.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; خوف شیخ مرتضی زاهد از شیطان (حتما بخوانید )

خصوصیات اخلاقی  جناب شيخ مرتضی زاهد (رحمت الله علیه) (2)

خوف شیخ مرتضی زاهد از شیطان (حتما بخوانید )

امام صاد ق علیه السلام -بحا ر ج-65-ص125

اذ ا اتاکَالشیطان موسوسا لِیُصد کَ عن سبیل الحق وینسیک ذ کر الله فاستعذ  بر بک وربه ...فانه یفتح لک تسعه وتسعین بابا من الخیر لیظفربک عند  تمام المائه

هر  گاه میل وسوسه کند  به تو شیطان .تا تو را گمراه کند  واز راه حق بیرون برد پس پناه ببربه خد ای خود  وهمانا او (شیطان برای فریب تو)نود  ونه باب خیر به رویت باز میکند  تا د ر  صدُمی تورا بفریبد  وزمین زند  .

یک شب شیخ مرتضی زاهد  د ر نماز چند  جا اشتباه د ر رکعت ها د اشته معلوم بود ه که حواسش جای د یگر است انگار که چیزی فکر او را به هم ریخته .سه چهار روز اینطور بود ه.تا اینکه عد ه ای از د وستان می ر سند  خد مت شیخ .حاج اقا تقی کرمانشاهی از شیخ می پرسد  اقا شما حواس پرتی پیدا کرد ید  .؟ما نگر ان حال شماییم .او با انحال زار ش فرمود :راستش چند  شب قبل حد یثی خواند م .حد یثی از ر سول اکر م صلوات الله علیه .(چه حد یثی که شیخ رو اینطور گیج کرد ه بود  )

شیخ گفت:در ان حد یث پیامبر  به امیر المومنین ع می فر ماید  :(یا علی به اند ازه ای که تو با خوبیها ور اههای هد ایت اشنا هستی شیطان نیز به همان اند ازه با همه بد یها وراههای گمر اهی د ر  زمین واسمان اشنایی  دار د  ...)

وسپس شیخ ار ام زیر لب میگفت: من با این شیطان چه کنم .

شیخ مرتضی زاهد  -ص153

د عا کنیم خد اوند  متعال ما رااز تمام وساوس شیطان و مکر حیله شیاطین حفظ ومصون بد ارد  .ان شاءالله

خصوصیات اخلاقی جناب شيخ مرتضی زاهد (رحمت الله علیه) (2)

مرحوم حاج عسکری نقل می کنند: « در یکی از سالها آقای حاج عسکری برای رفتن به زیارت خانه خدا آماده می شود. او برای خداحافظی به خدمت آقا شیخ مرتضی می رود و بعد از مقداری گفتگو، آقا شیخ مرتضی به او می گوید: « من از شما درخواست دارم زمانی که به مدینه منوره مشرف شدید در جلوی مرقد مطهر حضرت خاتم الانبیاء(ص) بایستید و از جانب من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کنید: « یا رسول الله(ص) شما خودتان می دانید مرتضی در طول عمرش غرضی به جز بندگی و عبودیت نداشته است؛

خصوصیات اخلاقی جناب شيخ مرتضی زاهد (رحمت الله علیه) (2)

خصوصیات اخلاقی  جناب شيخ مرتضی زاهد (رحمت الله علیه) (2)
خصوصیات اخلاقی جناب شيخ مرتضی زاهد (رحمت الله علیه) (2)
 

