل و هشتم 


مشخصات عالم آخرت 


شامل: مقدمه
ـ ويژگيهاى عالم آخرت از ديدگاه عقل

مقدّمه

انسان نسبت به امورى كه تجربه‌اى درباره آنها ندارد و نه آنها را با شهود باطنى و علم حضورىِ آگاهانه، درك كرده و نه با حسّ دريافته است نمى‌تواند شناخت كاملى داشته باشد. با توجه به اين نكته نبايد انتظار داشته باشيم كه حقيقت عالم آخرت و جريانات آن را دقيقاً بشناسيم و به كُنْه آنها پى ببريم بلكه بايد تنها به اوصافى كه از راه عقل يا از راه وحى بدست مى‌آيد بسنده كنيم و خود را از بلند پروازيهاى گستاخانه بازداريم.

متأسفانه از يك سو، كسانى كوشيده‌اند كه عالم آخرت را مثل عالم دنيا، معرّفى كنند و تا آنجا پيش رفته‌اند كه پنداشته‌اند بهشت آخرت در يك يا چند كره آسمانى و در همين دنياست و روزى، انسان در اثر پيشرفت علوم و با استفاده از اختراعاتى كه مى‌كند به آنجا منتقل خواهد شد و در آنجا زندگى راحت و آسوده‌اى خواهد داشت!

و از سوى ديگر، كسانى منكر وجود عينىِ آخرت شده و بهشت برين را همان ارزشهاى اخلاقى، قلمداد كرده‌اند كه افراد وارسته و خدمتگزار جامعه، به آنها دل مى‌بندند، و تفاوت دنيا و آخرت را همان فرق بين سود و ارزش انگاشته اند!

جا دارد كه از دسته اول بپرسيم: اگر بهشت اُخروى در كره ديگرى است و نسلهاى آينده به آنجا خواهند رفت پس زنده شدن انسانها در روز قيامت و روز جمع كه مورد تأييد قرآن مى‌باشد چه معنى دارد؟! و چگونه پاداش و كيفر همه رفتارهاى گذشتگان در آنجا داده خواهد شد؟!

 


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: مشخصات عالم آخرت

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 / 5 / 1395 | 7:17 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس چهل و هفتم 


وعده الهى در مورد قيامت 


ـ مقدمه
شامل: وعده حتمى الهى
ـ اشاره به براهين عقلى

مقدّمه

قرآن كريم از يك سو، به عنوان پيامى كه از طرف خداى متعال به بندگانش فرستاده شده بر تحقق معاد، تأكيد مى‌كند و آن را وعده حتمى و تخلّف ناپذير الهى مى‌شمارد و بدين ترتيب حجّت را بر مردم تمام مى‌كند، و از سوى ديگر، به دلايل عقلى بر ضرورت معاد، اشاره مى‌كند تا رغبت انسان نسبت به شناخت عقلانى را ارضاء كند و حجّت را مضاعف سازد. از اينرو، بيانات قرآنى درباره اثبات معاد را به دو بخش، تقسيم مى‌كنيم و در هر بخش به ذكر نمونه‌اى از آيات مربوط مى‌پردازيم.

وعده حتمى الهى

قرآن كريم، برپايى قيامت و زنده شدن همه انسانها در جهان آخرت را امرى ترديدناپذير دانسته مى‌فرمايد: «إِنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌلا رَيْبَ فِيها»1. و آن را وعده‌اى راستين و تخلّف ناپذير شمرده مى‌فرمايد: «بَلى وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا»2 و بارها بر تحقّق آن، قسم ياد كرده و از جمله مى‌فرمايد: «قُلْ بَلى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِما عَمِلْتُمْ وَ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرٌ»3.

-------------------------------------

1. سوره غافر، آيه 59، و نيز رجوع كنيد به: آل عمران / 9، 25، نساء / 87، انعام / 12، كهف / 21، حج / 7، شورى / 7، جاثيه / 26 و 32.
2. سوره نحل، آيه 38، و نيز رجوع كنيد به: آل عمران / 9، 191، نساء / 122، يونس / 4، 55، كهف / 21، انبياء / 103، فرقان / 16، لقمان / 9، 33، فاطر / 5، زمر / 47، جاثيه / 32، احقاف / 17.
3. سوره تغابن، آيه 7، و نيز رجوع كنيد به: يونس / 53، سبأ / 3.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: وعده الهى در مورد قيامت

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 / 5 / 1395 | 7:11 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس چهل و ششم 


پاسخ قرآن به شبهات منكرين 


ـ مقدمه
1- شبهه اعاده معدوم

2 شبهه عدم قابليّت بدن براى حيات مجدّد
3- شبهه درباره قدرت فاعل
4- شبهه درباره علم فاعل
مقدّمه

از احتجاجاتى كه قرآن كريم با منكرين معاد دارد و از لحن پاسخهايى كه به سخنان آنان داده است مى‌آيد كه شبهاتى در اذهان ايشان بوده كه ما آنها را براساس مناسبتِ پاسخها به اين صورت، تنظيم مى‌كنيم:

1- شبهه اعاده معدوم

قبلا اشاره كرديم كه قرآن كريم در برابر كسانى كه مى‌گفتند: «چگونه ممكن است انسان، بعد از متلاشى شدن بدنش مجدّداً زنده شود؟» پاسخى مى‌دهد كه مفادش اين است: قوام هويّت شما به روحتان است نه به اندامهاى بدنتان كه در زمين، پراكنده مى‌شود1.
از اين گفتگو مى‌توان استنباط كرد كه منشأ انكار كافران، همان شبهه‌اى بوده كه در فلسفه به نام «محال بودن اعاده معدوم» ناميده مى‌شود. يعنى آنان مى‌پنداشتند كه انسان، همين بدن مادّى است كه با مرگ، متلاشى و نابود مى‌گردد و اگر مجدّداً زنده شود انسان ديگرى خواهد بود زيرا برگرداندن موجودى كه معدوم شده محال است و امكان ذاتى ندارد.

