.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; فضيلت علم بر ثروت

فضيلت علم بر ثروت

 

العلم خير من المال، العلم يحرسك، و انت تحرس المال، و المال تنقصه النفقه و العلم يزكو على الانفاق، و صنيع المال يزول بزواله.

ح/ 147- از فرمايشات امام "ع" به كميل بن زياد

ترجمه:

دانش، از مال دنيا بهتر است، زيرا دانش نگهبان توست، ولى مال را تو بايد نگهبانى كنى. مال دنيا با بخشش كاسته مى شود، ولى دانش، بر اثر بخشش، رشد و فزونى مى يابد، و آنچه با مال دنيا ساخته و پرداخته شده و بدست آمده، با تمام شدن مال، از بين مى رود.

شرح:

امام عليه السلام، بارها در سخنان خود، دانش را با مال دنيا مقايسه فرموده، و همواره دانش را برتر و گرانبهاتر شمرده است. در اين كلام ارزنده نيز، امير مومنان "ع"، از برترى دانش نسبت به مال دنيا سخن مى گويد، و در اين مورد سه دليل بيان مى فرمايد:

اول آنكه: دانش، انسان را از مشكلات زندگى و گرفتاريهاى آخرت نگهدارى مى كند، و از خسارتها و زيانهايى كه به سراغ اشخاص جاهل مى روند، در امان مى دارد.- ولى مال
دنيا، نه تنها نگهبان صاحب خود نيست، بلكه صاحب مال، ناچار است قسمتى از وقت و فكر و نيروى خود را به خاطر نگهدارى مال، از دست بدهد، تا از تلف شدن و از بين رفتن آن جلوگيرى كند.

دوم آنكه: صاحب مال، وقتى مقدارى از مالش را به ديگرى ببخشد، به مقدارى كه بخشش كرده است، از مال او كم مى شود. ولى صاحب علم، هر چه از علم خود به ديگران ببخشد، يعنى هر چه علم خود را بديگران بياموزد، بر علم او افزوده مى شود. چون با هر بار آموزشى كه به ديگرى مى دهد، خود او نيز ورزيده تر مى شود و در رشته علمى خود، مهارت و تسلط بيشترى پيدا مى كند.

سوم آنكه: وقتى مال و ثروت از بين برود، تمام چيزهائى هم كه به واسطه آن مال و ثروت ساخته و پرداخته شده و بدست صاحب مال آمده است، از بين خواهد رفت. مثلا اگر كسى مقامى را به خاطر ثروت خود به دست آورده است، يا اگر به خاطر مال خود، بين عده اى احترام و اعتبار ظاهرى پيدا كرده است، يا اگر كسانى بخاطر ثروت با او دوست شده و گردش را گرفته اند، همينكه ثروت او به هر علتى، از بين برود، مقام و احترام و دوستان او هم از دست خواهند رفت.

در حاليكه آنچه شخص عالم، به خاطر علم خود به دست مى آورد، هيچگاه از بين نخواهد رفت، زيرا علمى كه باعث بدست آمدن آن چيزها شده، هميشه براى صاحب خود باقى مى ماند.

آنچه بر خود نمى پسندى بر ديگران مپسند

 

فاحبب لغيرك ما تحب لنفسك و اكره له ما تكره لها.

نامه/ 31

ترجمه:

آنچه كه براى خود دوست مى دارى، براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى پسندى، براى ديگران هم مپسند.

شرح:

يك ضرب المثل فارسى مى گويد: 'آنچه به خود نمى پسندى، به ديگران روا مدار'. و ضرب المثل ديگرى مى گويد: 'يك سوزن به خودت بزن، يك جوالدوز به مردم'. اين دو ضرب المثل، و دهها ضرب المثل ديگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسيارى كه در زبان و ادبيات ما، درباره همين موضوع صحبت مى كند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام عليه السلام، و در توضيح و تشريح آن گفته شده و رواج پيدا كرده است.

و منظور از تمام اين سخنان، آن است كه درباره يكى از دستورات عميق و پر معنى اسلام، به شكلهاى گوناگون، توضيح داده شود. بر اساس اين دستور و الا و زندگى ساز اسلام، ما
انسانها وظيفه داريم كه در هر كارى، رعايت حال ديگران را نيز بكنيم. يعنى هميشه خودمان را به جاى ديگران بگذاريم، و با مردم طورى رفتار كنيم، كه دوست داريم ديگران با ما همانطور رفتار كنند.