تأیید و مطابقت اعمال با قرآن کریم

مرحوم حاج عسکری نقل می کنند:
« در یکی از سالها آقای حاج عسکری برای رفتن به زیارت خانه خدا آماده می شود. او برای خداحافظی به خدمت آقا شیخ مرتضی می رود و بعد از مقداری گفتگو، آقا شیخ مرتضی به او می گوید:
« من از شما درخواست دارم زمانی که به مدینه منوره مشرف شدید در جلوی مرقد مطهر حضرت خاتم الانبیاء(ص) بایستید و از جانب من به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کنید:
« یا رسول الله(ص) شما خودتان می دانید مرتضی در طول عمرش غرضی به جز بندگی و عبودیت نداشته است؛ اما آیا شما این سبک و سیره مرا تأیید می فرمایید؟ و آیا این اعمال و کردار، مقبول شما هست؟ »
آقای حاج عسکری هم در تشرف به مدینه منوره بنا بر سفارش آقا شیخ مرتضی، جلوی مرقد منور و مطهر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می ایستد و مطالب ایشان را بازگو می نماید.
آقای حاج عسکری بعد از رساندن آن عرض حاجت، در عالم خواب مشاهده می کند که از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله قرآنی آورده می شود و امر می گردد تا آن قرآن را بدهند تا امضای آقا شیخ مرتضی زاهد نیز بر آن قرآن ثبت شود، تا نشان از تأیید و مطابقت اعمال و کردار آقا شیخ مرتضی با قرآن کریم باشد.
نقل است مرحوم آقای حاج عسکری به غیر از امضای آقا شیخ مرتضی، تعدادی امضای دیگر را نیز در آن قرآن دیده است که نشان از مطابقت کامل اعمال و سیره صاحبان آن امضاها با قرآن کریم داشته است.
آقای حاج عسکری فقط موفق می شود یکی از آن آخرین امضاها را شناسایی کند و آن، امضای مرحوم آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری بوده‌ است. »

ترک محرمات و انجام واجبات!

آقای حق شناس در سالهای جوانی آقا شیخ مرتضی زاهد را در خواب می بیند.
ایشان با چند نفر، به همراه آقا شیخ مرتضی زاهد از بازار به مسجد جمعه وارد می شوند و همچنان پیش می روند تا به حوض بزرگ صحن مسجد می رسند که در این هنگام آقا شیخ عبدالکریم می بیند آقا شیخ مرتضی از روی حوض مسجد رد می شود و به آن سوی حوض می رود.
آقای حق شناس حوض را دور می زند و به کنار آقا شیخ مرتضی می رود و از ایشان می پرسد:
آقا شما چگونه به این مقامات رسیده اید؟
آقا شیخ مرتضی جواب می دهد:
« با ترک محرمات و انجام واجبات. »
آقای حق شناس از این خواب خوشش می آید و تصمیم می گیرد تا با این خواب، آقا شیخ مرتضی را امتحان و آزمایش کند.

با این نیّت به نزد ایشان می رود تا در بیداری نیز جواب آقا شیخ مرتضی را از زبان او بشنود.
آقا شیخ مرتضی دوباره در بیداری نیز به او می گوید:
« با ترک محرمات و انجام واجبات »!

اضطراب و نگرانی از مکر شیطان

حاج آقا تقی کرمانشاهی( از نوادگان مرحوم آیت الله العظمی وحید بهبهانی ره ) نقل می کنند:
« یکشب آقا شیخ مرتضی زاهد برای نماز خواندن آماده شده بود. آن شب یکی از جلسات هفتگی او برقرار بود. به طور معمول در این جلسات ابتدا دوستان و رفقایش نمازهای مغرب و عشا را به امامت او به جماعت می خواندند و سپس از روی رساله مراجع تقلید زمان، مسئله می فرمود و بعد، سخنان و موعظه های ایشان از روی کتب حدیثی شروع می شد.
اما آن شب نمازهای ایشان عادی نبود؛ به خوبی پیدا بود فکر و حواسش جمع و جور نیست و در تعداد رکعت های نماز هم اشتباه می کرد.
آن جلسه تمام شد؛ اما پریشانیهای آقا شیخ مرتضی همچنان ادامه داشت. حتی در خیابان هم، این حواس پرتی وجود داشت تا آنجا که احتمال داشت با درشکه برخورد کند! و یا به داخل جوی آب بیافتد!
دوستان و رفقای او نیز با نگرانی همین سوالات را از او می پرسیدند:
آقا چه شده؟ ... مریضی و مشکلی پیدا کرده اید؟ ... بیایید برویم دکتر ... چرا این جوری شده اید؟!
و آقا شیخ مرتضی فقط جواب می داد:
نه، نگران نباشید چیزی نیست.
بعد از سه چهار روز چند نفر به اتفاق دوستان و رفقا به همراه آقا شیخ مرتضی به سویی می رفتیم.
آن روز هم، گیجی و حواس پرتی های آقا شیخ مرتضی نزدیک بود مشکل ساز شود اما باز هم وقتی از او سوال می شد چه شده‌ است؟ ایشان فقط جواب می داد: نگران نباشید.
از روی نگرانی و دلواپسی از ایشان پرسیدم: چه می فرمایید آقا! شما حواس پرتی پیدا کرده اید؛ ما را نگران کرده اید! ما حق داریم نگران باشیم و بدانیم چه شده ‌است.
ایشان با همان حال و هوای پریشان و نگرانش جواب داد:
راستش چند روز پیش از این، حدیثی را خواندم؛ حدیثی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله.
همگی از این جمله شگفت زده شدیم.
آقا شیخ مرتضای زاهد ادامه داد:
در آن حدیث، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:
« یا علی به اندازه ای که تو با خوبیها و راههای هدایت آشنایی داری، شیطان نیز به همان اندازه با همه بدیها و راههای گمراهی و ضلالت در زمین و آسمان آشنایی دارد...»
و سپس آقا شیخ مرتضی زاهد با نگرانی و اضطراب، به آرامی و زیر لب گفت:
«... و با این شیطان چه کنم؟ »
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