پاسخ اين شبهه از بيان قرآن كريم روشن مى‌شود و آن اين است كه هويّت شخصى هر انسانى، بستگى به روح او دارد، و به ديگر سخن: معاد، اعاده «معدوم» نيست بلكه بازگشت «روح موجود» است.

--------------------------------------

1. سوره سجده، آيه 10-11.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: پاسخ قرآن به شبهات منكرين

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 10 / 5 / 1395 | 7:8 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس چهل و پنجم 



معاد در قرآن 


ـ مقدمه
ـ انكار معاد، بى دليل است
ـ پديده هاى مشابه معاد:
شامل: 
الف- رويش گياه
ب- خواب اصحاب كهف
ج- زنده شدن حيوانات
د- زنده شدن بعضى از انسانها
 
مقدّمه

آيات قرآن كريم، پيرامون اثبات معاد و احتجاج با منكرينِ آن را مى‌توان به پنج دسته، تقسيم كرد: 
1- آياتى كه بر اين نكته، تأكيد مى‌كند كه برهانى بر نفى معاد، وجود ندارد. اين آيات، به منزله خلع سلاح منكرين است.
2- آياتى كه به پديده هاى مشابه معاد، اشاره مى‌كند تا جلوى استبعاد را بگيرد.
3- آياتى كه شبهات منكرين معاد را ردّ، و امكان وقوع آنرا تثبيت مى‌كند.
4- آياتى كه معاد را بعنوان وعده حتمى و تخلّف ناپذير الهى، معرّفى مى‌كند و در واقع، وقوع معاد را از راهِ اخبار مُخبر صادق، اثبات مى‌نمايد.
5- آياتى كه اشاره به برهان عقلى بر ضرورت معاد دارد.
در حقيقت، سه دسته اوّل، ناظر به امكان معاد، و دو دسته اخير، ناظر به وقوع و ضرورت آن است.

انكار معاد، بى دليل است

يكى از شيوه هاى احتجاج قرآن با صاحبان عقايد باطل اين است كه از آنان، مطالبه دليل مى‌كند تا روشن شود كه عقايد ايشان پايه عقلى و منطقى ندارد، چنانكه در چندين آيه، آمده است: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ...»1.

------------------------------------

1. سوره بقره: آيه 111، سوره انبياء: آيه 24، سوره نمل: آيه 64.
 
بگو (اى پيامبر) دليلتان را بياوريد.

و در موارد مشابهى با اين لحن مى‌فرمايد كه صاحبان اين عقايد نادرست، «علم» و اعتقاد مطابق با واقع و مستند به برهان ندارند بلكه به «ظنّ» و گمان بى دليل و مخالف با واقع، بسنده كرده اند1.

و در مورد منكرين معاد هم مى‌فرمايد:
«وَ قالُوا ما هِيَ إِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلاَّ الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْم إِنْ هُمْ إِلاّ يَظُنُّونَ»2.
و (كافران) گفتند: جز اين زندگى دنيا حياتى نيست كه مى‌ميريم و زندگى مى‌كنيم و جز روزگار، چيزى ما را نابود نمى‌كند (در صورتى كه) به اين مطلب، علمى ندارد و تنها گمانى مى‌برند.

همچنين در آيات ديگرى بر اين نكته، تأكيد شده كه انكار معاد، تنها گمان بى دليل و نادرستى است3. البته ممكن است گمانهاى بى دليل در صورتى كه موافق هواى نفس باشد مورد قبول هوى پرستان، واقع شود4 و در اثر رفتارهاى متناسب با آنها و ارتكاب گناهان تدريجاً به صورت اعتقاد جزمى، جلوه كند5 و حتى شخص بر چنين اعتقادى پافشارى نمايد6.

قرآن كريم، سخنان منكرين معاد را نقل كرده است كه غالباً چيزى بيش از استبعاد نيست و احياناً اشاره به شبهات ضعيفى دارد كه منشأ استبعاد و شك در امكان معاد شده است7. از اينرو، از يك سو، پديده هاى مشابه معاد را يادآور مى‌شود تا رفع استبعاد گردد8، و از سوى ديگر به پاسخ شبهات، اشاره مى‌كند تا هيچ گونه شبهه‌اى باقى نماند و امكان وقوعىِ معاد، كاملا تثبيت شود. ولى به اين مقدار، اكتفاء نمى‌كند و علاوه بر حتمى بودن اين وعده الهى و 

---------------------------------------------------

1. مؤمنون / 117، نساء / 157، انعام / 100، 119، 148، كهف / 5، حج / 3، 8، 71، عنكبوت / 8، روم / 29، لقمان / 20، غافر / 42، زخرف / 20، نجم / 28.
2. سوره جاثيه، آيه 24.
3. قصص / 39، كهف / 36، ص / 27، جاثيه / 32، انشقاق / 14.
4. سوره القيامه، آيه 5.
5. روم / 10، مطفّفين / 10-14.
6. سوره نحل، آيه 38.
7. هود / 7، اسراء / 51، صافات / 16، 53، دخان / 34-36، احقاف / 18، ق / 3، واقعه / 47-48، مطفّفين / 12-13، نازعات / 10-11.
8. امورى كه مثل يكديگرند در همان جهان مماثلت، حكم واحدى خواهند داشت؛ خواه حكم به امكان باشد و يا حكم به عدم امكان «حكم الامثال فى ما يجوز و ما لا يجوز واحد».

