.post img { max-width: 500px; /* Adjust this value according to your content area size*/ height: auto; اگر خدا عادل است پس چرا گاهي حوادثي رخ مي دهد که جزضرر و کشتن افراد زيسادي فايده اي ندارد؟!

خداوند جهان حکيم و عادل است و هيچ گاه کاري را بر خلاف حکمت انجام نمي دهد و اگر ما در زندگي خود به يک رشته حوادث و رويدادهايي برخورد کرديم که نتوانستيم حکمت و مصلحت آن را درک کنيم بايد بگوييم: حتماً آنها داراي مصلحت و حکمتي است که ما به آن پي نبرده ايم.

 

البته اين جواب اجمالي براي کساني که ايمان محکم و اعتقاد راسخ به خداي متعال و عدالت و حکمت او دارند کافي است، اما براي سايرين بايد خوب توضيح داده شود تا اشکال از ذهن آنان بيرون برود.

پاسخ تفصيلي

داوري درباره بلاها و مصيبت ها و اين که اين نوع پديده ها جز ضرر و زيان و تباهي و خرابي سود ديگري ندارند بستگي به اين دارد که وضع عمومي جهان با تمام ابعاد آن براي ما روشن باشد سپس داوري کنيم که اين پديده جز بدي و ضرر نتيجه ديگري ندارد و واضح است که چنين احاطه اي بر اوضاع عمومي جهان براي ما ممکن نيست.

يک فيلسوف هر چه هم با ديد مطلق و آزاد رويداد مورد نظر خويش را بررسي کند فقط از نقطه مصالح مردم مرز و بوم خود و دريچه زمان خويش مي تواند درباره آن داوري کند و هرگز نمي تواند از زمان مشخص زندگي خود گامي فراتر نهد در حالي که داوري صحيح در اين موارد، علاوه بر نظر وسيع، نياز به آن دارد که از علل و انگيزه ها و هم چنين نتايج و مقدمات آن پديده از ازل تا ابد آگاهي داشته باشد.چه بسا ممکن است که يک پديده و رويداد از يک بعد کوچک بي فايده و زيان بار جلوه کند، ولي با در نظر گرفتن ابعاد ديگر، در گذشته و آينده مفيد و سودمند باشد.

آيا در جهان، فيلسوفي پيدا مي شود که شعاع يک پديده و رويداد را تا اعماق ازليت و ابديت پيش برد و هر حادثه اي را در مجموع ابعاد زمان و مکان با تمام رگ و ريشه ها و شاخ و برگ هاي آن مورد بررسي قرار دهد و سپس داوري کند که مثلاً سيل بنيان کني که به ويراني قسمتي از شهرها منجر مي گردد و گروهي را مي کشد و عده اي را بي خانمان مي سازد سرتاسر زيان بار است.

طوفاني در شعاع چند کيلومتري به وجود مي آيد و چند درخت را از جاي مي کند، اگر در علل پيدايش آن دقت کنيم خواهيم ديد که چه بسا اين طوفان معلول وزش باد مفيد و سودمندي در هزاران هکتار زمين بوده که قطعات ابر را از سواحل دريا با خود همراه داشته و به بيابان هاي سوزان و سرزمين هاي آماده اي رسانيده است. اگر کمي بالاتر رويم خواهيم ديد که اين باد در نقطه وسيع تري به صورت نسيم ملايمي بوده که به روح و روان ساکنان آن جا فرح و شادي بخشيده است.

بشر در ارزيابي پديده هاي آفرينش دچار يک نوع خود بيني خاص است و به همه چيز و به هر پديده از عينک سودجويانه خويش مي نگرد. هر گاه حادثه اي به سود او و بستگان و دوستان او بود بي درنگ به وجد و شادي برمي خيزد و اگر فردي مؤمن باشد به شکرانه آن، پيشاني بر خاک مي سايد و در غير اين صورت آن را بلا، آفت، بدبختي و تيره روزي تلقي مي کند.

يک چنين داوري بسان درگيري ابرقدرت ها در نقطه اي از جهان مي باشد که هر گروه و دسته اي آن را از ديده منافع خويش تفسير مي کند، گروهي آن را نعمت و پيروزي و برخي آن را شکست سياسي تلقي مي کنند.

از اين بيان روشن گرديد که تقسيم سطحي پديده ها به خير و شر، علتي جز تنگي نظر و يک بعدي بودن مطالعه و داوري ندارد.

اصولاً هر پديده اي را اعم از نيک و بد، زشت و زيبا بايد با نظام جهان سنجيد و آن را جزئي از مجموع جهان آفرينش دانست و سپس درباره آن داوري نمود، چه بسا براي بقاي نظام آفرينش، انفجاري در نقطه اي ضرورت داشته باشد که از فروريختن نظام گيتي جلوگيري کند، اين انفجار هر چند گروهي را نابود و آبادي هايي را ويران مي کند، اما در عين حال مطابق با حکمت و عدالت پروردگار است.

آثار تربيتي بلاها

بلاها و مصايب در تربيت و پرورش فضايل اخلاقي انسان آن چنان مؤثرند که کمتر عاملي از نظر تأثير به پايه آن مي رسد، اينک به برخي از آثار ارزنده آن اشاره مي کنيم:

1. شکوفايي استعدادهاي نهفته.