برپایی جلسات در هر شرایط

حاج محمد معصومی می گفت:
« آن گونه که مرحوم پدرم برای ما نقل می کرد، مرحوم آقا شیخ مرتضای زاهد نسبت به برقراری جلساتش بسیار حساس و مراقب بوده‌ است.
ایشان در هفته به صورت ثابت هر شب جلسه داشت و جلسه شبهای جمعه اش در خانه ما برقرار بود. و روزها نیز به تعلیم و تربیت بانوان متدین تهران اهتمام می ورزید که یکی از آن جلسات، هر هفته، صبح های سه شنبه در خانه خود آقا شیخ مرتضی برقرار بود. این جلسات در هیچ شرایطی تعطیل نمی شد؛ حتی در زمستانهای سرد و یخبندان.
در شصت هفتاد سال پیش زمستانهای تهران بسیار سرد و پر برف و باران بود. وقتی برف می آمد عبور و مرور بسیار سخت و مشکل می شد؛ به خصوص با توجه به اینکه در آن زمان همه خیابانها و کوچه ها به صورت حالا آسفالت و صاف و تر و تمیز نبود. ولی با این حال مرحوم آقا شیخ مرتضی در پیری و زمین گیری و تا آخرین سالهای حیاتش، حتی در زمستانها و در برف و باران نیز جلساتش را به هیچ وجه تعطیل نمی کرد.
مرحوم پدرم می گفت:
در این آخرها که آقا شیخ مرتضی زاهد بسیار ضعیف شده بود و پاهایش درد می کرد، شخصی معروف به حاجی او را به کول می گرفت و به جلسات می آورد. در زمستانها زمانی که آقا شیخ مرتضی بر روی کول مرحوم حاجی به جلسات می آمدند، زیاد اتفاق می افتاد که در طول راه، چند بار هر دو بر روی برفها می افتادند و صدمه می دیدند؛ ولی با این حال آقا شیخ مرتضی هر طوری بود خودش را به جلساتش می رساند.
همچنین یادم هست یکروز از مرحوم پدرم پرسیدم:
آقا جان مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد چند بار به کربلا و عتبات عالیات مشرف شده بود؟
پدرم جواب داد: آقا شیخ مرتضی در طول عمرش و بر حسب ظاهر، فقط یک بار به عتبات عالیات و به کربلای امام حسین علیه السلام مشرف شده بودند و این تشرف نیز در جوانی بوده ‌است.
من با ناباوری به پدرم عرض کردم:
آقا جان من گمان می کردم آدمی همچون آقا شیخ مرتضی باید به مکانهای زیارتی به خصوص کربلا، زیارت مشرف شده باشد.
پدرم جواب داد: مرحوم آقا شیخ مرتضای زاهد به خاطر جلساتش، زیاد به مسافرتهای طولانی نمی رفت؛ زیرا ایشان به این جلسه های هفتگی بسیار اهمیت می داد و برای اینکه این جلسات احکام و معارف و روضه و توسل به ابا عبدالله الحسین علیه السلام به تعطیلی کشیده نشود، بسیار کم به مسافرت می رفت. »