 

 


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: معاد در قرآن

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 4 / 4 / 1395 | 3:29 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس چهل و چهارم 


اثبات معاد 


ـ مقدمه
شامل: برهان حكمت
ـ برهان عدالت

مقدّمه

چنانكه در آغاز اين كتاب، اشاره كرديم اعتقاد به معاد و زنده شدن هر فرد انسان در عالم آخرت، يكى از اصلى ترين اعتقادات در همه اديان آسمانى است و انبياى الهى تأكيد فراوانى بر اين اصل داشته‌اند و براى تثبيت اين عقيده در دلهاى مردم، رنجهاى بسيارى برده اند. و در قرآن كريم، اعتقاد به معاد، عِدْل و همسنگ اعتقاد به خداى يگانه، دانسته شده و در بيست و چند آيه، كلمات «اللّه» و «اليوم الآخر» با هم بكار رفته است (علاوه بر مطالبى كه در حول و حوش عالم آخرت در بيش از دو هزار آيه آمده است.)
در آغاز اين بخش، اهميت تحقيق درباره فرجام‌شناسى را بيان كرديم و نيز توضيح داديم كه تصوّر صحيح معاد، مبتنى بر پذيرفتن روحى است كه ملاك هويّت هر انسانى باشد و بعد از مرگ، باقى بماند تا بتوان گفت: همان شخصى كه از دنيا رفته است بار ديگر در عالم آخرت، زنده مى‌شود. سپس به اثبات چنين روحى از راه عقل و وحى پرداختيم تا زمينه بحث هاى اصلى پيرامون زندگى ابدى انسان، فراهم شود. اينك نوبت آن رسيده است كه به اثبات اين اصل مهم اعتقادى بپردازيم.
همانگونه كه مسأله روح از دو راه (عقل و نقل) اثبات مى‌شد اين مسأله هم از دو راه، قابل اثبات است و ما در اين درس، دو دليل عقلى بر ضرورت معاد را بيان مى‌كنيم و بعداً به ذكر بخشى از بيانات قرآنى در زمينه امكان و ضرورت معاد مى‌پردازيم.

برهان حكمت 

در بخش خداشناسى توضيح داديم كه آفرينش الهى بيهوده و بى هدف نيست بلكه محبت به خير و كمال كه عين ذات الهى است بالاصاله به خود ذات و بالتَّبَع به آثار آن‌كه داراى مراتبى از خير و كمال هستند تعلّق گرفته، و از اينرو، جهان را به گونه‌اى آفريده است كه بيشترين خير و كمال ممكن، بر آن مترتّب شود. و بدين ترتيب صفت حكمت را اثبات كرديم كه مقتضاى آن اين است كه مخلوقات را به غايت و كمال لايق به خودشان برساند. ولى از آنجا كه جهان مادّى، دار تزاحمات است و خيرات و كمالات بيشترى بر آنها طورى تنظيم كند كه مجموعاً خيرات و كمالات موجودات مادّى با يكديگر تعارض پيدا مى‌كند مقتضاى تدبير حكيمانه الهى اين است كه به صورتى آنها را تنظيم كند كه مجموعاً خيرات و كمالات بيشترى بر آنها مترتّب شود، و به ديگر سخن: جهان، داراى نظام احسن باشد. و به همين جهت است كه انواع عناصر و كميّت و كيفيّت و فعل و انفعالات و حركات آنها طورى تنظيم شده كه زمينه آفرينش گياهان و جانوران، و در نهايت، زمينه آفرينش انسان كه كاملترين موجودات اين جهانى است فراهم شود. و اگر جهان مادّى طورى آفريده شده بود كه پيدايش و رشد موجودات زنده را ناممكن مى‌ساخت خلاف حكمت مى‌بود.

اكنون مى‌افزاييم: با توجه اين‌كه انسان، داراى روح قابل بقاء است و مى‌تواند واجد كمالات ابدى و جاودانى گردد آن هم كمالاتى كه از نظر مرتبه و ارزش وجودى، قابل مقايسه با كمالات مادّى نيست، اگر حيات او منحصر به همين حيات دنيوى محدود باشد با حكمت الهى، سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجه به اينكه حيات دنيوى، توأم با رنجها و سختيها و ناگواريهاى فراوان است و غالباً تحصيل يك لذّت بدون تحمل رنج و زحمت، فراهم نمى‌شود بطورى كه حسابگران را به اين نتيجه مى‌رساند كه تحمل اين همه رنج و ناخوشى براى دستيابى به لذايذ محدود نمى‌ارزد. و از همين محاسبات است كه گرايش به پوچى و بيهودگى پديد مى‌آيد و حتى كسانى را با وجود علاقه شديد فطرى به زندگى، به سوى خودكشى مى‌كشاند.

راستى، اگر زندگى انسان جز اين نمى‌بود كه پيوسته زحمت بكشد و با مشكلات طبيعى و اجتماعى، دست و پنجه نرم كند تا لحظاتى را با شادى و لذّت بگذراند و آنگاه از فرط خستگى
به خواب رود تا هنگامى كه بدنش آمادگى فعاليت جديد را پيدا كند و مجدداً «روز از نو روزى از نو» همى تلاش كند تا مثلاً لقمه نانى بدست آورد و لحظه‌اى از خوردن آن، لذّت ببرد و ديگر هيچ! چنين تسلسل زيان بار و ملال آورى را عقل نمى‌پسنديد و به گزينش آن، فتوى نمى‌داد. مَثَل چنين حياتى در بهترين شكل آن اين است كه راننده‌اى تلاش كند اتومبيل خود را به پمپ بنزين برساند و ظرف بنزينش را پر كند آنگاه با مصرف كردن بنزين موجود، اتومبيل خود را به پمپ بنزين ديگرى برساند و اين سير را همچنان ادامه دهد تا هنگامى كه اتومبيلش فرسوده شود و از كار بيفتد يا در اثر برخورد با مانع ديگرى متلاشى شود!