انسان ها با استعدادهاي گوناگون گام به پهنه هستي مي نهند، ولي براي شکفتگي استعدادهاي نهفته شرايطي لازم است که اين بذر را در وجود انسان به حرکت و جنبش و به تربيت و پرورش در آورد. انسان در پرتو مصايب، قواي دماغي خود را به کار مي اندازد و به قله هاي مرتفع علم و آگاهي مي رسد و اگر سختي ها و محروميت ها نبود هرگز بشر از نردبان علم بالا نمي رفت.

بنابراين بايد گفت: مصايب، مشکلات و بلاها، مادر خوش بختي و کانون راحتي است و اگر زندگي دور از آلام و مصايب بود هرگز بشر به راحتي هاي موجود دست نمي يافت.

2. استقامت و پايداري.

يکي ديگر از آثار تربيتي مصايب اين است که در انسان روح مقاومت و پايداري را تقويت مي کند و او را در برابر حوادث صبور و بردبار، بار مي آورد و طوفان حوادث نمي تواند درخت وجود او را از جاي بکند. پدر و مادري که مراقبند فرزند آنان در کشمکش حوادث و مصايب قرار نگيرد سخت در اشتباهند، اين بچه ها در طوفان حوادث بسان درخت بيدي بر لب جويبارند که به هر بادي    مي لرزند و در گردباد حوادث بسان پر کاهي از اين سو به آن سو پرتاب       مي شوند، ولي افراد بلاديده و زجر کشيده، مانند سنگ ها و کوه هاي استواري هستند که در برابر بادهاي سهمگين و يا سيل زورآزماي از جاي نمي جنبند.

همان طور که فولاد در پرتو آتش سخت تر مي شود و چاقو به وسيله سوهان تيزتر مي گردد، شدايد و سختي ها نيز انسان را مصم تر و برنده تر مي سازد. تا نبيند رنج و سختي مرد، کي گردد تمام. تا نيابد باد و باران، گل کجا بويا شود.

پايداري و استقامت ميخ. سزد ار عبرت بشر گردد. بر سرش هر چه بيشتر کوبي. (ص)پايداري ش بيشتر گردد.

3. زنگ بيدار باش

 از آثار ثمر بخش مصايب، بيداري انسان و توجه او به جهان غيب و وارستگي او از جهان ماده است. زندگي شيرين و لذيذ مايه غفلت است و سبب مي شود که انسان در لذايذ ماده و علايق نفساني آن چنان فرو رود که جز لذات جسماني و لذت بدني و خوشي چند روزه دنيا، به هيچ عنصر اخلاقي و فضيلت انساني توجه پيدا نکند.
 وقتي نظام شيرين به هم مي خورد و اسباب و مقدمات مادي از کار مي افتد و پرده هاي ضخيم غفلت دريده مي شود و انسان خود را در کام مرگ و نابودي مي بيند، در اين وقت ارتباط و پيوستگي خود را با جهان غيب استوارتر        مي سازد. بشر غرق در نعمت، مانند مسافري است که با يک وسيله سواري که در آن وسايل استراحت فراهم است، مسافرت مي کند؛ به طور مسلم مسافرت با چنين وسيله مجهزي آن هم با سرعت زياد، در جاده آسفالت، خواب و غفلت را بر انسان آن چنان مستولي مي سازد که در طول مسافرت چيزي را درک     نمي‌کند، ولي هنگامي که راننده پا روي ترمز مي گذارد، وضع زندگي دگرگون مي‌شود و از خواب و غفلت بيدار مي گردد. بلاها و مصايب نيز که چرخ هاي زندگي را از گردش باز مي دارند و زنگ توقف را به صدا در مي آورند، در حقيقت مانند ترمزي است که بشر را از خواب و غفلت که نتيجه زندگي شيرين است، بيدار مي کند.قرآن مجيد مي فرمايد:.
 وَ ما اَرسلنا في قَريَةٍ مِن نَبىٍّ اِى اَخَذنا اَهلَها بِالبَأساء وَ الضَرّاء لَعَلَّهُم يَضَّرَّعُون .
 هيچ پيامبري را در هيچ دهکده و شهري نفرستاديم مگر آن که مردم آنها را به شدت و سختي دچار نموديم تا شايد (متنبه شده و) به ما متوجه شوند.
 وَ لَقَد اَخَذنا آلَ فِرعَون بِالسِنين وَ نقصٍ منَ الثَمَراتِ لَعَلَّهُم يَذکَّرُون .
 قوم فرعون را به خشک سالي و کمي ميوه دچار نموديم تا شايد متذکر گردند.
 در حقيقت مصايب و بلاها مانند سيلي هاي سخت و گران آن پزشک حاذق است که پس از انجام عمل جراحي به چهره بيمار که در بي هوشي فرو رفته   مي‌نوازد و او را با ضربه هاي سخت از خواب گران که ممکن است به قيمت جان او تمام شود، بيدار مي کند؛ و گويي بلاها و مصايب، نعمت هايي است که به صورت قهر تجلي مي کند.
 

هر گاه انسان از اين پيشامدهاي ناگوار، بهره معنوي بَرد و به راستي بيدار گردد، اين پيش آمدها براي او لطف، احسان و نيکي خواهد بود، ولي اگر باز هم از خواب بيدار نشود آن جاست که بايد گفت: اين شخص گرفتار مصيبت شده است، چه مصيبتي از اين بالاتر که وسيله خوش بختي و بيداري انسان پيش بيايد، ولي باز او توجه نکند و به خواب ادامه دهد.[1]

 

[1]- عقايد اسلامي در پرتو قرآن عقل و حديث درس 36

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: شبهات
برچسب‌ها: شبهات

تاريخ : شنبه 10 / 2 / 1399 | 4:0 | نویسنده : اکبر احمدی |