نفی صوفی گری

یک روز ظهر آیت الله سید یحیی سجادی، بعد از نماز به نزد آقا شیخ مرتضی می آید و می گوید:
« آقا امروز لطف کنید و برای صرف ناهار به خانه ما بیایید...
آقا شیخ مرضی قبول می کند و آنها به سوی خانه حاج آقا یحیی به راه می افتند.
خانه آیت الله سجادی، در محله بین الحرمین بود. محله ای که فقط در مدت پنج، شش دقیقه، می توانستند به آنجا برسند، اما این پیاده روی بیش از بیست دقیقه طول کشید. زیرا آقا شیخ مرتضی همانند همیشه، در طول راه، تند تند اخبار و احادیث اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، را برای حاج آقا یحیی بازگو می کرد.
او گاهی نیز در جاهای مناسب توقف می کرد و احادیثی را که به توجه و دقت بیشتری نیاز داشتند بیان می کرد و از حاج آقا یحیی نیز نظرخواهی می کرد. آنها پس از بیست دقیقه به جلوی خانه حاج آقا یحیی رسیدند.
در این هنگام، آقا شیخ مرتضی به یک باره خودش را به جلوی در رساند و راه ورود به خانه را سد کرد. حاج آقا یحیی فقط با تعجب، او را نظاره می کرد.
آقا شیخ مرتضی زاهد در حالیکه پشت به در و رو به سوی حاج آقا یحیی ایستاده بود گفت:
خب، حالا شما بفرمایید چرا حاضر شدید بر جنازه فلان شخص، نماز میت، اقامه کنید؟!
چندی پیش یکی از اقطاب صوفیه از هم محله ای های حاج آقا یحیی از دنیا رفته بود و آیت الله سجادی بر جنازه آن همسایه نماز خوانده بود.

آقا شیخ مرتضی از این عمل بسیار دلگیر و ناراضی بود؛ او دوست نداشت در خانه کسی که بر جنازه یکی از اقطاب صوفیه نماز میت خوانده است، ناهار بخورد.
حاج آقا یحیی می گوید:
آقا خودتان می دانید من هم از این پیشامد، بسیار نارحت هستم و در قلبم هیچ گونه حسن ظنی به این دسته ندارم و متأسفانه آن آقا در وصیت نامه اش تأکید و تصریح کرده بود فقط من باید بر جنازه اش نماز بخوانم. جنازه اش بر روی زمین مانده بود و خانواده و مریدانش وصیت نامه اش را برای من آوردند؛ و من هم دیدم برای اینکه جنازه او بیشتر از این بر روی زمین نماند، هیچ چاره ای ندارم و از نظر شرعی و اخلاقی مجبور به این کار شدم.
شیخ مرتضی بعد از شنیدن این سخنان، قانع می شود و به خانه حاج آقا یحیی وارد می شود. »