كسيكه به مشكلات و ناراحتيهاى ديگران اهميت نمى دهد، بايد حساب كند كه آيا خودش مى تواند همان مشكلات و ناراحتيها را تحمل كند، يا نه، به زبان ساده تر بايد گفت: هر كس راضى شود كه يك جوالدوز به تن ديگرى فرو رود، بايد با انصاف و مروت حساب كند كه آيا خودش حاضر است يك سوزن به تنش فرو رود، يا نه؟

مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى ديگران نيز به اندازه خودش، راحت و آسايش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسايش و خوشبختى خود را، در آسايش و خوشبختى ديگران جستجو كند.

اندرز پذيرى

 

و لا تكونن ممن لا تنفعه العظه الا اذا بالغت فى ايلامه، فان العاقل يتعظ بالاداب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب.

نامه/ 31

ترجمه:

از كسانى مباش كه اندرز نمى پذيرند مگر هنگامى كه آزار و عذابى به آنها برسد. شخص عاقل، با ادب و ملايمت اندرز مى پذيرد، و چهارپايان هستند كه جز با كتك، فرمان نمى برند و به راه نمى آيند.

شرح:

انسان كه برترين مخلوق خداوند است، و بهمين جهت 'اشرف مخلوقات' نام گرفته، با ساير جانداران، تفاوتهاى بسيارى دارد. يكى از مهمترين تفاوتهاى انسان با حيوانات، اين است كه انسان اندرز و راهنمايى افراد بزرگتر و داناتر از خود را مى پذيرد. در حاليكه حيوانات، اندرز پذير نيستند، و صاحب يا نگهبان حيوانات و چهارپايان، ناچار مى شوند كه به ضرب چوب و شلاق، آنها را به راه بياورند و از خطر و ناراحتى ها دور سازند.

انسان عاقل، مى داند كه پدر و مادر، يا معلم، يا ساير بزرگترها،
كه بيش از او دانش و تجربه دارند، جز خير و صلاح او را نمى خواهند و به همين دليل، هر گاه ببينند كه كودك خردسال يا شاگرد كوچكشان به راه خطا مى رود، او را اندرز مى دهند و سعى مى كنند با ارشاد و راهنمايى، از خطاها و خطرها، دورش كنند.

در چنين مواقعى، انسان اگر عاقل باشد، با زبان خوش و ملايم، اندرز بزرگترها را مى پذيرد و مودبانه به راهنمايى آنها گردن مى گذارد. اما، گاهى، كسانى هم پيدا مى شوند كه بر خلاف انتظار، اندرز افراد خيرخواه را نمى پذيرند و به راه خطاى خود، ادامه مى دهند.

حتما شما هم ديده ايد كه گاهى، پدر و مادرى، مجبور مى شوند فرزند خود را، به خاطر آن كه با زبان خوش اندرز نپذيرفته است، با تنبيه بدنى و كتك و خشونت تربيت كنند. در حاليكه انسان عاقل، هرگز كارى نمى كند كه با او مانند حيوانات و چهارپايان رفتار كنند و با كتك به راهش بياورند. بلكه با ادب و ملايمت، اندرز بزرگترها را مى پذيرد، و با خوبى و خوشى، به راهى مى رود، كه سعادت و خوشبختى او، در آن است.

دوستى و خردمندى

 

التودد نصف العقل.

ح/ 142

ترجمه:

دوستى و مهربانى با مردم، نيمى از عقل است.

شرح:

شخص عاقل، با شخص نادان، تفاوتهاى زيادى دارد. اما اين تفاوتها، هميشه و همه جا معلوم و آشكار نمى شود، بلكه موارد بخصوصى هست كه عقل شخص عاقل، و نادانى شخص نادان، جلوه گر مى شود، و آشكار مى گردد كه كداميك عاقل و كداميك نادان هستند.

يكى از اين موارد، طرز رفتار با مردم است. شخص نادان، ارزش دوستى و مهربانى را نمى داند، و بهمين دليل، با مردم دوستى نمى كند و محبت كسى را در دل خود جاى نمى دهد.