بديهى است نتيجه منطقىِ چنين نگرشى به زندگى انسان، جز پوچ گرايى نخواهد بود. از سوى ديگر، يكى از غرايز اصيل انسان، حبّ به بقاء و جاودانگى است كه دست آفرينش الهى در فطرت او به وديعت نهاده است و حكم نيروى محرّك فزاينده‌اى را دارد كه او را بسوى ابديّت، سوق مى‌دهد و همواره بر شتاب حركتش مى‌افزايد. اكنون اگر فرض شود كه سرنوشت چنين متحرّكى جز اين نيست كه در اوج شتاب حركت، به صخره‌اى برخورد كند و متلاشى شود آيا ايجاد آن نيروى فزاينده با چنين غايت و سرنوشتى متناسب خواهد بود؟!پس وجود چنين ميل فطرى، هنگامى با حكمت الهى سازگار است كه زندگى ديگرى جز اين زندگى محكوم به فنا و مرگ، در انتظار او باشد.

حاصل آنكه: با ضميمه كردن اين دو مقدّمه يعنى حكمت الهى، و امكان زندگى ابدى براى انسان به اين نتيجه مى‌رسيم كه مى‌بايد زندگى ديگرى براى انسان، وراى اين زندگى محدود دنيوى، وجود داشته باشد تا مخالف حكمت الهى نباشد.
و مى‌توان ميل فطرى به جاودانگى را مقدّمه ديگرى قرار داد و به ضميمه حكمت الهى، آن را برهان ديگرى به حساب آورد.

ضمناً روشن شد كه زندگى ابدى انسان بايد داراى نظام ديگرى باشد كه مانند زندگى دنيا مستلزم رنجهاى مضاعف نباشد. و گرنه، ادامه همين زندگى دنيوى حتى اگر تا ابد هم ممكن مى‌بود با حكمت الهى، سازگار نمى‌بود.

برهان عدالت

در اين جهان، انسانها در انتخاب و انجام كارهاى خوب و بد، آزادند: از يك سو، كسانى يافت مى‌شوند كه تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او مى‌كنند. و از سوى ديگر، تبهكارانى ديده مى‌شوند كه براى رسيدن به هوسهاى شيطانى خودشان، بدترين ستمها و زشت ترين گناهان را مرتكب مى‌گردند. 
و اساساً هدف از آفرينش انسان در اين جهان و مجهّز ساختن او به گرايشهاى متضادّ و به نيروى اراده و انتخاب، و به انواع شناختهاى عقلى و نقلى، و فراهم كردن زمينه براى رفتارهاى گوناگون و قرار دادن وى بر سر دو راهيهاى حقيقت و باطل و خير و شرّ اين است كه در معرض آزمايشهاى بى شمار، واقع شود و مسير تكامل خود را با اراده و اختيار برگزنيند تا به نتايج اعمال اختيارى و پاداش و كيفر آنها برسد. 
و در حقيقت، سراسر زندگى دنيا براى انسان، آزمايش و ساختن و پرداختن هويّت انسانى خويش است و حتّى در آخرين لحظات زندگى هم معاف از آزمايش و تكليف و انجام وظيفه نيست.
اما مى‌بينيم كه در اين جهان، نيكوكاران و تبهكاران، به پاداش و كيفرى كه در خورِ اعمالشان باشد نمى‌رسند و چه بسا تبهكارانى كه از نعمتهاى بيشترى برخوردار بوده و هستند. و اساساً زندگى دنيا ظرفيّت پاداش و كيفر بسيارى از كارها را ندارد. مثلاً كسى كه هزاران شخص بى گناه را به قتل رسانيده است نمى‌توان او را جز يكبار، قصاص كرد و قطعاً ساير جناياتش بى كيفر مى‌ماند در صورتى كه مقتضاى عدل الهى اين است كه هر كس كوچكترين كار خوب يا بدى انجام دهد به نتيجه آن برسد.

پس همچنان كه اين جهان، سراى آزمايش و تكليف است بايد جهان ديگرى باشد كه سراى پاداش و كيفر و ظهور نتايج اعمال باشد و هر فردى به آنچه شايسته آن است نايل گردد تا عدالت الهى، تحقق عينى يابد!

ضمناً از همين بيان، روشن مى‌شود كه جهان آخرت، جاى انتخاب راه و انجام تكاليف نيست و در آينده، بحث بيشترى در اين باره خواهد آمد.

**************************************

پرسش

1- حكمت الهى و رابطه آن با نظام احسن را شرح دهيد.
2- برهان حكمت را با دو تقرير، بيان كنيد.
3- از اين برهان، چه نكته ديگرى غير از اثبات اصل معاد، استفاده مى‌شود؟
4- هدف از آفرينش انسان در اين جهان را توضيح دهيد.
5- برهان عدالت را مشروحاً بيان كنيد.
6- چه نكته خاصّى از اين برهان بدست مى‌آيد؟


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: اثبات معاد

تاريخ : یک شنبه 4 / 4 / 1395 | 3:25 | نویسنده : اکبر احمدی |

درس چهل و سوّم 


تجرّد روح 


ـ مقدمه
شامل: دلايل عقلى بر تجرّد روح
ـ شواهد قرآنى

مقدّمه

دانستيم كه مسأله معاد، مبتنى بر مسأله روح است، يعنى هنگامى مى‌توان گفت: «كسى كه بعد از مرگ، زنده مى‌شود همان شخص سابق است» كه روح او بعد از متلاشى شدنِ بدن، باقى بماند، و به ديگر سخن: هر انسانى غير از بدن مادّى، داراى يك جوهر غيرمادّى و قابل استقلال از بدن مى‌باشد. در غير اين صورت، فرض حيات مجدّد براى همان شخص، فرض معقولى نخواهد بود.
پس، قبل از پرداختن به اثبات معاد و بيان معاد و بيان مسائل مربوط به آن، بايد اين مطلب به اثبات برسد. از اينرو، اين درس را اختصاص به همين موضوع مى‌دهيم و براى اثبات آن از دو راه، استدلال مى‌كنيم: يكى از راه عقل، و ديگرى از راه وحى1.