فقط بدن ایشان در این دنیا است

آیت الله یحیی سجادی بارها می گفتند:
« آقا شیخ مرتضای زاهد فقط هیکل و بدنش در این دنیاست ولی خودش در یک دنیای دیگری است. »
آقای جاودان در توضیح این مطلب می گفت:
در قدیم در سر بازار نوروزخان سقاخانه با شکوهی قرار داشت که هم اکنون اثری از آن باقی نمانده است. عموم مردم به خصوص خانمها، در شبهای جمعه زیاد به این سقاخانه می آمدند و با نذر و نیاز، شمع روشن می کردند.
در یکی از شبهای جمعه، مرحوم آقا شیخ مرتضی برای خرید چیزی به مغازه برادران عطار که در روبروی سقاخانه نوروزخان بود می روند.
آن شب در جلوی سقاخانه، خانمی بسیار آرایش کرده و برهنه جلوی آقا را می گیرد و از ایشان می خواهد تا استخاره ای برای او بگیرند. آقا شیخ مرتضی در حالیکه آن خانم برهنه، در جلوی چشمانش ایستاده بوده‌ است به طور عادی شروع به گرفتن استخاره می کند.
مرحوم یزدی زاده که از ارادتمندان به آقا شیخ مرتضی بوده و در کنار آقا ایستاده بوده ‌است از این صحنه بسیار تعجب می کند و بعد از رفتن آن خانم، به آقا می گوید:
آقا جان! شما چرا در جلوی مردم، به این شکل برای خانمی برهنه و بی حجاب استخاره گرفتید؟
شیخ مرتضی با تعجب و به آرامی می گوید:
مگر این شخص، زن بود؟! چرا زودتر به من حالی نکردید؟
و مرحوم یزدی زاده تازه می فهمد که همان گونه که حاج آقا یحیی می گوید آقا شیخ مرتضی واقعاً فقط هیکل و بدنش در این دنیاست و روح و حواسش در یک دنیای دیگری است. »

خدمت خالصانه به خلق

جناب حاج آقای جاودان می‌گوید:
« یك روز یك آقای محترم و متدینی به خانه آقا آمد و برای رفع گرفتاریهایش تقاضای كمك بسیار قابل توجهی كرد. آقا شیخ مرتضی چون به خوبی آن مرد را می شناخت و می دانست كه آدمی اهل كار و تلاش و آبرومند است فوری یكی از دوستانش را خبر كرد.
شیخ مرتضی در این دوره پیری به سختی می‌توانست خودش را جا به جا كند ولی با این حال از آن دوست و ارادتمندش خواست تا او را به كول بگیرد و به جایی برساند.
ایشان بر روی كول آن بنده خدا، خود را به حجره و تجارتخانه مرحوم كاشانی رسانده بود. راهی كه نزدیك به یك ساعت پیاده روی داشت. زمانی هم كه به جلوی تجارتخانه مرحوم كاشانی رسیده بودند به اندازه‌ای خسته و كوبیده شده بودند كه نگهبان و سرایدار آنجا، گمال می‌كند آن دو، گدا هستند و به داخل راهشان نمی دهد.
عاقبت آن آقای نگهبان بعد از اصرار آقا شیخ مرتضی می رود و به مرحوم کاشانی می گوید كه پیرمردی افتاده حال، به روی كول یك آقایی آمده دم در و می گوید به شما بگویم شیخ مرتضی است. مرحوم كاشانی با عجله پایین می آید و آقا را می برد بالا و مبلغ مورد نیاز را به خدمت آقا تقدیم می كند و دوباره آقا شیخ مرتضی همین راه را با آن وضعیت؛ پیاده برمی گردد و آن پول را با اظهار احترام و عزت و بی هیچ منتی به دست آن آقای گرفتار می رساند! »