اما شخص عاقل، چون به نيروى عقل خود، قدر و قيمت دوستى و محبت را درك مى كند، براى خود دوستان خوب و فراوان انتخاب مى كند و با دوستانش نيز، هميشه با مهر و محبت رفتار مى كند.
يكى از راههائى كه ما مى توانيم تشخيص دهيم چه كسى عاقل و چه كسى نادان است، همين است كه ببينيم آيا شخص مورد نظر، با مردم دوستى و محبت مى كند، يا با هيچكس از در مهر و محبت و دوستى وارد نمى شود.

از آنجا كه دوستى و محبت با مردم، يكى از مهمترين نشانه هاى عقل و شعور است، امام عليه السلام، براى دوستى ارزش فراوانى قائل شده است، تا جائى كه فرموده است: همينكه شخصى با مردم دوستى و محبت كند، نشانه ى آن است كه دست كم، نيمى از عقل طبيعى يك انسان در او وجود دارد.

پرهيز از دوستى با...

 

اياك و مصادقه الا حمق، فانه يريد ان ينفعك فيضرك، و اياك و مصادقه البخيل، فانه يبعد عنك احوج ما تكون اليه، و اياك و مصادقه الفاجر، فانه يبيعك بالتافه، و اياك و مصادقه الكذاب، فانه كالسراب: يقرب عليك البعيد و يبعد عليك القريب.

ح/ 38

ترجمه:

از دوستى با نادان بپرهيز، چون او مى خواهد به تو سود برساند، ولى از روى نادانى زيان مى رساند، از دوستى با شخص تنگ نظر بپرهيز، چون او تو را، هنگامى كه به شدت نيازمند او باشى رها مى كند، از دوستى با شخص بد كاره بپرهيز، چون او به ناچيزترين قيمتها تو را مى فروشد، و از دوستى با دروغگو بپرهيز، چون او، مانند سراب، فريبت مى دهد. دور را در نظرت نزديك نشان مى دهد، و نزديك را دور جلوه گر مى سازد.

شرح:

يكى از دستورات مهم اسلامى، كه هم پيامبر اكرم "ص" و هم امام عليه السلام، درباره آن بسيار سفارش كرده اند، مسئله انتخاب دوست و همنشين است. كسانى كه خصوصيات زشت و ناپسند، و صفات بدو نامطلوب دارند، بر روى دوستان و معاشران خود نيز تاثير منفى مى گذارند، و به آنان، زيانهاى جبران ناپذير مى زنند. از اين رو، در انتخاب دوست، بايد كمال مراقبت را به
عمل آوريم و دست كم، كسانى را كه داراى چهار خصوصيت زشت 'نادانى'، 'بخل'، 'بدكارى' و 'دروغگويى' هستند، به عنوان دوست انتخاب نكنيم.

شخص نادان، هر چند هم كه مهربان و صميمى باشد، از آنجا كه عقل كافى ندارد، موارد سود و زيان را نيز تشخيص نمى دهد. به همين جهت، حتى وقتى مى خواهد به دوست خود، سودى برساند، از روى نادانى، كارى مى كند كه به زيان دوستش تمام شود.

شخص بخيل، يا تنگ نظر، نيز چون به مال دنيا بيش از هر چيز ديگر دلبستگى دارد، و حاضر نيست ذره اى از مال خود را از دست بدهد. تا زمانى به دوستى خود با ديگران ادامه مى دهد، كه به او نيازمند نباشد. اما همينكه يكى از دوستانش به او نيازمند شود، حتى اگر در اوج نيازمندى باشد و تمام زندگى اش به اندكى گذشت و بخشش از سوى او بستگى پيدا كند، باز حاضر به گذشت و چشم پوشى از مال دنيا نمى شود، و دوست خود را، در آن اوج احتياج، رها مى كند و به حال خود مى گذارد.

بدكاره، يا كسى كه در روى زمين به فسق و فجور و فساد دست مى زند، نيز از كسانى است كه بايد از دوستى با او پرهيز كرد. شخص بدكاره، عزت و شرافت انسانى خود، و سعادت و رستگارى آخرت خود را، در برابر كم ارزش ترين چيزها از دست مى دهد. بنابراين، مسلم است كه چنين كسى، براى دوستانش نيز، ارزشى قائل نخواهد شد، و آنها را در برابر اندك چيزى خواهد فروخت.

دروغگو نيز، شايسته دوستى نيست. چون او نيز، مانند


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: پند های نهج البلاغه
برچسب‌ها: پند هایی از نهج البلاغه

تاريخ : یک شنبه 31 / 3 / 1399 | 4:0 | نویسنده : اکبر احمدی |