----------------------------------

1. ممكن است توهّم شود كه استدلال از راه وحى براى اثبات مسائل روح و معاد، استدلال دورى است. زيرا در برهانى كه براى ضرورت نبوت، اقامه گرديد حيات اخروى كه (مبتنى بر مسأله روح است) بعنوان «اصل موضوع» در نظر گرفته شد، پس اثبات خود اين اصل از راه وحى و نبوّت، مستلزم دور است.
ولى بايد توجه داشت كه صحّت استدلال به وحى، نيازمند به مسأله «ضرورت نبوّت» نيست بلكه مبتنى بر «وقوع» آن است كه از راه معجزه، ثابت مى‌شود (دقت كنيد). و چون قرآن كريم، خودبخود معجزه و دليل حقّانيت پيامبر اسلام(ص) است استدلال به آن، براى اثبات مسأله روح و معاد، صحيح است.

دلايل عقلى بر تجرّد روح

از ديرباز، فلاسفه و انديشمندان درباره روح (كه در اصطلاح فلسفى «نفس» ناميده مى‌شود)1 بحثهاى فراوانى كرده‌اند و مخصوصاً حكماى اسلامى اهتمام فراوانى به اين موضوع، مبذول داشته‌اند و علاوه بر اين‌كه بخش مهمى از كتابهاى فلسفى خودشان را به بحث پيرامون آن، اختصاص داده‌اند رساله ها و كتابهاى مستقلى نيز در اين زمينه نوشته‌اند و آراى كسانى كه روح را عَرَضى از اعراض بدن يا صورتى مادّى (منطبع در مادّه بدن) مى‌پنداشته‌اند را با دلايل زيادى ردّ كرده اند.

روشن است كه بحث گسترده پيرامون چنين موضوعى متناسب با اين كتاب نيست از اينرو، به بحث كوتاهى بسنده مى‌كنيم و مى‌كوشيم در اين باب بيان روشن و در عين حال متقنى را، ارائه دهيم. اين بيان را كه مشتمل بر چند برهان عقلى است با اين مقدمه، آغاز مى‌كنيم: 
ما رنگ پوست و شكل بدن خودمان را با چشم مى‌بينيم و زبرى و نرمى اندامهاى آن را با حسّ لامسه، تشخيص مى‌دهيم و از اندرون بدنمان تنها بطور غيرمستقيم مى‌توانيم اطلاع پيدا كنيم. اما ترس و مهر و خشم و اراده و انديشه خودمان را بدون نياز به اندامهاى حسّى، درك مى‌كنيم و هم چنين از «من»ى كه داراى اين احساسات و عواطف حالات روانى است بدون بكارگيرى اندامهاى حسّى، آگاه هستيم.

پس انسان، بطور كلّى، از دو نوع ادراك، برخوردار است: يك نوع، ادراكى كه نيازمند به اندامهاى حسّى است، و نوع ديگرى كه نيازى به آنها ندارد.

نكته ديگر آنكه: با توجه به انواع خطاهايى كه در ادراكات حسّى، روى مى‌دهد ممكن است احتمال خطا در نوع اوّل از ادراكات، راه بيابد به خلاف نوع دوّم كه به هيچ وجه جاى خطا و اشتباه و شكّ و ترديد ندارد. مثلاً ممكن است كسى شكّ كند كه آيا رنگ پوستش در واقع، همانگونه است كه حسّ مى‌كند يا نه. ولى هيچ كس نمى‌تواند شك كند كه آيا انديشه‌اى دارد يا نه؛ آيا تصميمى گرفته است يا نه؛ و آيا شكّى دارد يا ندارد!
اين، همان مطلبى است كه در فلسفه با اين تعبير، بيان مى‌شود: علم حضورى مستقيماً به

--------------------------------------

1. بايد دانست كه اصطلاح فلسفى «نفس» غير از اخلاقى آن است كه در مقابل «عقل» و به عنوان ضدّ آن بكار مى‌رود.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: تجرّد روح

ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 4 / 4 / 1395 | 3:22 | نویسنده : اکبر احمدی |

موقعيّت روح در وجود انسان

نكته ديگرى را كه بايد در اينجا خاطر نشان كنيم اين است كه تركيب انسان از روح و بدن، مانند تركيب آب از اكسيژن و هيدروژن نيست كه با جدا شدن آنها از يكديگر، موجود مركّب به
عنوان يك «كلّ» نابود شود بلكه روح، عنصر اصلى انسان است و تا آن، باقى باشد انسانيّت انسان و شخصيّت شخص، محفوظ خواهد بود. و به همين جهت است كه عوض شدن سلولهاى بدن، آسيبى به وحدت شخص نمى‌رساند. زيرا ملاك وحدت حقيقىِ انسان، همان وحدت روح اوست.
قرآن كريم با اشاره به اين حقيقت، در پاسخ منكرين معاد كه مى‌گفتند: «چگونه ممكن است انسان بعد از متلاشى شدن اجزاى بدنش حيات جديدى بيابد؟» مى‌فرمايد: 

«قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ»1.
بگو (شما نابود نمى‌شويد بلكه) فرشته مرگ شما را مى‌گيرد.

پس قوام انسانيّت و شخصيّت هر كسى به همان چيزى است كه ملك الموت آن را قبض و توفّى مى‌كند نه براى اجزاى بدنش كه در زمين، پراكنده مى‌شوند.

---------------------------------------------

1. سوره سجده، آيه 11.