کسب اجازه برای برگزاری جلسات

آقای جاودان نقل می کنند:
« مرحوم شمس ‌زاده به شغل شریف معلمی مشغول بود. او انسانی باتقوا و متدین و داماد یكی از فرزندان مرحوم زاهد بود.
آقا شیخ مرتضی زاهد در طول هفته هر شب را در خانه یكی از دوستانش به صورت ثابت و هفتگی جلسه وعظ داشت. در یكی از سالها، یكی از میزبانها و صاحبان جلسه، خانه اش را می فروشد و از آن محله می رود و جلسه آن خانه به كلی تعطیل می‌شود.
آقای شمس‌ زاده این فرصت را غنیمت می شمارد و به آقا شیخ مرتضی می گوید: آقا! حالا كه فلان شب خالی شده‌ است لطف بفرمایید از این به بعد هر هفته در این شب، جلسه در خانه ما برگزار شود.
اما آقا شیخ مرتضی فقط سكوت می كند و هیچ جوابی نمی دهد.
آقای شمس ‌زاده نمی دانست چرا آقا شیخ مرتضی هیچ جوابی نداد! آیا این سكوت به معنای عدم پذیرش بود و تقاضای او رد شده بود؟
دو سه هفته می گذرد و همچنان جلسه آن شب خالی مانده بود و آقا شیخ مرتضی هم، جوابی در پذیرش یا رد آن تقاضا نداده بود.
آقای شمس زاده با یکی از فرزندان آقا شیخ مرتضی در این باره گفتگو می کند و چون معلمی جوان و كم درآمد بود به همین خاطر جواب می شنود:
شاید این سكوت به خاطر خرج و مخارجش باشد. تهیه قند و جایی و همین پذیرایی های ساده، زیاد هم ارزان نیست.
دو سه روز بعد، یك شاگرد خصوصی برای آقای شمس زاده پیدا شد و با تدریس به این شاگرد، درآمد تازه‌ای كسب ‌كرد.
درآمدی كه مخارج برگزاری جلسات هفتگی را تأمین می‌كرد و در آن روزها آقا شیخ مرتضی نیز برای او پیغام فرستاده بود كه از این به بعد، هفته‌ای یك شب، جلسه در خانه شما برگزار خواهد شد.
آقا شمس ‌زاده ابتدا گمان می‌كرد شاید این پذیرش به خاطر مهیا شدن مخارج جلسه باشد اما وقتی به نزد آقا شیخ مرتضی رفت از زبان ایشان شنید:
« یك ماه پیش، وقتی شما این درخواست را كردید من برای حضرت آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حایری یزدی استفتاء و نامه‌ای نوشتم و پرسیدم آیا من می توانم برای برقراری جلسه معارف و روضه و توسل، به خانه آقایی بروم كه حقوق بگیر و كارمند دولت است؟
و حالا پس از یك ماه، جواب این نامه آمده است كه اشكالی ندارد و اجازه هست. »

توکل و اعتماد به خدا

مرحوم شیخ عبدالحسین می‌فرمود:
« روزی مبلغ زیادی از درآمدهای منبر و مواعظ آقا، یكجا به دست آقا رسید. آن روز هر محتاج و نیازمندی به خانه او می آمد آقا تندتند از آن پول بر می‌داشت و به آنها می داد و من با توجه به بدهی های قصاب و بقال و سبزی فروش و یخ فروش و غیره به ایشان عرض كردم:
آقا جان! مقداری را هم نگه دارید به طلبكاران بدهیم.
آقا فرمود:
نه نگران نباش خدا می رساند.
من عرض كردم: خب آقا جان! الان را هم، خدا رسانده است.
ایشان باز فرمود:
عبدالحسین خدا می رساند، می رساند.
و باز به روش خود ادامه دادند و از آن پول تقریبا چیزی برای خانه باقی نماند. »

قبول وجوهات برای رضای خدا

آقا شیخ مرتضی، از قبول وجوهات شرعیه و خمس به شدت امتناع می‌كرده اند و به دیگر آقایان حواله می‌داده‌اند. ایشان صلاح را در این می دانسته اند كه مؤمنین و دوستان و رفقایش حسابشان را به دست یكی از مجتهدین تهران صاف كنند.
با این حال، خیلی ها دوست داشتند حساب خمس مالشان از طریق آقا شیخ مرتضی باشد و ایشان شاید فقط چند مورد را قبول كرده باشند. از جمله، یكبار مرحوم جواهری، ده هزار تومان خمس برای آقا می آورد. او اصرار می دارد این خمس را حتماً باید به دست آقا، از ذمه اش خارج كند تا خیالش آسوده باشد و آقا شیخ مرتضی هم، زیر بار نمی رفته است.
مرحوم جواهری خودش می‌گفت:
« در همان روزها، مرحوم عبدالعلی تهرانی، آقا شیخ مرتضی را برای ناهار دعوت كرده بود. آقا به من هم فرمود شما هم، فلان روز بیا.
در خانه حاج میرزا عبدالعلی، من خوابی را كه در شب گذشته دیده بودم برای آقا تعریف كردم. من خواب دیده بودم آیت الله بروجردی در مقابل آقا شیخ مرتضی نشسته اند و اظهار نیاز می كنند. وقتی خوابم را تعریف كردم مرحوم حاج میرزا عبدالعلی به آقا شیخ مرتضی گفت: آقا اجازه بفرمایید من این خواب را تعبیر كنم.
آقا شیخ مرتضی جواب داد: بفرمایید، بفرمایید.
آیت الله عبدالعلی تهرانی گفت:
تعبیر این خواب این است كه هم اكنون حوزه علمیه قم به پول نیاز دارد و شما هم، الان جلوی این ده هزار تومانی را كه آقا صادق می خواهد به عنوان خمس بدهد كه بسیار هم، مشكل گشاست گرفته‌اید. شما این را قبول كنید و زودتر به دست آقای بروجردی برسانید.
و آقا شیخ مرتضی بعد از شنیدن این تعبیر گفت:
باشد پس حالا شما آقا صادق، این پول را زودتر به آقا عبدالحسین بدهید تا آن را هر چه سریعتر به قم برساند. »