پرسش

1- آيا پيوستگى اجزاى متغيّر يك مجموعه را مى‌توان ملاك وحدت آن دانست؟ چرا؟
2- چه ملاك ديگرى را مى‌توان براى وحدت تركيبات ارگانيك، ارائه داد؟
3- نظريه فلسفى معروف درباره وحدت موجودات مركّب و بخصوص موجودات زنده كدام است؟ 
4- فرق بين صورت طبيعى و نفس چيست؟
5- نفس نباتى چه فرقى با نفس حيوانى و انسانى دارد؟ و اين فرق، چه تأثيرى در مسأله معاد مى‌تواند داشته باشد؟
6- تصوّر صحيح معاد، نيازمند به چه اصولى است؟
7- تركيب انسان از روح و بدن، چه تفاوتى با تركيبات شيميايى دارد؟

 


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: فرجام‌شناسى

تاريخ : پنج شنبه 30 / 2 / 1395 | 4:16 | نویسنده : اکبر احمدی |

ملاك وحدت در موجود زنده

بدن انسان مانند همه حيوانات، مجموعه‌اى از ياخته ها (سلولها) است كه هر يك از آنها همواره در حال سوخت و ساز و تحوّل و تبدّل مى‌باشد و شماره آنها از آغاز تولّد تا پايان زندگى، عوض نشود يا تعداد ياخته هايش همواره ثابت بماند.
با توجه به اين تغييرات و تحوّلاتى كه در بدن حيوانات و بخصوص انسان، رخ مى‌دهد اين سؤال، مطرح مى‌شود كه به چه ملاكى بايد اين مجموعه متغيّر را، موجود واحدى به حساب آورد؛ با اينكه ممكن است اجزاء آن در طول زندگى، چندين بار عوض شود1؟
پاسخ ساده‌اى كه به اين سؤال، داده مى‌شود اين است كه ملاك وحدت در هر موجود زنده‌اى پيوستگى اجزاى همزمان و ناهمزمانِ آن است و هر چند سلولهايى تدريجاً مى‌ميرند و سلولهاى تازه‌اى جاى آنها را مى‌گيرند اما به لحاظ پيوستگى اين جريان مى‌توان اين مجموعه باز و در حال نوسان را موجود واحدى شمرد.
ولى اين، جواب قانع كننده‌اى نيست، زيرا اگر ساختمانى را فرض كنيم كه از تعدادى آجر، تشكيل شده و آجرهاى آن را تدريجاً عوض مى‌كنند، بطورى كه بعد از مدتى هيچ يك از

----------------------------------------

1. قبل از طرح اين سؤال مى‌توان سؤال ديگرى را مطرح كرد كه اساساً ملاك وحدت در مجموعه هاى ثابت و بسته چيست؟ و تركيبات شيميايى و ارگانيك را به چه ملاكى مى‌توان موجود واحدى شمرد؟ ولى براى جلوگيرى از گسترش بحث، از مطرح كردن آن در اينجا خوددارى كرديم. رجوع كنيد به: آموزش فلسفه، جلد اول، درس 29.

آجرهاى قبلى، باقى نمى‌ماند؛ نمى‌توان مجموعه آجرهاى جديد را همان ساختمان قبلى دانست هر چند از روى مسامحه و به لحاظ شكل ظاهرى، چنين تعبيراتى بكار مى‌رود مخصوصاً از طرف كسانى كه اطلاعى از تعويض اجزاى مجموعه ندارند.
ممكن است پاسخ گذشته را به اين صورت، تكميل كرد كه اين تحوّلات تدريجى در صورتى به وحدت مجموعه، آسيبى نمى‌رساند كه براساس يك عامل طبيعى و درونى، انجام بگيرد چنانكه در موجودات زنده، ملاحظه مى‌شود. اما تبديل آجرهاى ساختمان بوسيله عامل بيرونى و قشرى، حاصل مى‌شود و از اينرو نمى‌توان وحدت و اين همانىِ حقيقى را در طول جريان تعويض اجزاء، به آنها نسبت داد.
اين پاسخ، مبتنى بر پذيرفتن عامل طبيعى واحدى است كه در جريان تحولات، همواره باقى مى‌ماند و نظم و هماهنگى اجزاء و اعضاى ارگانيسم را حفظ مى‌كند. پس سؤال درباره خود اين عامل، مطرح مى‌شود كه حقيقت آن چيست؟ و ملاك وحدت آن كدام است؟
طبق نظريه فلسفى معروف، ملاك وحدت در هر موجود طبيعى، امر بسيط (= غيرمركب) و نامحسوسى به نام «طبيعت» يا «صورت»1 است كه با تحوّلات مادّه، عوض نمى‌شود. و در موجودات زنده كه افعال مختلف و گوناگونى از قبيل تغذيه و نموّ و توليدمثل، انجام مى‌دهند اين عامل به نام «نفس» ناميده مى‌شود.
فلاسفه پيشين، نفس نباتى و حيوانى را «مادّى» و نفس انسانى را «مجرّد» مى‌دانسته‌اند ولى بسيارى از حكماى اسلامى و از جمله صدرالمتألّهين شيرازى، نفس حيوانى را نيز داراى مرتبه‌اى از تجرّد دانسته و شعور و اراده را از لوازم و علائم موجود مجرّد، قلمداد كرده اند. ولى ماترياليستها كه وجود را منحصر به مادّه و خواصّ آن مى‌دانند روح مجرّد را انكار مى‌كنند و مادّيين جديد (مانند پوزيتويست ها) اساساً منكر هر چيز نامحسوسى هستند و دست كم، امر غيرمحسوس را نيز مى‌پذيرند و طبعاً پاسخ صحيحى براى ملاك وحدت در موجودات زنده هم ندارند.
بنابر اينكه ملاك وحدت در نباتات، نفس نَباتىِ آنها باشد زندگى نباتىِ در گروى وجود

------------------------------------

1. بايد دانست كه هر يك از اين واژه ها، معانى اصطلاحى ديگرى نيز دارند و منظور از آنها در اينجا همان صورت نوعيّه است.

صورت و نفس نباتى خاصّ در موادّ مستعدّ مى‌باشد و هنگامى كه استعداد موادّ از بين برود صورت يا نفس نباتى هم نابود مى‌شود. و اگر فرض كنيم كه همان موادّ مجدداً استعداد پذيرفتن صورت نباتى را پيدا كنند نفس نباتى جديدى به آنها افاضه مى‌شود ولى دو گياه كهنه و نو با وجود مشابهت كامل نيز، وحدت حقيقى نخواهند داشت و با نظر دقيق نمى‌توان نبات جديد را همان نبات قبلى دانست.

اما در مورد حيوان و انسان، چون نفس آنها مجرّد است مى‌تواند بعد از متلاشى شدن بدن هم باقى باشد و هنگامى كه مجدّداً به بدن، تعلق بگيرد وحدت و «اين همانىِ» شخص را حفظ كند چنان كه قبل از مرگ هم همين وحدت روح، ملاك وحدت شخص مى‌باشد و تبدّل موادّ بدن، موجب تعدّد شخص نمى‌شود. ولى اگر كسى وجود حيوان و انسان را منحصر به همين بدن محسوس و خواصّ و اعراض آن بپندارد و روح را هم يكى يا مجموعه‌اى از خواصّ بدن بشمارد و حتّى اگر آن را صورتى نامحسوس ولى مادّى بداند كه با متلاشى شدن اندامهاى بدن، نابود مى‌شود چنين كسى نمى‌تواند تصوّر صحيحى از معاد داشته باشد زيرا به فرض اينكه بدن، استعداد جديدى براى حيات، پيدا كند خواص و اعراض نوينى در آنها پديد مى‌آيد و ديگر ملاك حقيقى براى وحدت و «اين همانىِ» آنها وجود نخواهد داشت زيرا فرض اين است كه خواصّ قبلى به كلّى نابود شده و خواصّ جديدى پديد آمده است.

حاصل آنكه: در صورتى مى‌توان حيات پس از مرگ را بصورت صحيحى تصوّر كرد كه روح را غير از بدن و خواصّ و اعراض آن بدانيم و حتّى آن را صورت مادّى كه در بدن، حلول كرده باشد و با متلاشى شدنِ آن، نابود شود، ندانيم. پس اولا بايد وجود روح را پذيرفت، و ثانياً بايد آن را امرى جوهرى دانست نه از قبيل اعراض بدن، و ثالثاً بايد آن را قابل استقلال و قابل بقاى بعد از متلاشى شدن بدن دانست نه مانند صورتهاى حلول كننده (و به اصطلاح، منطبق در مادّه) كه با تلاش بدن، نابود مى‌شوند.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: وابستگى مسأله معاد به مسأله روح

تاريخ : پنج شنبه 30 / 2 / 1395 | 4:13 | نویسنده : اکبر احمدی |

 

بِالْآخِرَةِ وَ لِيَرْضَوْهُ وَ لِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ»1
و بدين سان براى هر پيامبرى دشمنى از شياطين انس و جنّ قرار داديم كه براى فريفتن مردم پيرايه هاى سخن را به يكديگر الهام مى‌كنند و اگر خدا مى‌خواست (جبراً جلوى آنها را مى‌گرفت و) چنين كارهايى انجام نمى‌دادند (ولى خواست خدا اين است كه مردم در گزينش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دروغهايشان واگذار. و تا دلهاى كسانى كه ايمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته آنان فرا داده شود و آنها را بپسندند و آنچه را بخواهند مرتكب شوند.

نتيجه

براى اينكه شخص بتواند راهى را در زندگى برگزيند كه به سعادت حقيقى و كمال نهائيش بينجامد بايد بينديشد كه: آيا حيات انسانى با مرگ، پايان مى‌يابد يا پس از آن، حيات ديگرى خواهد داشت؟ و آيا انتقال از اين جهان به جهان ديگر، همانند مسافرت از شهرى به شهر ديگر است كه مى‌توان لوازم و وسايل زيستن را در همان جا فراهم كرد يا اينكه حيات اين جهان، مقدّمه و زمينه ساز خوشيها و ناخوشيهاى آن جهان است و كار را بايد در اين جا انجام داد و نتيجه نهائيش را در آنجا يافت؟ و تا اين مسائل، حلّ نشود نوبت به شناختن راه و گزينش خطّ مشى و برنامه زندگى نمى‌رسد زيرا تا مقصد سير و سفر، معلوم نشود نمى‌توان راه وصول به آنرا تشخيص داد.
در پايان، يادآور مى‌شويم كه احتمال وجود چنين حياتى هر قدر ضعيف، فرض شود كافى است كه انسان هوشيار و خردمند را وادار به تحقيق و پژوهش درباره آن كند زيرا «مقدار محتمَل» بى نهايت است.

--------------------------------------------

1. سوره انعام، آيه 112، 113.


موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: فرجام‌شناسى

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 30 / 2 / 1395 | 4:10 | نویسنده : اکبر احمدی |