مهربانی با حیوانات

حاج آقای جاودان بیان می داشت:
« بعضی از خانمهای خانه نقل می‌كردند كه در یكی از روزهای بارانی، سگی از كوچه به داخل خانه وارد شد و در درگاه اتاق آقا شیخ مرتضی دراز كشید و خوابید. بعد از دقایقی آقا، به مناسبتی از اتاق بیرون آمد و دید آن سگ با بدن خیس و تر شده از آب باران در پشت در نشسته است.
آقا شیخ مرتضی با توجه به مسائل شرعی و دینی از اینكه می دید سگی به این شكل (خیس) وارد خانه شده ‌است و قسمتهایی از خانه را نجس كرده‌ است ناراحت شدند به خصوص اینكه در آن زمان و در آن وضعیت، آب كشیدن دالان و حیاط خانه، بسیار مشكل و سخت بود. بنابراین ایشان عصای خود را برداشتند و بدون اینكه عصا به سگ بخورد چند بار به آرامی اشاره بر بیرون راندن آن سگ كردند و آن سگ نیز با همین عصا تكان دادن های آرام و بی آزار از جا بلند شد و از خانه بیرون رفت.
اما فردای آن روز آقا شیخ مرتضی با یادآوری بیرون راندن آن سگ، با ناراحتی فرمود:
« دیشب خواب می دیدم كه بر دستهای من آتش افتاده است ...»
گویی آسمانیان چنین توقعی نداشته اند كه آقا شیخ مرتضای زاهد اشاره بر بیرون راندن سگی بكند كه در هر صورت، حیوان است و بی گناه. »

غلبه بر هوای نفس

آیت الله مرتضی تهرانی می‌فرمود:
« من یك روز از مرحوم پدرم پرسیدم: آقا جان این آقا شیخ مرتضی چه كار كرده ‌است كه توانسته به این خوبی هوای نفسش را از میان بردارد و به مقام تشرف دست یابد و تا این اندازه نورانیت پیدا كند؟
مرحوم پدرم جواب دادند:
این آقا شیخ مرتضی زاهد آنچه از اخبار و احادیث معتبر از كلمات معصومین علیهم السلام در كتابها دیده و خوانده، باور كرده ‌است و این باور و یقین نسبت به معارف اهل بیت علیهم‌السلام او را به این نورانیت رسانده است. »

تاثیر استادِ حاذق

روزی مرحوم حاج قاسم فخار از شاگردان آقا سید رضا دربندی، از ایشان سئوال می كند:
« مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد، از كجا به این مراتب رسیده بود و این مرتبه‌ای كه ایشان داشت چیزی نیست كه انسان بتواند به خودی خود و فقط با استعداد خود، بدان دست یابد؟!
و آقای دربندی جواب می دهد:
آقا شیخ مرتضی زاهد از شاگردی و استفاده از مرحوم آیت الله آقا سید عبدالكریم لاهیجی به آن مرتبه رسیده بودند. »
منبع: www.salehin.com

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: حکایت خوبان
برچسب‌ها: حکایت خوبان

تاريخ : یک شنبه 15 / 12 / 1399 | 9:8 | نویسنده : اکبر احمدی |