اهميت اعتقاد به معاد

انگيزه فعاليتهاى زندگى، تأمين نيازها و خواسته ها، و نيل به ارزشها و آرمانها، و در نهايت رسيدن به سعادت و كمال نهائى است و چندى و چونىِ كارها و كيفيّت جهت دادن به آنها بستگى به تشخيص اهدافى دارد كه تلاش هاى زندگى براى رسيدن به آنها انجام مى‌گيرد. بنابراين، شناخت هدف نهائى زندگى براى رسيدن، نقش اساسى را در جهت دادن به فعاليتها و
انتخاب و گزينش كارها ايفاء مى‌كند. و در واقع، عامل اصلى در تعيين خطّ مشى زندگى را نوع نگرش و بينش و شناخت انسان، نسبت به حقيقت خود و كمال و سعادتش تشكيل مى‌دهد و كسى كه حقيقت خود را تنها مجموعه‌اى از عناصر مادّى و فعل و انفعالات پيچيده آنها مى‌پندارد و حيات خود را منحصر به چند روزه زندگى دنيا مى‌انگارد و لذت و سعادت و كمالى را وراى بهره هاى مربوط به همين زندگى نمى‌شناسد، رفتارهاى خود را به گونه‌اى تنظيم مى‌كند كه تنها نيازهاى دنيوى و خواسته هاى اين جهانيش را تأمين كند، اما كسى كه حقيقت خود را فراتر از پديده هاى مادّى مى‌داند و مرگ را پايان زندگى ندانسته، آنرا نقطه انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانى مى‌شناسد و رفتارهاى شايسته خود را وسيله‌اى براى رسيدن به سعادت و كمال ابدى مى‌شمارد، برنامه زندگيش را به گونه‌اى طرح و اجراء مى‌كند كه هر چه بيشتر و بهتر براى زندگى ابديش سودمند باشد. و از سوى ديگر، سختيها و ناكاميهاى زندگى دنيا، او را دل سرد و نااميد نمى‌كند و از تلاش در راه انجام وظايف و كسب سعادت و كمال ابدى، باز نمى‌دارد.

تأثير اين دو نوع انسان شناسى، منحصر به زندگى فردى نيست بلكه در زندگى اجتماعى و رفتارهاى متقابل افراد نسبت به يكديگر نيز تأثير بسزائى دارد و اعتقاد به حيات اخروى و پاداش و كيفر ابدى، نقش مهمى را در رعايت حقوق ديگران و احساس و ايثار نسبت به نيازمندان، بازى مى‌كند و در جامعه‌اى كه چنين اعتقادى زنده باشد براى اجراى قوانين و مقررات عادلانه و جلوگيرى از ظلم و تجاوز به ديگران، كمتر نياز به اِعمال زور و فشار خواهد بود. و طبعاً در صورتى كه اين اعتقاد، جهانى و همگانى شود، مشكلات بين المللى هم بصورت چشمگيرى كاهش خواهد يافت.

با توجه به اين نكات اهميّت مسأله معاد و ارزش پژوهش و تحقيق درباره آن، روشن مى‌شود، و حتّى اعتقاد به توحيد، به تنهائى (و بدون اعتقاد به معاد) نمى‌تواند تأثير كامل و گسترده‌اى در بخشيدن جهت مطلوب به زندگى داشته باشد. و از اينجا راز اهتمام اديان آسمانى و بخصوص دين مقدّس اسلام به اين اصل اعتقادى، و تلاش فراوان انبياء الهى براى راسخ كردن اين عقيده در دلهاى مردم، آشكار مى‌گردد.
اعتقاد به زندگى اخروى در صورتى مى‌تواند نقش خود را در جهت دادن به رفتارهاى
فردى و اجتماعى، ايفاء كند كه نوعى رابطه عليّت بين فعاليتهاى اين جهانى و سعادت و شقاوتِ آن جهانى، پذيرفته شود و دستِ كَم، نعمتها و عذابهاى اخروى به عنوان پاداش و كيفر براى رفتارهاى شايسته و ناشايسته اين جهان، شناخته گردد. و گرنه، در صورتى كه چنين پنداشته شود كه سعادت اخروى را مى‌توان در همان جهان، كسب كرد همچنان كه بهره هاى دنيوى را مى‌توان در همان جهان بدست آورد اعتقاد به زندگى اخروى، نقش تعيين كننده خود را در رفتارهاى اين جهانى، از دست خواهد داد. زيرا طبق اين پندار مى‌توان گفت كه: در اين دنيا براى تحصيل سعادت دنيوى، كوشش كرده، و براى رسيدن به سعادت اخروى بايد پس از مرگ و در همان عالم آخرت به تلاش پرداخت!
بنابراين، لازم است علاوه بر اثبات معاد و زندگى اخروى، رابطه بين دو زندگى (دنيا و آخرت) و تأثير رفتارهاى اختيارى در سعادت يا شقاوت ابدى نيز اثبات گردد.

اهتمام قرآن به مسأله معاد

بيش از ثلث آيات قرآن، ارتباط با زندگى ابدى دارد: در يك دسته از آيات، بر لزوم ايمان به آخرت تأكيد شده1؛ در دسته ديگر، پى آمدهاى انكار آن، گوشزد شده2؛ و در دسته سوم، نعمتهاى3 ابدى، و در دسته چهارمى عذابهاى جاودانى، بيان شده است4. همچنين در آيات فراوانى رابطه بين اعمال نيك و بد با نتايج اخروىِ آنها ذكر گرديده؛ و نيز با شيوه هاى گوناگونى امكان و ضرورت رستاخيز مورد تأكيد و تبيين قرار گرفته و به شبهات منكران، پاسخ داده شده؛ چنانكه منشأ تبهكاريها وكجرويها فراموش كردن يا انكار قيامت و روز حساب، معرّفى شده است5.
از دقت در آيات قرآنى بدست مى‌آيد كه بخش عمده‌اى از سخنان پيامبران و بحثها و جدالهاى ايشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتى مى‌توان گفت كه

--------------------------------------------

1. سوره بقره: آيه 4، سوره نمل: آيه 3 و...
2. سوره اسراء: آيه 10، سوره فرقان: آيه 11، سوره صبا: آيه 8، سوره مؤمنون: آيه 74 و...
3. سوره الرحمن: آيه 46 تا آخر، سوره الواقعه: آيه 15-38، سوره الدهر: آيه 11-21 و...
4. سوره الحاقه: آيه 20-27، سوره الملك: آيه 6-11، سوره الواقعه: آيه 42، 56 و...
5. سوره ص: آيه 26، سوره سجده: آيه 140.



موضوعات مرتبط: فرجام شناسی
برچسب‌ها: اهميت فرجام‌شناسى

ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 30 / 2 / 1395 | 4:2 | نویسنده : اکبر احمدی |
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد